- اصطلاحات فقهی -
یسر : جمع آن یسار ، فراوانی مال و بی‌نیازی
یَلَمْلَم : یکی از میقاتهای پنج‌گانه عمره تمتع که در جنوب شرقی مکه قرار دارد.
یائسه : زنی که سنش به حدّی رسیده که دیگر عادت ماهیانه نمی‌شود. یعنی زنی که تقریبا پیر شده و خونی که پیش از این ماهانه از او خارج می شده است اکنون از او خارج نمی شود.
ید : سیطره و سلطه بر چیزی(امکان استفاده از چیزی) است؛ بطوری که بتواند آن را هر طور که می‌خواهد استفاده کند. انواع آن : ید امانی ، ید ضمان.
یسیر : قلیل، مقدار کمی از چیزی
یقین : علم صد در صد که احتمال خلاف در آن داده نشود.
یمین : قسم خوردن بر انجام یا ترک یک عمل
یوم التَرْوِیه : هشتم ماه ذی حجّه
یوم الدفع : روز پرداخت پول
یوم الشک : روزی که مشخص نیست آخر شعبان است یا اول رمضان، یا نمی‌داند آخر رمضان است یا اول شوّال(روزی که نمی داند جزء ماه مبارک رمضان است یا غیر آن)
یوم القَرّ : فردای عید قربان که حجاج باید در منا بمانند
یوم النّحر : دهم ماه ذی حجّه (عید قربان)
یوم عرفه : نهم ماه ذی حجّه
یومیه : روزانه، نمازهای یومیه
سال خمسى : یك سال تمام كه با نخستین رسیدگى انسان به حساب اموال خود براى تخمیس آن شروع مى شود و باید هر سال همان تاریخ را مبداء رسیدگى مجدد قرار دهد
سجود : جمع سجده
سجده سهو : سجده اى كه نمازگزار در برابر اشتباهاتى كه سهوا از او سر زده بجامى آورد براى شناختن كیفیت و موارد وجوب سجده سهو به رساله مراجعه كنید (سجده ای كه نماز گزار در برابر اشتباهاتی كه سهواً از او سر زده، بعد از نماز باید به جای آورد..)
سجده شكر : پیشانى بر زمین نهادن به منظور سپاسگزارى از نعمت هاى خداى متعال
سجده های واجب قرآن : 1- جزء 21، سوره‌ سجده، آیه‌ی 15 2- جزء 24، سوره فصّلت، آیه 37 3- جزء 27، سوره نجم، آخرین آیه 4- جزء 30، سوره علق، آخرین آیه
سجده های مستحب قرآن : 1 -جزء 9 سوره اعراف آیه آخر 2 -جزء 31 سوره رعدآیه 51 3 -جزء 41 سوره نحل آیه 94 4 -جزء 51 سوره اسراءآیه 701 5 -جزء 61 سوره مریم آیه 85 6 -جزء 71 سوره حج آیه 81 7 -جزء 71 سوره حج آیه 77 8 -جزء 91 سوره فرقان آیه 06 9 -جزء 91 سوره نمل آیه 52 10 -جزء 32 سوره ص آیه 42 11 -جزء 03 سوره انشقاق آیه 12
سور : نیم خورده آب یا غذا
شارع : بنیانگذار شریعت اسلام،خداوند متعال شریعت خود را از طریق پیامبران و امامان به مردم ابلاغ می کند
شرائط ذمّه : شرائطى كه اگر اهل كتاب در بلاد مسلمین به آنها عمل كنند جان ومالشان در پناه حكومت اسلامى محفوظ و مصون خواهد بود
صاع : پیمانه اى كه در حدود سه كیلوگرم گنجایش داشته باشد(واحد وزن که تقریباً معادل سه کیلوگرم است)
ضرورت : ناچارى ، اضطرار، حتمیت
خالى از قوت نیست : فتوى این است (مگر اینكه در ضمن كلام قرینه اى بر غیر این معنى باشد)این تعبیر در حکم فتوا می‌‌باشد.
خالى از وجه نیست : فتوى این است (مگر اینكه در ضمن كلام قرینه اى بر غیر معنى باشد)این تعبیر در حکم فتوا می‌باشد.
خمس : یك پنجم . بیست در صد مازاد درآمد سالیانه و همچنین بعضی از اموال خاص که باید با قصد قربت آن را به نایب امام (علیه السلام) (حاكم اسلامى) داد. (براى توضیح موارد خمس به فصل مربوطه مراجعه شود)
دبر : نشیمنگاه، پشت، عقب ، مقعد.
دفاع : در برابر دشمن مقاومت كردن ، دشمن را دفع كردن ، دفع دشمن ، مقاومت در برابر دشمن.
ذبح شرعى : كشتن حیوانات با رعایت ضوابط شرعى (سگ و خوك و بعضى ازحیوانات دیگر قابل ذبح شرعى نیستند) ، كشتن حیوانات حلال گوشت با رعایت ضوابط شرعی. (کشتن حیوانِ دارای خونِ جهنده، با رعایت ضوابط شرعی)
رباء قرضى : اضافه اى كه پرداخت آن در ضمن قرض شرط شود
ربح سنه : در آمد انسان در طول سال
رضاعى : شیرى . خویشاوندى و نسبتى كه در اثر شیر دادن بوجود مى آید(همشیر ، پسر و دختری كه از یك زن شیر خورده باشند .)
ركوع : خم شدن . یكى از اركان نماز است كه طى آن شخص نمازگزار در برابرعظمت خداوند آن قدر خم شود كه دستهایش به زانومى رسد(یکی از ارکان نماز است که پس از قرائت، نماز‌گزار باید آنقدر خم شود که دستهایش به زانو برسد.)(خم شدن در نماز به اندازه ای كه دست­ها به زانو برسد.)
رهن : گرو گذاشتن . مقدارى از دارائى خود نزد طلبكار به این منظور كه اگرطلب خود را در موعد مقرر وصول نكرد بتواند از مال مزبور آنرا تدارك كند(گرویی و وثیقه‌ای است که در برابر بدهی (دین) سپرده می‌شود)
ریبه : بدگمانى،شبهه ،تردید (خوف در فساد افتادن)خوف وقوع در گناه.
زكوة : رشد ، پاكى از چرك و كثافت . مقدار معینى از اموال خاص انسان (موارد نه گانه ) كه به شرط رسیدن به حد نصاب باید در موارد مشخص خود مصرف شود
زكوة فطرة : حدود 3 كیلوگرم گندم ، جو، ذرت و غیره یا مبلغ معادل آن كه باید به مناسبت عید فطر به فقرا بدهند و یا در مصارف دیگر زكوة صرف كنند
فجر صادق : منظور همان فجر دوم است
فجر كاذب : منظور همان فجر اول است
فرادا : نمازى كه انسان به طور انفرادى و نه به جماعت مى گذارد
فطر : نخستین روز ماه شوال كه یكى از دو عید بزرگ اسلامى است
فقاع : آب جو
فقیر : محتاج كسى كه مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و چیزى هم ندارد كه به طور روزانه بتواند هزینه زندگیش را تأمین كند (و قادر بر تحصیل آن هم نیست.)
فى سبیل الله : در راه خدا،هر كار خیرى كه نفعش به عموم مسلمانان مى رسدمانندساختن مسجد،پل،جاده و غیره ، به کارهایی که جنبه دینی دارد یا نفع آن عام است، گفته می شود.
قرار ضمنى : آنچه در ضمن قرارداد مورد طرفین قرار گرفته است
قرار صورى : شكل ظاهرى قرارداد
قرض ربائى : قرضى كه در آن شرط شده گیرنده با مبلغ اضافى آنرا بازگرداند
قصد قربت : قصد تقرب به خداوند متعال و نزدیک شدن به او ،تصمیم براى نزدیك شدن به مقام رضای الهى (یعنی عمل خود را برای خدا بجا آورد.)
قنوت نماز : در ركعت دوم نماز ها اعم از واجب و مستحبی پس از قرائت سوره ، دستها را در مقابل (محاذی) صورت قرار داده و کف دستها را به سمت آسمان می کند و ذكر و دعایی می خواند.
قوى : محكم (كنایه از فتوى است )
قیام : ایستادن،ایستادن در نماز،از ارکان نماز
قیام متصل به ركوع : قیامى كه باید نمازگزار در آخرین لحظه قبل از ركوع داشته باشد و ركن نماز است(قیام نمازگزار پس از قرائت و پیش از رکوع)
قى : استفراغ ، بالا آوردن ، برگردانیدن فضول از راه گلو. تهوّع
قیم : سرپرست ، سرپرست كسى كه بر اساس وصیت یا حكم حاكم شرع مسئول امور یتیم و غیره مى شود . (كسی كه مسئول امور صغیر یا مجنون یا بیماری می شود.)
کافر حربی : کافری که با مسلمین پیمان ترک مخاصمه ندارد و یا در حال جنگ است.
كافر حربى : كافرى كه با مسلمین در حال جنگ است
كافر ذمى : اهل كتابى كه در بلاد اسلامى با شرائط مخصوص اهل ذمه در پناه حكومت اسلامى قرار گرفته است
كثیرالشك : كسى كه زیاد شك مى كند
كشف خلاف شدن : معلوم شدن خلاف یك چیز
استرقاق : اِستِرقاق- برده دارى،بنده گرفتن ،ببنده گرفتن، بنده گرفتن کسی را. بنده کردن . طلب بندگی کردن.
ولیمه : اطعام طعام (میهمانى کردن ) است به عبارت اخری غذا دادن مهمانانی خاص. معمولا ولیمه در پنج مورد است : 1 - ازدواج . 2 - مولود تازه . 3 - ختنه نمودن . 4 - خرید خانه . 5 - مراجعت از سفر حج .
وکیره : یکى از اقسام ولیمه است و آن عبارت است از ولیمه خریدن خانه یا بنا نمودن خانه .
حبوه : چیزهایی که به پسر بزرگتر از ترکه پدر و آنها لباسهاى پدر وانگشترى و شمشیر و قرآن اوست که باید اختصاص داده شود به پسر و در صورت تعدد اولاد ذکور، به پسر ارشد باید داده شود به شرط آنکه اموال میت منحصر به این چند چیز نباشد. و نیز به مقدار همه داراییش بدهکار نباشد.(اموالی همچون انگشتر، سلاح، مرکب سواری و... که با فوت پدر به پسر بزرگتر تعلق می‌گیرد.)
اقاله : اقاله در لغت به معنای فسخ میباشد و گاهی هم به معنای بخشش، همانگونه که عرب می گوید "اقال الله عثرته" یعنی خداوند لغزشهای او را ببخشد .و در اصطلاح فقهی بر خاسته از معنی لغوی "اقاله" چنین« آمده است که یکی از متعاملین معامله را برهم زند و بگوید از جانب من این معامله فسخ است که در این صورت چنانچه خیار بر فسخ بیع داشته باشد ، معامله منفسخ می شود و اگر خیار بر فسخ بیع نداشت ، طرف دیگر باید این اقاله را تنفیذ کند و اگر چنین نکند معامله بر حال خود باقی است و در این صورت است که مرحوم طبرسی در مجمع البحرین روایتی را نقل کرده است مبنی بر استحباب اکید موافقت بر اقاله، در آنجا که می فرماید "من اقال نادماً اقاله الله من نار جهنم" یعنی کسی (یکی از متعاملین) که موافقت کند بر نقض "عقد" شخص پشیمان (شخص دوم معامله) خدای بزرگ از آتش جهنم او را برهاند .و برخی از اوقات اقاله ممکن است به معنای موافقت بر نقض و فسخ بیع هم بیاید به بیان واضحتر در معامله صورت گرفته یکی از طرفین اقاله می کند و مبادرت می ورزد به فسخ بیع این نوعی از "اقاله" است و چنانچه طرف دیگر معامله موافقت کرد بر فسخ این بیع
اِعسار : تنگ دست شدن، ناتوانی بدهکار از پرداخت بدهی به خاطرِ نداشتنِ امکانات مالی (بجز ضروریات زندگی)
آب استنجاء : آبی که برای طهارت بکار رفته است. به این معنی که آبی که پس از پاک کردن شیء نجس باقی می ماند.
آب جاری : آبی است که از زمین بجوشد و جریان داشته باشد؛ مانند آب چشمه و قنات.
آب قلیل : آبی است که از آب کر کمتر باشد و از زمین هم نجوشد.
آب مضاف : آبی است که از چیزی گرفته شده (مانند آب انار ، آب لیمو ، شربت ، گلاب و...) و یا با آبی آمیخته شده باشد؛ بطوری که به آن آب نمی‌گویند. پس به این معنی بر دو نوع می باشد یا از چیزی گرفته شده باشد یا با آبی آمیخته شده باشد.
آب مطلق : آبی است که از چیزی گرفته نشده و با چیزی هم مخلوط نشده است و اگر هم مخلوط شده، به حدی نیست که به آن آب نگویند. (عرفا به آن آب بگویند) به چنین آبی آب خالص نیز می گویند.
آلات لهو : اسباب و ابزار عیاشی و خوشگذرانی‌های نامشروع؛ مانند تار و طنبور که برای این منظور باشد.
آلات مشترکه : ابزار و وسایلی که هم در راه صحیح شرعی و هم در راه باطل (گناه) کاربرد دارد؛ مثل چاقو که هم در جراحی برای نجات استفاده می شود و هم برای کشتن کسی
آنیه : معنای لغوی اناء به کسر الف همانند "وعاء" در لغت به معنای ظرف است که جمع آن "آنیه" می شود و جمع الجمع آن هم "اوانی" می گردد دقیقا مانند سقاء واسقیه و اساقی. هنگامی که می گویی (انی الحًر یأنی إناء) یعنی گفته ای "آتش شدت گرفت" و اسم فاعل این فعل (آن و آنیة) مشابه قاض و قاضیه مانند آن گفتار عرب که می گوید (من عین آنیه) یعنی از چشمه ای سوزان . اما در کتاب مفردات آمده است که "اناء" آنچیزی است که شیئی را در آن قرار می دهند و جمع آن نیز آنیه است مانند کساء و اکسیه و کلمه (اوانی) جمع الجمع است . در هر صورت؛ "اناء" به معنای ظرف است فقهای کرام این کلمه را متناسب با عناوین فقهی مختلف، موضوع احکام بسیاری قرار داده اند مانند ظرفی که از پوست مردار ساخته شده و یا ظرف غصبی و یا ظرف مشرک و کافر و یا ظرف خمر و مشروبات حرام و یا ظروف طلا و نقره که هریک احکامی خاص دارد که آنها را بر می شمریم. 1- ظرف ساخته شده از پوست مردار : فقهای گرانقدر در خصوص این حکم فرموده اند استعمال این ظرف در مواردی که نیاز به طهارت و پاکی دارد
اَتقی : با تقواتر - تقوا یک نیروى باز دارنده درونى است که در وجود انسان به وجود می آید و او را در برابر ارتکاب کارهای خلاف حفظ مى‏کند.
اَدنَی الحِلّ : نزدیکترین مکان به محدوده‌ی حرم (مانند تنعیم) مربوط به مراسم حج خانه خدا
اَماره : آنچه انسان را از جهل یا شک خارج کرده، موجب غلبه گمان یا اطمینان شود
اَمر به معروف : خواستن از دیگران و وادار کردن آنها به رعایت احکام شرعی و کارهایی که پسندیده است.
اَنتقال : اموالی که به جهت ولایت و رهبری بر امت اسلامی در اختیار امام معصوم «علیهم السلام» یا نایبش می‌باشد.
اَنعام : چهارپایان اهلی؛ مانند گاو، گوسفند و شتر
اَنفحه : پنیر مایه
اَنفیه : نوعی داروی استنشاقی که از راه بینی استعمال می‌شود
اَهل ذمه : غیر مسلمانانی که به یکی از ادیان الهی معتقدند و با عهد و پیمان در امان مسلمانان هستند.
اِباحه : اجازه دادن، مباح کردن حکمی که انجام و ترک آن رجحان نداشته باشد. اباحه در تصرف: اجازه در تصرف بدون ملکیت
اِجحاف : ستم کردن، زیاده روی کردن
اِحصار : ممنوع شدن از انجام مناسک حج یا عمره به دلیل بیماری و مانند آن
اِحلاف : قسم دادن
اِخفات : آهسته خواندن (در مقابل جهر در قرائت نماز)
اِطباقی : مجنون
اِعلان : آشکار ساختن، علنی کردن
اِغو : گمراه کردن، منحرف کردن
اِقامه‌ی معروف : برپا داشتن کاری که از نظر شرع، پسندیده است.
اِقباض : تحویل دادن، پرداخت کردن
اِمساک : خودداری کردن، پرهیز از چیزهایی همچون محرمات احرام، مبطلات روزه و ...
اِناث و ذکور : دختران و پسران، زنان و مردان
اِنزال : بیرون آمدن منی
اِنفساخ عقد : فسخ شدن خودبخودی عقد، به هم خوردن قرارداد، گسیختن عقد
اِنقلاب : دگرگون شدن؛ مانند تبدیل شدن شراب به سرکه
اِهتمام : اهمیت دادن
ابراء ذمّه : چشم پوشی طلبکار از مال یا حق خود
ابن السبیل : مسافری که خرج سفرش تمام شده یا از بین رفته و اکنون درمانده شده است؛ هر چند در وطن خود بی‌نیاز باشد.(مسافری كه در سفر درمانده باشد ، و مخارج سفر و زندگی نداشته باشد.)
اتحاد افق : واقع شدن دو یا چند مکان در یک طول جغرافیایی
اجازه : رخصت دادن، اذن
اجرة المسمّی : اجرتی که در ضمن عقد تعیین می گردد.
اجزاء و شرائط : هر امری که فقدانش به اصل یک چیز لطمه وارد کند جزء آن محسوب می شود و هر امری که فقدان آن صفت یا حالت مطلوب چیزی را تغییردهد شرط آن محسوب می شودمثلا فقدان رکوع و سجودبه دو اصل نمازلطمه می زند ولی فقدان طهارت و حضور قلب ، وصف (((صحت ))) و (((کمال ))) نماز را از بین می بردیعنی نماز هست ولی صحیح نیست یا کامل نیست پس رکوع و سجود جزء نماز وضوء شرط صحت نماز و حضور قلب شرط کمال آن است
اجنبی : بیگانه، به زن یا مرد نامحرم نیز اجنبی گفته می‌‌شود.
احتراز : اجتناب کردن، پرهیز نمودن
احتضار : آخرین لحظات حیات انسان ، در لسان عرف به شخصی که در حال جان دادن است یا جان کندن باشد.
احتکار : نگهداری و انبار کردن اموال مورد نیاز مردم (مانند مواد غذایی) به منظور افزایش قیمت آن؛ در حالی که مراکز دیگر چنین مالی را عرضه نکنند
احتیاط : گاه در مقابل اجتهاد و تقلید به کار می‌رود که روشی است برای عمل کردن به احکام؛ به گونه‌ای که مکلف یقین داشته باشد به وظیفه‌اش عمل کرده است. و گاه در خصوص فتوی و حکم یک مسأله به کار می‌رود و آن رعایت نمودن همه‌ی جوانب آن مسأله است؛ به طوری که مکلف با انجام آن، یقین به فراغت ذمّه پیدا کند. یادآوری می‌شود که شیوه‌ی عمل در هر دو مورد یکی است؛ لکن محدوده‌ی احتیاط در مورد اول، کل احکام را شامل می‌شود، ولی در مورد دوم، نسبت به همان مسأله‌ی مورد نظر کاربرد دارد. احتیاط واجب: احتیاطی است بدون همراه بودن با فتوی، که رعایت آن واجب است؛ ولی مقلد می‌تواند به جای آن، به فتوای مجتهد دیگری که پس از آن مجتهد، از دیگران اعلم است، مراجعه کند. احتیاط مستحب: احتیاطی است همراه با فتوای مجتهد، که رعایت آن خوب است؛ ولی واجب نیست و مقلد نمی‌تواند در آن مسأله، به مجتهد دیگر رجوع کند.
احرام : یکی از اعمال حج و عمره که با قصد اعمال آن و گفتن لبیک‌های واجب تحقق می‌‌یابد
احکام حکومتی : تصمیماتی که ولی فقیه بر اساس ضوابط شرعی و رعایت مصالح، برای جامعه اتخاذ و طبق آنها حکم می‌‌‌کند.
احکام خمسه : وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و إباحه (مباح بودن)
احیاء زمینهای موات : آباد کردن و بهره برداری از زمینهای مخروبه‌ای که مالک نداشته و نفعش به کسی نمی‌رسد.
اختلاس : سرقتی که با ظاهرسازی قانونی همراه باشد.
اختلاط با اجانب : معاشرت با افراد بیگانه و زنان و مردان نامحرم
اخفاء : پنهان کردن
اخلاق حسنه : خلق و خوی نیک
ادای دین : پرداخت بدهی
ادعیه مأثوره : دعاهایی که از معصوم نقل شده است.
ادواری : مجنون دوره‌ای
ارباب خمس : کسانی که می‌توانند از خمس استفاده کنند
ارباح مکاسب : درآمد کسب، هر نوع درآمدی که از طریق کسب و کار بدست آید.(منافع كسب و كار ، هر نوع در آمدی كه از طریق حرفه و كار عاید شود.)
ارتداد : ارتداد در لغت انصراف و بازگشت از چیزی را گویند (ارتد عن طریقه) یعنی از راهی که رفته بود بازگشت , و یا ( ارتدعن هبته ) بخشش خود را باز ستاند اما در اصطلاح فقهی ارتداد چیست و مرتد کیست ؟ ارتداد در لسان اهل شرع یعنی : بازگشت مسلمان از برخی اندیشه های استوار و حقه اش که این بازگشت موجب کفر وی می گردد , خواه در نیای مسلمانی زاده شده باشد و یا قبل از تشرف به آئین اسلام بر کیش کافران و زنادقه بوده . و پر واضح است که ارتداد دارای شدت و ضعف است ، گرچه در احکام ثابته هیچ تهافتی دیده نمی شود جز آنکه احکام مرتد فطری با مرتد ملی و مرتد و مرتده با هم فرق می کند. به هر حال اسلام فعلیش چنانچه مسبوق به کفر بوده احکام خاصی داشته همانگونه که در نیاکانی مسلمان زاده باشد احکامی دیگر بر آن بار می گردد . به بیانی دیگر (ارتداد) انکار قلبی آنچه که اعتقاد به آن فرض است می باشد و پا اعتقاد به آنچه عدم الاعتقاد به آن واجب است را (ارتداد) می گویند . (چگونگی احراز و اثبات ارتداد) ارتداد به گونه های زیر ثابت می
ارتشاء : رشوه گرفتن، رشوه خواریرشوه
ارتقای قیمت سوقی : ترقی قیمت جنس در بازار
ارتکاز عرفی : ثابت بودن یک مسأله در اذهان مردم
ارتماس : فرو رفتن در آب برای غسل، فرو بردن صورت و دستها در آب برای وضو
ارجح : پسندیده‌تر
ارز : پول کشورهای بیگانه
ارش : دیه‌ی جراحت وارد شده بر بدن مابه‌التفاوتِ قیمت جنس سالم و معیوب
ارض خراجیه : زمین آبادی که با پیروزی و غلبه بر کفار، به دست مسلمانان فتح می‌شود.
ارکان نماز : اجزای اصلی نماز یعنی:‌ نیت، تکبیرة الإحرام، قیام متّصل به رکوع، رکوع و سجود، که کم و زیاد کردن هر یک از آنها (عمداً یا سهواً) نماز را باطل می‌کند
ازاله : برطرف کردن، از بین بردن
استبراء : سعی در برائت و پاكی از آلودگی و نجاست. در سه مورد بكار رفته است 1- استبراء از بول. : عملی مستحب که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام می‌دهند. که سه مرحله دارد: مرحله اول: با دست چپ سه مرتبه از مخرج غائط تا بیخ آلت کشیدن مرحله دوم: سه مرتبه از بیخ آلت تا سرختنه گاه کشیدن مرحله سوم: سه مرتبه سر آلت را فشار دادن. استبراء از منی: ادرار کردن پس از خروج منی (برای اطمینان از اینکه ذرات منی در مجرای بول نمانده باشد) استبراء حیوان نجاست خوار: بازداشتن حیوان نجاست خوار از خوردن نجاست، تا وقتی که به خوراک طبیعی خود عادت کند. 2-استبراء از منی یعنی ادرار كردن پس از خروج منی به قصد اطمینان از اینكه ذرات منی در مجرای بول نمانده باشد. 3-استبراء حیوان نجاستخوار یعنی باز داشتن آن از خوردن نجاست انسان تا وقتی كه به خوراك طبیعی خود عادت كند.
