Fadak.IR راهکارهای فدک
English Русский العربية فارسی
مقالات مدیریت مطالعات زبان


/ مدیریت / مدیریت اسلامی

رویکردها در مدیریت اسلامی و منابع مطالعاتی


      مقدمه مدیریت اسلامی
         اهداف و برنامه‌های کلی مدیریت اسلامی
         رویکرد کلی منابع مدیریت اسلامی
         نظام مسائل در حوزه مدیریت اسلامی
       مدیریت اسلامی و مدیریت غیر اسلامی
      روش تحقیق مدیریت اسلامی
      نمونه رویکرد فقهی به مدیریت اسلامی
      اخلاق وعرفان در مدیریت اسلامی
         تفاوت اخلاق و عرفان
      منابع اصول مدیریت
      منابع اخلاق مدیریت اسلامی (ویژگی‌ها، نقش‌ها، مهارت‌ها و آفات مدیریت اسلامی)
      منابع مدیریت اسلامی
      منابع مدیریت منابع انسانی (رفتار سازمانی، مدیریت مالی و...)
      منابع تبیین رویکردها مدیریت اسلامی
      مجلات مدیریت اسلامی
      مراکز علمی پژوهشی مدیریت اسلامی
      پایگاه‌ها و سایت‌های مدیریت اسلامی
      کیفیت مدیریت اسلامی و بررسی رویکرد‌های پیرامون آن
      راهبردهای مدیریتی امام علی علیه السلام
      گام دوم انقلاب و الگوی مدیریتی شهید حاج قاسم سلیمانی
      شَذْرَة - شَذَرَات

مقدمه مدیریت اسلامی

تاریخ مدیریت اسلامی به ابتدای ظهور اسلام برمی‌گردد؛ زیرا در قرآن کریم و نیز در روایات معصومان(ع) مباحث عمیق مدیریتی مطرح شده است. در عصرهای بعدی نیز دانشمندان اسلامی ضمن مباحث خود به مباحث مدیریت اسلامی پرداخته‌اند. با وجود این، مدیریت اسلامی به صورت یک دانش مدون منظم و منسجم نبوده است، بلکه به صورت پراکنده و در ضمن مطالب دیگر مورد بحث قرار گرفته است. با این حال، در عصر حاضر، آثاری در موضوع مدیریت اسلامی به رشته تحریر درآمده است که آگاهی از آنها برای بهره‌وری بهینه پژوهشگران و محققان حوزه مدیریت و نیز استفاده مدیران بسیار سودمند است. در این جستار، منابعی که در موضوع مدیریت اسلامی که به دو زبان عربی و فارسی تألیف شده است، با چهار رویکرد مذکور شناسایی و برای استفاده بهینه پژوهشگران معرفی شده است. در پایان، مجلات تخصصی مدیریت و پایگاه‌های اینترنتی نیز معرفی گردیده است.

اهداف و برنامه‌های کلی مدیریت اسلامی

کشف و طراحی نظام مدیریتی اسلام.
تحقیق و تبیین عالمانه مبانی و مباحث اساسی نظام مدیریتی اسلام و ارائه الگوهای کاربردی در قلمرو آن.
آسیب‌شناسی نظری و کاربردی نظام مدیریتی ایران.
نظریه پردازی در قلمرو مباحث نطام مدیریتی اسلام.
بسترسازی برای تحقق کامل نظام مدیریتی اسلام.
پایه‌ریزی فقه مدیریت و تحقیق درباره مسائل مستحدثه فقهی در حوزه مدیریت و سازمان.
پاسخ‌گویی به شبهات و نیازهای مطرح در باب فقه مدیریت و نظام مدیریتی اسلام؛
شناخت و نقد علمی مکاتب و نظام‌های مدیریتی.

رویکرد کلی منابع مدیریت اسلامی

  1. رویکرد فلسفی مدیریت اسلامی: در این رویکرد سعی می‌گردد که بحث‌های بنیادین در حوزه مدیریت اسلامی مطرح گردند که شامل مباحث فلسفی، روش‌شناختی، بحث‌های عمیق معرفت‌شناسی، ارزش‌شناسی، انسان‌شناسی و هستی‌شناسی است. در این زمینه می‌توان به کتاب «مصباح، پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی» و کتاب «گائینی، مبانی معرفت‌شناسی تئوری‌های سازمان» نام برد.
    جوانعلی آذر - از منظر علامه طباطبایی
  2. رویکرد اخلاقی مدیریت اسلامی: در این رویکرد تلاش می‌شود مدیریت از لحاظ اخلاقی و مسائل اخلاقی بررسی گردد. سعی عمده در این رویکرد وارد کردن مباحث اخلاقی در حوزه مدیریت است. در این زمینه می‌توان کتاب «محمدی ری‌شهری، اخلاق مدیریت در اسلام» را نام برد.
    مدیریت ما پور عزت
  3. رویکرد تطبیقی(تطبیق بین مباحث دانش مدیریت و مباحث‌اسلامی = اسلامی‌سازی دانش): در این رویکرد، نویسندگان در چارچوب ساختار دانش مدیریت مباحث را جمع‌آوری نموده‌اند. برای نمونه می‌توان از کتاب «مدیریت در اسلام» تألیف جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه را در این رویکرد قرار داد.
  4. رویکرد فقهی مدیریت اسلامی: در این رویکرد مباحث فقهی و شرعی سازمان و مدیریت از دیدگاه اسلام مطرح می‌گردد. این حوزه تألیف نسبت به سه رویکرد قبلی، حوزه نوی به شمار می‌رود. در این زمینه می‌توان از کتاب «فقه الاداره»  اثر سید صمصام الدین قوامی
    درآمدی به فقه الاداره (فقه مدیریت و سازمان)   حسن رضایی.
    1. فقه الاداره (1)، سید صمصام الدین قوامی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1391.
    2. فقه سازمانی، قم، انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی.
    3. فقه مدیریت، عباسعلی براتی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373.
    4. فقه مدیریتی، علی‌اصغر الهامی‌نیا، اداره آموزش‌های عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه تهران، 1382.
    5. مدیر و مدیریت در اسلام از دیدگاه فقهای عظام، حسین باهر، تهران، سازمان مدیریت صنعتی.
    مباحث عام مدیریت اسلامی(مباحث کلی، مقدمه‌ای)
  5. رویکرد تاریخی مدیریت اسلامی براساس مدیران مسلمان: در این رویکرد مباحث تشکیلات و مدیریت در صدر اسلام تا کنون مطرح می‌گردد. در واقع این رویکرد عملکرد مدیران و حاکمان در ممالک اسلامی را مورد بررسی قرار می‌دهد.

نظام مسائل در حوزه مدیریت اسلامی

مسائل تفصیلی مدیریت اسلامی

مدیریت اسلامی همان تدبیر ولایی الهی است. بر این اساس با تحلیل اصطلاح «تدبیر» مسائل ذیل به دست می‌آید:

۱٫ فاعل تدبیر

فاعل تدبیر ناظر به سطح، ویژگی، نقش، نوع گزینش و مانند آن است.

الف. سطح‌بندی فاعل تدبیر:

  1. از حیث هستی:
    1.  خالق،
    2. مخلوق: انسان، ملائکه و موارد دیگر.
  2. از حیث عصمت در نظر و عمل:
    1. خداوند سبوح قدوس (مصدر عصمت)،
    2. معصومین: اهل بیت «علیهم السلام»، انبیا و ملائکه،
    3. غیر معصومین: عالم ربانی دارای ولایت بر جامعه (ولی فقیه)، علمای ربانی، مؤمنان و مسلمانان.
  3. از حیث رتبه:
    1. عالی،
    2. میانی،
    3. عملیاتی.
  4. ….

ب. ویژگی مدبر:

  1. دانشی،
  2. گرایشی،
  3. کنشی.

پ: نقش‌های مدبر:

  1. شخصی،
  2. ارتباطی،
  3. تصمیم‌گیری،
  4. … .

ت: گزینش مدبر:

  1. تعینی (مقصود استقرار مدیریت و رهبری بدون فرآیند گزینش رسمی است مانند حضرت امام «ره»)،
  2. تعیینی:
    1. انتصابی
    2. انتخابی
    3. … .

ث: … .

۲٫ فعل تدبیر

فعل تدبیر شامل سطوح، وظایف، سنخ مدیریت و مانند آن است.

الف. سطوح تدبیر:

  1. از حیث سطوح برنامه‌ریزی (چشم‌انداز، مأموریت، راهبرد، خط مشی، برنامه تفصیلی، دستورالعمل‌های اجرایی، بودجه‌بندی و مانند آن و تصمیم‌گیری در همه سطوح)،
  2. از حیث سلسله مراتب مدیریت،
  3. از حیث فردی، خانوادگی، گروهی، سازمانی، اجتماعی، جهانی،
  4. … .

ب. وظایف تدبیر: 

  1. هدف‌گذاری،
  2. برنامه ریزی،
  3. سازمان‌دهی،
  4. بسیج منابع و امکانات،
  5. هدایت و رهبری،
  6. نظارت و کنترل.

۳٫ ابزار تدبیر

الف. نرم افزار:

  1. سیستم‌ها و روش‌ها،
  2. تکنیک‌ها و فنون،
  3. قوانین، مقررات، رویه‌ها، دستورالعمل‌ها  و مانند آن.

ب. سخت‌افزار:

ساختمان، تجهیزات و مانند آن.

۴٫ متعلق تدبیر

الف. از حیث سنخ:

متعلق تدبیر اعم از فعالیت‌های تولیدی و خدماتی بوده و در قالب موضوعات زیر مورد بررسی قرار می‌گیرد:

  1. امور دولتی،
  2. امور بازرگانی،
  3. امور مالی،
  4. امور صنعتی،
  5. امور فرهنگی،
  6. … .

ب. از حیث موضوع تدبیر:

موضوعات تدبیر، موضوعاتی هستند که تمامی مدیران در هر سازمانی و یا هر سنخ تدبیری با آن‌ها مواجه هستند:

  1. منابع انسانی،
  2. منابع مادی (بودجه)،
  3. دانش،
  4. فناوری اطلاعات،
  5. رفتار،
  6. بحران،
  7. تعارض،
  8. فرهنگ،
  9. سیاست،
  10. سیستم‌ها
  11. … .

پ. … .

۵٫ محیط تدبیر

محیط تدبیر شامل دو حوزه ذیل است:

الف. درونی و بیرونی ب. مُلکی و ملکوتی

۶٫ هدف تدبیر

هدف تدبیر بر دو قسم ذیل است:

الف. هدف غایی الهی (کمال رشد و قرب):

این هدف در تمامی فعالیت‌های تدبیری بایستی لحاظ شود.

ب.اهداف تشکیلاتی (مادی و معنوی): 

اهداف تشکیلاتی تدبیر از سه جهت سطح، زمان و محتوا مورد بررسی قرار می‌گیرد:

  1. از نظر سطح:
    1. راهبردی،
    2. تاکتیکی،
    3. عملیاتی،
    4. تکنیکی.
  2. از نظر زمان:
    1. کوتاه مدت،
    2. میان مدت،
    3. دراز مدت.
  3. از نظر محتوا:
    1. کیفی،
    2. کمی.

منبع: کتاب (نقشه جامع مدیریت اسلامی) به همراه نقد و بررسی علمی استادان مدیریت و علوم انسانی، با نظارت علمی: دکتر علی رضائیان، صفحه: ۸۷ـ۹۲، چاپ اول: پائیز ۱۳۹۵، انتشارات دانشگاه قم.

 مدیریت اسلامی و مدیریت غیر اسلامی

شاید نتوان مرزبندی میان مدیریت اسلامی و مدیریت غیر اسلامی به آسانی ایجاد کرد، زیرا اسلام برای آن قسمت از مدیریت غیر اسلامی مبتنی بر علم، حد و مرزی قائل نشده است. توصیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) مبنی بر زگهواره تا گور دانش بجوی ولو در چین باشد، دلیلی برای این مدعاست. هر علمی هدفی را دنبال می‌کند و در پی دستیابی به مقصدی است. در تعریف مدیریت نیز عنوان شد که هدف نیل به اهداف سازمان است. این هدف می‌تواند ارائه خدمات و یا تولید محصول باشد.
 1- هدف مدیریت در یک جامعه غربی، حداکثر سود است. به عبارت دیگر سود اصالت دارد و انجام وظایف مدیریت در راستای نیل به این هدف است. حال چرا مدیریت در جامعه غربی به دنبال حداکثر سود است؟ زیرا سعادت را در مادیات و در دنیا جستجو می‌کند و به پایان کار وآخرت اعتقادی ندارد. حال آنکه در قرآن این صفت از ویژگیهای کافران شمرده شده است. مدیریت در سایر مکاتب بر مبنای تصمیم گیری و مدیریت سود و زیان است. دیدگاه این مکاتب تجارت مآبانه، از انسان آغاز شده و مهمترین وظیفه‌‌اش استمرار حیات برای کسب مال بیشتر و رفاه افزونتر است و در این مکاتب ارکان و اجزای مدیریت سود آوری است و در راه کسب این هدف، انسان، جامعه، مشتری و ارزشهای الهی و انسانی می‌تواند در مقطعی هدف یا ابزار یا عاملی حاشیه‌ای قلمداد گردند.
 ۲-عمده تفاوت بین مدیران در مکتب اسلام و سایر مکاتب به دیدگاه و جایگاه انسان و ارزشهای انسانی است. در واقع هنگامی که بحث حفظ شان و مرتبت انسانها در سازمان و جامعه مطرح می‌شود و تعالی انسانها و رشد آنها در مسیر الهی در اولویت اول قرار می‌گیرد و سازمان اسلامی و انسانی جای انسان سازمانی را می‌گیرد، وجوه تفاوت دو دیدگاه به صورت عمده پدیدار می‌گردد. نگرش به انسان در مکاتب مختلف مبنای بسیاری از رفتارها را در آن جامعه تشکیل می‌دهد. مدیریت یکی از رشته‌های علوم انسانی است و محور آن انسان است و به همین دلیل در رشته مدیریت نیاز خاصی به شناخت انسان است . دیدگاه مکاتب غربی استفاده حداکثری از انسان است و تفسیرشان از مدیریت در چهارچوب ماده و خارج از معنویات و الهیات است ولی در مدیریت اسلامی با تئوری کمال و سعادت انسانی روبرو هستیم و تولید و تعالی مکمل یکدیگر هستند. در مدیریت اسلامی هدف اصلی تکامل یافتن انسان و استفاده صحیح از انسان است بطوریکه ارزشهای انسانی در سرلوحه تصمیم گیری مدیران قرار دارد.
 ٣- هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. مدیران اسلامی نمی‌توانند از هر وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند. ( هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند) مدیریت در مکتب اسلام بر مبنای عمل به حق است و مدیران در این مکتب با در نظر گرفتن آخرت و همچنین ارزشهای الهی و انسانی استراتژیهای خود را ترسیم می‌کنند و در حقیقت ارزشهای الهی و انسانی جهت دهنده مدیران اسلامی هستند. مدیران اسلامی باید در همه حال مساوات و عدالت را رعایت کنند و بر هوای نفس خود تسلط داشته باشند. و باید بخاطر بسپارند، مسئولیت و پست و مقامی را که در اختیار دارند امانت الهی است و باید همچون امانتداری صادق و امین از هر آلودگی و گناهی از آن حفاظت کنند و در همه احوال در اعمال شیوه مدیریت به امیر المومنین علی (علیه السلام) اقتدا کنند.
4- یکی دیگر از تفاوتهای مدیریت اسلامی با سایر مکاتب مدیریتی در تاثیر گذاری مدیریت بر اعتقادات مردم است. اگر در مدیریت اسلامی مدیریت خوب صورت نپذیرد لطمات جبران ناپذیری به ریشه‌های دینی و اعتقادات مردم خواهد زد و دلیلش این است که اصول مدیریت اسلامی آمیخته با اصول دین است و بر عکس اگر مدیریت خوب اعمال شود می‌تواند باعث جذب افراد شود ولی در مکاتب دیگر اینطور نیست، زیرا اصول مدیریت عموما بر پایه اعتقادات مردم نیست و دیدگاه مدیران به مدیریت دیدگاه فردی است، لذا مدیریت آنها بر عقاید افراد جامعه تاثیری ندارد و در حقیقت نوعی بی تفاوتی در قبال دیدگاه مدیران و عملکردشان در میان مردم وجود دارد و تنها نگرش و کنترل سطحی از سوی جامعه بر مدیران حاکم است. البته مروری کوتاه بر تعاریف ارایه شده در مورد مدیریت اسلامی نشان می‌دهد که نویسندگان، برداشتهای متفاوت و در عین حال هم جهتی را در مورد آن داشته اند. ولی همین برداشت‌ها نیز محدوده‌ای از مدیریت اسلامی را به دست می‌دهد.
5 -در اسلام مدیریت بر مبنای ارزشهای الهی اسلام و دستورات و قوانین خداوند، زمینه‌های تعالی انسان را فراهم می‌آورد. این امر چه در سطح جامعه و چه در سطح سازمان مصداق دارد، در عین حال ذکر این نکته نیز ضروری است که این امر مغایرتی با بکارگیری اصولی که در مدیریت از نظر صاحب نظران غربی مورد قبول قرار گرفته است، ندارد. مدیریت از دیدگاه صاحب نظران غربی، در واقع به کار بردن مجموعه‌ای از تکنیکها و روشهای ابزاری است تا مدیر و سازمان یا جامعه را به اهداف تعیین شده برساند. این امر فی نفسه چندان بد و مذموم نیست. مقایسه این دو رویکرد، نشاندهنده جایگاه برتر و متکامل‌تر مدیریت اسلامی است که جدا از مقوله هدف، به چگونگی نیل به آن و نیز تعالی انسانها نظر دارد . مروری بر تحقیقات انجام شده در خصوص مدیریت و رهبری در جوامع غربی نشان می‌دهد که رویکردهای جدید رهبری و مدیریت غربی توجه به ارزشهای انسانی و اخلاقی را عاملی اثربخش جهت نیل به اهداف پیدا کرده‌اند . مواردی مانند صداقت، تعهد، وفاداری، تواضع، عدالت که در دیدگاه اسلام مبانی اساسی در روابط رهبران و پیروان ( در هر سطح) به شمار رفته و از بدو ظهور اسلام، به وسیله پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و سپس ائمه معصومین (علیه السلام) مورد توجه اکید قرار گرفته به تازگی مورد توجه صاحبنظران علوم مدیریت در غرب قرار گرفته اند. به عبارت دیگر، مدیریت غربی در حال نزدیک شدن به رویکرد اسلامی مدیریت است.

