فدک - علوم انسانی - خلاصه تاریخ قرآن آیت الله معرفت
آخرین تغییرات : 2017-07-28تعداد بازدید : 44

خلاصه تاریخ قرآن آیت الله معرفت


  1. فصل اول‏: پدیده وحى‏
  2. فصل دوم‏: نزول قرآن‏
  3. فصل سوم‏: جمع و تألیف قرآن‏
  4. فصل چهارم‏: قرّاء و قرائات سبع‏
  5. فصل پنجم‏: دفع شبهه تحریف‏
  6. فصل ششم‏: ترجمه قرآن‏

فصل اول‏: پدیده وحى‏

واژه وحى در قرآن به چهار معنى آمده است:

  1. اشاره پنهانى‏: : «فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا»
  2. هدایت غریزى‏:  «وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ» «وَ أَوْحى‏ فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها ...»
  3. الهام (سروش غیبى): «وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏»  «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْرى‏ إِذْ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّکَ ما یُوحى‏»
    قرآن وحى را به معناى وسوسه‏هاى شیطان نیز به کار برده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً ...» و «وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ ...»
    وحى شیطانى همان است که در سوره ناس آمده: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»
  4. وحى رسالى‏:  «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا» -  «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَیْنا إِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ»
    وحى چیزى نیست جز آگاهى باطن که بر اثر سروش غیبى انجام مى‌‏گیرد.

اقسام وحى رسالى‏:

  1. وحى مستقیم‏: پیغمبر اسلام (ص) در این باره گوید: «انّ روح القدس  ینفث فى روعى»
  2. خلق صوت‏: «أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»
    •    وحى بر حضرت موسى (ع) بویژه در کوه طور
    •    وحى بر پیغمبر اسلام (ص) در لیلة المعراج‏
  3. القاى وحى به وسیله فرشته وحى‏: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى‏ قَلْبِکَ»«فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ»

کاتبان وحى‏:
امّى:
•    منسوب به امّ (مادر) است و کسى را گویند که همچون روزى که از مادر زاده شده است فاقد سواد باشد.
•    منسوب به امّ القرى (شهر مکه)؛ یعنى کسى که در مکه زاده شده است.
احتمال نخست مشهورتر است‏
اولین کسى که در مکه عهده‏‌دار کتابت مخصوصا کتابت وحى شد؛ على‌بن‌ابى‌طالب‌(ع) بود و تا آخرین روز حیات پیامبر به این کار ادامه داد. عهده‏‌دار معاهده‌‏ها و صلحنامه‌‏هاى پیغمبر (ص)، نیز على‌بن‌ابى‌طالب‌ بود.
اولین کسى که در مدینه عهده‏‌دار کتابت وحى گردید، أبىّ‌بن‌کعب‌انصارى بود. در «یکى کردن مصاحف در عهد عثمان» به او سرپرستى گروه داده شد و هرگاه در مواردى اختلاف پیش مى‏‌آمد، با نظر ابىّ، مشکل حل مى‌‏شد.
زید بن ثابت بیش از دیگر اصحاب، ملازم پیغمبر (ص) براى نوشتن بود و بیشتر نامه‏نگارى مى‏کرد.
عمده‌‏ترین کاتبان وحى، على بن ابى طالب، أبىّ بن کعب و زید بن ثابت بودند. کاتبان رسمى سه نفر فوق و ابن ارقم بودند.
نخستین کسى که از قریش براى پیغمبر کتابت نمود عبد الله بن سعد بن ابى سرح بود، سپس مرتدّ شد و به سوى مکه بازگشت و آیه 93 سوره انعام در شأن او نازل شد: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْ‏ءٌ ...».

فصل دوم‏: نزول قرآن‏

حکمت تدریجى بودن نزول قرآن، این است که پیغمبر اکرم (ص) و مسلمانان احساس کنند همواره مورد عنایت خاص پروردگار قرار دارند.
آغاز وحى رسالى (بعثت) در 27 ماه رجب، 13 سال پیش از هجرت (609 میلادى) بود. ولى نزول قرآن به عنوان کتاب آسمانى، سه سال تأخیر داشت. این سه سال را به نام «فترت» «1» مى‏‌خوانند.
مدت نزول تدریجى قرآن بیست سال است؛ سه سال بعد از بعثت آغاز و تا آخرین سال حیات پیغمبر (ص) ادامه داشت‏.
چرا به سوره حمد «فاتحة الکتاب» مى‏‌گویند، اگر این نام را در زمان حیات پیغمبر (ص) بر آن سوره اطلاق کرده باشند، بدین دلیل است که اولین سوره کاملى است که بر پیغمبر نازل شده است.
شیخ مفید- درباره گفتار صدوق که براى قرآن دو نزول فرض کرده است: دفعى و تدریجى- مى‏‌گوید:
منشأ آنچه شیخ ابو جعفر صدوق برگزیده خبر واحدى است که نه موجب علم مى‏‌شود تا آن را باور کرد و نه موجب عمل مى‏‌گردد تا آن را تعبدا پذیرفت.
سؤال: چگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته است در حالى که قرآن در مدت بیست سال، نجوما یعنى قطعه قطعه و در مناسبتهاى مختلف و پیشامدهاى گوناگون، نازل شده است؟
پاسخ:
1.    نظر اول. آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است، چنانکه از ظاهر آیه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ ...» به دست مى‏‌آید. بیشتر محققین این رأى را برگزیده‌‏اند.
2.    نظر دوم. گروهى معتقدند که در شب قدر هر سال، آن اندازه از قرآن که نیاز سال بود یکجا بر پیغمبر (ص) نازل مى‏‌شد، سپس همان آیات تدریجا در ضمن سال، بر حسب مناسبت‌ها و پیشامدها نازل مى‏‌گردیده است. این نظر را به ابن جریح، عبد الملک بن عبد العزیز بن جریح (متوفاى 150)، نسبت داده‌‏اند.
3.    نظر سوم. مقصود از «أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ» انزل فى شأنه یا فى فضله القرآن است.
4.    نظر چهارم. بیشتر آیات قرآن در ماه مبارک رمضان نازل شده است که برخى علما مانند سید قطب آن را به صورت احتمال آورده‏اند؛ «4» ولى هیچ نشانه‏‌اى براى اثبات این نظر، در دست نیست.
5.    نظر پنجم. گروهى معتقدند که قرآن دو نزول داشته است: دفعى و تدریجى‏. این نظر شاید مشهورترین نظر نزد اهل حدیث باشد و منشأ آن روایاتى است که این تفصیل در آنها آمده است. جلال الدین سیوطى مى‏‌گوید: صحیحترین و مشهورترین اقوال همین قول است‏.
•    طبق روایات اهل سنت قرآن یکجا از عرش بر آسمان اول (پایین‏‌ترین آسمان‌ها) نازل گردید، آنگاه در جایگاهى به نام «بیت العزّة» به ودیعت نهاده شد، ولى در روایات شیعه آمده است که قرآن از عرش بر آسمان چهارم فرود آمد و در «بیت معمور» نهاده شد.
در زمینه نزول دفعى و تدریجى قرآن، بزرگان توجیهاتى دارند که بیشتر جنبه تأویل احادیث را دارد:

  • مقصود از نزول دفعى قرآن بر پیغمبر اکرم (ص) در شب قدر، آگاهى دادن ایشان به محتواى کلى قرآن است. این تأویل در کلام شیخ صدوق آمده است‏.
  • فیض کاشانى بیت معمور را قلب پیغمبر دانسته است؛ زیرا قلب آن بزرگوار خانه معمور خداست که در آسمان (رتبه) چهارم جهان ماده قرار دارد. پیامبر، مراتب جماد و نبات و حیوان را پشت سر گذارد و به اوج مرتبه چهارم یعنى جهان انسانیت نایل گشت‏.
  • ابو عبد الله زنجانى مى‏‌گوید: روح قرآن که اهداف عالى قرآن است و جنبه‏هاى کلى دارد، در آن شب بر قلب پاک پیغمبر اکرم تجلى یافت «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى‏ قَلْبِکَ»؛ سپس در طول سالها بر زبان مبارکش ظاهر شد «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا».
  • علّامه طباطبایى همین تأویل را با بیانى لطیفتر مطرح کرده و فرموده است: اساسا قرآن داراى وجود و حقیقتى دیگر است که در پس پرده وجود ظاهرى خود پنهان و از دید و درک معمولى به دور است. قرآن در وجود باطنى خود از هرگونه تجزیه و تفصیل عارى است، نه جزء دارد و نه فصل و نه آیه و نه سوره. بلکه یک وحدت حقیقى به هم پیوسته و مستحکمى است که در جایگاه بلند خود استوار و از دسترس همگان به دور است. پس قرآن داراى دو وجود است: ظاهرى در قالب الفاظ و عبارات و باطنى در جایگاه اصلى خود؛ لذا قرآن در شب قدر با وجود باطنى و اصلى خود که داراى حقیقت واحدى است یکجا بر قلب پیغمبر اکرم (ص) فرود آمد، سپس تدریجا با وجود تفصیلى و ظاهرى خود در فاصله‏هاى زمانى و در مناسبتهاى مختلف و پیشامدهاى گوناگون در مدت نبوت نازل گردید.
  • نظر آیه الله معرفت: آیات مورد بحث راجع به شروع نزول وحی است بنابراین نزول دفعی نداریم و کلا نزول تدریجی بوده است. زیرا قران از قرانی صحبت میکند که در دسترس مردم است نه آنچه که در لوح محفوظ است زیرا می‌خواهد شان شب قدر را بالا ببرد در ضمن چه سودی دارد که مثلا قران از عرش در شب قدر بر آسمان چهارم نازل شود؟

اولین چیزى که جبرئیل به پیغمبر تعلیم داد، نماز و وضو بود که لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است. جلال الدین سیوطى مى‏‌گوید: هرگز نبوده است که نماز در اسلام بدون فاتحه الکتاب باشد.
میان این سه نظر راجع به اولین آیه و سوره مى‏توان به گونه‏اى جمع کرد؛ زیرا نزول سه یا پنج آیه از اول سوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است و این مسأله مورد اتفاق نظر است. سپس چند آیه از ابتداى سوره مدثر نازل شده است، ولى اولین سوره کامل که بر پیغمبر نازل گردیده سوره حمد است.
در روایات منقول از اهل بیت (علیهم السلام) آمده است که آخرین سوره، سوره نصر است.
در بسیارى از روایات آمده است: آخرین آیه که بر پیغمبر اکرم (ص) نازل شد این آیه بود: «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ».

  • احمد بن ابى یعقوب مشهور به ابن واضح یعقوبى‏: آخرین آیه نازل شده بر پیغمبر اکرم (ص) این آیه بود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً».
    سوره نصر پیش از سوره برائت نازل شده است‏. آخرین سوره کامل سوره نصر است و آخرین سوره به اعتبار آیات نخستین آن، سوره برائت است‏. گفته ابن واضح یعقوبى، صحیحتر به نظر مى‏‌رسد
    طبق آمارى که از روایات ترتیب نزول به دست مى‏‌آید، 86 سوره مکى و 28 سوره مدنى است‏ که در این گروه‏بندى سه معیار وجود دارد:
  • معیار زمان‏. «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ ...» بر اساس ملاک که پس از خروج از مکه در راه بر پیغمبر نازل شده، مکى است‏.
  • معیار مکان‏. هرچه در شهر مکه و پیرامون آن نازل شده مکى است و هرچه در مدینه و پیرامون آن نازل گردیده مدنى است‏.
  • معیار خطاب. هر سوره‏اى که در آن، خطاب به مشرکان مى‏‌کند مکى و هر سوره‏اى که در آن خطاب به مؤمنان مى‏‌کند، مدنى است.

