فدک - دین و رسانه - معرفی و خلاصه مجموعه کتاب «غرب از رویا تا واقعیت» رجبی‌نیا
آخرین تغییرات : 2018-01-14تعداد بازدید : 342

معرفی و خلاصه مجموعه کتاب «غرب از رویا تا واقعیت» رجبی‌نیا


  1. 1 رسانه سلطه، سلطه‎ی رسانه
    1. ملاک رسانه‎های غالب
    2. رقابت بر سر سلاح اطلاعات
    3. آینده روزنامه نگاری
    4. قدرت و مالکیت رسانه‎ها
    5. راهبرد آمریکایی
    6. چه کسانی شما را زیر نظر دارند؟
    7. تاثیر گذاری رسانه‎ها
    8. تبلیغات جنگی آمریکایی
    9. رسانه‎ها :سانسور و دروغگویی
    10. سرگرمی خانوادگی :جنگ
    11. رسانه‏‎ها و جنون نظامی‌گری
    12. تبلیغات؛ سرباز عملیات روانی امریکا
    13. ارزش خون
    14. چرا یهودیان از عمل اشغالگرانه اسراییل به خشم نمی‌آیند؟
    15. ماتریکس امریکایی
    16. تبلیغات به شیوه‎هالیوود
    17. بازیگران به جای خبرنگاران
  2. 2  جنگ نرم رسانه‎ای تهاجم بر ضد اسلام و ایران
  3. 3 چالشهای فرارو
  4.  4 قاب جادو
  5. 5 معماران امپراطور
  6. 6 آمریکا محور شرارت
  7. 7 استعمار مدرن

1 رسانه سلطه، سلطه‎ی رسانه

ملاک رسانه‎های غالب

در نقد محصولات رسانه‎ای آمریکا استنباطم این است که بخش زیادی در بخش سرگرمی تلاش در منحرف ساختن مردم دارند.
در بخش دیگر کتاب رسانه‎های نخبگان که مخاطبانش طبقه ثروتمند و مدیران کشور هستند خط مشی‎های رسانه‎ها را تعیین می‌کنند. این رسانه‎ها شرکت‎های بزرگی هستند که متعلق به شرکت‎های بسیار بزرگ تر هستند. شرکت‎هایی دارای سلسله مراتبی با نظام اقتصادی خصوصی ظالمانه که توسط گروه اقلیت اداره می‌شود. نویسندگان با اینکه آزادانه می‌نویسند. ولی اگر خارج چهارچوب‎های موجود بنویسند جایگاه خود را از دست می‌دهند و حذف می‌شوند.
در دموکراسی هنر جدیدی وجود دارد به نام تولید رضایت، با تولید رضایت می‌توان بر حق رای مردم غلبه کرد. چون انتخاب‎ها را می‌توان به نحوی که مورد رضایت سرمایه داریست و بوسیله سازوکار تبلیغات شکل داد و در عین حال رضایت را تولید کرد.

رقابت بر سر سلاح اطلاعات

استفاده کردن از وسایل ارتباط جمعی و قرار گرفتن در معرض پیام‎های آن به معنی شکست در عرصه برقراری ارتباط است. چون اینها مسیری یکطرفه برای توزیع ایده و ارتباط نیست.
با تولد اینترنت ابتدا عرصه‎ای برای برقراری ارتباط دو سویه و برابر شکل گرفت. با افزایش اقبال و میل مردم به اینترنت کارشناسان به این فکر کردند که چگونه می‌توان اینترنت را به رسانه گروهی تبدیل کرد. ترفند آنها جای گزینی اطلاع رسانی به جای ارتباط بود. وقتی به وب سایتی مراجعه می‌کنیم جایی برای تبادل نظر وجود ندارد و فقط خواندنی هستند.توسعه‎هایی چون افزایش سرعت تبادل اطلاعات تنها برای شبیه سازی اینترنت و تلویزیون است. مسئله مهم این است که تنها داشتن حق انتخاب برای کسب اطلاعات به معنای پیروزی در رقابت بر سر سلاح اطلاع رسانی نیست.

آینده روزنامه نگاری

روزنامه‎ها در عرصه خدمت به دموکراسی شکست خورده اند. روزنامه‎ها از مسائلی چون جنگ و صلح، آزادی و عدالت اجتماعی و ... مردم را بی خبر می‌گذارند. چون بیشتر آنها توسط شرکت‎های بزرگی اداره می‌شود که منفعت اساسی آنها در این است که چگونه سود خود را به حداکثر برسانند. بزرگترین منبع درآمد رسانه‎هاآگهی تجاری است و آگهی دهندگان شرکت‎های بزرگ دیگر که باید رضایت آنها را جلب کرد.
هر مدل جایگزینی برای ژورنالیسم پایدار، دشواری‎های خود را دارد. زمانی که به این یا آن مدل که برای ژورنالیسم، مطلوب هستند، توجه می‌کنید، باید از خودتان بپرسید: در مقایسه با چه؟ اگر این مقایسه را با رسانه‎های شرکتی سودمداری که بودجه خود را از طریق آگهی‎های تجاری تأمین می‌کنند، انجام می‌دهید، چندان به بهبود شرایط، امیدوار نباشید.
مسئله این است که منافع شرکت‎های غول پیکر با منافع جامعه در کلیت یکی نیست. البته ارائه مدل جایگزین دشواری‎های خود را دارد اگر این شرکت‎ها تامین کننده هزینه‎ها نباشند.

قدرت و مالکیت رسانه‎ها

هیچ قدرتی بزرگتر از قدرتی نیست که در دست آمریکا است. رسانه‎ها بزرگترین قدرت را در دست حکومت آمریکا( فریب دهندگان افکار عمومی) قرار می‌دهد تا در همه خانه‎ها حضور داشته باشد. رسانه‎ها از جهان تصویری ارائه می‌دهند و به مخاطب می‌گویند در باره آن چگونه بیاندیشد.در مدیریت اخبار و برنامه‎هایی که به ما نشان می‌دهند، هم ظرافت و هم مهارت را اعمال می‌کنند. در یک گزارش خبری، ابعاد مختلف پیام(متن، بیان، تصاویر و ...) همگی به طور پنهانی، ولی به صورت عمیق، بر شیوه تفسیر ما از چیزی که می‌بینیم یا می‌شنویم، اثر می‌گذارند.
مخاطبان تحت تأثیر القاهای رسانه‎ها، به سختی می‌توانند میان موقعیت‎های غیرواقعی و واقعی، فرق بگذارند. کنترل عقاید به صورت یک دست صورت می‌گیرد و رسانه‎های مختلف در این مسیر یکدیگر را تقویت می‌کنند. با وجود آزادی برای انتخاب عقاید متفاوت منبع جایگزینی وجود ندارد.
کنترل عقیده‎ها تقریبا به صورت یک دست صورت می‌گیرد. تمام رسانه‎های کنترل شده، با یک عقیده‎ی ثابت سخن می‌گویند و هر کدام، دیگری را تقویت می‌کنند. با وجود حضور مجموعه‎ای متنوع، اختلاف عقیده واقعی‎ای وجود ندارد.
صاحبان قدرت در رسانه‎ها تا اندازه زیادی یهودیان هستند. این کنترل رسانه‎ای سیاست خارجی آمریکا را تعیین می‌کند و به جای منافع آمریکا به منافع یهود می‌اندیشد.

راهبرد آمریکایی

کنترل جهان از طریق کنترل اینترنت به یکی از راهبرد‎های اصلی آمریکا تبدیل شده است. هدف آمریکا توانایی گشودن و بستن بخش‎هایی از اینترنت به خواست خود است.
در حال حاضر پنج حوزه اصلی ساختار اینترنت در انحصار آمریکاست: رایانه‎های دارای عملکرد عظیم، سیستم‎های عامل، فن آوری‎های پایگاه داده، فن آوری‎های سوئیچ شبکه و کتابخانه‎های منابع اطلاعاتی. در عین حال اکثر سیستم‎های سخت افزاری و نرم افزاری مهم در اختیار آمریکاست. مثل تراشه‎های اینتل و پایگاه‎های داده و سیستم‎های عامل.
ایالات متحده بعد از کنترل زیرساخت‎ها، سخت افزارها و سیستم‎های نرم افزاری اینترنت، در حال روی آوردن به محتوای اینترنت است. رئیس کمیته امنیت داخلی امریکا اخیراً لایحه‎ای را به کنگره امریکا ارائه کرده است که «حفاظت از فضای سایبری به مثابه یک دارایی ملی» است که در صورت وجود شرایط خاص امکان تعلیق خدمات اینترنتی یاهو گوگل و موتور‎های جستجوی دیگر وجود داشته باشد.

چه کسانی شما را زیر نظر دارند؟

مقوله جدیدی که چندی است رخ نموده و اذهان بسیاری از منتقدان سیاست‎های کلان امریکایی را به خود مشغول داشته است، پدیده حکومت پلیسی و کنترل‎های بیش از حدّی است که تمامی مرزهای حریم خصوصی شهروندان را در می‌نوردد.
امروزه چیزی به عنوان حریم خصوصی وجود ندارد و بوسیله اطلاعاتی که ردپاهایی که افراد در جامعه از خود بجا می‌گذارند می‌توان تصویر کاملی از آنچه در طول عمر خود انجام می‌دهید را ترسیم کنند.
پس از 11 سپتامبر سیستم‎های اطلاعاتی به راحتی می‌توانند به تماس‎های تلفن‎ها، فعالیت‎های اینترنتی و نامه‎های الکترونیکی افرادی که مظنون هستند دسترسی داشته باشند.
سازمان‎های مختلفی وجود دارند که به اطلاعات مردم دسترسی دارند.
شرکت‎هایی که بیشترین دسترسی را به اطلاعات شخصی تان دارند عبارتند از:
1. اداره‎های نرخ گذاری اعتباری
2. عرضه کنندگان خدمات تلفن‎های همراه
3. شرکت‎های شبکه‎های اجتماعی
4. شرکت‎های کارت‎های اعتباری
5. موتورهای جست وجو
6. زنجیره‎های خرده فروشی
7. کازینوها
8. بانک‎ها
9. شرکت‎های بیمه عمر
مثلا شرکت‎های خدمات تلفن همراه اطلاعات تماس‎های مردم و تعداد آن و مدت آن را در اختیار دارند. یا اطلاعات جی پی اس می‌گوید که فرد دقیقا به چه مکان‎هایی می‌رود. یا شبکه‎های اجتماعی اطلاعات زیادی در مورد دوستان، علایق و عکس‎ها را ذخیره می‌کنند. یا شرکت‎های کارت اعتباری و بانک‎ها از اطلاعات مالی و رفتار دخل و خرج مردم مطلعند. موتور‎های جستجو اطلاعات مربوط به جستجو‎های اینترنتی را ذخیره می‌کنند.

تاثیر گذاری رسانه‎ها

در دنیای امروز، به دلیل نقش برجسته رسانه‎ها و اثرگذاری آنها بر افکار عمومی، جنگ‎های نظامی نیز شرایطی متفاوت از گذشته پیدا کرده اند. امروزه بسیاری از منتقدان رسانه‎ها، دو نوع جبهه نظامی را برای جنگ‎ها متصورند؛
1- جبهه واقعی که با تلفات همراه است؛
2- جبهه دوم، جبهه‎ای فراواقعی یا مجازی که رسانه‎ها با هدف نوعی تعدیل و جهت دادن به افکار عمومی شکل می‌دهند.
فضای رسانه‎ای ابزاری است برای بسیج و همراهی جامعه برای جنگ. شبکه‎های رسانه‎ای آمریکا جامعه را از نظر روانی شرطی می‌کنند و همه روزه یکسری ادعا‎ها را تکرار می‌کنند که پیام آن تهدید تروریست‎هاست. در این حال درک بشری پایان یافته است و نوعی بینش مجازی که محصول ماشین تصویر سازی نظامی است جایگزین آن شده است.
تلویزیون جنگ، نوازش احساس بینندگان آمریکایی
تلویزیون با تأکید بر شمار بینندگان خود، همیشه می‌کوشد آنها را راضی نگه دارد و چنان رفتار نکند که احساس بدی به آنان دست دهد.
چون برای رسانه‎ها آمار بینندگان از اهمیت زیادی برخوردار است از پوشش چهره واقعی جنگ و صحنه‎های خشن آن اجتناب می‌کنند. نتیجه عملکرد رسانه‎ها در حوزه جنگ ایجاد حس خوب در مخاطب از جنگ است. رسانه‎ها گزارشی از تلفات جنگ ارائه می‌دهند ولی تصویری از آن ارائه نمی‎دهند.
جنگ، سخت و خشن است، ولی تلویزیون‎های امریکا آمار کشته شدگان را کاهش دادند و حرکت نظامیان امریکایی را بیشتر به بازی‎های ویدئویی کودکان شبیه کردند. تلویزیون می‌خواست آنچه را دوست دارد، نشان دهد، نه بیشتر. تلویزیون، حقیقت را نشان می‌دهد، ولی نه همه حقیقت رانشان نمی‎دهد.

تبلیغات جنگی آمریکایی

تحریف واقعیت و دستکاری و کنترل نظام مند منابع اطلاعاتی به بخش اساسی برنامه ریزی‎های نظامی آمریکا تبدیل شده است. در این رهگذر با ارائه گزارش‎های دروغین در باره دیگر کشور‎ها سعی در متاثر ساختن افکار عمومی دارند. در این راستا حقایق معکوس جلوه داده می‌شود و از جنگ به مثابه مداخله‎های بشر دوستانه صحبت می‌شود یا بر روی تغییر حکومت‎ها و استقرار دموکراسی و برقراری آزادی تاکید می‌شود.
سازمان سیا به کمک مالی پنهانی نویسندگان می‌پردازد. حتی بر محتوای فیلم‎های‎هالیوودی اثر می‌گذارد. هدف آنها القای این ایده است که آمریکا در معرض حمله تروریست‎ها قرار دارد و جنگ را به عنوان دفاع مشروع از خویشتن معرفی می‌کنند و هرگز از اهداف اقتصادی و استراتژیک آن حرفی به میان نمی‎آورند.

رسانه‎ها :سانسور و دروغگویی

حمله به عراق را می‏توان پرسانسورترین رویداد عصر جدید دانست. پوشش خبری رسانه‏‎های جریان‏ ساز و مهم به صورت بی‏ سابقه‌ای کنترل و نظارت شد و از پخش گزارش‏های مستقل و بی‌طرفانه در مورد عراق جلوگیری شد. دولت‏های امریکا و بریتانیا به این نتیجه رسیدند که تبلیغات و کنترل رسانه‏ها، مهم‏ترین عامل پیروزی در جنگ‏هاست. تأکید رسانه‎ها در این تبلیغات بر یک جنگ پاک، تلاشی در راستای انحراف افکار عمومی از ماهیت سلاح‏های کشتار جمعی همچون تسلیحات حاوی اورانیوم ضعیف شده، است.به طور کلی غرب و امریکا در طی تجارب جنگی گوناگون، به اهمیت رسانه‎ها در پیروزی‎های جنگی واقف شده است. مدیریت افکار عمومی را اساسی‌ترین اصل در پیروزی‎های جنگی می‌داند. به همین سبب از رسانه‎ها برای کنترل و سانسور خبر اسفاده می‌کند، به نحوی که کمترین آسیب به افکار عمومی در حمایت از جنگ وارد شود. بدین ترتیب حقیقت اولین قربانی جنگ خواهد بود.

سرگرمی خانوادگی :جنگ

وحشی‏گری‏های جنگ در تصویر‌های تلویزیونی نشان داده نمی‏شوند. پوشش‏های تلویزیونی جنگ مثل اسباب‏بازی کودکان، سهل‏انگارانه و ساده است. تلویزیون می‌تواند حقیقت جنگ را به مردم نشان دهد. ولی تلویزیون، قلمرو حقیقت نیست، بلکه محل تجارت است. رسانه‎ها وسیله سلطه و تبلیغ فرهنگ سبک‌مغزی است چون به علت اینکه هدف اخبار تلویزیونی، بیشتر سرگرم نگه داشتن مردم است تا خبررسانی. کوپل اظهار داشت که پیوند بین سرگرمی‏ها و اخبار تلویزیونی، فضایی را ایجاد می‌کند که دیگر برای روزنامه‏نگاری واقعی و صحیح جایی باقی نمی‏ماند. با این رویکرد، جنگ حالت سرگرم‌کنندگی پیدا می‏کند. اگر هم خبری مربوط به اخبار جنگ و کشته شدن غیرنظامیان پخش شود، تأثیر روانی این کشتار را کاهش می‏دهند.
علت پنهان کردن اخبار جنگ از دو دلیل سرچشمه می‌گیرد. 1. مقام‎های حکومتی از اخباری که انتشار آنها را انحراف در پخش اخبار می‌دانند، جلوگیری می‌کنند. 2. خود سانسوری شدید گزارشگران است.

رسانه‏‎ها و جنون نظامی‌گری

امروزه رسانه‏ها، نوعی سیاست فعال پیش گرفته‏اند و از این رهگذر، به نمایندگان دولتمردان جنگ‏افروز بدل شده‏اند. در پرتو فعالیت این نمایندگان جدید، تبلیغ و ترویج نظامی‌گری اوج گرفته است. هنگامی که اختلاف‏ها و شکاف‏هایی بین دو حزب سیاسی حاکم رخ می‌دهد، جریان‏های غالب خبری، نوعی نگرش متفاوت در پیش می‌گیرند، ولی هنگامی که نخبگان حکومت در مسئله جنگ با یکدیگر همراه و همگام می‏شوند و اختلاف‏هایشان را کنار می‏گذارند، از طرح و بررسی چنین موضوعی، چشم‏پوشی می‏کنند. شبکه رسانه‏ای، نظامی و صنعتی با ایجاد نوعی انحصار رسانه‌ای، عملکردهای جنایت‌کارانه دولت را طبیعی جلوه می‏دهد. به همین دلیل، در پرتو فعالیت چنین رسانه‏‎هایی، ما تشویق می‏شویم که این شرایط را شرایطی طبیعی بپنداریم، نه جنون‌آمیزاست.

تبلیغات؛ سرباز عملیات روانی امریکا

ترس، بهترین اسلحه تبلیغاتچی‌هاست. ترس از رخ دادن یک حادثه دیگر از نوع آنچه در 11 سپتامبر به روی داد. برچسب‌زنی، سلاح منتخب دیگری است که تبلیغاتچی‌های دولت استفاده می‌کنند. و برچسب امروز، «تروریست» است که همیشه در سخنان سردمداران کاخ سفید استفاده می¬شود. تبلیغات موفق از ابزارهای مقدماتی نظیر برچسب‌زنی، ایجاد هراس و تکرار یک پیام ساده برای نوبت‌‌های متعدد، تا هنگامی که در اذهان مخاطبان پیام رسوخ کند، بهره می‌گیرند. در تبلیغات هنگام جنگ لازم است همه کشور را درگیر نبرد سازیم و رفتار زنان و مردان جوان کشته شده را در مسیری درست قلمداد کنیم.

ارزش خون

رسانه‌ها هیچ‌گاه به تلفات و خسارت‌های انسانی وارد شده بر نیروهای حزب‌الله اشاره‌ای نمی‌کنند، ولی در برابر کشته شدن یک سرباز اسراییلی یا انگلیسی، تبلیغات و هیاهوی زیادی به پا می‌کنند. روشن است که رسانه‌های ما، برای سربازان یک طرف نبرد، ارزشی بیشتر قائلند. به همین دلیل، از شبه‌نظامیان لبنانی به عنوان «عقرب» یا «بنیادگرایان» و نه یک حزب سیاسی قدرتمند و پرطرفدار یاد می‌شود. اتکای رسانه‌های امروز بر عبارت‌هایی نظیر: «ما، خانواده ما، نیروهای نظامی ما و قربانیان شهروند ما»، همه و همه به معنای قرار دادن دیگر زنان و مردان و کودکان دنیا، در مرتبه‌ای نازل و بی‌اهمیت است که در دایره توجه ما قرار ندارند. به احتمال زیاد، آنان باید بمباران شوند، هدف تیراندازی قرار گیرند، خاکستر شوند، به آنها تجاوز شود یا کشته شوند تا نیازهای ما به گونه‌ای تأمین گردد. این واقعیت در دنیای امروز، برای بسیاری از ما به ویژه دست‌اندرکاران رسانه‌ها روی می‌دهد.

چرا یهودیان از عمل اشغالگرانه اسراییل به خشم نمی‌آیند؟

صهیونیست‌های جریان اصلی می‌خواهند واقعیت‌های ناراحت‌کننده اشغال اسراییل و حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها را به کلی از چشم یهودیان پنهان نگه دارند. با این حال، واقعیت‌ها به روشی ناراحت‌کننده، دوباره راه خود را به جلوی صحنه باز می‌کنند.
معتبرترین منابع برای اطلاع از این جنایات رژیم صهیونیستی، سایت‌ها و وبلاگ‌های مستقل از جریان رسانه‌ای اصلی است که بنا به دلایل انسان‌دوستانه به این موضوع می‌پردازند. توانایی چندین دهه‌ای گروه‌های صهیونیستی برای قربانی جلوه دادن اسراییل در نگاه مردم، در حال ترک برداشتن است.