روش تحقیق مدیریت اسلامی

راهکارهای استخراج سیاست و مدیریت اسلامی از منابع اصیل (قرآن، احادیث و سیره پیشوایان)

راهکارهای استحصال(بهره‌برداری از چیزی که دارای قابلیت) اندیشه سیاسی و مدیریتی اسلام از منابع اصیل(قرآن، احادیث و سیره پیشوایان)

سیره حضرت علی (ع) در عرصه سازماندهی، مطالعه موردی شرطه الخمیس

شبهه حکمی

شبهه موضوعی

نمونه رویکرد فقهی به مدیریت اسلامی

منطقةُ الفِراغ، نظریه‌ای است در فقه شیعه که از وجود قلمروی فاقد حکم شرعی در دین خبر می‌دهد. این نظریه را سید محمدباقر صدر در کتاب اقتصادنا مطرح کرده است. بر طبق نظریهٔ منطقة الفراغ، دین به حاکم اسلامی اجازه داده است تا در برخی مسائل اجتماعی، با درنظرگرفتن ضوابطی و با توجه به نیازهای هر زمان، حکم و قانون وضع کند. ریشه‌های این نظریه را می‌توان در دیدگاه‌های فقیهان پیش از شهید صدر، به‌ویژه محمد حسین نائینی دید.

ترک فعل

ترک فعل : رفتار مجرمانه منفی، که به صورت خوداری از انجام و ظیفه‌ای است که قانون برای افراد مشخص می‌کند.
برای آنکه رفتار انسان جرم تلقی شود، وجود سه عنصر لازم است. عنصر قانونی، یعنی وصف مجرمانه باید به تعیین قانون باشد. عنصر معنوی، بدین معنا که رفتار مجرمانه باید همراه با قصد مجرمانه یا تقصیر جزایی باشد. عنصر مادی، یعنی تحقق عمل مجرمانه در عالم خارج که به صورت فعل، (انجام کاری که مورد نهی قانونگذار قرار گرفته) و ترک فعل (خوداری از انجام کاری که بر اساس قانون افراد مکلف به انجام آن هستند.)

شرایط تحمیل مسئولیت بر تارک فعل

با وجود چه شرایطی می‌توان ترک کننده عمل را دارای مسئولیت کیفری و مستحق مجازات دانست؟ به نظر برخی از حقوقدانان صرف خوداری از انجام کار منجر به مسئولیت کیفری برای ترک کننده نمی‌شود و باید شرایطی هم زمان وجود داشته باشد تا بتوان تارک را قابل مجازات دانست. این شرایط به اختصار توضیح داده می‌شود.
وجود یک وظیفه قانونی: از جمله شرایط تحمیل مسئولیت بر تارک فعل وجود یک وظیفه قانونی و نه صرفا اخلاقی است. اما منظور از قانون فقط قانون جزا ناست بلکه سایر قوانین لازم‌الاجرا را نیز دربر می‌گیرد. برای مثال طبق ماده ۱۱۷۶ق. م هر چند مادر مجبور نیست که به طفل خود شیر بدهد اما در صورتی که تغذیه طفل به غیر شیر مادر ممکن نباشد وی چنین وظیفه‌ای را خواهد یافت.
مسبب نتیجه بودن: از جمله شرایط تحمیل مسئولیت بر تارک فعل وجود رابطه سببیت میان ترک فعل و نتیجه حاصله است؛ به عبارت دیگر در صورتی می‌توان تارک فعل را مسئول ایجاد جرم دانست که جرم در اثر ترک فعل وی حاصل شده باشد و عامل مستقل دیگری باعث بوجود آمدن جرم نشده باشد، مثلا بیمارستانی که علی‌رغم وظیفه قانونی خود از پذیرش مصدومی که به شدت در سانحه تصادف رانندگی صدمه دیده است، خوداری می‌کند و در نتیجه مصدوم فوت می‌کند، دلیل مرگ را نمی‌توان مسئولین بیمارستان محسوب کرد، چرا که دلیل مرگ مصدومیت ناشی از تصادف بوده و راننده فراری که به جای کمک صحنه حادثه را ترک کرده مرتکب قتل عمد یا غیر‌عمد بسته به عمدی یا غیر‌عمدی بودن عمل شده است.
توانایی بر جلوگیری از جرم: از جمله شرایط تحمیل مسئولیت بر تارک فعل این است که تارک فعل توانایی اقدام جهت جلوگیری از وقوع جرم را دارا باشد. این مطلب در قانون مجازات خوداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی مصوب ۱۳۵۴نیز ذکر شده است. بنابراین پدری که شاهد غرق شدن کودک خردسالش در استخر آب است، اما به وی کمک نمی‌کند، تنها در صورتی قاتل محسوب می‌شود که توانایی نجات وی را داشته باشد، اما اگر پدر نیز شنا کردن بلد نباشد و به طریق دیگر هم نتواند فرزندش را نجات دهد هیچ گونه مسئولیت کیفری متوجه وی نیست.
عمدی بودن: از جمله شرایط تحمیل مسئولیت بر تارک فعل وجود عنصر روانی است؛ یعنی ترک کننده فعل، عمدا و از روی سوءنیت مجرمانه از انجام وظیفه خود سرباز زند، البته ضرورت وجود عنصر روانی در جایی است که بخواهیم فرد را دارای مسئولیت کیفری تلقی نماییم، یعنی آنکه براساس قانون مجازاتش کنیم، و گرنه در بسیاری از مواردی که نتیجه حاصله به خاطر ترک وظیفه آن هم نه به طور عمدی، بلکه از روی غفلت و سهل انگاری صورت می‌گیرد، فرد باید خسارت وارده را جبران نماید. به عبارت بهتر در اکثر موارد برای چنین فردی مجازات‌های بدنی و زندان و از این قبیل که برای جرایم عمدی در نظر گرفته می‌شود، تعیین نمی‌گردد، بلکه وی تنها به پرداخت جریمه مالی محکوم می‌شود. [۶]

اخلاق وعرفان در مدیریت اسلامی

- فلاسفه گفته‌اند از کیفیات نفسانی، آنچه سریع الزوال و زودگذر باشد آن را حال و آنچه ثابت و مستمر بوده، به طوری که به عنوان طبیعت ثانویه او به حساب آید، آن را ملکه گویند. پس ملکه، کیفیتی از کیفیات نفسانی است راسخ در نفس است.
- انسان در کارهایی که با اراده و اختیار خود انجام می‌دهد، غالبا محتاج به تدبر و تفکر است، یعنی هر کاری که بخواهد انجام دهد ابتدا خود آن کار را سپس منافع و ضرر و خیر و شری که بر آن مترتب است، تصور می‌کند.
پس از تصدیق به منافع و این که انجام آن کار برای او مفید است نسبت به آن میل و شوق پیدا می‌کند و پس از گذراندن این مراحل تصمیم بر انجام آن می‌گیرد یا در صورت تصدیق به ضرر و این که آن کار برای او ضرر و شر است، از انجام آن خودداری می‌کند.
ولی در بعضی کارها، انسان بر اثر ممارست و تمرین و پی درپی انجام دادن، نیاز به تامل و تفکر ندارد، بلکه خودکار عمل می‌کند، همانند شخص بخشنده در بخشش و کمک به مستمندان، یا فرد شجاع در رفتن، به میدان نبرد و حمله به دشمن.
این گونه افراد بر اثر تکرار، به صورت ملکه در نفس شان در آمده است و به عنوان طبیعت ثانویه آنان جلوه می‌کند به طوری که در انجام آن نیازی به محاسبه و تفکر ندارند و بدون مقدمه وارد عمل می‌شوند. اصطلاحا چنین ملکه و هیات راسخه در نفس را خلق می‌گویند.
با توجه به 2 نکته تعریف اخلاق در اصطلاح اهل فن روشن می‌شود که اخلاق عبارت است از «ملکات نفسانی که به سبب آن، کارها به آسانی بدون نیاز به تفکر از نفس صادر شود».
علم اخلاق، فنی است که درباره ملکات انسانی بحث می‌کند و انسان را از آثار رذائل و عادات زشت شیطانی آگاه کرده و برای رسیدن به هدف عالی که داشتن ملکه فضائل اخلاقی است، رهنمون می‌کند.
خواجه نصیرالدین طوسی اخلاق را این چنین تعریف می‌کند:«خلق، ملکه‌ای بود که نفس را مقتضی سهولت صدور فعلی بود از او بی احتیاج تفکری و رویتی».

«اخلاق نظری و عملی»
علم اخلاق و به دو بخش هنجاری و بنیانی تقسیم می‌گردد و هرکدام از آن دو آثار و ویژگیهائی دارد که آن دیگری فاقد آن است.
بخش اول: این که انسانها از نظر اخلاقی چه تکالیفی دارند و چه وظائفی خواه مادی یا معنوی، اجتماعی یا فردی و خا نوادگی و غیر آن در رابطه با سایر انسانها عهده دار است و باید انجام دهند و چه چیزهائی را نباید انجام دهند؟
بخش دوم: این که این تکالیف و وظائف را برای چه مقصودی باید انجام دهد یا ندهد؟ و هدف و غایت این وظائف و تکالیف چیست؟
بخش اول در اصطلاح علماء علم اخلاق، اخلاق عملی و بخش دوم را اخلاق نظری و یا فلسفه اخلاق می‌نامند.
پس فلسفه اخلاق عین علم اخلاق نیست گرچه با آن در رابطه نزدیکی قرار دارد زیرا علم اخلاق عام بوده، شامل هر دو بخش می‌گردد پس نسبت بین آن دو نسبت میان عام و خاص است و فلسفه اخلاق یک بخشی از آن محسوب می‌گردد.
و به عبارت دقیق تر می‌توان گفت نسبت فلسفه اخلاق (یعنی اخلاق نظری) و اخلاق عملی نسبت میان مبادی و غایت محسوب می‌گردد از اینرو لازم است قبل از هر چیز از اخلاق نظری بحث نمود زیرا باید ابتداء غایت را شناخت سپس راه‌های وصول به آن را مورد بررسی قرار داد.( عمید زنجانی به نقل از سایت حوزه نت)

«عرفان»
عرفان در لغت به معنى «شناخت» است و اصطلاحاً به «شناخت خدا» در صورتى که عاشقانه باشد، گفته مى‏شود. عارف محبوس شناخت‏هاى استدلالى خشک درباره خدا و صفات او نیست، بلکه خدا را روح حاکم بر سراسر وجود و همه هستى مى‏بیند. عارف در صدد است همچون قطب عارفان و امیر مؤمنان که فرمود: «ما رأیت شیئاً الاّ رأیت الله قبله و بعده و معه؛ نمی‌بیند هیچ شی را مگر می‌بیند خدا را قبل از او و بعد از او و با او»
به دریا بنگرم دریا ته وینم [تو بینم‏]--- به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت--- نشان از قامت رعنا ته ونیم

عرفان دو نوع است؛ نظرى و عملى.
«عرفان نظرى‏»
مجموعه معارفى درباره شناخت خدا و نقش او در هستى و ارتباط انسان با خدا و شناخت ابعاد الهى انسان و منازل و مقامات سلوک و سفر انسان الى الله و امثال آن است. عارفان بزرگ در طول تاریخ صدها کتاب عرفانى تألیف کرده و به یادگار گذاشته‏اند. از جمله‌ی کتاب‌های که در این رشته به تحریر در آمده است عبارتند از: 1 - فصوص الحکم، محى الدین عربى، با شرح قیصرى؛ 2 - تمهید القواعد، صائن الدین ابن ترکه؛ 3 - مصباح الانس، ابن فنارى.

«عرفان عملى‏»
ریاضت‌های شرعی که یک سالک انجام می‌دهد، و توجه تمام به خدا پیدا می‌کند و طی طریق می‌نماید تا فقط خدا را بنگرد را عرفان عملی گویند که ره آورد آن یافتن و دیدن معارف الهی است«وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد»(انعام/75) اینجا «رؤیت» است، نه «روایت».( برای مطالعه‌ی بیشتر؛ر:ک/ عرفان نظرى/ دکتر یحیى یثربى). در ضمن عارف سیر و سلوک نموده مشاهدات خود را بیان می‌کند، از این جا است که عرفان نظری به رشته‌ی تقریر در می‌آید.