از عبد الله بن مسعود روایت کرده است: هر سوره‏اى که در آن «یا ایها الناس» آمده باشد یا لفظ «کلّا» استعمال شده باشد یا در ابتداى آن حروف مقطعه باشد- جز زهراوین (بقره و آل- عمران) و نیز سوره رعد که بنا بر قولى مدنى است- یا در آن قصه آدم و ابلیس آمده باشد- جز سوره‏‌هاى طولانى- یا سوره‏اى که در آن سرگذشت انبیاى سلف و امتهاى گذشته‏ آمده باشد مکى است و هر سوره‏اى که در آن از فریضه و تکالیف و حدود شرعى سخن گفته شده باشد، مدنى است.
ملاک تشخیص مکى و مدنى، یا نقل و خبر است که اصطلاحا سماعى مى‏گویند و یا اجتهاد و شواهد ظاهرى و صورت جمله‏بندى و داشتن سجع و وزن و کوتاهى آیات و سوره‏هاست یا شواهد محتوایى است، بدین معنى که شکل بیان اصول عقاید و احکام و برخورد با کفّار و منافقین نشانه مکى و مدنى بودن سوره است.
در ترتیب نزول سوره‏ها، روایاتى در دست است که مورد اعتماد بزرگان علم است و عمدتا از ابن عباس نقل شده است‏.
امام بدر الدین زرکشى، اولین محقق مسائل قرآنى‏
امام احمد بن حنبل مى‏‌گوید: «سه چیز اصل و پایه درستى ندارد: روایاتى که درباره جنگهاى صدر اسلام ثبت شده، روایاتى که درباره فتنه‏هاى آخرالزمان گفته شده است و روایاتى که درباره تفسیر و تأویل قرآن آورده‏اند».
معروفترین کسى که در اسباب نزول‏ مطالبى جمع‏آورى کرده است، ابو الحسن على بن احمد واحدى نیشابورى (متوفاى 468) است که جلال الدین سیوطى (متوفاى 911) بر او خرده گرفته است و مى‏‌گوید که در فراهم کردن روایات ضعیف همت گماشته، صحیح و سقیم را به هم آمیخته‏.
شأن نزول‏ اعم از سبب نزول است‏.
در اصطلاح سلف، تنزیل بر مورد نزول گفته مى‏شود که مى‏تواند یک واقعه خاص باشد که آن واقعه سبب نزول آیه شده است؛ ولى تأویل مفهوم عامّى است که از آیه برداشت مى‏شود و قابل انطباق بر جریانات مشابه است‏.
اسباب النزول واحدى و لباب النقول سیوطى‏
در اسباب النزول تشخیص درست از نادرست، مخصوصا در موارد تعارض، به یکى از راههاى زیر امکان دارد:

  • باید سند روایت، بویژه آخرین کسى که روایت به او منتهى مى‏شود مورد اطمینان باشد، یعنى یا معصوم باشد یا صحابى مورد اطمینان، مانند عبد الله بن مسعود و ابى بن کعب و ابن عباس‏ یا از تابعین عالیقدر باشد، مانند مجاهد، سعید بن جبیر و سعید بن مسیّب‏.
  • باید تواتر یا استفاضه (کثرت نقل) روایات ثابت شده باشد.
  • به طور قطعى اشکال را حلّ و ابهام را رفع کند که این خود شاهد صدق آن حدیث خواهد بود گرچه از لحاظ سند به اصطلاح علم الحدیث روایت صحیح یا حسن نباشد.

طبرسى در مجمع البیان به نامهاى قرآن، فرقان، کتاب و ذکر اکتفا کرده است‏.
راغب اصفهانى مى‏‌گوید: هر جمله‏اى از قرآن را که بر حکمى از احکام دلالت کند، آیه گویند.
اشتمال هر سوره بر تعدادى آیات، یک امر توقیفى است و کوچکترین سوره، سوره کوثر، مشتمل بر سه آیه است و بزرگترین سوره، سوره بقره مشتمل بر 286 آیه است‏. اسامى سوره‏ها مانند تعداد آیات هر سوره توقیفى است‏. کوتاهى و بلندى هر آیه به مطالب مندرج در آن بستگى ندارد و صرفا امر توقیفى است‏.
رعد/ تنها سوره‏اى (آیه 13) است که از تسبیح رعد سخن گفته شده است.
اسامى بخشهاى مختلف سوره‏‌هاى قرآن‏
1. سبع طوال. هفت سوره طولانى بقره، آل عمران، نساء، أعراف، أنعام، مائده و یونس.
2. مئین. سوره‏هایى که عدد آیات آنها از صد متجاوز است، ولى از لحاظ حجم به سبع طوال نمى‏رسند که نزدیک به دوازده سوره‏اند و عبارتند از: هود، یوسف، نحل، کهف، مریم و ....
3. مثانى. سوره‏هایى که عدد آیات آنها زیر صد قرار دارد و نزدیک بیست سوره‏اند و از این جهت مثانى گفته مى‏شوند که قابل تکرارند و به جهت کوتاه بودن بیش از یک مرتبه تلاوت مى‏شوند.
4. حوامیم. هفت سوره‏اى که با حروف «حم» شروع مى‏شود که عبارتند از: مؤمن، فصلت، شورى، زخرف، دخان، جاثیه و أحقاف.
5. ممتحنات. نزدیک به بیست سوره‏اند و عبارتند از: فتح، حشر، سجده، طلاق، ن و القلم، حجرات، تبارک، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه و تحریم.
6. مفصّلات. از سوره الرحمان تا آخر قرآن است؛ چون فواصل (آیه‏هاى) این سوره‏ها کوتاه است بدین نام نامیده شده‏اند.
عدد صحیح آیات، طبق روایت کوفیّین که صحیحترین و قطعى‏ترین روایات است، 6236 آیه است که از مولى امیر مؤمنان روایت شده است «1» و اکنون عدد آیات قرآن در مصحف شریف همین رقم است. این شمارش، مبنى بر آن است که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»* در سوره حمد یک آیه محسوب شود و در دیگر سوره‏ها آیه مستقل به حساب نیامده باشد.