ماتریکس امریکایی

واقعیت‌های مخدوش شده را به طور روزمره، از جلوی چشمان مردم می‌گذرانند، و این کار، بیشتر از طریق آنچه آنان در صفحه تلویزیون خود می‏بینند و می‏شنوند، صورت می‏گیرد. به دلیل این رویه نادرست، حقایق، دیگر ارزش خود را از دست داده‏اند و منطق به ندرت کاربرد دارد. رای مثال، بسیاری از امریکایی‏ها در عراق به قدری از وطن‏دوستی که تلویزیون درباره جنگ عراق دامن می‏زند لذت می‏برند که حاضر نیستند واقعیت (این لذت‏ها) مخدوش شود. آنها می‏خواهند باور کنند حمله به عراق درست بوده است. حتی اگر نیروهای امریکایی در عراق، در حال فرو غلتیدن به گرداب جنگ باشد.
در «امریکن ماتریکس» بعد از پایان هر ماجرایی، وجود ارتباط منطقی (بین عناصر ماجرا) ضرورتی ندارد. این یک حقیقت است که در امریکا، منطق به طور روزمره، با کمک تصویر و صدا پای‌مال می‏شود. چرا مردم اهمیتی نمی‏دهند که با حقه‏های آشکار و مضحک شست‌وشوی مغزی شوند؟ ضربه روحی وارد شده در 11 سپتامبرمردم را به این نتیجه رساند که «متحد باقی ماندن»، یک استراتژی درست است. در این صورت، بی‏ملاحظه بودن دیگر اهمیتی ندارد.

تبلیغات به شیوه‎هالیوود

هالیوود هم از دیگران بازیگران مهم در ائتلاف با قدرت و دولتمردان امریکا است و با تمام توان سعی در تحریف و دستکاری فکری مخاطبان دارد.

بازیگران به جای خبرنگاران

از مهمترین ویژگی رسانه‎های وابسته که در شکل و شمایل شبکه‎های تلویزیونی مستقل خود را عرضه می‌کنند می‌توان به انتشار اخبار دروغ و جهت دار، مصاحبه‎های هدایت شده، پرداخت رشوه به روزنامه نگاران و خودداری از هر گونه انتقاد از دولتهای متجاوز به استثنای جند انتقاد نرم و محدود، یاد کرد تا جاییکه که حتی در برنامه‎های تولیدی این مراکز بازیگران به جای روزنامه نگاران به کار گرفته می‌شوند و این ترفند در راستای عملیات روانی بر روی مخاطبان است.2

2  جنگ نرم رسانه‎ای تهاجم بر ضد اسلام و ایران


تصویرهای ساختگی وکلیشه‎ای و کج فهمی‎های موجود در غرب علیه اسلام

ترسیم تصویرهای کلیشه‎ای علیه اسلام پیشینه تاریخی دارد:

از کلیشه‎های دیکر غرب علیه اسلام: جهاد را به نام جنگ مقدس می‌نامند.

کارهای دیگر رسانه‎های غربی علیه اسلام:

1.اخبار واطلاعات مربوط به حوادث مسلمانان را چندان انعکاس نمی‎دهند.

2. تفاوتی بین دین اسلام و حوادث سیاسی کشورهای مسلمان قائل نمی‎شوند.

3. ماهیت سود جویانه رسانه‎های غربی که در پی تصویری نادرست از رسانه‎ها هستند.

4. مسلمانان به مثابه تروریست نشان داده می‌شوند.

5. اسلام در خلال جنگ‎ها،کشمکش‎ها و زد و خورد‎ها معرفی می‌شوند.

6. تصویری مرد م سالارانه از اسلام نشان می‌دهند.


جهان اسلام و روشنفکران غربگرا

غرب نیروی خود را برای از بین بردن نظام‎های اجتماعی و سیاسی اسلامی بر نیرویهای جهان اسلام متمرکز ساخته است.

علت تشکیل این شبکه مسلمانان وابسته به غرب: این مراکز کوچک قدرت شکل دهنده بخشی از برنامه‎ای هستند که براساس آن قرار است زندگی سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی جهان اسلام از درون، متحول شود.

نقش دوگانه این افراد:

1. برای حمله‎ها و تجاوزهای غرب، توجیه‎های اخلاقی، اجتماعی و سیاسی فراهم می‌کنند.

2. عوامل فعال در فرهنگ و اجتماع هستند تا جوامع اسلامی را از درون منهدم سازند.

امریکا این اقدامات را برای این کار انجام می‌دهد:

1. جذب افراد از سنین پایین(دانش آموزی) برای آشنا سازی افراد با فرهنگ جوامع غربی مد نظر قرار می‌گیرد.

2. سازمانها غیردولتی تاسیس وتقویت شود.

3. آژانس توسعه بین المللی امریکا برای ایجاد مشاغل و اموزش در جهان اسلام تاسیس شود.
4- رادیو وتلویزیون تاسیس شود.


دستورالعملی برای جوامع مسلمان

ضرورت وجود موسسه‎های غیرسیاسی اسلامی برای پیشرفت و توسعه جوامع مسلمان ضروری است.

در طول دو قرن اخیر، رویکردها و عملکردهای مسلمانان، براساس نیاز به پاسخگویی به تهاجم‎های مختلفی بود که علیه آنان شکل گرفت. نتیجه این امر،‌ساختار ذهنی دفاعی و منفعلانه‎ای بود که توجه به برنامه ریزی برای توسعه و پیشرفت جوامع مسلمان را دور از قرار داد.

برای فهم بهتر موقعیت کنونی جوامع اسلامی، باید بین جوامع و دولت‎ها تمایزی ایجاد شود. جوامع اسلامی، سازوکارهای وسیعی برای محافظت آشکار از شیوه زندگی اسلامی به کار گرفته اند. این سازو کارها به طور تاریخی سپری در مقابل جنایت‎های دولت‎ها عمل کرده اند. این سیستم‎ها، در سطوح مختلف اجتماعی و امور سیاسی و اقتصادی، به عنوان شخصیت‎های حقوقی مستقل، در سراسر تاریخ مطرح بوده‎اند و در حال حاضر نیز تنها بارقه امید در یک محیط مستبد هستند.

این حقیقت معروفی است که استعمار جهان اسلام بدون مقاومت سیاسی، نظامی و نظری در سطوح مختلف به انجام نرسیده است، ولی هم اکنون ما نه تصویری کلی از پیچیدگی‎های این مقاومت داریم، نه فهم اساسی از دلیل شکست آن داریم .


ایران کانونی جدید برای هم گرایی رسانه‎های غربی

تاکنون شاهد نوعی تبلیغات هماهنگ رسانه‎های غربی علیه ایران بوده ایم؛ تبلیغاتی تقریبا مشابه آنچه این رسانه‎ها پیش از حمله نظامی آمریکا به عراق تجربه کرده بودند.


درگیر‎ی جنگ سایبری با ایران

آلودگی برخی شبکه‎های رایانه‎ای تاسیسات هسته‎ای و صنعتی ایران به ویروسی ناشناخته و جدید، بحث‎های بسیاری را در سطوح مختلف برسرانگیزه‎ها و اهداف سازندگان این ویروس موجب شد. کارشناسان رهاسازی این ویروس را مقدمه وقوع یک جنگ سایبری بین ایران و جهان غرب تلقی کردند و بنابر ویژگی‎های خاص و بی همتای این ویروس، آن را طلایه دار به راه افتادن یک جنگ سایبری درسطحی جهان دانستند.


دلار آمریکایی، حامی مخالفان ایرانی

اختصاص بودجه‎های هنگفت برای پشتیبانی از مخالفان حکومت ایران در سال‎های اخیر موجب برانگیختن مخالفت‎های زیادی چه از درون ایران و چه از در سطح جامعه آمریکا شده است. مسائل به وجود آمده به دنبال انتخابات ریاست جمهوری ایران، یک بار دیگر، به این مباحث در سطح رسانه‎های آمریکایی دامن زده است.


جنگ روانی آیپک علیه ایران

مدیریت ادراک: اقداماتی جهت انتقال اطلاعات یا جلوگیری از افشای اطلاعات اطلاعات یا جلوگیری از افشای اطلاعات یا هردو ... به مخاطبان خارجی، جهت تحت تاثیر قرار دادن احساسات، انگیزه‎ها و استدلال واقع گرایانه شان و نیز تاثیر بر رهبران و سیستم‎های اطلاعاتی ... که در نهایت منجر به رفتارهای خارجی و اقدامات رسمی خواهد شد که مطابق با اهداف مورد نظر آمریکا هستند.

اسرائیل و حامیناش همچون آیپک از ایجاد مزاحمت برای منتقدانش دست برنداشته اند. یک حامی فعال صلح در آمریکا به قدری مقام‎های اسرائیل را عصبانی کرد که از طریق شایعه پراکنی در جامعه که شامل که شامل یک مقاله اهانت آمیز نیز بود، سبب اخراج وی از شغلش شدند. میزان نخوت و تکبر اینان حیرت انگیز است که هنوز مدت زیادی از رد اتهامات جاسوسی روزن ویسمن و دیگر عواملش نگذاشته است، ولی آیپک شروع به قدرت نمایی و ابراز وجود مجدد خویش به جهانیان از طریق فریب کاری، زیر فشار قرار دادن دولت و تنبیه دشمنانش کرده است.

تلاش اسرائیل برای ایجاد بی ثباتی در ایران از طریق توییتر

آیا رسال این حجم از توییت و ریتوییت کار مردم ایران بوده یا کار یک ماشین تبلیغاتی است؟

چرا این توییت‎ها به زبان انگلیسی بودند؟ چرا دلمشغولی تمام این پروفایل‎ها ایران بود؟ آنچه دریافتم این بود که این کار گروهی از افرادی است که در بی ثبات کردن ایران منافعی داشتند. این پروفایل‎ها جعلی بودند و صرفا با نیت بی ثبات کردن ایران و مشروعیت زدایی از انتخابات ایران، در افکار عمومی ایجاد شده بودند.


اوباما درباره ایران دروغ می‌گوید!

برنده جایزه صلح نوبل ساکن کاخ سفید، در هماهنگی کامل با ارکستر رسانه‎های شرکتی، به کوبیدن بر طبل جنگ با ایران ادامه می‌دهد. نیویورک تایمز به طور خصوصی از آنچه «بازی خانوادگی تصور کردن یک حمله از سوی اسرائیل به ایران» نامیده شده است، آگاه شده است که آشکارا بازتاب دهنده روح این شعار انگیزه بخش است: « اگر بتوانید چیزی را به تصور درآورید، می‌توانید آن را به دست آورید».


آیا اعتراض‎های ناشی از انتخابات ایران، یک «انقلاب رنگی» دیگر به رهبری آمریکاست؟

یکی از کاندیدها، پیروزی خود را چند ساعت قبل از پایان زمان رای گیری اعلام کرد. این یکی از ترفندهای کلاسیک سیا برای بی ثباتی در کشورهاست که برای بی اعتبار کردن نتیجه مقابل آن طراحی شده است. این ترفند، اعلام زود هنگام نتیجه رای گیری را ایجاب می‌کند. هرچه زمان مداخله بین اعلام پیش دستی جویانه پیروزی و اعلام نتیجه نهایی آرا بیشتر باشد، این احساس بیشتر یجاب می‌شود که مقام‎ها در حال استفاده از زمان برای دست کاری در آرا هستند. جالب این است که مردم فریب این تررفند را نمی‎خورند.

گزارش‎های معتبری وجود دارد که سیا دو سال است برای بی ثبات کردن حکومت ایران درحال فعالیت است.

هیاهوی بسیار در انتخابات ایران برای هیچ

« آشوبگران خارجی» کلاسیک نمی‎توانند فقط از طریق تبلیغات، نا آرامی ایجاد کنند، ولی آنها می‌توانند برای بسیج جامعه جهت دست زدن به تظاهرات قدرتمند علیه دولت عمل کنند.

البته با این همه نباید گفت که حکومت ایران درباره مسائل اجتماعی و مذهبی، رفتاری به نسبت بازدارنده ندارد و شاید همین واقعیت بنیادی است که بیشتر ایت اعتراض‎ها را تغذیه می‌کند.

رهبران ایران بازشماری تصادفی ده درصد صندوق‎های رای را انجام دادند و دوباره تاکید کردند که احمدی نِژاد، برنده این انتخابات است. من در این باره که این بازشماری چه اندازه صادقانه بوده است، نظری ندارم، ولی هرچه بوده، از آنچه در سال‎های 2000 و 2004 در آمریکا شاهد بودیم، بهتر بوده است.

آیا برای جنگ با ایران آماده اید؟

تعدا زیادی از خبرنگاران می‌دانند که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران است. دلیل این امر هم روشن است. رسانه‎ای آمریکا به طور روزانه در حال ترسیم چهره‎ای اهریمنی از او هستند. ساختن چهره‎ای اهریمنی از احمدی نژاد به وسیله رسانه‎های آمریکایی نشان دهند غفلت آمریکاست. رسانه‎های شرکتی آمریکا که در کنترل دولت هستند، یک «وزارت تبلیغات» هستند که نسبت به انتخاب مجدد احمدی نژاد، با گزارش‎هایی بی وقفه درباره اعتراض‎های خشونت آمیز ایرانیان که نسبت به تقلب در انتخابات صورت گرفت، واکنش نشان داده اند.

ایران کشوری باستانی و پیچیده است. اکثریت طیقه روشنفکران، سکولار هستند. درصد قابل توجه، ولی اندک جوانان این کشور به دام بی قیدی جنسی غربی، لذت‎های شخصی و خود بینی افتاده اند. این افراد به سادگی با پول آمریکایی سازمان دهی می‌شوند و با رفتار شخصی خود، مشکلاتی را برای دولت اسلامی شان به وجود می‌آورند. دولت آمریکا در حال بهره برداری از این ایرانیان غربی شده، برای ایجاد زمینه‎های لازم جهت بدنام کردن انتخابات ایران و دولت این کشور است.

من به عنوان کسی که تمام این چیزها را از درون حکومت آمریکا دیده ام، معتقدم که هدف دولت آمریکا از دست کاری در افکار عمومی آمریکائیان و دخالت در رسانه‎های بازیچه دولت، بدنام کردن دولت ایران از طریق تصویر کردن آن به عنوان رژیمی سرکوب گر و عقیم گذارنده خواست مردم این کشور است. به این ترتیب است که دولت آمریکا زمینه را برای حمله نظامی به ایران فراهم می‌کند.

ابرقدرت پوشالین بزرگ، مشتاق احیای هژمونی خود بر مردم ایران است. بنابراین، درحال تسویه حساب کردن با آیت الله‎هایی است که در سال 1979 به حاکمبت آمریکا درایران پایان دادند. سناریو این است.


احمدی نژاد واقعا چه گفت؟

یکی از اصول مهم و حیاتی خبرنگاری این است که وقتی کسی حرفی می‌زند، به ویژه اظهارت بحث برانگیز و جنجالی که آثار جانبی دارد و بعدی نیز دارد، باید اظهار نظر یا خبر رسانی درباره آن در کامل‌ترین سیاق ممکن انجام شود تا خواننده بتواند شناخت آگاهانه و کاملی در مورد آن مطلب پیدا کند. مشکل اینجاست که این قانون در مورد نیویورک تایمز، آن هم وقتی در مورد رئیس جمهور ایران، محمود احمدی نژاد مطلبی می‌نویسد، صدق نمی‎کند.


چرا آمریکا با ایران گفتگو نمی‎کند؟

دلیل اصلی جدایی و برقرار نشدن گفت گویی راهگشا بین این دو کشور را در یک کلمه، باید در سیاست خارجی توسعه طلبانه و امپریالیستی آمریکا جست که به هیچ روی حاضر نیست وجود ایرانی مستقل و در عین حال منتقد و مخالف سیاست‎های امپریالیستی این کشور را بپذیرد و ضمن پذیرش تمامی حقوق حقه ایران، به برقراری دیالوگ و تنش زدایی با این کشور بپردازد.


مصدق و احمدی نژاد

تحریم‎های آمریکا و انگلیس برصادرات نفت ایران در آن زمان، هدفی چند وجهی را دنبال می‌کرد: ایجاد بی ثباتی سیاسی،‌دشواری‎های اقتصادی و انزوای بین المللی.


آیا آب­میوه ایرانیان را به خیابان کشاند؟

درک اینکه آیا اکثریت ایرانیان ازدحکومت خود پشتییبانی می‌کنند یا از اپوزیسیون آن، موضوع بی ربطی است. ابتدا ما باید درک کنیم که این فقط بسته‎های رایگان آب میوه و کلوچه نیست که ایرانیان را به خیابان‎ها می‌آورد.


چه کسی دشمن است؟

با خاتمه جنگ جهانی دوم که در نتیجه مداخله آمریکا حاصل شد و نیز به میراث بردن یک امپراتوری زوال یافته از انگلیس، مرحله جدید تاریخ آمریکا آغاز شد. این کشور به منظور تداوم بخشیدن به سیاست خارجی اصولا مداخله گرایانه خود در جهاندو قطبی جنگ سرد، همواره به وجود یک دشمن برای متقاعد کردن جهانیان و نیز مردم خود نیازمند بود. با فروپاشی شوروی، آمریکا خود را با خلا دشمن روبرو دید. بنابراین پر کردن این خلا، از بنیادگرایان مسلمانی که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و نیز شکست شوروی در افغانستان در حال قدرت یافتن بود، دشمن جدیدی ساخت و با این متمسک، سیاست‎های خارجی سلطه طلبانه خود را ادامه داد. تروریسم آخرین دشمنی بود که ایالات متحده در عرصه جهانی برای خود یافت، ولی این دشمن فرضی دیگر قابلیت‎های اقناع و توجیه کنندگی خود را از دست داده است و در آغاز دهه دوم قرن بیست و یکم، آمریکا باید به دنبال تجدید نظری جدی در سیاست‎های خارجی خود باشد.

3 چالشهای فرارو

 اعجاب نحس

گوینده معتقد است: ما اصلاً نباید تلویزیون و حتی کامپیوتر داشته باشیم. چون ضرر تلویزیون از نفعش بیشتر است. بر اساس طبیعت تکنولوژی، بسیار ایدئالیستی و اتوپیایی است اگر فکر کنیم رسانه، اصلاح‌پذیر است. تلویزیون، قدرتمندترین شست‌و‌شو دهنده مغزهاست.مثل دارو عمل می‌کند. آنها چیزی هستند که جامعه از دست داده است و به فکر بازسازی و بازیابی آنهاست. جامعه به جای ارتباط عمیق و گسترده با خانواده و اجتماع، به فکر پیش‌کش‌کردن سرعت، سر و صدا، مواد مخدر و تلویزیون است. نه تنها اینها چیزهایی در دسترس هستند، بلکه سبب می‌شوند چیزهای دیگر هم از دسترس شما خارج شوند. معلوم است که چرا مردم به این پدیده‌ها گرایش پیدا می‌کنند؛ چون همه آنها عناصری از جذابیت را در اختیار دارند.

منجی تکنولوژیکال

بسیاری از متخصصان در مورد مزایایی که کامپیوترها به همراه خواهند آورد، صحبت می‏کنند. ولی از زیان‌های تکنولوژی کامپیوتر حرف نمی‎زنند. گرایش تکنولوژی جدید به این سمت است که به یک بخش از مردم توجه کند و به گروه‏های دیگر آسیب بزند. برای مثال، احتمالاً در یک دوره طولانی، معلمان مدرسه با وجود تلویزیون [و اینترنت]، مهجور خواهند شد.


امروزه ابعاد گسترده‌ای از اطلاعات پیش‌روی افراد معمولی ایجاد شده است که دیگر عملاً هیچ ارتباطی با حل معضلات آنان ندارد. رابطه بین اطلاعات و عملکردها قطع شده است. اطلاعات هم‌اکنون به صورت کالایی درآمده است که هم مطالبه می‌شود هم به فروش می‌رسد.

تکنولوژی در حالی به پیش می‌رود که هیچ هدف و کمالی را در نظر ندارد. به دو دلیل: اول آنکه ما هنوز یک مفهوم منسجم از خود، جهان و روابطمان با آن نداریم. ما هنوز نمی‏دانیم از کجا آمده‏ایم و به کجا می‏رویم و چرا؟ بدین علت است که ما نمی‏دانیم به چه اطلاعاتی نیاز داریم و کدام اطلاعات، زاید است. دوم اینکه ما تمام انرژی و استعدادمان را در راستای اختراع ماشین‌آلاتی قرار داده‏ایم که به جز افزایش عرضه اطلاعات، کار دیگری نمی‏کنند. در نتیجه، مقابله ما با اشباع‌شدگی اطلاعاتی، بی‏نتیجه مانده است. ما نمی‏دانیم حجم اطلاعات را چگونه کاهش دهیم یا حتی چگونه از آن استفاده کنیم. ما از نوعی «ایدز فرهنگی» رنج می‏بریم.

پنج نکته درباره تکنولوژی

نکته اول:در تمام تحولات فنی، نوعی تعامل و بده و بستان مطرح است. من مایلم از آن به عنوان معامله ارزش‏های معنوی در قبال کسب دنیا نام ببرم. فناوری جدید به ازای هر فایده و مزیّتی که عرضه می‏دارد، زیانی نیز به دنبال خواهد داشت.

نکته دوم:سهم افراد بشر از منافع و زیان‌های فناوری‏های مدرن، یکسان نیست. بدین معنی که هر پدیده مدرن، به گروهی، سود و به گروهی دیگر زیان می‏رساند. مروزه اصحاب عصر فناوری اطلاعات، مدعی هستند هر چه اطلاعات شما در زمینه رایانه، بیشتر باشد، خواهید توانست مشکلات و موانع بیشتری را حل کنید. ؟ اگر امروزه در جهان، کودکانی باشند که از گرسنگی جان می‏سپارند ـ که قطعا وجود دارند ـ به دلیل کمبود اطلاعات نیست. مشکلاتی همچون گرسنگی کودکان، طلاق، تجاوز و بیماری به علت فراموشی چیز‎های دیگر است نه کمبود اطلاعات. اگر تکنولوژی مدرن ما را چنان کور کرده باشد که مشکلات و گرفتاری‏ها را نبینیم، این عصر اطلاعات، مایه نکبت و نابودی ما خواهد شد.

