فدک - زبان فارسی - املاء و دیکته شب از دبستان تا کنکور
آخرین تغییرات : 2021-05-09تعداد بازدید : 7997

املاء و دیکته شب از دبستان تا کنکور


  1. ۱/ کلمات املائی اول ابتدایی
  2. ۱/ کلمات املائی نگارش اول
  3. ۳/ لغات فارسی سوم ابتدایی
  4. ۴/ فارسی چهارم دبستان
  5. ۵/ کلمات با ارزش املایی فارسی پنجم دبستان | درس 1 تا 22
  6. ۸/ کلمات سخت درس ۱ تا ۱۷ فارسی هشتم
  7. کلمات سخت
  8. املای صحیح کلمات سخت
  9. سخت‌ترین لغات فارسی با معنی
  10. فهرست واژگان دشوار متن
  11. لغات کنکور
  12. غلط‌های املایی مشهور
  13. کلمات و اصطلاحات سطح بالا
  14. ۱۰/ لغات و املای سال دهم 
  15. منابع اصلی و کمکی
  16. ویژگی‌های اصلی زبانشناس

۱/ کلمات املائی اول ابتدایی

نگارش اول
آب - آبی - بابا - باد - دریا - آهو - آتش - بادبادک - ابر - تاب - کتاب - انار - باران - بادام - اسب - میز - بستنی - امین - ببر - کفش - برف - در - انگور - کیف - برگ - داد - درخت - آزاده - توپ - مسجد - آدم - برفی - سوت - دست - بام - دام - امام - پرچم - بادام - آمد - مدیر - مدرسه - آدم - اسب - سبد - یاس - گیلاس - کلاس - سام - بو - بود - سود - ابرو - مو - دود - مو - او - دوست - است - توت - درخت - کبریت - دست - بست - تاب - مادر - ابرو - سرد - درس - زنبور - دارکوب - پرستو - سرما - ماست - آرام - مادر - آرام - آمد - 
سارا برادر دارد. رود آب دارد سارا توت دارد.
باد آمد. ابر آمد. مادر با سارا آمد. مار _مداد _انگور_ پرچم _آباد-نان- نم نم - باران - آسمان - دندان - آبان. من انار دارم. ابر در آسمان است.
آدم دندان دارد. من انار در دست دارم. باران نم نم می‌بارد. من درس دارم.
مادر در دست نان دارد. آن مرد نان دارد. در سبد نان است. ابر در آسمان است.
سیب - بیدار
ایستاد-ایران- سینی - سرمه‌ای- بیداری- امیر- بر می‌دارد - سرباز - زود - سبز- آزاد - زرد- زبان- زمین- زیبا - سوزن - زنبور-
ایرانی آزاد است. امیر میز می‌سازد. زری انار را از زمین بر می‌دارد.
مادر با سوزن دامن می‌دوزد.
سبزی- دیروز-بازی، زد، امام، ساده دانه، مداد، استخر، نرده، مدرسه، درخت، مورچه، انسان، تازهدبستان، مدرسه آزاده، ایران ما، مداد امین، سبد توت، امام، پرچم، میوه، لیوان، شب، آششیر تراش، شانه آتش
شب بود.امین ستاره‌ای را در آسمان دید.
او ستاره را به مادرش نشان داد.
آش رشته آب شور، سیب شیرین، ماشین تمیز، نامه‌ای، شانه‌ای، دانه ایستاره‌ای، تراش آرش، نان تازه، یاس، می‌آید، دریا،‌ سایه، روی دریا، بوی یاس، میمون
دریا ماسه دارد.
بوی یاس می‌آید
مادر یاس در دست دارد
دریا زیبا است من دریای آبی را دوست دارم
مادر سبزی را می‌شوید
آزاده از مدرسه زود می‌آید
امید-تند-مدیر -درست -شتر
این سیب درشت است
بز دم دارد
باران تند آمد
امید در باران آمد
