فدک - کلام و عقاید - رویکرد‎ بشر نسبت به دین
آخرین تغییرات : 2017-12-12تعداد بازدید : 33

رویکرد‎ بشر نسبت به دین


  1. قرائت‎های مختلف از دین
    1. الف) دین ابزاری١٩٧
    2. ‌ب)    دین احساسی یا خصوصی
    3. ‌ج)    دین فرهنگی
    4. ‌د)    دین صامت
    5. ‌ه)    دین اصیل

قرائت‎های مختلف از دین

در دورۀ معاصر  قرائتهای مختلفی از دین وجود دارد؛ دوره‎ای که متأثّر از تجدد است و مدرنیته؛ نه تنها در اروپا و آمریکا بلکه در جهان اسلام هم نفوذ پیدا کرده است. در برابر قرائت اصیلی که از دین وجود دارد برخی قرائت‎های تجدد مآبانه از دین نیز عرضه شده است.
امروزه انواع تلقی‎های گوناگونی که از دین وجود دارد در پنج دسته جای می‌گیرد: الف) دین ابزاری؛ ب) دین احساسی یا خصوصی؛ ج) دین فرهنگی؛ د) دین صامت یا تفسیری؛ ه) دین اصیل.  

الف) دین ابزاری١٩٧

این تلقی در  قرنهای نوزدهم و بیستم با روح زمانه بسیار سازگار بود. روح حاکم بر این زمان روحی غیر الهی است١٩٨ و می‌کوشد همه چیز را به عالم خاک باز گردانَد و به صورت طبیعی تفسیر کند و ماورای طبیعت را در کار نیاورَد یا انکار کند. دین ابزاری  تلقیای است که پس از دورۀ رنسانس به ویژه در مسیحیت و در فضایی تجدد مآب ارائه شد. در دنیایی که وضعیت  اجتماعیاش به کلی از مسائل دینی گسسته است، نهادهای اجتماعی نیز جدای از دین بنیان نهاده شده‎اند و دین به عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی در خدمت آن نهادها قرار گرفته است. برای نمونه در دنیای متجدد اروپایی برای کلیسا مالیات گرفته می‌شود زیرا کارکرد خاصی از کلیسا مورد نظر است. کلیسا می‌تواند مردم را به سمت با  اخلاقتر شدن پیش ببرد, به  گونهای که نوعی پلیس درونی برای  انسانها پدید بیاید و حکومت‎ها همان گونه که برای  نیروهای پلیس هزینه می‌کنند, برای پلیس درونی هم مقداری هزینه و از آن حمایت  میکنند. این تلقیِ ابزاری از دین است، یعنی دین ابزار کنترل افراد، نظم بخشیدن به  آنها و  وجداندار نمودن  آنها  میشود تا هنگامی که آنها در صحنۀ اجتماع ظاهر  میشوند، قوانین و نظم اجتماع را رعایت کنند. نتیجۀ این تلقی، این است که دین ابزار گردش چرخۀ اجتماع سکولار

‌ب)    دین احساسی یا خصوصی

این تلقی تا حدی مشابه رهیافت ابزاری از دین است با این تفاوت که تلقی اول جنبۀ اجتماعی دارد و دین با کارکرد اجتماعی‎‎اش در خدمت حفظ اجتماع و نظم بخشیدن به آن قرار گرفته است اما در این تلقی بیش تر به کارکرد فردی دین توجه می‌شود، زیرا بخشی از  نیازهای انسان، نیاز‎های عاطفی و احساسی او است.
به گفتۀ برخی اندیشمندان، انسان نیاز دارد که چیزی را پرستش کند، و به این نیاز با عرضۀ دینی احساسی پاسخ داده می‌شود. این دین، احساسات، عواطف و نیاز به پرستش او را تأمین می‌کند، ولی هیچ ضرورتی ندارد که این دین در اجتماع ظاهر شود بلکه جنبۀ فردی و خصوصی داشته و احساسات شاعرانۀ انسان را بر می‌انگیزانَد و روی  زیباییطلب او را به سوی دین جذب می‌کند. در این جذب نه از حق و باطل سخنی به میان می‌آید و نه از  کارکردها و فواید فردی و اجتماعی دیگر دین. تنها خاستگاه روی آوردن به دین روح  زیباییشناسی انسان است، نه روح  حقیقتطلب و مصلحت طلب او،  انسانها تنها به خاطر ارضای حسّ زیبایی دوستی که حسّ پرستش را نیز در بر می‌گیرد به دین روی می‌آورند. برای نمونه همان گونه که انسان در برابر یک تابلوی نقاشی می‌ایستد و با نگاه به طرح‎های زیبای آن، آفرینندۀ آن را می‌ستاید در برابر طبیعت نیز قرار می‌گیرد و خالق آن را می‌ستاید. این دیدگاه نیز نوعی تلقی احساسی و خصوصی است که کاملاً با مدرنیته سازگار است و برخی هم از آن طرفداری می‌کنند.