استتار : پنهان شدن
استجازه : درخواست اجازه
استحصال : بدست آوردن
استحلاف : درخواست قسم خوردن
استخاره : همه می دانیم کلمه خیر در مقابل شر است " بهتر و بدتر " و در لغت عرب که از عبارت " خار الشی علی غیره " استفاده می کنند، هنگامی است که می خواهند برتری چیزی را بر دیگری یاد آور شوند . باب استفعال که از جمله ابواب مزید فیه عربی است معنای طلب و خواستن در آن نهفته است واستخاره نیز که مصدر اعلال شده همان باب است معنی خواستن در آن پنهان است یعنی ( طلب خیر کردن ) عرب زبانان در جمله ( استخار الله العبد فخارله ) در حقیقت می گویند: بنده ای از خدای بزرگ در خواست نیکی کرد خدای بزرگ نیز خیر و خوبی برای او رقم زد " طلب من الله الخیر فاولاه " از خداوند خیر خواست خدا نیز به او نیکی فرمود . کلمه استخاره در عبارتهای بسیار فقهی و روایی عنوان گردیده است ، مع الوصف در کتب عمده فقهی پیرامون آن سخنی به میان نیامده ، چرا که هیچ حکم الزامی به آن تعلق نگرفته است ، غافل از آنکه امور مندوبه و احکام استحبابی نیز از احکام فقهی است و لو الزامی در آن نیست، پس استخاره هم از احکام فقهی مستحبی به حساب می اید
استخلاص : آزادی ، خلاص کردن، طلب خلاصی کردن
استرباح : ربح جستن و فائده بردن
استرجاع : گفتن آیه‌ی شریفه «اِنّا للّه و انّا الیه راجعون» در هنگام مصیبت.
استرداد : پس گرفتن
استسقاء : طلب باران نماز استسقاء
استشفاء : شفا خواستن، بهبود خواستن
استطاعت بدنی : سلامتی و توانایی برای اعمال حج
استطاعت بذلی : استطاعتی که از بخشش مال توسط دیگری حاصل می‌‌گردد
استطاعت طریقی : باز بودن راه
استطاعت مالی : در اختیار داشتن توشه و احتیاجات سفر و همچنین وسیله نقلیه
استظلال : سایه قرار دادن بالای سر
استظهار : دو یا سه روز قبل یا بعد از عادت (وقتیه یا عددیه) که اگر زن در این روزها خون ببیند، باید بنابر حیض بگذارد هر چند علامت خون حیض را نداشته باشد
استعلاء : برتری جستن
استعلام : پرسش کردن، آگاهی خواستن
استغفار : درخواست بخشش گناهان از خداوند توبه
استفسار : پرسیدن و توضیح خواستن
استقبال : رو بقبله ایستادن
استقرار حج : باقی ماندن حج برگردن مکلفی که مستطیع است و حج انجام نداده است.
استقصاء : دقت و تفحّص کامل، پی‌جویی کردن
استلام حجر : دست مالیدن و بوسیدن حجر الاسود به قصد تبرک
استلذاذ : لذت بردن
استماع : شنیدن، گوش دادن
استملاک : تملک
استمن : انجام دادن کاری با خود که موجب بیرون آمدن منی شود
استنباط احکام : (کتاب، بدست آوردن حکم خداوند از منابع صحیح سنت، اجماع و عقل
استنجاء : طهارت پس از تخلّی
استنشاق : وارد کردن آب در بینی
استنکاف : سرپیچی کردن، امتناع کردن
استهلال : جستجو برای دیدن هلال ماه گریه نوزاد هنگام ولادت
استیذان : درخواست اجازه،استیذان مربوط به داخل شدن در اتاق اشخاص است نه به ورود در حیاط منزلها.ولی باید توجه داشت که در بین اعراب چون در خانه ها همیشه باز بود، قهرا حیاط جنبه خصوصی پیدا نمی کرد.
استیفاء حق : گرفتن تمام حق
استیلاء : تسلط پیدا کردن، غلبه یافتن
استیلاء بر بلاد مسلمین : تسلط جوئی بر کشورهای اسلامی
استیناف : از سر گرفتن عمل
اسراف : زیاده روی کردن، از حد اعتدال خارج شدن ? تبذیر
اسقاط کافّه خیارات : ساقط کردن و از بین بردن هرگونه اختیار فسخ معامله
اسلام : تسلیم و انقیاد در برابر دین خاتم، که گاه به معنای اقرار به توحید و رسالت پیامبر اکرم (ص) نیز می‌باشد ? ایمان
اسماء متبرکه : نام‌های مقدسی که حفظ احترام آنها لازم است و لمس آنها بدون طهارت جایز نیست.
اشربه : آشامیدنی‌ه
اشکال دارد : یعنی چنین کاری موجب اسقاط تکلیف نیست و نمی‌شود به آن اکتفا کرد؛ ولی در این مورد می‌توان به فتوای مجتهدی که در رتبه‌ی بعدی است رجوع کرد. ? احتیاط واجب (به معنای احتیاط واجب است که معنی آن گذشت.)
اشهُر حج : ماههای شوال، ذی القعده و دهه‌ی اول ذی الحجه
اصلاح ذات البین : آشتی دادن
اصول دین : ارکان دین: توحید، نبوّت و معاد ؛ این اصول سه گانه در میان تمامی ادیان مشترک می باشد. مثل : اسلام ، مسحیت ، یهودیت و ...
اصول مذهب : ارکان مذهب: إمامت و عدل
اضرار : ضرر رساندن
اظهار : آشکار کردن، بیان کردن چیزی بطور علنی
اعاده : تکرار عمل
اعتکاف : اقامت و روزه‌داری در مسجد، به مدت سه روز یا بیشتر، به قصد عبادت
اعدل : کسی که نسبت به دیگران عادل تر باشد.
اعراض از مال : چشم پوشی مالک از مال یا حق خود.
اعلام : آگاه ساختن
اعیانی : اموال غیر منقول موجود در زمین؛ مانند خانه، چاه و درخت
افتر : تهمت
افش : آشکار کردن، فاش نمودن
افض : یکی شدن مجرای بول و حیض، یا مجرای حیض و غائط، یا هر سه
افطار : باز كردن روزه. به پایان رساندن روزه یا باطل کردن روزه
افلاس : ورشکستگی، بی‌پولی ? مفلس
اقامت : قصد ماندن در جایی به مدت ده روز یا بیشتر و یا قصد سکونت دائمی در یک شهر یا روست
اقامه : بپا داشتن، انجام دادن ذکرهای مخصوص پس از اذان و هنگام آماده شدن برای نماز
اقرار : اعتراف (به منظور اثبات یا نفی چیزی)
اقرب : این تعبیر در فقه در حکم فتواست.
اقوی : قوی‌تر (فتوی است)
اکتفا به رفع ضرورت : بسنده کردن به میزان ناچاری ? رفع ضرورت
اکراه : وادار کردن شخص به کاری که مایل به انجام آن نیست.
اکل مال به باطل : گرفتن مال دیگری بدون دلیل و بدون انجام دادن کار و یا پرداخت چیزی در مقابل آن
الاحوط الاولی : احتیاط مستحب
الاقرب فالاقرب : اول مراعات نزدیکترین و پس از آن نزدیکتر؛ به عنوان مثال در باب ارث، در صورت وجود طبقه‌ی طبقه‌ی دوم نمی‌رسد ، ارث به و یا در باب زکات فطره، پرداخت فطریه، به نزدیکترین فقیر خویشاوند ترجیح دارد
التفات : توجه داشتن
الکل صنعتی : الکل متیلیک که از تقطیر چوب به دست می‌آید و قابل شرب نیست و در صنعت به کار می‌رود.
الماس : بی سیبل
اماکن اربعه : اماکن تخییر مکانهایی که مسافر می‌تواند در آنها نماز را تمام یا شکسته بخواند (مسجد الحرام، مسجد النبی (ص)، مسجد کوفه و حرم امام حسین «علیه السلام»)
اماله : داخل کردن داروی مایع در بدن، از طریق مخرج غائط، با ابزار مخصوص ، تنقیه
امام : مقتدا، پیشو ، رهبر و پیشوای معصوم.
امام جماعت : پیش نماز، کسی که در نماز به او اقتداء کنند.
امامیه : مذهب کسانی که به امامت ائمه‌ی دوازده‌گانه (علیهم السلام) معتقد باشند.
امتزاج : آمیختگی، مخلوط شدن
اموال محترمه : اموالی که بدون اجازه، نمی‌توان در آنها تصرف کرد.(اموالی كه بنابر ضوابط اسلامی دارای احترام است.)
امور حسبیه : کارهایی که شارع مقدس راضی به رها کردن آنها نیست و متصدی آنها ولی فقیه یا نماینده‌ی اوست؛ مانند رسیدگی به اموال یتیمان
امهال : مهلت دادن، فرصت دادن
امین : امانتدار، مورد اعتماد
امین درنماز : آمین گفتن این ذکر (آمین) در نماز بعد از سوره حمد حرام است و علاوه بر حرمت تکلیفی حرمت وضعی را هم بدنبال دارد یعنی نماز هم به این واسطه باطل خواهد شد . این حرمت وضعی و تکلیفی بدان جهت است که ذکر این کلمه دعا نیست بلکه بدعتی است که از زمان خلیفه دوم باب شده و به نماز اضافه گردیده است و سنیان تعبدا و اتباعا نسبت به کسی که نمی تواند شارع باشد (خلیفه دوم ) این عمل را انجام می دهند و این بدعتی است آشکار و کلامی است بی معنی و قصد دعا هم در آن نیست معنای لغوی کلمه آمین به مد الف و یا امین بر وزن فعیل، اسم فعلی است به معنای (اجابت کن) و یا نزد برخی از لغویین چنین ترجمه شده (باید همین گونه باشد) هنگامی که در زبان عربی می گویی (آمین) برای این آمین گفتن مصدری است و آن (تأمین است) امن یأمن تأمینا که باید به تشدید خوانده شود . حکم فقهی گفتن "آمین" در نماز این کلمه همان کلمه ای است که اهل سنت پس از اتمام سوره حمد در نماز می خوانند که در حرمت ، استحباب و یا وجوب ذکر این کلمه "آمین"
اناطه : موکول کردن ، منوط
انتحار : خودکشی
انتصاف : دو نیم شدن، نصف شدن
انتقال : تغییر ماهیت یک ماده‌ی نجس در اثر جابجایی و از بین رفتن آن ماده (جابجایی ، جا به جا شدن چیز نجس به نحوی كه دیگر شی ء اول محسوب نشود ) ؛ مانند انتقال خون انسان به پشه و تبدیل شدن آن به خون پشه
انشاء : آغاز کردن، ایجاد یک اعتبار یا خواسته و مانند آن با لفظ یا غیر آن.
انصراف : برگشتن، پشیمان شدن، بازگشتن
اوامر ولایی : احکام حکومتی
اوراق بهادار : اوراقی که ارزش مالی دارند ولی پول نیستند مانند اوراق قرضه و اوراق سهام
اوراق قرضه : نوعی از اسناد مالی که در معاملات بورسی و بانکی، قابل نقل و انتقال و دارای نرخ باشد ولی دلالت بر مالکیت مشاء چیزی نداشته باشد.
اورع : با تقواتر، کسی است که نه تنها از معاصی، بلکه از شبهات هم بیش از دیگران اجتناب می‌کند.(پرهیزكارتر.كسی كه تقوای او بیشتر است.)
اوصی : جمع وصی ، به وصی مراجعه شود.
اولیاء دم : صاحبان خون مقتول ، به ولی دم مراجعه شود.
اهل کتاب : غیر مسلمانی که به یکی از ادیان الهی معتقد باشد و خود را تابع یکی از پیامبران صاحب کتاب بداند؛ مانند یهودی و مسیحی
ایام استظهار : دو یا سه روز قبل یا بعد از عادت (وقتیه یا عددیه) که اگر زن در این روزها خون ببیند، باید بنابر حیض بگذارد هر چند علامت خون حیض را نداشته باشد.
ایام البیض : سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمری
ایام تشریق : سه روز بعد از عید قربان (روز یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذی الحجه) برای کسانی که در سرزمین منی هستند.
ایام متبرکه : اعیاد و مناسبتهای مذهبی؛ مانند میلاد معصومین (علیهم السلام)
ایام نقاء : روزهایی که زن از حیض و استحاضه و یا نفاس پاک می‌باشد.
ایقاع : هر نوع قرار یا نقض قراری که یکجانبه باشد و نیازی به قبول دیگری نداشته باشد)؛ مانند طلاق كه شرعاً احتیاجی به قبول زوجه ندارد.
ایلاء : قسم شوهر بر ترک عمل زناشویی با همسر دائمی خود (بیش از چهار ماه یا برای همیشه)
ایمان : اقرار و اعتقاد به اسلام (یعنی توحید و نبوت پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله») همراه با اعتقاد به امامت و ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام)
بالفعل : آنچه تحقق یافته است. آنچه اجرا یا اتفاق افتاده است.
بالقوه : آنچه امکان تحقق آن هست؛ اما تاکنون محقق نشده است.
بایر : زمینهایی که بهره‌برداری نشده‌اند
بئر : چاه
بدر : قرص کامل ماه
بدل از غسل : تیمّمی که جایگزین غسل می‌شود.
بدل از وضو : در جایی كه آب نباشد وظیفه مكلف تیمم است و این تیمم جایگزین وضو می‌شود.
بدیهی : روشن، آشکار؛ آنچه معنایش سریع به ذهن آید
برات : برگه‌ی مخصوصی است که بدهکاران بابت بدهی خودشان آن را امضاء می‌کنند.
برئ الذمه : کسی که چیزی برگردن او نیست.
برده : غلام و کنیز
بسمله : مخفف «بسم الله الرحمن الرحیم»
بطن : شکم
بطن اول : فرزندان
بطن دوم : نوه ها، فرزندزادگان
بطن سابق : نسل قبلی
بطن سوم : نتیجه‌ها، نوه زادگان
بطن لاحق : نسل بعدی
بطناً بعد بطنٍ : نسلی پس از نسل دیگر
بعید نیست : این تعبیر در حکم فتواست.
بقاع متبرکه : اماکن مقدّس
بقعه : بقاع ، مزار ائمه و بزرگان دین
بکارت : دوشیزگی ، باکره ؛ به بکر رجوع شود
بکر : آنچه که تاکنون از آن بهره برداری نشده است، دست نخورده
بلا عقب : آنکه فرزند و فرزندزادهای ندارد
بلا وارث : متوفای بدون ورثه
بلاد کبیره : شهرهای فوق العاده بزرگ.
بلوغ : رسیدن به حد تکلیف که با ظهور یکی از علائم سه‌گانه‌ی آن مشخص می‌شود به علائم بلوغ رجوع شود.
به نحو متعارف : به طور معمول، مطابق نظر عرف
بهتان : تهمت
بیت المال : اموال عمومی، اموال دولت اسلامی
بیتوته : به مَبیت مراچعه شود.
بیضة الاسلام : شالوده و اساس اسلام
بیع : فروش، معامله
بیع شرط : بیعی است که در متن عقد شرط شود که هرگاه بایع، تمام یا بخشی از قیمت را در مدت معین به مشتری باز گرداند، حق فسخ داشته باشد
بیلیارد : نوعی بازی که با گوی و چوگان و بر روی میز انجام می‌شود ? قمار
بینه : شاهدانی که شهادت آنها می‌تواند یک امر را اثبات کند.
پلاتین : فلزی سفید رنگ و گران قیمت که از جنس طلا نیست ولی بعضی از خواص آن را داراست
پورسانت : درصدی که به عنوان پاداش خرید از سوی فروشنده به مسؤل خرید تعلق می‌گیرد؛ خواه از همان پول باشد یا از پول فروشنده
بقاء بر تقلید میت : ادامه تقلید از مرجعی که دیگر زنده نیست. تبعیض در تقلید: تقلید از چند مجتهد در ابواب مختلف فقه
تَجافی : نیم خیز نشستنِ مأموم در حال تشهد إمام
تَحتُ الحَنَک : زیر چانه-، قسمتی از عمامه که زیر گلو آویخته می‌شود
تَرَوّی : تفکّر در موارد مشکوک نماز (رکعات یا أفعال آن)، برای رفع شک
تَسَتُّر : خود را پوشاندن
تَفَصّی : رهایی، خارج شدن از چیزی
تَقاصّ : برداشتن مال یا پول از کسی که حق انسان را گرفته و از دادن آن امتناع می‌کند.
تَمَکّن : توانایی
تَوَرُّک : نشستن بر روی ران چپ، و گذاشتن روی پای راست به کف پای چپ در حال تشهد و بین دو سجده
تارک الصلوة : کسی که از روی معصیت نماز نمی‌خواند.
تالف : تلف کننده
تامّ الاجزاء : آنچه تمامی اجزای آن فراهم باشد
تامّ الخلقه : آنچه خلقت او، کامل و طبیعی است
تأجیل : به تأخیر انداختن
تأدیه : ادا کردن
تألمات : دردها، رنجه
تألمات روحی : پریشانی و افسردگی روحی
تبانی : پیمان بستن پنهانی
تبذیر : تلف، تباهی، بیهوده خرج کردن
تبرّع : انجام دادن کاری با قصد قربت و بدون چشم داشت یا اجبار.
تبرّعات : جمع تبرّع ? تبرع
تبسّم : خنده بدون صدا، لبخند
تبعض صفقه : باطل بودن معامله در بخشی از ثمن یا مثمن
تجاهر : آشکار کردن، علنی نمودن تجاهر به فسق: فسق و فجور علنی
تجدید إحرام : از سرگیری احرام
تجدید فراش : دوباره ازدواج کردن
تجرّی : اقدام به انجام یا ترک کاری با نیت معصیت
تجسّس : تفحص و جستجو کردن، جاسوسی کردن
تجملات : زیور بستن مال و اثاثیه گرانبه
تجویز : جایز شمردن، اجازه دادن
تجهیز : تدارک مقدمات چیزی
تحجیر : سنگ چین کردن، علامتگذاری اراضی موات، پیش از آباد کردن آنه
تحقیر : خوار کردن و پست شمردن دیگری
تحمل شهادت : مشاهده امری برای ادای شهادت در وقت لزوم
تحیر : سرگردان شدن
تخطّی : سرپیچی و نافرمانی
تخلّص از نزول و رب : رهایی از ربای دریافت شده با پرداخت مال به صاحب آن و یا طلب رضایت وی و یا راههای دیگر (نجات دادن خود از آلودگی به رب)
تخلّی : بول وغایط کردن (تخلیه كردن – بول و غائط كردن.)
تداوی : درمان کردن، معالجه نمودن
تدلیس : پنهان نمودن عیب (در ازدواج و خرید و فروش کالا) یا چیزی را برخلاف (بهتر از) واقع نشان دادن
تذکر آمرانه : تذکری که بصورت دستور باشد (امر به معروف)
تذکیه : ذبح شرعی
تذکیه شده : حیوانی که به طریقه شرعی ذبح شده باشد
تذکیه‌ی شرعی : کشتن حیوان دارای خون جهنده، با رعایت ضوابط شرعی
تراضی : رضایت طرفین معامله
ترجیع : چرخاندن صدا در گلو
ترخیص : جواز، اجازه در انجام یا ترک کار
تردستی : حرکات سریعی که بیننده را به اشتباه بیاندازد.
ترکه : دارایی میت در هنگام فوت ? ارث
تروک احرام : محرمات احرام
تزاحم : وجود دو تکلیف همزمان؛ بطوریکه انجام هر کدام موجب ترک دیگری شود.
تزویر : فریب دادن، گول زدن
تسامح : ملایمت، مدارا، چشم پوشی قاعده تسامح یا تسامح در ادله سُنَن: حکم به استحباب یا ترتب ثواب بر اعمالی که دلیل آنها ضعیف بوده و مورد اطمینان کامل نیست.
تسبیحات اربعه : ذکر سبحان الله و الحمدلله و لا إله الا الله و الله أکبر
تسبیحات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) : 34 مرتبه الله اکبر، 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله
تسرّی : سرایت کردن، منجر شدن
تسلّم : دریافت کردن
تسلیم : سلام دادن سلام نماز تحویل دادن تسلیم شدن در جنگ
تسمیه : نام گذاری کردن، جاری کردن نام خدا بر زبان
تسویلات : دامها، چیزهایی که موجب گمراهی می شود
تشبّه : خود را مانند دیگری کردن
تشریک : شریک کردن و شرکت دادنِ دیگری
تشییع : پیروی، متابعت، دنبال کردن تشییع جنازه: دنبال جنازه رفتن
واجب مُضیّق : واجبی است که با کم بودن زمان روبرو است به عبارت دیگر دارای وقت مشخص و محدود است مانند روزه گرفتن در ماه رمضان، نقطه مقابل آن واجب موسع می باشد
تصرف : بکار گرفتن چیزی و استفاده از آن
تصرف انتفاعی : استفاده از منافع مال و باقی گذاشتن اصل آن
تصرف عدوانی : تصرف بدون رضایت مالک
تصرف مادی : تصرف در عین مال؛ بطوری که وصف یا جزء و یا تمام آن مال تلف شده و یا تغییر کند.
تصرف مالکانه : استفادهای که فقط از طرف مالک امکان دارد
تضییع : تلف کردن، تباه ساختن
تطوّع : انجام دادن کار با قصد عبادت و نیکی
تطهیر : پاك كردن ، پاک کردنِ متنجس با یکی از مطهّرات شرعیه؛ مانند شستن دستِ نجس با آب کر
تعاقب : پی در پی آمدن
تعدیل : درست کردن، اصلاح نمودن. تخفیف دادن شهادت دادن بر عدالت کسی
تعذّر : دشوار شدن ? تعسّر
تعرّب : به آداب و اخلاق بادیه نشینان درآمدن، بادیه نشینی تعرّب بعد الهجرة: حشر و نشر با جهال پس از اسلام آوردن
تعّرض : دست درازی کردن پرداختن به یک کار
تعزیر : مجازاتی که مقدار و کیفیت آن توسط حاکم شرع معلوم می‌گردد. (در مقابل حدّ)
تعسّر : دشواری، سختی
تعقیب نماز : خواندن قرآن، ادعیه و اذکار مخصوص پس از اتمام نماز.
تعلّلّ : بهانه جویی کوتاهی کردن
تعلیق : مشروط بودن به چیزی دیگر
تعمّد : از روی عمد کاری را انجام دادن
تعویق : به تأخیر انداختن
تفاهم : فهم و درک یکدیگر
تفریط : کوتاهی کردن؛ مسامحه نمودن. (در مقابل افراط)
تفعیل : بسم الله الرحمن الرحیم مبحثی که مورد بحث قرار خواهد گرفت گر چه راساً در شریعت اسلامی هیچ حکمی برای آن صادر نگردیده است و از این منظر جزء اصطلاحات فقهی نیست ، لیکن عنوانی است که احکام خمسه را به خود تعلق داده است و آن عنوان چیزی نیست جز تعجیل و شتاب کردن .می دانیم که این عنوان مصدر است از باب تفعیل به معنای شتاب کردن و یا به قول ارباب لغت ((عجل ای اسرع فی الامر)) بنابراین تعجیل گاه واجب است و گاه مستحب و گاهی نیز ممکن است حرام باشد و یا مکروه و یا مباح .تعجیل واجب از مواردی که وجوب آن را می توان رقم زد تعجیل و شتاب در توبه و بازگشت از معاصی است و چنانچه بنده ای از بندگان خدا مرتکب جرمی از جرائم و یا حرامی از محرمات شد واجب است که شتابان توبه نموده و به سوی خدا بازگشت نماید و وجوب این قسم از تعجیل چنان است که ارباب اخلاق که فقیهان دین نیز بوده اند فرموده اند بعد از صدور ذنب و ارتکاب گناه فوراً ففوراً باید توبه نماید .تبصره : در واجبات کفایی ، شتاب در اتیان مامور به واجب است و تا هنگامی که "من
تفویض : واگذار کردن
تقسیط : تقسیم کردن مال، قسط بندی کردن
تقطیر : متراکم نمودن بخار جهت تبدیل آن به مایع
تقلّب : حیله زدن، حقه زدن
تقلید : تبعیت از فتاوی مجتهد و عمل نمودن به دستور وی.