او با مدیر از دبستان آمد
کبوتر اردک _ کندو _ کودک _ تاریک _باریک _موشک _نمک _ کدو _ کباب کریم _ کره
زنبور در کندو است
کبوتر روی بام است
اردک درآب شنا می‌کند
کریم کدو می‌کارد
مادر کباب درست می‌کند
این نمکدان نمک ندارد
ورزش _دونده _ سوارکار _ می‌آورد
بابا از نانوایی نان آورد
مادر کنار سماور است انار میوه‌ی شیرینی است
امیر دونده است
کریم سوار کار است اکبر وزنه بردار است این سه دوست با شادی ورزش می‌کنند.
پرواز _ پرستو _ پروانه _توپ _ می‌پزد
ما با توپ بازی می‌کنیم.
پرستو پرواز می‌کند.
نرگس مادربزرگ دارد.
او در گرگان زندگی ‌می کند.
نرگس با مادربزرگ به گردش می‌رود.
آسمان بزرگ است.
گربه دشمن موش است.
برف _کیف _آفتابی _دفتر _فانوس
آزاده کفش زمستانی می‌پوشد.
او آدم برفی درست می‌کند ‌.
برف می‌بارد.
آسمان آفتابی نیست. 
آدم برفی کیف و کفش ندارد.
فرزانه و فرشته آدم برفی درست می‌کنند.
خدا _ خوب _ درخت _ رودخانه _ خروس _ میخ _شاخ _ خرگوش
پرنده‌ای زیبا روی شاخه‌ی درخت است
خانه‌ی خرگوش کنار رودخانه است.
شاخه‌ای از درخت،کنار خانه‌ی خر گوش افتاده است.
خدا مردم خوب را دوست دارد.
خروس از زمین دانه بر می‌دارد.
مادر دامن دخترش را می‌دوزد.
قرآن _اتاق قاشق _بشقاب _قوری _قندان
مادربزرگ قرآن در دست دارد.
پدر قایق سواری می‌کند.
لانه _ بلبل _ گل _لبخند _فیل _سلام
گل آمد.
بلبل آمد.
گل لبخند زد.
بلبل سلام کرد.
بلبل کنار گل لانه ساخت.
برنج _ جوجه _ نارنج گنجشک _ مسجد _میخ _ کاج خانه _ جوجه _جارو _خنده _ پنج _ یخ
کشاورز در شالیزار کار می‌کند.
بلبل پرواز می‌کند.
جوراب -نارنج -خورشید -نوروز - خوش مزهخود می‌خورد -دونوک خوش -خورشید -ورزش-تور-موش-گاونور-سماور-نوک-مهتاب -هوابه به -مهربان -آهو - ماه
آهو تند می‌دود.
من کوه نوردی را دوست دارم.
شب‌ها نور مهتاب،زمین را روشن می‌کند.
به به هوا خوب است !
مهتاب زیبا است.
ای خدای مهربان،آسمان و ماه و ستاره‌هایت را دوست دارم.
چوپان قوچ _چشمه‌چراگاه-می‌چرخد - قارچ
پرچم ایران سه رنگ دارد.
رنگ‌های پرچم کشور ما سبز،سفید و سرخ است.
چرخ – چاقو - چهار - چوب – خاک – کوچه - چادر - چوپان – هواپیما – ژاله - منیژه - بیژن-مژده-ماژیک-ژاکت-پژمرده
اگر به گل آب نرسد،پژمرده می‌شود.
ماشین پلیس آژیر می‌کشد.
ژاله و منیژه به گل‌ها آب می‌دهند.
خواهر _ خواب _ خوابید _ خوابید _ خواندن _ می‌خواند
از خواهرم خواهش کردم برایم کتاب داستان بخواند.
پیش از خواب به پدر و مادرم « شب به خیر » می‌گویم.
ژاله و منیژه با یکدیگر خواهر هستند.
من از پدربزرگ خواهش کردم که برایم داستان بخواند.
آموزگار از مجید خواست که کتاب بخواند.
من داستان‌های شاهنامه را می‌خوانم.
می خوانم _می خوانی _ می‌خواند /می خوانیم _می خوانید _ می‌خوانند
خواهرم _ خواهرت _ خواهرش_ خواهرمان _ خواهرتان _ خواهرشان