‌ج)    دین فرهنگی

این تلقی، ظاهر خوش نامی دارد. در نگاه نخست گمان می‌رود که دین فرهنگی، دینی است که اساساً در آن به عنصر فکر و اندیشه و فرهنگ تأکید می‌شود، در حالی که این گمان درست نیست. کسانی که از این وجه و قرائت از دین سخن  گفتهاند بر این باورند که دین یکی از  میراثهای فرهنگی است و همان طور که هر فرد زادۀ یک مرز و بوم خاص و اهل یک شهر، روستا و یا منطقه‎ای خاص است، اهل یک دین خاص هم هست. دین جزء مشخصات  شناسنامهای افراد است. این تلقی از دین، دین را در حدّ مشخصات جغرافیایی و شناسنامه‎ای انسان که بیش تر جنبۀ تشریفاتی دارد و یک سلسله آداب و سنن خاص که به آن بسنده  میشود، کاهش می‌دهد. در این تلقی، ارزش دین به اندازۀ یکی از اجزای فرهنگ ما کاسته  میشود و همان طور که مردم هر سرزمین آداب و رسوم و تشریفات خاص دارند، دین خاص هم دارند. در پس این آداب، لزوماً نیازی به اعتقاد به وجود خدا، آخرت، حقیقت وحی و پیامبران نیست. در این تلقی ادیان یک سلسله عادت‎ها و    سنتها هستند، این  سنتها نیز زیبا هستند و باید  آنها را حفظ کرد. همان  طور که بناهای تاریخی حفظ می‌شوند و اشیای عتیقه در  موزهها نگهداری  میشوند، از دین هم به عنوان یک میراث تاریخی فرهنگی محافظت می‌شود. در این تلقی، دین ارزش  معرفتبخشی،  حیاتآفرینی، ایمان بخشی و حتی ارزش قانون آفرینی ندارد.

‌د)    دین صامت

برخی معتقدند که دین به خودی خود با افراد سخن نمی‎گوید، بلکه انسان‎ها هستند که آن را به سخن می‌آورند. دین ساکت است و مردم به تناسب فکر، فرهنگ و زمانۀ خود آن را به سخن می‌آورند. دین به تنهایی حرفی برای گفتن ندارد و برای روی آوردن به دین باید نخست به دانش زمانۀ خود مسلح شد و سپس با آن دانش به سراغ دین رفت. ابتدا باید  تئوریهای فیزیک، شیمی، زیست شناسی، کیهان شناسی و علوم دیگر را فرا بگیریم و سپس به سراغ دین برویم. مطالبی را که دین  میگوید باید به  گونهای بفهمیم که با فیزیک و  زیستشناسی جدید به هیچ روی بیگانه نباشد و اگر در علوم جدید  فرضیههایی مخالف با قرآن پدید آمد، باید قرآن را تأویل کنیم. بر پایۀ این تلقی، مخاطب نقش اصلی را در تفسیر و فهم دین بازی می‌کند. این نظریه برگرفته از یکی از نظریات هرمنوتیکی است که به نظریۀ مخاطب محور (خواننده محور) مشهور است. این نظریه می‌گوید: »متن خودش سخن نمی‎گوید، متن گرسنۀ معانی است و ما باید به آن معنا بدهیم«.١٩٩  