نکته سوم:هر تکنولوژی، فلسفه‏ای دارد که در وادار کردن مردم به نوع خاصی از تفکر، شیوه استفاده از اعضا و جوارح، شیوه قانون‌مند کردن جهان، تقویت بعضی حس‏های انسانی و فروکش کردن برخی تمایلات فکری و اجتماعی تأثیر دارد و به نوعی، پشتوانه آن به شمار می‌رود.

نکته چهارم:تغییرات تکنولوژیکی، خاصیت تقویت‏کنندگی ندارند، بلکه توازن اکولوژیکی را برهم می‏زنند. باید در قبال ابداع‌های فنی، محتاطانه پیش برویم. نتایج و آثار این تحولات، همواره گسترده و در بیشتر موارد، پیش‌بینی ناشدنی و تغییرناپذیرند.

نکته پنجم:تکنولوژی، دوستدار اسطوره‏ای شدن است. در توضیح این نکته باید گفت، فناوری امروز می‏خواهد بخشی از نظم طبیعی جهان شمرده شود و بر همین اساس، زندگی ما را بیش از آنچه برای ما ضرورت دارد، زیر نفوذ و سیطره خود درآورد.

مدرنیته از نگاه چارلز تیلور

چارلز تیلور مبادی مدرنیته و شاخصه‏‎های آن و همچنین معضل‌های اخلاقی را که مدرنیته به بار آورده است، به سخره می‌گیرد. برای او، معنا همواره در بطن تاریخ قرار گرفته است و مدرنیته را «ملغمه‏ای است که از نظر تاریخی، مسبوق به سابقه نبوده‏ است و از عمل‏ها و فرم‏های نهادی جدید (علم، تکنولوژی، تولید و شهرسازی صنعتی)، شیوه‌های جدید زندگی (فردگرایی، سکولاریسم و عقلانیت ابزارگرایانه) و معضل‌های اجتماعی (از خود بیگانگی، فقدان معنا، احساس فروپاشی قریب‌الوقوع اجتماعی) تشکیل شده است».در جامعه‏‎های سنتی، افراد نسبت به جایگاهشان در زنجیره بزرگ هستی شناخته می‏شوند؛ ساختار سلسله مراتبی سازمان‌یافته‏ای که همگان را در جوامع با یکدیگر و نهایتا با پروردگار مرتبط می‏ساخت. تیلور روایت پیچیده‏ای از این امر را بیان می‌کند که چگونه قواعد اخلاقی مدرن، آرام آرام از طریق اصلاحات و روشنگری رخ نمود و نظم سنتی را به هم ریخت.

در شبکه جهانی اینترنت، اطلاعات و دانش مفید در یک هم‏زیستی مسالمت‏آمیز با اطلاعات بی‌فایده و به دردنخور به سر می‏برد. از آنجا که برای یک انسان مدرن و امروزی، درک ارتباطات، جای درک جهان را می‏گیرد، دیگر نمی‏توان اطلاعات ارایه شده از سوی رسانه‏های گوناگون را به محک «واقعیت» سنجید. جهان دیجیتال نه تنها اطلاعات سودمند را به راحتی در اختیار ما قرار نمی‏دهد، بلکه با ارایه حجم عظیمی از اطلاعات بی‌فایده، ما را از رسیدن به اطلاعات و دانش مورد نظر باز می‏دارد.

تکنوپولی

امروز در فرهنگ امریکا، شاهد تسلیم شدن نهادهای اجتماعی در مقابل حاکمیت، استیلا و سیطره تکنولوژی هستیم. مردم از شنیدن اینکه تکنولوژی می‌تواند کاری کند که مردم بتوانند در منازل خود هرکاری را انجام دهند و دیگر برای انجام این امور نیازی به حضور در خیابان‏ها نداشته باشند، به وجد می‌آیند. ولی این امر اثرات نامطلوبی نیز دارد. در واقع، تکنولوژی در کنار چیزهایی که برای شما به ارمغان می‏آورد، چیزهایی را از شما باز می‏ستاند.

باور و ایمان ما به تکنولوژی سبب سست شدن معنویات زندگی بشری شده است. اصولاً تکنولوژی با نوع خاصی از عقلانیت ملازم است که این نوع از عقلانیت، با افت معنویات همراه است. در نظام تکنولوژیک، بشر به چیزی به نام عقیده و باور احساس نیاز و اتکا ندارد. با تکیه بر علم و تکنولوژی، می‏توانیم حتی بر مسئله مرگ چیره شویم.

تکنوکراسی، یک فرهنگ است؛ فرهنگی که در آن، شاهد رقابت جدّی تکنولوژی با دنیای اجتماعی و نمادین سنتی هستیم. امریکا، نماد مناسبی از تکنوکراسی در قرن نوزدهم بود؛ یعنی دو دیدگاه، یکی تکنولوژیکی یا آنچه نگاه انسان‏مدارانه می‏نامیم در برابر نگاه سنتی به مذهب، آموزش و سیاست قرار گرفت.

جبر تکنولوژیک و فلسفه آموزش

دو اعتقاد اصلی آنهایی را که در فرهنگ مدرن تکنولوژیک زندگی می‏کنند، کاملاً می‌توان زیر سؤال برد. اولین اعتقاد این گروه آن است که در هیچ شرایطی نمی‏توان ساعت تکنولوژی را به عقب برگرداند. دومین اعتقادشان هم این است که تکنولوژی، خودمختار و خارج از کنترل آنهایی است که ماشین‏ها را می‏سازند.

پل گودمن که از جمله منتقدان است، آن را «اعتدال تکنولوژیک» نامیده است. منظور او این است که ما باید یک احساس کلی را تقویت کنیم که بیش از آنچه کارکرد خاص تکنولوژی ایجاب می‏کند، تسلیم تکنولوژی نشویم. باید بگویم: تکنولوژی برای انسان خلق شد، نه انسان برای تکنو لوژی است.
و علاقه ما به تکنولوژی، ما را نسبت به اینکه آموزش با چه هدفی باید صورت گیرد، گمراه کرده است. ما در امریکا، آموزش فرزندان خود را با توسعه آنچه «تکنولوژی‏های آموزش» نامیده می‏شود، بهبود می‌بخشیم. استفاده از تکنولوژی که باعث کارآیی و جذابیت بیشتر می‌شود، پاسخی تکنیکی است و راهی به تصورهای فلسفه آموزش نمی‏گشاید. اصولاً بر مبنای تعریف فلسفه آموزش، بدون پرسش از چرایی، آموزش و یادگیری وجود ندارد. تکنولوژی هیچ هدفی را برای آموزش جوانان ارایه نمی‏دهد.

تأملی درباره علم و تکنولوژی مدرن

سلطه و کنترل، بخشی درونی و اساسی از علوم و تکنولوژی‏های جدید را تشکیل می‏دهد. فلاسفه عصر روشنگری در قرن هفدهم مدعی جدایی تعقل از ارزش شدند. به مرور زمان، مفهوم کنترل و سلطه بر طبیعت، به کنترل و سلطه بر انسان‏های غیراروپایی تبدیل شد. علم و تکنولوژی مدرن فعلی، در تجربه سلطه‏گرانه اروپا و امریکا و تجربه مستعمراتی جهان سوم رشد کرده است.

بحران علم مدرن، اثر خود را در جهان سوم نیز به خوبی نشان می‏دهد و باعث شد فرهنگ‏های سنتی تخریب شوند و زیست‌بوم ملت‏های جهان سوم دچار خسارت‌های همه‌جانبه شود. نظام علم و تکنولوژی مدرن در جهان سوم به قیمت از میان رفتن فرهنگ‏هایی رشد کرده است که پیش از سلطه خوش درخشیده بودند. مثل تمدن اسلامی است.

علم و تکنولوژی صرفا هنگامی می‏تواند برای ما معنادار باشد و نیازهای ما را برآورده سازد و خلاقیت و نبوغ واقعی ما را نشان دهد که در محیط اجتماعی ـ فرهنگی خودمان و از عقاید و فرهنگ‏های خودمان ریشه گرفته باشد.

در حالی که در جهان سوم، ماهیت توسعه، توسعه‏ای وابسته است، تکنولوژی‏های بومی جهان سوم از بسیاری جهت‌ها مانند: زمینه‏سازی برای اشتغال، کنترل روند تولید، رعایت عدالت و سازگاری با محیط زیست، بر انواع تکنولوژی‏های مدرن برتری دارد. غرق شدن کشورهای جهان سوم در وابستگی به نظام جهان مدرن فاجعه به بار می‌آورد.

انسان مدرن در جستجوی معنا

انسان مدرن در تنهایی خود درمی‏یابد که شیوه ‏های زندگی سنتی، برای او خسته‏کننده است. . بنابراین، او به فردی «غیرتاریخی» در عمیق‏ترین مفهوم خود تبدیل شده است. می‏توان به این خیال بیهوده دل بست که ما در اوج و قله تاریخ بشریت هستیم ولی این چیزی نیست بیش از اقرار به تکبری که ما نسبت به بی‏ محتوا بودن خود داریم.

علاوه بر آن، ما نسبت به امیدها و انتظارات قرون گذشته، ناامید هستیم. ما به جای اعتقاد به بازگشت مسیح و هزاره آسمانی، شاهد جنگ‏های بی‏شمار هستیم. وقتی می‏گویم انسان مدرن از چنین پی‌آمد تقریبا مهلکی رنج می‌کشد، از منظر روان‏شناختی، اغراق نمی‏کنم و در نتیجه، انسان مدرن به درون وضعیت بی‌اطمینانی فرو غلتیده است.

انسان مدرن تمام اطمینان خاطر ماوراءالطبیعی خود را نسبت به برادر قرون وسطایی‏اش از دست داده است و به جای آن، آرمان‏هایی نظیر امنیت مادی، رفاه همگانی و انسان‏گرایی را ایجاد کرده است. رشد سریع علاقه به «روان‏شناسی» در چند دهه اخیر نشان می‏دهد. که انسان چیزی را از زندگی روانی و باطنی خود انتظار دارد که نمی‏تواند آن را از دنیای بیرونی دریافت کند؛ وظیفه ه‏ای که ادیان ما بدون شک باید بدان بپردازند.

از مدرنیسم تا پست‏ مدرنیسم

هم اینک، نمونه نخستینِ بشر جدید متولد شده است. این دوره بیانگر دوره جدیدی است که حیات آدمی با دنیایی از شبکه ‏ها و ارتباطات پیوند خورده است. برای چنین نسلی، دسترسی به اطلاعات، به منزله حیات و دسترسی نداشتن، در حکم مرگ است.

مدرنیته با پیروزی «مالکیت خصوصی» به عنوان اساس ساختار روابط بشری و ظهور عقل‏گرایی، علم‏گرایی، مادی‏گرایی، ایدئولوژی‏ها و اندیشه «پیشرفت خطی» به عنوان روبناهای فلسفی و فکری نظام مالکیت خصوصی همراه شد. هدف اساسی عصر مدرن، ساختن بهشت زمینی یا همان مدینه فاضله‏ای بود که انباشته از مادیّت است.

نظریه‏‎های جدید پست مردن درباره ماده و انرژی، آسیب‏هایی جدّی به اندیشه روشنگری وارد کرد. به دنیا به دیده مجموعه‏ای از الگوهای همیشه در حال تغییر نگریسته شد که به دست آدمی می‌شود. در این عصر تلویزیون دیگر نه ما‌به‌ازایی برای حقیقت، بلکه مفسّر و تجسم‏گر دنیاست و اصلاً تلویزیون عین دنیاست. تلویزیون محلی برای خلق زندگی فردی و اجتماعی ما بدل شده‏اند. نسل جدید، جهان واقعیت و رویدادهایش را در مقایسه با آنچه در صفحه تلویزیون دیده و تجربه کرده است، تعبیر و تفسیر می‏کند.

سه معضل بنیادی جامعه مدرن

1. فرد گرایی:در نظم سنتی عادت کرده بودند تا خود را چونان جزئی از نظمی بزرگ‌تر ببینند. آزادی مدرن از بی‏اعتبار شدن چنین نظم‏‎هایی حاصل شد. چنین نظم‏هایی، ما را محدود می‏ساختند، ولی به جهان و فعالیت‏های اجتماعی معنا و مفهوم می‏بخشیدند. در حالی که الان انسان‏ها دیگر درکی از اهداف عالی ندارند و اینکه خود را برای چیزی فدا کنند، برایشان بی‏ معناست.

2. عقلانیت ابزاری:مقصود من از عقلانیت ابزاری، نوعی از عقلانیت است که ما آن را هنگام محاسبه بیشترین کارکرد اقتصادی ابزارها برای به دست آوردن نتیجه‏ای خاص به کار می‏گیریم. معیار موفقیت آن نیز دست‌یابی به حداکثر کارآیی و بهترین نسبت سود به هزینه است.

3. استبداد مدرن:نهادها و ساختارهای جامعه صنعتی ـ تکنولوژیک، انتخاب‏های ما را به شدت محدود می‏سازد و جوامع را نیز همچون افراد مجبور می‌کند برای عقلانیت ابزاری اهمیت قایل شوند.

در این شرایط نگرانی اول ناظر به آن چیزی است که می‏توانیم آن را فقدان معنا بنامیم؛ محو شدن افق‏های اخلاقی. دومین نگرانی به نابودی غایت در برخورد با عقلانیت ابزاری بی‏حد و حصر اشاره دارد و سومی، ناظر به نبود آزادی است.

تمدن بشری و چالش‏های اجتماعی پیش‌رو

سه خطر اصلی فرا راه تمدن بشری: محیط‏ زیست، فروپاشی اجتماعی و پایان ذخایر انرژی است.

هر جامعه‏‎ای به یک حداقل هم‌بستگی و ارتباط متقابل احتیاج دارد. این نوع از حمایت و موجودیت بشری به طور فزاینده‏ای در حال رنگ باختن است. عوامل بسیاری در دنیای مدرن امروز در این امر دخیل هستند و پیش از همه، کاپیتالیسم است.

در حقیقت، ما هم به سمت تشکیل جوامعی حرکت کرده ‏ایم که در آن، انسان‏ها چه از نظر مادی و ظاهری و چه از نظر معنوی و درونی، تنها و جدا از یکدیگر زندگی می‏کنند و ارتباطشان با یکدیگر صرفا بر پایه محاسبه سود و زیان شکل می‌گیرد.

زنگی بر پایه لذت‏ جویی جز ایجاد احساس نارضایتی مداوم، هیچ حاصلی در پی نخواهد داشت؛ زیرا با ارضای هر خواسته، تمنیات جدیدی در انسان سر بر می‏آورد.

گسترش تکنولوژی و افزایش فاصله دو دنیا

پیشرفت افسار‌گسیخته تکنولوژی‏های جدید، موجب ایجاد نوعی فاصله بین جوامع توسعه ‏یافته و جوامع جهان سوم شده است که این روند هم اینک با سرعتی شتابان‏تر از گذشته در حال رخ دادن است.

در صورتی که همچون گذشته از پی‌آمدهای زیست‏ محیطی غافل بمانیم و شاهد روی آوردن بیش از پیش مردم به عرصه بازار باشیم، حیات در چنین جوامعی، به تلاشی در راستای بقایی وحشیانه تنزل پیدا خواهد کرد.

بی‌شک، این تکنولوژی تعاملی و خصوصی شده که هم اکنون ظهور و گسترش یافته است، انسانیت را به میزان و سرعتی فراتر از آنچه تاکنون آن را تجربه کرده‏ایم، متغیر خواهد ساخت. بی‏شک، در روند تحولاتی که به دست تکنولوژی‏های زیستی، اطلاعاتی و نانوتکنولوژیکی شاهد آن خواهیم بود، طبقه اکثریت، بیشترین آسیب را می‏بینند.

اسلام، مسلمانان و تکنولوژی مدرن

ما باید به این نکته بپردازیم که مشکلاتی که تکنولوژی مدرن برای مسلمانان به عنوان مردمی مرتبط با دین اسلام یجاد می‏کند، چه هستند. آنچه ما باید انجام بدهیم درک تفاوت موجود بین تکنولوژی‏های سنتی ـ که امتداد دست‏ها، حواس و دیگر بخش‏های بدن ما و مانند بدن در خدمت روح هستند ـ و ماشین مدرن که بر بشر مسلط شده است. . به یک معنا، هنر و مهارت انسان به ماشین منتقل شده است. تکنولوژی مدرن رابطه بین افراد بشر و شیوه تولید اشیا را تغییر می‏دهد و بنابراین، به خلاقیت بشر آسیب می‌زند.

تکنولوژی به خودی خود موجب پیدایش فرهنگ تکنولوژیکی خاصی می‏شود که با ساختار همه جوامع سنتی مبتنی بر رابطه معنوی بین بشر و مصنوعاتش ناسازگار است. در تمدن‏های سنتی، یک زنجیره مستمر تولید وجود داشت که همیشه با خدا مرتبط اکنون تکنولوژی مدرن این رابطه را از بین می‏برد.

ساختار شهرهای سنتی جوامع اسلامی فضای بشری بود که در آن، دین، تجارت، تحصیل و زندگی، همگی با هم تلفیق و به صورت یک کل ادغام شده بودند و وحدت بر کثرت حاکم بود و تفریح، سرگرمی با زندگی آمیخته بود. علت اینکه تفریحات به بخش مهمی از جهان امروز بدل شده‏‎اند این است که کار، در نتیجه وجود ماشین مدرن، بسیار غیرمفرح و از حس قداست تهی شده است.

تکنولوژی مدرن ما را به سوی مرگ می‌کشانند. ما شاهد تخریب محیط زیست طبیعی در مقیاس وسیع نیستیم. یک جامعه مصرفی، بسیار بیشتر از نیاز خود مصرف می‏کند. چنین جامعه ‏ای بر اساس حرص و نیازهای کاذبی تغذیه می‏کند که دنیا را به سوی نابودی می‌کشاند.

مدرنیته و رایحه باروت

اصطلاح مدرنیته تعریف‌های بسیاری دارد. با این حال، اجماع نظر بر این است که مدرنیته کاملاً با تفکر روشنگری مرتبط است و سرچشمه این تفکر آن است که انسان، محور هستی است. بر اساس این تفکر، انسان در بررسی واقعیت تنها به عقل خود نیازمند است.

در جهان تهی از ارزش‌ها، تمامی امور مساوی و نسبی خواهد شد که در نتیجه آن، قضاوت در مورد هر امری دشوار است. این همان مدرنیته‌ای است که دنیای غرب آن را پذیرفته و موجب شده است که خود را محور هستی و جهان را کالایی مصرفی بداند که آن را به نفع مصالحش و در راستای دست‌یابی به پیشرفت و قدرت بیشتر به کار گیرد.

چنین فلسفه‎ای باعث شد مدرنیته غرب کشورهایمان را به کالایی مصرفی به عنوان منبعی برای مواد خام و نیروی کار ارزان تبدیل کند و بازاری که همیشه به روی کالاهای غربی باز باشد. این فلسفه بر بافت اجتماع و مجموعه‌های حاکم بر آن نیز اثر می‌گذارد. از بین رفتن خانواده؛ کاهش ارتباط بین مردم؛ بیماری‌های روانی؛ افزایش احساس بیگانگی؛ تنهایی و غربت؛ پیدایش انسان تک بعدی؛ دیوان‌سالاری؛ افزایش خشونت و جرم؛ بی‌بند و باری؛ تولید و مصرف کالاهای بی‌ارزش؛ افزایش لذت‌جویی و مدگرایی؛ افزایش هزینه‌های نظامی و تولید روزافزون ابزارهای کشتار جمعی.

یک توسعه متفاوت

انقلاب صنعتی و پیشرفت، به همان ‌اندازه که معجزاتی کرده است، مشکلاتی را نیز با خود همراه آورده است. از آن زمان، ما به خوبی توانسته‌ایم به سمت جمعیت بیش از اندازه گام برداریم. هوا و آب را آلوده کنیم. جنگل‌زدایی کنیم. فرهنگ‌های سنتی را نابود کنیم. فقر را بگسترانیم.

برای کشف یک بدیل برای توسعه، نخستین قدم دسته‌بندی منافع جمعی، ارزش‌ها، اهداف و اولویت‌هاست. زمانی که ما در این بازگشت و برآورده کردن نیازهای واقعی و ارزش‌های فطری خود، پیشرفت کرده باشیم، ممکن است دریابیم که چنین اقداماتی نیاز به اجرایی شدن دارند و وقتی که ما در بازگشت و کشف نیازهای واقعی و ارزش‌های فطری خود، قدم‌هایی را برمی‌داریم، ممکن است دریابیم که این اقدامات به تکمیل شدن نیاز دارند.

شاید ما از آینده‌ای بهره‌مند شویم که نقدینگی اصلی در اقتصاد آن، مراقبت‌های انسانی باشد؛ آینده‌ای که در آن، هر نسل جدیدی می‌کوشد تا مهربان‌تر باشد، نه اینکه مورد توجه‌تر یا ثروتمندتر باشد. آینده‌ای که تنها تکنولوژی‌هایی در آن اهمیت می‌یابند که جهان را بهداشتی‌تر، شادتر و مکانی زیباتر برای همه مخلوقات می‌کنند. به گمان من، ا ین توسعه، واقعی خواهد بود.