تقیه : هماهنگ شدن با عقاید کفار یا مخالفین در گفتار یا کردار از روی ناچاری تقیه مداراتی: تقیه به منظور حفظ وحدت مسلمین
تکبیرة الإحرام : ذکر «الله اکبر» به قصد شروع نماز
تکتّف : قرار دادن دستها بر روی هم در حال نماز
تکدّی : گدایی کردن
تکفّل : به عهده گرفتن، تضمین کردن ? کفالت
تکفیر : پرداخت کفاره نسبت کفر دادن به دیگری
تکفیر تکتف : معنی هر دو کلمه کم و بیش واضح است اما برای دانستن آنانی که با این دوکلمه آشنا نیستند معنی لغوی هر دو کلمه را اجمالاً بررسی می کنیم و سپس به معنای اصطلاحی آن می پردازیم . کفر چند معنی دارد که اولین آن ناسپاسی است ، بی ایمانی هم معنی می دهد و چنانچه با حرف "با" متعدی گردد معنی انکار نیز از او فهمیده می شود " کفر بالخالق یعنی انکره " ،بیزاری و دوری گزیدن هم در انکار نهفته است . اما این معنا آنچیزی نسیت که در این واژه فقهی بدنبال آن بگردیم ، معنی دیگری این کلمه دارد و چنانچه این کلمه به باب تفعیل رفته باشد و با "لام" تعدیه دیگری را همراه بیاورد معنیش این می شود : دستها را به سینه گذاشت و بدین وسیله بر او تعظیم کرد ، که همین کلمه با همین تعدیه معنای بخشش نیز می دهد ، و چنانچه به باب تفعیل رفته و با حرف " عن " متعدی گردد معنای پرداخت کفاره از آن مستفاد است " کفر عن یمینه و عن اثمه یعنی کفاره قسم یا گناه را داد " . گر چه در حقیقت این لغت و فقه آن تامل کنیم شاید
تلبّس : اشتباه شدن مشغول شدن به کاری
تلبیه : لبیک گفتن هنگام مُحرم شدن در حج و عمره
تلذّذ : لذت بردن
تلف : نابودی، هلاک
تلقیح مصنوعی : وارد کردن نطفه‌ی مرد به رحم زن و یا ترکیب کردن نطفه زن و مرد در خارج از رحم و رشد دادن آن در آزمایشگاه(نطفه مرد را با وسیله ای نظیر سرنگ به رحم زن رساندن.)
تمتع : بهره‌ی جنسی بردن از همسر ?حج تمتع – عمره تمتع
تمتع و متعه تمتع : تمتع و متعه تمتع در لغت عرب بهره وری را گویند و گاه نیز به معنای لذت بردن هم آمده است ، وقتی گفته می شود " تمتع و استمتع بکذا " آن زمانی است که لذت برده است و بهره مند شده از چیزی . متعه به ضم میم و یا کسر آن اسم مصدر همان تمتع است و یا اسمی است برای آنچه که از آن بهره جسته اند و یا لذت برده اند مانند غذا یا غیر آن . در مجمع البحرین (تمتع در حج) را همان (حج تمتع) دانسته و فرموده است : آن تمتع که همان حج تمتع است "رفتارهای آشنایی است که در جای خودش از آنها یاد شده آن رفتارها همان اعمال مخصوصی است که شاعر خوش قریحه فقه دان در بیتی از آن یاد کرده است . " اطرست للعمره اجعل نهج اوو ار نحط رس طرمرلحج " [1]اما تمتع در حقیقت همان تلذذ است و تلذذ نیز یعنی گوارا به نوشگاه آمدن اما حج تمتع را بدین سبب (تمتع) نام نهاده اند چرا که فتره ای بین عمره و حج برای بهره وری از آنچه در حال احرام حرام بود ایجاد می گردد که ناسک می تواند از کلیه لذائذ
تمسخر : مسخره کردن، ریشخند
تمشیت امور : سر و سامان دادن به کاره
تملّک : چیزی را مالک شدن
تملّک به ضمان : : برداشتن و مالک شدن یک چیز مجهول المالک (با شرائط خاص)، با این نیت که در صورت پیدا شدن صاحبش، قیمت آن را به او بپردازد.
تملیک : کسی را مالک چیزی کردن
تنجیز : لزوم عقد و مشروط نبودن آن
تنجیم : پیشگویی از حوادث و اتفاقات زندگی انسان، با استفاده از اوضاع و احوال ستارگان
تنزیل سفته : مبادله کردن سفته با مبلغی کمتر از اعتبار آن
تنفیذ : تأیید کردن، اجازه دادن
تنقیص : کم شمردن، کوچک شمردن
تواصی : به یکدیگر توصیه کردن
توبه : بازگشت و پشیمانی از گناه و ترک آن
تودیع : وداع کردن سپردن چیزی به کسی
توسّل : نزدیکی جستن، وسیله قرار دادن
توکیل : وکیل قرار دادن (وكیل یا نماینده قرار دادن.)
تولّی طرفین : پذیرفتن وکالت از طرفین عقد
تولیت : سرپرستی امور موقوفات ? متولی
تهاون : سهل انگاری
تهی : آماده بودن، مهیا شدن
تهییج : تحریک، برانگیختن
تیمّم (بدل از وضوء یا غسل) : زدن کف دستها به خاک، سنگ و مانند آن، و مسح پیشانی و پشت دستها با ترتیب خاص
تیمّم جبیره‌ای : تیمّمی است که قسمتی از مسح آن روی جبیره است.? جبیره
ثَمَن : عوض و قیمت کال
ثَیب : شخصی که ازدواج کرده است. (ثیبة: زن ازدواج کرده)
ثُمْن : یک هشتم
ثلث : یک سوم از هر چیزی ثلث ترکه: یک سوم از ترکه میت پس از ادای دیون
ثمره : محصول و میوه
ثمن کلی : : ثمنی که مصادیق و افراد متعدد دارد
ثمن مؤجّل : : قیمت و عوضی که ادای آن تا زمان مشخصی به تعویق افتاده است.
ثمن مثل : : قیمتی که مردم حاضرند در بازار در برابر یک کالا بپردازند
ثمن مسمّی : قیمت و عوضی که در ضمن عقد بیع، معین گشته است
جَلّال(جلّاله) : حیوان حلال گوشتی که به خوردن نجاست عادت کرده است.
جُرح : جراحت، زخم
جُعاله : تعهّدی است که طی آن شخص اعلام می‌کند که هر کس برای او کار مشخّصی را انجام دهد، اُجرت معینی خواهد داشت؛ مثلاً إعلام می‌کند که اگر کسی گمشده‌ی مرا پیدا کند، فلان مبلغ به او می‌دهم. به کسی که این قرار را می‌گذارد (جاعل) و به کسی که به آن عمل می‌کند (عامل) می‌گویند.
جُعل : مال معین شده در عقد جعاله
جُنُب : کسی که جماع کرده یا منی از او خارج شده باشد.
جائر : ستمگر، پایمال کننده حق و عدالت
جائفه : زخمی که به داخل بدن می‌رسد.
جابر : جبران کننده
جاعل : آنکه در قرارداد جعاله اعلام می‌کند هر کس برای او کار مشخصی را انجام دهد، اجرت معینی خواهد داشت (كسی كه قرار داد جعاله را منعقد می كند.)
جانی : جنایتکار، آنکه مرتکب جنایت شده است
جاهل : بی اطلاع، نادان
جاهل به حکم : : کسی که حکم مسأله را نمی‌داند
جاهل به موضوع : کسی که از موضوع حکم بی‌اطلاع است.
جاهل قاصر : کسی که اصلاً متوجه جهل خود نیست و یا راهی برای برطرف کردن جهل خود جاهل بی اطلاع، نادان ندارد(جاهلی كه در شرایط عدم امكان دسترسی به حكم خدا قرار دارد.)
جاهل مقصّر : کسی که متوجه جهل خود بوده و راههای رفع جهالت خود را هم می‌داند؛ ولی در آموختن تکالیف کوتاهی می‌کند (جاهلی كه امكان آموختن مسائل را داشته، ولی در فراگیری آن كوتاهی كرده است.)
جایز : عملی که انجام آن حرام نیست.
جبیره : چیزی است که با آن زخم و شکستگی را می‌بندند. پارچه یا دوایی است که روی زخم و مانند آن می‌گذارند (مرهم – پارچه و پوششی كه زخم یا شكستگی را با آن می­بندند.)
جدل : قسم خوردن به منظور اثبات یا نفی چیزی ? محرمات احرام
جذام : یک نوع بیماری است که باعث بی‌حسی بعضی اعضای بدن (دست و صورت) و فساد آنها می‌شود.
جرح : نسبت عدم عدالت به کسی دادن یا تضعیف کردن او
جزیه : مالی که از کافر ذّمی در قبال زندگی در قلمرو اسلام اخذ می‌شود
جفت : عضو رابط بین جنین و رحم مادر است که جنین بواسطه‌ی آن تغذیه می‌کند.
جماع : مقاربت، آمیزش جنسی
جمرات : سه ستون سنگی معروف در منی است و حجاج باید در روزهای یازدهم و دوازدهم ذی الحجه به آنها سنگ بزنند (جمع جمره)
جمع بین اختین : دو خواهر را به همسری داشتن
جنابت : حالتی است که بعد از جماع یا خروج منی ، بر شخص عارض می شود.? جنب
جهاد : نبرد و کارزار کردن با دشمنان در راه خدا ؛ که انواعی آن عبارت از جهاد ابتدایی ،جهاد دفاعی ، جهاد اکبر ، جهاد اصغر
جهر : با صدای بلند قرائت کردن (در مقابل اخفات) ، (صدای بلند – با صدای بلند چیزی را قرائت كردن.)
جهری : (نماز جهری) نمازی که در آن، حمد و سوره باید با صدای بلند خوانده شود (نمازهای صبح، مغرب و عشا)
جهل : ندانستن و بی‌اطلاع بودن
جهل مرکب : آن است که شخص نمی داند و متوجه نیست و می پندارد که می‌داند
حائر : روضه مشرفه حرم امام حسین «علیه السلام» (برخی از رواقها اطراف هم در حکم حائر است)
حَجَرالاسود : سنگ سیاهی که از بهشت آمده و در رکن حجر الأسود کعبه نصب شده است.
حَجْر : منع از تصرف در اموال
حَجّة الاسلام : حج واجب، حجی که در طول عمر، یک بار بر افراد مستطیع واجب می‌شود.
حَرَج : مشقت، سختی و دشواری؛ به طوری که معمولاً قابل تحمل نباشد.
حَضَر : وطن، محل اقامت (در مقابل سفر)
حنث : (حَنث) مخالفت، شکستن حَنث نذر: خلاف نذر عمل کردن، حنث قسم: شکستن قسم
حِجر اسماعیل : مکانی به شکل نیم دایره با دیواری به ارتفاع 3 / 1 متر که در جانب شمالی کعبه قرار دارد و مدفن اسماعیل، هاجر و چند تن از پیامبران است
حِصّه : سهم
حِضانت : ولایت و سرپرستی طفل، به منظور نگهداری و تربیت او
حائض : زنی که در حال حیض است (زنی كه در عادت ماهیانه باشد.)
حاکم شرع : مجتهد جامع الشرایط، ولی فقیه و رهبر مسلمین مجتهدی که شرعاً حق حکم کردن داشته باشد(مجتهدی كه بر اساس موازی شرعی دارای قدرت بر فتوی است.)
حبس مؤبّد : وقف کردن اموال برای همیشه
حبس مخلّد : حبس مؤبّد
جهاد دفاعی : نبرد و پیکار برای مقابله با هجوم دشمن به سرزمینهای اسلام
حجّ افراد : حجی که عمره آن بعد از آن انجام می‌شود و حاجی قربانی خود را نیز با علامت خاصی مانند بریدن گوش معین نمی‌کند. چنین حجی بر کسانی واجب است که در فاصله 8 فرسخی کعبه زندگی می‌کنند
حج بذلی : حجی که با بخشیدن هزینه سفر (از سوی دیگری) واجب می‌گردد.
حج بلدی : حجی که نائب از شهر منوب عنه برای سفر حج حرکت می‌کند
حج صَروره : کسیکه اعمال حج واجب را برای اولین بارانجام می دهد راصروره می نامند.
حج میقاتی : حجی که نائب از میقات متعهد آن می‌شود.
حجّ نیابی : حجّی که به نیابت از دیگری انجام شود. انجام مناسک حجّ به نیابت از دیگری.
حجامت : گرفتن خون از بدن بطریق مخصوص
حدّ : مجازاتی است که خداوند میزان آن را برای بعضی گناهان تعیین کرده است. (در مقابل تعزیر)
حدّ ترخص : حدی از مسافت که در آنجا آخرین خانه‌های شهر دیده نمی‌شود و اذان آن هم به گوش نمی‌رسد
حدث أصغر : هر امری که وضو را باطل کند؛ مانند خروج بول و غائط
حکم اولی : (حکم واقعی اولی)حکمی است که بر افعال بدون قید ثانوی(اضطراری) و قید شک جعل می شود. مثل وجوب نماز صبح
حرام : ممنوع آنچه که شرع آن را ممنوع می داند و کاری که اسلام آن را منع کرده و ارتکاب آن گناه است.(هر عملی كه از نظر شرعی تركش لازم باشد.)
حرام مؤبّد : حرمت ابدی
حرم مکه : منطقه وسیعی از مسجد الحرام با حدود معین که سرزمینی امن برای انسانها و حیوانات است.
حریم : محوطه و محدوده‌ی اطراف هر چیز؛ مانند حریم خانه (مکانی که حمایت و دفاع از آن واجب باشد).
حریم عرفی : آنچه عرف آن را حریم می‌داند.
حصر وراثت : معین شدن وارث‌های متوفی
حق الارث : سهم الارث، میزان سهم هر یک از ورثه
حق التألیف : حق مؤلف کتاب، مزد و اجرت نوشتن کتاب
حق التحجیر : حقّی که به سبب سنگ‌چینی و مانند آن به دور زمین بایر، برای شخص پدید می‌آید.
حق التولیه : حق‌‌الزحمه‌ی متولی
حق الزحمه : دستمزد، اجرت عمل
حق العمل : اجرت
حق الله : تکلیفی که در صورت سرپیچی از آن، مکلف در برابر خداوند مسؤل است؛ مانند نماز و روزه ، البته این جهتی از تکلیف فلذا آن تکلیف می تواند ذو وجهین باشد هم حق الله و حق دیگری مثل حق الناس
حق المارّه : : حقی است که به موجب آن، رهگذر هنگام عبور از کنار درختِ میوه یا زراعت بتواند مجاناً و بدون اذن مالک از آن بخورد
حق الناس : : حق اشخاص دیگر که با اتلاف، اضرار و دَین بر گردن مکلف می‌آید، و سقوط آن وابسته به رضایت صاحب حق است
حق تأهل : مزایایی که بخاطر داشتن فرزند و همسر به فرد تعلق می‌گیرد.
حکم : دستور شرع حکم قاضی در موارد نزاع و مانند آن امر و دستور ولی فقیه در مسائل مربوط به اداره کشور اسلامی و اموری که به عموم مسلمین ارتباط دارد. (در مقابل فتوی)
حکم تکلیفی : حکمی که بدون واسطه به فعل مکلف تعلق می‌گیرد و وظیفه مکلف را در انجام دادن یا ندادن آن مشخص می‌کند؛ مانند وجوب و حرمت
حکم ثانوی : (حکم واقعی ثانوی) حکمی که در شرایط خاص مانند اضطرار مرض عسر و حرج و مانند آن برای مکلف جعل می‌شود.(حکمی که بر موضوعی با قید اضطرار جعل می شود) مانند جواز افطار برای شخص مریضی که نمی تواند روزه بگیرد.
حکم وضعی : حکمی که با واسطه به فعل مکلّف تعلق می‌گیرد؛ مانند زوجیت، طهارت و نجاست، صحّت و بطلان که به اشخاص و اشیاء تعلق می‌گیرد
حلیت : حلال بودن، مباح بودن
حمل : جنین، طفل در شکم مادر
حواله : إرجاع طلبکار به شخصی دیگر برای دریافت طلبش(ارجاع طلبكار به شخص ثالث برای دریافت طلبش.)
حیازت : در اختیار گرفتن یکی از مباحات عامه (یکی از اسباب ملکیت اموالِ مباح)؛ مانند شکار حیوانات
حیض : قاعدگی، عادت ماهیانه‌ی زنان
حیل فرار از رب : شیوه‌هایی که به وسیله‌ی آنها معامله ربوی، یک معامله‌ی صحیح جلوه داده شود
خون جهنده : خون حیوانی است که وقتی رگ آن را ببرند، خون از آن بپاشد(جستن می كند).
خَبَث : پلیدی؛ نجاست
خَرَص : اندازه‌گیری تضمینی
خُبره : کارشناس
خارق العاده : بیش از انتظار، غیرعادی، عجیب ، خلاف عادت ، غیر معمول.
خبیث : ناخوشایند، پلید ،‌ زشت.
ختنه : بریدن غلاف سر آلت تناسلی مرد
خدعه : فریب، نیرنگ
خدیعه : خدعه
خراج : مالیات نوعی مالیات که از بهره و محصول زمین گرفته می‌شود.
خسوف : ماه گرفتگی‌
خصال کفاره : اموری که شخص باید بابت کفاره انجام دهد.
خصوصیات : ویژگیها، مشخصات
خلع ید : عزل کردن و برکناری کسی که از تصرف در اموال و یا امور
خنثی : آنکه مرد یا زن بودن او مشخص نیست.
خنزیر : خوک
خوارج : کسانی که بر امام معصوم (علیه السلام) خروج کنند و علیه او قیام نمایند؛ مانند خوارج نهروان
خوف ضرر : احتمال زیان و خسارت مالی و یا جانی
خیار : حق فسخ معامله خیار تأخیر: اگر معامله‌ای انجام گیرد و مشتری تمام قیمت کالا را نپردازد و فروشنده نیز جنس را تحویل ندهد، این معامله تا سه روز لازم الاجرا است؛ لکن بعد از گذشت سه روز چنانچه مشتری قیمت کالا را پرداخت نکرد، فروشنده می تواند معامله را فسخ کند. البته اختیار فسخ مشروط بر این است که تأخیر در ضمن عقد، شرط نشده باشد. (این خیار مخصوص فروشنده است)
خیار تبعض صفقه : خیاری است که در اثر تبعض صفقه برای خریدار حاصل می ‌گردد.
خیار تخلف شرط : حق فسخ معامله‌ای است که به واسطه عمل نکردن به شرطِ ضمن عقد، برای مشروطه له ایجاد می ‌شود(خیاری که در اثر تخلف خریدار یا فروشنده نسبت به شرط ضمن عقد حاصل می ‌شود.)
خیار حیوان : اختیار فسخ معامله برای خریدار حیوان به مدت سه روز
خیار رؤیت : حق فسخ معامله‌ای که در آن کالای غایب معینی با اوصاف معامله شود، ولی در هنگام تحویل آن اوصاف را نداشته باشد
خیار شرط : نوعی اختیار فسخ است که در ضمن عقد، شرط شده باشد.
خیار عیب : اختیار فسخ معامله به واسطه عیب موجود در مال معامله شده.
خیار غبن : خیاری است که بواسطه گران خریدن جنسی یا ارزان فروختن آن، برای هر کدام از خریدار یا فروشنده به وجود می آید، به شرط آنکه عرفاً اختلاف قیمت زیاد بوده و جاهل به قیمت باشند.
خیار مجلس : اختیار فسخ معامله که مختص به خریدار و فروشنده و در مجلس معامله است.
دَهری : دسته‌ای از کفار که عقیده به جهان آخرت ندارند و معتقد به بقاء دنیا (دهر) هستند
دَین : بدهکاری، قرض
دُبُر : پشت (کنایه از نشیمن‌گاه است).
دائر مدار : وابسته، مربوط
دائن : طلبکار، بستانکار
دابّه : حیوان چهارپ
دارالاسلام : سرزمین اسلام، جایی که اکثریت اعضای آن مسلمان هستند
دارالحرب : بلاد کفار را گویند که با مسلمانان پیمان ندارند.
داعی : انگیزه، اراده
درهم شرعی : سکه‌ی‌ نقره به وزن تقریبی 52 / 2 گرم
دستگردان : گرفتن خمس و بخشیدن یا قرض دادن آن توسط متولی خمس یا مرجع تقلید به کسی که خمس بر گردن اوست و توانایی پرداخت آن را ندارد.
دلاّل : واسطه، کسی که واسطه بین خریدار و فروشنده باشد
دم : خون
دماء ثلاثه : خون حیض، استحاضه و نفاس
دمل : جراحت
دنبلان : بیضه گوسفند
دینار شرعی : سکه طلا به وزن یک مثقال شرعی (6 / 3 گرم)
ذَکَر : آلت تناسلی مرد یا حیوان نر / مذکر
ذَهَب : طل
ذِکر : هر آنچه انسان را به یاد خدا بیاندازد. ذکر نماز: آنچه در رکوع، سجده، قنوت و...گفته می‌شود
ذابح : ذبح کننده ? ذبح
ذبح : ? ذبح شرعی
ذبح مردار : حیوانی که یا خود مرده، یا اینکه در هنگام کشتنش، شرایط لازم تذکیه رعایت نشده است ?ذبح
ذبیحه : حیوانی که با دستور شرعی ذبح شده باشد
ذراع : بخشی از دست انسان (از آرنج تا نوک انگشتان) نوعی واحد اندازه گیری مسافت، به طول تقریبی 48 سانتی‌متر
ذرّیه : نسل انسان از دختر و پسر
ذمّه : عهده بر ذمّه گرفتن: به عهده گرفتن (تعهد به ادای چیزی یا انجام عملی.)
ذوالید : کسی که مال را تحت تصرف خود دارد
ذی : صاحب
ذی الخیار : کسی که دارای حق خیار است ?خیار
ذی الید : کسی که مالی را تحت تصرف دارد
ذی حق : صاحب حق
ذی رحم : خویشاوند
رَجْم : سنگسار کردن؛ نوعی مجازات اسلامی که در آن گناهکار را در خاک می‌کنند وبر او سنگ می‌اندازند.
رَمْی : سنگ انداختن به جمره ? جمره
رِبح : منفعت، سود رِبح
رِبح سنه : در آمد انسان در طول سال
راتب : ثابت، همیشگی امام راتب: امام جماعت ثابتِ مسجد راتب
راجح : پسندیده، بهتر (در مقابل مرجوح)
راشی : رشوه دهنده ? رشوه
راکد : ساکن آب راکد: آبی که جریان ندارد و از زمین نمی‌جوشد؛ مانند آب حوض
راهن : آنکه مالی را نزد دیگری گرو می‌گذارد.
رؤیت هلال : دیدن ماه شب اول
رب : فزونی و زیاده ربای معاملی (معاوضی): معامله‌ای که در آن دو کالای هم جنس مکیل یا موزون مبادله می‌شوند و یک طرف دارای افزوده است. (هم جنس، مکیل، موزون)
ربائب : جمع ربیبه ، به ربیبه مراجعه شود.
ربیبه : دختر همسر از شوهر سابقش
رجحان : برتری
رجعی : طلاق
رجوع از شهادت : ادّعای شاهد، مبنی بر دروغ بودن یا اشتباه کردن نسبت به شهادتی که داده است
رجوع به کفایت : داشتن شغل یا مال یا راه کسب دیگری که پس از بازگشت از حج برای زندگانی به سختی و مشقت نیفتد
رجوع در عدّه طلاق : هر گونه رفتار و گفتار شوهر با همسرش در مدت عدّه‌ی طلاق رجعی که نشانه تمایل و علاقه وی به بازگشت به زندگی زناشویی باشد
رحم : خویشاوندی ? صله‌ی رحم جایگاه جنین در شکم مادر
رداء : روپوش، لباس بلندی که بیشتر اعضاء بدن را می‌پوشاند؛ مانند عب
ردی : نامرغوب، پَست
رشد : درجه‌ای از فهم و شعورکه سبب می‌شود انسان از اتلاف و نابودی مالش جلوگیری کرده و آن را در راههای عقلایی مصرف کند و همچنین رشد در ازدواج آن است که تفاوت‌های زن و مرد و مسائل زناشویی را بداند.