‌ه)    دین اصیل

این دین از سوی منبع معتبر، یعنی خداوند متعال، و به طریقی معتبر، یعنی وحی و پیامبران و با نقل متواتر و محفوف به قرائن، به ما رسیده است. بر پایۀ این تلقی، دینداری و حقیقت جویی ملازم یکدیگرند. دین اصیل، دین حق شمرده می‌شود و دینداری اصیل، دینداری  حقیقتمدار است. این دینداری از جستجوی حقیقت آغاز می‌شود و دغدغۀ صحت و کارآمدی دین را با هم دارد.
ویژگیهای دین اصیل
ویژگی‎های این تلقی را  میتوان چنین بر شمرد:
1.    این نوع دینداری ویژۀ انسان حق جو است، انسانی که دغدغۀ حقیقت نداشته باشد و تنها دغدغۀ مادیات و معاش دارد به دنبال چنین دینی  نمیرود. انسان‎های خفته و بی خیال چنین  تلقیای ندارند و بیشینۀ انتظارات آن‎ها یا دین تشریفاتیِ فرهنگی است یا دین ابزاری و احساسی. دین اصیل ویژۀ انسان حقیقت طلب است.
2.    دینداری اصیل، نوعی تحول وجودی در پی دارد. هستیِ آدمی را دگرگون می‌کند و از انسان موجودی جدید می‌آفریند.
3.    این دینداری مشغلۀ فنی فرد دیندار نیست، بلکه دغدغۀ وجودی  انسانهای جدی و حق جو است که نه از سر تنوع طلبی بلکه به خاطر  آنکه اصل هستی خود را به آن وابسته می‌دانند و همچنین برای پیوند حقیقت وجودشان با دین به آن روی  میآوردند.  
4.    سرشت این دینداری, عقلانیتی مقدس است، یعنی هم عقلانیت دارد و هم قداست دارد. به سخن دیگر این دینداری فرآورده‎ای است از روش‎های معتبر کسب معرفت که مورد توافق عموم دینداران و عقلا است. جستجو و کاوش، فهم و استنباط، و نقادی از شیوههای رایج در این دینداری است. در این جا برای پیروی از گذشتگان و ارث بردن از پدران هیچ جایگاهی وجود ندارد. بر پایۀ آموزه‎های این دین انسان باید در دینش اهل تحقیق باشد و تنها در فروع می‌تواند از اهل تحقیق، تقلید کند. این عقلانیت به دلیل آن که به امر مقدس و مبدأ الهی متصل است, قداست پیدا می‌کند. 
5.    دین اصیل، یکی از سرچشمه‎های زایش  ارزشها است. ارزش‎های پایه از طریق عقل به دست می-آید، ولی تفصیل آن‎ها از طریق دین به دست می‌آید. به همین دلیل است که عقل، ارکان اخلاقیات را ادراک می‌کند, ولی تفصیل، اخلاقیات را باید دین به ما بدهد.
6.    دین اصیل، جامع است؛ یعنی به کلّ هستیِ انسان و تمام  کارهای او رنگ الهی و جهت خدایی می‌بخشد.  ﴿صِبْغَةَ اللَّ هِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّ هِ صِبْغَةً.٢٠٠  این است نگارگرى الهى؛ و کیست خوش نگارتر از خدا﴾.
خداوند به همۀ زندگی انسان رنگ می‌دهد. این دین، تنها به زندگی فردی و یا به زندگی اجتماعی اختصاص ندارد, بلکه هم فردی است و هم اجتماعی. این دین، اختصاصی به احساسات شاعرانه یا روح  حقیقتطلب و یا  مصلحتاندیش ندارد بلکه هر سه را تأمین می‌کند؛ یعنی هم  تأمینکنندۀ روح  حقیقتطلب است, هم به مصالح و کارکردهای مفید دین و هم به حس  زیباییشناسی آدمی توجه می‌کند، هم در آن، معارف عرضه می‌شود و هم قوانین و اخلاقیات دارد. جامعیت دین، اصلی مهم است که باید به آن توجه شود.
7.    دین اصیل، یگانه انگار, حقیقت طلب و حقیقت مدار است و یک چیز را به عنوان حقّ مطلق معرفی می‌کند. همۀ امور انسان باید پیرامون آن حقّ مطلق، که خدای تبارک و تعالی است، شکل بگیرد, خدا خالق طبیعت و انسان و نازل کنندۀ وحی و مبعوث کنندۀ پیامبران و تکلیف کننده بر انسان و گردانندۀ جهان است.