۱/ کلمات املائی نگارش اول

نگارش اول. آب - آبی - بابا - باد - دریا - آهو - آتش - بادبادک - ابر - تاب - کتاب - انار - باران - بادام - اسب - میز - بستنی - امین - ببر - کفش - برف - در - انگور - کیف - برگ - داد - درخت - آزاده -. توپ - مسجد - آدم - برفی - سوت - دست - بام - دام - امام - پرچم - بادام - آمد - مدیر - مدرسه - آدم - اسب - سبد - یاس - گیلاس - کلاس - سام - بو - بود - سود - ابرو - مو - دود - مو - او - دوست - است - توت - درخت - کبریت - دست - بست - تاب - مادر - ابرو - سرد - درس - زنبور - دارکوب - پرستو - سرما - ماست - آرام - مادر - آرام - آمد. سارا برادر دارد. رود آب دارد سارا توت دارد. باد آمد. ابر آمد. مادر با سارا آمد. مار مداد انگور پرچم آباد. نان. نم نم باران آسمان دندان آبان. من انار دارم. ابر در آسمان است. آدم دندان دارد من انار در دست دارم باران نم نم می‌بارد. من درس دارم. مادر در دست نان دارد. آن مرد نان دارد. در سبد نان است. ابر در آسمان است. سیب. بیدار. ایستاد ایران سینی سرمه‌ای بیداری امیر بر می‌دارد سرباز زود سبز آزاد زرد زبان زمین زیبا سوزن زنبور. ایرانی آزاد است. امیر میز می‌سازد. زری انار را از زمین بر می‌دارد. مادر با سوزن دامن می‌دوزد. سبزی - دیروز - بازی - زد - امام - ساده دانه - مداد - استخر -نرده - مدرسه - درخت - مورچه -انسان -تازهدبستان - مدرسه آزاده -ایران ما -مداد امین -سبد توت -امام -پرچم -میوه -لیوان -شب -آششیر تراش -شانهآتش. شب بود.امین ستاره‌ای را در آسمان دید. او ستاره را به مادرش نشان داد. آش رشته آب شور -سیب شیرین -ماشین تمیز -نامه‌ای -شانه‌ای -دانه ایستاره‌ای - تراش آرش -نان تازه. یاس -می آید -دریا -سایه -روی دریا -بوی یاس -میمون. دریا ماسه دارد. بوی یاس می‌آید. مادر یاس در دست دارد. دریا زیبا است من دریای آبی را دوست دارم. مادر سبزی را می‌شوید. آزاده از مدرسه زود می‌آید. امید-تند-مدیر -درست -شتر. این سیب درشت است. بز دم دارد. باران تند آمد. امید در باران آمد. او با مدیر از دبستان آمد. کبوتر اردک - کندو - کودک - تاریک -باریک -موشک -نمک - کدو - کباب کریم - کره. زنبور در کندو است. کبوتر روی بام است. اردک درآب شنا می‌کند. کریم کدو می‌کارد. مادر کباب درست می‌کند. این نمکدان نمک ندارد. ورزش -دونده - سوارکار - می‌آورد. بابا از نانوایی نان آورد. مادر کنار سماور است انار میوه‌ی شیرینی است. امیر دونده است. کریم سوار کار است اکبر وزنه بردار است این سه دوست با شادی ورزش می‌کنند. پرواز - پرستو - پروانه -توپ - می‌پزد. ما با توپ بازی می‌کنیم. پرستو پرواز می‌کند. نرگس مادربزرگ دارد. او در گرگان زندگی ‌می کند. نرگس با مادربزرگ به گردش می‌رود. آسمان بزرگ است. گربه دشمن موش است. برف -کیف -آفتابی -دفتر -فانوس. آزاده کفش زمستانی می‌پوشد. او آدم برفی درست می‌کند ‌. برف می‌بارد. آسمان آفتابی نیست. آدم برفی کیف و کفش ندارد. فرزانه و فرشته آدم برفی درست می‌کنند. خدا - خوب - درخت - رودخانه - خروس - میخ -شاخ - خرگوش. پرنده‌ای زیبا روی شاخه‌ی درخت است. خانه‌ی خرگوش کنار رودخانه است. شاخه‌ای از درخت،کنار خانه‌ی خر گوش افتاده است. خدا مردم خوب را دوست دارد. خروس از زمین دانه بر می‌دارد. مادر دامن دخترش را می‌دوزد. قرآن -اتاق قاشق -بشقاب -قوری -قندان. مادربزرگ قرآن در دست دارد. پدر قایق سواری می‌کند. لانه - بلبل - گل -لبخند -فیل -سلام. گل آمد. بلبل آمد. گل لبخند زد. بلبل سلام کرد. بلبل کنار گل لانه ساخت. برنج - جوجه - نارنج گنجشک - مسجد -میخ - کاج خانه - جوجه -جارو -خنده - پنج - یخ. کشاورز در شالیزار کار می‌کند. بلبل پرواز می‌کند. جوراب -نارنج -خورشید -نوروز - خوش مزهخود می‌خورد -دونوک خوش -خورشید -ورزش-تور-موش-گاونور-سماور-نوک-مهتاب -هوابه به -مهربان -آهو - ماه. آهو تند می‌دود. من کوه نوردی را دوست دارم. شب‌ها نور مهتاب،زمین را روشن می‌کند. به به هوا خوب است !. مهتاب زیبا است.‌ای خدای مهربان،آسمان و ماه و ستاره‌هایت را دوست دارم. چوپان قوچ -چشمه‌چراگاه-می‌چرخد - قارچ. پرچم ایران سه رنگ دارد. رنگ‌های پرچم کشور ما سبز،سفید و سرخ است. چرخ – چاقو - چهار - چوب – خاک – کوچه - چادر - چوپان – هواپیما – ژاله - منیژه - بیژن-مژده-ماژیک-ژاکت-پژمرده. اگر به گل آب نرسد،پژمرده می‌شود. ماشین پلیس آژیر می‌کشد. ژاله و منیژه به گل‌ها آب می‌دهند. خواهر - خواب - خوابید - خوابید - خواندن - می‌خواند. از خواهرم خواهش کردم برایم کتاب داستان بخواند. پیش از خواب به پدر و مادرم « شب به خیر » می‌گویم. ژاله و منیژه با یکدیگر خواهر هستند. من از پدربزرگ خواهش کردم که برایم داستان بخواند. آموزگار از مجید خواست که کتاب بخواند. من داستان‌های شاهنامه را می‌خوانم. می‌خوانم -می خوانی - می‌خواند /می خوانیم -می خوانید - می‌خوانند. خواهرم - خواهرت - خواهرش- خواهرمان - خواهرتان - خواهرشان.