از توسعه‏ گرایی تا محافظه ‏کاری

امروزه امریکایی‏ها می‏بینند مدرنیزاسیون نتوانسته است به همه وعده‏هایی که داده بود، عمل کند. لازم است تکنولوژی‏های مادی را که مخرّب هستند (همچون مواد ضدآفتاب و ایجاد آزادراه‏ها) محدود کنیم، ولی علاوه بر آنها ما به محدود کردن تکنولوژی‏های اجتماعی نیاز داریم که انسان‏ها را در چارچوب قواعد استاندارد قرار می‏دهند

اگر ما بر اساس معیارهای انسانی، به انتخاب تکنولوژی دست بزنیم، در این صورت، رشد اقتصاد امریکا متوقف خواهد شد، ولی مردم هم درمی‏یابند که می‏توانند با یک دوم یا دو سوم درآمدهای فعلی که دارند، کاملاً راحت زندگی کنند. در صورتی که چنین چیزی رخ دهد، ما در یک محیط مسکونی واقعی زندگی خواهیم کرد؛ جایی که می‏توانیم قدم بزنیم و برای پرورش فرزندان خود و پرداختن به خود وقت کافی خواهیم داشت و در همان حال که کمتر مصرف می‏کنیم، از مشکلاتی چون گرم شدن کره زمین و تهی شدن سوخت‏های فسیلی کاسته خواهد شد. محدود کردن رشد می‏تواند در شرایط حاضر چنین منافع شگفت‏انگیزی را به همراه داشته باشد؛ زیرا ما به نقطه‏ای رسیده‏ ایم که اقتصاد تا اندازه زیادی از حیّز انتفاع افتاده است.

 4 قاب جادو

 مبادله زندگی حقیقی با زندگی مجازی

بیشترکودکانی که به تلویزیون معتادند، مسئولیت‏پذیر نیستند و پیوسته باید به آنها تذکر داد و از آنها مراقبت کرد. این کودکان، نسبت به یکدیگر، بدخواه و مغرض هستند و بیشتر اوقات در دل‌تنگی و بی‏ حوصلگی غرق می‏شوند. علت این مشکل در وهله اول، داستان‏ها و تصویرهای سطح پایینی نیست که این کودکان می‌بینند، بلکه علت اصلی مشکل، کاهش خطرناک تجربه‌های واقعی این زندگی‏های جوان و جای‌گزینی آن با تجربه‌های بدلی است.

سخنرانی در مورد زیان‌‌های تلویزیون شاید هیچ اثر مثبتی نداشته باشد، ولی جذاب‏تر کردن زندگی از سایه‏‎های کم‌رنگ این جعبه جادویی، موفقیتی بزرگ را در پی خواهد داشت. این معلولان ذهنی و رفتاری بر اثر همین کار، به جوانانی جذاب و حیرت‏ انگیز تبدیل شدند. اعجاب‏ انگیزتر از همه این بود که به دست آوردن چنین موفقیتی تا این اندازه آسان بود.

با همه‏ گیر شدن تلویزیون، مفهوم رشد و بزرگ شدن، چیزی متفاوت‌تر از آن چیزی شده است که ما تجربه کرده بودیم؛ چون بخش زیادی از زمان ارزشمندِ آزمون و خطای ما صرف نشستن در جایی تاریک و نگاه کردن می‏شود. بالغ بودن در حقیقت، به معنی با هدف زندگی کردن، مسئولیت‏ پذیر بودن، شهروند بودن، قوی بودن، مبارزه کردن با ضعف‏ها و تقویت دل، عقل و روان است و هیچ یک از این‏ها با تماشاچی بودن به دست نمی‏ آید.

یک کودک معتاد به تلویزیون را از جا بلند کنید. طبیعت بقیه کارها را انجام می‏دهد.


چگونگی تأثیر رسانه‌ها بر کودکان

تأثیر رسانه‌ها بر کودکان همواره تأثیری سودمند نیست و والدین باید با این تأثیرها از طریق گفت‌و‌گو و نظارت بر آنچه کودکان در معرض آن قرار دارند، مقابله کنند. رسانه‌ها از تأثیر خود بر کودکان به منظور بازاریابی برای کالاها استفاده می‌کنند و با اثرگذاری بر علایق کودکان شما، سبب می‌شوند آنها فکر کنند برای محبوب شدن، به کالاهای خاصی نیاز دارند. هر ساله، کودکان با متقاعد کردن والدین خود برای خرید چیزهایی که رسانه‌ها آنها را به عنوان «فوق‌العاده» به تصویر می‌کشند، سبب افزایش هزینه‌های زندگی آنها می‌شوند.

آن نوع زندگی‌که در بیشتر برنامه‌های تلویزیونی یا فیلم‌های سینمایی به تصویر کشیده می‌شود، بسیار دورتر از یک زندگی معمولی است. این برنامه‌ها اغلب، رفتارهای مخرّب مانند مشروب‌خواری، مصرف مواد مخدر، روابط نامشروع و روابط بیش از اندازه نزدیک بین نوجوانان را جذاب و فریبنده به تصویر می‌کشند.

خشونت تلویزیونی و رفتار کودکان

ما به سختی می‏توانیم از این واقعیت صرف‏نظر کنیم که تلویزیون خصوصیت تهاجمی و رفتار خشن ایجاد می‏کند. باندورا معتقد بود که سه خاستگاه اصلی برای الگوهای پرخاشگری وجود دارد: خانواده، خرده فرهنگ و رسانه‏های گروهی. از میان این سه منبع، تحقیقات بر رسانه‏‎های گروهی، به ویژه خشونت تلویزیونی متمرکز شده‏اند. در بیشتر تحقیقات تجربی نتایج مشابهی به دست آمده است. آنها اظهار کرده‏اند که تماشای بیشتر خشونت، احتمال رفتار پرخاشگرانه را بیشتر می‏کند.

فرضیه‏‎های تاثیر خشونت تلویزیون بر رفتار کودکان: نمونه‏ سازی / تقلید: (تقلید کودکان از شخصیت‏های تلویزیونی و فیلم‏ها)، نمونه‏ سازی نمادین: ( تشویق به رفتار خشن، و هم ذات پنداری با شخصیت‎های پرخاشگر)، تقویت غیرمستقیم: (توجه به خشونتی که مفید پنداشته می‌شود.)، عدم خودنگهداری: (ضعیف کردن احساس سرکوب خود از پرخاشگری با دیدن زیاد خشونت)، حساسیت‏زدایی: (کاهش حساسیت در برابر رفتار پرخاشگرانه با تماشای زیاد خشونت)، نظریه تربیت: (وجود همتستگی میان تماشای تلویزیون و احساس فراوانی خشونت در دنیای معمولی و بروز احساس بی‏ اعتمادی و ترس و در نتیجه، پذیرش نظارت‏ها اجتماعی شدیدتر)است.

پیامدهای روان‌شناختی خشونت رسانه‏‎ها بر کودکان و بزرگ‌سالان

پرسش این است که آیا تماشا کردن خشونت، به افزایش احتمال اینکه فردی مرتکب خشونت شود یا شدت خشونت ارتکاب یافته را زیاد کند، کمک می‏کند؟ تحقیقات روان‏شناسی فراوانی ثابت کرده است که غالبا آموختن از طریق تقلید کردن صورت می‏گیرد و البته بیشتر والدین می‏دانند که کودکان از سال‏های اول زندگی خود به تقلید کلمات و حرکت‌های پخش شده از تلویزیون می‏پردازند.

نتایج افزایش خشونت، بعد از تماشای تصاویر خشونت‏ آمیز چیست؟ در بیشتر موارد، این مسئله، مانع توانایی تعامل مناسب بین افراد می‏شود. شواهد بسیار زیادی وجود دارد که نشان می‏دهد تماشای خشونت موجب افزایش ترس و عصبانیت در تماشاچیان جوان می‏شود.
خشونت در تلویزیون

تا کنون مطالعات متعددی به منظور بررسی تأثیر خشونت در تلویزیون بر جامعه صورت پذیرفته است. ابتدا لازم است جامعه پرسش‌های متعددی در این باره مطرح کند. آیا همه اعمال خشونت‏آمیزی که بچه‏‎ها شاهد آن هستند، سبب می‏شود به ارتکاب جرم آنها بینجامد؟ تأثیرات مشاهده خشونت‏های تلویزیونی، کوتاه‌مدت است یا همیشگی؟ آیا نقش تلویزیون در گسترش خشونت‏های اجتماعی، به اهمیت فقر اقتصادی، مدارس ناسالم و خانواده‏‎های متلاشی شده و آسیب دیده است؟

مطالعات متعدد بیانگر آن است که در چنین شرایطی، کودکان در برابر ترس از خشونت مصونیت می‏یابند و رفته رفته خشونت را به عنوان شیوه‏ای برای حل مشکلات خود می‏پذیرند. در نتیجه پخش چنین تصویرهایی، بی‏شک، رفته رفته از میزان حساسیت کودکان کاسته می‏شود و خشونت را در آنها به صورت یک عادت، نهادینه می‏سازند.
اثرگذاری تصویرهای تلویزیونی بر کودکان

بعضی می‏گویند: «تلویزیون، زیان‌بار نیست. فقط یک سرگرمی است». با این حال، آیا به سیلِ تصویرهایی که شب‌هنگام از صفحه‌های تلویزیونی پخش می‏شوند، می‌توان «سرگرمی» گفت؟

اگر به حجم تصویرهای تلویزیونی توجه شود، چگونه می‏توان گفت این تصویرها هیچ‏گونه تأثیری بر تصورهای ذهنی فرد و بر رفتار نمی‌گذارند؟

کودکان هر سال، کمتر و کمتر مطالعه می‏کنند و بیشتر و بیشتر، تلویزیون تماشا می‏کنند. اگرچه نگاه کردن به صفحه تلویزیون، انرژی درونی بچه را از بین نمی‏برد، ولی یک بچه کاملاً فعال، زمانی که در حال تماشای تلویزیون است، حرکتی از خود نشان نمی‏دهد و در برابر آن منفعل است.

خطرهای دیدن خشونت‏هایی که از تلویزیون پخش می‏شود، شامل یادگیری و انجام خشونت، بی‌احساس شدن در برابر نتایج زیان‌بار خشونت و ترس بیش از اندازه، از مورد حمله قرار گرفتن است.
تاثیر منفی بازی‏های ویدیویی خشونت‏ آمیز بر سلامت کودکان

آیا قرار گرفتن کودکان در معرض بازی‏های خشونت‏آمیز بر آنها اثر منفی می‏گذارد؟ در بیش از هزار مورد مطالعه، محققان به این نتیجه رسیده‏اند که احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه‏تر یا خشونت‏آمیزتر در کودکانی که در معرض برنامه‏‎های خشونت‏آمیز تلویزیونی قرار دارند، بیشتر از همتایانشان است. با وجود این، مدافعان بازی‏های خشونت‏آمیز مدعی‏‎اند تخلیه هیجانی بر اثر این بازی‏ها سبب می‌شود فرد از تمایلات پرخاشگرانه رهایی یابد.

قرار گرفتن کودکان در معرض بازی‏های خشونت‏ آمیز ویدیویی حتی نگران‌کننده‏تر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامه‏های خشونت‏آمیز تلویزیونی است؛ زیرا این نوع بازی‏ها بسیاری از اصول یادگیری-همزادپ‏نداری (یا الگوسازی)، تمرین و تکرار، و پاداش و تقویت ـ را به کار می‏گیرند.
همزاد پنداری با شخصیت پرخاشگر (در بازی‏های ویدیویی) احتمال تقلید این رفتار را در زندگی واقعی فرد افزایش می‏دهد. نیروهای مسلح و تفنگ‌داران دریایی امریکا برای آموزش آدم‏کشی به سربازان خود از همان تکنیک‏هایی استفاده می‏کنند که بازی‏های خشونت‏ آمیز ویدیویی بر آنها متکی هستند.
تأثیر بر ارزش‏ها (نگاهی به خشونت در رسانه‏‎های جمعی)

در سرتاسر جهان رشد جرایم ارتکابی در فاصله 10 تا 15 سال بعد از ورود تلویزیون به هر جامعه، تا دو برابر گسترش یافته است. از آنجا که بیشترین تأثیر تلویزیون بر کودکان است، این دوره زمانی، نشان‌دهنده یک دوره آبستنی است.

به‏ طورکلی، می‏دانیم که کودکان به واسطه حرکات رفتاری (میمک) آموزش می‌بینند. با مواجهه کودک با تلویزیون دو اتفاق می‌افتد. اول اینکه توانایی خلاقیت فکری کودکان در حدود 22 درصد کاهش می‏یابد و دوم اینکه گرایش به خشونت و کتک‏کاری و دیگران، حدود دو برابر افزایش می‏یابد.
دیوید گروسمن در مقاله‎ای بین روند شرطی‏ سازی ارتش و روند شرطی‏سازی در تلویزیون، نمونه‏های مشترک فراوانی را از نظر ارائه مطالب و مفاهیم یافته است.او با دلیل اثبات می‏کند که ارتشی‏ها با استفاده از یکی از سه نوع صورت شرطی کردن، کوشیده‌اند شیوه کشتن دیگران را به یک مرد آموزش دهند. این شیوه‎ها در نمایش خشونت در رسانه‎ها نیز به کار می‌رود.
سکس و خشونت در تلویزیون

محققان در تحقیقات خود به این مسئله پی برده‎اند که در حدود هزار تحقیق نزدیک به 18 مورد ثابت شده بود خشونتِ تصویری به خشونت واقعی انجامیده و 12 مورد از این 18 مورد را صنعت تلویزیون پایه‏ ریزی کرده بود. شواهدِ روشنی وجود دارد که جرایمِ جنسی و ادبیات رکیک نیز به صورت فوق العاده‎های از تلویزیون اثر پذیرفته است.

فیلم‏های دربردارنده خشونت جنسی، ممکن است آثار بلندمدت و ضداجتماعی داشته باشد. تحققیات نشان می‌دهد مردان در مواجهه با تصاویر خشونت‏ آمیز علیه زنان در فیلم‏های گروه R حساسیت کمتری نسبت به خشونت علیه زنان خواهند داشت.

تلویزیون، بخشی از زندگی ماست که بیشتر اوقات، در مورد اثرگذاری ظریف و تدریجی آن آگاه نیستیم. شواهد روان‏شناختی فراوانی وجود دارد که تماشا کردن تلویزیون، بر جهان‏بینی ما اثر می‏گذارد. مثلا تماشاگرانِ افراطی تلویزیون، در میزانِ احتمالِ اینکه قربانی یک جرم خشونت‏ آمیز واقع شوند، افراط می‏ ورزند.
اضطرابِ کودکان

جرایم اجتماعی و طلاق والدین، فضای امن خانواده‏ها را از بین برده است. مهم‏ترین کسانی که به امنیت روانی و احساس خانواده نیاز دارند، کودکان هستند. افزایش سطوح طلاق والدین، بی‌کاری، جرایم اجتماعی و خشونت در تلویزیون و فیلم‏های سینمایی، آسمان را برای کودکان سیاه کرده است.

با افزایش جرم و جنایت در جامعه، به همان نسبت، اضطراب بچه‏‎ها بیشتر می‏شود. حتی اگر بچه‏‎ها، قربانی اصلی خشونت‏ها نباشند، رشد این تصور که خشونت به راحتی اتفاق می‏افتد، بچه‏ها را مضطرب می‏کند. در این بحث، امنیت مالی خانه‏هایی که بچه‏ها در آن بزرگ می‏شوند، اهمیت زیادی ندارد.

وقتی این بچه‏‎های مضطرب، بزرگ می‏شوند، اضطراب و اضطراب‏ زایی خود را به میان جامعه می‏آورند. این غول‏های ترسناک که بچه‏‎ها از آن می‏ترسند، در بزرگ‌سالی، آنها را به اعتیاد، الکل و مواد مخدر می‏کشاند. آدم‏های مضطرب، زودتر از آدم‏های معمولی می‏میرند. تصویرهای خشونت‏ آمیز در تلویزیون، فیلم‏های سینمایی و بازی‏های ویدیویی می‏تواند ترسی را در نهاد کودکان ایجاد کند که برای مدت طولانی باقی می‏ماند.
پورنوگرافی کودکان در اینترنت: خیال، واقعیت و کنترل جامعه

تصویرهای پورنوگرافی کودکان، استثمارگرانه و تجاوزکارانه است. امروزه بخشی از مطالب اینترنتی به تهیه مسائل مورد توجه مردانی می‌پردازد که به دختران نوجوان یا نابالغ گرایش دارند. پیدا کردن این موارد در مجله‏‎ها و فیلم‏‎ها به دلیل وجود جریمه‏های حقوقی سنگین تقریبا ناممکن است.
تجارت فیلم‏ها و مجله‌های پورنوگرافی کودکان در دهه 1970 از طریق قوانین فدرال در ایالات متحده، تقریبا یک‌شبه از میان رفت. با وجود این، بعدها شبکه جهانی اینترنت و امکانات گرافیکی پیشرفته آن ـ به پورنوگرافی کودکان اجازه داد تا دوباره از راه کامپیوتر پدیدار شوند.
اثر مستهجن‌نگاری در اینترنت بر نوجوانان

روان‏شناسان معتقدند گذشته از آسیب‏های عاطفی و روانی احتمالی این تصویرها بر جوانان و نوجوانان، باور این که به تصویر کشیدن صحنه‏های تجاوز جنسی در بعضی سایت‏ها یا تصویرهای ارتباط جنسی نوجوانان با بزرگ‌سالان پدیده‏ای عادی و بی‌اشکال است، بسیار خطرناک‏تر است. در مورد کودکان زیر سن بلوغ و نوجوانانی که در آستانه بلوغ قرار دارند، می‏تواند این امر سبب تجربه زود‌هنگام مفهوم ارتباط ـ عاطفی و فیزیکی ـ آن هم با دخالت عوامل بیرونی شود.

روان‏شناسان و متخصصان اینترنت بر این باورند که برای نظارت بر فرزندان این تکنولوژی نیست که به کمک آنها می‏آید، بلکه بهترین راه حل، برقراری ارتباط [عاطفی] است. باید پذیرفت وقتی نوجوانان به دنبال تصویرهای مستهجن باشند، بالاخره به آن دست خواهند یافت. پس بهترین فیلتر، آن فیلتری است که میان گوش‏های فرزندان شما قرار می‏گیرد.

هر چه پدر و مادرها پاسخ روشن‏تری به پرسش‌های کودکان خود بدهند، صادقانه‏تر برخورد کنند، بیشتر به هدف نزدیک می‌شوند. باید فضایی ایجاد کنیم که نوجوان احساس کند تحت هر شرایطی، ما تکیه‌‌گاه قابل اعتمادی برای او هستیم؛ تکیه‌گاهی دل‌سوز که می‏تواند به او رو کند.
سیاست خویشتن‌داری جنسی رهبران امریکا در بوته نقد

توصیه‌کنندگان به گسترش خویشتن‌داری جنسی، این حقیقت را نادیده می‌گیرند که بسیاری از شرکت‌ها با دامن زدن به تحریکات جنسی نوجوانان و جوانان، به دنبال سودآوری بیشتر هستند. بدین ترتیب، گسترش پدیده تجاوز جنسی در میان نوجوانان و رویکردهای جنسی بیشتر در فرهنگ ما امریکایی‌ها، از نتایجی است که بسیاری تمایل دارند آنها را نادیده انگارند. بدترین قسمت این خویشتن‌داری، هنگامی ظهور می‌کند که جوانان بی‌اطلاع ما بدون دانش و تجربه کافی نسبت به هنر عشق ورزیدن و چگونگی عملکرد بدن خویش و همتای جنسی‌شان، ازدواج می‌کنند.

یک نکته قابل توجه دیگر این است که زوج‌های جوان امروز، با وجود اینکه ممکن است خود را در عشق، خوشبخت بدانند، ولی در سراسر زندگی خود، با احساس نارضایتی و نادیده‌انگاری روبه‌رو هستند. شاید یکی از دلایل این وضعیت، این حقیقت باشد که آنان تصویرهای ‌‌هالیوودی روابط جنسی را به عنوان ایده‌آل خویش برگزیده‌اند. آنان نمی‌دانند حرکاتی که در فیلم‌ها می‌بینند، مشابه آن اتفاقی نیست که در یک ارتباط جنسی واقعی روی می‌دهد. آنچه بیش از پیش همه به آن نیازمندیم، فهم ویژگی‌های زن و مرد است.

اما این صنعت ده میلیارد دلاری سکس، به همراه انبوهی از برنامه‌های مبتذل و بی‌ارزش تلویزیونی، تبلیغاتی، کلیپ‌های تصویری و غیره، به رشد لجام گسیخته بارداری دختران نوجوان و طلاق و سقط جنین انجامیده که در تاریخ امریکا، بی‌نظیر است. البته این وضعیت تنها برای لذت بردن و کام‌جویی جنسی بیشتر و بیشتر پدید آمده است.
تأثیر رسانه‏‎ها بر رفتارهای جنسی جوانان

نگاهی به نتایج بررسی‏های موجود، بیانگر این است که جوانان معتقدند برنامه‏‎های تلویزیونی و فیلم‏ها، داشتن روابط جنسی را برای آنها به امری طبیعی تبدیل کرده است و آنها را به رفتارهای غیرمسئولانه جنسی تشویق می‏کند.