بنا بر این معنا ندارد که در یکی از حوزه‎های یادشده، حقیقت چیزی باشد و در حوزۀ دیگر چیزی مخالف آن. انسان در مطالعۀ طبیعت باید به همان حقیقتی دست پیدا کند که در مطالعۀ وحی به آن دست پیدا  میکند زیرا کلّ جهان, با مبدأ و منتهایش, حقیقی است. پس تمام دانش‎های بشری باید هماهنگ با معارف الهی باشد. در عقلانیت اصیل و مقدس جدایی میان علوم و تعارض میان  آنها مفروض و حتی پذیرفته نیست, اگر تعارض  ظاهریای هم دیده  میشود, خطایی رخ داده است که باید در جستجوی یافتن و برطرف کردن آن بود. بر خلاف عقلانیت عصر تجدد و تلقیهای ابزاری، احساسی و تشریفاتی از دین که حقیقت را دوگانه می‌انگارند, در دین اصیل، حقیقت واحد است. یک حقیقت دنیوی و یک حقیقت اخروی به صورت جداگانه وجود ندارد تا بتوان میان دنیا و آخرت، خط مرز کشید و دنیا را به نحو سکولار اداره کرد و مسائل آخرت را به کلیسا و مسجد واگذار نمود. در این جا همۀ امور با هم پیوند دارند. راه آخرت از درون همین دنیا می‌گذرد.
همۀ کار‎های دنیوی  میتواند آخرتی هم باشد. این تلقی در دین اصیل وجود دارد, بنا بر این سکولاریسم در دین اصیل به هیچ وجه پذیرفته نیست.
8.    دین اصیل، انسان را به جایگاه  ابدیاش دعوت  میکند و از او  میخواهد که خویش را ارزان مفروشد و دنیای گذرا را جایگاه اصیل خویش نداند, بلکه جایگاه اصیل خود را آخرت ماندگار بداند. دنیا پلی است برای عبور کردن و محلی برای آزمون. دنیا برای پرورش یافتن است نه برای اقامت و ماندن. دنیا در برابر آخرت  قطرهای در برابر اقیانوس و  لحظهای در برابر ابدیت است. اگر برای آبادانی دنیا تلاشی هم صورت می‌گیرد, وظیفه است. البته این سخن به معنی  کمارزش دانستن دنیا و تلاش نکردن برای آن نیست بلکه  آموزههای دین اصیل، انسان را این چنین مورد خطاب قرار داده‎اند که برای دنیایت به  گونهای کار کن که گویا تا ابد در آن خواهی ماند و برای آخرت هم به گونه‎ای کار کن که گویا هم اکنون می‌خواهی به آخرت منتقل شوی.
این آموزه, محور جمع کنندۀ میان دنیا و آخرت است و فهم ما را نسبت به دنیا و آخرت اصلاح می‌کند. پس هم آبادانی دنیا را به دنبال دارد و هم آبادانی آخرت. هرچند آبادانی دنیا به عنوان یک وظیفه شمرده می‌شود, اما هدف غایی نیست بلکه تنها زمینه‎ای است برای عبور کردن و به جهانی دیگر رفتن. البته تلاش انسان برای راحتی بندگانِ دیگر نیز بسیار مطلوب است.  
9.    در دینداری اصیل, بهترین حالات دنیوی برای اهل دیانت پیش بینی شده است. یعنی این چنین نیست که در دیانت اصیل, تنها آخرت اهل دین آباد باشد بلکه دنیای  آنها هم آباد است اما وجه خاصی از دنیا. ممکن است ظاهر دنیای  آنها آباد نباشد اما باطن دنیای  آنها آباد است, باطن دنیای آنان بهرۀ  حقیقیای است که انسان در همین دنیا, از این دنیا دارد. بهرۀ حقیقی انسان اهل دیانت, آرامشی است که از آنچه در دنیا دارد به او  میرسد, خواه در رفاه باشد، خواه به شکلی ساده زندگی کند.
10.    دیندار اصیل به دلیل عشق به خدا, به خلق خدا نیز بسیار عشق می‌ورزد. حال این خلق خدا هر که می‌خواهد باشد، از آن جهت که خلق خدا هست مورد لطف، محبت و مهربانی انسان دیندار است. بر خلاف تصوری که گاهی از دینداران تبلیغ می‌شود و می‌گویند دینداران تعصب دارند و نسبت به یکدیگر و یا دیگر مردمان نامهربانی می‌کنند. در دیانت اصیل مردمان موظف‎اند به همۀ  انسانها مهربانی کنند, حتی به کافران، حتی طالب نجات آن‎ها از دام شیطان هم هستند. اگر جنگ و جدالی هم هست به خاطر نجات بندگان است, اگر جهاد هم هست برای نجات  انسانها از شرّ تسلط  نیروهای اهریمنی و شیطانی است. در جهاد، هدف کشتن افراد نیست, بلکه جهاد, برای آزادسازی است. در تلقی اصیل، جهاد در دین مرتبۀ ویژه‎ای دارد اما در جایگاه خودش و به هدف آزادسازی انسان نه فراتر، آن هم در شرایطی که راه دیگری برای هدایت افراد وجود نداشته باشد.