تفاوت اخلاق و عرفان

هم چنین در باره تفاوت اخلاق و عرفان عملی بیان شده است:
شهید مطهری پیرامون تفاوت عرفان عملی و اخلاق می‌گوید: بخش عملی عرفان از این نظر مانند علم اخلاق است که درباره «چه باید»ها بحث می‌کند با این تفاوت که:
1. عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث می‌کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خداست و حال آن که همه سیستم‌های اخلاقی درباره روابط انسان با انسان‌های دیگر بحث می‌کنند و ضرورتی نمی‌بینند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند، فقط سیستم‌های اخلاقی مذهبی این جهت را مورد عنایت و توجه قرار می‌دهند.
2. سیر و سلوک عرفانی – هم چنان که از مفهوم این دو کلمه پیداست - پویا و متحرک است، بر خلاف اخلاق که ساکن است، یعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصد و منازل و مراحلی که به ترتیب سالک باید طی کند تا به سر منزل نهایی برسد.
از نظر عارف واقعا هم اکنون برای انسان «صراط» وجود دارد و آن صراط را باید بپیماید و مرحله به مرحله و منزل به منزل طی نماید، و رسیدن به منزل بعدی بدون گذر کردن از منزل قبلی ناممکن است. از نظر عارف، روح بشر مانند یک گیاه و یا یک کودک است و کمالش در نمو و رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت گیرد ولی در اخلاص صرفا سخن از یک سلسله فضائل است از قبیل راستی، درستی، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ایثار و غیره که روح باید به آنها مزین و متحلی گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه‌ای است که باید با یک سلسله زیورها و زینت‌ها و نقاشی‌ها مزین گردد بدون اینکه ترتیبی در کار باشد که از کجا آغاز شود و به کجا انتها یابد، مثلا از سقف شروع شود یا از دیوارها و از کدام دیوار، از بالای دیوار یا از پایین.
در عرفان بر عکس، عناصر اخلاقی مطرح می‌شود اما به اصطلاح به صورت دیالیکتیکی، یعنی متحرک و پویا.
3. عناصر روحی اخلاقی محدود است به معانی و مفاهیمی که غالبا آنها را می‌شناسند، اما عناصر روحی عرفانی بسی وسیعتر و گسترده تر است. در سیر و سلوک عرفانی از یک سلسله احوال و واردات قلبی سخن می‌رود که منحصرا به یک «سالک راه» در خلال مجاهدات و طی طریق‌ها دست می‌دهد و مردم دیگر از این احوال و واردات بی خبرند. (مجموعه آثار شهید مطهری، ج 14، ص 548)
آیت الله جوادی آملی درباره تفاوت اخلاق و عرفان می‌فرماید:
«در تمهید القواعد ابن ترکه تفاوت عرفان عملی با اخلاق عملی را در تمایز عرفان نظری از اخلاق نظری ذکر می‌کند. هدف عرفان عملی تحقق ره‌آورد عرفان نظری و هدف اخلاق عملی تحقق رهنمودهای اخلاق نظری است. در اخلاق نظری بحث پیرامون تهذیب روح و تزکیه قوای ادراکی و تحریکی نفس و مانند آن است و عصاره مسائل آن درباره شئون نفس است. اثبات اصل نفس و تجرد و قوای آن بر عهده فلسفه است؛ در نتیجه اخلاق عملی نیز کوششی برای پرورش روح مهذب و تربیت نفس زکیه است.
عرفان عملی نیز جهاد و اجتهاد برای شهود وحدت شخصی وجود و شهود نمود بودن جهان امکان بدون بهره از بود حقیقی است.»
در بررسی رابطه اخلاق و عرفان در می‌یابیم که عقل و استدلال روح حاکم و کلی در اخلاق است. انسان اخلاقی همواره از ابزار عقل بهره می‌برد و با کنار هم گذاردن صغرا و کبراها به این نتیجه می‌رسد که برای رسیدن به سعادت از چه راه‌هایی باید عبور کرد.
از دیگر تفاوت‌های موجود بین عرفان و اخلاق موضوع اعتدال است. پایه و اساس اخلاق ارسطویی «قانون زرین اعتدال» است. در این قانون هر فضیلتی دو سو دارد یک جنبه افراط و جنبه دیگر تفریط است که هر دو رذیله به حساب می‌آیند و آنچه نقطه اعتدال و حد وسط باشد فضیلت است. مانند جبن و تهور که هر دو رذیلت است و شجاعت به عنوان حد وسط فضیلت به حساب می‌آید.
اما در عرفان بعضا از حد اعتدال خارج می‌شوند. برای نمونه یکی از محورهای چهارگانه طریقت اکبریه منسوب به شیخ اکبر ابن عربی، جوع است. سالک تا نتواند دل از حوائج مادی برهاند و تا گرسنگی نکشد نخواهد توانست در مسیر سیر و سلوک به جایی برسد.
تفاوت دیگر این که ابزار اصلی اخلاق عقل و اندیشه است، در صورتی که اگر چه عارف از عقل و اندیشه بهره می‌برد، اما کار و بازتاب معارف الهی در دل است و دل محور اصلی است.
۲- مبناگرایی دینی: مدیریت اسلامی نمی‌تواند متوجه مدیریت غربی نباشد، چرا که نادیه گرفتن باعث عقب افتادن و استفاده نکردن از تجربیات فراوان آنها میشود. از طرفی واضح است موضع تطبیقی نیز نادرست است، و به حدیث اندودی تئوری‌های غربی می‌انجامد. لذا موضع صحیح در این عرصه مبناگرایی است، به کوتاه‌ترین سخن مبناگرایی یعنی مبانی غریبه و بعیده تئوری‌های غربی را (به صورت همدلانه) استخراج کنیم، و سپس آن مبانی را به اسلام عرضه کرده و ببینیم که مخالف اسلام است یا موافق (چون خود تئوری را نمی‌توان به اسلام عرضه کرد، مثلا تئوری نظام رشد نیروی انسانی X را نمی‌توان گفت اسلام موافق آن است یا مخالف، اما اگر مبانی‌‌اش را استخراج کنیم متوجه میشویم که مبنای حرف مادی گرایی یا فرد گرایی اتمیستی است و لذا طرد میکنیم، یا متوجه میشویم مبانی حرف بر اساس تجربه و میل انسان به پیشرفت است و قبول میکنیم)
۴- استفاده از اخلاق عرفان و فلسفه اسلامی: به نظر می‌رسد هیچ یک از مطالب این علوم نه این قابلیت را دارد که با آن حکم شرعی داد و نه اینکه الگوی عمل قرار بگیرد، و نه اینکه مبنای مقایسه با مبنای غربی شود، اما توصیه‌هایی مرتبط با فرد می‌توان از آنها استخراج کرد، که باعث احساس آرامش و یا … در فرد در محیط سازمان میشود
نتایج همه‌ی اینها بعد از اجرا و پخته تر شدن میتواند ماده‌ای باشد برای استفاده از نظریه پردازی ابتدائی جامع برای مدیریت اسلامی

منابع اصول مدیریت

در ادامه منابع مدیریت اسلامی با دسته‌بندی جزیی‌تر ارائه می‌گردد:
1. مبانی مدیریت اسلامی (مباحث فلسفی، اصول، وظایف، نظام، اهداف، الگوها)
1. استراتژی رهبری امام‌خمینی، عباس شفیعی، تهران، چاپ و نشر عروج، 1384، ص176.
2. اصول الإدارة من القرآن والسنة، جمیل جودت ابوالعینین، بیروت، منشورات دار و مکتبة الهلال ـ دار البحّار، بیروت، 2002م، 350ص.
3. اصول مدیریت از دیدگاه اسلام، محمدمهدی شمس‌الدین، قم، دارالنشر، 1372.
4. اصول مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث، شهین انغانلودین، مشهد، واسع، 364ص.
5. اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، ولی‌الله نقی پورفر، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، چاپ بیست و پنجم، 1385ش، 208ص.
6. اصول مدیریت و مدیریت اسلامی، محمد علی ضمیری، شیراز، لطیفی، 128ص.
7. اصول و مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، سکینه روشنی، تهران، کتاب مهربان نشر، چاپ دوم، 1386ش، 226ص.
8. اصول و مبانی مدیریت اسلامی، اسماعیل قبادی، قم، انتشارات فقه، 140ص.
9. اصول و مبانی مدیریت اسلامی، محمدحسین ساجدی‌نیا، تهران، شهر آشوب، چاپ دوم، 1383ش، 168ص.
10. اصول و متون مدیریت در اسلام (دو جلد)، محمدحسین مشرف جوادی، همدان، نور علم، 408ص.
11. امامت و رهبری، محمدحسین مختاری مازندرانی، تهران، انتشارات مؤسسه پژوهشی ابن‌سینا، 428ص.
12. پیش درآمدی بر اصول و مبانی مدیریت و دیدگاه امام علی(ع) با نگرش تطبیقی، حسین خنیفر، تهران، پیک دبیران، 1382ش، ص110.
13. پیش‌نیازهای مدیریت اسلامی، محمدتقی مصباح یزدی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ دوم، 1385ش، 272ص.
14. تبین الگوی تصمیم‌گیری و سیاستگذاری امام خمینی(ره)، مجتبی اسکندری، تهران، نشر عروج، 1385ش، 520ص.
15. حدیث مدیریت و رهبری، محمدعلی کریمی، تهران، انتشارات کانون علوم دین.
16. راهنمای اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، آزاده کریمی آهوئی، تهران، انتشارات ناقوس.
17. رهبر و رهبری، حسین جوان آراسته، تهران، دانش و اندیشه معاصر.
18. رهبری امام علی(ع) (ترجمه المراقبات)، شرف‌الدین موسوی، ترجمه محمدجعفر امامی، تهران، امیرکبیر.
19. رهبری در اسلام، محمد محمدی ری‌شهری، شهر ری، دارالحدیث، 1376.
20. رهبری و مدیریت در اسلام، قم، مؤسسه مکاتباتی اسلام‌شناسی، 1358.
21. رهبری و مدیریت در اسلام، منوچهر مظفریان، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطایی، 1362.
22. رهبری، حسین‌علی احمدی، تهران، انتشارات امیر امجد.
23. سیصد اصل در مدیریت اسلامی، محسن قرائتی، انتشارات مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن.
24. عناصر رهبری امام خمینی(ره)، محمدعلی مهدوی، تهران، امیرکبیر، 1382.
25. فلسفه مدیریت در اسلام، حسین باهر، تهران، سازمان مدیریت صنعتی، 1361.
26. کاربرد اصول مدیریت در جوامع با جهت‌گیری اسلامی، علی فایضی، فطرت، 1375.
27. مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، علی کاظمی، تهران، انتشارات نیل آب.
28. مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، محمدعلی انصاری، حبیب‌الله دعائی و سید سعید مرتضوی، انتشارات هدایت نور، 1384.
29. مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، محمود کریمی، اسماعیل بـابـاپـور، مشهد، کنکاش دانش.
30. مبانی مدیریت اسلامی، رضا نجاری، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور.
31. مبانی مدیریت اسلامی، سید حسین رئیس السادات، مشهد، ماهوان.
32. مبانی مدیریت در اسلام، تقی شریفیان، تهران، سازمان مدیریت صنعتی، 1361.
33. مبانی مدیریت در اسلام، فاضل لنکرانی، تهران، سازمان امور اداری و استخدامی، 1361.
34. مبانی مدیریت در اسلام، محمد حسینی، تهران، انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری حدیث عشق.
35. مبانی مدیریت و مدیریت اسلامی، حسن توانایان فرد، تهران، الهام، 1365.
36. مبانی و اصول مدیریت اسلامی، علیرضا علی احمدی و حسینعلی احمدی، تهران، تولید دانش، 1383.
37. مدیریت ارزشی با تکیه بر ارزش‌های اسلامی، علیرضا علی‌احمدی، تهران، تولید دانش.
38. مدیریت اسلامی (اصول، مبانی و مفاهیم مدیریت اسلامی)، مسعود احمدی، تهران، انتشارات ویرایش، چاپ دوم، 1383.
39. مدیریت و رهبری با سیری در نهج‌البلاغه (دو جلد)، محمد اصلی‌پور، تهران، شورا.
40. مدیریت و رهبری در تشکل‌های اسلامی، هشام الطالب، ترجمه سید علی‌محمد رفیعی، تهران، انتشارات قطره.
41. مدیریت و فرماندهی در اسلام، ناصر مکارم شیرازی، تهران، هدف، 1369.
42. نظام الحکم و الاداره فی الاسلام، مهدی شمس‌الدین، قم، دارالثقافه، 1413ق، 674 ص.
43. نظام الحکومة النبویة المسمی التراتیب الإداریة، عبدالحی الکتانی، بیروت، دارالکتاب العربی.
44. نظام حکومت و مدیریت در اسلام، ترجمه مرتضی آیت‌الله‌زاده شیرازی، تهران، دانشگاه تهران، 1375.
45. نظام مدیریت با کیفیت، مدیریت بر مبنای صلوه، فریور باتمانقلیچ، تهران، جمهوری.
46. نظام مدیریت با کیفیت، نظام مردم‌گرایی فراگیر شناخت ناس (مردم) حسنات... و فرهنگ اسلامی، فریور باتمانقلیچ، تهران، جمهوری.
47. نظام مشارکت زیربنای مدیریت اسلامی، فریور باتمانقلیچ، تهران، جمهوری اسلامی، 1375.
48. نگرش توحیدی در مدیریت و اداره امور عمومی، مفاهیم، اصول و یک مدل جدید، مرکز بررسی‌ها و مطالعات استراتژیک سازمان امور اداری و استخدامی کشور، 1376.
49. نگرشی تحلیلی بر مبانی مدیریت اسلامی، غلامرضا چینی‌فروشان، محمد علی انصاری، حمید رضا نگهبان، مشهد، جامعه قاریان قرآن مشهد.
50. ولایت و رهبری در نهج‌البلاغه، مسلم قلی‌پور گیلانی، تبریز، فروزش.
51. ولایت یا سرپرستی، حسین باهر، تهران، سازمان مدیریت صنعتی، 1360.
52. ولایت یا سرپرستی، علی‌اکبر افجه‌ای، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1360.

منابع اخلاق مدیریت اسلامی (ویژگی‌ها، نقش‌ها، مهارت‌ها و آفات مدیریت اسلامی)

1. آفات مدیریت از دیدگاه قرآن و روایات، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376.
2. اخلاق مدیران، محمدجواد خالقی، قم، ندای دوست، 256ص.
3. اخلاق مدیریت در اسلام، محمد محمدی ری‌شهری، شهر ری، دارالحدیث، 1375.
4. اخلاق مدیریت، قاسم واثقی، تهران، امیرکبیر، 1379، 282ص.
5. اخلاق مدیریت، محمد تاج‌الدینی، سازمان تبلیغات اسلامی.
6. اخلاق مدیریت، مصطفی آخوندی، قم، کوثر قدیر، 136ص.
7. اخلاق مسئولان، علی‌اکبر ذاکری، تهران، نشر عروج، 1384، 116ص.
8. سیره نبوی «منطق عملی»، دفتر سوم سیره مدیریتی، مصطفی دلشاد تهرانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1373.
9. لغزشگاه‌های مدیریت از دیدگاه اسلام، محمدعلی تقوی‌راد، تهران، مسعی، 1376.
10. مدیر لایق از دیدگاه اسلام، حسن منفرد، تهران، سازمان مدیریت صنعتی مرکز آموزش، 1360.
11. مدیر موفق (مدیریت اسلامی)، عباس رحیمی، قم، نشر جمال، 1385.
12. مدیر و مدیریت در اسلام، حسین باهر، تهران، سازمان مدیریت صنعتی، 1360.
13. مدیران جامعه اسلامی، علیرضا علی‌آبادی، تهران، نشر رامین، 1372.
14. مدیران در نهج‌البلاغه، ناصر بهرامی، قم، انتشارات دهکده جهانی آل‌محمد(ص).
15. مدیران و اخلاق اسلامی، محمدعلی حسین‌زاده، قم، بوستان کتاب.
16. مدیران و اخلاق اسلامی، محمدعلی حسین‌زاده، قم، انتشارات دهکده جهانی آل‌محمد(ص).
17. مدیریت و ویژگی‌های مدیران نمونه از دیدگاه اسلامی، مطهره تهامی، قم، مهر امیرالمؤمنین(ع).
18. مقدمه‌ای بر مدیریت از دیدگاه اسلام و نقش مدیریت خوب در جامعه، صدرالدین شریعتی، 1364.
19. مهارت‌های مدیریت از نظر اسلام، مختار مسعود، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1372.
20. نقش مدیریت در پیشرفت ملت‌ها، محمد حسینی شیرازی، ترجمه علی کاظمی، قم، کانون اندیشه‌های اسلامی، 1370.
21. ویژگی‌های مدیریت اسلامی، بانو حسینی بوشهری، قم، انصاریان.