فصل سوم‏: جمع و تألیف قرآن‏

ترتیب، نظم و عدد آیات در هر سوره در زمان حیات پیغمبر اکرم (ص) و با دستور آن بزرگوار انجام شده و توقیفى است و باید آن را تعبّدا پذیرفت و به همان ترتیب سوره‏اى را تلاوت کرد.
درباره نظم و ترتیب سوره‏ها میان اهل نظر اختلاف است: سیّد مرتضى علم الهدى و آیت الله خویى، برآنند که قرآن همچنان که هست، در زمان حیات پیامبر (ص) شکل گرفته است‏.
بیشتر محقّقین و تاریخ‏نویسان براساس روایات وارد شده در این‏باره، برآنند که جمع و ترتیب سوره‏ها بعد از وفات پیغمبر (ص) براى نخستین بار به دست على، امیر مؤمنان (ع)، سپس زید بن ثابت و دیگر صحابه بزرگوار انجام گرفت و تقریبا جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پیامبر (ص) از امور مسلّم تاریخ است.
على (ع) نخستین کسى بود که پس از وفات پیغمبر (ص) به جمع قرآن مشغول شد و بر حسب روایات مدت شش ماه در منزل نشست و این کار را به انجام رساند.
ابن ندیم گوید: اولین مصحفى که گردآورى شد مصحف على بود و این مصحف نزد آل جعفر بود.
وصف مصحف على (ع):
• ترتیب دقیق آیات و سور، طبق نزول آنها، مکى پیش از مدنى در این مصحف رعایت شده بود
• قرائت آیات، طبق قرائت پیغمبر اکرم (ص) که اصیلترین قرائت بود، ثبت شده بود و هرگز براى اختلاف قرائت در آن راهى نبود.
• این مصحف مشتمل بر تنزیل و تأویل بود؛ یعنى موارد نزول و مناسبتهایى را که موجب نزول آیات و سوره‏ها بود، توضیح مى‏داد، البته در حاشیه مصحف.
خلیفه اول، از زید بن ثابت براى جمع قرآن دعوت کرد. نخستین اقدام وى آن بود که اعلام کرد: هر کس هرچه از قرآن نزد خود دارد، بیاورد. از هیچ کس، هیچ چیز را به عنوان قرآن نمى‏پذیرفتند، مگر آنکه دو شاهد ارائه دهند که آنچه آورده‏اند جزء قرآن است. شاهد اول، نسخه خطى، یعنى نوشته‏اى که حکایت از وحى قرآنى داشته باشد؛ شاهد دوم، شاهد حفظى، یعنى دیگران نیز شهادت دهند که آن را از زبان پیغمبر اکرم (ص) شنیده‌‏اند.

  • نخستین کسى که سوره‏‌هاى قرآن را مرتب نمود، سالم‌مولى‌ابى‌حذیفه بود. سالم عنوان مصحف را پیشنهاد کرد و گفت: همانند این کتاب (صحیفه‏هاى جمع شده) را در حبشه دیدم که آن را «مصحف» مى‏گفتند. همه حاضران نام مصحف را براى صحیفه‏هاى جمع شده پذیرفتند.
  • مصحف ابن مسعود:
    • ترتیب سوره‌‏ها چنین بود: سبع طوال، مئین، مثانى، حوامیم، ممتحنات و مفصلات.
    • این مصحف 111 سوره داشت؛ زیرا فاقد سوره حمد و سوره‏‌هاى معوذتین(فلق و ناس) بود.
    • این مصحف در بسیارى از آیات و کلمات قرآنى، با مشهور مخالفت دارد؛ زیرا ابن مسعود بر این باور بود که مى‏توان کلمات قرآن را به مترادف آن تبدیل کرد.
  • مصحف ابىّ بن کعب‏:
    • ترتیب سوره‏‌هاى مصحف ابى بن کعب تقریبا هماهنگ با ترتیب مصحف ابن مسعود بود.
    • دو سوره به نامهاى خلع و حفد بیش از مصاحف دیگر دارد.
    • میان دو سوره فیل و قریش، بسم الله الرحمان الرحیم، نیامده و آن دو، یک سوره پنداشته شده است‏.
    • سوره زمر با «حم» شروع شده بود و در نتیجه حوامیم این مصحف به جاى هفت سوره، هشت سوره است.
  • مصحف عبد الله بن مسعود: مرجع اهل کوفه
  • مصحف ابىّ بن کعب: مورد توجه مردم مدینه
  • مصحف ابو موسى اشعرى: بصره
  • مصحف مقداد بن اسود: دمشق

کمیته یکسان نمودن مصاحف‏:
زید بن ثابت که از انصار بود و سعید بن عاص و عبد الله بن زبیر و عبد الرحمان بن حارث بن هشام که از قریش بودند. این چهار تن اعضاى اولیه کمیته یکى کردن مصحفها به‏شمار مى‏آمدند که زید بر آنان ریاست داشت. آنان از عهده انجام این کار برنیامدند لذا از ابىّ بن کعب، مالک بن ابى عامر، کثیر بن افلح، انس بن مالک، عبد اللّه بن عباس، مصعب بن سعد، عبد اللّه بن فطیمه و به روایت ابن سیرین و ابن سعد و دیگران از پنج تن دیگر که جمعا 12 نفر بودند کمک گرفتند.
حذیفة بن یمان اولین کسى بود که درباره یکى کردن مصحفها سخن گفت و سوگند یاد کرد که به نزد خلیفه خواهد رفت و از او خواهد خواست که فقط یک قرائت بین مسلمانان معمول باشد.
سال آغاز یکى کردن مصحفها: ابن حجر گفته است: آغاز این امر، در سال بیست و پنجم هجرى، سال دوم یا سوم خلافت عثمان بود. استوارترین دلیل بر اینکه تاریخ آغاز یکى کردن مصاحف به سال بیست و پنجم بوده، روایت ابن ابى داود از مصعب بن سعد است‏.
کمیته یکى کردن مصاحف در انجام مأموریت خود سه مرحله اساسى را طى کرد:

  • جمع‏‌آورى منابع و مآخذ صحیح‏
  • قابله مصحف‌هاى واحد با یکدیگر
  • جمع‏‌آورى مصحف‌ها و یا صفحه‏‌هایى که قرآن در آنها ثبت شده بود از جمیع بلاد اسلامى و محو و نابود کردن آنها.

تنها مصحف ابن مسعود محفوظ مانده بود که وى از تسلیم آن به عبد اللّه بن عامر خوددارى کرد.
تعداد مصحفهاى عثمانى‏:
ابن ابى داود تعداد آنها را شش مجلد مى‏داند که هریک به یکى از شش مرکز مهم اسلامى آن روز ارسال شد: مکّه، کوفه، بصره، شام، بحرین و یمن. وى اضافه مى‏‌کند که علاوه بر این شش مجلد، یک جلد نیز در مدینه نگه داشته شد که آن را به نام «امّ» و یا «امام» مى‏نامیدند.
ابن نجّار اوّلین کسى است که شرح حال مصحفهاى مساجد را نوشته است‏.
مشخصات کلى مصحفهاى عثمانى‏:
این مصحفها به احزاب و اعشار و اخماس، تقسیم‏بندى نشده بود و مملو از غلطهاى املایى و تناقض‌هایى در رسم الخط بوده است که علت آن، ابتدایى بودن خطى است که صحابه در آن زمان مى‏شناخته‏‌اند.
•    ترتیب‏
•    نداشتن نقطه و علامت‏
•    غلطهاى املایى‏
از خط نبطى، خط نسخ به وجود آمد که امروز نیز شناخته شده و باقى است و از خط سریانى، خط کوفى پیدا شد که خط حیرى نامیده مى‏شد.
ابن مقله، در آغاز قرن چهارم هجرى در زیبایى خط نسخ کوشید و خط نسخ را به حد اعلاى کمال خود رساند، به نحوى که هم‏اکنون متداول است.
وقتى حجاج بن یوسف ثقفى از جانب عبد الملک بن مروان (75- 86 ه) حاکم عراق بود، مردم با به کار بردن نقطه در خط، حروف نقطه‏دار را از حروف بدون نقطه تمیز مى‏دادند و این کار به وسیله یحیى بن یعمر و نصر بن عاصم، شاگردان ابو الاسود دئلى متداول شد. علت این عمل وجود موالى بود که در این وقت تعداد آنان رو به گسترش گذاشت‏.
علایمى که هم‏اکنون براى بیان حرکات حروف متداول است و مأخوذ از حروف مى‏باشد، از ابتکارات خلیل بن احمد است.
وجود غلطهاى املایى در مصحف، خللى در اساس و کرامت قرآن ایجاد نکرد؛ زیرا:

    واقع قرآن آن است که خوانده مى‏شود، نه آنچه نوشته مى‏شود. کتابت به هر اسلوبى باشد، مادام که قرائت صحیح و درست به نحوى که در زمان پیامبر (ص) و صحابه او متداول بوده، باقى باشد، موجب هیچ ضرر و زیانى نخواهد شد.
    تخطئه کتابت قرآن، ایرادى است به نویسندگان اولیه، از نظر جهل و یا سهل‏انگارى آنان، و ایرادى به خود کتاب نیست که «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ».
    غلطهاى املایى در مصحف همچنین باقى بود و تغییر داده نشد و مسلمانان ‏از عدم تغییر این اغلاط به سلامت کتاب خود و عدم تحریف آن در طىّ قرنها، استناد مى‏کردند.

نخستین کسى که در راه تکمیل کتابت مصحف و زیبایى خط آن قدم برداشت، خالد بن ابى الهیاج از اصحاب امیر المؤمنین على (ع) بود که در حدود سال صدم هجرى درگذشته است.
در اوائل قرن چهارم، خط زیباى نسخ، جاى خط کوفى را گرفت و اولین مصحف به خط نسخ، به دست خطاط معروف، محمّد بن علىّ بن الحسین بن مقله (272- 328 ه) نوشته شد.
خط نسخ عربى، در قرن هفتم هجرى به دست یاقوت بن عبد اللّه موصلى (متوفاى 689) به حدّ اعلاى کمال خود رسید. او با خط زیباى خود، هفت مصحف نوشت.
نخستین بار در حدود سال 950 هجرى مطابق 1543 میلادى، قرآن در بندقیه به چاپ رسید، ولى پس از چاپ، مقامات کلیسا به معدوم کردن آن دستور دادند.
به سال 1200 هجرى مطابق با 1785 میلادى، مولا عثمان در پطرزبورگ روسیه، قرآن را چاپ کرد و این اولین چاپ اسلامى قرآن بود.