رشوه : پرداختن مال به دیگری برای صدور حکم به نفع او و یا برای تضییع حق دیگران
رشید : کسی که به مرحله رشد رسیده باشد ? رشد
رطوبت مشتبهه : رطوبتی که پاک و یا نجس بودن آن مشکوک است.
رفع ضرورت : بر‌طرف شدن حالت اضطرار و ناچاری
رکن : اساسی‌ترین جزء عبادت که هر نوع إخلال به آن (و لو سهوی باشد) سبب باطل‌شدن عبادت می‌شود.(پایه اساسى ترین جزء هر عبادت .)
رکون : تکیه کردن، پناه بردن، اعتماد کردن
رواق : مکان‌هایی که به صورت شبستان از هر چهار طرف، ضریح ائمه (علیهم السلام) را احاطه کرده‌اند
روز مباهله : 24 ذی الحجه الحرام، روزی که پیغمبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن و حسین (علیهما السلام) از مدینه خارج شدند تا با نصارای نجران مباهله کنند (یعنی یکدیگر را نفرین کنند) که نصارای نحران از ترس، از مباهله سر باز زدند
روضه : محدوده ضریح معصومین (علیهم السلام) ما بین قبر و منبر حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در مسجد النبی
زاد : توشه سفر شامل مواد خوراکی و غیره
زانی ـ زانیه : کسی که مرتکب زنا شده است.
زن : نزدیکی نامشروع با جنس مخالف
زندیق : ملحد، کافر ، گروهی است از مجوس که خدای را دو گویند یا قائل به نور و ظلمت اند، یعنی نور را مبداء خیرات و ظلمت را مبداء شرور دانند.
زیّ : پوشش و هیئت و روش حد و اندازه
زیدیه : طایفه‌ای از شیعه که معتقد به امامت «زید» ـ فرزند امام سجاد (علیه السلام)ـ هستند
سَعْی : هفت بار رفت و برگشت در فاصله بین دو کوه صفا و مروه که شروع آن از صفا و پایان آن مروه است
سَفیه : کسی که قدرت نگهداری مال خویش را ندارد و سرمایه‌اش را در کارهای بیهوده مصرف می‌کند.
سَلَس بول : نوعی بیماری که شخص را از نگهداری ادرار عاجز می‌کند
سَلَف ـ سَلَم : پیش خرید، معامله‌ای که بهای جنس را از قبل می‌‌‌‌پردازند و جنس را بعداً تحویل می‌گیرند.
سِحر : جادوگری، فریفتن دیگران با کارهای شگفت انگیز
سِرگین : مدفوع حیوانات
سُؤْرْ : نیم خورده‌ی آب یا غذ
سُحق : هم جنس‌بازی زنان ? مساحقه
سُدْس : یک ششم
سُوَر عزائم : سوره‌هایی از قرآن که دارای سجده واجب هستند. ? سجده تلاوت
سادات : جمع سید ? انواع آن : سادات علوی ، سادات عقیلی ، سادات طباطبایی ، سادات موسوی ، سادات حسینی.
ساعد : از آرنج تا مچ دست
سال شمسی : مدت یک بار حرکت انتقالی زمین به دور خورشید است که 365 روز و چند ساعت می‌باشد. (از اول فروردین تا آخر اسفند) -برابر 12 برج از فروردین تا اسفند-
سال قمری : مدت 12 بار گردش ماه به دور زمین است که 354 روز و چند ساعت می‌باشد (از اول محرم تا آخر ذی‌حجه)-برابر 12 ماه عربی از محرم تا ذی حجه-
سبّ : فحش، نسبت زشت دادن
سبّابه : انگشت اشاره
سبیل الله : راه خدا، هر عمل خالصی که با آن، قرب به خداوند حاصل شود. مصالح عموم اسلام و مسلمین؛ مانند ساختن مساجد و مدارس
ستر : پوشش، حجاب، آنچه بدن را بپوشاند.
سجده تلاوت : در قرآن کریم 15 آیه وجود دارد که به آیات سجده معروف است و در چهار مورد آن، انسان باید پس از خواندن یا شنیدن آنها بی‌درنگ در برابر عظمت الهی سجده کند و در 11 مورد دیگر مستحب است، این سجده را سجده تلاوت می‌نامند. به سجده های مستحب قرآن و سجده های واجب قرآن مراجعه کنید.
سخن چینی : نمامی، خبرکشی و اختلاف انداختن
سر قفلی : سر قفلی مالی است که در ازای حق یا تسلط مال به فروشنده پرداخت می‌گردد.
سرقت : دزدی
سفاهت : بیخردی و سبکی عقل، عدم توانایی حفظ و اداره اموال شخصی
سفته : سندی تجاری است که صادر کننده‌ی آن تعهد می‌کند مبلغ معینی را در موعد مقرر یا هنگام مطالبه حامل سفته پرداخت کند.
سفر : سفر شرعی: سفری با شرائط خاص که در آن، نمازهای چهار رکعتی را باید دو رکعتی خواند. سفر معصیت: سفری که فی نفسه حرام باشد (مانند سفر زن بدون اجازه شوهر) و یا به قصد معصیت انجام گیرد (مانند سفر برای شرب خمر
سقی : آب دادن، آبیاری نمودن
سماع : شنیدن (غیر ارادی)
سنّت : آنچه از معصوم صادر شده باشد. (گفتار، رفتار و تقریر معصوم)
سوء ظن : گمان بد
سوبسید : یارانه، كمك مالی دولت برای پایین آوردن قیمت مایحتاج ضروری مردم ، آنچه را که دولت به بعضی از مراکز تولیدی برای کاهش قیمت محصول و به جهت رفاه عمومی، می‌پردازد
سهل : آسان
سهم : بهره و نصیب، حصّه سهم الارث: نصیب هر کدام از ورثه از اموال میت سهم الشرکه: نصیب و بهره هر کدام از شرکاء شرکت سهم امام: نیمی از خمس که باید امام یا نائب او در مصالح اسلام و مسلمین مصرف کند
سهم الارث : ? حق الارث
سید : آنکه منسوب به هاشم (جد پیامبر«صلی الله علیه وآله») باشد که شامل فرزندان عباس، جعفر، ابوطالب، ابولهب، حارث و عبدالله می‌شود. جمع آن سادات
شجاج : شجاج به فتح شین و یا شجه که ایضاً به فتح شین و تشدید جیم است از جمله عناوین فقهی است که کاربرد بسیار در مباحث قضایی دارد و آن جراحتی است که در هر موضعی از سرتا گردن ایجاد خواهد شد و فقهای کرام برای هر نحوه از این جراحات عنوانی ذکر کرده اند که هشت عنوان آن همراه با توضیح و شرحی مختصر از نظر می گذرد ، اما قبل از هر سخن به معنای لغوی این کلمه می پردازیم .اما معنای لغوی جراحت و شکافته شدن سر را گویند و شجاج جراحتی است که منجر به پارگی گوشت شده و یا موجب شکسته شدن استخوان گردد ، در مجمع البیان شیخ جلیل القدر طبرسی (ره) روایتی را نقل فرموده بدین مضمون که شجاج و یا شج جراحتی است که فقط در سر ایجاد می گردد و آن در اثر ضربه ای است که به سر وارد شده و باعث جراحت آن گشته و موجب شکافتگی سر شود سپس این عنوان باقی اعضاء را نیز در بر گرفته است و برخی پژوهشگران دیگر نیز فرموده اند شجه همان جراحتی است که در سر و صورت ایجاد می گردد .
شَوط : یک بار گردش به دور کعبه یا رفتن بین صفا و مروه
یارانه : سوبسید یا همان كمك مالی دولت که غالبا برای پایین آوردن قیمت مایحتاج ضروری مردم می باشد
شاذّ : نادر
شاذِروان : بخش پائینی دیوار کعبه
شارب : سبیل، موی بالای لب
شارع عام : محل عبور و مرور مردم
شارع مقدس : بنیان‌گذار شریعت (خدا و پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم
شاکی : کسی که از دست دیگری به یکی از مقامات رسمی شکایت می‌کند
شؤون : جایگاه اجتماعی فرد شؤون عرفی: جایگاه اجتماعی فرد در نظر عرف
شبهه : اشتباه، شک و تردید در امری - تقسیم به موارد ذیل می شود. شبهه محصوره: شبهه‌ای که موارد مشکوک در آن اندک باشد و بتوان از همه آنها اجتناب کرد. شبهه غیر محصوره: شبهه‌ای که موارد مشکوک در آن زیاد باشد به حدّی که عرف به احتمال خطر در آن اعتنا نکند.
شبهه حکمیه : شبهه‌ای که در حکم شرعی ایجاد می‌شود؛ مانند اینکه ندانیم دعا کردن در هنگام رؤیت هلال واجب است یا نه؟
شبهه مصداقیه : شبهه‌ای‌که ناشی از جهل به مصداق باشد مانند این که اکرام عالم واجب است و نمی‌دانیم زید عالم است یا نه.
شبهه مفهومیه : شبهه‌ای که ناشی از جهل به مفهوم است مانند این که نمی‌دانیم معنای غنا چیست
شبهه موضوعیه : شبهه‌ای که در موضوع یک حکم ایجاد می‌شود مانند اینکه می‌دانیم شراب حرام است اما نمی‌دانیم این لیوان، آب است یا شراب
شتم : نسبت ناروا، فحش
شرط ابتدائی : تعهدی که در ضمن عقد نباشد و شخص بطور یکطرفه خود را به آن ملزم کند.
شرط فعل یا ترک : شرطی است که به موجب آن، مشروط علیه متعهد به انجام یا ترک عملی شود.
شرط نتیجه : شرطی که در آن، حصول نتیجه یک اعتبار مانند وکالت یا مالکیت تعهد شده است.
شرکت : مالک شدن چند نفر، نسبت به یک چیز به صورت مشاع(سهم بندی شده)
شعبده : تردستی، چشم‌بندی ? شعبده بازی
شعبده بازی : عملی که در اثر حرکات سریع دست؛ بیننده به اشتباه می‌‌ا‌فتد
شفعه : نوعی حق فسخ برای شریک است؛ در صورتی که شریکِ دیگر بدون اجازه، سهم خود را از مال مشترک بفروشد
شک در بقاء : شک در استمرار یک امر؛ مانند اینکه شک دارد وضویی که گرفته، باطل است یا نه؟
شک در حدوث : شک در انجام کاری در گذشته؛ مانند اینکه شک دارد وضو گرفته است یا نه؟
شک در موضوع : ?شبهه موضوعیه
شهادت : کشته شدن در راه خدا ، گواهی دادن
شهرت فتوایی : مشهور بودن فتوای فقها در یک مسأله معین
شهوت : خواهش نفس، میل جنسی
شهید : کسی که در جهاد به همراه امام معصوم (علیه السلام) یا نایبش، در حین درگیری و نبرد کشته شود.
شیاف : داروی جامدی که در مقعد گذارند
شیر بهاء : مالی که شوهر در موقع عقد ازدواج (علاوه بر مهر) به اولیای زن پرداخت می‌کند
شیعه : کسانی که معتقد به امامت و خلافت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) هستند.
صَرف : تبدیل پولها و تعویض آنه
صَروره : کسیکه اعمال حج واجب را برای اولین بارانجام می دهد راصروره می نامند.
صِداق : مَهر
صاحب الید : کسی که مالی در اختیار اوست
صبر : بردباری و شکیبایی
صبی : نابالغ
صحت : درستی، سلامتی
صدقات واجبه : اموالی که مکلف باید در راههای معین، بپردازد؛ مانند خمس و زکات
صدقه : آنچه که بخاطر ثواب و پاداش به دیگران بخشیده شود.
صرع : نوعی بیماری عصبی است که با لرزش اندام بدن و بعضاً بیهوشی و بی‌حسی بدن، توأم است
صرف برات : نقد کردن برات؛ در مواردی که برات بصورت مدت‌دار تنظیم شده باشد، مثلاً طلبکار زودتر از موعد معین، از بدهکار بخواهد با کسر مقداری از برات، نقداً وجه آن را بپردازد
صعب العلاج : مرضی که درمان و بهبودی آن دشوار باشد.
صغیره : دختری که به سن بلوغ نرسیده است ، گناه صغیره
صف : کوهی کم ارتفاع در پایین کوه ابوقبیس در کنار مسجد الحرام که نقطه شروع سعی است.
صلاة : نماز
صلح : عقدی است که طی آن طرفین رضایت خود را بر تملیک مال، بخشیدن قرض یا اسقاط حق و ... اعلام می‌کنند(سازش طرفین – اینكه كسی مال یا حق خود ر ابرای توافق و سازش به دیگری واگذار كند.)
صلح تعلیقی : عقد صلحی است که بر انجام کار یا پرداخت مال توسط طرفین صلح و یا یکی از آن دو، معلق گشته است.
صوم : روزه
صید : شکار کردن حیوانات وحشی و به دام انداختن آبزیان
صیغه : کلماتی که به وسیله‌ی آن عقد یا إیقاع محقق می‌شود. ازدواج موقّت و دائم (خواندن كلماتی كه وسیله تحقق عقد است.)
ضالّه : گمراه کننده
ضامن : عهده‌دار، بر عهده گیرنده ، متعهد.
ضامنِ جریره : کسی که به شرط ارث بردن از دیگری، بپذیرد که در وقت لزوم به او کمک دهد؛ مثلاً دشمنش را دفع کند و یا دیه‌ای که بر گردنش می‌آید بپردازد
ضرر : خسارت، اعم از جانی، مالی و آبرویی ? مفسده
ضعف مُفرط : ضعف شدیدی که از حدّ گذشته باشد
ضمان : قراردادی است که به موجب آن، شخص، مالی را که بر ذمه ی دیگری است، تعهد می‌کند.
طَهور : آنچه با آن طهارت کنند؛ مانند آب و خاک
طُمأنینه : آرامش، سکون بدن
طُهر : پاک شدن زن از حیض، مدت بین دو حیض
طائف : شهری در شرق مکه (در فاصله 70 کیلومتری)
طالع بینی : کهانت
طبقه ارث : مجموعه از خویشاوندان میت که با وجود آنها، ارث به دیگر خویشاوندان نمی‌رسد. طبقه اول ارث: پدر و مادر و فرزندان طبقه دوم ارث: پدر بزرگ و مادر بزرگ، برادران و خواهران طبقه سوم ارث: عمو، عمه، دائی و خاله و اولاد آنان
طرب : شادی و نشاط متناسب مجالس عیش و نوش
طفل : کودک نابالغ
طلای سفید : طلایی است که بخاطر مخلوط شدن با مواد دیگر، رنگ آن سفید است (برخلاف پلاتین که از طلا نیست).
طواف : یکی از اعمال عمره و حج که عبارت است از دور زدن و گشتن دور کعبه طواف نساء: آخرین طواف حج و عمره‌ی مفرده است که ترک آن باعث می‌شود حرمت تلذّذ جنسی (که از ناحیه‌ی احرام بوجود آمده)، همچنان حرام باقی بماند
طهارت مَولِد : حلال زاده بودن
طیور : پرندگان
ظلم : تعدّی از حدود خداوند، ستمکاری
ظنّ : گمان، غلبه‌ی یک مورد در بین موارد مشکوک
ظهار : گفتن این جمله توسط مرد به همسرش که پشت تو مانند پشت مادر من است که احکامی را مانند حرمت وطی به دنبال می‌آورد
عَجز : ناتوانی از انجام کار
عَرَفه : نام کوهی است در نزدیکی مکه
عَزَب : مجرد، مرد بی‌همسر
عَلَقه : خون لخته‌ای که از تکامل اولیه‌ی نطفه حاصل می‌شود.
عِقار : زمین
عِنَن : نوعی بیماری که توانایی جماع را از مرد سلب می‌کند.
عِنّین : مردی که نمی‌تواند آمیزش کند
عُجب : بزرگ دیدن اعمال خویش، احساس اینکه حق خداوند را، تمام و کمال بجا آورده است
عُلقه‌ی زناشویی : همسر بودن، نسبت و ارتباطی که در اثر ازدواج حاصل می‌‌شود.
عُمّال : کارگزاران
عُنف : کسی را بزور بر کاری وادار کردن
عائله : نانخور ، عیال ، کسی که انسان نفقه او را می دهد
ید امانی : در اختیار داشتن مال به اذن مالک یا حاکم شرع به خاطر مصلحت در حالی که در برابر خسارت احتمالی ضمانتی نیست.
عادت عددیه : عادت ماهیانه‌ی زنی است که تعداد روزهای عادتش کم و زیاد نمی‌شود ؛ ولی وقت ثابتی ندارد.
عادت وقتیّه : عادت ماهیانه‌ی زنی است که وقت عادت او ثابت است؛ ولی تعداد روزهای عادتش کم و زیاد می‌شود
عادت وقتیّه وعددیّه : زن هایی كه عادت ماهیانه آنها دارای وقت مشخص و مقادار زمان معین باشد ،‌عادتشان « وقتیه و عددیه » است.(عادت ماهیانه‌ی زنی است که وقت عادت و تعداد روزهای عادت او تغییر نمی‌کند.)
عادت : عادت ماهیانه حیض، قاعدگی ، پریود (به معنی دورهٔ زمانی)
عاقد : کسی که صیغه عقد را جاری می‌کند. کسی که از طرفین عقد یا یکی از آنها، وکالت در اجرای صیغه دارد.
عام المنفعه : آنچه که عموم مردم از آن بهره می‌برند
عتبه : آستانه
عتق رقبه : آزاد کردن بنده
عدالت : ملکه‌ی نفسانیه‌ای که انسان را به تقوا وا می‌دارد به حدّی که از روی عمد هیچ گناهی را انجام ندهد
عدول : جمع عادل ? عادل رجوع کردن، بازگشتن
عدول کردن : برگشتن؛ بازگشتن؛ إعراض کردن
عدّه : مدت زمانی است که زن جدا شده از شوهر (به سبب طلاق یا پایان مدّت ازدواج موقّت و یا مرگ شوهر) باید منتظر بماند و ازدواج نکند. عدّه حامله: تا زمان وضع حمل عدّه ذات اشهر: کسی که حیض نمی‌بیند، هر چند در سن حیض دیدن است (3ماه) عدّه ذات اقراء: کسی که حیض می‌بیند. (3 طُهر) عدّه وفات: عده زنی که شوهرش از دنیا رفته است. 4 ماه و 10 روز
عذر شرعی : عذری که شرعاً قابل قبول است.
عرصه : بخشی از خانه که در آن ساختمان وجود ندارد.
عرفات : بیابانی است مسطح و وسیع در جنوب شرقی مکه که حجاج در روز نهم ذی حجه، از ظهر تا مغرب در آنجا می‌مانند
عزائم : ? سُوَر عزائم
عصیر عِنَبی : آب انگور
عطیّه : آنچه بخشیده شده است.
عفت عمومی : سلامت اخلاقی و رفتاری جامعه
عقب : فرزند، نوه، نبیره بلاعقب: منقطع النسل
عقد اکراهی : عقدی که بدون رضایت شخص، انجام شود
عقد جایز : عقدی که یک یا هر دو طرف معامله حق فسخ آن عقد را داشته باشند.
عقد غیابی : عقدی که یکی از طرفین یا هر دو، در زمان اجرای صیغه، غایب باشند.
عقد لازم : قراردادی که در آن هیچ یک از طرفین حق فسخ معامله را ندارند.
عقوبت : کیفر، جز
عقود شرعی : عقدهایی که شرع آن را تأیید کرده است.
عقیقه : به حیوانی گفته می‌شود که برای حفظ صحت و سلامتی فرزند ذبح می‌شود.
عقیم : آنکه صاحب اولاد نمی‌شود، اعم از مرد و زن
عقیم سازی : عملی که امکان بچه دار شدن زن یا مرد را سلب می‌کند
علائم بلوغ : 1- روئیدن موهای خش بر روی عانه 2- احتلام 3- گذشتن از سن 15 سال قمری برای پسران و 9 سال قمری برای دختران
علوی (علویه) : ? سادات علوی
علی الحساب : مبلغی که پیش از موعد مقرر یا اتمام قرار داد پرداخت می‌شود تا در نهایت حسابرسی صورت گیرد
علی الظاهر : آنچه از ظاهر دلیل فهمیده می‌شود، این تعبیر در مقام اظهار نظر، حکم فتوا را دارد.
علی اللهی : فرقه‌ای ازغلات شیعه که حضرت علی (ع) را خدا می‌پندارند: ? غلات
علی ما فرض الله : براساس حکم خد
عمد : از روی قصد کاری را انجام دادن
عمداً: : از روی قصد
عند الاستطاعة : ` هنگام حصول استطاعت ? استطاعت
عند القدرة : هنگام توانایی
عند اللزوم : هنگام ضرورت
عند المطالبه : هنگام درخواست.
عواید : ? عایدات
عوض : مالی که در قبال کالا یا منفعتی، پرداخت می‌شود.
عیب : خرابی، نقص
عین : مالی که وجود خارجی دارد
عین مرهونه : مالی که بعنوان گرو معین شده است ? رهن
عین نجس : چیزی که اصالتاً نجس است؛ مانند خون (نه اینکه به واسطه برخورد با چیزی نجس شده است).
عیوب‌ مجوز فسخ : عیب‌هایی که در عقد، حق فسخ را برای یکی از طرفین ایجاد می‌کند
غَبْن : تفاوت قیمت قرار‌دادی با قیمت واقعی غبن فاحش: تفاوت قیمت قراردادی با قیمت واقعی، به حدی که قابل چشم‌پوشی نباشد.
غَرَر : آنچه که اوصاف و خصوصیاتش مشخص نباشد ? معامله غرری
غَرَری : معامله‌ای که اوصاف کالای مورد معامله مشخص نباشد؛ مثل اینکه شخصی خانه‌ای را که اصلاً ندیده و اوصاف آن را هم نشنیده است، بخرد یا بفروشد
غَشّ : فریب دادن دیگران، از راه بهتر یا بیشتر وانمود کردن کال
غَوْص : هرآنچه که از راه فرو رفتن در دریا و غواصی به دست می‌آید.
غُسل : شستشوی بدن به کیفیت مخصوص، با قصد قربت
غُفَیله : نماز غفیله یکی از نمازهای مستحبی است که در بین نماز مغرب و عشاء خوانده می‌شود و در رکعت اول پس از حمد، آیه «و ذالنون» و در رکعت دوم آیه «و عنده مفاتح ..» خوانده می‌شود.
غُلات : غلوّ کنندگان؛ معتقدین به ربوبیّت ائمه (علیهم السلام) یا حلول خداوند در آنه
نیت قاطع : نیت کاری که آن کار مبطل عبادت است؛ مانند نیت خوردن و آشامیدن در حال روزه‌داری
غارِم : بدهکاری که فعلاً توانایی پرداخت دیون را ندارد.
غالی : غلو کننده ،غلات
غبطه : مصلحت، فایده آرزو داشتن اموال و اوصاف دیگران بی‌آنکه زوال آنها را بخواهد.
غدد : غده‌ها، توده‌های به‌هم فشرده چربی در بعضی نقاط بدن
غرامت : تاوان، مالی که انسان بخاطر خسارت و ایجاد نقص، به دیگری می‌پردازد.
غرس : درختکاری، کاشت نهال
غرض عقلایی : هدفی که از نظر عقلاء قابل قبول و پسندیده باشد
غریم : مدیون
غسل میت : شستن میت پیش از دفن با آب سدر، کافور و آب خالص
غصب : تسلط پیدا کردن نامشروع، بر مال یا حق دیگران
غلّو : مبالغه، از حد گذشتن ? غلات
غلّه : گندم و جو درآمد هر چیزی اعم از کشاورزی، دامداری، اجاره و...
غن : خوانندگی همراه با ترجیع (کشیدن و بالا و پایین آوردن صدا) بگونه‌ای که لهوی و مناسب با مجالس عیش و نوش و گناه باشد.
غنیمت : آنچه که در حال جنگ مشروع، از اهل شرک و کفر گرفته می‌شود. همچنین به هر منفعتی که بدست آید، غنیمت گفته می‌شود
غیبت : بیان صفات ناپسند و اعمال خلاف مسلمان، به قصد عیب‌جویی و در غیاب او؛ در حالی که دیگران از آن بی‌اطلاع هستند و او مایل نیست کسی از آن مطلع شود.