منابع مدیریت اسلامی

1. الإدارة فی الاسلام، الفکر و التطبیق، عبدالرحمن ابراهیم الضحیان، جده، دارالشروق، 1986م.
2. الإدارة فی الاسلام، ابوسن احمد ابراهیم، دبی، المطبعة العصریه، 1981م.
3. الاسلام فی حضارته ونظمه الاداریة والسیاسیة والادبیة، انور رفاعی، دمشق، دارالفکر، ۲۰۰۸، ص۷۷۳.
4. امام علی(ع) و مدیریت اسلامی، محمد دشتی، قم، انتشارات امیرالمؤمنین(ع)، 304ص.
5. امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه مدیریت اسلامی، سیدحسین معصومی، انتشارات سروش هدایت.
6. اندیشه‌های اسلامی در مدیریت، محمود رضایی‌زاده، مؤسسه تحقیقات ره‌آورد، 1384.
7. تحلیلی از مدیریت اسلامی در پنج سال رهبری علی(ع)، غلامرضا اشرف سمنانی رهبر، تهران، بعثت، 1368.
8. تئوری عمومی سیستم‌ها از دیدگاه اسلام، سید محمود حسینی سیاهپوش، تهران، جهاد دانشگاهی، 1365.
9. درآمدی بر مدیریت اسلامی، عبدالرحیم عناقه، اصفهان، غزل.
10. دیباچه‌ای بر مدیریت اسلامی، عبدالمجید رشیدپور، قم، مؤسسه دین و دانش.
11. دیباچه‌ای بر مدیریت اسلامی، عبدالمجید رشیدپور، قم، مؤلف، 1370.
12. روش مدیریت اسلامی، مصطفی عسگریان، تهران، دانشگاه تربیت معلم، 1370.
13. سیاست و مدیریت از دیدگاه امام علی(ع)، محمدتقی رهبر، تهران، امیرکبیر، 1379.
14. سیری کوتاه در مدیریت اسلامی، محمود سیاهپوش، تهران، جهاد دانشگاهی، 1364.
15. ضرورت و اهمیت مدیریت در اسلام، عبدالله جاسبی، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی.
16. عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (رهبری امام خمینی)، حسنی سیوانیان، مرکز تحقیقات اسلامی، 1380.
17. الفکر الإداری الإسلامی والمقارن، عبدالهادی حمدی أمین، بیروت، دارالنهضة العربیة، 1972م.
18. قرآن و مدیریت راستین، محمدجواد علیزاده، رستگار، 1377.
19. کند و کاوی در مدیریت علوی، امیر هوشنگ آذر دشتی، قم، دفتر عقل.
20. گفته‌ها و نکته‌های معنوی پیرامون مدیریت اسلامی، علی سعیدی، قم، مهر امیرالمؤمنین(ع).
21. الگویی از نظام مدیریت اسلامی، کمال خرازی، تهران، دانشگاه تهران، 1371.
22. الله دلیلی فی اداره اعمال، علی‌محمد توفیق، قاهره، دارغریب، ۲۰۰۰، ۱۲۵ص.
23. مباحثی از مدیریت اسلامی، عبدالله جاسبی، تهران، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی.
24. مباحثی در مدیریت اسلامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1360.
25. مجموعه مباحثی از مدیریت در اسلام، ولی‌الله نقی‌پور، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات مدیریت اسلامی، 406ص.
26. مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث، سید احمد خاتمی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
27. مدیریت از دیدگاه قرآن و معصومین، شاد دل (علی) اسدالهی، تبریز، پیک آذر سحر.
28. مدیریت از دیدگاه نهج‌البلاغه، محمدعلی ضمیری، شیراز، لوکس، 1359.
29. مدیریت از منظر کتاب و سنت، سید صمصام الدین قوامی، تهران، دبیرخانه مجلس خبرگان.
30. مدیریت اسلامی با نگرشی بر نهج‌البلاغه، طیبه معتکفی، طوبی زنگویی‌فرد و محمودرضا شهرکی، زاهدان، تفتان.
31. مدیریت اسلامی و اوصاف رهبری، محمدحسین بهشتی، تهران، سازمان امور استخدامی کشور، 1365.
32. مدیریت اسلامی و نظام اداری، محمدرضا حافظی‌نیا، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
33. مدیریت اسلامی، احمد اسلامی، تهران، دانشگاه تهران، 1366.
34. مدیریت اسلامی، احمدرضا موسوی، تهران، آموزش و پرورش، 1363.
35. مدیریت اسلامی، اسماعیل منصوری لاریجانی، تهران، شرکت افست مجتمع شهید مطهری، 1369.
36. مدیریت اسلامی، خیرالله اسماعیلی، تهران، مهرخاور.
37. مدیریت اسلامی، علی‌اکبر افجه‌ای، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی واحد علامه طباطبایی، جاپ هفتم، 1385.
38. مدیریت اسلامی، قاسم واثقی، قم، زمزم هدایت.
39. مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ یازدهم، 1386.
40. مدیریت اسلامی، محمدحسین بهشتی، قم، قیام، 1362.
41. مدیریت اسلامی، محمدرضا سرمدی، تهران، دانشگاه پیام نور، 1376.
42. مدیریت اسلامی، مصطفی عسگریان، تهران، دانشگاه تربیت معلم، 1374.
43. مدیریت اسلامی، مهدی طیب، تهران، سفینه.
44. مدیریت اسلامی، اصول و مبانی، تهران، مرکز مطالعات و پژوهش‌های اداری، 1369.
45. مدیریت اسلامی، محمدحسن نبوی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم، 1380.
46. مدیریت اسلامی، محمدحسین ابراهیمی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1379.
47. مدیریت بر سه بنیان، عباس پوریوسف، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی واثقی، 1373.
48. مدیریت در اسلام، حسن حسن منفرد، تهران، فاتحی، 1363.
49. مدیریت در اسلام، علی آقا پیروز و دیگران، زیر نظر سید مهدی الوانی، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
50. مدیریت در اسلام، مصطفی عسگریان، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم.
51. مدیریت در قرآن و سنت، علیرضا سویزی، اراک، انتشارات علوم اسلامی.
52. مدیریت در قرآن، محمدرضا شعبانی، همدان، دانشجو.
53. مدیریت علمی مکتبی از دیدگاه اسلام، عباسعلی اختری، تهران، امیرکبیر، 1384.
54. مدیریت علوی، ابوطالب خدمتی و همکاران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1381.
55. مقدمه‌ای بر علم تدبیر یا نگرش بر مدیریت اسلامی، تهران، سازمان، مدیریت صنعتی، 1365.
56. نکات مؤثر در مدیریت کارآمد، جعفر رحمانی، قم، نشر خرم، 1377.
57. نگاهی به مدیریت اسلامی به انضمام نمونه‌هایی از مدیریت پیامبر اسلام(ص)، مهدی نایه، تهران، انتشارات انستیتو ایزایران.
58. نگرشی بر مدیریت اسلامی، رضا تقوی دامغانی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ هفتم، 1386.
59. نگرشی بر مدیریت در اسلام، حسین باهر، تهران، دانشگاه تهران دانشکده علوم تربیتی، 1365.

منابع مدیریت منابع انسانی (رفتار سازمانی، مدیریت مالی و...)

1. پرتوی از نهج‌البلاغه وظایف کارگزارن و منتخبی از نهج‌البلاغه، سعید زارع، قم، آل‌صمد، 354ص.
2. التخطیط وتحسین اداء المؤسسات الانتاجیة الخدمیة فی البئیة العربیة والاسلامیة،‌هادی مشعال، دارالکتب العلمیة.
3. التنظیم المحاسبی للاموال العامة فی الدوله الاسلامیه، محمود المرسی لاشین، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، ۱۹۷۷م، ۳۲۵ص.
4. رفتار سازمانی با رویکرد اسلامی (سطح گروه)، عباس شفیعی، ابوطالب خدمتی و علی‌آقا پیروز، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
5. سیره پیامبر(ص) در رهبری و انسان‌سازی، سالم صفار، ترجمه غلامحسین انصاری، تهران، امیرکبیر، چاپ هجدهم، 1385.
6. سیمای کارگزاران در نهج‌البلاغه، سید جمال‌الدین پرور، تهران، انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه.
7. عزت نفس و کرامت از دیدگاه اسلام و فیلسوفان، تهران، دانشگاه تهران دانشکده مدیریت و علوم اداری.
8. کارگزاران شایسته در اسلام، سید مرتضی حسینی اصفهانی، قم، فرهنگ قرآن، 1384.
9. گفتاری در رابطه با مدیریت و کار در اسلام، حسین مظاهری، قم، 1371.
10. مبانی سرپرستی و رفتار سازمانی (در اسلام و شرق و غرب)، محمود سیاهپوش، تهران، ابجد، 1367.
11. مدیریت و اداره امور دولتی در اسلام، محمد البورایی، ترجمه عبدالله جاسبی، تهران، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی.
12. معیارهای رفتاری در مدیریت اسلامی، مهدی قربانی، مشهد، انتشارات اوقاف مشهد الرضا.
13. مناسبات انسانی در مدیریت اسلامی، محمود سیاهپوش، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، 1359.
14. نقطه نظرهای اسلامی در مدیریت امور استخدامی، محمود سیاهپوش، تهران، ابجد، 1367.

اصول و مبانی مدیریت اسلام نویسنده: رضایی زاده کلاهدوزی، بهنام پور، موسسه کتاب مهربان نشر

منابع تبیین رویکردها مدیریت اسلامی

اعظمی، امیر.پژوهش‌های مدیریت اسلامی- تطابق‌ها، آسیب‌ها و راهکارها قم: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
آقا پیروز، علی؛ خدمتی، ابوطالب؛ شفیعی، عباس؛ بهشتی نژاد، محمود(1383). مدیریت در اسلام. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
امیری، علی نقی(1386). رویکردهای مدیریت اسلامی:رویکرد تجربی.فصلنامه روش شناسی علوم انسانی. س 13. ش53: 163-145.
امیری، علی نقی(1388). مدیریت اسلامی؛رویکرد فقهی-اجتهادی. فصلنامه روش شناسی علوم انسانی. س15.ش 58: 127-111.
امیری، علی نقی؛ عابدی جعفری حسن(1392).مدیریت اسلامی:رویکردها. تهران: سمت.
باقری،خسرو(1390).هویت علم دینی.تهران: سازمان چاپ و انتشارات.
چاوشی، کاظم(1388). بررسی رویکردهای نظری به مدیریت اسلامی. فصلنامه پژوهشهای میان رشته‌ای قرآنی. س1. ش2: 55-43.
چیت سازیان، علیرضا؛ جوانعلی آذر مرتضی(1394).نقطه‌های آغاز در مدیریت اسلامی.تهران: دانشگاه امام صادق(ع).
خنیفر، حسین(1384). تحلیل محتوای ادبیات مدیریت اسلامی.فرهنگ مدیریت. س3. ش 10: 201-151.
رحمتی، محمد حسین(1388). نوع شناسی مطالعات مدیریت اسلامی به عنوان یک دانش میان رشته‌ای.فصلنامه مطالعات میان رشته‌ای در علوم انسانی. د1. ش4: 220-197.
سلگی، غلامرضا(1377). کتاب شناسی مدیریت در اسلام.فصلنامه مصباح.ش28: 154-1.
سهرابی، بابک؛ اعظمی، امیر؛ یزدانی، حمیدرضا(1390).آسیب شناسی پژوهشهای انجام شده در زمینه مدیریت اسلامی با رویکرد فرا ترکیب.چشم انداز مدیریت دولتی. ش6: 24-9.
عابدی جعفری، حسن؛ ازگلی، محمد(1375). مروری بر سیر تحقیقات مدیریت اسلامی در ایران. فصلنامه مصباح.س5. ش 19: 120-99.
عابدی جعفری،حسن(1377). پیشگفتار.فصلنامه مصباح. ش 28: 18-11.
عابدی جعفری، حسن؛ معصومی مهر، حمیدرضا(1395)، مدیریت اسلامی(مدلها و موانع تحقق آن در جامعه و سازمان)،قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
علی احمدی،علیرضا؛ علی احمدی، حسین(1383).مبانی و اصول مدیریت اسلامی. تهران:تولید دانش.
کارگروه بنیادین مدیریت اسلامی(1395).پیش نویس نقشه جامع مدیریت اسلامی. قم: انتشارات دانشگاه قم.
گنجعلی، اسدالله؛ پارسازاده احمد(1390).مدل لاکاتوش-کوهن، به مثابه مدلی روش شناختی جهت نظریه پردازی در مدیریت اسلامی.اندیشه مدیریت راهبردی، س5. ش 10: 220-199.
لطیفی، میثم(1390).روش­شناسی راهبردهای تدبر در قرآن کریم: استقرایی از پژوهش­های میان­رشته­ای مدیریت اسلامی در دهه اخیر.اندیشه مدیریت راهبردی. س5. ش 10: 55-25.
مصباح یزدی، محمد تقی(1376). پیش نیازهای مدیریت اسلامی. قم: انتشارات مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی قدس سره.     
نجاری،رضا(1385).مبانی مدیریت اسلامی.تهران: دانشگاه پیام نور.
نقی پورفر، ولی الله(1385). اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن. تهران:مرکز آموزش مدیریت دولتی.

مجلات مدیریت اسلامی

بنیاد فقهی مدیریت اسلامی - مجلات  - در نورمگز

1. دوفصلنامه مدیریت اسلامی
رتبه علمی: علمی ـ پژوهشی (علوم انسانی)
صاحب امتیاز: دانشگاه امام حسین(ع)
مدیرمسئول: دکتر محمد بازرگانی
سردبیر: دکتر سید محمد مقیمی
نشانی الکترونیک: imjihu.ac.ir
2. فصلنامه مدیریت در اسلام (نخل شهداد)
شروع انتشار: پیش‌شماره پائیز 1378
مدیر مسئول: سید صمصام‌الدین قوامی
3. دو فصلنامه اسلام و مدیریت
صاحب امتیاز: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
مدیر مسئول: حجت الاسلام والمسلمین علیرضا اعرافی
سردبیر: دکتر شمس‌السادات زاهدی
قائم مقام سردبیر: دکتر عبدالله توکلی
آدرس سایت: http://im.rihu.ac.ir
4. فصلنامه اسلام و پژوهش‌های مدیریتی
مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)

مراکز علمی پژوهشی مدیریت اسلامی

دانشگاه امام صادق ع

دانشگام امام حسین ع

موسسه امام خمینی ره

مرکز تخصصی مدیریت اسلامی سطح 3 حوزه علمیه

پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

پژوهشگاه علوم انسانی

پایگاه‌ها و سایت‌های مدیریت اسلامی

معرفی دفتر مطالعات مدیریت اسلامی دانشگاه امام صادق ع - مدیریت اسلامی

سایت مدیریتی ایران http://managerial.ir
اثیر سایت جامع مدیریت http://athir.blogfa.com
فقه الاداره http://www.fiqh-al-idarah.com
مدیریت اسلامی ـ پایگاه مقالات علمی مدیریت http://system.parsiblog.com
سایت جامع مدیریار http://www.modiryar.com
انجمن مدیریت اسلامی
وبلاگ مدیریت اسلامی http://islamicmanagement.blogfa.com
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی http://www.ensani.ir
مدیریت اسلامی ورزش http://i-s-management.blogfa.com
مدیریت اسلامی http://www.abolali134.blogfa.com
http://www.modir.ir
مدیران آیند، مدیریت جامعه و فرهنگ http://nmoder.blogfa.com
مدیریت علوی در رفتار حسینی http://hos.blogfa.com
مدیریت اسلامی، دانشی برای اجرا http://is-ma.blogfa.com
مدیریت اسلامی http://im14.blogfa.com
فصلنامه مدیریت اسلامی http://journals.ihu.ac.ir/index.php/im/index
اصول مدیریت اسلامی http://mma1389.blogfa.com
پژوهش‌های مدیریت در ایران http://management.journals.modares.ac.ir
انجمن مدیران مرجع مقالات مدیریت http://www.anjomanmodiran.com

مدیریت اسلامی Islamic management
اصول و مبانی مدیریت اسلامی
ویژگی‌های مدیریت اسلامی | خبرگزاری بین المللی شفقنا
مدیریت اسلامی چیست؟
اصول و مبانی مدیریت اسلامی
مدیریت اسلامی - im14
مدیریار - مدیریت اسلامی
مدیریت اسلامی - abolali134
مدیریت اسلامی - پایگاه مقالات علمی مدیریت
مدیریت اسلامی - ابوالحسن محمدیان
مدیریت اسلامی - islamicmanagement
سماموس » اصول مدیریت اسلامی
اقتصاد اسلامی

ضرورت و اهمیت مدیریت در قرآن

بنیاد فقهی مدیریت اسلامی - دروس خارج فقه

مرکز آموزش مجازی دانشگاهیان

اخلاق مدیریت از منظر آیات و روایات

چهل نکته قرآنی در انتخاب مدیران اصلح

مدیر از منظر آیات و روایات

گروه مدیریت اسلامی پژوهشگاه، جوان و تازه تاسیس اما با تحقیقات قوی و تاثیر گذار - پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

تبیین فلسفه‌ی اصالت نیت در مقابل فلسفه‌ی اصالت عمل

300 نکته در مدیریت اسلامی

کیفیت مدیریت اسلامی و بررسی رویکرد‌های پیرامون آن

بحث آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ ۱۲ تیرماه سال ۸۹ در جمع کارشناسان سازمان مدیریت صنعتی

پیرامون مدیریت اسلامی و مبانی آن با بیان اینکه در رابطه حوزه علوم دینی دو رویکرد وجود دارد: رویکرد اول، رویکرد کسانی است که ساحت دین را ساحت ورود به علم نمی‌دانند. در مقابل رویکرد دوم قرار دارد که قائل به علم دینی است؛ اگر دین را عالَم ساز و در تمام حوزه‌ها فراگیر می‌دانیم، برای استفاده از این قابلیت نیازمند نوعی عقلانیت می‌باشیم که بخشی از آن عقلانیت، دانش مدیریت است. اما اینکه این عقلانیت مورد نیاز ما چه نسبتی با عقلانیت مدرن و چه نسبتی با منابع اسلامی دارد، سه نظریه مهم وجود دارد.