فصل چهارم‏: قرّاء و قرائات سبع‏

پیوسته سلسله قرّاء (قاریان بنام قرآن) و قرائات، قرن به قرن ادامه داشت تا اینکه در اوایل قرن چهارم ابو بکر ابن مجاهد (245- 324)، شیخ القراء بغداد، قرائات را در هفت قرائت از هفت قارى بنام، به رسمیّت شناخت.
اریان قرآن (قرّاء معروف) راویان و ناقلان همان قرآنى هستند که بر پیغمبر (ص) نازل گردیده و اختلاف آنان از اختلاف در نقل و روایت آن نصّ، نشأت گرفته و آن به سبب عواملى است:
    اختلاف مصاحف اوّلیّه، چه پیش از حادثه یکى کردن مصاحف در زمان عثمان و چه پس از آن.
    نارسایى خط و نوشته‏هاى قرآن که از هرگونه علایم مشخصه و حتى از نقطه عارى بوده است.
    ابتدایى بودن خط نزد عرب آن روز.
عوامل اختلاف قرائات‏
•    ابتدایى بودن خط
•    بى‏نقطه بودن حروف‏
•    خالى بودن از علایم و حرکات‏
•    نبودن الف در کلمات‏
استاد بزرگوار آیت الله خویى فرموده است: روشن نیست که اختلاف در قرائات، منسوب به نقل باشد. بلکه به اجتهادات قرّاء منسوب است و مؤید آن، تصریح بزرگان در این زمینه است.
قرّاء سبعه و راویان آنها:

  • ابن عامر قارى شام. دو راوى او: هشام بن عمّار و ابن ذکوان - هرگز ابن عامر را درک نکرده‏‌اند.
    ابن کثیر قارى مکه. دو راوى او: بزّى و قنبل -  هرگز او را درک نکرده‏‌اند.
  • عاصم قارى کوفه. دو راوى او: حفص بن سلیمان و شعبة ابو بکر بن عیّاش - حفص قرائت عاصم را دقیقتر و مضبوطتر مى‌‏دانست و قرائت عاصم به وسیله او منتشر شده و تا امروز متداول است و همین قرائتى است که در اکثر کشورهاى اسلامى رایج است.
  • ابو عمرو قارى بصره. دو راوى او: حفص بن عمر و سوسى صالح بن زیاد - او را درک نکرده‏‌اند و به واسطه یزیدى قرائت را از او گرفته‏اند.
  • حمزة قارى کوفه. دو راوى او: خلف بن هشام و خلّاد بن خالد - که قرائت را با واسطه از او گرفته‏اند.
  • نافع قارى مدینه. دو راوى او: عیسى بن میناء معروف به قالون، ورش، عثمان بن سعید - همین قرائتى است که در برخى از کشورهاى مغرب عربى رایج است.
  • کسائى قارى کوفه. دو راوى او: لیث بن خالد، حفص بن عمر.

پنج نفر از قرّاء سبعه به غیر از ابن عامر و ابو عمرو ایرانى الاصلند. عاصم، ابو عمرو، حمزه و کسائى، صریحا اظهار تشیّع مى‏نمودند.
اساسى‏ترین شرط تواتر آن است که از مبدأ تا مقصد در تمامى طبقات، نقل همگانى وجود داشته باشد بنابراین مسأله تواتر قرائات سبع، اساسا قابل تصور نبوده و معقول نیست؛ زیرا در زمان هریک از قاریان هفتگانه، ناقل تواتر صرفا خود آن قارى بوده نه دیگران، وگرنه آن قرائت بدو نسبت داده نمى‏شد و جنبه اختصاصى پیدا نمى‏کرد.
یگانه قرائتى که داراى سند صحیح و با پشتوانه جمهور استوار مى‏باشد، قرائت حفص است که در طى قرون گذشته تا امروز، میان مسلمانان متداول بوده و هست و آن به چند سبب است:
     سند طلایى را داراست؛ زیرا حفص از عاصم، او از ابو عبد الرحمان سلمى و او از مولى امیر المؤمنین نقل کرده است‏.
     توافق آن با قرائت همگانى و جماهیرى مسلمانان است‏.
     عاصم شخصا داراى ویژگیهاى بخصوصى بود که او را در میان مردم معروف ساخته و مورد اطمینان همگان بود.
امام احمد بن حنبل صرفا قرائت عاصم را پذیرفته بود. حفص آگاهترین مردم به قرائت عاصم بود و پیوسته قرائت او مورد ستایش علما و فقهاى امامیه بوده است.