غیر مبطل : آنچه باعث بطلان عمل نمی‌شود؛ مانند شک در رکعت سوم و چهارم در نماز چهار رکعتی
غیر مشروع : آنچه مخالف شرع است
غیر معقوده : دختر یا زنی که ازدواج نکرده است
غیر منقول : اموال ثابت و غیر قابل انتقال؛ مانند خانه
فَحص : جستجوی دقیق
فَرْج : عورت انسان (قُبُل و دُبُر زن و مرد) قُبل زن
فَرْیِ اوداج اربعه : بریدن رگهای چهارگانه حیوان در هنگام ذبح
فَضله : بول و غائط هر جنبنده، عرق و چرک، آب دهان و بینی و امثال اینها که به طور طبیعی از بدن خارج می‌شود.
فَلَس : مفلَّس
فَلْسْ : پولکهای بدن ماهیهای دریایی
فَیْءْ : اموالی که بدون جنگ و کشتار از کفار حربی گرفته شده است.
فِدْیه : یک مدّ طعام که در موارد خاصی از باب کفّاره‌ی روزه به فقیر پرداخت می‌شود. (هر مد 750 گرم است
فِراش : همسر تجدید فراش: دوباره ازدواج کردن
فُراد : برگزار‌کردن نماز به طور انفرادی (در مقابل نماز جماعت)
فُسوق : گفتار حرام، مانند دروغ، فحش و...
فُقّاع : آب جو (شرابی که از جو ساخته می‌شود).
فائت : فوت شده، نمازی که در وقت خوانده نشده باشد
فاجر : گناهکار، تباهکار، زناکار
فاحش : غیر متعارف، ناپسند
فاحشه : زن بدکار، کار بسیار زشت
فاطمی : منسوب به فاطمه زهرا (سلام الله علیه
فاقدُ الطَهورَیْن : کسی که برای غسل یا وضو به آب و خاک دسترسی ندارد، یا اینکه هر دوی آنها برایش مضر است.
فایده : بهره و نتیجه‌ای که انسان از مال یا عمل بدست آورد.
فتو : اظهار نظر نهایی مجتهد در مسائل شرعیّه
فراغ (قاعده) : قاعده‌ای که موضوع آن، شک در صحت و تمامیت عمل پس از فارغ شدن از آن است و حکم به صحت می‌شود و آثار صحت بر آن مترتب می‌گردد
فرسخ شرعی : واحد مسافت که تقریباً برابر است با 3 میل یا 625 / 5 کیلومتر
فرض، فریضه : واجب فرض (در ارث) سهم معیّنی از ارث که در شریعت برای وارث معیّن شده است مانند سدس برای پدر و مادر
فسخ عقد : به هم زدن و باطل کردن عقد و معامله
فسق : ارتکاب گناه، خروج از اطاعت خداوند
فضولی : کسی که بدون اذن دیگری، از سوی او عقد جاری کند یا معامله نماید؛ مانند عقد ازدواج و بیع
فضّه : نقره
فضیلت : مزیت، برتری ? وقت فضیلت
فطریه : ? زکات فطره
فعل : ? بالفعل
فقه : علم به احکام دین از روی ادلّه تفصیلی مجموعه احکام دین
فک : از بین بردن و لغو کردن، آزاد کردن؛ مانند فک قرار داد.
فی حدّ نفسه (فی نفسه) : در حدّ خود، بخودی خود حکم اولیه یک مسأله، بدون در نظر گرفتن عوامل و شرایط دیگر
قَباله : نوشته یا سندی که به موجب آن چیزی بر ذمه‌ی مکلف بیاید، سند عقد معامله یا نکاح
قَبْر : محل دفن میت
قَذْف : نسبت دادن زنا یا لواط به دروغ
قَرَن : گوشت یا استخوانی است که در فرج زن می‌روید (مانند غدّه) و مانع جماع می‌شود
قَطّاع : کسی که با کمترین نشانه‌ها یقین به امری پیدا می‌کند
قَیِّم : سرپرست، کسی که بر اساس وصیت یا حکم حاکم شرع، مسئول امور یتیم، سفیه، مجنون و... می‌شود.
قُبُل : جلو (کنایه از عضو جنسی که در جلوی بدن قرار دارد).
قُرَشیه : زن منسوب به قریش (یکی از مهمترین قبایل عرب و از دودمان نَضْر بن کنانه که بنی‌هاشم و بنی‌عباس از این قبیله‌اند
قُروح : زخمهایی که در اثر سلاح عارض شده است. دانه‌های ریزی که نشانه‌های چرک و فساد در آنها نمایان شده است.
قُطّاعُ الطّریق : راهزنان
قاصر : ? جاهل
قاطع : قطع کننده، بُرنده ? نیت قطع و قاطع کسی که یقین به مسأله‌ای دارد
قاعدگی : عادت ماهیانه زنان
قاعده الزام : ا : وادار کردن کافر یا سنّی بر کاری که مطابق با مذهبشان بوده و به نفع شیعه باشد.
قبض : دریافت کردن چیزی
قبله : جهتی که نمازگزار باید به آن جهت نماز بخواند (سوی کعبه در تمام نقاط)
قتل : کشتن قتل عمد: اینکه کسی، دیگری را با علم و قصد بکشد. قتل شبه عمد: اینکه فرد قصد قتل نداشته، اما قصد انجام سبب قتل را داشته باشد؛ خواه سبب عادتاً کشنده نباشد و یا فرد علم به کشنده بودن آن نداشته باشد. قتل خطایی: اینکه فرد نه قصد قتل داشته و نه قصد سبب قتل را قتل نفسِ محترمه: کشتن انسانی که خونش هدر نیست.
قدر متیقن : آن مقدار که مسلّم و یقینی است.
قذف : قذف در لغت به معنی پرتاب کردن است (قذف الحجر او بالحجر) یعنی سنگ را پرتاب کرد و قذف المحصنه یعنی زن عفیفه را و یا زن شوهردار را به زنا وصف نمود .در کتاب نهایه چنین گفته است : قذف در اینجا نسبت دادن زنا و یا آنچه در معنی زنا می باشد به زن عفیفه و یا شوهردار است ، صاحب کتاب نهایه فرموده است که :در اصل قذف به معنی پرتاب کردن بوده است اما در اثر کثرت استعمال در معنی اصطلاحی گویا اصل لغوی آن فراموش گردیده است (قذف یقذف قذفاً فهو قاذف) و در حدیث هم در این معنی بسیار استعمال گردیده است . در کتاب مفردات نیز آمده است : قذف استعاره ای است برای شتم و عیب، همانگونه که رمی چنین است .صاحب جواهر در حد قذف آورده است : قذف یکی از گناهان هفت گانه نابخشودنی است و آن هفت اینانند 1- شرک به خدا 2- سحر 3- کشتن نفس محترمه 4- خوردن ربا 5- خوردن مال یتیم 6- فرار از جنگ و 7- وصف کردن زن عفیفه به زنا. شیخ محمد حسن در آخر آورده است که قذف در اصل به معنی پرتاب کردن است گویند قذف بالحجاره یعنی سنگ را پرتاب
قرائت : خواندن حمد و سوره یا حمد به تنهایی در نماز
قرار ضِمنی : آنچه در ضمن عقدی مورد قبول طرفین قرار گرفته است.
قربانی : حیوانی را که به قصد ثواب ذبح کنند. گوسفند، گاو و یا شتری که در روز دهم ذی الحجه در منا ذبح می‌کنند.
قرض : وام قرض ربوی ? ربای قرضی
قرض الحسنه : قرض دادن مال بدون شرط زیادت
قرعه : سهم و نصیب انتخاب یک چیز از میان چند چیز در موارد مشتبه به وسیله کاغذ و مانند آن برای حل مشکل
قرنُ المنازل : یکی از میقاتهای پنج‌گانه در شرق مکه
قریب : نزدیک (به واقع و حقیقت) خویشاوند
قرینه : علامت، نشانه
قریه : روست
قسم : سوگند
قصد اقامت : تصمیم مسافر به اقامت ده روز یا بیشتر در یک محل
قصد إنشاء : تصمیم به ایجاد یک امر اعتباری مانند خرید و فروش
قصد مطلق ذکر : قصد گفتن ذکر بدون قصد ورود؛ مانند اینکه در نماز به قصد ذکر تکبیر بگوید
قصد ورود : قصد اینکه یک عمل به عنوان مستحب در روایات وارد شده است.
قصر : کوتاه کردن ? نماز قصر
قصور : کوتاهی در انجام وظیفه
قضاء حاجت : تخلّی
قطع : بریدن ? نیت قطع وقاطع یقین به امری
قطع رحم : ترک معاشرت با خویشاوندان
قمار : هر نوع بازی و مسابقه‌ای که در آن شرط شود که برنده از بازنده چیزی را بگیرد؛ هر چند آن چیز معین نباشد
قنوت : تواضع در برابر خدا ذکر گفتن یا دعا خواندن پس از قرائت و قبل از رکوع رکعت دوم نماز اطاعت ، تواضع در برابر خدا
قوت غالب : غذایی که در یک منطقه از سایر غذاها، متداولتر است.
قوت : بالقوه
قوه قهریه : زور و قدرت همراه با چیرگی
قیافه شناسی : علمی که در آن، با استناد به نشانه‌هایی خاص، بعضی مردم را به بعضی دیگر ملحق یا از بعضی سلب کنند.
قیام بعد رکوع : قیام نمازگزار پس از رکوع (این قیام واجب اما غیر رکن می باشد)
قیراط : معادل یک بیستم دینار و 18 /0 گرم
قیمومیت : سرپرستی ? قیم
قیمی : هر جنسی که بخاطر اختلاف در ویژگیها و خصوصیات افرادش، قیمت آن متفاوت است. مانند گاو و گوسفند که با عواملی چون وزن و خصوصیات دیگر قیمت آنها تغییر می‌کند.
کَفَّین : دو دست (از مچ تا نوک انگشتان)
کِبْر : خود بزرگ بینی، اینکه انسان خود را بزرگتر از دیگران بداند.
کُر : آب کر
کابین : ?مهر، مهریه
کارمزد : اجرت کار، حق العمل
کافر : کسی که به اسلام معتقد نیست. کافر شامل چهاردسته می‌شود. 1- کسانی که وجود خداوند را قبول ندارند. 2- کسانی که یگانگی خداوند را قبول ندارند. 3- کسانی که پیامبری رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را قبول ندارند. 4- کسانی که منکر یکی از ضروریات دین هستند و انکار آن به انکارتوحید یا رسالت بر می‌گردد. کافر ذمّی: اهل کتابی که در بلاد اسلامی با شرائط مخصوص، در پناه حکومت اسلامی زندگی می‌کند
کافور : ماده خوشبویی است که در غسل دادن میت بکار می‌رود
کالبد شکافی : تشریح
کالی به کالی : ? نسیه به نسیه
کاهن : کسی که به امر کهانت اشتغال دارد ? کهانت
کبائر : گناهان کبیره
کتابی (کتابیه) : اهل کتاب
کتب ضلال : کتبی که مشتمل بر عقاید مخالف اسلام باشد یا اینکه عقاید انحرافی ‌و یا مسائل غیراخلاقی را ترویج کند.
کثیر الشک : کسی که زیاد شک می‌کند.
کذب : دروغ، خبر دادن نادرست از چیزی یا کسی به عمد
کراهت : مکروه
کرایه : اجرت، اجاره به
کسب لایق بحال : کسبی که مناسب با جایگاه اجتماعی شخص باشد.
کسر : کمبود کم کردن
کسوف : خورشید گرفتگی
کشف خلاف : آشکار‌شدن خلاف
کعبه : خانه‌ی خد
کفّاره : کاری که مکلف باید به عنوان جریمه‌ی مخالفت خود با امر یا نهی الهی انجام دهد. کفّاره جمع: همه‌ی کفاره‌ها، مثلاً 60 روز روزه گرفتن و اطعام 60 فقیر در کفاره‌ی روزه. کفّاره تأخیر: کفاره‌ای که به سبب تأخیر قضای روزه باید پرداخت شود.
کفالت : عقدی است که به موجب آن یک طرف در مقابل طرف دیگر، احضار شخص ثالثی را تعهد می‌کند. سرپرستی امور ایتام
کفن : لباس مخصوص میت که دارای 3 قطعه است: 1) مِئْزَر (لنگ) 2) قمیص (پیراهن) 3) إزار (سرتاسری)
کفو : هم شأن، همپایه
کفیل : کسی که کفالت دیگری را به عهده می‌گیرد
کلاله : برادر و خواهر میّت
کلکسیون : مجموعه
کلّی : عام، غیر معین
کمّ : میزان و مقدار
کهانت : پیشگویی قطعی به شیوه‌های غیر معمول
کیف : چگونگی و حالت
گرو : مالی که به عنوان ضمانت نزد دیگری سپرده می‌شود.
گناه کبیره : گناهی که بر آن وعده عذاب و آتش داده شده است.
گواه : شاهد
مبعث : زمان برانگیخته ‌شدن حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) به پیامبری (27 رجب)
مُداعِبه : مزاح کردن و شوخی
محبل : بدهکاری که بدهی خود را به دیگری حواله می‌کند.
ماده حاجب : هر ماده‌ای که مانع از رسیدن آب وضو به پوست بدن باشد.
مایملک : دارایی
مَبیت : شب زنده‌داری، بیتوته کردن، شب را در جایی ماندن
مَبیع : هر آنچه که فروخته می‌شود.
مَحْرَمْ : همسر کسی که ازدواج با او همیشه حرام است، خواه از طریق نسب، سبب یا رضاع باشد. محرم نسبی آنکه محرمیتش بواسطه‌ی نسبت خویشاوندی و تولّد است؛مانند عمه، خاله، عمو و دایی محرم سببی آنکه محرمیت او بواسطه‌ی ازدواج حاصل شده باشد؛ مانند پدر شوهر، مادر زن، عروس و داماد محرم رضاعی آنکه محرمیت او بواسطه‌ی شیر خوردن (با شرائط خاص) حاصل شده باشد؛ مانند برادر و خواهر رضاعی
مَحظور : ممنوع
مَدّ : کشیدن، کشیدن صدای حروف
مَرْمَرْ : نوعی سنگ
مَسّ : تماس مستقیم بدنی با یک چیز مَسّ میّت تماس مستقیم بدنی با جسد میت
مَسْعی : مسافت میان دو کوه صفا و مروه (حدود 400 متر)
مَشعر : سرزمینی در بیرون مکه، کنار منا و نزدیک عرفات که حجاج شب عید قربان را در آنجا می‌گذرانند
مَضمَضه : چرخانیدن آب در دهان
مَضیقه : تنگنا، شرائط سخت و دشوار
مَغشوش : ناخالص
مَفسَده : تباهی و فساد، آنچه باعث ضرر و خسران دنیوی یا اخروی می‌گردد.
مَکیل : آنچه غالباً واحد اندازه‌گیری آن پیمانه است.
مَمَرّ درآمد : محل تحصیل درآمد
مَن لَه الخیار : کسی که اختیار فسخ معامله در دست اوست.
مَنی : مایع غلیظی که از غدد تناسلی بوسیله جماع یا احتلام یا استمناء خارج می‌شود.
مَوات : زمین مخروبه‌ای که مالک ندارد و نفعش به هیچ کس نمی‌رسد ? احیاء موات
مَهرُ المِثل : میزان مهریه زنان هم‌شأن
مَهرُ المُسَمّی : مهری که در ضمن عقد، برای زن تعیین می‌شود.
مَهرالسنّه : مهری که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) برای همسران خود قرار داده بودند که معادل 500 درهم نقره است
مِثلی : چیزهایی که اجزای آنها با توجه به ویژگیهای یکسان و همانند، معمولاً قیمت مساوی دارند؛ مانند گندم و جو
مِسکین : مستمندی که وضع زندگی‌اش، از فقیر هم بدتر است
مِنی (مِنا) : سرزمینی در نزدیکی شهر مکه و در حدّ فاصل بین مکه و مشعرالحرام
مُبتدئه : زنی که برای اولین بار خون حیض می‌بیند.
مُتَنَجِّس : نجس شده، چیزی که ذاتاً پاک است ولی با یکی از نجاسات (ولو با واسطه) به گونه‌ای تماس پیدا کرده است که رطوبت یکی به دیگری انتقال پیدا کرده است.
مُثله : آنکه گوش، بینی و یا لب او بریده شده است.
مُثله کردن : بریدن گوش، بینی یا لب کسی
مُثْمَن : کالایی که خریدار و فروشنده روی قیمت آن توافق کرده‌اند.
مُجزی است : کافی است (ساقط کننده‌ی تکلیف است).
مُحاذات : کنار هم و در یک راستا قرار‌گرفتن
مُحارِب : آنکه سلاح برگیرد تا مردم را بترساند و یا راهزنی کند.
مُحال علیه : کسی که پرداخت بدهی به او حواله شده است.
مُحتَضَر : کسی که در حال جان دادن است
مُحتَلِم : کسی که در خواب از او منی خارج شده است ? احتلام
مُحتال : طلبکاری که برای دریافت طلبش، به دیگری حواله می‌شود
مُحرَّم : چیزی که حرام شده است. اولین ماه از سال قمری
مُحرِم : کسی که در احرام حجّ یا عمره است.
مُحصنه : زن شوهردار
مُخَمَّس : مالی که خمس آن پرداخت شده است.
مُدّ : در مقدار آن اختلاف است، 750 یا 900 گرم است. مُدّ (طعام) ده سیر طعام؛ مانند برنج، آرد، گندم، خرما و کشمش
مُدّعِی : کسی که علیه دیگری اقامه‌ی دعوی کرده است.
مُذَکّی : حیوانی که به طریقه شرعی ذبح شده است.
مُزارعه : قرار‌دادی است بین صاحب زمین و زارع که بر‌اساس آن، به هر یک از طرفین در‌صد معینی از محصول تعلق می‌گیرد.
مُزْدَلَفه : مشعرالحرام، سرزمینی در بیرون مکه، کنار منا و نزدیکی عرفات
مُساحقه : همجنس‌بازی زنان
مُساقات : قراردادی است بین صاحب درختان میوه‌دار و «عامل» که بر اساس آن، عامل در برابر آبیاری یا رسیدگی مؤثر به درختان مزبور (بشرط اینکه موجب زیاد‌شدن یا مرغوبیت محصول آنها شود) حق برداشت مقدار معینی از محصول را پیدا می‌کند
مُستَحاضه : زنی که خون استحاضه می‌بیند.
مُستبْصِر : آن که به مذهب شیعه تشرف پیدا کند.
مُسکرات : چیزهای مست‌کننده
مُصالِح : کسی که عهده‌دار ایجاب در عقد صلح است.
مُضاربه : قراردادی است بین مالک و «عامل» که بر اساس آن «عامل» متعهد می‌شود، با سرمایه‌ی مالک تجارت کند و سود آن به نسبت معیّن، بین هر دو تقسیم شود
مُطرب : به طَرَب آورنده، شادی‌بخش
مُعیل : آنکه دارای همسر یا عائله باشد.
مُفَلَّس : کسی که چون دارائیش کمتر از بدهکاریش می‌باشد، قاضی او را ورشکسته اعلام و از تصرف در اموالش منع کرده است.
مُفتَری : کسی که بر دیگری تهمت و افترا وارد کرده است.
مُفطِر : چیزی که روزه را باطل می‌کند.
مُقاصه : تقاصّ
مُقاطِعه : پیمانکاری، کاری را (از قبیل ساختمان یا جاده) با مزد معین بر عهده گرفتن
مُقتَرِض : قرض گیرنده
مُقیم : کسی که در جایی سکونت دارد و یا قصد اقامت بیش از ده روز دارد.
مُکلّف : انسانی که بالغ و عاقل است. مکلف نوعی مکلفی که بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردی، حکم برایش جعل شده باشد.
مُلاعِبه : بازی کردن و معاشقه کردن دو نفر با یکدیگر
مُلغی : لغو شده، بی‌اعتبار
مُماثِل : همانند، هم جنس
مُمسِک : بخیل، تنگ دست، خسیس
مُنعَزِل : خود به خود برکنار شده
مُنکَر : کار زشت اعم از گناه و مکروه
مُنکِر : انکار کننده
مُوالات : پی در پی انجام دادن
مُوکّل : آنکه دیگری را به عنوان وکیل در امور خود انتخاب کرده است
ما ترک : آنچه متوفی از خود باقی گذارده، اعم از حقوق و اموال
ما فی الذمّه : آنچه بر گردن مکلف است، هر چند به آن علم نداشته باشد.
مادام الحیات : تا زمان زنده بودن
ماده : منشاء و منبع آب (چاه و چشمه ماده دارند برخلاف آب حوض)
مال التجاره : کالای بازرگانی
مال غیر مخمس : مالی که خمس آن پرداخت نشده است.
مال محترم : مالی که دیگران حق تعرض به آن را ندارند.
مال مشاع : مال مشترکی که شرکاء در جزء جزء آن شریکند.
مالیات : عوارض و خراجی که حکومت از افراد جامعه اخذ می‌کند.
مالیت : مالیت شرعی ارزش مالی در نظر شرع مالیت عرفی ارزش مالی در نظر عرف؛ هر چند در شرع ارزش مالی نداشته باشد؛ مانند خوک و شراب
مانیه تیزم : هیپنوتیزم
ماه شمسی : منظور یک «برج» است که بیشتر از 31 روز نمی‌شود
ماه قمری : مدت زمان یک دور گردش ماه بدور زمین که برابر با 29 یا 30 روز است.
ماههای حج : ماههای شوال، ذی القعده و ذی الحجه
ماههای حرام : ماههایی که در آن ماه‌ها جنگ و قتال حرام است. (ذی‌قعده، ذی‌حجة، محرم و رجب)
مایع بالاصاله : آنچه در اصل و بطور طبیعی، بصورت مایع و روان است؛ مانند آب و الکل
مأثور : ? ادعیه مأثوره
مأذون : کسی که از سوی دیگری در بعضی امور، دارای اجازه است.
مأمون : مورد اطمینان، امن
مؤجّل : مدت‌دار
مؤمن : شیعه دوازده امامی
مؤمن متستر : کسی که در انظار عمومی مرتکب گناه نمی‌شود. (در مقابل متجاهر به فسق)
مؤوُنه : هزینه‌ای که برای گذران زندگی لازم است
مباشر : آنکه کاری را شخصاً انجام می‌دهد
مباشرت : با دست خود کاری را انجام دادن
مباهله : همدیگر را نفرین کردن ? روز مباهله
مبایعه (نامه) : سند و قباله‌ای که در آن عقد بیع نوشته شده است.
مبتذل : پَست، غیر مجاز
مبتلابه : مورد ابتل
مبدأ مسافرت : محل شروع سفر
مبطون : کسی که بخاطر بیماری از نگهداری غائط یا باد معده عاجز است.
متارکه : جدایی، ترک کردن زندگی زناشویی توسط زوجین
متاع : کال
متبایعین : فروشنده و خریدار
متجاهر به فسق : کسی که در ملاء عام مرتکب گناه و حرام می‌‌شود.
متخلف : آنکه از شرع و یا قانون تخلف کرده است
متداول : مرسوم
متشرع : کسی که به قوانین شرع پایبندی و اهتمام دارد.
متصالح : کسی که در عقد صلح، مال یا حق صلح شده را قبول می‌کند.
متضرر : کسی که متحمل ضرر شده است.
متعاقدین : طرفین عقد (بیع، اجاره و...)
متعاملین : طرفین معامله
متعلق اجاره : آنچه که عقد اجاره درباره آن واقع شده است.
متعلق وکالت : آنچه که عقد وکالت درباره آن واقع شده است.
متکفل : ضامن، آنکه مخارج دیگری را به عهده دارد.
متمتع : برخوردار، بهره‌مند آنکه حج یا عمره‌ی تمتع بجا می‌آورد
متّهب : بخشنده، هبه‌کننده ? واهب
مثقال شرعی : ¾ مثقال بازاری، دینار، معادل 6 3 گرم
مجادله : دشمنی کردن، (در باب حج، قسم خوردن بصورت لاوالله و بلاوالله)
مجتهد متجزی : کسی که در یک یا چند باب خاص از فقه، توانایی استنباط احکام را داشته باشد.