نظریه اول، رویکرد تهذیبی است. این نظریه مبتنی بر این است که برای رسیدن به علم یا مدلی خاص، باید دانش‌ها و نظریات پیرامون آن را مطالعه، بررسی و تحلیل و سپس آن را به منابع دینی گزاره و تهذیب کنید.

نظریه دوم، رویکرد فلسفه علمی است که می‌گوید علم مبتنی بر پارادایم‌ها، پیش فرض‌ها و مفروضاتی است که با تغییر و تبدیل آنها، محتوای علم تغییر می‌کند بنابراین با تغییر و نوسازی آن پیش فرض‌ها، مبتنی بر فسلفه اسلامی و با استفاده از ادبیات انضمامی دینی، می‌توان علم و عقلانیتی تولید کرد که دینی باشد.

نظریه سوم در قدمی پیش تر از رویکرد دوم، قائل به تولید عقلانیت دینی از راه تحول در روش تحقیق است که با در نظر گرفتن مبانی و پیش فرض‌های دینی به این عقلانیت مطلوب می‌رسیم.

ایشان در ادامه بحث به اشکالات نظریه اول و دوم پرداخته و در تبیین نظریه سوم می‌فرمایند این نظریه نیازمندِ مطالعات، تلاش‌ها، سازمان دهی‌ها و ایجاد شبکه مرتبط تحقیقاتی است که علاوه بر امکانات فراوان، زمان زیادی را می‌طلبد. وظیفه فعلی ما در زمینه تحقیقاتی این است که پژوهش‌ها در مفاهیم بنیادین حوزه مدیریت شبکه‌ای صورت بگیرد.

به این صورت که مفاهیمی پایه قرار بگیرد تا این مفاهیم بنیادین مبتنی بر آن باشد و الّا هرچیزی تولید گردد، با سایر حوزه‌ها هماهنگ نخواهد بود. پس لازم است که روش هماهنگ سازی عقلانیت نیز لحاظ و مراعات گردد تا بتوانیم در حوزه‌های مختلف، به مدل‌های هماهنگ برسیم. از آنجا که رسیدن به روش سوم زمان بر است، برای دوری گذار و به صورت موقت، بهترین رویکرد، رویکرد تهذیبی است اما باید به گونه‌ای برنامه ریزی کرد که از آفات آن اجتناب گردد.

در همین حال، استاد میرباقری در قسمت اول به موضوع کیفیت مدیریت اسلامی و بررسی رویکرد‌های پیرامون آن  و قسمت دومپیشنهادی برای دوره گذار و بیان نظریه منتخب در زمینه مدیریت اسلامی و در قسمت سوم نیز  به تعدادی از سوالات درباره  مبحث ایشان پیرامون مدیریت اسلامی و مبانی آن پرداخته و اینک قسمت اخر پاسخ‌های ایشان تقدیم خوانندگان محترم می‌گردد.

تعیین وظیفه فعلی در اجرای یکی از سه رویکرد مطرح شده، بیان نمونه‌ای عینی در مدل رویکرد تهذیبی

در ادامه به پیگیری دو چیز می‌پردازیم: اول سؤالاتی بود که عزیزان اساتید نسبت به عرائض بنده داشتند که ممکن بود برخی سؤالات استفهامی و برخی استنکاری بود. یعنی پذیرش این عرائض ما برایشان دشوار بود که هر دو نوع سؤال قابل استقبال است. و دوم اینکه که اگر قرار شد بنا بر مقدورات این مجموعه و زمانی که در اختیار است و مطالباتی که از کارفرمایان این پروژه هست، مقدوراتی مقرر شود که ما را مجبور کنند تا بیشتر به رویکرد تهذیبی بپردازیم، لازم است که ساز و کاری را در نظر بگیریم تا این رویکرد تهذیبی کمتر دچار آن آفت احتمالی بگردد و اگر بناست فرهنگ مذهب حتی در این مقیاس دانش مدیریت و حوزه‌های مربوط به آن جاری شود، باید این امر به بهترین شکل اتفاق بیافتد.

در ادامه بناست که این دو امر پیگیری شود و به خصوص برای امر دوم مثالی می‌زنیم و بررسی آن را به اساتید واگذار می‌کنم. در مورد رویکرد تهذیبی مثال کوچکی را بیان می‌کنم. آقایی در مشهد می‌باشند که اهل فضل هستند. ایشان در ابتداء دانشگاهی بوده‌اند و سپس وارد حوزه شده و در علوم حوزوی هم خوب کار کردند که نمی‌خواهم بگویم که در قله‌ها می‌باشند اما از افراد قابل اعتناء هستند.

ایشان به نام مدیریت سیستمی و یا نظریه سیستمی کتابی دارند که به نسبتی تحت تأثیر نظریه سیستمی غرب است اما برای اینکه بین این حوزه و فرهنگ مذهب ارتباط برقرار کنند تلاش خوبی کرده اند. طبیعی است که در این کتاب به موضوعات با نگرش سیستمی توجه شده باشد و در تحقیق هر موضوعی را با این نگرش بررسی می‌کنند. از جمله هنگامی که می‌خواهیم نسبت موضوعات با فرهنگ مذهب را تبیین کنیم باید از این نگرش غافل نباشیم. در این کتاب مثالی ذکر شده که به نظرم می‌آید این نگرش در آن مثال نگرش جامعی نیست. یعنی ایشان در رویکرد سیستمی هم جزیره‌ای بحث کرده است که باید مورد دقت قرار گیرد. غرض این است مثالی بیان شود که بتواند رویکرد تهذیبی را بهبود ببخشد و به دنبال این باشیم که با روشی بهبود بخشیده شده کار را دنبال کنیم.

مثالی را که ایشان در آنجا مطرح کرده‌اند و خیلی هم بر آن در محافل علمی گفتگو داشته و در دفاع از نظریه خود نیز موفق بودند -گرچه عرض کردم که به نظر ما باز نگاه جزیره‌ای به بحث دارند- راجع به نان است. شما می‌توانید راجع به نان در فرهنگ اسلام سخن بگویید. گاهی کسی می‌گوید رویکرد تهذیبی حداقل کار را به جایی می‌رساند که می‌گوید اسلام با بهداشت در تغذیه مخالف نیست و سپس به اینجا می‌رسد که مثلاً اسلام با سودآوری هم مخالف نیست و به تدریج بحث بهداشت و اقتصاد و تمام اینها را در موضوع نان وارد می‌کند و می‌گوید همین نان ماشینی متمرکز مناسب است و به تدریج سخن بر نانهای فانتزی می‌رود و حکم اسلام را هم ذیل آن آورده و امضاء می‌کند که تمام این مراحل به نوعی طبق رویکرد تهذیبی است.

ایشان رویکرد دیگری دارند که هرچند رویکردی خُرد است اما می‌توان گفت رویکردی متفاوت است. در مثالی که ایشان بر آن بحث می‌کنند، ایشان دو گزاره را از دل مفاهیم مذهبی بیرون آورده و می‌گوید شما این دو گزاره را راجع به نان مشاهده کنید که خرید نان برکت را از زندگی می‌برد اما خرید گندم مایه برکت است. اگر شما این دو گزاره را کنار هم بیاورید معنایش این است که باید تولید نان در خانه اتفاق بیافتد و می‌گوید پس شبکه تولید نان را از شبکه متمرکز بیرون بیاورید و به نان خانگی تبدیل کنید و اگر آن را نیز مکانیزه می‌کنید، یک فرآیند خانگی تبدیل کنید. پس این نگاه با نگاه تهذیبی بسیار متفاوت است. هرچند که هر دو رویکرد نگاهی است که ما می‌خواهیم نظریه دین را به دست بیاوریم.