فصل پنجم‏: دفع شبهه تحریف‏

منشأ این شبهه روایاتى است که در کتب حدیث اهل سنت و شیعه، درج شده است که به ظاهر تحریف کلام الله را مى‏رساند. این روایات غالبا قابل تأویل بوده، تأویلاتى براى آنها ذکر شده است و در صورت قابل تأویل نبودن، کنار گذاشته مى‏شود. بررسى شبهه تحریف به دلیل ارتباط با حجیّت ظواهر قرآن اهمیت دارد.
در قرآن هر کجا واژه تحریف آمده تحریف معنوى اراده شده است.
تحریف در اصطلاح به هفت معنى آمده است:
1.    تحریف در دلالت کلام؛ یعنى تفسیر و تأویل ناروا
2.    آیه یا سوره را برخلاف ترتیب نزول در مصحف ثبت کردن‏
3.    اختلاف قرائت که برخلاف قرائت مشهور باشد
4.    اختلاف در لهجه‏. حدیث «نزل القرآن على سبعة احرف» ناظر به اختلاف لهجه‏هاست.
5.    تبدیل کلمات، یعنى لفظى را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جایگزین کردن‏
6.    در قرآن مطلبى (سوره، آیه، جمله و کلمه) را افزودن‏
7.    کاستن از قرآن‏. بیشتر بحث پیرامون مسأله ‏تحریف در همین جاست‏.
به دلیل برخى روایات اهل سنت- که «حشویه» آن را روایت کرده‏اند- و نیز روایاتى از شیعه- که «اخباریون» به آن دامن زده‏اند- مسأله کاستى از قرآن پیش آمده است‏.
دلایل نفى تحریف‏:
•    گواهى تاریخ‏
•    ضرورت تواتر قرآن‏         اساسا خبر واحد در مسائل اصولى‏ و کلامى فاقد اعتبار است و صرفا در مسائل فرعى و عملى اعتبار دارد.
•    مسأله اعجاز قرآن‏        علما، مسأله اعجاز را بزرگترین دلیل بر ردّ شبهه تحریف دانسته‏اند. خوارج گفته‏اند که سوره یوسف تماما بر قرآن افزوده شده است‏. عبد الله بن مسعود گمان برده است که دو سوره معوّذتان دو دعاى مبطل السحرند و جزء قرآن نیستند.
•    ضمانت الهى‏
•    عرضه روایات بر قرآن‏
•    نصوص اهل بیت‏
•    نظر علماى بزرگ شیعه‏    رئیس المحدثین ابو جعفر صدوق تا زمان خاتم المحدثین شیخ حرّ عاملى و نیز محدّث کاشانى، همه با محققین همراه بوده و منکر تحریف بوده‏اند.
اولین کسى که شهادت به نزاهت موضع شیعه داده است، ابو الحسن على بن اسماعیل اشعرى، شیخ اشاعره و بنیانگذار مکتب اشعرى است‏.
روایات اهل سنت‏:
•    آیه رجم‏
•    آیه رغبت‏    ان لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفربکم ان ترغبوا عن آبائکم‏
•    آیه جهاد    أن جاهدوا کما جاهدتم اول مرة
•    آیه فراش‏    الولد للفراش و للعاهر الحجر
از همه ناگوارتر، کتابى است به نام الفرقان که در عصر اخیر، به دست نویسنده مصرى، محمد محمد عبد اللطیف معروف به ابن الخطیب، از علماى معروف مصر، نوشته شده است. در این کتاب این باورهاى نادرست جمع‏آورى شده و بر آنها صحّه گذاشته شده است و به صرف اینکه در صحاح ستة آمده، صحیح دانسته شده است.
روایات امامیّه‏
نخستین کسى که در این زمینه کتاب نوشت و مسأله تحریف را مطرح نمود، سید نعمت الله جزائرى (متوفاى 1112) بود که در کتاب منبع الحیاة این مسأله را مورد بحث قرار داد و با دلایل چندى در صدد اثبات تحریف قرآن برآمد.
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏» محمد بن جریر طبرى در تفسیر این آیه‏ مى‏‌گوید: این آیه خطاب به قریش است تا خویشاوندى خود را با پیامبر به یاد آورند، از ایشان حمایت کنند و از شر دشمنان محفوظش بدارند. دلیل بر صحت اختیار رأى سابق، موضع «فِی» در آیه است «الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏».
عبد الله بن الزبیر همواره سوره دهر را- که بزرگترین فضیلت اهل بیت است- مکى قلمداد مى‏کرد تا رابطه آن را با قصه اطعام قطع کند.

فصل ششم‏: ترجمه قرآن‏

ترجمة مصدر فعل رباعى و به معناى تبیین و ایضاح است؛ از این‏رو نوشته‏هایى که شرح حال رجال را بیان مى‏‌کند، کتب تراجم مى‏نامند و شرح حال هریک از رجال را ترجمه او مى‏گویند.
•    ترجمه تحت اللفظى یا همگام        مى‏توان ترجمه همگام را نارساترین اسلوب ترجمه دانست و مورد پسند محققین، مخصوصا درباره کتب علمى نیست.
•    ترجمه آزاد    این اسلوب پسندیده‏ترین اسلوبهاى ترجمه است و حق امانت را کاملا رعایت کرده است‏. اینگونه ترجمه را ترجمه معنوى نیز گویند؛ زیرا بیشتر سعى بر انتقال کامل مفاهیم است نه تطابق لفظى‏
•    ترجمه تفسیرى
سه ویژگى اساسى قرآن‏:
•    تمامى عبارات و الفاظ قرآن سخن خدا و ساخته خود اوست‏.
•    قرآن کتاب هدایت همگانى است‏.
•    قرآن معجزه جاوید اسلام است‏.
از نظر فقها- مخصوصا فقهاى امامیه- هیچ‏یک از احکام شرعى قرآن، بر ترجمه آن جارى نیست. رؤساى مذاهب دیگر نیز با امامیه اتفاق رأى دارند، جز ابوحنیفه و پیروان او که قرائت ترجمه سوره حمد را در نماز جایز شمرده و به روایتى در این زمینه تمسّک جسته‏اند: گویند: پیغمبر اکرم (ص) به سلمان فارسى اجازه دادند تا سوره حمد را براى ایرانیان مسلمان مقیم جزیرة العرب (یمن) ترجمه نماید تا در نماز بخوانند و کم‏کم عادت کنند.
رأى آیت الله خویى‏:
در ترجمه قرآن بیش از هر چیز، فهم دقیق خود قرآن شرط اساسى است. این فهم دقیق بر سه چیز استوار است:
1.    ظهور لفظى کلام، بدان گونه که عرب با سلیقه اولیه خود آن را درک مى‏کرد.
2.    به کار انداختن خرد در فهم مطالب عالى قرآن که هرگز از عقل دور نبوده است.
3.    رجوع به تفاسیر سلف صالح بویژه ائمه اطهار تا مبادا راه گزافى را طى کند.
مخالفان ترجمه قرآن در مصر:
در مقابل اقدامات علماى ازهر، کوششهایى نیز به منظور جلوگیرى از ترجمه قرآن، انجام مى‏گرفت که سرپرستى و زعامت گروه معارض را شیخ محمد سلیمان، نیابت عالى محاکم شرعى، بر عهده داشت‏.
ترجمه قرآن یک رسالت است‏:
•    دلیل اول. قرآن کتاب دعوت است‏.
•    دلیل دوم. اسلام دین اختصاصى نیست‏.
•    دلیل سوم. بر عهده هر مسلمان است تا نداى اسلام را به گوش جهانیان برساند.
•    دلیل چهارم. غرض از فرستادن قرآن، تبیین و روشن ساختن آن براى جهانیان است، نه اینکه صرفا تلاوت آن کنند.
سابقه ترجمه در اسلام‏: در هجرت نخستین مسلمانان به حبشه جعفر بن ابى طالب، قسمتى از سوره مریم را، براى نجاشى و وزرا و اعیان و شخصیتهاى حاضر در مجلس، ترجمه کرد.
شیوه ترجمه تفسیر طبرى چنین است که نخست نصّ قرآن به عربى آورده شده است، سپس ترجمه نصّ، آنگاه ترجمه تفسیر. نخستین ترجمه فارسى قرآن است که به دست ما رسیده است و شاید از کاملترین و شیواترین ترجمه‏هاى فارسى قرآن به‏شمار رود.
کاملترین و مفصلترین شرح و تفسیر فارسى را، شیخ جمال الدین ابو الفتوح حسین بن على بن محمد رازى از علما و دانشمندان قرن ششم در حجمى بسیار بزرگ به انجام رسانیده است‏.
شرایط ترجمه‏:
•    باید با دقت تمام محتواى هر آیه با دلالتهاى لفظى آن، چه اصلى و چه تبعى، مورد عنایت قرار گیرد.
•    باید با انتخاب نزدیکترین معانى و مناسبترین قالب در زبان مقصد، معنى و مفهوم کامل آیه در متن ترجمه شده ظاهر شود.
•    ترجمه قرآن باید زیر نظر هیأت متخصصى باشد که به علوم مختلف دینى اشراف کافى داشته باشند تا متن مترجم از خطا و انحراف مصون باشد.
•    باید حروف مقطعه در اوایل سور بدون ترجمه و کلمات متشابه مانند «بُرْهانَ» در آیه 28 سوره یوسف، «دَابَّةً» در آیه 82 سوره نمل و «اعراف» در آیه 46 سوره اعراف به همان حالت ابهام ترجمه شود و از شرح و تبیین آنها خوددارى شود.
•    ضرورت دارد از استعمال مصطلحات علمى و فنى در ترجمه پرهیز کرد.
•    لازم است متن ترجمه شده قرآن کنار متن عربى قرار بگیرد تا مراجعه‏کننده در صورت مواجه شدن با اشکال بدان مراجعه کند و این توهم پیش نیاید که ترجمه مى‏تواند جاى قرآن را بگیرد.