مجتهد مطلق : کسی که در تمام ابواب فقه، توانایی استنباط احکام را داشته باشد
مجزی : عملی که در ادای تکلیف کافی است.
مجنون : دیوانه مجنون اطباقی کسی که همیشه دیوانه است. مجنون ادواری کسی که گاه دیوانه و گاهی عاقل است.
مجوّز شرعی : چیزی که از نظر احکام شرعی تجویز کننده‌ی عملی باشد، دلیلی که به استناد آن، بتوان عملی را از نظر قانون اسلام روا دانست. مجوز شرعی غیبت اموری که به سبب آنها غیبت کردن فرد، جایز می‌باشد.
مجهول الجنس : کسی که مرد یا زن بودنش معلوم نیست.
مجهول المالک : مالی که مالک آن معلوم نیست.
محاذی : موازی
محارم : جمع محرم ? محرم
محتمل الاعلمیه : کسی که احتمال دارد اعلم از دیگران باشد
محراب : محلی خاص در مسجد که نشان دهنده‌ی قبله است.
محرز : آشکار، قطعی
محرمات احرام : کارهایی که برای محرم حرام است.
محکمه‌ی صالحه : محکمه و دادگاهی که صلاحیت صدور حکم در دعاوی را داشته باشد.
محکوم به بطلان : باطل است.
محکوم به... است : نوعی فتوا (محکوم به حلیت است، یعنی حکم به حلال ‌بودنش می‌شود)
محل اشکال است : اشکال دارد، نمی‌توان به آن فتوی داد. (مقلد می‌تواند در این مسأله به مجتهد بعد مراجعه کند). باید احتیاط کرد.
محل قصد عشره : مکانی که مکلف در آن، قصد اقامت به مدت ده روز یا بیشتر می‌کند.
محّلل : باعث حلال شدن در بحث طلاق به مردی گفته می‌شود که پس از 3 طلاقه شدن زن، با او ازدواج می‌کند تا پس از طلاق آن، شوهر قبلی او بتواند با او ازدواج کند
مخالفت قطعیه : مخالفت یقینی
مختلس : اختلاس کننده ?اختلاس
مخیّر : صاحب اختیار مخیر است مقلد باید یکی از راههای مذکور را اختیار کند (این تعبیر حکم فتوا را دارد)
مدخوله : دختری که پرده بکارتش با ازدواج زایل شده است، زنی که با او آمیزش شده است.
مدلّس : تدلیس کننده ?تدلیس
مدیون : بدهکار
مذموم : قبیح، ناخوشایند
مرافق : آنچه که از آن سود می‌برند، وسایل آسایش
مراودت : رفت و آمد، معاشرت
مرتشی : کسی که از دیگری برای انجام کارهایش رشوه گرفته است ?رشوه
مرتهن : کسی که رهن به عنوان وثیقه دین، در نزد اوست.
مرثیه : ذکر مصائب اموات
مرجح : آنچه که باعث برتری امری یا کسی بر دیگری می‌شود.
مرجع تقلید : کسی که مکلف، در احکام شرعی خود به او رجوع و از او تقلید می‌کند.
مرجوح : کم ارزشتر
مروه : کوه کوچکی در کنار مسجد الحرام که «سعی» در آنجا پایان می‌پذیرد.
مزایده : چیزی را در معرض فروش قرار دادن، تا هر کس قیمت بیشتری پیشنهاد کند، آن چیز به او فروخته شود.
مساعدت : یاری، همکاری
مستأجر : اجاره کننده کسی که شخصی را برای کاری اجیر می‌کند یا خانه‌ای را برای سکونت اجاره می‌نماید.
مستثنیات دین : ضروریات زندگی که فروختن آن برای ادای دین لازم نیست.
مستردّ : بازگردانده شده
مستلزم : موجب، سبب
مستودع : کسی که مال خود را نزد دیگری به امانت گذاشته است.
مستهلَک شدن : مخلوط شدن با چیز دیگر؛ بطوریکه گویا دیگر وجود ندارد؛ مانند خون لثه که در اثر مخلوط شدن با آب دهان مستهلک می‌شود
مسکوک : طلا یا نقره‌ای که بصورت سکّه درآمده باشد
مسلوب المالیه : آنچه مالیت آن از بین رفته باشد؛ مانند گوشت فاسد
مسلوس : کسی که بخاطر بیماری از نگهداری ادرار عاجز است.
مسموع : پذیرفته، قابل قبول
مسوخ : حیوانی که شکل اوّلی آن عوض شده حیواناتی که خداوند برخی از انسان‌ها را به شکل آنها مسخ کرده باشد. (در روایت آمده است که موش و خرگوش و خوک و فیل و سنگ پشت و میمون و خوک و خرس و روباه از جمله‌ی حیوان‌های مسخ شده هستند
مسوّغات غیبت : ? مجوز شرعی غیبت
مشاغل ربوی : مشاغلی که در آن، تحصیل منفعت از طریق ربا صورت می‌‌گیرد.
مشاهد مشرّفه : حرم ائمه معصومین (علیهم السلام)
مشترکات : اموالی که مالک خاصی ندارد و استفاده از آنها برای عموم مردم جایز است؛ مانند راه‌ها، پارک‌ها، پل‌ها و...
مشروط علیه : کسی که شرط بر علیه او باشد
مشروط له : کسی که شرط به نفع او باشد.
مشروع : جایز، آنچه موافق شرع باشد
مشقت : دشواری، گرفتاری، رنج
مشکوک : مورد شک، مردود
مصافحه : دست دادن
مصالح : چیزهایی که صلاح و نفع در آن باشد ?مصلحت مصالح عامه اموری که نفع آن به عموم مردم می‌رسد؛ مانند مسجد، مدرسه و ....
مصلحت : آنچه که صلاح و نفع در آن باشد.
مصون : ایمن
مصونیّت : آسیب نا‌پذیری
مضاجعه : خوابیدن زن و شوهر در کنار هم
مضطرّ : کسی که ناگزیر به ترک واجب و یا ارتکاب حرام شده است. در‌مانده؛ کسی که چاره‌ای ندارد. تهیدست، بینو
مضطربه : زنی که در حیض‌شدن، وقت یا عددِ مشخصی ندارد.(زنی كه عادت ماهیانه اش بی نظم است.)
مضغه : قطعه گوشتی که در آن رگ‌های خونی جریان دارد (مرحله سوم جنین)
مضمون عنه : مدیونی که از او ضمانت شده است.
مضمون له : طلبکاری که برای او ضمانت شده است.
مطاوعه : پذیرش، تمایل
مطلّقه : زنی که طلاق داده شده است
مطهرات : (مطهِّرات) پاک‌کننده‌ها، چیزهایی که متنجس را پاک می‌کند.
معاطات : نوعی معامله که در آن طرفین بدون خواندن صیغه، مال خود را به دیگری می‌دهند.حتی موردی را که بدون گفتن سخنی باشد را نیز شامل می شود.
معامله‌ی ربوی : معامله‌‌ای که در آن، از یک طرف شرط زیادت شده باشد ?رب
معامله‌ی صوری : معامله‌ای که در آن طرفین، قصد نقل و انتقال ندارند و بخاطر برخی انگیزه‌ها، ظاهر آن را ایجاد می‌کنند.
معامله‌ی غَرَری : معامله‌ای که اوصاف کالای مورد معامله مشخص نباشد؛ مثل اینکه شخصی خانه‌ای را که اصلاً ندیده، بدون وصف بخرد یا بفروشد.
معامله‌ی معاطاتی : به معاطات مراجعه شود.
معانقه : روبوسی و در بغل گرفتن یکدیگر
معاونت بر اثم : کمک کردن دیگران بر کار گناه
معتد به : قابل توجه
معتمر : کسی که عمره انجام می‌دهد.
معتنابه : قابل توجه، قابل ملاحظه
معدن : هر آنچه از زمین استخراج می‌شود و بخاطر ویژگی خاصی که دارد از آن استفاده می‌شود.
معرضیت فساد : در شرف فساد و خرابی قرار گرفتن
معصیت : گناه، حرام
معمّرین : کسانی که عمر طولانی دارند، کهنسالان
معوّقه : عقب افتاده، تأخیر شده
معهود : شناخته شده، معمول و متداول؛ آنچه بطور صریح یا ضمنی مورد قبول بوده است.
مقاربت : نزدیکی کردن، آمیزش جنسی
مقام ابراهیم : جایگاه قدم ابراهیم (علیه السلام) در فاصله 13 متری کعبه
مقدمه‌ی واجب : آنچه که صحت عمل واجب، وابسته به انجام آن است؛ مانند طهارت برای نماز
مقصّر : ?جاهل
مکروه : ناپسند؛ کاری که شارع مقدس آن را نهی کرده؛ ولی ارتکاب آن را اجازه داده است.
مکفول له : کسی که کفالت او از سوی دیگری بر عهده گرفته شده است.
مکمّل : کامل کننده
ملاقی : آنچه با شیء دیگر برخورد و تماس دارد
ملکه‌ی اجتهاد : حالت نفسانیه‌ای که بوسیله آن فرد می‌تواند احکام شرعی را با توجه به دلایل آن استنباط کند
مماشات : کنار آمدن، مراعات کردن
ممزوج : مخلوط شده، آمیخته شده
ممنوع التصرف : آنچه تصرف در آن جایز نیست. کسی که حق تصرف در بعضی امور را ندارد.
مناقصه : چیزی را به کمترین قیمت خریدن؛ بطوری که هر کس قیمت کمتری پیشنهاد کند، آن چیز را از او بخرند.
منجّز : عقد یا قراردادی که مشروط به شرطی نیست. در مقابل معلق که اصل پیمان معلق بر شرطی باشد.
منذور : چیزی که نذر شده است. منذور له آن چه که برای او نذر شده است؛ مانند فقیری که نذر کرده‌اند به او چیزی بدهند یا مسجدی که نذر کرده‌اند آن را تعمیر کنند
منفسخ : لغو شده، بی‌اعتبار
منفعت کسب : سودی که از طریق کسب و کار بدست می آید.
منفعت محلّله : آن فایده‌ای که عرف آن را منفعت بداند و شریعت نیز آن را حلال بداند؛ مانند نگهبانی کردن که منفعت محلّله سگ نگهبان است
منقول : اموال و دارایی‌‌های قابل انتقال
منکوحه : دختری که ازدواج کرده است.
منوب عنه : کسی که عملی به نیابت از او انجام می‌گیرد.
منوط : معلّق، وابسته
مواضع سبعه : اعضایی از بدن که در هنگام سجده، باید روی زمین قرار گیرد (پیشانی،کف دو دست، سر دو زانو، نوک انگشتان شست دو پا)
مواقعه : نزدیکی کردن
موالید : فرزندان
موت فرضی : مرگی که به موجب حکم حاکم شرع درباره شخص گم شده فرض می‌شود.
موثق : مورد اطمینان، امین
مودِّع : امانت گذارنده، کسی که مال را نزد شخصی دیگر به امانت می‌گذارد.
مورِّث شهرت : آنچه باعث انگشت نما شدن فرد در جامعه می‌شود؛ مانند پوشیدن لباس‌های جلف
موّرث : میتی که از خود ارث باقی می‌گذارد.
مورد اشکال است : ? محل اشکال است.
موزون : آنچه غالباً واحد اندازه‌گیری آن وزن است.
موسیقی لهوی : موسیقیِ مناسب با مجالس عیش و نوش و گناه ? غن
موصی : وصیت کننده
موصی له : کسی که برای او (چیزی از میت) وصیت شده باشد
موضوعات مستنبطه : موضوعات احکامی که شناخت آن کار فقیه است و از منابع فقهی استخراج می‌شود مانند نماز.
موطوئه (حیوان) : حیوانی که انسان آن را وطی کرده باشد.
موقوف علیه : آن کس یا چیزی که برای او وقفی صورت گرفته است.
موقوف علیهم : کسانی که چیزی برای آنها وقف شده است.(كسانی كه به نفع آنها وقف شده است.)
موقوفه : چیزی که وقف شده است.(وقف شده.)
موکول : سپرده شده، منوط شده
مولّی علیه : کسی که دیگری ولایت او را بر عهده دارد
موهوب : آنچه بخشیده شده است.
موهوب له : کسی که چیزی به او بخشیده شده باشد.
مهیج : تحریک کننده
میّت : جسد بی‌جان انسان
میقات : محل معینی که می‌توان از آنجا برای حج یا عمره محرم شد.
میل : واحد مسافت تقریباً برابر با یک سوم فرسخ شرعی (875 1 کیلومتر)
نَبیذ : شراب خرما یا کشمش
نَحْر : کشتن شتر با زدن نیزه بر بالای سینه‌اش
نَسَب : ارتباط خویشاوندی که از ولادت حاصل می‌شود؛ خواه این ارتباط خویشاوندی نزدیک باشد یا دور
نَفْساء : زنی که خون نفاس می‌بیند. جمع نفاس است و آن خونی است که در هنگام زایمان یا پس از آن از زنان خارج می شود
نِتاج : بچه‌های چهارپایانی مانند گوسفند، گاو و شتر
نُشوز : مراعات نکردن حقوق واجب توسط هر یک از زوجین
نُکول : امتناع و خودداری کردن از سوگند (در بحث قضا)
ناتنی : خویشاوندی که تنها بواسطه یکی از والدین، با فرد نسبت و رابطه خویشاوندی داشته باشد.
ناشزه : زنی که حقوق واجب شوهرش را رعایت نمی‌کند.
ناصب (ناصبی) : کسی که نسبت به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و پیروان آنها عداوت و دشمنی می‌ورزد.که حتی برخی این دشمنی را گفتاری هم بیان نموده اند مانند اینکه به ایشان فحاشی کنند
ناظر : کسی که مراقب کارهای وصی است و اعمال وصی در ارتباط با وصیت، با نظر او باید باشد. شاید بتوان گفت که از نظر رتبه جایگاه بالاتر از وصی دارد یا حداقل با وصی هم رتبه می باشد در واقع انتخاب ناظر نوعی ضمانت بیشتر برای اجرای وصیت می باشد
نافذ : جاری، روا، اطاعت شده؛ قابل اجرا
ناقص الخلقه : انسان یا حیوانی که در هنگام تولد کامل نیست و نقص مادرزادی دارد. به عبارت دیگر همانند عموم موجودات هم نوع خودش نباشد
نانخور : عیال، غالبا به اهل یک خانواده گفته می شود که شخصی نان آور آنها است و تامین کننده خورد و خوراک آنها است.
نایب : کسی که عملی را بجای دیگری انجام دهد (مانند نیابت در حج)
نبش قبر : شکافتن قبر بطوری که جسد میّت یا بقایای آن آشکار شود
نجاست عَرَضی : نجاستی که در اصلِ جسم نیست، بلکه بر آن عارض می‌شود؛ مانند نجاست آب در مقابل نجاست ذاتی می باشد.
نجس العین : چیزی که اصالتاً نجس باشد؛ مانند سگ و خوک
نخود : یکی از واحدهای وزن که تقریباً معادل یک بیست و چهارم مثقال و 15 / 0 گرم است
نرد : قمار، نوعی بازی است.
نسیه : معامله ای که در آن پول با تأخیر پرداخت می‌شود
نسیه به نسیه : معامله‌ای که در آن هر دو جنس (متاع و پول) مدّت‌دار باشند.یعنی معامله ای که در آن مشتری به فروشنده می گوید پول را بعدا می دهم و فروشنده هم می گوید که جنس یا کالا را بعدا می دهم
نفاس : خونی است که همراه زایمان یا پس از آن، از رحم زن خارج می‌شود.
نفاق : دورویی، اظهار چیزی که در باطن بر خلاف آن معتقد است.
نفس محترَمه : کسی که کشتن و آزار او حرام باشد و یا حیوانی که اتلافش جایز نباشد
نفقه : هزینه‌های خوراک، پوشاک، مسکن و وسایل زندگی در حد نیاز
نفقه‌ی واجبه : هزینه‌هایی که تأمین آنها بر فرد واجب است؛ مانند نفقه‌ی همسر
نفْیِ بَلَد : تبعید کردن
نقاء : پاکی، طهارت از حیض
نقد : نوعی معامله است که در آن دو جنس، در زمان معامله پرداخت می‌شوند.
نقص : کم شدن ارزش مالی (بخودی خود یا بواسطه چیز دیگری)
نقض عهد : شکستن عهد و پیمان
نکاح : ازدواج کردن و زناشویی
نماء : رشد، اضافه
نماء‌ات : جمع نماء ، نماء
نماز : اعمال خاصی که مسلمانان برای طاعت و بندگی خداوند به جا می آورند که حداقل از تکبر و رکعت تشکیل می شود
نمامی : سخن چینی
نهی از منکر : یکی از واجبات دین منع کردن و بازداشتن دیگران از امور ناپسند
نیابت : انجام دادن یک عمل برای شخص دیگر
نیت : قصد، تصمیم به انجام عمل. در جواب علت چرایی اعمال یا اقوال می باشد
وُتَیره : نافله عشاء، دو رکعت نماز نشسته مستحبی پس از نماز عشاء
ولوغ : زبان زدن به آب یا ظرف
وَتر : نماز وَتْر است. اما مراد از خود این لفظ روز عَرفَه‌ است همچنین گفته‌ شده‌ است‌ كه‌مراد از وتر خداست
وَذْی : آبى است که بعد از خروج منى خارج مى‏ شود. در واقع یکی از انواع پنجگانه آبهایی که است از مردان خارج می شود.
وُلوج روح : دمیده‌شدن روح در جنین
وادی عقیق : یکی از جاها، محل ها ویا میقاتهای پنج‌گانه عمره تمتع، در شمال شرقی مکه
وادی محسر : مکان و سرزمینی بین مشعر و منا
وارث : کسی که از میت ارث می‌برد. انسانی که به واسطه رابطه با انسان مرده از او مالی را دریافت می کند.
وافی : کافی، بقدر کفایت
واهب : هبه کننده، بخشنده کسی که مالی یا چیزی را می بخشد.
وثیقه : گرویی و ضمانتی که در برابر دریافت قرض در نزد بستانکار قرار داده می‌شود تا تضمینی باشد برای بازگرداندن بدهی(سپرده ، گرویی)
وجوب کفایی : به واجب کفایی مراجعه شود.
وجوه بِریّه : امور خیریه و عام المنفعه، پولی که مردم از آن استفاده می کنند.
وجوه شرعیه : اموالی که مکلف طبق نظر شرع، باید پرداخت کند؛ مانند خمس و زکات
وجه : پول، مبلغ صورت، شیوه، طریق
ودعی : کسی که مال نزد او، به امانت سپرده شده است
ودیعه : عقدی است که بوسیله آن، مالی نزد کسی به امانت سپرده می‌شود. به عبارت اخری یکی از انواع معامله می باشد که به وسیله آن مالی به امانت گذاشته می شود.
وسواس : شک و شبهه زیاد در عبادات و احکام مذهبی؛ خصوصاً در طهارت و نجاست وسواسی: شخصی که زیاد شک می‌کند
وصیت تملیکی : وصیتی که در ضمن آن مال یا منفعتی به ملکیت کسی در می‌آید.در واقع وصیت علت مالکیت می شود.
وضع حمل : به دنیا آوردن نوزاد، مادری که فرزند خود را در شکم دارد و بعد از مدتی آن فرزند از شکم مادر خارج می شود.
وضو : شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها به کیفیت مخصوص و با قصد تقرب به خداوند.
وطء (وطی) : عمل جنسی و رابطه بین زن و مرد است که اگر این رابطه بین زن و شوهر باشد جماع می گویند
وطن : محل زندگی انسان
وطی به شبهه : عمل زناشویی، مجامعت و جماع با کسی که در واقع بر مکلف حرام است؛ اما یا بخاطر اینکه او را همسر خود می‌پنداشته و یا بخاطر جهل به حکم، مجامعت صورت گرفته است
وقت فضیلت : زمانی است که اگر آن عمل در آن زمان اجرا شود، ثواب بیشتری دارد.
وقف : اختصاص دادن اموال ویا منافعی برای فرد یا افرادی خاص با عموم مردم با نیت خیریه
وقوف : جمع وقف بودن، باقی ماندن، ساکن شدن در محلی
وکالت : عقدی که بموجب آن شخص (موکّل)، به دیگری (وکیل) اختیار و اجازه انجام عمل یا اعمالی را از طرف آن شخص می‌دهد.غالبا این کار به منظور اجرای عقود ویا دفاع در دادگاه می باشد مانند اجاره گرفتن چیزی
وکالت بلاعزل : وکالتی که در آن، موکل هیچگاه حق عزل وکیل را ندارد.
وکیل : کسی که پذیرفته است کاری را از طرف دیگری انجام دهد.(نماینده ، كسی كه از طرف شخصی اختیار انجام كاری را داشته باشد.)
ولایت قهری : ولایت پدر و جد بر صغیر، مجنون(دیوانه) و سفیه
ولد شبهه : فرزندی که حاصل از وطی به شبهه باشد
ولی دم : کسی که شرعاً حق قصاص و تاوان در دست اوست؛ مانند پدر مقتول
ولیّ : کسی که از نظر شرع سرپرست دیگری است؛ مانند پدر، جدّ پدری و حاکم شرع
ولی فقیه : فقیه جامع الشرائطی که در زمان غیبت امام معصوم، حکومت و اداره جامعه اسلامی بر عهده اوست. ولایت
ولی قهری : ولایتی که نیاز به نسب و جعل ندارد در واقع کسی او را ولی و سرپرست نکرده است بلکه بدون قرار دادن خود او سرپرست می باشد
ولیمه دادن : اطعام میهمانان به مناسبت‌هایی همچون ازدواج، تولد و...
اتقی : با تقوی تر.
اجرت المثل : میزان اجرتی که عرفاً برای یک کار و یا اجاره کردن یک شیئ می‌پردازند. مثل اینكه شخصی بدون تعیین اجرت كاری انجام دهد ، که باید اجرت آن را با نظر عرف محل به او داد.
واجب مطلق : واجبی است که در وجوب آن شرطی نیست نقطه مقابل آن واجب مشروط است؛ مانند نماز
واجب تخییری : واجبی که مکلف در انجام آن و انجام یک یا چند واجب جایگزین دیگر، اختیار دارد یا حق انتخاب دارد؛ مانند کفاره روزه که مکلف بین 60 روز روزه گرفتن و اطعام 60 فقیر مخیر است.(واجب بودن یکی از دو یا چند چیز.) نقطه مقابل آن واجب تغینی است.
تستر : خود را پوشاندن.
واجب الاجتناب : حرام یا آنچه که پرهیز از آن شرعاً واجب است.
تشریح : پاره كردن بدن انسان یا حیوان مرده برای اطلاعات پزشكی و غیره.(پاره پاره کردن بدن مرده ، برای کسب آگاهیهای پزشکی و...)
تصدیق : گواهی نمودن ،‌تأكید كردن.
واجب فوری : عمل واجبی که فوراً و بدون تأخیر باید انجام داده شود.
واجب النفقه : آنکه پرداخت هزینه‌های متعارف او بر انسان مکلف واجب است؛ مانند همسر و فرزند
تمكن : دارایی.
تمکین : تن دادن (تبعیت از در خواست حلال همسر در مسائل جنسی .(آمادگی زن برای کامجویی همسر)
نفساء : زنی كه خون نفاس ببیند.
واجب مالی : عمل واجبی که مکلف باید با پرداخت مال آن را انجام دهد؛ مانند خمس و زکات
نماز احتیاط : نماز بدون سوره ای كه برای جبران ركعات مورد شك به جا آورده می شود.(نمازی که برای جبران رکعات مورد شکّ بجا آورده می‌شود.)
نماز استسقاء : نمازی كه با كیفیت مخصوص برای طلب باران خوانده شود.
واجب عینی : واجبی است که هر مکلفی شخصاً باید آن را انجام دهد و با اقدام دیگران، از او ساقط نمی‌شود؛ مانند روزه‌ی ماه مبارک رمضان(واجبی كه بر هر فردی با قطع نظر از دیگران واجب است مانند نماز و روزه) نقطه مقابل آن واجب کفایی است.
نماز خوف : نماز روزانه انسان در حال جنگ و امثال آن كه با كیفیت مخصوص و به طور مختصر به جا آورده شود.
هبه‌ى معوضه : بخششی كه در برابر پرداخت عوض یا پرداخت چیزی از سوى طرف دیگر انجام مى‌شود.