امروزه میزان بارداری نسبت به دهه‏‎های گذشته در میان دختران جوان کاهش یافته است، ولی مرکز کنترل بیماری‏های امریکا این کاهش را نتیجه استفاده بیشتر از وسایل ضدبارداری می‏داند. با وجود این کاهش، باز هم میزان حاملگی و تولد فرزندان نامشروع در ایالات متحده در سطح بالایی قرار دارد.

امروزه رسانه‏‎ها، سرشار از پیام‏ها و تصویرهای اغواکننده جنسی هستند. این در حالی است که جامعه امریکا برای فهم رفتارهای مسئولانه جنسی هیچ گونه کمک و حمایتی دریافت نمی‌کند. بر پایه گزارش‎ها همه ساله جوانان این کشور با 14 هزار تصویر یا پیام جنسی روبه‌رو می‏شوند. همچنین در سال‏های اخیر، شاهد توجه زیادی به مقوله دسترسی آسان به مطالب و تصویرهای جنسی و نیز نگرانی‏های زیادی نسبت به شکارچیان جنسی در اتاق‏های گفتگو بوده‏ ایم.
تلویزیون و زوال کودکی

ما مفهوم سه مرحله‏ای حیات یعنی طفولیت، کودکی و بزرگ‌سالی داریم. هم اکنون در فضای ارتباطی‏ مان با پدیده‏ای جدید به نام «تلویزیون» روبرو هستیم که به صورتی فزاینده و به شیوه‏‎های مختلفی، مفهوم کودکی را در معرض زوال قرار داده است.
یکی از این شیوه‏‎ها آن است که این پدیده، محتوای دنیای بزرگ‌سالان را بدون استفاده از هرگونه نظام رمزگونه خاصی به کودکان عرضه می‏کند. در چنین فضایی، جامعه‏ پذیری کودک بدون هیچ‌گونه کنترل و نظارتی صورت می‏پذیرد. به تدریج، همه آن دورانی که ما آن را کودکی می‏نامیم، در چنین روندی رو به زوال می‏رود و تمایز و تفاوت خود را نسبت به دیگر دوران حیات بشری از دست می‏دهد.

به هر حال، آن چه ضروری می‏ نماید، آن است که والدین میزان ساعت‌های تماشای تلویزیون کودکان و نوع برنامه‏‎های مناسب با آنها را خودشان تعیین و تنظیم کنند و تا جایی که امکان دارد، درباره آن چه این رسانه در معرض آنها قرار می‏دهد، با فرزندانشان صحبت کنند.
شکی نیست که رسانه‏‎های تصویری همچون تلویزیون، فیلم‏ها، تبلیغات، عکس‏ها و تصویرها و... از قدرت واژگانی بشر کاسته‏ و خود را به بخش اجتناب‏ناپذیر فرهنگ بشر تبدیل کرده‏ اند. در چنین شرایطی، دیگر راه گریزی برای ما باقی نمانده است. چنین روندی یقینا با زوال استدلال، تفکر انتقادی، تحلیلی، مستقل و خالی از تعصب همراه خواهد شد. حال به میزانی که واژگان به حاشیه فرهنگ رانده شوند و تصویرها در مرکز به جای‌گزین آنها تبدیل شوند، شاهد زوال طبیعی آن چیزی خواهیم بود که آن را هوش، ذکاوت و تفکر عقلانی می‏خوانیم.
تلویزیون و بازی کودکان

دیدن تلویزیون، کودکان را از بازی کردن باز می‏دارد؛ چون بازی، بیشتر اوقات دوران کودکی را به خود اختصاص می‏دهد. هرگونه فعالیتی که ساعت‌های زیادی از اوقات کودکان را پر کند، در واقع، بیشتر به زمان بازی آنها هجوم برده است.

آشکار است که یک کودک دو، سه یا چهار ساله که دو، سه یا چهار ساعت را به طور روزانه تلویزیون نگاه می‏کند، اوقات کمتری را در مقایسه با کودکانی که اصلاً تلویزیون نمی‏بینند، صرف بازی کردن می‏کند. نه تنها این تلویزیون دیدن، از زمان بازی کردن می‏کاهد، بلکه شواهدی وجود دارد که نشان می‏دهد تماشای تلویزیون بر طبیعت بازی کودکان هم تأثیر می‌گذارد، به ویژه بازی‏هایی که داخل اتاق منزل یا در مدرسه انجام می‏شوند.

بازی، جدای از اینکه یک سرگرمی صرف است یا اوقات را لذت‏بخش می‏کند، متضمن انواع مهمی از رفتارهایی است که کار‌ویژه آنها، کمک به جنبه‏های با‌اهمیت پیشرفت اجتماعی، احساسی و هوشی کودک است. فراهم کردن شناخت‏ اولیه برای کودکان، از طریق بازی‏ها و تجربه‌هایی که از سر می‏گذراندند، این امکان را برای آنها فراهم می‏کند که به مهارت‏های بدنی مهم‏تری در روند رشد خود دست بزنند. شکل دیگر بازی، متضمن تقلید است. کودک حتی قبل از فرا رسیدن نخستین سال تولدش، حرکت‏ها و ژست‏های مشخص بزرگ‌سالان را در بازی‏اش تقلید می‏کند. در واقع تلویزیون کودکان را در انفعال در بازی کردن می‌کشاند. آنها حس اکتشاف را از دست می‌دهند.
آیا اینترنت، ما را کودن‌تر می‌کند؟

حجم در حال افزایش از شواهد علمی، حاکی از آن هستند که اینترنت با انحراف حواس و گسیختن‌های مداوم رشته تفکر ما، در حال تبدیل کردن ما به اندیشه ورزانی پاره پاره و سطحی است.
کسانی که با استفاده مدام از رسانه‎ها حواسشان پرت می‌شود کمتر از کسانی که قادر به تمرکز کردن هستند، مطالب را درک می‌کنند. تنها زمانی با تمرکز بر یک قطعه جدید از اطلاعات قادر به موازی کردن آن به طور معنادار و نظام‌مند با دانشی هستیم که از قبل به خوبی در حافظه خود تثبیت کرده‌ایم.


استفاده فزاینده ما از رسانه‌های مبتنی بر صفحه نمایشگر، هوش بصری ـ فضایی را تقویت کرده است. این امر با بروز یک ضعف جدید در روندهای شناختی در واژگان انتزاعی، کار مکانیکی، واکنش و حل مسئله استقرایی همراه است.

نگرانی‏هایی که در مورد کودکان قرار گرفته در سنین مدرسه وجود دارد، بی‌تردید، روی تماشای زیاد تلویزیون بر موفقیت‏های درسی، رشد بدنی و ذهنی، تقویت روابط اجتماعی و آماده شدن آنها به عنوان شهروندان فعال در یک نظام دموکراسی متمرکز است. چون ساعت‌های مشاهده تلویزیون، در حقیقت، بسیار زیاد است و در دهه‏‎های گذشته هم حالت فزاینده‏ای به خود گرفته است.
تلویزیون و تولید شتاب در سیستم عصبی

هنگام تماشای تلویزیون، تماشاگر به درون جهانی حسی فرو می‏رود که بسیار سریع‏تر از زندگی معمولی است. این‏ها جادوهایی تکنیکی هستند که تنها درون تصویرهای متحرک رسانه‏‎هایی مانند فیلم‏ها و تلویزیون‏ها به چشم می‏خورند.

اگر تعداد وقایع درون قاب تلویزیون را شمرده باشید، تصویر‌های آگهی در هر سی ثانیه، حدود ده تا پانزده بار تغییر می‏کنند. این سرعت بالای تصویرها، تا هنگامی که تماشاگر به صفحه تلویزیون نگاه می‏کند، ادامه می‏یابد. ولی زندگی عادی، احساسات و تفکرات عادی، در مقام مقایسه با تلویزیون، بسیار آهسته و کند.

سرعت زندگی همه ما بالا رفته است. از انسان‏های زیادی می‏شنویم که طبیعت، کسل‌کننده است و دلیل اینکه چرا چنین نظری دارند، آشکار است. نمی‏دانیم چگونه با طبیعت برخورد کنیم. به اندازه، کافی آرام نیستیم. در واقع، تلویزیون، انسانی جدید را می‏سازد که خلاقیت کمتری دارد؛ توانایی کمتری در انجام امور دارد؛ سرعتش، بیشتر و اشتیاقش، کمتر است.
هوشیاری تغییر یافته کودکان (نشئه‌آوری تلویزیون)

والدین بارها و بارها از تشویش قابل توجه و حالت نشئگی کودکانشان در زمان تماشای تلویزیون حرف می‏زنند. حالت چهره کودکشان تغییر می‏یابد؛ فک کودک شل و تا حدودی، باز و آویزان می‏شود؛ زبان در بین دندان‏ها قرار می‏گیرد؛ چشم‏ها به نظر، لعابی و پژمرده می‏آیند. زمانی‌که برنامه‏‎ها تمام می‏شود یا زمانی که باید به رخت‌خواب بروند، تازه از نشئگی بیرون می‏آیند.

از طرفی روند آشفته و محرک برنامه‏هایی که به خورد کودکان پیش‏دبستانی داده می‏شود، احتمال دارد که در رفتارهای پرخاش‌جویانه‏ای که در میان کودکان بزرگ‏تر امروزی مشاهده می‏شود، نقش داشته باشد. این برنامه‏ها بیش از حد، مراکز احساسی برخی از کودکان قبل از دبستانی را تحت تأثیر قرار می‏دهند؛ کودکانی که به دستگاه عصبی پیشرفته مجهز نیستند تا از عهده محرک‏های سریع الکترونیکی برآیند.
آیا اینترنت ارتباط واقعی را تهدید می‌کند؟

نوجوانان امروز، از طریق این مسنجر قادرند عمیق‌ترین احساسات خود را ابراز کنند. با این حال، ممکن است در عمل، رو در رو با یکدیگر حرف نزنند. گویی نیاز به محافظت صفحه مانیتور دارند.
این پدیده، به گونه‌ای عمیق به روابط میان آنها آسیب می‌رساند. در وهله اول، ‌در پیام‌رسان، انسان می‌توانند هر چه می‌خواهند، بگویند بدون اینکه از واکنش دیگری ترس داشته باشند. این امر موجب از دست دادن توانایی تعامل شخصی آنان می‌شود. در وهله دوم، جوانان می‌توانند در حال ایجاد روابطی باشند که بسیار دور از واقعیت است؛ یعنی به راحتی دست به تظاهر بزنیم. در حالی که در ارتباط چهره به چهره، همه اینها ناممکن است. اینترنت، با تمام مزیت‎ها و امکاناتش با رابطه‌ای عمیق همراه نیست. به نظر می‌رسد در برخی موارد، در حال عوض کردن کیفیت با کمیت هستیم.

آسبیب دیگر اینترنت ایجاد بستر مناسب برای استعمارگران کودک است. چون با این ابزار سریع‏تر، ارزان‏تر، آسان‏تر و گسترده‏تر به فعالیت‏های مجرمانه می‌توان پرداخت. بر اساس مطالعات جرم‏شناسی، مراجعه به محیط مجازی، به ویژه اینترنت، استعداد کژروی را افزایش می‏دهد. اگر در کودکان این استعداد تقویت شود، آنها به علت وجود دو عنصر «درک نکردن ممیزانه از سود و زیان» و «شکل‏گیری شخصیت»، دچار شدیدترین انحرافات می‏شوند.

آسیب دیگر در دنیای چت است که هرکس خود را هر طور که می‏خواهد، معرفی می‏کند. بدین صورت، چت یک مکان رؤیایی برای بزه‌کاران اینترنتی است. بدین معنا که جایی بهتر از چت روم وجود ندارد تا همه قربانیان را بیازماید و بهترین را که «ضعیف‏ترین» است، به دام بیندازد.
اعتیاد آن‌لاین

«اعتیاد به اینترنت»، «اختلال ناشی از استفاده بیش از اندازه از اینترنت»، یا «استفاده نامعقول و بیمارگونه از اینترنت»، همگی عبارت‏هایی هستند که برای توصیف یکی از بیماری‏های نوین ناشی از اینترنت به کار می‏روند. به سختی می‏توان پزشک یا روان‏پزشکی را پیدا کرد که تا به حال با این عارضه مدرن و دیجیتال روبه‌رو نشده باشد. وکلای حقوق خانواده، از میزان بالای طلاق‏های ناشی از عشق مجازی، سایبر سکس و دیگر امور جاری دراینترنت خبر می‏دهند. چه بسیار کارکنانی که به علت استفاده بیش از حد از پست الکترونیک، دانلود پورنوگرافی یا وب‏گردی‏های بی‏پایان در محل کار، شغل خود را از دست داده ‏اند. اینترنت آن گونه نیست که ما فکر می‏کنیم، بلکه دارای اثر بالقوه اعتیادآور قدرتمندی است.
اینترنت، دروغ‏ پردازی و روابط عاشقانه

دنیای اینترنت، دنیایی است که یک زن متأهل 47 ساله و صاحب سه فرزند، به راحتی تغییر چهره می‌دهد و خود را به عنوان دختری هفده ساله و پرشور و نشاط جا می‏زند. دنیای اینترنت، دنیایی است که متجاوزان به عنف و آدم‏ربایان در آن ولگردی و پَرسه‏زنی می‏کنند و بر موجی سوار شده‏اند که به دنبال قربانیان تازه‏ای می‏گردند.

بخشی از جذبه اینترنت، نام و شهرت مستعاری است که افراد مجرد و متقلبان متأهل برای خود انتخاب می‏کنند تا به واسطه آن، موفق به برقراری ارتباط شوند. از آن‏جا که شما از نام کاربری (اسم مستعار) استفاده می‏کنید، نه اسم شخصی خود، می‌توانید با افراد دیگری در دیگر ایالت‏ها رابطه عاشقانه برقرار سازید و عشوه‏ گری کنید و یا حتی زندگی دومی برای خودتان تشکیل دهید.
«وب‏گردی» کارمندان

امروزه اینترنت، ابزاری پیش‌گام در راستای گسترش کارآمدی مشاغل شناخته می‏شود. عمده کارگزاران به استفاده‏‎های بالقوه آن چشم دوخته‏‎اند و می‌خواهند کامپیوترهای اداری خود و کارمندانشان را به این شبکه متصل سازند.

از سوی دیگر، این تکنولوژی جدید با خلق مشکلاتی جدید همراه شده است. تنها در عرصه فعالیت‏های معمول کاری، شرایط به گونه ‏ای شده است که هر کارمندی حتی با وجود آگاهی از نظارت و کنترل به وسیله کارگزاران خود، به گونه‌ای در پی آن است تا از این وسیله برای دست‌یابی به مقاصد خود سوءاستفاده کند.

در اصل، موارد متعدی همچون سرعت بالا، سهولت دسترسی، توانایی بالای گرافیکی، نبود نظارت و نپرداختن هزینه به وسیله کاربر، زمینه‏ساز سوءاستفاده از اینترنت در محل کار شده است. تحقیقات و بررسی‏های جدید حکایت از آن دارد که این روند از سویی رشد قابل توجهی یافته و از سویی دیگر، حوزه آن به پورنوگرافی، سکس مجازی و اتاق‏های چت کشیده شده است.
آیا شرکت‌ها از اینترنت برای تسریع زوال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ما سود می‌جویند؟

اینترنت، ابزار دیگری است که منافع شرکتی آن را ربوده برای تسریع زوال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ما به کار گرفته‌اند. آن‌چنان که معلوم شده است، وعده بزرگ اینترنت مبنی بر گشایش فضای دیالوگ، از میان برداشتن مرزهای فرهنگی، ترویج دموکراسی و تشویق نوآوری و خلاقیت، حقه‌ای بیش نبوده است. اینترنت در حال راندن و تبدیل کردن ما به عشیره‌هایی متعارض با هم‌دیگر است. همگی، شعارهایی شبیه به هم را سر می‌دهیم و از دشمنانی شبیه هم نفرت می‌ورزیم، در حالی که نتیجه تلاش‌های خلاقانه‌مان را به رایگان، به دست عوامل تأمین‌کننده خدمات اینترنتی سپرده‌ایم که از آن به عنوان یک طعمه برای تبلیغات تجاری بهره می‌گیرند.

اینترنت که برای کمک به استراتژیست‌ها برای ارتباط برقرار کردن بعد از یک حمله اتمی طراحی شده بود، به تازه‌ترین ابزار فن‌آوری در دست کسانی تبدیل شده است که در حال راندن ما به درون یک حالت نوفئودالیسم هستند. فن‌آوری در خدمت منافع کسانی است که آن را در کنترل خود دارند و آنهایی که آن را کنترل می‌کنند، امروزه روزنامه‌نگاری، فرهنگ و هنر‌های جذاب هستند، آنها انسان‌ها را به طور گله‌ای به درون عشیره‌هایی می‌رانند که نابردباری و دشمنی را تغذیه می‌کنند.
دروازه جهنم!

سازمان‌های مسیحی، حامیان سانسور، مروّجان اصول اخلاقی و دیگر حمایت‌کنندگان از «ارزش‌های خانوادگی» سال‌هاست در مورد قدرت ویران‌گر شبکه اینترنت در تضعیف اصول و مبانی اخلاقی جوامع، هشدار می‌دهند.

بسیاری معتقدند که قابلیت بی‌نام بودن، یکی از ویژگی‌های این شبکه است. شبکه اینترنت، پناه‌گاه همه انسان‌های شیطانی نظیر بمب‌گذاران انتحاری، جنایت‌کاران روانی، تروریست‌های رادیکال و دیگر مجرمان و تبه‌کاران است و از این امر نمی‌توان به سادگی چشم پوشید.

امروزه کارشناسان از مستهجن‌انگاری شبکه‌ای، به عنوان نگران‌کننده‌ترین عامل مختل کننده سلامت روانی افراد در دنیای امروز یاد می‌کنند. حتی عده‌ای، اعتیاد شبکه‌ای را با اعتیاد به کوکایین مقایسه می‌‌کنند. هر چند توانایی ترک این ماده مخدر وجود دارد، ولی برای خارج کردن تصویر‌های مستهجن از مغز انسان‌ها، هیچ راهی وجود ندارد.

به دلیل حضور انبوهی از افراد شیاد و کلاه‌بردار و متقلب، وجود صدها میلیون کودک بی‌دفاع و خانواده‌های خواهان کنترل فرزندانشان، به همراه موارد متعددی از تجاوزهای جنسی، شکنجه یا کشته شدگانی که از مفاهیم موجود در سکس شبکه‌ای الهام گرفته‌اند، ما شاهد نگرانی‌های زیادی در مورد حفظ حریم‌های خصوصی افراد هستیم.

5 معماران امپراطور

نیروهای جاسوسی در ایالات متحده آمریکا

جنبش صهیونیسم در پی به کارگیری جنبش­های مسیحیت انجیلی و تغییر آنها به مسیحیت صهیونیست به کمک تغییر وفاداری و وابستگی آنها از کشورهای خود، به ویژه ایالات متحده امریکا به نفع اسراییل بوده است. این اتحاد نامقدس هر یک، دیگری را برای طرح‌ها و اهداف داخلی و بین‌المللی صهیونیسم حمایت می‌کنند.

آنها همیشه سعی می‌کنند تا صهیونیست­های متعهد و پای‌بند (به ایدئولوژی صهیونیسم و اسراییل) در هر شاخه‌ای از دولت ایالات متحده امریکا و پست­های کلیدی به ویژه در کنگره امریکا نفوذ کنند. با این حال آنها تا نفوذ خود را به عرصه رسانه، هنر و فرهنگ و تجارت گسترش دادند. از این جهت، صهیونیست­ها خطری جدی برای دموکراسی‌های غربی و به طور کلی، برای همه دنیا هستند.
پای‌بندی و طرفداری از اسراییل، اهرم فشاری در پشت پرده بسیاری از اقدام‌ها و تصمیم‌گیری‌های خطرناکی بوده و هست که مقام‌های رسمی‌ دولت­های گوناگون امریکا و حتی در بخش عمومی‌ می‌گیرند. امروزه پست‎های کلیدی دولت مملو از جاسوسان «صهیونیست» ار وفاداری به ایدئولوژی صهیونیسم قادرند مصلحت واقعی امریکا را در خطر بزرگ­تری قرار داده است.

چشم اندازی به لابی قدرتمند یهود

اسراییل با زیر پا گذاشتن اصول و قواعد حقوق بین‏الملل و همچنین نقض قطع‌نامه‏های سازمان ملل متحد، به کشتارهای ظالمانه خود پرداخته است.

بیشتر مردم دنیا، سیاست‏های اسراییل را عملی جنایت‌کارانه می‏دانند. تنها در ایالات متحده به شدت از اسراییل حمایت می‏کنند. در چند دهه اخیر، ایالات متحده همه ساله علاوه بر کمک نقدی سه میلیارد دلاری خود، در بخش‏های دیپلماتیک، مالی و نظامی نیز از اسراییل حمایت کرده است.

لابی یهودیان بسیار قدرتمند و با‌نفوذ است. با اینکه یهودیان تنها 3 درصد جمعیت امریکا را تشکیل می‏دهند، ولی دارای تأثیر و نفوذ و قدرتی کلیدی در نظام امریکا هستند. نیمی از میلیاردرهای این کشور، یهودی‏اند. بسیاری از هزینه‎های انتخاباتی توسط این گروه تامین می‌شود. همچنین مدیران و مالکان رسانه‎های اصلی آمریکا دست یهودیان است. برای همین است که اخبار یکطرفه از برخورد‎های اسرائیل و فلسطین منتشر می‌شود.