197.    درآمدی بر کلام جدید،‎هادی صادقی، فصل هجدهم، ص ٣٠٤ ـ ٣٠٣. 
198.    در انتهای قرن بیستم این روح زمانه تغیر کرد.
199. برای مطالعۀ      بیشتر در این باره به کتاب درآمدی بر کلام جدید، فصل شریعت صامت یا ناطق مراجعه کنید.
200. بقره/ ١٣٨.

چکیده

رویکرد‎ پنجگانه بشر نسبت به دین در دسته زیر جای می‌گیرند:

دین ابزاری : این تلقی که با روح زمانه بسیار سازگار است دین را برای بهتر شدن وضع دنیا  میخواهـد . در این تلقی، حکومتها از مواعظ دینی را تا آن  جا که به دخالت در امور اجتماعی نینجامد و تنهـا در جهـت عمل انسان به قانون مفید باشد، حمایت  میکنند. مطابق این رویکرد، توجهی به حق و باطل بودن دیـن نمی‎شود و تنها کارکرد آن محلّ توجه است.

دین احساسی یا خصوصی: در این تلقی، جنبۀ احساس برانگیزِ دیـن محـلّ توجـه اسـت و ایـنکـه دیـنمیتواند بهترین احساسات را در انسان برانگیزد اما کاری به حق یا باطل بودن دین یا کارکردهای فـردیو اجتماعی آن ندارد و از آن جا که احساسات افراد در مواجهه با امور دینی متفاوت است، دینداری امـریکاملاً خصوصی می‌شود.

 دین فرهنگی: در این تلقی، دین مانند یکی از مشخصات      شناسـنامهای افـراد کـه جنبـۀ تـشریفاتی دارد وهمچنین به دلیل  آنکه یک میراث فرهنگی است، ارزشمند است.

دین صامت : در نظریۀ شریعت صامت، متون دینی، بر اساس فهم خواننده معنا مـیشـوند و خواننـده، روح معنا را در کالبد متن می‌دمد.

دین اصیل : دین اصیل، دینی است که از منبـع معتبـر (خـدای متعـال) بـه طریـق معتبـر (وحـی ) بـه مـارسیده است. این دین هم حق است هم کارآمد. برخی ویژگی‎های آن از این قرار است:

  • مختص انسان حقجوی بیدار است و هستی آدمی را دگرگون می‌سازد؛ ـ دغدغۀ وجودی انسان است نه مشغلۀ فنی او؛
  • سرشت آن، عقلانیتی مقدس است، که هم محصول روشهای معتبر معرفتی است و هم بر یک محـورقدسی استوار است؛
  • منبع زایش ارزشها است؛ همچنین جامع است و به همۀ کارهای انسان رنگ الهی  میدهد؛ یگانه انگار است و در نتیجه تعارضی با علوم و معارف بشری ندارد؛
  • انسان  را به جایگاه ابدی دعوت میکند و از او میخواهد که از فرصت دنیـا بهتـرین بهـره را در جهـت سـعادت اخـروی ببَـرَد، افـزون بـر ایـن کـه در ایـن دنیـا هـم، آرامـش و اطمینـان را بـرای پیـروانش به ارمغان می‌آورد؛
  • دیندار اصیل به دلیل عشق به خدا، به خلق خدا هم عشق میورزد، از این رو نسبت به مسائل اجتماعی احساس مسئولیت می‌کند.


 منبع جزوه شبه شناسی حجت الاسلام و المسلمین دکتر‎هادی صادقی


        

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b1 ||| This page was produced in : 0.002 Seconds