هبه‌ى مدت متعه : بخشیدن زمان باقى مانده ازدواج موقت از طرف مرد را گویند.
واجب اصلی : واجبی است که بخاطر واجب دیگری واجب نشده است، بلکه خودش واجب است، مانند نماز
واجب تَبَعی : واجبی که به خاطر واجب دیگری، واجب شده است؛ مانند فراهم کردن شرایط سفر حج که به واسطه وجوب حج واجب می‌شود.(واجبی که در انجام آن قصد قربت لازم است؛ مانند روزه‌ی ماه رمضان) نقطه مقابل آن واجب غیر تبعی است
وراث : جمع وارث می باشد یعنی کسانی که از مرده برایشان چیزی یا مالی را به جای گذاشته است.
واقف : وقف كننده غالبا به کسی گفته می شود که چیزی را در اختیار دیگران قرار می دهد
وذی : آبى است که بعد از خروج منى خارج مى‏ شود. در واقع یکی از انواع پنجگانه آبهایی که است از مردان خارج می شود.
وصل به سكون : حركت آخركلمه ای را انداختن وبدون توقف آن را به كلمه بعد چسباندن.(نخواندن حرکت آخر کلمه و چسباندن آن به کلمه‌ی بعد)
وصیت : سفارش – توصیه هایی و تذکراتی كه انسان برای بعد از مرگش به دیگری یا دیگران می كند. ممکن این سفارشات فقط از نوع گفتار باشد ممکن است همراه با انجام کار و عملی باشد.
وضوء ارتماسی : وضویی كه انسان به عوض آنكه آب را روی صورت و دستهایش بریزد ، صورت و دستهایش را در آب فرو میبرد و در حال فرو بردن یا بیرون آوردن آن قصد وضوء می كند.
وضوء جبیره : آن است كه در محل وضوء زخمی باشد که روی آن زخم را بسته باشد.
وطی دبر : آمیزش جنسی مقعدی مرد با زن
وقف عموم : وقف که برای استفاده عموم مردم باشد.
وقف به حركت : در حین ادای حركت آخرین حرف یك كلمه ، بین آن و كلمه بعد فاصله انداختن.(وقف کردن بر روی یک کلمه (هنگام قرائت)، در عین تلفظ حرکت آخر آن)
احتیاط را ترك نكند : اشاره به احتیاط واجب است.
احراز : بدست آوردن ، فراهم آوردن ، دریافتن ، یقین پیدا کردن به چیزی
احوط : کاری که موافق با احتیاط است.(مطابق با احتیاط)
ادعا : چیزی را به نفع خود یا دیگری اظهار داشتن.
اذن : اجازه.
ارث : ما ترك متوفی كه برای ورثه باقی می ماند.(آنچه از میت برای ورثه باقی مانده است.)
استحاضه : بطور كلّى تمام خونهایى كه غیر از حیض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج مى شود خون استحاضه است.(نام یکی از سه نوع خونی است که زنها می بینند. این خون اگر زیاد باشد، استحاضه‌ی کثیره و اگر کم باشد، استحاضه‌ی قلیله و در غیر این دو صورت، استحاضه‌ی متوسّطه است)
استحاله : دگرگونی شی ء بصورتی كه به حقیقت دیگری مبدل شود.مانند چوب نجسی كه بسوزد و خاكتسر شود یا سگی كه در نمكزار فرو رفته و تبدیل به نمك شود.(دگرگون شدن یک چیز؛ بطوری که چیز دیگری محسوب شود؛ مانند اینکه چوبِ نجس بسوزد و خاکستر شود.)
اضطرار : ناگزیری ، ناچاری ، ناگزیری .
اظهر : ظاهرتر ، روشن تر ، فتواست و مقلد بایستی طبق آن عمل نماید.
اعراض از وطن : تصمیم انسان بر روی گردانی از وطن و ترك اقامت مستمر در آن.(تصمیم انسان بر اینکه برای همیشه وطنش را ترک کند)
اعراض عملی : هرگاه شخصى قصد بازگشت به وطن سابق را جهت سكونت مستمر داشته باشد، ولى عملا مدّت طولانى گذشته (مثلا پنج سال یا بیشتر) و هنوز بازنگشته، اعراض عملى حاصل شده، و نماز و روزه اش در آنجا شكسته است.
اعلان : آگاه ساختن ، ظاهر کردن و آشکارا کردن
اعلم : عالم تر.داناتر مجتهدی که نسبت به سایر مراجع، قدرت بیشتری بر شناخت احکام الهی داشته باشد و بهتر بتواند احکام شرعی را استنباط کند و به اوضاع زمان خود، از دیگران آگاه‌تر باشد.
افضاء : باز شدن – یكی شدن و تداخل مجاری بول و حیض یا مجاری حیض و غائط یا هر سه مجری.
اقامه معروف : بپاداشتن کارهای واجب یا مستحب است.
غائط : مدفوع.
كافر حربی : كافری كه با مسلمین در حال جنگ می باشد.
اكتفا به رفع ضرورت كند : به اندازه ناچاری اكتفا كند و بیشتر از آن انجام ندهد.
الزام كردن : اجبار نمودن.
امر به معروف : واداشتن افراد به انجام احكام و سنتی كه از نظر شارع پسندیده است.
آب كر : مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه طول و عرض و عمق (ارتفاع) آن هركدام سه وجب ونیم است بریزند، آن ظرف را پركند، یا وزن آن 384 كیلوگرم (384 لیتر) باشد و معیار در وجب، وجبهاى متوسّط است. پس این مفدار و بیشتر از آن آب کُر است به شرط آنکه رنگ و بو و طعم آن تغییر نکرده باشد.
اجاره : قرار دادی است كه طی آن منافع مال یا كار یك طرف در قبال اجرت و مدت معین به طرف دیگر واگذار می شود.
اجیر : كسی كه طبق قرار داد یا قرار در برابر كاری كه انجام می دهد مستحق اجرت و مزد می شود.
احتلام : منی از انسان در حالت خواب خارج شود (خروج منی در حال خواب).
احتیاط لازم : احتیاط لازم آن است که قبل یا بعد از آن فتوایی از فقیه صادر نشده باشد.
احتیاط مستحب : احتیاط مستحب آن است که قبل یا بعد از آن فتوایی از فقیه در مورد آن صادر شده باشد.
بیع مثل به مثل : خرید و فروش دو شی ء هم جنس به صورت مبادله(مبادله کردن دو چیز هم جنس) مانند گندم با گندم.
بهیمه : حیوان چهار پا .
تبعیت : پیروی كردن – پاك گشتن چیز نجس به تبع پاك شدن چیز نجس دیگر؛ مانند ظروفی که در آن انگور را برای سرکه می ریزند، که نخست تبدیل به شراب ، سپس تبدیل به سرکه می شود. (پاک شدن چیز نجسی به تبع پاک شدن چیز نجس دیگر؛ مانند پاک شدن ظرف سرکه به تبعیت از پاک شدن شرابی که به سرکه تبدیل شده است. تبعیت فرزند از پدر در قصد توطن)
تجافی : نیم خیز نشستن – مأمومی كه به ركعت اول نماز جماعت نرسیده ، هنگام تشهد خواندن امام به حالت نیم خیز می نشیند.
تحت الحنك : زیر چانه ،‌آن قسمت از عمامه كه زیر گلو آویخته می شود.
تخمیس : خارج كردن خمس مال ، خمس مال را تأدیه كردن.(پرداخت کردن خمس مال)
تروّی : تفكر در تعداد رکعات نماز به هنگام شک.
تزكیه شده : حیوانی كه با رعایت موازین شرع ذبح شده باشد.
واجب کفایی : واجبی است که بر تک تک انسان ها واجب است؛ ولی اگر تعداد کافی آن را انجام دهند، از دیگران ساقط می‌شود؛ مانند جهاد در راه خدا، که وقتی عده‌ای در حدّ کفایت، اقدام کنند، از دیگران ساقط می‌شود.یا غسل و سایر تجهیزات میت كه بر همه واجب است ولی وقتی كه یک نفر یا عده ای اقدام كنند ،‌از دیگران ساقط می شود.
تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها : گفتن سی و چهار مرتبه الله اكبر و سی و سه مرتبه الحمدلله و سی و سه مرتبه سبحان الله.
واجب مشروط : واجبی است که وجوب آن بسته به شرط یا شرایطی است؛ مانند حج، که وجوب آن مشروط به استطاعت است. نقطه مقابل آن واجب مطلق است.
تسمیه (به هنگام ذبح) : جاری كردن اسم خدا بر زبان.
واجب الحج : کسی که حج بر او واجب شده است یا همان مستطیع است در واقع کسی که به جهت توان مالی و شرایط آن حج بر او واجب شده است.
واجب مُوَسّع : واجبی است که مکلف، بیش از زمان انجام دادن واجب، فرصت دارد و زمان انجام آن واجب زیاد است؛ مانند نماز ظهر و ... نقطه مقابل آن واجب مضیق می باشد
تعدی : زیاده روی ، ستم كردن ، دست درازی ، تجاوز.
تعقیب : دنبال كردن – پس از نماز با ذكر دعا و قرآن ، خود را مشغول كردن.
تفاوت قیمت ( صحیح و معیوب ) : مقدار اختلافی كه از نظر قیمت بین جنس سالم و غیر سالم وجود دارد.
تقاص : قصاص كردن – تهاتر – مال مدیون را بابت طلب خودبرداشتن.
تقلید ابتدائی : تقلید برای اولین بار
تكبیره الاحرام : به قصد اقامه نماز الله اكبر گفتن.
واجب بدنی : عمل واجبی که انسان باید با اعضا و جوارحش آن را انجام دهد؛ مانند نماز، جهاد
واجب اهم : واجبی که شرع در قیاس با واجب دیگر، اهتمام بیشتری به آن داده است یعنی اگر در شرایطی واقع شدیم که می بایست بین دو واجب انتخاب بکنیم در این زمان باید بنابر دستور شرع به یکی از آن دو واجبی عمل کنیم که مهمتر می باشد.مانند حفظ جان مسلمان نسبت به حفظ مال
تیمم : در موارد عدم دسترسی به آب به جای وضوء و غسل در هفت مورد باید تیمم كرد.
تیمم بدل از غسل : در جایی كه غسل ، ممكن نباشد و یا آبی برای غسل موجود نباشد ،‌تیمم جایگزین غسل خواهد شد.
تیمم جبیره ای : تیمم كسی كه بر اعضاء تیمم او مرهم یا پوشش است.
توریه : سخنی دو پهلویی است که شنونده از آن چیزی می فهمد ولی مقصود گوینده چیز دیگری است.(صحبت کردن بگونه‌ای که شنونده معنای ظاهری را بفهمد؛ ولی گوینده معنای خلاف ظاهر را اراده کند.)
تهمت : افترا بستن ، نسبت ناروا دادن. (به دروغ، نسبت بد به دیگری دادن، افتر)
ثلثان : دو سوم – تبخیر شدن دو سوم آب انگور و كشمش جوشیده كه موجب حلال شدن آن است.
ثمن : قیمت كالا.
علمای اعلام : عالمان بزرگ و مشهور.
شهادتین : شهادت به یگانگی خداوند و رسالت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم.
شیوع : شایع شدن ، همگانی شدن.
شهرت : مشهور شدن ، آشكار شدن برای همه افراد.
شیر كامل : منظور انجام یافتن تمام شرایط نه گانه ای است که در رساله توضیح المسایل برای مساله شیر خوارگی گفته شده و موجب محرم شدن است.(شیر خوردن طفل با شرایط خاص که موجب محرم شدن است.)
صراط : منظور پل صراط در روز قیامت است.
ضروری دین : آنچه بدون تردید جزء دین است و همه‌ی مسلمانان آن را جزء دین می‌دانند؛ مانند وجوب نماز و روزه، که اگر انکار آن باعث انکار نبوّت شود چنین شخصی از اسلام خارج می شود.
طلاق : رهایی – گسستن پیمان زناشویی.
طلاق بائن : طلاقی است كه پس از آن مرد حق رجوع به همسرش را ندارد.
طلاق خلع : طلاق زنی كه به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگرش را در قبال این كراهت به او می بخشد تا طلاق بگیرد.
طلاق رجعی : طلاقی است كه مرد در عده زن می تواند به او رجوع نماید.
طلاق مبارات : طلاقی است كه در نتیجه عدم سازش زن و مرد با یكدیگر و دادن مقداری مال از طرف زن به شوهر واقع می شود.
طواف نساء : آخرین طواف حج و عمره مفرده است كه ترك آن موجب استمرار حرمت همبستری و سایر مناسبات همسری برای طواف كننده با همسرش می شود.
طهارت : پاكی – حالتی معنوی كه در نتیجه وضوء و غسل یا تیمم حاصل شود.
طهارت ظاهری : چیزی كه بر اساس نظر شارع مقدس محكوم به پاكی است هر چند در واقع نجس باشد مثل اینكه شخصی وارد خانه مسلمانی شود مادام كه او نجاست چیزی را مطرح ننماید تمام اشیاء آن خانه محكوم به پاكی است.(حکم به پاکی چیزی به حسب ظاهر، در جایی که وضعیت واقعی آن چیز (از نظر نجاست و طهارت) مشکوک باشد.)
مفطر : چیزی كه روزه را می شكند.
مفلس : كسی كه دارائیش كمتر از بدهكاریش می باشد.
مقررات شرعیه : آنچه از طرف خداوند به عنوان تكلیف شرعی معین گردیده است.
مكروه : ناپسند ، نامطلوب – آنچه انجام آن حرام نیست ولی تركش اولی است.
مكلف : هر انسانی كه بالغ و عاقل است.
ملاعبه : بازی كردن – معاشقه كردن.
ممیز : خردسالی كه خوب و بد را تمیز می دهد.
موالات : پشت سر هم – پیاپی انجام دادن.
موجر : اجاره دهنده.
حکم واقعی : دو دیدگاه در این مورد -احکامی که از طریق یقین و یا ظن اطمینانی از منابع چهارگانه، (کتاب، سنت، اجماع و عقل) به دست می آید، که به واقعی اولی و ثانوی تقسیم می شوند. -احکام واقعی منحصر به احکام یقینی است.
حکم ظاهری : دو دیدگاه در این مورد: -احکامی که در حالت شک با تکیه بر اصول چهارگانه عملیه (برائت، احتیاط، تخییر و استصحاب) به دست می آیند. -احکامی که از طریق ظن و گمان به دست می آیند.
موكل : وكیل كننده.
میت : مرده ، جسد بی جان انسان.
ناسیه : زنی كه وقت عادت ماهیانه خود را از یاد برده و فراموش کرده است.
نافله : نماز مستحبی است
نذر : ملزم نمودن كار مطلوب یا ترك كار غیر مطلوب بر خود برای نزدیک شدن به خدا و برای خدا که این امر با صیغه‌ی مخصوصی صورت می پذیرد
نری : آلت حیوان نر. ابزار آمیزیش حیوان نر را می گویند
نبش قبر : شكافتن قبر، باز کردن قبر، بیرون آوردن میت از زمین
نصاب : حد مشخص یا مقدار معین را گویند
نصاب زکات : حد و مقدار مشخصی كه برای هر یك از موارد وجوب زکات در نظر گرفته شده است
نظر به ریبه : نگاه کردنی كه موجب فتنه و فساد می شود. و همراه با شهوت است.
نجس : پلید ، ناپاك، برخی از موارد است چیزی را از نجاسات می شمارند و برحی دیگر با ملاقات و برخورد با نجاست ناپاک می شود.
نماز آیات : دو ركعت نماز با کیفیت مخصوص كه در مواردی نظیر زلزله و كسوف و خسوف واجب می شود.
نماء منفصل : اضافه‌ای که جدا از اصل است مانند بچه آوردن گوسفند
واجب تعیینی : واجبی است که جایگزین ندارد و مکلف باید خود آن واجب را انجام دهد؛ مانند نماز نقطه مقابل آن تخییری است
نماز جماعت : نماز واجبی كه دو نفر یا بیشتر به اتفاق هم بجا می آورند که یک نفر امام است و بقیه مأموم. البته برخی از نمازهای مستحب استثناء شده اند
نماز جمعه : دو ركعت نماز مخصوص كه در ظهر جمعه به جای نماز ظهر و به طور جماعت و دسته جمعی برگزار می گردد و با كمتر از 5 نفر انجام پذیر نیست و دارای دو خطبه است.
واجب تَوَصّلی : واجبی است که در انجام آن قصد قربت لازم نیست به این معنا که نیاز به نیت کردن نیست مانند ادای دَیْن، جواب سلام دادن، کفن و دفن میت مثال دیگر و متفاوت در این واجب مثلا همان طور که می داند پاک کردن نجاست از مسجد واجب فوری است حالا اگر گربه ای باعث شود تا این نجاست پاک شود این واجب بر دوش دیگران نیست. به عبارت دیگر گفتن نیت کردن و قصد کردن در این حیوان بی مورد می باشد نقطه مقابل آن واجب تعبدی است
نماز شب : هشت ركعت نماز مستحبی كه به صورت 4 دو ركعتی در ثلث آخر شب بجا آورده می شود. هر چند که وقتی که نماز شب می گویند معمولا یازده رکعت نماز مستحبی است که به صورت چهار نماز دو رکعتی (نافله شب) و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر، بعد از نیمه شب بجا آورده می‌شود.
نماز شفع : دو ركعت نماز مستحبی كه پس از هشت ركعت نافله های شب ، پیش از نماز وتر بجا آورده می شود.
نماز طواف : دو ركعت نماز مخصوص كه در مراسم حج و عمره پس از طواف بجا آورده می شود.
نماز عید : دو ركعت نماز مخصوص كه روز عید فطر و قربان می خوانند.
نماز غفیله : دو ركعت نماز مخصوص كه بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود.
نماز قصر ( مسافر ) : نماز كوتاه – نمازهای چهارركعتی كه در سفر دو ركعت خوانده می شود.
نماز قضا : نمازی است كه به جبران نمازهای فوت شده بجا آورده می شود.
نماز مستحب : هر نمازی كه بجا آوردن آن پسندیده است و ثواب دارد ولی واجب نیست.
نماز میت : نماز مخصوصی كه باید بر جنازه مسلمان خوانده شود.
نماز واجب : نمازی كه بجا آوردن آن بر هر مكلفی لازم است.
نماز وحشت : دو ركعت نماز كه برای شب اول قبر متوفی با آداب مخصوص خوانده می شود.
نماز یومیه : نماز روزانه – نماز واجب در هر شبانه روز كه مجموعاً 17 ركعت است.
نوافل یومیه : نمازهای مستحبی روزانه كه هر شبانه روز 34 ركعت و در جمعه 38 ركعت است.
م :
نماز وتر : یک رکعت نماز مستحبی است که در نماز شب، پس از نماز شفع خوانده می‌شود.
واجب : هر امری كه انجام آن از نظر شرع الزامی و اجباری است.(آن چه که شرع به آن دستور داده و ترک آن جایز نباشد.)
واجب موسع : واجبی است كه وقت انجام آن وسیع است مانند نماز ظهر و عصر كه از ظهر تا غروب وقت دارد.
ماه هلالی : ماه قمری ، مدت 29 یا 30 رزو از رویت هلال ماه تا هلال دیگر كه یك ماه ( یا « شهر » در زبان عرب ) است و تكرار 12 بار آن ، سال قمری است از محرم تا ذی الحجه.
مأموم : پیرو – كسی كه در نماز به امام جماعت اقتدا می کند.
مؤونه : مخارج یا هزینه زندگی.
مباح : هر فعلی كه از نظر شرعی انجام آن جایز است.
مبتدئه : زنی كه برای اولین بار عادت شود.
مبطلات : اموری كه باطل كننده عبادت می باشد.
متعه : زنی كه با عقد موقت به همسری مردی در آمده است.
متنجس : هر چیزی كه ذاتاً پاك است ، اما در اثر بر خورد با شی ء نجس ،‌آلوده شده است.
متولی : سرپرست اوقاف.
مجتهد : كوشا – كسی كه در فهم احكام الهی به درجه اجتهاد رسیده ، یعنی دارای قدرت علمی مناسبی است كه می تواند احكام اسلام را از روی كتاب و سنت و عقل و اجماع استنباط نماید.
مجتهد جامع الشرائط : مجتهدی است كه شرایط مرجعیت تقلید را دارا می باشد.
مجرای طبیعی : مسیر طبیعی هر چیز.
مجهول المالك : مالی كه معلوم نیست به چه كسی تعلق دارد.
مجزی است : كافی است – ساقط كننده تكلیف است.
محتضر : كسی كه در حال جان كندن است.
محتلم : كسی كه در خواب از او منی خارج شده باشد.
محذور : مانع.
محرم ( محرمات ) : چیزی كه حرام است – اولین ماه از سال قمری
محجور : كسی كه از تصرف در اموال ممنوع شود.
محظور : ممنوع.
احکام واقعی و ظاهری : احکام شرعی در تقسیمی به واقعی و ظاهری تقسیم می شوند که بازشناسی آنها از یکدیگر منوط به شناخت منابع این احکام و کیفیت استنباط آن ها از این منابع. بر این اساس دو دیدگاه در موردحکم واقعی و ظاهری مطرح شده است، احکامی که از طریق یقین و یا ظن اطمینانی از منابع چهارگانه، (کتاب، سنت، اجماع و عقل) به دست می آید، احکام واقعی نامیده می شوند، که به واقعی اولی و ثانوی تقسیم می شوند. و در مقابل، احکامی که در حالت شک با تکیه بر اصول چهارگانه عملیه (برائت، احتیاط، تخییر و استصحاب) به دست می آیند، به عنوان احکام ظاهری شناخته می شوند. در مقابل این تعریف مشهور، برخی از اصولیان معتقدند که احکام واقعی منحصر به احکام یقینی است، بنابراین احکامی که از طریق ظن و گمان به دست می آیند، احکام ظاهری به شمار می آیند. در صورتی که مودای امارات را حکم ظاهری بدانیم محذورات جمع بین حکم واقعی و ظاهری مطرح می شود که عمده محذورات عبارتند از: اجتماع ضدین، مثلین،تفویت مصلحت و.. که مربوط به جمع بین احکام ظاهری به دست آمده از راه ظنون و احکام واقعی شارع است.
مخیر است : یعنی مقلد می تواند یک طرف را انتخاب کند.
مخرج بول و غائط : مجرای طبیعی خروج ادرار و مدفوع.
مخمس : مالی كه خمس آن خارج شده باشد.
مد : تقریبا معادل 750 گرم.
مدعی : خواهان ، كسی كه برای خودش حقی قائل است.
مذی : رطوبتی كه پس از ملاعبه و تحریک کم جنسی از انسان خارج می گردد. یکی دیگر از انواع پنجگانه آبهایی است که از مردان خارج می شود البته این آب بین زن و مرد مشترک است.
مرتد : مسلمانی كه منكر خدا و رسول یا حكمی از ضروریات دین شده كه انكارش به انكار خدا و رسول باز می گردد.
مرتد فطری : كسی كه از پدر یا مادر مسلمان متولد شده و خودش نیز مسلمان بوده و سپس از دین خارج شده است.
مرتد ملی : كافری که از پدر و مادر غیر مسلمان متولد شده ولی پس از قبول اسلام مجدداً كافر گردیده است.
مرجوح ( مرجوح شرعی ) : چیزی كه كراهت شرعی داشته باشد.
مردار : حیوانی كه خود به خود مرده باشد.
مزارعه : قرار دادی كه بین مالك زمین و زارع منعقد می شود كه براساس آن مالك درصدی از محصول زراعی را صاحب می شود.
مس : لمس كردن.
مس میت : لمس كردن انسان مرده.
مساقات : آبیاری كردن – قراردادی بین صاحب باغ و باغبان كه بر اساس آن باغبان در برابر آبیاری و تربیت درختان ، سهمی از درآمد باغ دارد.
مستحب : پسندیده ، مطلوب ، چیزی كه مطلوب شارع است ولی واجب نیست.
مستطیع : توانا – كسی كه امكانات و شرایط سفر حج را دارا باشد.
مستهلك : از میان رفته ، نابود شده ، نیست شده.
مسح : دست كشیدن بر چیزی – دست كشیدن به فرق سر وروی پاها با رطوبت باقیمانده از شستشوی صورت و دستها در وضوء.
مسكین : بیچاره ، مفلوک.
مسكرات : چیزهای مست كننده.