اما در یک جا تمام ارزشها و مبانیِ یک الگو همچون الگوی تغذیه مدرن را قبول کردیم و سپس می‌خواهیم فرهنگ اسلام را چاشنی آن کنیم و بگوییم این مورد بهداشتی تر است و اسلام هم با بهداشت مخالف نیست یا مثلا این چیز که سودآورتر است و اسلام که با سود مخالف نیست! سپس این چند گزاره را کنار هم آورده و بعد نتیجه می‌گیریم و در نهایت همین را قبول می‌کنیم.
این رویکرد رویکردی خُرد است چرا که برای دریافت الگوی دینی مورد نظر که در مثال نان بود، باید نان را درون الگوی تغذیه و الگوی تغذیه را درون سیستم اقتصاد و پیوسته با سیاست و فرهنگ ببینید و طراحی مدل شامل کرده سپس مدلش هم معطوف به تکامل و توسعه قرار دهید که آن بحث پیچیده دیگری می‌شود و این فرآیند همان چیزی است که بیان شد موجب طراحی زیرساختهای یک شبکه تحقیقاتی می‌شود که آن شبکه تحقیقات نسبت بین مطالعات و پژوهشهای تجربی و نظری و تفقه دینی را در یک فرآیند تحقیقاتی در هم ترکیب کرده و نتیجه و برآیندی دارد که عقلانیت مذهبی می‌شود. در آن عقلانیت مذهبی نسبت بین تفقه دینی و دانشهای تجربی و عقلانیت نظری برقرار می‌شود و بازخورد اینها در یکدیگر دیده می‌شود که یک کار جدیدی هم هست. اگر چه همانگونه که بیان شد، این رویکرد رویکردی خُرد است اما نکته این است که وقتی رویکرد تهذیبی را هم در اختیار داریم می‌توان با این رویکرد به مسئله نگاه کرد. مثلاً از جمله نکاتی که در آن نظریه دارند که به نظر من قابل تأمل است، این است که می‌گویند: ما باید گزاره‌های استراتژیک را از گزاره‌های خرد در فرهنگ مذهب جدا کنیم و اینها را هم نقش قرار ندهیم و این یک نوع نظام بخشی است. البته این نظام بخشی بازهم نظام بخشی ناقصی است. بنابراین سخن در این است که اگر ما می‌خواهیم رویکرد تهذیبی هم داشته باشیم باید بحث کنیم که این رویکرد تهذیبی باید به گونه‌ای باشد که آن را هم در حوزه علم مدرن لایه بندی کرده و بگوییم ما مثلاً یک گزاره یا یک فرضیه و یا یک نظریه بعد از اثبات داریم که قبل از آن پارادایم‌هایی را داریم که آن پاردایم‌ها زیربناهای فرضیه‌ها را شکل می‌دهند. ما باید بیاییم این زیر بناها را لایه بندی کنیم و گزاره‌هایی هم که در معرفت‌های دینی ما می‌آیند -از گزاره‌های موضوعی و خرد تا گزاره‌های راهبردی و گزاره‌های بنیادین- را طبقه بندی کرده و از هر حوزه توقعات خودش را داشته باشیم. بنابراین وقتی می‌خواهیم نظر اسلام را راجع به یک نظریه مدیریتی حتی در رویکرد تهذیبی ببینیم، لازم است که این نظریه را لایه بندی کرده و گزاره‌هایش را از مفاهیم راهبردی و مفاهیم راهبردی را از پارادایم‌ها جدا کنیم. پس لازم است که این لایه‌ها را شناخته سپس آنها را به فرهنگ مذهب عرضه کنیم. در آن طرف هم باید توقع داشته باشیم که سوای از اظهار نظر در فرهنگ مذهب بنگریم. یعنی برای مطالعات تهذیبی خودمان مدلی را ارائه بدهیم که آن مدل به ما امکان بهینه سازی اطلاعات را بدهد. با توجه به مطالب فوق روشن است که ادامه بحث در حول دو محور و موضوع است: اول اینکهاگر بنا شد رویکرد تهذیبی مبنای کار قرار بگیرد، چگونه می‌شود آن را مدلی کرد که آن آفت اسلامیزه کردن علم مدرن در آن نباشد و به تعبیری دیگر، قبای و ردای اسلامیت بر تن عقلانیت سکولار نباشد. و دوم اینکه: هنگامی که از آن آفت رهانیده شد، حتی المقدور حضور فرهنگ مذهب در آن یک حضور نمایان و شفافی باشد نه این که چیزی در آن به دست نیامده باشد. گرچه عرض کردم باز این نگاه حتماً نگاه جزیره‌ای است چرا که تا زمانی که دنبال طراحی نرم افزار و سخت افزار یک شبکه تحقیقات نباشید، نمی‌شود اطلاعات شبکه‌ای تولید کرد که تمام اینها پیوند خورده و انعکاس یافته در یکدیگر باشند به خصوص در حوزه‌هایی که به حسب ظاهر از هم جدا هستند. زیرا شما در مانند ریاضیات با گرایش‌های مختلفی که دارد، حوزه‌هایی دارید که گزاره‌هایش حالت شبکه‌ای دارند. فرض کنید شما در هندسه در هر مکتب هندسی، گزاره‌هایتان کاملاً مبتنی بر مبانی و به هم پیوسته هستند که می‌توانید از هر گزاره‌ای به بقیه گزاره‌ها برسید و از نقض هر گزاره‌ای کل گزاره‌ها را نقض کنید. اگر ما بخواهیم این شبکه‌ای که در منطق ریاضی طراحی شده در حوزه وحدت رویه علوم ایجاد کنیم، نیاز به یک شبکه سازی و نرم افزار و سخت افزار تحقیقات شبکه‌ای داریم که سابقا تحت عنوان رویکرد سوم بیان شد. ولی در رویکرد اول که رویکرد تهذیبی است باید مدلی طراحی شود که هم آن آسیب مذکور پیدا نشود و هم بالاخره تأثیر فرهنگ مذهب و لو به صورت جزیره‌ای تأثیری نمایان و روشن داشته باشد که بنا بود این دو موضوع مورد بحث قرار بگیرد.
سؤال: به نظر می‌آید اولا روش تهذیبی به دلیل حذف گزاره‌های مهم نا کار آمد می‌شود و ثانیا لازم است دو دیدگاه دیگر را در تکمیل آن لحاظ کرد و با وجود خسارات فراوان در تکرار تجربه‌های ناموفق دیگران در مدل‌های تهذیبی ارائه شده، لازم است از تجارب دیگران در این زمینه استفاده کرد. ثالثا مشکلی که در مسیر اصلی ما وجود دارد این است که توان اجرایی ما در اجرای رویکرد سوم کم است و در رویکرد تهذیبی هم به صورت آسان و تطبیقی به مبانی دینی دسترسی نداریم.
جواب: همانگونه که بیان شد، در رابطه با اینکه ما باید چه رویکردی داشته باشیم سه رویکرد است که در رویکرد تأسیسی نمی‌خواهیم بگویم که از دوره گزار غفلت کنیم. ممکن است برای دوره گزار رویکرد تهذیبی یا غیره را مورد توجه قرار بدهیم، اما در نهایت گفته می‌شود که ما نیازمند یک عقلانیت مذهبی هستیم که در شکل مطلوبش عقلانیت تأسیسی است، ولو اینکه در دوره گزار این عقلانیت دینی از بستر یک عقلانیت التقاطی عبور می‌کند که مثلاً با رویکرد تهذیبی شکل می‌گیرد. اما در شکل مطلوبش یک رویکرد تأسیسی است و ما می‌خواهیم بنایی جدید احداث کنیم. بنابراین نمی‌خواهیم همین عقلانیت را کمال ببخشیم، می‌خواهیم یک عقلانیت مبتنی بر فرهنگ مذهب که در عین حال که عقلانیت اجرایی و کاربردی است ایجاد کنیم. اما کسانی که قائل به تهذیب علم مدرن هستند، نسبت به رویکرد تهذیبی، انفعالی برخورد می‌کنند. شکل انفعالی رویکرد تهذیبی هم این است که یا ما بیاییم به علم مدرن لباس مذهب را بپوشانیم و یا به فرهنگ مذهب لباس علم بپوشانیم که بیشتر مورد دوم جاری است. یعنی شما مثلاً به خصوص در دوره غلبه علم گرایی و به خصوص در دوره پوزیتیویست‌ها می‌بینید که حتی تفاسیر قرآن که نوشته می‌شده به شدت تحت تأثیر آنها بوده است و سعی می‌کرده‌اند مفاهیم قرآنی را به مفاهیم مدرن برگردانند و مفاهیمی همچون مَلَکَ، جن، غیب و مانند آن را به مفاهیم حسی تأویل می‌بردند. این رویکرد، رویکردی انفعالی است. اما کسانی که معتقد به تهذیب علم مدرن نیستند، رویکردشان انفعالی نیست و لازم است همین جا این نکته را در پاسخ به آقای رضایی که فرمودند برداشت غالبی که از پالایش مفاهیم آنان می‌شود، این است که نقاط منفی آنان بیشتر ناظر به حوزه‌های اخلاق جنسی و فساد و فحشاء است یاد آور شوم که اینگونه نیست بلکه آنان که پالایشی مطرح می‌کنند معطوف به مسائلی همچون عدالت، کرامت انسان و از این دست مقولات می‌باشند، و نمی‌خواهند تنها آن مفاهیم را مورد دقت قرار بدهند. بنابراین وقتی می‌گویند رویکرد تهذیبی، بیشتر ناظر به تهذیب علم سکولار هستند که البته آنان علم را هم سکولار نمی‌دانند. یعنی کسانی که رویکردشان تهذیبی است نمی‌گویند علم سکولار است. آنان علم را ذاتاً نه دینی می‌دانند و نه غیر دینی و در مواردی در حوزه علوم انسانی معتقدند که بین موضوعات علمی و موضوعات مذهبی پیوند پیدا می‌شود و می‌گویند باید در آنجا بیاییم با یک رویکرد تهذیبی، فرهنگ عقلانیت مدرن را تهذیب کنیم و نظر آنان بیشتر ناظر به این معناست. در فرآیند تهذیب نیز اینگونه عمل می‌کنند که به مسلمات شرع می‌رسند و می‌گویند آنجایی که با مسلمات شرع مخالف است باید به نحوی آنها را تغییر داده و یا حذف کنیم که اگر به همین حدّ اکتفا کنند آن آفتِ از کار افتادن که به آن اشاره شد سیستم پیدا می‌شود. یعنی با این حذف یا تغییر سیستم را ناکارآمد می‌کنند. به عنوان مثال فرض اگر شما از سیستم پولی سرمایه داری ربا را بردارید، کل این سیستم را ناکارآمد کرده اید و این بسیار واضح است که اگر شما بهره و زمان را از چرخش پولی بردارید، کل این چرخش را ناکارآمد کرده اید. بنابراین باید به نحوی این را توجیه کرد. پس این در صورتی است که ما بخواهیم آن رویکرد را داشته باشیم و باید آن آفت را به نحوی دفع کرد. لذا این نکته را هم اضافه می‌کنم که یکی از آفت‌های رویکرد تهذیبی ناکارآمد کردن سیستم عقلانیت مدرن است و سپس که شما آن را در یک چهره ناکارآمد به کار می‌گیرید، می‌بینید که بحران تان حل نمی‌شود در حالی که یک جای دیگری همان سیستم علمی و آن نگرش علمی بحران را حل می‌کند. به هر حال عرض من این است که اولا: بحث ما و طرف بحث ما کسانی هستند که نگاهشان نگاه انفعالی نیست و ثانیا: دنبال تهذیب علم مدرن به خصوص در حوزه علوم انسانی هستند که در حوزه علوم انسانی بیشتر سخن گفته‌اند و ثالثا اینکه می‌خواهند علم را بر پایه فرهنگ مذهب تهذیب کنند. البته اینکه چگونه آن را تهذیب می‌کنند، آن یک کار دقیق تری است و باید فرآیند کارشان را مطالعه کرد که در بسیاری از اوقات، خود آنان نیز روششان را دقیق بیان نکرده‌اند که ما باید با یک نگاه درجه دو قواعد کار آنها را استخراج کرده و بگوییم آنها چه می‌کنند. أَشکال و گونه‌های کارشان هم متفاوت است اما ناظر به تهذیب عقلانیت مدرن بر محور فرهنگ مذهب است.
سؤال: اولا در روش تهذیبی به مبانی فلسفی خودمان توجه کافی نشده است و بین تعاریف مفاهیم مبدأ و مقصد تفاوت روشنی وجود دارد. ثانیا با اجرای این مدل تصفیه شده در سیستم ما، قابلیت اجراء از بین می‌رود و به یک مدل مردود تبدیل می‌شود چرا در دستگاه و مدل غربی آن چه مطرح شده با مبانی خاص خودشان است و به همین خاطر انسجام خاص خود را دارد که ما با تغییر یا حذف برخی از مفاهیم آن، موجب ناکارامدی و ناقص شدن مدل تهذیب شده می‌شویم و از طرفی چیزی به آن اضافه نمی‌کنیم تا انسجام حاصل شود. ثالثا اینگونه نیست بین اینکه یک دستگاهی دینی نیست با اینکه ضد دینی باشد تفاوت است و این سؤال وجود دارد که حرکات و مدل‌های علمی غربی غیر دینی است یا ضدّ دینی؟
جواب: علم تحقیق و علوم غربی گاهی اوقات غیر قاعده مند تحت تأثیر فرهنگ مذهب واقع شده است، و گاهی اوقات هم غیر قاعده مند تحت تأثیر مکاتب ضد دین واقع شده اند. اما مدیریت تحقیقات مدیریت ضد دینی است و بحث ما در علمی است که بعد از رنسانس و در یک بستر مدیریت سکولار تولید شده است نه آن تحقیقات و علومی که ده قرن قبل توسط شخصی در آزمایشگاه خودش تولید می‌شد از بحث ما خارج و دوره آن نیز تمام شده است. بنابراین سخن ما در باب دانشی است که در غرب بعد از رنسانس تولید شده است و در یکی دو قرن گذشته به شدت تحت تأثیر مدیریت تحقیقات و مدیریت شبکه‌ای بوده است. مدیریت تحقیقات نیز به شدت تحت تأثیر شرکتهای بزرگ فراملیتی و بقیه مسائل بوده است و ما داریم راجع به این علم بحث می‌کنیم و از علمی که در محیط خلأ و به عبارت عامیانه وسط هوا برای خودمان تعریف کرده باشیم که واقعیت عینی ندارد، بعد بگوییم مذهبی است یا غیر مذهبی، بحث نمی‌کنیم. بنده راجع به فلسفه اسلامی که بهتر از فلسفه اسلامی نداریم، سخنی داشتم که گفتم بگویید فلسفه مسلمین، نگویید فلسفه اسلامی. با اینکه فلسفه از وقتی وارد دنیای اسلام شده، به شدت متحول گشته و این بی انصافی است که بگویید این فلسفه همان فلسفه یونان است! نه فلسفه یونان است و نه فلسفه مدرن اروپاست، اما اسلامی هم نیست بلکه فلسفه مسلمین است با اینکه به شدت تحت تأثیر مذهب قرار گرفته است. یعنی ملا صدرا یک فیلسوف شیعی است که با فرهنگ مذهب، قرآن و روایات آشناست و علاوه بر تفسیر قرآن، بر کتابی همچون کافی شرح دارد اما در عین حال نمی‌توان فلسفه‌‌اش را فلسفه اسلامی نامید چرا که معیار اسلامیت استناد مقنّن است و حال آنکه فلاسفه در منطق حاکم بر فلسفه و مدل و تحقیقاتشان، فلسفه را تحت تأثیر برهان می‌دانند. یعنی می‌گویند فلسفه علمی است که از بدیهیات شروع و با یک روش منطقی توسعه پیدا می‌کند و به کشف حقیقت هم می‌رسد که در این تعریف منطقاً جایی برای فرهنگ مذهب در آن تعریف نمی‌کنند! البته بعد می‌آیند می‌گویند عقلی که صحیح حرکت کند به واقع می‌رسد و مذهب واقع را تأیید می‌کند. خود این حرفشان هم حرف دقیقی نیست، به خاطر اینکه شما هیچ مسئله‌ای در فلسفه ندارید که دو تا فیلسوف یک نظر داشته باشند. در هر مسئله فلسفی که وارد بشوید نظریات متعدد مطرح است. پس این که ما بگوییم به واقع می‌رسیم و و واقع هم حکم دین است پس عقل هر چه را بفهمد عین دین است، این حرف قابل قبولی نیست. چرا فلسفه ما دینی نیست؟ من می‌گویم چون منطقش منطقی نیست که جایگاه فرهنگ مذهب در آن تعریف شده باشد. بله، به طور ناخودآگاه فیلسوف مسلمان، مسلمان می‌اندیشد و حتماً به اثبات خدا می‌پردازد.
سؤال: نقش علوم دین در خدمت به بشر چیست و نقش دین در این میان چیست؟ آیا علم و دین می‌توانند کنار هم قرار داشته باشند یا نه؟
جواب: علم زیر مجموعه دین است. برخی دین را زیر مجموعه دین قرار می‌دهند اما علم زیر مجموعه دین است و باید مدیریت تحقیقات دینی بر علم حاکم گردد. این مدیریت تحقیقات کارهایی زیادی از جمله نرم افزار و محفوظات را ارائه می‌دهد. بنابراین اگر می‌خواهید بگویید علم دینی چه کاره است، قبلش من یک سؤال می‌کنم دین چه منفعتی برای بشر دارد؟ آیا دین روش زندگی معنوی در حوزه خصوصی است یا روش زندگی اجتماعی هم به انسان می‌دهد؟ یعنی قبول دارید که ما در حوزه حیات اجتماعی مان هم نیاز به مدیریت دین داریم. حالا که این را قبول کردید، بخشی از حیات اجتماعی ما عقلانیت جمعی است. عقلانیت همچون شبکه‌ای است که راه جریان انگیزه‌ها را تولید می‌کند. شما یک شبکه‌ای از انرژی تولید می‌کنید و این منبع انرژی را در یک شبکه‌ای قرار می‌دهید. به عنوان مثال برق را در یک شبکه‌ای به مصارفی در غالب جنبش حرکتی یا صوتی یا امثال آن قرار می‌رسانید و به تلویزیون، ماشین ظرفشویی، قطار برقی و غیره تبدیل می‌شود که شما شبکه‌ای می‌سازید که از طریق آن شبکه برق رسانی را انجام می‌دهید. عقلانیت آن شبکه‌ای است که انباره انرژی انسان را تحلیل و توزیع می‌کند. بنابراین عقلانیت بخشی از حیات انسان است که نقشه حیات انسان را طراحی ونقشه جریان انگیزه‌ها را معرفی می‌کند که آن نیز باید تحت مدیریت دین واقع شود. اگر تحت مدیریت دین واقع شد، برآیندش آن هماهنگی و امور مخصوص به خود است. البته امر پیچیده‌ای است که چگونه مدیریت دینی را بر فرآیند تحقیق حاکم کنیم، کما اینکه غرب مدیریت سکولار را بر فرآیند تحقیق حاکم کرده است.
سؤال: آیا پس از بررسی کلی و جزئی مدلهای غربی و نیافتن اشکال یا رفع اشکالات متعارض با مبانی مکتب اسلام، می‌توان آن را پذیرفت؟