کمک‏های بی‏ دریغ امریکا به اسراییل

کمک‏های امریکا به اسراییل، در 54 سال گذشته و از طرف دیگر، اعطای حق تشکیل دولتی خودگردان به فلسطینی‏ها، سبب شده است آتش اشغالِ غیرقانونی در سرزمین فلسطین همچنان برافروخته باقی بماند.

در 25 سال گذشته، 60 درصد کمک‏های امریکا به اسراییل، نظامی و 40 درصد آن، اقتصادی بوده است و در این شرایط همه قوانین و مصوبات آمریکا در مورد کمک‎های نظامی، به آسانی در کمک به اسراییل زیر پا نهاده شده است.

کمک‌های مستقیم امریکا به اسراییل: 108 میلیارد دلار

با توجه به اعلام‌های رسمی، تخمین فعلی ما در مورد مجموع کمک‌های فزاینده ایالات متحده به اسراییل، نزدیک به 114 میلیارد دلار است. این هزینه‎ها جدای از هزینه‌هایی است که اسراییل بر دولت امریکا و مالیات‌دهنده‌های این کشور تحمیل می‌کند. مثل اشغال عراق. هزینه‎هایی مثل کشته شدن بیش از چهار هزار سرباز امریکا و دیگر متحدانش، قتل عام ده‌ها هزار عراقی. همچنین هزینه‌های ناشی از تحریم اقتصادی یک‌جانبه ایران، عراق، لیبی و سوریه‌.

از دیگر مزایایی که شامل حال اسراییل می‌شود، وام‌های تضمینی دولت ایالات متحده، کمک‌های نظامی مثل تانک پیشرفته مرکاوا و سیستم‌های ضد موشک است.

لابی آیپک

یهودیان امریکا یک رشته از سازمان‏های مؤثر را ایجاد کرده‌اند تا از این طریق بتوانند سیاست خارجی امریکا را تحت تأثیر قرار دهند و در میان این سازمان‏ها، آیپک، قدرتمندترین و مشهورترین آنهاست. ساختار دولت امریکا راه‏های نفوذ زیادی را برای فعالان این لابی، جهت اعمال نفوذ در روند سیاست‏گذاری فراهم می‏کند: لابی، کمک درتبلیغات انتخاباتی، شکل دهی افکار عمومی.

بدین ترتیب، سیاست‏گذاران تمایل پیدا می‏کنند با این گروه‏ها، بیشتر هماهنگ شوند. چون در مبارزات انتخاباتی نامزدهای هر دو حزب کمک‏های زیادی از صهیونیسم دریافت می‌کنند.
لابی اسراییل دو استراتژی گسترده را پی می‏گیرد. نخست، نفوذ و زیر فشار قرار دادن دولت برای حمایت از اسرائیل. دوم، تکرار افسانه‏های مربوط به چگونگی شکل‏گیری اسراییل و ایجاد جایگاه مثبت اسرائیل در گفتمان عامه مردم امریکااست.

برای یهودیان امریکا و هم‏پیمانان مسیحی آنها، اگر بخواهند سیاست امریکا را به سلطه خود درآورند، مانعی وجود ندارد. با این شرایط هیچ‏گاه در کنگره، در مورد سیاست امریکا نسبت به اسراییل، بحث و گفت‏وگویی نمی‏شود، هر چند این سیاست پی‌آمدهای مهمی برای همه جهان داشته باشد.

سازمان‏های کلیدی فعال در این لابی، وظیفه خود می‏دانند این اطمینان را به وجود آورند که منتقدان اسراییل نمی‏توانند شغل‏های مهمی در سیاست خارجی امریکا به دست آورند. دیدگاه این لابی بر جریان اصلی رسانه‏ای نیز حاکم است. بسیاری از کارشناسان رسانه‎ای و مقاله نویسان موافق اعمال اسرائیل هستند.

یهود و امریکا

برای قرن‏های متمادی، یک دار و دسته کوچک، ولی قدرتمند تلاش می‏کند تا ایالات متحده و دیگر ملت‏های دنیا را به یک دولت جهانی تبدیل کند. آنان به دنبال تحمیل یک سیستم پولی جهانی کنترل شده از سوی خودشان بر همه کشورهای دنیا هستند تا همه مردم، برده‏وار در برای تأمین خواسته‏های آنان و به نام نظم نوین جهانی کار کنند.

آنها در این راستا سیاست دور کردن انجیل و مسیحیت از مدارس، نظام اخلاقی و همه سازمان‏ها و مؤسسه‌های ایالات متحده، اهداف خود را به صورتی موفقیت‏آمیز دنبال کرده‏اند. آنان در تلاش نابود کردن نظام اخلاقی و خانواده‏ها هستند تا در برابر سیاست‎هایشان مخالفتی صورت نگیرد. این سیاست با کنترل کامل بر‎هالیوود و رسانه‎های دیگر امکان پذیر است.
امروزه بانک‌داران یهودی، کنترل بانک مرکزی امریکا و در نتیجه، اقتصاد آمریکا را در اختیار دارند. همچنین یهودیان کنترل تقریبا تمام عیاری بر همه رسانه‏های مهم و کلیدی دارند. قریب به اتفاق فیلم‏ها و مجله‌های سخیف و مبتذل و مستهجن (پورنو) به یهودیان تعلق دارند. مهم‏ترین فعالیت‏های آنان شامل قاچاق زنان و کودکان با هدف روسپی‌گری و تهیه فیلم‏های پورنو، تهیه و توزیع مشروبات الکلی غیرقانونی، تأسیس مراکز فحشا و توزیع مواد مخدر است.

ناگفته‏‎هایی دیگر از حادثه یازدهم سپتامبر

چه کسانی از حادثه یازدهم سپتامبر سودهایی هنگفت برای خود اندوختند؟ در بازارهای مختلف بورس از 26 آگوست تا 11 سپتامبر، شاهد فعالیت برجسته و غیر معمول گروه‏های اسراییلی بوده‏ایم. این فعالیت‎ها حاکی از این است که این افراد از حادثه مطلع بودند. اخبار پس از این حادثه هم قابل تأمل است. در این حادثه تنها سه اسراییلی کشته شدند.

معماران امپراتور

دوازده شخصیت اثرگذار در هیئت حاکمه ایالات که یهودی‌اند و به اشکال مختلف در تقویت صهیونیست و حفظ منافع رژیم اسراییل در منطقه و جهان گام برمی‏دارند.
ایروینگ کریستول (Irving Kristol)، نورمن پودهرتز (Norman Podhoretz)، پاول ولفویتز (Paul Wolfowitz)، ریچارد پرل (Richard Perle)، داگلاس فیث (Douglas Feith)، لوئیس لبی (Lewis Libby)، جان بولتون (John Bolton)، الیوت آبرامز (Elliott Abrams)، روبرت کاگان (Robert Kagan)، مایکل لدین (Michael Ledeen)، ویلیام کریستول (William Kristol)، فرانک گافنی (Frank Gaffney)

است.

جهان‏گرایان یهودی

در امریکا از میان بیش از دو هزار روزنامه، حتی یک روزنامه هم پیدا نمی‏شود که در منازعه اعراب و اسراییل، دیدگاهی فلسطینی‏ ترداشته باشد.برتری‏طلبان یهودی بر اکثریت عظیم رسانه‏های امریکا کنترل و سیطره دارند. نکته مهم این است که همان مطبوعات و رسانه‏هایی که با اسراییل هم‌گام هستند، با «نظم نوین جهانی» و «جهانی شدن» که حاصل آن است، همگامند.

نیروهای واقعی ورای جهانی شدن، «برتری‏جویان نژادپرست» هستند؛ «برتری‏جویان یهودی» آنها به‏طور مرتب، تلاش می‏کنند فرهنگ، هویت و انسجام نژادی، اقتصاد و استقلال سیاسی هر کشوری را در جهان تضعیف کنند. آنان به دنبال سلطه بر رسانه‏ها، اقتصاد و حکومت‏ها هستند. جهان‏گرایان به دنبال این هستند که همه ما به یک موسیقی گوش دهیم، یک غذا بخوریم و به یک شیوه، زندگی کنیم. آ‏نها دشمنان تنوع واقعی و دشمنان آزادی هستند.

فعالیت‌های تروریستی یهودیان در امریکا

اتحادیه دفاعی یهودیان؛ فعالیت‌‌های نظامی این اتحادیه شامل این اقدامات می‌شد: اشغال کردن برخی از اداره‌ها، ترویج شعار «امت یهود، زنده است» به زبان عبری، ایجاد وقفه در اجتماعات عمومی و حتی بمب‌گذاری و تیراندازی. بیش از یک دهه، اتحادیه دفاعی یهودیان یکی از فعال‌ترین گروه‌های تروریستی در ایالات متحده بوده است. عملکرد اتحادیه دفاعی یهودیان از سال 1968، هفت کشته و 22 مجروح در‌بر‌داشته است.

برای موفقیت اسراییلی‌ها دعا می‌کنیم!

در امریکا هیچ بحث و گفت‌و‌گویی به‌اندازه گفت‌و‌گوی انتقادی در مورد اسراییل، محدود و کنترل نمی‌شود. به هرکس که در این باره سؤالی بپرسد، فوری برچسب «ضد یهود» می‌زنند. چنین افرادی ممکن است دوستان، شغل و اعتبارشان را از دست بدهند و اگر بر کار خود اصرار ورزند، حتی ممکن است کشورشان را از دست بدهند.

چگونه است که ما نه تنها عذرخواهی نمی‌کنیم، بلکه برای موفقیت اسراییل در انجام جنایت‌هایش دعا می‌کنیم. برخلاف توجیه‌های مختلف اسراییلی‌ها، تنها یک دلیل برای ادامه کشتار وحشیانه مردمان فلسطین وجود دارد. آن هم حمایت‎های بی دریغ آمریکاست.

نقش آیپک در جاسوسی­‎ها و مداخله‌های خارجی امریکا

در آمریکا و در داخل پنتاگون شبکه جاسوسی اسراییل مشغول به فعالیت است. این شبکه از طریق آیپک مکالمه‎های تلفنی، تحقیقات مخفی و عکاسی مخفی، اطلاعات طبقه‌بندی‌ شده­ای به دولت اسراییل انتقال ‌داده است، بررسی شده‌‌اند». کار دیگر این شبکه تهیه اطلاعات دروغین برای راندن آمریکا به رویارویی‎هایی در جهت منافع اسرائیل است.

در سال‎های گذشته مواردی از این جاسوسی‎ها در تحقیقات مشخص شد و حتی متهمان اعتراف کردن. ولی آیپک، بی‌درنگ، یک کارزار سیاسی را علیه قضیه جاسوسان امریکایی به راه انداخت و آشکارا بر فعالیت­های جاسوسان و رهبران آنها صحه گذاشت و از آنها حمایت کرد. در نتیجه، نمایندگان مردم چه در کنگره و چه در سنا، دست به حمایت از آیپک ابراز زدند.

اوبامامحصور در اسطوره و فریب

تورات به سیله­ای برای انگیزش یهودیان در ادعای برخورداری از حق مالکیت بر این کشور» تبدیل شده است و اسراییل را در برابر سرزنش­ها به دلیل سرقت سرزمین فلسطین و مشروعیت بخشیدن به این عمل خود مصون کرده است.

ایالات متحده و انگلستان از طریق دخل و تصرف‌ لابی­ها بر نهادهای این دو کشور به تصرف نیروهای صهیونیستی درآمده‌اند و وسایل لازم را برای تداوم وحشی‌گری‌های دولت­های اسراییلی را فراهم آورده‌اند.

این موضوع، ما را به دیواری می‌رساند که پیرامون باراک اوباما بنا شده است. اوباما، اسیر دست نیروهای صهیونیستی است که نهادهای نمایندگی امریکا، شرکت­ها و ارتباطات جمعی امریکا را در کنترل خود دارند. اسطوره­های تاریخی تحریف­شده این دیوار را بنا کرده‌اند، اسطوره‌هایی که آن‌قدر آنها را به عنوان حقیقت قالب کرد­ه­اند که خود به حقیقت تبدیل شده‌اند؛با وجود کنگره‌ای که در کنترل آیپک و نفوذی­های آن است، اوباما اگر با آنچه صهیونیست­ها دیکته می‌کنند، مخالفت کند یا حتی به نظر برسد که مخالفت می‌کند، هیچ کاری برای ملزم کردن کنگره نمی­تواند انجام دهد.

اولین رئیس جمهور یهودی امریکا

باراک اوباما، اولین رئیس جمهوری یهودی امریکاست. این امر از یک سو، تعهد اوباما به هیئت قدرت یهود در ایالات متحده و از سوی دیگر، تلاش شبکه‌ای صهیونیسم برای گنجاندن اوباما در دستگاه سیاسی را نشان می‌دهد. در واقع یهودیان اوباما را ساختند. آنها زندگی‌نامه او را بازنویسی و دست‌کاری کرده‌اند.

همزمان با ترقی اوباما از یک مقام سیاسی محلی به مقام سیاسی ملی، حمایت‌های صهیونیست‌ها نیز از سطح محلی به ملی افزایش یافت و تلاش‌هایی متمرکز از قبیل بودجه‌دهی برای رقابت انتخاباتی، ملاقات‌های حرفه‌ای تجاری و تبلیغات و سفرهای آموزشی به اسراییل نیز صورت گرفت.

حامیان جدید اوباما، نقش مهمی ‌در متقاعد ساختن اوباما به این امر داشتند که آینده سیاسی‌اش وابسته به متحدان صهیونیست اوست و اینکه حمایت آنان به تعهد کامل او به برنامه‌ها و سیاست‌های اسراییل بستگی دارد.

در این راستا انتصاب‌های انجام شده در مهم‌ترین پست‌های اقتصادی و امنیتی کاخ سفید توسط اوباما، نشان‌دهنده قدرت و تأثیر صهیونیست‌ها در طراحی، آماده‌سازی و اجرای نامزدی اوباما، پیش از انتخابات است.

برترین کنگره دلخواه آیپک

هزینه کامل سفرهای نمایندگان کنگره‌ در ماه آگوست به اسرائیل را بنیاد آموزش امریکایی اسراییل که یک بنیاد غیر انتفاعی و بخشی از آیپک است، پرداخت کرد. هدفِ بخش بنیاد غیر انتفاعی این است که اعضای از پیش راضی کنگره را متقاعد سازند که اسراییل به عملکرد ویژه و کمک بیشتری نیاز دارد.

این واقعه یک پیام روشن برای اوباما، داشت؛ یعنی او به هیچ صورتی نباید به اسراییل فشار آورد وگرنه با مخالفت هر دو حزب روبه‌رو خواهد شد.

بی‌شک، بسیاری از اعضای کنگره، تا زانو در باتلاق حمایت از اسراییل فرو می‌روند. برخی تحت تأثیر این سفرها حامی‌اسراییل می‌شوند و برخی نیز از ترس، این کار را انجام می‌دهند.

مسیحیان صهیونیست!

جنگ مذهبی این دو کشور علیه مخالفانشان سبب شده است این دو کشور یعنی ایالات متحده و اسراییل به متحدانی برای یکدیگر تبدیل شوند. مسیحیان صهیونیسم یکی از حامیان سر سرخت اسرائیل هستند. چون به باور آنها، پیروزی نهایی مسیحیت در گرو حمایت از اسراییل است. اینان بر اساس باورهای دینی‏شان معتقدند وقتی مسیح به سرزمین مقدس پای بگذارد، کافران از جمله یهودیان و مسلمانان در آرماگدون یا همان آخرین نبرد میان خیر و شر در پایان جهان نابود خواهند شد و مسیح، پیروانش را به بهشت هدایت می‏کند.
همکاری فعالانه بین مسیحیان پروتستان، سازمان‏های یهودیان امریکایی و رهبران محافظه‌کار اسراییل به ایجاد نهایت حمایت سیاسی آمریکا از اسراییل و سیاست‏های شارون انجامیده است. امروزه شاهدیم شخصیت‏های برجسته‏ای به اشکال مختلف به حمایت از اسراییل مشغولند. شرایط امروز به شکلی است که کنگره در حمایت از اسراییل در مواردی از دولت پیشی گرفته است.

لابی‌‌گری برای آرماگدون

بوش و دیگر جمهوری‌خواهان برجسته، پشت‌ سر یک جنبش در حال رشد (صهیونیسم مسیحی) صف کشیده‌اند. پاستور جان‌‎هاجی، شخصیت تلویزیونی انجیلی مشهور و یک صهیونیسم مسیحی، در کتاب خود استدلال می‌کند که برخورد با ایران، یک پیش‌نیاز ضروری برای آرماگدون و بازگشت دوباره مسیح است.‌ او در صدد است حمایت توده‌ای را برای حمله نظامی به ایران به دست آورد.

[نبرد حزب‌الله و اسراییل]چگونه در رسانه‏‎های امریکا منعکس شد؟

رسانه ‏ها به صورتی گسترده، تردید اندکی را در اذهان اکثریت مخاطبان امریکایی رسانه‏های جمعی این کشور باقی گذاشته ‏اند که مردم اسراییل، انسان‏هایی خوب و قربانیانی مظلومند، در حالی‏که جنبش حزب‏الله، تجسم واقعی شیطان و حتی مسئول تخریب برج‏های تجارت جهانی نیویورک است.

مخاطبان شبکه فاکس نیوز به ندرت، تصویر، خبر یا گزارشی از حمله‌ها و ویرانی‏های انجام شده در آن‏ سوی مرزهای اسراییل مشاهده کردند. رسانه‎ها در روزهای پس از بمباران «قانا»، شروع به انتشار داستانی دروغین نمودند که بر اساس این خیال‏پردازی‏ها، کل این ماجرا از سوی حزب‏الله تدارک دیده شده بود یا آنان با قرار دادن اجساد تعدادی کودک مرده در میان آوارهای ساختمانی، قصد فریب رسانه‏های جمعی را داشته‏اند.

در مجموع، نظرهای کارشناسان میهمان و مفسران رسانه‎ها با موضع‏گیری‏های دولت بوش و حامیان نومحافظه‌کارش در مورد جنگ لبنان انطباق زیادی داشت، چون تقریباً همگی آنان معتقد بودند جنبش حزب‏ الله، بخشی از یک شبکه تروریستی بزرگ ضداسراییلی و ضدامریکایی است.
باید دانست ترس از هرگونه انتقاد عمومی از سیاست‏های دولت اسراییل در خاک ایالات متحده، در واقع، حتی از خود کشور اسراییل هم بیشتر است. امروزه، رسانه‏های امریکایی به دلیل سیاست‏های خود در وضعیتی قرار گرفته‏اند که مخالفان اسراییل و حتی منتقدان این دولت، به ندرت می‏توانند در برنامه‏های رسانه‏های جمعی این کشور، نظرهای خود را بیان کنند.

بررسی دلایل حمایت گسترده امریکا از اسراییل

نفوذ سلطه‏ گرانه سیاست امریکا در منطقه خاورمیانه، در سیاست داخلی این کشور ریشه دارد و به ویژه با فعالیت‏های «لابی اسراییل» مرتبط است. اسراییل هر ساله کمک‎های عظیم مستقیم اقتصادی و نظامی از آمریکا دریافت می‌کند. اسراییل در بین کشور‎های دیگر تنها دریافت کننده کمکی است که مجبور نیست در مورد شیوه هزینه کردن آن توضیح دهد.
همچنین از سال 1982، امریکا 32 قطع‌نامه شورای امنیت در محکومیت اسراییل را وتو کرده و این تعداد، بیش از مجموع وتوهای دیگر اعضای شورای امنیت است.
این سخاوتمندی فوق‏العاده زمانی می‏تواند توجیه شود که اسراییل را یک سرمایه استراتژیک و حیاتی بدانیم یا حمایت امریکا از آن را به دلیل الزامات اخلاقی توجیه کنیم. هیچ توضیحی در این مورد، قانع‌کننده نیست. حمایت‎های آمریکا از اسرائیل بسیار برای آمریکا هزینه اقتصادی و سیاسی در پی دارد.

اکنون بسیاری از مردم امریکا معتقدند اسراییل شایستگی دریافت رفتار ویژه از جانب امریکا را دارد. این در حالی است که اسراییل نیز مرتکب جنایت‌های تازه‏ای علیه بسیاری از بی‏گناهان دیگر یعنی فلسطینی‏ها شده است. تنها دلیلی که در توجیه حمایت‎های آمریکا از اسرائیل می‌توان در نظر گرفت قدرت بی‏مانند لابی اسراییل در آمریکا است.

رهایی امریکا از دست اسراییل

اگر دولت امریکا، کمک به اسراییل در تجاوز و تخریب فلسطین را رد کرده بود، حادثه یازدهم سپتامبر اتفاق نمی‏افتاد. اگر هر یک از رئیس‏جمهوری‌های امریکا این شجاعت و تدبیر را داشت که همه حمایت‏های امریکا از اسراییل را تا زمانی که اسراییل از سرزمین‏های اشغال شده عقب‏نشینی کند، معلق می‏کرد، از این فاجعه جلوگیری می‏شد. بدون حمایت امریکا، هیچ کدام از جنایت‎های اسرائیل اتفاق نمی‏افتاد.

پس از یک دوره محبوبیت در دنیا، دولت امریکا به دلیل حمایت‏های بی‌‏قید و شرطی که از تجاوزهای اسراییل نسبت به منشور ملل متحد و قوانین بین‏المللی و دستور همه ادیان مذهبی رایج می‏کند، در بیشتر کشورها با سرزنش و دشنام روبه‌رو شده است.