مصالحه : سازش، آشتی ؛ معمولا در امور مالی به کار می رود.
مضمضه : چرخانیدن آب در دهان.
ودی : آب سفید رنگی است که بعد از بول کردن از مرد خارج مى‏گردد. یکی از انواع پنجگانه آبهایی که است از مردان خارج می شود.
وصی : وصیّ:کسی که عهده‌دار و مسئول انجام وصیتی شده است. وصیت همان توصیه شده می باشد.
وضوء ترتیبی : وضویی كه انسان با ریختن آب به قصد وضوء روی صورت و دستهایش آنها را می شوید.
ولایت : سر پرستی ، ولی ،صاحب اختیار بودن.
اقرب این است : فتوی این است ( مگر آنكه قرینه ای بر عدم فتوی باشد ).
نیت قَطع : نیت قطع کردن و شکستن عبادت؛ مانند اینکه تصمیم بگیرد که دیگر روزه نباشد.
انزال : بیرون ریختن منی.
زکات : پاكی از آلودگی – مقدار معینی از اموال خاص انسان كه به شرط رسیدن به حد نصاب باید در موارد مشخص خود مصرف شود.(درصد معینی از بعضی اموال (مانند طلا، نقره، گندم، جو و...) که در صورت رسیدن به حد نصاب باید در موارد مشخص مصرف شود.)
زکات فطره : زکات خاصی که در روز عید فطر پرداخت می‌شود -مقدار حدود 3 كیلو گرم از مواد غذایی معمول در هر محیط می­باشد-
زمان غیبت كبری : مثل زمان ما ، كه امام دوازدهم علیه السلام در پرده غیبت به سر می برند.
زینت : زیور ، آرایش.
حضر : محل حضور ( وطن ).
غسل جبیره‌ای : غسلی است که با وجود جبیره (بر روی بعضی از اعضاء بدن) انجام می‌گیرد.
نیت تمییز : نیت مشخص کردن عبادت از غیر آن؛ مانند نیت نماز ظهر یا عصر
امرار معاش : گذراندن زندگی.
اوداج اربعه : رگ های چهارگانه حیوانات. (فری اوداج اربعه)
سادات عقیلی : اولاد عقیل بن عبدالمطلب
سادات طباطبایی : اولاد طباطبا (از فرزندان امام حسن مجتبی (علیه السلام)
غسل واجب : غسلی كه انجام دادن آن الزامی است.
غسل مستحب : غسلی كه به مناسبت ایام ولیالی خاص یا عبادات و زیارات مخصوص یا افعال خاصی مستحب است ، مانند غسل جمعه و غسل زیارت و مانند آن.
غسل ارتماسی : به نیت غسل یك مرتبه در آب فرو رفتن.
غسل ترتیبی : به نیت غسل ، اول سر و گردن ، بعد طرف راست و سپس طرف چپ را شستن.
غسل جبیره : غسلی كه با وجود جبیره بر اعضای بدن انجام می گیرد.
غلات : گروهی از مسلمانان هستند كه درباره امیر المومنین علی علیه السلام یا سایر ائمه علیهم السلام غلو می كنند و آن حضرت را خدا می شمارند، یا صفات مخصوص خداوند برای آنها قائل می شوند.
فتوی : رأی مجتهد در مسائل شرعیه.
فجر : سپیده صبح.
ولی ( یا قیم ) : كسی كه به دستور شارع مقدس ، سر پرست دیگری است مانند پدر و پدر بزرگ و حاکم شرع
هبه : بخشش، بخشیدن چیزى به دیگرى، دادن چیزی به دیگری
هدیه : بخشش، تحفه ، ارمغان، چیزی که انسان به دیگری می دهد.
برائت ذمه : فارغ شدن و پاک شدن ذمّه‌ی انسان از آنچه بر عهده‌ی او بوده است و از مصادیق آن می توان در مواردی که مكلف شک دارد بایستی عمل را بگونه ای انجام دهد كه یقین پیدا كند تكلیف خود را انجام داده است بر شمرد.
جرح – جروح : جراحت ، زخم.
جنب : كسی كه منی از او خارج شده یا با دیگری آمیزش كرده است.
سادات موسوی : اولاد حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)
سادات حسینی : اولاد سید الشهداء (علیه السلام)
سفیه : كم عقل ، كسی كه قدرت نگهداری مال خودش را ندارد و سر مایه اش را در كارهای بیهوده مصرف می كند.
سقط شده : افتاده ، جنین نارس كه قبل از موعد تولد از رحم خارج شده باشد.(جنینى كه به طور نارس یا مرده از رحم خارج شده است)
شاخص : چوب یا آلتی یا چیز دیگرى كه برای تعیین وقت ظهر در زمین نصب می كنند.(نمودار میله و مانند آن که برای تعیین وقت ظهر در زمین نصب می‌کنند.)
عایدات : در آمد.
عرف : فرهنگ عموم مردم.
عرق جنب از حرام : عرقی كه پس از آمیزش نا مشروع یا استمناء از بدن خارج گردد.
كثیر الشك : كسی كه زیاد به شك می افتد.
كفّاره : كاری كه انسان برای جبران گناهان خاصی انجام می­دهد.
كفّاره جمع : كفاره سه گانه ( 60 روز روزه گرفتن ، 60 فقیر ر اسیر كردن و بنده ای ر ا آزاد نمودن ، و در عصر ما همان دو قسم اول است.
كفالت : ضمانت.
كفیل : ضامن.
كیفیت : چگونگی.
لازم : واجب.
لازم الوفاء : باید به آن عمل شود.
لغو : بی فایده ،بی معنا ، بیهوده.
ما به التفاوت : مقدار تفاوت بین دو شی ء ،‌رجوع به « تفاوت قیمت صحیح و معیوب
مال الاجاره : مالی كه باید مستأجر بابت اجاره بپردازد.
مال المصالحه : مالی كه مورد صلح میان دو یا چند نفر قرار گرفته است.
مالیت شرعی : چیزهایی كه از نظر شارع مقدس مال محسوب می شود.
استیناس : انس گرفتن،مأنوس شدن،در اصطلاح : انس و الفت و آرامش اهل آن خانه را جلب کردن.بسیار روشن است که زندگی خصوصی و خانوادگی هر کسی مخصوص به اوست و هر کس نسبت به زندگی داخلی خود با دیگران رو دربایستی دارد.
قبل : پیش ( كنایه از عضو جنسی كه در جلو بدن زن یا مرد قرار دارد )‌.
قتل : كشتن.
قتل نفس محترمه : كشتن كسی كه خونش از نظر شرعی محترم است و نباید كشته شود.
قرائت : خواندن – خواندن حمد و سوره در نمازهای یومیه.
قروح : دملها ، زخمهای چركین.
قریب : نزدیک به واقع و حقیقت.
قرینه : نشانه ،‌ علامت ، همانند.
قسامه : قسم یاد کردن شهود در مورد جنایات در دادگاه که شرایط خاص دارد.
قصاص : كیفر ، نوعی از مجازات است كه مشابه با جنایت انجام شده می باشد؛ مثل اینكه شخصی كسی را عمداً بكشد که اولیای دم حق دارند او را زیر نظر حاکم شرع بکشند.
قصد اقامه : تصمیم مسافر مبنی بر ماندن ده روز یا بیشتر در یك محل.
قصد انشاء : تصمیم به ایجاد معامله یا مانند آن همراه با صیغه معینی.
قصد وجه : نیت وجه ، نیت وجوب در واجبات و نیت استحباب در مستحبات.(قصد عنوان حكم خاص عمل مانند قصد وجوب نمازهاى یومیه واستحباب نماز شب)
قصد رجاء : در موردی است كه مكلف عمل را به احتمال اینكه او را به خدا نزدیك می كند انجام می دهد.(قصد انجام یا ترک عملی به احتمال اینکه مورد امر یا نهی خداوند متعال باشد.)
اولی : سزاوارتر – بهتر.
اهل كتاب : غیر مسلمانی كه خود را پیرو یكی از پیامبران صاحب كتاب می داند مانند یهودی و مسیحی.
فرادی : نمازی كه انسان به طور انفرادی می گذارد.
فرج : معمولا به عورت زن گفته می شود.
فرض : امر الزامی ، امری كه انجام یا ادای آن واجب است.
فضله : مدفوع حیوانات.
عادل : شخصی كه دارای ملكه عدالت است.
عاریه : دادن مال خودا به دیگری برای استفاده موقت و بلا عوض از آن.
عاقله : مردان خویشاوند نسبی از طرف پدر.
عاصی : عصیان كننده ،‌كسی كه نسبت به احكام الهی نا فرمان است.
عسرت : سختی ، تنگدستی.
عقد : گره ،‌پیمان زناشویی ، پیوند.
عقد بیع : قرار داد خرید و فروش.
عقد دائم : ازدواج دائم.
عقد غیر دائم : ازدواج موقت ،‌متعه ،‌صیغه.
عقود : قرار دادهای دو طرفه مثل خرید و فروش ،‌ازدواج ، مصالحه.
عمال : كارگزاران.
عمداً : از روی قصد ، كاری را با علم و آگاهی انجام دادن.
عمره : زیارت خانه خدا و انجام اعمال مخصوص خانه كعبه كه تا حدود ی شبیه حج است و آن بر دو قسم است « عمره تمتع كه قبل از حج تمتع انجام می گیرد و عمره مفرده كه پس از حج قِران و اِفراد یا مستقلا انجام می گیرد».
عنین : مردی كه قادر به انجام آمیزش جنسی نیست.
عورت : اعضا ء تناسلی.
عهد : پیمان ، تعهد انسان در برابر خداوند برای انجام كار پسندیده یا ترك ناپسند كه با صیغه مخصوص اداء می شود.
عیال : زن – همسر – نان خور.
عید فطر : نخستین روز ماه شوال كه یكی از دو عید بزرگ اسلامی است.
عید قربان : دهمین روز ماه ذی الحجه كه یكی از دو عید بزرگ اسلامی است.
غایب شدن : پنهان شدن ، غایب شدن شوهر برای مدتی معین كه موجب در خواست طلاق زوجه از حاكم شرع می شود ، عدم دسترسی
نیت وجه : نیت از جهت استحباب یا وجوب عمل
غرض عقلائی : هدفی كه از نظر عقلا قابل قبول و پسندیده باشد.
غساله : آبی كه معمولاً پس از شستن چیزی خود به خود یا با فشار از آن خارج می شود.
كافر ذمی : اهل كتابی كه در بلاد اسلامی با شرایط مخصوص اهل ذمه در پناه حكومت اسلامی قرار گرفته و زندگی مسالمت آمیزی دارند.
حنوط : مالیدن كافور بر بعضی اعضای میت؛ یعنی پیشانی ، كف دستها ،‌ سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها.(مالیدن کافور به بدن مرده)
خبره : كارشناس.
خسارت : زیان ،‌ضرر،از دست دادن سرمایه، زیان کردن
خوف : ترس ، هراس ،‌ واهمه.
دائمه : زنی كه طی عقد دائم به همسری مردی در آمده باشد. (زوجه دائمه)
دعوی : دادخواهی.
دیه : مالی كه بنابر تقویم شرعی به جبران خون مسلمان یا نقص بدنی او پرداخت شود(مالى كه به جبران خون مسلمان یا نقص بدنى او پرداخت شود)
ذمی : كافران اهل كتاب مانند یهود و نصاری در مقابل تعهدشان نسبت به رعایت قوانین اجتماعی اسلامی از حمایت و امنیت حكومت اسلامی بر خوردار می شوند و در بلاد مسلمین زندگی خواهند كرد.
ربا : زیادت ،‌اضافه ،سود گرفتن در مقابل وام و مانند آن.
ربای قرضی : اضافه ای كه پرداخت آن در ضمن قرض شرط گردد.(قرضی است که در ضمن عقد قرض برای طلبکار، اضافه‌ای شرط شود و یا بر آن توافق شده باشد)
ربای معاوضی : خرید و فروش دو متاع از یک جنس با یکدیگر به شرط اضافه وزن یا پیمانه.
رجوع : باز گشتن ، باز گشت.
ركن – اركان : پایه – اساسی ترین جزء هر عبادت که احکام خود را دارد.
عادت ماهیانه : قاعدگی ، حیض.
استفتاء : مطالبه فتوی ، سوال كردن و كسب نظر مجتهد درباره حكم شرعی یك مسئله.(درخواست فتوا، سؤال کردن و کسب نظر مجتهد درباره حکم شرعی یک مسأله)
استمناء : انجام کاری با خود كه موجب انزال منی شود.
جلال : حیوانی كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده است.
سادات علوی : اولاد حضرت علی (علیه السلام)
جهاد ابتدایی : نبردی که به قصد هجوم بر دشمن و با فرمان امام (علیه السلام) یا نائب او انجام گیرد.
جهاد اکبر : مبارزه با هوای نفس
حجّ : زیارت خانه خدا وانجام اعمالی مخصوص در زمانی خاص.
حج نیابتی : زیارت خانه خدا به نیابت از طرف شخص دیگر.
حدث اكبر : (حَدَث أکبر)هر امری که باعث وجوب غسل شود؛ مانند جنابت ومس میت(هر كاری كه سبب غسل برای نماز شود.)
جهاد اصغر : پیکار و جنگیدن در راه خدا
حرج : مشقت – سختی ،‌دشواری.
حصه : سهم.
ید ضمان : در اختیار داشتن مال بدون اذن مالک یا حاکم شرع که در برابر خسارت احتمالی ضمانت وجود دارد؛ مانند ید غاصب. البته این امکان وجود دارد که بنابر شرایطی با اذن نیز ضمانت به وجود آید.
احتیاط واجب : به معنای احتیاط لازم است که گذشت.در چنین مواردی مقلد می تواند به فتوای مجتهد دیگری که در رتبه بعد قرار دارد عمل نماید.
استطاعت : توانایی انجام فریضه حج از حیث بدن ، مال و راه.
استمتاع از همسر : لذت بردن از همسر.
اقوی این است : نظر قوی بر این است.فتوای صریح است بایستی طبق آن عمل شود.
امساك : امتناع كردن ،‌خود را از انجام كاری باز داشتن .از جمله از آنچه به روزه ضرر می رساند خودداری کردن.
بعید است : فتوی این است مگر این که قرینه ای بر خلاف آن در كلام باشد.
بلااشکال : اشکال ندارد.
جاهل به مسئله : نا آشنا به مسئله.كسی كه مسئله شرعی خود را نمی داند.
جعاله : قراری كه طب آن فردی اعلام می كند هركس برای او كار معینی را انجام دهد، اجرت مشخصی به او پرداخت می شود.مثلاً هر كس گمشده مرا پیدا كند ، هزار تومان به او مژدگانی می دهم.
زائد بر مؤونه : مازاد بر مخارج زندگی.آنچه زیادتر از هزینه‌ی زندگی است.بیشتر از هزینه مربوطه ،اضافه بر مخارج
زائل شدن : برطرف شدن.
سال خمسی : یك سال تمام كه از تاریخ اولین درآمد می گذرد و باید هر سال همان تاریخ را مبدأ رسیدگی مجدد قرار دهد
سجده : بر زمین گذاردن پیشانی و كف دستها و سر زانو ها و سر دو انگشت بزرگ پاها برای ستایش خداوند و در برابر خداوند.یكی از اركان نماز.(پیشانی بر زمین نهادن به منظور عبادت و تعظیم خداوند سجده نماز: بر زمین گذاردن پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها در نماز )
سرقت حدی : سرقتی که با در نظر گرفتن جمیع شرایط سبب وجوب حد شود.
سرگین : مدفوع حیوانات.
شاهد : گواه.
ظاهر این است : فتوی این است.مگر اینكه در كلام قرینه ای برای مقصود دیگر باشد.
ظهر شرعی : وقت اذان ظهر كه سایه شاخص به كمترین حد آن می رسد و گاه در بعضی از مناطق محو می شود.ساعت آن نسبت به فصول مختلف و افق های گوناگون فرق می كند.
عامل : عمل كننده 1- كسی كه به قرار داد جعاله عمل می كند. 2- كسی كه متصدی جمع آوری،‌ حسابرسی و تقسیم و سایر امور مربوط به زكوه است. 3- اجیر.
عزل : كنار گذاشتن چیزی. 1- انزال نمودن در خارج از رحم برای جلوگیری از آبستنی زن. 2- بر كنار كردن وكیل یا مأمور خود از كار مانند بر كنار ی وصی یا متولی خائن توسط حاكم شرع.
عسر و حرج : مشقت وسختی.
عمل به احتیاط : ملكف تكلیف خود را بگونه ای عمل نماید كه یقین پیدا كند تكلیف شرعیش را انجام داده است.طریقه احتیاط در كتابهای فقهی مطرح شده است.
غسل : شستن – شستشو – شستشوی بدن با كیفیت مخصوص، كه بر دو نوع است', ' 1- ترتیبی. 2- ارتماسی.
فجر اول و دوم : نزدیك اذان صبح از طرف مشرق سپیده ای رو به بالا حركت می كند كه آن را فجر اول یا صبح کاذب می گویند. موقعی كه آن سپیده گسترده شد ، فجر دوم یا صبح صادق و اول وقت نماز صبح است.
قضاء : 1- بجا آوردن عملی كه در وقت فوت شده است.(بجا آوردن عملى كه فوت شده است در خارج وقت آن) 2- قضاوت كردن.
كافر : كسی كه اعتقادی به توحید و نبوت یا هر دوی آنها ندارد ، یعنی 1-كسی كه وجود خدا را انكار می كند. 2-كسی که برای خدا شریك می تراشد.(قرار مى دهد) 3-كسی كه پیغمبری پیغمبر اسلام را قبول ندارد. 4-كسی كه در امور فوق شك دارد. 5-كسی كه منكر ضروری دین است و انكار اوبه انكار خدا و رسول صلی الله علیه وآله وسلم می انجامد.
مالیت عرفی : چیزهایی كه از نظر فرهنگ عموم مردم ( عرف ) مال محسوب می شود. هر چند از نظر دین اسلام مالیت نداشته باشد ، مثل مشروب.
مظالم : آنچه كه در ذمه انسان است ولی صاحب آن معلوم نیست و یا دسترسی به آن ممكن نمی باشد.مانند اینكه كسی بدهكار است ولی صاحب آنرا نمی شناسد و دسترسی به او ندارد.(اموالی که بر گردن انسان است؛ ولی صاحب آن مشخص نیست و یا دسترسی به او ممکن نیست.)
وحدت وجود : وحدت وجود معانى متعدّدى دارد، اما چون در اینجا درباره احکام صحبت می کنیم باید بگوییم که آنچه به طور قطع باطل و به عقیده همه فقها موجب خروج از اسلام است این است كه كسى معتقد باشد «خداوند عین موجودات این جهان است، و خالق و مخلوق و عابد و معبودى وجود ندارد.همانطور كه بهشت و دوزخ نیز عین وجود اوست» و لازمه آن انكار بسیارى از مسلّمات دین است.
ولایت تكوینى : منظور از ولایت تكوینى آن است كه به اذن خداوند بتواند خارق عادتى انجام دهد.مثل آنچه قرآن مجید در آیه 49 سوره آل عمران درباره حضرت مسیح(علیه السلام) بیان كرده است، كه مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد، و بیماران غیر قابل علاج را به اذن خدا شفا مى داد.
محرم : فامیل های نزدیک نسبی و بعضی از فامیلهای سببی كسانی كه ازدواج با آنها حرام ابدی است مانندخواهر ، مادر ،‌دختر و دختر دختر ، عمه و عمات ، خاله و خالات ، ربائب ، مادر زن و مادر او ، دختر و خواهر رضاعی.
کافر ذمّی : اهل کتابی که در بلاد اسلامی با شرائط مخصوص، در پناه حکومت اسلامی زندگی می‌کند
کافر ذمّی : اهل کتابی که در بلاد اسلامی با شرائط مخصوص، در پناه حکومت اسلامی زندگی می‌کند
کافرغیرذمی : کافری که در پناه اسلام نباشد
لعان : زن و شوهر با قسم خوردن و نسبت ناروای شوهر به زن در دادگاه تا ابد به هم نامحرم می شوند
صلبی : پدری در مقابل مادری است.برادر پدری یا ابی
ضامن جریره : عقدی است که بوسیله آن یکی از طرفین مسولیت دیه (به واسطه جنایت) طرف مقابل را قبول می کند به شرطی که از او ارث ببرد
مستودع : به امانت داده شده
تحجیر : احیای زمین موات که موجب ملکیت نمی شود اما اولویت ایجاد می کند
فسخ نکاح : طلاق تشریفاتی نیاز دارد اما فسخ نکاح با اراده صاحب حق است
خضاء : از عیوب مرد است و به معنای از بین رفتن بیضه
فدیه : قربانی در حج، چیزی که در مقابل آزادی اسیر گرفته می شود
قرن : استخوانی در فرج که مانع جماع می شود
رتق : بسته بودن را آمیزش
حجاب در ارث : مانند برادرپدرمادری(که هرگاه)بابرادرپدری تنها باشد حاجب و مانع ارث خواهد بود.
بضع درنکاح : شرمگاه زنان
مجوسی : مسیحی
علت حبوه : برخی آن را بدون تلازم خوانده اند برخی نیر ادله آورده اند که به جز موارد مذکور مواردی همچون یادگار پدر و ریس خانواده؛ رسوم قومی است
حشفه : جزیی از آلات مردانگی، استعمال غالب آن فرج زن یا جزئی از آلت زنانگی است
ثلث دیه کامل : یک سوم دیه یک انسان است.
حبوه بهای چهارچیز : قرآن،انگشتری، لباس های شخص متوفی،شمشیر
اولاد اخوه : فرزندان برادر
اعمام ابوینی : عمو های پدرومادری
اعمام ابی : عموهای پدری
منی : آبى است که در اوج شهوت (ارگاسم) خارج می شود و به دنبال آن بدن سست می شود. منی یکی از انواع آب های پنجگانه است که از مردان خارج می شود. البته ممکن است از زنان نیز خارج شود.
وطن اصلی : محلی که انسان در آنجا بدنیا آمده و بزرگ شده است.
وطن جدید (مُسْتَجد) : محلی بجز وطن اصلی که انسان برای اقامت دائمی انتخاب کرده و یا آن قدر در آنجا مانده که در نظر عرف و مردن، وطن وی محسوب می‌شود(جایی كه انسان برای اقامت و زندگی مستمر خود اختیار كند.)
وقف معاطاتی : وقفی که در آن صیغه مخصوصه خوانده نشده باشد.
وقف منقطع الآخر : وقفی که در آن پایان مدت وقف معین است.
وقف منقطع الاول : وقفی که ابتدای آن در زمان وقف نباشد و بعد از آن آغاز شود
وقف نامه : سند وقف در واقع مدرکی است که دلالت بر چگونگی وقف می کند
وقوف رکنی : بودن در عرفات یا مشعر الحرام به مقداری که بودن در آنجا (ولو به مدت کوتاه) صدق کند.
وقوف اختیاری : باقی ماندن در صحرای عرفات یا مشعر برای کسی که هیچ عذری ندارد.
وقوف اضطراری : وقوف کسی که به خاطر عذر شرعی از وقوف اختیاری عاجز است.
وقوف در عرفات : ماندن از ظهر نهم ماه ذی حجه تا غروب آن روز
وقوف در مشعر : ماندن در مشعر از طلوع فجر تا طلوع خورشید در روز عید قربان
نسب شرعی : نسبتی است که از آمیزش حلال حاصل شده است.
شرط نافذ : شرطی که قابل اجراست
نکاح انقطاعی : متعه ازدواج كردن و زناشویی که دارای مدت زمان معینی است
نماء متصل : رشدی که متصل به اصل است مانند چاق شدن گوسفند
نماز مسافر : نمازهای چهار رکتی که در سفر باید دو رکعت خواند به آن نماز شکسته و نماز قصر هم می گویند
م :
نماز شکسته : نمازهای چهار رکتی که در مسافرت باید دو رکعت خوانده شود
نماز آیات : نمازی است دو رکعتی و با کیفیت مخصوص، که هنگام پیش‌آمدن حوادثی نظیر زلزله، کسوف و خسوف واجب می‌شود
م :
نماز وحشت : دو رکعت نماز با کیفیت مخصوص که در شب اول قبر برای مرده، خوانده می‌شود.



2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b2 ||| This page was produced in : 0.01 Seconds