جواب: دین فراتر از یک مکتب است و بر فرض که مکتب باشد، رویکرد تهذیبی در جهت دینی کردن علوم کامل و کافی نیست. نسبت به فرمایش حضرتعالی یک سؤال اساسی و یک سؤال درجه دو وجود دارد. سؤال اساسی این است که به چه دلیل این را به فقط مکتب تعریف می‌کنید؟ چون مکتب یک تعریفی دارد و اسلام یک مکتب اصطلاحی نیست که کلیاتی را بگوید و با بقیه امور کاری نداشته باشد. اسلام یک جریان سرپرستی و جریان ولایت الله است که البته در جاهایی هم به مکتب تبدیل می‌شود. پس اسلام مکتب نیست و مکتب برای مدیریت بشر کافی ناست. اسلام کتاب صامت هم نیست. اگر اسلام آن شریعت صامتی که می‌گفتند باشد، نمی‌تواند مدیریت کند! اینگونه نیست که شریعت همچون کتابی نوشته شده هرچند بسیار عمیق باشد که ما این کتاب را معنا می‌کنیم و به قول هرمنتیست‌ها خودمان هم به آن معنا بدهیم چرا که اصلاً معنادار هم نیست. اگر دین را اینگونه بدانیم، این که مدیریت ناست و این یک اسطوره آفرینی است و اسطوره آفرینی ولایت نیست و ناست. پس نقش دین اسطوره آفرینی نیست و اولاً بنده دین را یک مکتب نمی‌دانم و بلکه دین بسیار فراتر از یک مکتب و جریان ولایت الله است: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257) دین ولایت تام خداوند است. ثانیا: اگر فرض کردیم دین یک مکتب است؛ من از شما سؤال می‌کنم چطوری می‌خواهید بگویید که این دانش مدرن غربی با این مکتب تنافی ندارد؟ چه مدلی دارید که این تنافی را نداشته باشد؟ چگونه آن دانش را آنالیز کرده و بعد لایه‌هایش را بیرون می‌آورید؟ آیا دین را تنها بایدها و نبایدها می‌دانید یا علاوه بر کل توصیف، شامل پیش فرضها نیز است؟ یعنی چه کاری بر سر علم می‌آورید تا بگویید منافات دارد یا ندارد؟ اشکال اصلی ما به تهذیبی‌ها همین است که عرض کردم الگوی تهذیبی همچون این است که از یک طرف در الگوی تغذیه ما در یک فرآیند بسیار پیچیده، خودآگاه و یا ناخودآگاه، مواد مخرّب و سرطان زا و امثال اینها وارد می‌شود، اما ما برای کنترل آن تنها به ذائقه اکتفاء کنیم. غافل از اینکه این امر دستگاهی استاندارد و عظیم می‌خواهد که بتواند به همان پیچیدگی که تولید می‌شود داوری داشته باشد. اگر شما یک فرآیند پیچیده‌ای برای داوری درست کردید آن وقت ما از شما قبول می‌کنیم که بفرمایید این غیر دینی هست یا نه. همین جا من اشاره می‌کنم، اینکه یکی از دوستان فرمودند تعریف‌های که از انسان در غرب شده ارائه شده با اسلام مخالف نیست، قابل قبول ناست. من مثالی را بیان می‌کنم که حواشی آن مقصودم نیست. شما دو تا کتاب را می‌بینید، یک کتاب را کتاب ضلال می‌دانید که به قول قدیمی‌ها باید با انبر آن را برداشت، البته اگر آن را با انبر بر ندارید به هر حال کتاب ضلال است، یعنی ظلمانی است و اگر کسی به آن دل داد ظلمانی شده و این امر بستر جریان شبکه پیچیده ظلمات در روح انسان می‌شود. اما در مقابل کتابی هم وجود دارد که کتابی نورانیست. هنگامی که به آن رجوع می‌کنید تمامی آن با حروف الفبای لاتین و یا فارسی نوشته شده است. وقتی کمی در این دو کتاب، که یکی کتاب ضلال و دیگری هدایت و نور است، پیش می‌روید می‌بینید که آن دو علاوه بر اشتراک در نوع حروف الفباء، جملات، قواعد صرفی و نحوی، و حتی گاهی قواعد معانی بیان یعنی قواعد هنری مشترک دارند، اما در عین حال یکی از آن دو کتاب ضلال و دیگری کتابی دینی است. اختلافش کجاست؟ عرض کردم حتی هنگامی که در سیستم‌های کوچک می‌روید، برخی از آن‌ها با یکدیگر مشترکاتی همچون قواعد هنری مشترک دارند و نه تنها حروف، کلمات، جملات و چینش کلمات و جمله سازی آن، بلکه قواعد فصاحت و بلاغتش و قواعد هنریش نیز مشترک است. در عین حال یکی را کتاب ضلال و دیگری را کتابی نورانی می‌دانید. تفاوت در کجاست؟!
علت این تفاوت، روح حاکم بر آن دو است که به یک مجموعه و یک سیستم تبدیل می‌شود. این چه وقتی اتفاق می‌افتد؟ وقتی یک کسی با نگرشی منطقی که دارد آن روح و جهت را در این سیستم پیاده می‌کند چنین جهت گیری حاصل می‌شود و الّا اگر یک طفل جملاتی را کنار هم بچیند، شما به آن کتاب ضلال نمی‌گویید. من گاهی برای دوستان مثال می‌زنم که یک بار یک کودک آوایی را تولید می‌کند و بسیار هم ذوق دارد و خوش صدا می‌خواند. شما وقتی بخواهید بگویید این حرام است یا نه، حدأکثر می‌گویید این غنا نیست و حلال است. اما وقتی یک کسی که علم موسیقی را می‌داند، کسی که فیلسوف این علم است و می‌داند چه گونه می‌شود هیجانات روحی ایجاد را کند، یا چگونه می‌شود اعتقادات مخاطب و سامع خود را را به هم بریزد، وقتی متنی را ایجاد کند، شما به راحتی نمی‌گویید این حلال یا حرام است بلکه می‌گویید بستگی دارد که چه تأثیری بر روح مخاطب دارد و برای آنالیز کردنش باید یک ؟ فیلسوف مقابل این فیلسوف بایستد تا تا بگوید این حرام یا حلال است. هنگامی که غرب بعد از رنسانس تلاش کرده است تا علم سکولار ایجاد کند و با صدای بلند هم این را می‌گوید - از آن نقطه‌ای که می‌گوید دین مربوط به حوزه خصوصی است تا آن جایی که می‌گوید دین افیون ملت‌هاست - با صدای بلند می‌گوید که دوره آموزه‌های قدسی گذشته است، دیگر جایی برای دینی پنداشتن این علم سکولار نمی‌ماند. البته بگذریم از اینکه حدود نیم قرن به این طرف یک موج معکوس درست شده و آنان از این طرف و به صورت عکس گذشته سخن می‌گویند. یعنی تا نیم قرن قبل ما تلاش می‌کردیم که بگوییم علم با دین مخالف نیست برای اینکه هویت مذهب را درست کنیم، اما الآن آنها تلاش می‌کنند سمینارهای بین المللی بگیرند که بگویند علم و دین مخالف نیست تا هویت علم را حفظ کنند. چون دوره هجمه به علم سکولار و شکستن پایگاه مشروعیت آنها رسیده است و آنان برای اینکه به عقلانیت غرب هجمه نشود و این صدا در نیاید که ریشه اشکال در این علم است، سمینارهای بین المللی می‌گیرند و می‌گویند علم و دین هماهنگ است که در ایران هم این سمینار‌ها را می‌گیرند. تمام تلاششان این است که بگویند علم و دین با هم موافق است. یک سخن خلاف این هم در بیاید آن سخن را سانسور می‌کنند، چرا؟ تا اینکه مبادا قداست علم بشکند و پایگاه مشروعیت غرب فرو بریزد. حالا من سخنم این است این علمی که با صدای بلند می‌گویند سکولار است، شما چطوری می‌خواهید بگویید این غیر دینی هست یا نیست؟
سؤال: منظور مباحث و ترشحات ذهنی آنان است. مثلا در یک کتاب مدیریت می‌خوانیم که به همدستان کمک کنید. اینکه ایرادی ندارد.
جواب: من کتاب ضلالی را برای شما می‌آورم که عین این جملات در آن است اما در عین حال می‌گویید کتاب کتاب ضلال است. چرا می‌گویید کتاب ضلال است؟ جملات، آهنگ، یا کلماتش که ضلال نیست! پس چرا آن را کتاب ضلال می‌دانید؟ به عنوان مثال کتابی که مارکسیست‌ها می‌نویسند را بیاورید من صد جمله از این جملات از داخل آن برای شما استخراج می‌کنم. مثلا کتاب کاپتال مارکس را من در مقابل شما می‌گذارم که از این جملات دارد و یا جامعه شناسی آریانپور که از این جلمات در آن وجود دارد. پس من می‌گویم داوری غلطی که به این راحتی بخواهیم آن‌ها را به صرف برخی از مطالب آن اسلامی بدانیم چرا که آن‌ها مدل برای تحلیل ندارند. بنابراین اگر شما می‌خواهید در مورد آنها داوری کنید، باید در ابتداء مدل تحلیل را ارائه بدهید، و پس از مدل تحلیل بگویید من این عنصر را از اینجا بر می‌دارم و درون یک سیستم دیگر منحل می‌کنم که این سبک عیبی ندارد اما به شرط اینکه مدل تحلیل بدهید. نگویید با رویکرد انطباقی پیش می‌روید که به نظر من این رویکرد نادرست است. سؤال من این است که کتاب ضلال را طبق چه مبنایی کتاب ضلال می‌دانید؟
سؤال: به عنوان مثال ما که می‌دانیم تمام چین به ضلالت رسیده‌اند و هیچ پیامبری نداشته‌اند و همین در جهت گیری ما کافی است.
جواب: کتب ضلال جملات خوب نیز دارند و علاوه بر آن ادبیات مناسب و گاهی اوقات فاخر نیز دارند. پس چرا می‌گویید کتاب ضلال است؟ من عرضم این است داوری نسبت به این که این علم ضد دین است و یا ضد دین نیست داوری آسانی ناست. این مثل همین می‌ماند که مواد شیمیایی مخرّب وارد الگوی تغذیه شده باشد و ما بگوییم فقط مقداری از آن می‌چشیم! و حال اینکه این چشیدن مربوط به مرز دیگری از داوری است؟ بله، اگر غذا یک موقع در فرآیندی طبیعت متعفن شد، خدای متعال این ذائقه را گذاشته است که شما با ذائقه ات به این تعفن و فساد آگاه شوید و از آن نخورید. مثلا بویایی را گذاشته برای آن جایی که یک فرآیند ساده طی می‌شود و شما نیز به راحتی به فساد آن پی می‌برید. اما سخن بنده در جاییست که فرآیندی پیچیده مقابل شماست که با اسانس‌ها و و با مواد شیمیایی مختلف، طعم و بو و همه چیز آن چیز فاسد و مسموم عوض شده است که در چنین جایی نمی‌توان با بویایی و یک فرایند ساده داوری کرد. در بحث ما شما با بویایی تان در مورد چیزی داوری می‌کنید که در فرایندی پیچیده دستخوش تغییرات فراوانی قرار گرفته است که این داوری اشتباه است چرا که بویایی شما قادر به تشخیص آن نیست.
البته بویایی باید به مدل تحلیل تبدیل شود و الّا بویایی فردی به درد نمی‌خورد. وقتی در مقابل شما یک شبکه پیچیده علمی استاما شما با ذائقه فردی قضاوت می‌کنید که عیناً فردی دارید قضاوت می‌کنید و می‌گویید این گزاره بد است! اینکه فردی مطالعه کرده اید و یا ابزار آنالیز داشته اید بسیار مهم است و این درست نیست که این دو را یکی بدانیم چرا که کاملا متفاوتند.
سؤال: چگونه می‌توان با توجه به پای بندی‌های اخلاقی و مثلا صداقت موجود در زندگی فردی برخی از دانشمندان غربی آنان را ضد دینی دانست؟ با توجه به عدم عناد برخی از متفکرین غربی با دین، از کدامیک از کتب آنان می‌شود استفاده کرد و ملاک در انتخاب چیست؟ با وجود عدم سازماندهی دانشمندان غرب در ضدیّت با دین و روشن بودن تحقیقات آنان، مانع استفاده از تحقیقات آنان چیست؟
جواب: یعنی شما می‌خواهید بگویید که چنین دانشمندانی در حوزه زندگی خصوصی شان دین دار اما در حوزه زندگی عمومی شان لیبرال می‌باشند. و اتفاقاً این کار غرب است که بین زندگی فردی و اجتماعی تفکیک کرده و لیبرالیزم را در حوزه زندگی اجتماعی آورده است. شما می‌گویید در حوزه زندگی فردیش متعهد است و این کافی نیست. بلکه باید در حوزه زندگی اجتماعی هم متعهد و دیندار باشد.
در میان کتب آنها برای انتخاب بنظر ما چنین کتابی که به مطالعه آن توصیه شود را نداریم و بر وجود یا عدم آن بحث نکنید. ما می‌خواهیم تولید کنیم و می‌خواهیم خود مبانی درست را داشته باشیم.
اینکه دانشمندان اینها با دین ضدیت ندارند منظور موارد خاص است و یا می‌خواهید بگویید غالب غربی‌ها اینطوری هستند؟ و مهم این است که می‌خواهید بگویید الحمد لله عقلانیت زندگی تخصصی خودمان را -که معتقدم هم هستیم حوزه دین است- با عقلانیت آدمهای مستضعف پیش می‌بریم، این خیلی خوب شد!!! یعنی مدیریت علمی مستضعفین بر فرایندهای اجتماعی را اسلام می‌نامیم!! این چه اسلامی است؟!
اینکه می‌گویید این با دین تنافی ندارد و دین آن را امضا می‌کند، یعنی به نحوی آن را دینی کرده اید. شاید به صورت عینی و واضح به آن اقرار نکنید اما در بطن و نهایت آن را تأیید شده دین می‌دانید. در عرصه حیات اجتماعی هم می‌گویید ما موارد خوب آن را می‌گیرم -و فرضاً بگویید اکثرش خوب است زیرا اخلاق خصوصیش خوب است- و بدی‌هایش را کنار می‌گذاریم. بنده این اشکال را حتی نسبت به متدینین خودمان، کسانی که اهل نماز شب می‌باشند و زیارت جامعه و عاشورای آنان ترک نمی‌شود، نیز دارم. چرا که هنگامی که پشت میز وزارتخانه می‌نشیند، مفاتیحش را زیر میز اما کتاب هوفر را روی میز می‌گذارد! آیا شما به مدیریت چنین کسی اعتماد می‌کنید تا من به آن دانشمند غربی که در حوزه خصوصیش دروغ نمی‌گوید اعتماد کنم؟ من تا کجا دستم را در مدلهای زندگی خودم - که این خیلی بالاتر از یک حرف زدن است چرا که شما با مدل ارائه شده آنان سازمان درست می‌کنید، اقتصاد می‌سازید و نیروی انسانی را بهینه می‌کنید- به دست یهودی‌ها و یا مسیحی‌ها و یا مستضعفین بدهم و سپس هم بگویم که من مسلمان هستم؟
و توجه کنید که این کار سپردن کار به عقل بشری نیست. باید سوال کنیم این عقل متعبد به دین است؟ آیا می‌خواهیم عقل سکولار قضاوت کند؟ من قبول دارم که به عنوان روش تهذیبی در دوره گزار از آنها یاد بگیریم. اما سخن بنده از اساس مطالب است. آیا واقعاً سد سازی آنها اسلامی است؟ اصلاً در اسلام سدی داریم که اسلامیش چطوری باشد؟ مدل توزیع منابع طبیعی در جهان چیست؟ چرا از آنجا شروع نمی‌کنید و می‌آیید به سد می‌رسید، بعد که به سد می‌رسید در تاج سد می‌گویید اسلام تاج سد را امضاء می‌کند! اینها خیلی حرفهای پر مخاطره‌ای است. ما می‌گویم باید اسلامیش را تولید کنیم که شما هم قبول دارید باید اسلامی آن را تولید کنیم اما اگر به من بگویید مدل اسلامی آن را ارائه بده، بنده نسخه مدیریت منابع طبیعی اسلامی را ندارم. بحث سد به عنوان یک مثال است. اینکه بگویید هم علم به دو دسته طبیعی و غیر طبیعی تقسیم می‌شود و سد مربوط به علوم طبیعی، باید گفت سد زیر مجموعه توزیع منابع طبیعی است! وقتی توزیع منابع طبیعی به اینجا می‌رسد که آب را اینگونه طبقه بندی و اینگونه بهره وری کنیم، آن وقت به سد می‌رسید و حال اینکه سدی اصلاً نبوده است! و این درست نیست که شما زیر سیستم را از سیستم جدا کنید، و بعد به من بگویید داوری کن. من در چنین مواردی جدای از سیستم داوری نمی‌کنم. بلکه من آن زیر سیستم را تحت سیستم می‌برم و هر چه شما آن را از سیستم جدا کنید، من ارتباطش را برقرار می‌کنم. ما دامی که شما آن را جدا می‌کنید، می‌گویید این کجایش اسلامی و غیر اسلامی است؟ اما اگر آن را تحت سیستم بررسی کنید نمی‌توانید آن را اسلامی بدانید. مثال ساده و عامیانه قضیه همان است که شخصی به عالمی گفت آیا اینگونه دست راست را حرکت دادن حرام است؟ گفت: نه. دست چپ را هم تکان داد و گفت این دست را اینگونه تکان دادن چه طور؟ آن عالم گفت نه حرام نیست. در نهایت گفت پس این حرکات (که رقص بود) چرا حرام است؟ گفت مرده شور ترکیبش را ببرند. در بحث ما نیز چنین است. مادامی که شما تجزیه می‌کنید هیچ اشکالی ندارد. اما آنگاه که ترکیبش را می‌بینید، واقعاً چیز بیهوده‌ای است. همین سد چطوری پیدا شده است؟ سد که قارچ نبوده سبز شود بلکه یک فرآیندی در توسعه نیاز و ارضاء طی شده، و به این رسیده‌اند که سد بسازند اما آیا این فرآیند اسلامی است؟ اگر به فرآیند نیاز و ارضاء رفتید که من به سرعت اثبات می‌کنم که غیر اسلامی است. در آنجا که شما نمی‌توانید بگویید دین نظر ندارد! وقتی رابطه‌‌اش را با فرآیند نیاز و ارضاء را قطع می‌کنیم و به یک علم محض و اکتشاف واقع تبدیل می‌کنیم، این سؤالات پیدا می‌شود.
سؤال: در رویکرد سیستمی می‌توان گفت خدا در رأس سیستم‌هاست و ناظر بر سیستم‌هاست و مولّد سیستم‌هاست، سیستم‌ها بدون او معنی ندارد. حالا پیامبر در واقع یک تولید شده توسط رأس سیستم است که خود عضو سیستم هست، اما عضوی که از خودش هیچ چیزی ندارد و همه چیزش از خداست. ایشان مدیریت بر همه سیستم‌ها نیز می‌کند اما اجازه گرفته و مدیریت ایشان تنفیذ شده است. در مورد سایر اعضاء هم همینطور از انبیاء گرفته تا برسد به خانواده و جامعه. سیستمی عمل کردن بسیار خوب است! لذا نتیجه بگیریم توجه به سر پیوست‌های یک علم و تهیه پیوست‌های فرهنگی، دینی و مانند آن لازم است و آنگاه که نگاه کلّی و جزیی را به آن مبذول داشتیم و در درون مکتب از آن رویکرد سیستمی جواب گرفتیم، روشن می‌شود که با مبانی ارزشی مخالفتی ندارد.
جواب: حاصل سخن شما این است که می‌گویید پیامبر اکرم(ص)، سایر پیامبران و اولیآء و تمام سیستم‌ها در دست خداست، علم سکولاری که در ضدیت با خدا تولید شده است همین هم سیستم زیر مجموعه خداست. این حرف گفتنی نیست. در ضمن اینکه سیستم در جایی جواب داد هم اهمیتی ندارد؛ این سیستم برای جای دیگری طراحی شده است. این سخن شما مانند این می‌ماند که تصادفاً سیستمی که برای هواپیما درست شده است در اتومبیل هم جواب بدهد. این که نمی‌شود. اگر یک سیستم برای فضایی طراحی شده است اما در فضای دیگری جواب می‌دهد، این سخن به چه معناست؟ یا باید مدیریت و طراحی نباشد، -مثل یک کودکی که نقاشی می‌کشد، آن جایی که نقاشی می‌کشد من می‌گویم همین قدر که ذی روح نکشید حلال است، چون کودک است. اما اگر هنرمندی که زبان هنر را می‌فهمد و نقاشی می‌کشد، می‌گویم نه ممکن است حتی اگر درختی را نقاشی کند، نگاه کردن به آن حرام باشد- یا اینکه مدیریت درستی باشد. من نظرم این است که معقول نیست سیستمی مدیریت سکولار شود، اما به لحاظ پیوست‌هایش با دین هماهنگ باشد.
تذکری در جهت اجرای رویکرد تهذیبی
اگر رویکرد تهذیبی را در این مجموعه دنبال می‌فرمایید، باید در ابتداء راجع به مدل آن، کاری علمی صورت بپذیرد که همین مدل ضامن این است که رویکرد تهذیبی برای رویکرد میان مدت و دراز مدت مقدمه‌ای باشد و الّا اگر مدلی برای آن حاکم و روشن نشود، یعنی روش تحقیقی نداشته باشد، علاوه بر اینکه نمی‌تواند مقدمه یک حرکت عمیق باشد خود آن نیز به عمق‌ها نمی‌رسد. ولی اگر این مسیر دنبال شد محتاج به یک پیش نیازی است که آن در اختیار خود شماست. در آن مدل تحقیق می‌شود که دوستان به آن مجموعه کمک کنند و در این زمینه همکاری نمایند. البته گمان نشود که مدل مطلوب مدلی بسیار پیچیده است. بلکه مدل پیچیده‌ای هم نیست. به تعبیر دیگر ما نباید کار را به گونه حدأکثری به هم پیوسته کنیم که کار از هیچ نقطه‌ای قابل شروع کردن نباشد که آفت نگاه سیستمی همین است. هنگامی که نگاه سیستمی را مطلق می‌کنید، امکان تعریف آغاز کار منتفی می‌شود زیرا تمام کارها را به گونه‌ای به هم پیوند زده اید که نقطه شروع ندارد. برای اینکه از این آفت شروع نجات پیدا کنیم ناچار هستیم از انتزاع شروع کنیم. انتزاع در تحقیق همان مدل و رویکرد تهذیبی است که البته باید مدلی را پیدا کنیم. اگر توانستیم مدلی را برای رویکرد تهذیبی از یک نظریه آغاز کنیم که مثلاً نظریه چگونه تحلیل می‌شود، چگونه پیوست‌هایش دیده می‌شود، چگونه نسبت بین پیوست‌ها و فرهنگ مذهب مطالعه می‌شود، آن وقت امکان این که کار را از این مقیاس کوتاه مدت شروع کنیم فراهم گردد که حتماً به نتایج خوبی هم خواهد رسید. و الحمد لله رب العالمین.