این روزها، به دلیل تأثیر لابی خفه‌کننده اسراییل در امریکا، بحثی از نزاع عربی ـ اسراییلی، در دولت، نشده است. در ساختمان مجلس سنا، نقادی نسبت به اسراییل، حتی در گفت‏وگوهای خصوصی، ممنوع است و با متخلف مثل یک وطن‌فروش یا ضد یهود رفتار می‏شود. تمامی حوزه‏های انتخابی رأی‏گیری، به وسیله پوشش خبری خفه‏کننده به نفع اسراییل پر شده است و مردم را به گمراهی کشیده‏اند. عموم مردم از این مسئله ناآگاه هستند که مجلس سنا، مثل کمیسیون فرعی مجلس اسراییل عمل می‏کند.

6 آمریکا محور شرارت

پیشینه دخالتهای نظامی امریکا

سالهاست ارتش ایالات متحده امریکا در مناطق مختلف دنیا مداخله می‌کند. در سال 1898 ارتش مذکور کشورهای فلیپین،کوبا،پورتوریکو را از اسپانیا جدا کرد و بین سال‎های 1917 تا 1918 و همزمان با پرپایی جتگ جهانی اول در خاک اروپا حاضر بود.در نیمه قرن بیستم نیز نیروهای دریایی امریکا بارها برای مداخله نظامی رهسپاز آبهای نیکاراگوئه و ... شد.همه این مداخلات نظامی با تامین منافع مالی ابر شرکت‎ها ایالات متحده توامان بود و در بسیاری از این لشگرکشی‎ها افراد غیر نظامی بسیاری کشته شدند.از سوی دیگر مداخله نظامی امریکا در جنگ جهانی دوم با حمله به بندر پرل‎هارپر ن آغاژ شدو بعد از مدتی نیروهای نظامی امریکا خاک آلمان و ژاپن را بمباران کردند.

 

در جنگ کره نیروهای نظامی ایالت متحده با قتل عام افراد غیر نظامی با این بهانه که ممکن است افرادی نفوذی در میان آنها باشد کارنامه سیاهی از خود به جای گذاشتند.در بحران خاورمیانه که در سال 1958 روی داد نیروی دریایی ایالات متحده برای سرکوب شورشیان لبنانی وارد عمل شدند و در آستانه اشغال کویت نیز دولت امریکا عراق راتهدید کرد که در صورت حمله به کویت این کشور را با بمب هسته‎ای حذف خواهد کرد.امریکا در اوایل دهه 60 میلادی نقش مداخله گر خود را در دوره پیش از جنگ جهانی دوم و در منطقه کاراییب از سر گرفت.جنگ ایالت متحده در اندونزی نیروهای نظامی این کشور را در برابر دولت ویتنام شمالی قرار داد. نیروهای امریکایی در سال 1983 جزیره مستقل گرانادا را اشغال کردند تا یک دولت نظامی دست نشانده را روی کار بیاورند.در سال 1980 ایلات متحده به دنبال پیروزی انقالاب اسلامی شیعی در ایران که علیه یک دیکتاتوری طرفدار امریکا صورت گرفت نیروهای خود را به خاورمیانه فرستاد و در این اقدام ناکام ماند.در سال 1986 ایالات متحده با بمباران کشور لیبی که به دست داشتن در یک بمب گذاری تروریستی متهم شده بود فضای خاورمیانه را با چالش روبه رو کرد/در دهه 90 میلادی ارتش ایالات متحده در عملیات‎هایی با عنوان مداخله‎های بشر دوستانه شرکت کرد.که ادعا می‌شود با هدف تامین امنیت غیر نظامیان مناطق مختلف دنیا صورت گرفته است.شاخصترین عملیاتی که با این عنوان صورت گرفت اشغال نظامی کشور سومالی بود.در سال 2000 و پس از حمله امریکا به مواضع بن لادن در افغانستان نیروهای تحت حمایت او در عملیات مقابله به مثل به یک ناو امریکایی در سواحل یمن حمله کردند.به دنبال حمله‎های تروریستی سال 2001 علیه نافع ایالات متحده ارتش امریکا مناطقی را در خاک افغانستان بمباران کردند.در بسیاری از مداخله‎های نظامی ارتش ایالات متحده امریکا درون مایه‎ها و مفاهیم مشترکی را می‌توان یافت که به شرح زیرند:1.در همه این جنگ‎ها چنین عنوان شده بود که این اقدامات برای حفظ جان شهروندان امریکایی و تامین حقوق مرم غیر نظامی صورت گرفته است.با این حال در بیشتر موارد تاکتیک‎های نظامی انجام شده به کشتار گسترده مردم عادی و غیر نظامی انجامیده است2.تقریبا همه مداخله‎های نظامی امریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم با نام آزادی و دموکراسی صورت گرفته است.با این حال می‌توان گفت تقریبا در همه این اقدامات ایالات متحده برای حمایتو دفاع از رژیم‎های دیکتاتوری طرفدار این کشور وارد عمل شده است3.ایالات متحده همواره به مخالفان خود با برچسب زدن عنوان‎هایی نظیر تروریسم،پاکسازی نژادی،یا جنایت علیه بشریت حمله کرده اما در عمل همین اقدامات بوسیله ایالات متحده یا هم پیمانانشان در این کشور‎ها انجام شده است4.ایالات متحده در بیشتر اوقات خود را بصورت یک نیروی حافظ صلح بی طرف معرفی می‌کند که هیچ انگیزه‎ای جز اهداف بشردوستانه محض ندارد5.مداخله‎های نظامی ایلات متحده در بیشتر موارد حتی اگر کسی اهداف و دلایل آغاز آن را پذیرفته باشد آثار معکوسی بر جای گذاشته است6.یکی از خطرناکترین تفکرات حاکم در قرن بیستم این بود که مردم امریکا انها را دوست دارند و در پرتو این شعار ستمی بر شهروندان غیر نظامی روی نخواهد داد.

جهان امریکایی؛جنگ

مقاله زیر یکی از بهترین نمونه مقالات است که در نگاهی جامع به تحولات جاری با قطعی دانستن شروع جنگی جدید در سال 2010 از سوی امریکا مشخصات سال جاری را در ده مولفه دسته بندی می‌کند مولفه‎هایی که همگی از فرض تداوم جنگ‎های جاری و نیز آغاز جنگی جدید بر می‌خیزند.به اعتقاد نویسنده مقاله با تداوم روند جاری سال تاریکی در انتظار این کشور است.سالی همراه با نقض گسترده تر آزادی‎های فردی کسری بیشتر بودجه‎ها و تشدید معضل‎های اجتماعی ناشی از مشکلات اقتصادی .آنها با اختیار گذاشتن سرنخ‎هایی به مردم امریکا از آنها می‌خواهند چشم‎های خود را بگشایند و به محض دیدن این نشانه‎ها بدانند پیش بینی‎هایی که نویسندگان اراه داده‎اند در حال محقق شدن هستند.بنابراین به خود آیند و واکنش لازم را در قبال آنها نشان دهند.

اشتهای بی پایان امریکا برای خونریزی

جنبش‎های ضد جنگ نام آشنایی است که هر روزه در رسانهها از آنها نام برده می‌شود این گروه‎ها که عمدتا پس از آغاز جنگ عراق شکل گرفتند پس از گذشت چند سال از اشغال این کشور خود با بحران هویت و ایدئولوژی روبه رو هستند و کارایی خود را در سازمان دهی اعتراض‎ها از دست داده اند.البته این گروه‎ها در مورد حمله افغانستان هیچگاه حرکت چشم گیری نداشتند و علت اصلی آن هم فضای آکنده از التهاب آن زمان در جامعه امریکا و کشورهای اروپایی بود.از سوی دیگر حضور طولانی مدت نیروهای اشغالگر پس از سرنگونی حکومت‎های حامی تروریست در این کشور و سر وکار آمدن دولت‎های مردمی اکنون مورد اعتراض بیشتر محافل بین المللی و حتی داخلی خود آنهاست آنچه آشکارا می‌توان دریافت این است که مسئله اشغال و حضور در این کشور‎ها بسیار فراتر از مسائلی چون مبارزه با تروریسم است که آن را می‌وتان از ژرفای سخنان مقام‎های کشور‎های درگیر جنگ دریافت.

نسل کشی

آنچه در عمل در نوار غزه و بطور کمتر مشهود در کرانه غربی رخ می‌دهد تداوم همراه با پنهان کاری پاکسازی نژادی فلسطینی‎هاست .آنچه شاهد آن هستیم نسل کشی در حرکت آهسته است این اتفاق به راستی امری است که قدرت‎های غربی در آن هم دست هستند.نویسنده مقاله ضمن برشمردن خلاصه‎ای از تاریخ روابط قدرت‎های غربی با اسراییل سکوت آنها را در برابر فاجعه جاری در سرزمین‎های اشغالی تبانی این قدرت‎ها با رژیم غاصب اسراییل می‌داند.وی معتقد است اسراییل با کمک لابی‎های خود بویژه در واشنگتن به چنان هیولای قدرتمندی تبدیل شده است که دولت‎ها‎ی غربی مدتهاست دیگر توانایی کنترل آن را ندارند.

سیاست خارجی واشنگتن

در ایالات متحده امریکا کمتر رئیس جمهوری به زمامداری رسیده است که اهداف سیاست خاجی‎‎اش به بلند پروازی آقای اوباما بوده باشد.او که زمام امور را در ژانویه 2009 درست زمانی در دست گرفت که اعتبار بین المللی ایالات متحده بطور جدی خدشه دار شده بود، در نظر داشت با پرداختن به طیف گسترده‎ای از معضل‎هایی چون خلع سلاح هسته ای، صلح میان اسراییل و فلسطین،بهبود مناسبات با روسیه،سازش و آشتی میان غرب و دنیای اسلام مجهه و آبروی از دست رفته را به کشورش بازگرداند.بسیاری از کسانی که از اوباما حمایت کرده بودند تصور می‌کردند شاید او در اولین سال زمامداری خود به پیشرفت‎های مهمی دست یابد اما حامان او تا حد زیادی از وی ناامید شدند.اوباما تصریح می‌کند که ما نمی‎توانیم منحصرا به نیروی نظامی امید ببندیم امریکا باید نیروی خویش را نه فقط با اعلام جنگ بالکه از طریق ظرفیت و توانی که در پایان بخشیدن به ستیزه‎ها و جلوگیری از وقوع آنها دارد نشان دهد.هر جا که ممکن بوده اوباما کوشیده است دیگران را با بینش خود از روابط بین الملل سهیم سازد.با این حال هرگاه انجام طرحی مخالفتی جدی در خارج یا داخل کشورش برانگیخته است تردیدی به خود راه نداده است که از آن روی برتابد.به باور وزارت امور خارجه امریکا باید بیاموزیم نه در جهانی مبتنی برسلسله مراتب بلکه در دنیایی هم تراز با رقیبان خود رهبری کنیم.

دولت ایالات متحده آمریکا،فضا را بعنوان یک میدان چنگ می‌بیند

در دنیا هیچ کشوری همانند امریکا به فضا و ماهواره‎هایش بعنون چشم و گوش خود نمی‎نگرد زیرا براساس آماردولت ایالات متحده به تنهای 95 درصد کل هزینه‎های پرداخت شده کشورهای دنیا را در بخش نظامی سازی فضا به خود اختصاص داده است.و ایالات متحده و متحدانش به استفاده از فضا در جهت اهداف خویش در سیاست‎ها‎ی این دولتها جایگاه ویژه‎ای دارد.در واقع سرمایه گذاری گسترده امریکا برای نظامی کردن فضا و ارایه کردن طرح‎های بلند پروازانه مثل سپر دفاع موشکی،پرسش‎های فراوانی را در میان کارشناسان به وجود آورده است به علاوه این سیاست‎ها در جهت سودآوری بیشتر ابرشرکت‎های فعال در عرصه صنایع فضایی و هوا و فضا نیز خواهد بود این نوع سرمایه گذاری دولت امریکا در عرصه هوا فضا جهت اهداف جنگ طلبانه خویش می‌تواند تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی باشد.

ماشین جنگی ایالت متحده ؛گران قیمت و هراس انگیز

مالیات دهندگان امریکایی و مردم بی دفاع عراق و افغانستان قربانیان اصلی افزایش نجومی بودجه‎های نظامی ارتش امریکا هستند.با این حال لابی قدرتمند ابر شرکت‎های سازنده تحهیزات دفاعی را باید طرف‎های پیروز این وضعیت دانست.نویسنده این مقاله با مقایسه بودجه نظامی دولت امریکا سرانه نظامی هر شهروند و سهم این هزینه‎ها در تولید ناخالص داخلی با دیگر قدرت‎های دنیا یاداوری می‌کند که در سایه این هزینه‎ها هنگفت امریکا از بسیاری جنبه‎ها از دیگر کشورهای پیشرفته عقب مانده تر شده است.از سوی دیگر ما شاهد گسترش جنگ‎های منطقه ای،تروزیسم،خشونت و زد و خوردهای مسلحانه در ساسر دنیا هستیم.دنیای امروز نیازمند انسان‎هایی هوشمند و متفکر تر از گذشته است.ما باید در حوزه‎هایی نظیر روابط خارجی و سازمان ملل متحد به اطلاحاتی گسترده دست بزنیم و دیپلمات‎ها را به زبانی جدید مسلح کنیم.

هزینه‎های سرسام آور ارتش‎های جهان

جنون ارتش‎های جهان همچنان ادامه دارد.گزارش‎های موسسه تحقیقات صلح بین المللی استکهلم نشان می‌دهد که هزینه‎های ارتش‎ها در سراسر چهان دوباره رو به افزایش است که میزان این افزلیش در سال 2008 چهار در صد بوده است.امریکا،روسیه،فرانسه،و بریتانیا سرمستانه به سلطه خود بر تجارت قاچاق اسلحه و مهمات ادامه می‌دهند در حالیکه چین و هند بدون اینکه نیازهای اصلی مردمشان را در نظر بگیرند بزرگترین واردکنندگان این تسلیحات بوده اند.بنا به آمار این موسسه این پنج کشور بزرگترین صادرکننده تسلیحات را در اختیار دارند.از دیدگاه آیزنهاور هر اسلحه‎ای که ساخته می‌شود،هر ناو جنگی که به آب انداخته می‌شود و هر موشکی که شلیک می‌شود در واقع محصول دزدی از حق گرسنگان بی سر پناهان و نیازمندان است.

خصوصی سازی جنگ

نفوذ و نقش آفرینی شرکت‎های خصوصی صرفا به حوزه اقتصادی دولت امریکا محدود نمی‎شود .امروزه در عرصه نظامی شاهد حضور ناملموس پیمانکاران خصوصی و شرکت‎های بانفوذی هستیم که بخش مهمی از وظایف ارتش امریکا را بر عهده دارند و این همان چیزی است که در نظر منتقدان و کارشناسان خصوصی سازی خزنده تجارت جنگ نامیده می‌شود .پدیده‎ای که با محول ساختن وظایف نظامی به شرکت‎های خصوصی از یک سو از حجم فعالیت‎ها و نیز خسارت‎های ارتش امریکا می‌کاهد و از سوی دیگر سود‎های سرشاری نصیب شرکت‎ها می‌سازد.

فاجعه اتمی

روبرت مک نامارا معتقد است که اینک زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده از سیاست اتکا بر سلاح اتمی بعنوان ابزار سیاست خارجی که سیاست این کشور در زمان جنگ سرد بود دست بردارد.از نظر مک نامارا این سیاست غیر اخلاقی و غیر قانونی و حتی از نظر نظامی غیر ضروری و خطرناک ارزیابی کرده است.مشاوره‎های او به دولت کندی در زمان بحران موشکی کوبا بود که از فاجعه اتمی جلوگیری کرد.در واقع آنچه برای او تعجب آور است این است که با گذشت بیش از یک دهه از جنگ سرد هنوز سیاست اتمی امریکا تغییری نکرده است.به اعتقاد وی امروز امریکا در لحظه‎ای حساس در تاریخ بشر قرار دارد ممکن است این لحظه بحرانی تر از بحران موشکی کوبا نباشد ولی کم اهمیت تر از آن هم نیست.امروز دولت نه کنگره نه مردم و نه مردم دیگر کشورها‎ی جهان شکی ندارند که برای محافظت از کشورشان باید سلاح‎های هسته‎ای تولید کنندبا این حال آنان از کاربرد نظامی این سلاح‎ها و قدرت تخریبی آنها نیز آگاهی ندارند با خطر استفاده ناخواسته یا تصادفی این سلاح‎ها آشنا نیستند و ملاحضه‎های اخلاقی و قانونی استفاده یا تهدید به استفاده از این سلاخ‎ها را در نظر نمی‎گیرند همانا سیاست فعلی اتمی به تکثیر این سلاح‎ها خواهد انجامید.

بمب‎های خوشه ای

در سایه استفاده گسترده نیروهای غربی از بمب‎های خوشه‎ای از زمان جنگ جهانی اول و دوم تا به حال قربانیان بسیاری را در کشور‎های مورد حمله از جمله افغانستان،لبنان،عراق،ویتنام و ... به جای گذاشته است.تلاش‎های بینالمللی برای محدود سازی این بمب‎ها تا کنون ناکام مانده است چرا که دولت امریکا به جای تلاش برای کشف و خنثی کردن بمب‎های خوشه‎ای به تولید و فروش الین بمب‎های مرگبار به متحدانشان در دنیا مبادرت می‌ورزند.عملکرد این بمب‎ها سطح گسترده‎ای از منطقه مورد حمله را فرا می‌گیرد.بنابراین با وجود همه تلاش‎های بین المللی کنونی هشت ابرشرکت امریکا تولید کننده این بمب‎های خوشهای که نام‎های شناخته شده‎های نظیر تکسترون،جنرال داینامیکس و ... را شامل می‌شود.این سلاح‎ها حتی پس از گذشت سال‎ها از پرتابشان به گونه‎ای تمایزناپذیر شهروندان غیر نظامی را می‌کشند و مطمئنا کاربرد این تجهیزات بر خلاف همه مفررات و کنوانسیون‎های پذیرفته شده بین المللی و وجدان انسانی است.

جهانی سازی نظامی گری

با وجود قواعد مربوط به تجارت آزاد و جهانی سازی تسلیحات نظامی و تولیدات تسلیحاتی همواره از یارانه‎های مستقیم و غیر مستقیم دولت‎ها برخوردارند و همین امر سبب ایجاد مجتمع‎های غول پیکر صنعتی و نظامی شده است که جهان را به سوی نظامی گری جهانی سازی شده به پیش می‌برند.ایالات متحده بعنوان بزرگترین قدرت تسلیحاتی بیشترین سوءاستفاده را در این زمینه می‌کند و بیشترین نقش را دارد.در واقع بیشترین فروش تسلیحات جهان مربوط به متحدانی مثل امریکا و اسراییل یا امریکا و کره جنوبی است .متحدان بین المللی ساخت اسلحه در حال ایجاد روند اولیه‎ای هستند که با پیمودن آن سیستم‎ها تسلیحاتی بصورت مشترک و با همکاری تولید می‌شود.و خود امریکا به کشورهای دیگر در خرید تسایحات کمک می‌کند.در این مقاله نویسنده معتقد است دو راه برای برهم زدن این اوضاع نابسامان وجود دارد:1.استفاده از قواعد موجود جهانی سازی و سعی در جلوگیری از جهانی سازی نظامی گری و راه دیگر برهم زدن اصل این قوانین که سبب پیدایش چنین وضعیتی شده اند.

افزایش حمله‎های تروریستی

حاذثه 11 سپتامبر 2001 و کشته شدن هزاران امریکایی واکنش گسترده و جهانی ایالات متحده را برانگیخت.جنگ علیه تروریسم که توسط بوش مطرح شد نه تنها به نابودی تروریسم یا حتی کاهش میزان آن منجر نشد بلکه سبب شد میزان عملیات‎های تروریستی و قربانیان آن بصورت تصاعدی رشد کند.در واقع جنگ علیه تروریسم هم پیمانان امریکا را پراکنده کرد ارتش امریکا را در آستانه فروپاشی قرارداد و از ظرفیت امریکا برای مقابله با بحران‎های بین المللی کاست.و جنگ با عراق بیشترین خسارت اقتصادی را بر امریکا وارد کرد.در مجموع در این مقاله به سیاست اشتباه دوره ریاست جمهوری بوش با طرح جنگ علیه تروریسم اشاره کرده است.

التهاب در خاورمیانه

خاورمیانه در بحران است .تمام نشانه‎های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، در خط قزمز قرار دارند.سیاست ایالات متحده در این منطقه سیاست قهر امیز برای دشمنان خود و روش‎های سازگار را برای دوستان خود بکار گرفته اند.در شرایط فعلی منطقه اولویت نخست ایالات متحده بستن راه نفوذ ایرانیان است تا بر آسیب پذیری حکومت این کشور در برابر فشارهای بین المللی بیافزایند.و سد کردن راه ایران نیازمند به ناگزیر ساختن سوریه یعنی آخرین دولت هم پیمان ایران در خاورمیانه به قطع این هم پیمانی و خلع سلاح گروه حزب الله است .در مجموع دیدگاه واشنگتن راه کنونی را همچنان باید دنبال گرفت و این استراتژی خطرناک را به تمام منطقه گسترش داد.