  • بدر الدین زرکشى و جلال الدین سیوطى، درباره کلمه «هُدْنا» در آیه شریفه «وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ ...» گمان برده‏اند از ریشه «هدى یهدى» است. بلکه «هدنا» هم‏وزن «قلنا» از ریشه «هاد یهود» هم‏وزن «قال یقول» به معناى رجوع و بازگشت است که در آیه معناى توبه و بازگشت به سوى خدا را مى‏دهد.
  • راغب با آن قدرت علمى و علوّ مرتبه در ادب و لغت عرب، در کتاب مفردات آیه «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ ...» را در ماده «عنت» آورده است و به معناى «ذلّت» و «خضعت» تفسیر کرده است. در صورتى که از ریشه «عنى» به معناى تذلّل و استسلام است‏.
  • الهى قمشه‏اى در ترجمه آیه «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا» گمان برده است قوم و قبیله مریم بودند که آمدند مریم را همراه خود ببرند و چنین ترجمه کرده است: (آنگاه قوم مریم که به جانب او آمدند که از این مکان همراه ببرند گفتند ...). در صورتى که ترجمه آیه چنین است: (مریم) در حالى که او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد، گفتند: اى مریم کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى).
    «وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ ...» گمان برده است که ضمیر «کنت» خطاب است‏
  • استاد محمد باقر بهبودى با آن دقتى که در کار ترجمه و تفسیر قرآن از خود نشان داده از اشتباهات فراوان در امان نبوده است. از جمله آیه «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ...» اینگونه ترجمه کرده است: (تا آن لحظه‏اى که نخ سفید در اثر روشنایى نور فجر از نخ سیاه ممتاز شود). در این آیه «خیط» را به معناى حقیقى خود (نخ) پنداشته است. در صورتى که معناى کنایى آن مقصود است، یعنى رشته سفیدى، در سطح افق، از رشته سیاهى (تیرگى شب) نمایان شود.
  • در ترجمه ابو القاسم پاینده نیز اشتباهاتى رخ داده است که به برخى از آنها اشاره مى‏شود: در ترجمه آیه: «وَ وَصَّى بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ ...» چنین آورده است: (و ابراهیم آیین را به پسران خویش و یعقوب سفارش کرد: اى پسرکان من خدا دین را براى شما برگزید ...). مترجم گمان برده «یعقوب» عطف بر «بنیه» است. در صورتى که عطف بر «ابراهیم» است و مرفوع.

«وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ ...» را به تفاوت شب و روز ترجمه کرده است، در حالى که مقصود رفت و آمد شب و روز است که همان معناى تعاقب و پشت سر هم رفت و آمد کردن استو از ریشه «خلف» (پشت سر) گرفته شده است نه از ریشه «خلاف» به معناى مخالفت.
ترجمه مهدى الهى قمشه‌‏اى تفسیرى و رایجترین و پرتیراژترین ترجمه معاصر که در واقع همان ترجمه بصیر الملک به اضافه نکات تفسیرى است.
ابو عبد الله زنجانى گوید: شاید اولین ترجمه به زبان لاتین (زبان علم در اروپا) در سال 1143 میلادى به وسیله «کنت» با همکارى «پطرس طلیطلى» و یک دانشمند عرب به انجام رسید. این ترجمه براى عرضه به «دى کلونى» انجام شد. مقصود از این کار نوشتن ردّ بر قرآن بود.


                                                                                          

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b1 ||| This page was produced in : 0.006 Seconds