راهبردهای مدیریتی امام علی علیه السلام

مبانی مدیریت اسلامی، راهبردهای مدیریتی، مدیریت زمان، ارکان مدیریت اسلامی، مدیریت منابع انسانی، آفات و بایدهای مدیریت، عدالت، مدیریت فرهنگ سازمانی و ...
سلسله مباحث عمیق مدیریت اسلامی، راهبردهای مدیریتی امام علی علیه السلام و شرح نامه 53 نهج البلاغه ( نامه امام علی به مالک اشتر) توسط حجت الاسلام دکتر سید صمصام الدین قوامی موسس و مدیر بنیاد فقهی مدیریت اسلامی. این مباحث سال گذشته در برنامه رادیویی پرتو ولایت رادیو معارف پخش گردیده است.
سلسله مباحث مدیریت اسلامی، راهبردهای مدیریتی امام علی علیه السلام و شرح نامه 53 نهج البلاغه ( نامه امام علی به مالک اشتر) توسط حجت الاسلام دکتر سید صمصام الدین قوامی موسس و مدیر بنیاد فقهی مدیریت اسلامی

مبانی مدیریت اسلامی 1

دریافت

مبانی مدیریت اسلامی 2

دریافت

حوزه‌های مدیریت اسلامی

دریافت

راهبردهای مدیریتی 1

دریافت

راهبردهای مدیریتی 2

دریافت

راهبردهای مدیریتی 3

دریافت

مروری بر مباحث گذشته

دریافت

وظایف مدیریتی

دریافت

مدیریت زمان 1

دریافت

مدیریت زمان 2

دریافت

کنترل، بازرسی و نظارت 1

دریافت

کنترل، بازرسی و نظارت 2

دریافت

مروری بر جلسات 8 و 9 و 10

دریافت

مروری بر جلسات 11 و 12

دریافت

کنترل، بازرسی و نظارت 3

دریافت

رهبری چهارمین رکن مدیریت اسلامی

دریافت

اهمیت مشورت

دریافت

مدیریت منابع انسانی 1

دریافت

مدیریت منابع انسانی 2

دریافت

مروری بر جلسات 15 و 16

دریافت

مروری بر جلسات 17 و 18 و 19

دریافت

مدیریت منابع انسانی 3

دریافت

معیار گزینش فرماندهان نظامی

دریافت

شرایط گزینش قاضی

دریافت

شرایط گزینش مقامات ارشد

دریافت

آموزش منابع انسانی

دریافت

مروری بر جلسات 22 و 23

دریافت

مروری بر جلسات 24 و 25 و 26

دریافت

مدیریت حقوق منابع انسانی

دریافت

ارزیابی عملکرد منابع انسانی 1

دریافت

ارزیابی عملکرد منابع انسانی 2

دریافت

آفات و بایدهای مدیریت

دریافت

مدیریت رفتار سازمانی 1

دریافت

مروری بر جلسات 29 و 30 و 31

دریافت

مروری بر جلسات 32 و 33

دریافت

مدیریت رفتار سازمانی 2

دریافت

مدیریت رفتار سازمانی 3

دریافت

مدیریت رفتار سازمانی 4

دریافت

عدالت و تقویت پایگاه مردمی

دریافت

مدیریت رفتار با اقشار آسیب پذیر

دریافت

مروری بر جلسات 36 و 37

دریافت

مروری بر جلسات 38 و 39 و 40

دریافت

مدیریت در نظرگرفتن افکار عمومی

دریافت

مدیریت فرهنگ سازمانی 1

دریافت

مدیریت فرهنگ سازمانی 2

دریافت

مدیریت فرهنگ سازمانی 3

دریافت

مدیریت فرهنگ سازمانی 4

دریافت

مروری بر جلسات 43 و 44

دریافت

مروری بر جلسات 45 و 46 و 47

دریافت

گام دوم انقلاب و الگوی مدیریتی شهید حاج قاسم سلیمانی

دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه جامع امام حسین(علیه السلام) - اخبار > فراخوان همایش بین المللی گام دوم انقلاب با موضوع مکتب شهید سلیمانی

دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه جامع امام حسین(علیه السلام) - بانک اطلاعاتی شهید حاج قاسم سلیمانی

محورهای همایش:
عنوان محور اصلی و زیرمحورها
1 مکتب شهید سلیمانی؛ ظهور عینی مکتب امامین انقلاب اسلامی
1-1 مبانی فلسفی، اعتقادی و عرفانی
2-1 اصول مکتب شهید سلیمانی
3-1 ویژگیهای مکتب شهید سلیمانی
4-1 ابعاد و مولفههای مکتب شهید سلیمانی
5-1 شاخصها و سنجههای مکتب شهید سلیمانی
6-1 نسبت مکتب شهید سلیمانی با مکتب امامین انقلاب اسلامی
2 الگوی تربیت مدیران جهادی تمدن ساز در تراز مکتب امامین انقلاب اسلامی
1-2 الگوی تربیت اعتقادی، اخلاقی، معنوی و انقلابی
2-2 الگوی تربیت فرماندهی و مدیریت
3-2 الگوی تربیت تخصصی (دفاعی- امنیتی)
4-2 الگوی تربیت مدیریت بین المللی (نهضتی و جبهه مقاومت)
5-2 ویژگیها و شایستگیهای عمومی (فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و مردم داری، ارتباطی و شبکه سازی، روانشناختی و...)
6-2 ویژگیها و شایستگیهای سیاسی و دیپلماسی انقلابی
3 الگوی عملی مدیران جهادی تمدن ساز در تحقق عرصههای بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی
1-3 نقش مدیران جهادی در آشکارسازی برترین مایههای عزت و قدرت کشورها (پیشبرد علم و فناری)
2-3 نقش مدیران جهادی در برجسته کردن ارزشهای معنوی و ترویج اخلاق در سطح جوامع بشری
3-3 نقش مدیران جهادی در شکوفایی اقتصادی به عنوان عامل مهم سلطه ناپذیری و نفوذ ناپذیری کشورها
4-3 نقش مدیران جهادی در ترویج عدالت و مبارزه با فساد اقتصادی، اخلاقی و سیاسی بعنوان توده چرکین کشورها و نظامها
5-3 نقش مدیران جهادی در تحقق استقلال ملی و آزادی ملتها و حکومتها از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطه گر جهان
6-3 نقش مدیران جهادی در عرصه عزت ملی، روابط خارجی و مرزبندی با دشمن به عنوان شاخههایی از اصل عزت، حکمت و مصلحت
7-3 نقش مدیران جهادی در ترویج سبک زندگی اسلامی (در مقابل تلاش غرب برای ترویج سبک زندگی غربی)
4 شهید سلیمانی و نظم نوین انقلابی تمدن ساز
1-4 تولید قدرت و توانمندسازی جبهه مقاومت در سطح منطقه و جهان
2-4 شناسایی و آزادسازی انرژیهای جبهه مقاومت
3-4 بکارگیری انرژیهای جبهه مقاومت در راستای اهداف انقلاب اسلامی
4-4 هم افزایی و همگرایی نهادهای قدرت و حکومت در سطح منطقه و جهان
5-4 تغییر در معادلات و هندسه قدرت منطقهای و جهانی
6-4 شاخصهای چهره بین المللی مقاومت (شهید سلیمانی)
5 مدیریت جهادی و دستاوردهای مکتب شهید سلیمانی
1-5 اصول و مبانی و مولفههای مدیریت جهادی مبتنی بر مکتب شهید سلیمانی
2-5 دستاوردهای دوران فرماندهی دفاع مقدس
3-5 دستاوردهای دوران فرماندهی جنوب شرق کشور
4-5 دستاوردهای دوران هدایت و رهبری جبهه مقاومت
5-5 دستاوردهای شهادت و پس از شهادت

شَذْرَة - شَذَرَات

محمدعلی بیدآبادی مشهور به شاه‌آبادی (۱۲۵۴ ـ ۱۳۲۸ش) عارف و فقیه شیعی. وی از اساتید اخلاق و عرفان در حوزه علمیه قم و تهران بود. مشهورترین شاگرد وی امام خمینی است. او در اعتراض به حرکت‌های رضاخان ۱۵ ماه در حرم عبدالعظیم حسنی تحصن کرد. مدفن او در حرم عبدالعظیم حسنی قرار دارد.
پدرش محمد جواد بیدآبادی یکی از علمای آن منطقه بود. مقدمات علوم را نزد پدر آموخته و در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) حاضر شد. در ده سالگی در درس میرزا‌هاشم خوانساری شرکت کرد و درس ریاضیات را از میرزا عبدالرزاق بغایری آموخت.
تبعید به تهران
در سال ۱۳۰۴ق ناصرالدین شاه قاجار، آیة الله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمدعلی و علی‌ محمد به تهران تبعید کرد. وی در تهران در درس میرزا حسن آشتیانی شرکت نمود و به جلسه درس فلسفه ابوالحسن جلوه راه یافت. در هیجده سالگی به اجتهاد رسید. وی حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس مشغول شد.
هجرت به نجف و سامرا
در سال ۱۳۲۰ق محمدعلی با قصد رفتن به نجف اشرف و حضور در درس آخوند خراسانی ابتدا به اصفهان رفت و پس از دو سال اقامت در آنجا راهی نجف شد. اقامت او در نجف هشت سال طول کشید و طی آن توانست در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کند که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب کفایة الاصول است که به قلم وی نگارش یافته است. در نجف در درس فتح الله شریعت (شیخ الشریعه) و محمد حسن خلیلی شرکت کرد.
پس از درگذشت آخوند خراسانی، شاه‌آبادی به سامرا رفت تا از درس محمدتقی شیرازی استفاده کند. وی یکی از شش نفری بود که از میرزای شیرازی گواهی اجتهاد دریافت کرد. چنانکه شیخ الشریعه اصفهانی، سید اسماعیل صدر، شربیانی، میرزا خلیل تهرانی هم به شاه‌آبادی گواهی اجتهاد داده بودند.
بازگشت به ایران
شاه‌آبادی بعد از هشت سال اقامت در عراق به درخواست مادرش به ایران بازگشت. چون مردم تهران از ورود شاه‌آبادی به ایران مطلع شدند از وی خواستند که به تهران بیاید، وی پذیرفت و چون منزلش در خیابان شاه آباد (جمهوری اسلامی کنونی) بود به «شاه آبادی» معروف شد. او نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانی کرد و بعد به سبب کمبود جا به مسجد سراج الملک رفت. شاه‌آبادی از ۱۳۳۰ق/۱۲۹۱ش تا ۱۳۴۷ق/۱۳۰۷ش در تهران اقامت داشت.
تدریس در قم
شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، از شاه‌آبادی برای تدریس در حوزه قم که در آن زمان حوزه‌ای نوپا بود، دعوت کرد و او نیز در سال ۱۳۰۷ش، برای تربیت طلاب حوزه علمیه قم وارد این شهر شد و به مدت هفت سال در آنجا ساکن شد. وی در قم دروس اخلاق، فلسفه و فقه تدریس کرد. امام خمینی، سید رضا بهاءالدینی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، میرزا‌هاشم آملی، محمد ثقفی تهرانی و سیدمصطفی صفایی خوانساری از جمله شاگردان او بودند.
آثار
    شذرات المعارف (درباره فلسفه سیاسی اسلام): نام دیگر این کتاب مرام الاسلام است و به زبان فارسی نوشته و چند بار نیز به چاپ رسیده است.
فعالیت‌های فرهنگی-سیاسی
شاه‌آبادی در اواخر دوره قاجار و اوائل دوره پهلوی ساکن تهران شد. وی در آغاز اقامت، برای اتحاد علمای مرکز (تهران) تلاش نمود که ناموفق بود.[۹] وی از علما برای مبارزه با حرکت‌های ضد دینی رضاشاه درخواست تحصن در حرم عبدالعظیم را نمود. دو نفر از علما با او همراهی کردند و ۱۵ ماه در حرم عبدالعظیم دست به تحصن زد. او در دو ماه محرم و صفر هر روز به منبر رفته، علیه رضاشاه سخنرانی کرد. جمله معروف او این بود: "رضاخان، دست‌نشاندۀ انگلیس است و هدفش اعدام قرآن و اسلام است. اگر با منِ روحانی مبارزه می‌کند، نه به خاطر خودِ من است، بلکه به این دلیل است که من مبلغ قرآنم. به دنیا اعلام می‌کنم که اگر حرکت نکنید، این خبیث اسلام را از بین می‌برد.
این تحصن پس از نزدیک به ۱۵ ماه با اصرار برخی از علما خصوصاً سید حسن مدرس و شیخ عبدالنبی شکسته شد و وی به تهران بازگشت امّا به خاطر فساد زیاد در شهر تهران، به قم مهاجرت نمود (در ۱۳۰۷ش) و هفت سال در آنجا به تدریس فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق مشغول شد.[نیازمند منبع]
در ۱۳۱۴ش (۱۳۵۴ق) به دلیل درخواست مردم تهران و بیماری فرزندش، به تهران بازگشت و در مسجد امین الدوله به امامت جماعت و وعظ و خطابه و تدریس مشغول شد. پس از ۲ سال نماز جماعت، تدریس و سخنرانی خود را به یکی از شبستان‌های مسجد جامع تهران منتقل کرد.
فعالیت‌های اجتماعی
از فعالیت‌های اجتماعی محمدعلی شاه‌آبادی، تشکیل هیئت مذهبی سیار بود. رساله «شَذَرات المعارف» یا «مرام الاسلام» او برای همین هیئت‌هاست. وی برای محصلین و والدینشان جلسات مخفی در منزلش ترتیب داد و در کنار این جلسات برای مبارزه با رباخواری، شرکت مُخَمَّس و قرض الحسنه را به صورت سهام افراد ایجاد کرد.


مقالات
سیاست
رسانه‎های دیجیتال
علوم انسانی
مدیریت
روش تحقیق‌وتحلیل
متفرقه
درباره فدک
مدیریت
مجله مدیریت معاصر
آیات مدیریتی
عکس نوشته‌ها
عکس نوشته
بانک پژوهشگران مدیریتی
عناوین مقالات مدیریتی
منابع درسی (حوزه و دانشگاه)
مطالعات
رصدخانه - مردم و مراکز فرهنگی
رصدخانه شخصیت‌ها
رصدخانه - مؤسسات
رصدخانه- رویدادهای علمی
رصدخانه - کارها
رصدخانه - خبرگزاری
زبان‌ها
لغت نامه
تست زبان روسی
ضرب المثل روسی
ضرب المثل انگلیسی
جملات چهار زبانه
درباره ما | ارتباط با ما | سیاست حفظ حریم خصوصی | مقررات | خط مشی کوکی ها |
نسخه پیش آلفا 2000-2022 CMS Fadak. ||| Version : 5.1 ||| By:Fadak Solutions نسخه قدیم