بمب گذاران انتحاری

در نخستین جنگ امریکا علیه اسلام ما به کارگیری بمب گذاران انتحاری را معرفی کردیم در واقع ملوانان امریکایی که در این واقعه از بین رفتند جزو نخستین نیروهای نظامی امریکایی بودند که در زمان انجام چنین عملیاتی جان باختند.آنها تلاش می‌کنند تا این عملیات‎های انتحاری را به دنیای اسلام نسبت دهند و منحصر به مسلمانان بدانند.اما امریکا با کمک‎هالیوود عوامل انتحاری خود را قهرمانانی سزاوار معرفی می‌کند و همزمان دیگر عوامل انتحاری را وحشی و فناتیک و افراطی نشان می‌دهندعملیات انتحاری بطور کلی مولود اشغالگری است. و امروزه دولت امریکا بزرگترین کشور اشغالگر جهان است و اگر به راستی خواهان پایان یافتن عملیات‎های انتحاری است ابتدا باید در رفتارهای خود تجدید نظر اصولی کند.

فروپاشی اخلاقیات غربی

هر چه از جنگ‎های امریکا در گوشه و کنار جهان بیشتر می‌گذرد ابعاد تازه‎ای از واقعیت‎های جاری در این جنگ‎ها و نیز اثرگذاری آنها بر جان و روان امریکاییان پیدا می‌شود.رخ دادن مکرر بی اخلاقی‎ها در میدان‎های جنگ و همچنین در حوزه‎های مختلف حیات اجتماعی مردم امریکا نشان دهنده آغاز روند جدیدی از افول اخلاقیات در جوامع غربی بطور عام و جامعه امریکا بطور خاص است.آنچنان که در این مقاله می‌خوانیم ارتکاب اقدامات غیر اخلاقی از سوی دولت‎های امریکا و بی مجازات ماندن آنها به بهانه‎های مختلف زمینه را برای ایجاد بی اخلاقی‎های دیگر در حوزه‎های گوناگون فراهم آورده است. یکی از نمونه‎های همه این افول اخلاقی را گذشته از میدان‎های جنگ در مسابقات توموبیل رانی جهانی می‌توان جست و جو کرد که چندی است با وجود تمامی موازین اخلاقی بکارگیری شگردهایی چون به کشتن دادن رقیب برای پیروزی خود به امری معمول تبدیل شده است.

قانون شکنی شکنجه

پس ار حادثه 11 سپتامبر دولت امریکا بنام مبارزه با تروریسم و یافتن عاملان این حوادث تلاش کرد با لوکس و بی مصرف نشان دادن مفاد کنوانسیون ژنو انجام شکنجه‎ای مختلف را برای گرفتن اطلاعات از زندانیان بین المللی دستگیر شده را توجیه کند.برهنه کردن زندانیان،حمله سگ‎ها به آنان، سوء استفاده‎های جنسی و ... بخشی از اقداماتی است که در این راستا انجام می‌گیرد.در این مقاله با نگاهی به تحقیقات علمی انجام شده و تجارب ماموران سابق سازمان‎های اطلاعاتی معتقدند این اطلاعات دریافت شده از زندانیان هیچ ارزشی نداشته و نمی‎تواند سندی برای محاکم قضایی باشد.همچنین قانونی شدن شکنجه را باید به تاراج بردن روح و وجدان عمومی ملتی دانست که انجام دادن آن را پذیرفتند.دولت امریکا که از دیرباز خود را حامی حقوق بشر و معیار توجه به اصول حقوق بشر می‌داند هم اینک به علت اقداماتش با بازخواست دایمی سازمان عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر رو به رو می‌شود.

مشارکت زنان آمریکایی

در سایه جنگ عراق و حضور هزاران زن امریکایی در این جنگ فرسایشی مسئله مشارکت زنان نظامی در این نبرد و آثار و نتایج آن با واکنش‎های مختلفی روبه رو شد.جسیکا لینچ معروف‌ترین زن نظامی از میان بیست هزار زنی بود که در ارتش ایالات متحده فعالیت می‌کرد.اما همه نسبت به حضور زنان در صحنه جنگ موافق نبودند و جملگی بر این امر اتفاق نظر داشتند که در سایه ساختار خاص دستوری ارتش و وجود سوءاستفاده‎های جنسی نیروهای همکاردر ارتش وضعیت زنان نظامی با چالش‎ها زیادی رو به روست.بنابراین برای این مسئله باید مراکزی مشاوره‎ای برای زنان صورت گیرد و شرایط حضور آنها را تشرح کنند.

نفت یا امنیت اسراییل

اصلی‌ترین نقدی که علیه جنگ عراق عنوان می‌شود آن است که ایالات متحده برای نفت این کشور و نه جنگ با تروریسم وارد این معرکه شده است.با آغاز حمله نظامی ارتش امریکا و متحدانش به عراق و اشغال این کشور بسیاری از تحلیل گران سیاسی اعلام کردند دستیابی به منابع نفتی عراق و افزایش قدرت امریکا در دنیا از مهمترین اهداف امریکا بوده است در واقع حامیان این نظریه که جنگ امریکا برای نفت است دو دلیل ارائه می‌کنند:یکی اینکه در سایه این جنگ صنعت نفت امریکا منفعت زیادی کسب خواهد کرد و دیگر اینکه افزایش قدرت هژمونیک امریکا در گروی تنزل مرکز همه نفت دنیا خواهد بود.دیگر حامیان این تئوری معتقدند که در سایه این جنگ قدرت ایالات متحده در عرصه اقدامات و فعالیت‎های جهانی رشدی قابل توجه خواهد یافت یک دیگر از کارشناسان نیز اعتقاد داشت این جنگ به تقویت سلطه جویی و برتری سیاسی ایالات متحده در دنیا خواهد انجامیدو همچنین امریکا تسلط بیشتری بر کشورهای تولید کننده نفت خاورمیانه به دست می‌آورد،چراکه بقای کشورهای صنعتی در گروی وجود نفت است.در این مقاله نویسنده با نقد حامیان این نظریه و نشان دادن شکست امریکا در دست یابی به این دو هدف بیان می‌کند که دلیل شکل گیری این جنگ را باید در سیست‎های اسراییلی‎ها به ویژه حزب لیکود در تامین اسراییل جست و جو کرد.

چگونه جنگ مداوم به روش زندگی امریکایی تبدیل شده است؟

در تاریخ ایالات متحده جنگ هیچگاه وضعیتی عادی در جریان امور قلمداد نشده است .به مدت دو قرن امریکاییان آموختند که به خود جنگ بعنوان یک ناهنجاری بیندیشند و جنگ‎ها متکثر قفط می‌توانستند دو برابر نابهنجار به نظر برسند با این وجود به نسل جوانتر امریکاییان آموخته شده است که اصلا انتظار نداشته باشند جنگ‎ها پایانی داشته باشد.در این مقاله اشاره شده که نگاه زمامداران امریکا به جنگ به کلی با نگاهی که بنیانگذاران این کشور به جنگ داشتند تغییر کرده است.برای این زمامداران جنگ به شیوه زندگی تبدیل شده است که بدون آن نمی‎توان زیست .این تفکر جنگیدن را تقدیر امریکا می‌داند و بر همین اساس توانسته است افکار عمومی امریکاییان را نیز نظامی گرایانه کند .در واقع ایالات متحده کشوری است که جنگ‎های سریالی تقدیر آن است و جنگ در آن پایانی ندارد.

محور شرارت

دولت ایالت متحده و هم پیمانش اسراییل در حالیکه در سالهای اخیر چند کشور مخالف با سیاست‎هایشان را با زدن برچسب محورهای شرارت متهم می‌کنند که این دو کشور با دارا بودن پیشینه‎ای طولانی از تجاوزگری،شکنجه،قتل عام و ویرانگری دنیای امروز را به تباهی پیش می‌برند.با تمام تهاجماتی که امریکا به عراق و افغانستان و کوبا و .. .داشته است باز اعضای گروه هشت همراه با دیگر کشورهای جامعه بین المللی مواره به جای محکوم کزدن این تجاوزها یا برقراری تحریم‎هایی به دلیل دست زدن این دو کشور به این فعالیت‎های ضد اخلاقی،از این حمله‎ها تجاوزها و نسل کشی‎ها حمایت می‌کنند یا حتی با مشارکت در این اقدامات و جرایم به ویژه در عراق موافقت و حمایت خود را از این اشغال مرگبار اعلام کرده اند.در این شرایط سازمان ملل متحد هیچ کارایی در مقابل این اقدامات امریکا و اسراییل نداشته و ندارد.در مجموع ما در عصری زندگی می‌کنیم که خشونت در آن رشدی فزاینده دارد و ابرقدرت‎ها فرایند آدم کشی،پاکسازی نژادی و جنگ طلبی را دنبال می‌کنند.محورهای جنگ افروزی و شرارت در ساسر دنیا به فعالیت‎ها خود مشغولند و نیروهای مقاومت را در همه جا سرکوب می‌کنند مردم دنیا نیز روز به روز بیشتر با ماهیت این کشورهای متجاوز پی می‌برند.همه این مشکلات حل نخواهد شد مگر اینکه مردم دنیا با هم متحد شوند و قدرت‎های دگر جهان را به مقاومت در برابر این دولت‎های محور جنگ افروزی و ویرانگر فراخوانند و بسیج کنند.

سیاسی سازی خشونت

دستیابی به اهداف ایالات متحده همواره در گروی دامن ردن به برخی تحولات در داخل و خارج از این کشور بوده است.گاها رخ دادن حوادثی چون 11 سپتامبر به چنین روندی دامن زده و دست این کشور را برای فعالیت‎های وسیعتر باز می‌گذارد.تروریسم و مقابله با آن بیش از بیست سال است که در سیاست امریکا جایگاه مهمی یافته است ولی مفهوم تروریسم در امریکا با نوعی نگاه گزینشی و جانبدارانه همراه بوده است همواره کشورهایی که برخلاف منافع امریکا عمل کرده‎اند جزو کشورهای حامی تروریست هستند .از جمله این کشورهای حامی تروریسم کوبا، عراق، سودان،ایران،کره شمالی،سوریه،لیبی و ... را می‌توان نام برد.

حضور گسترده آمریکا در آفریقا

ایالات متحده آمریکا زی با طرح نقشه جنگ بر ضد تروریسم حضور خود را در آفریقا گسترش داده است. واشنگتن با آگاهی از وابستگی‎‎اش به مواد خام استراتژیک شمار توافق نامه‎های اقتصادی و نظامی خود را با بسیاری از کشورهای افرقایی افزون کرده است تا بدین ترتیب امنیت ذخایر خام خود را افزایش دهد.ارتش شرکت‎های نفتی و شرکت‎های مشاوره‎ای امنیتی امرکایی بازار را زیر سلطه خود در آورده‎اند فرانسه در مقابل این سیاست فعال که مناطق زیر نفوذش را هدف قرار داه است هر روز بیشتر به سیاست بی عملی تن می‌دهد.

7 استعمار مدرن

جهانی سازی

روند جهانی سازی را می‌توان به لحاظ تاریخی به 3 دوره تقسیم نمود:

1- استعمار-2- توسعه-3- تجارت آزاد

این سه دوره هرکدام تاثیرات ویژه‎ای بر فرهنگ،آداب ورسوم، ارزشها،باورها واعتقادات مردمان کشورهای مختلف ونظام جهانی داشته است...

 


در گام اول موج جهانی سازی یعنی استعمار، اروپاییان، اقوام و ملت‎های بومی امریکا، افریقا و آسیا را کشف کردند و آنها را وحشیانه معرفی کردند و به بهانه رهایی و نجات آنها به مداخله در امور آنها پرداختن و برده داری را توجیه کردند تا آنها را به "تمدن برتر" سوق دهند چرا که خود را نژاد برتر می‌دانستند.در دومین گام موج جهانی سازی یعنی توسعه، حامیان "مکتب توسعه" ادعا کردند که رهایی دیگر جوامع به همکاری و مشورت با بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و دیگر نهادهای و موسسات مالی و شرکت‎های چند ملیتی نیاز دارد. "انقلاب سبز" نمونه مهم این الگو است و در آن مدعی شدند که تکنولوژی، جایگزین برتری برای طبیعت است و نتیجه آن تغییر در فرآیندهای اکولوژیکی در کشاورزی، تغییر در ساختار روابط و تعاملات سیاسی و اجتماعی جامعه روستایی و در نتیجه نابودی اصول و آداب اخلاقی بود و بدین ترتیب تنوع نظام‎های گوناگون کشاورزی از میان رفت و تنوع هزاران محصول کشاورزی و گونه‎ای گوناگون گیاهی به فراموشی سپرده شدو سومین موج جهانی سازی، تجارت آزاد نام دارد. دوران جنگ سرد به سر آمده است و عصر جنگهای تجاری شروع شده است. جهانی سازی با هر تنوعی مخالف است و به جای حمایت از آزادی جوامع و کشورها به ابزاری برای اعمال خشونت و قدرت تبدیل شده است و نمونه واضح آن قانون تجارت امریکا است که در بند 301 آن امده است که اگر کشوری بازار خود را به روی امریکا نگشاید با اقدام یک جانبه امریکا مواجه خواهد شد .

واقعیت آن است که تجارت آزاد، نفوذ شرکت‎های چند ملیتی را با هدف سوداگری و سرمایه گذاری بیشتر در سایر کشورها تضمین نموده است. تجارت آزاد، یک جریان آزاد نیست. بلکه یک جریان قدرتمند از سوی کشورهای توسعه یافته به سوی کشورهای جهان سوم است و تهدیدی برای فروپاشی اقتصادهای محلی و نهاد‎ها و سازمان‎های اجتماعی و اعمال خشونت علیه معشیت مردم است.

دهکده جهانی را بهتر است که "دهکده استعماری" بنامیم چرا لازمه وجود دهکده جهانی، همسان سازی فرهنگی جهانی است و به صورت آمرانه از بالا به پایین و از سوی کشورهای توسعه یافته به کشورهای جهان سوم و در راستای منافع امپریالیسم است. بدین ترتیب شاید بتوان جهانی سازی را شکل مدرن استعمار بدانیم که جهان را به سمت نظام تک قطبی و تحمیل قوانین از سوی قدرت برتر است.

مهمترین بخش غیر قابل پیش بینی در این مورد آن است که با انتقال تکنولوژی در این دهکده جهانی، آنچه که به جای می‌ماند تکنولوژی بدون فرهنگ است، چرا که دهکده جهانی فضایی فاقد معنا، مفاهیم سنتی و فرهنگ بومی است و بیشتر با الزامات منطقی، تکنیکی و بازرگانی سر و کار دارد. آنچه که در جهانی سازی اهمیت دارد توسعه تکنولوژیکی و اقتصادی است آن هم با شروع تغییر نگرش شخص و هدف زندگی در نگاه افراد و این تغییر نگرش با وادار کردن دیگر فرهنگ‎های جهان به تغییر شکل دادن از درون رخ خواهد داد و وقتی فرهنگ‎ها فرو می‌ریزند چیزی جز هرج و مرج باقی نمی‎ماند.

یکی از اثرهای جهانی سازی اقتصادی، نابودی شرکت‎های کوچک کشورهای در حال توسعه است و موجب بی دفاع شدن کشورهای توسعه نیافته و ناتوانی آنها در حفظ میهن خویش می‌شود در حالی که در شیوه صحیح جهانی سازی باید رشد سرمایه گذاری‎های خارجی در کشورهای در حال توسعه در دستور کار قرار گیرد. جهانی سازی خود را در حوزه اقتصاد و فرهنگ محصور نمی‎داند و به حوزه نظامی هم وارد خواهد شد و بدین ترتیب نیروی نظامی قدرتمند تر امکان حذف نیروی ضعیف تر را خواهد داشت. استعمارگران دیروز و امروز تفاوتی با هم ندارند و صرفا نامشان عوض شده است ماهیتشان تغییر نکرده است.

همانند سازی" را می‌توان به درجه بالایی از همگرا شدن رسانه‎های جهانی به سمت اشکال رواج یافته در امپریالیسم جهانی اطلاق نمود. همانند سازی محصول تسلط فرهنگی است و نخستین بار در ادبیات امپریالیسم فرهنگی در 1960-1970 مورد توجه قرار گرفت. امپریالیسم فرهنگی زیر سایه جهانی سازی قرار دارد. شاید دو عنصر مهم جهانی سازی را باید 1- هم گرایی اروپاییان و 2- قانون اروپا استنباط کرد که به یک روند نیرومند به سمت بین المللی کردن مالکیت رسانه‎ها منتج خواهد شد. در این صورت تنوع فرهنگی دیگر وجود نخواهد داشت و صدا و تصویری غیر از صدا و تصویر قدرت باقی نخواهد ماند.

"مدرن سازی" نیز اصطلاح هم راستای امریکایی کردن است که دلالت ضمنی بر تکامل گرایی دارد و تغییر را به مثابه "پیشرفت" لزوما یک طرفه می‌داند. مدرن سازی به یک جامعه تکه تکه شده بدون نظم سنتی وابسته به پایگاه‎های اجتماعی و دینی نیاز دارد و بر فرد گرایی استوار است. این اصطلاح بسیاری از ابعاد تغییر – تکنولوژیکی، سیاسی فرهنگی، اقتصادی- را به صورت توده وار یک جا جمع میکند در حالی که این ابعاد باید به صورت تحلیلی و جدا از هم در نظر گرفته شود.

اصطلاح دیگری که با این منطق در ارتباط تنگاتنگ است " سکولاریزه کردن" است. در این روش کلیسا، احزاب، اتحادیه‎های تجاری و دیگر نهادهایی که نظم سیاسی را می‌سازند، نمی‎توانند اجتماعی شدن یا رفتار مردم را کنترل کنند و رسانه‎ها در این میان به خوبی به نقش پردازی می‌پردازند به نحوی که رشد قابلیت دسترسی به اطلاعات سیاسی از طریق رسانه‎ها موجب شده است که قدرت اجتماعی و سیاسی از این موسسات "متراکم کننده" به سمت رسانه‎های جمعی منتقل شود.

"منطق سیاسی" به زبان دیگرجای خود را به "منطق رسانه ای" داده است. توسعه جهانی جامعه بازاری، تفات‎های ساختارهای ملی مرتبط با ارتباطات رسانه‎ای و سیاسی را کاهش داده است.

"جهانی شدن" از دیدگاه اقتصاد دانان نوعی نظم اقتصادی است که رد آن جریان سرمایه، تولید، تجارت و اطلاعات بدون کمترین الزام و فشاری از ناحیه مرزهای جغرافیایی و حاکمیت دولت‎ها، به سوی اهداف منطقی خود در حال حرکتند. در این میان نیروی کار ارزان و مواد خام کشورهای جهان سوم در سرمایه گذاری و مهارت‎های مدیریتی کشورهای صنعتی درآمده و چرخ تولید به حرکت درامده و بازارهای مصرف جهانی گشوده می‌شوند. این بازار به دنبال مصرف بیشتر است در در این صورت شرکت‎های بزرگ تجاری که نمایندگان دولت‎هایشان هستند به انباشت سرمایه و کالا می‌پردازند. بدین ترتیب اقتصادهای محلی و منطقه‎ای از بین خواهند رفت و جهانی سازی نسخه واحدی برای تمام دنیا خواهد پیچید. حاکمیت جهان اقتصادی هرگز دموکراتیک نخواهد بود و تنها به الزامات بازار توجه خواهد داشت و تولیدات فرهنگی و هنری امریکا تمامی مرزها را می‌نوردد ولی پایتخت حاکمیت دولتی جهانی، رنگی از اپرای چینی، رقص هندی، یا فیلم‎های فرانسوی و موسیقی پاپ ایتالیایی نخواهد داشت.

جهانی سازی شکل جدیدی از استعمار و استثمار است که با بهره گیری از رسانه‎های جمعی به تسلط خود بر جهان نائل خواهد آمد. شاید بتوان جهانی شدن را تنها "سرعت بخشیدن به امپریالیسم" دانست. نظام سرمایه داری جهانی، یک دنیای جدید نظامی است و امریکا با بودن در قلب این تحول جهانی سود می‌برد. رسانه‎ها با نشان دادن تصاویری مجازی از جهانی سازی، سعی در مطلوب نشان دادن شرایط دارند. در شیوه نمایش مجازی "استثمارگران" بانی خیرند و "پوچی" به عنوان حقیقت نشان داده می‌شود. اگر موج جهانی شدن به شیوه‎ای که سرات و دولتمردان برنامه ریزی کرده‎اند پیش برود به دوران جدیدی وارد خواهیم شد که بی شباهت به سالهای سیاه قرون وسطی نیست. حکومت استبدادی، کنترل نیروهای نظامی برتر و متمرکز، رسانه‎های قدرتمند با قابلیت کنترل اذهان عمومی و البته یک اقتصاد غیر قابل تحمل است.

جهانی سازی در یک نگاه به یاری قدرت نظامی گری، تکنولوژی، ثروت، همراهی نخبگان، رسانه‎های جهت دار و البته غفلت افکار عمومی و تن سپردن به فریب خوردن در حال شکل گیری است و این پروسه نه به سود ملل محروم است و نه در راه رفع تبعیض و نابرابری‎ها. از سویی دیگر ابرقدرت‎های رسانه‎ای با ایجاد موج وسیعی علیه مخالفان و منتقدان جهانی سازی، سعی در نادیده گرفته شدن مضرات جهانی شدن دارند و رهبران غربی با برچسب‎هایی مختلف و اقدامات نظامی و اقتصادی، هرگونه مقاومت بر سر راه جهانی سازی و توسعه هژمونی نظام سرمایه سالاری را سرکوب می‌کنند و قربانی اصلی در این میان شرکت‎های کوچک، اقتصادهای محلی و منطقه‎ای و در نهایت ملل محروم خواهند بود.


                        

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b1 ||| This page was produced in : 0.004 Seconds