۳/ لغات فارسی سوم ابتدایی

درس اول محله‌ی ما

انتها: آخر، پایان
بازارچه: بازار کوچک
بوستان: باغ باصفا، جایی که گل‌های خوشبو در آن بسیار باشد.
ثبت نام: نوشتن اسم، نام نویسی
نگران: دلواپس
عطمت: بزرگی، شکوه
فیروزه‌ای: به رنگ آبی
قنادی: شیرینی فروشی
محله: قسمتی از یک شهر یا روستا
لغات درس دوم  زنگ ورزش
نرم نرمک: آهسته
بحث: گفتگو
حرفه‌ای: کسی که در کاری مهارت دارد.
پیوسته: پی درپی، پشت سرهم
آب تنی: شست و شوی بدن در آب، شناکردن
باستانی: بسیار قدیمی
بلور: نوعی شیشه‌ی شفاف که برای ساخت طرف به کار می‌رود.
بیشه: جنگل
پونه‌ی وحشی: نوعی گیاه، سبزی خوشبو مانند نعناع
جلب نظرکردن: جلب توجه کردن
تنگ: پارچ سفالی یا شیشه‌ای که در آن آب یا نوشیدنی دیگر می‌ریزند.
جنب و جوش: تلاش
حکیم: انسان دانا و خردمند
حیرت: تعجب
سفالی: ظرف یا اشیای گلی
شبیه: مانند
صنوبر: نام درختی زیبا، نامی برای دختران
مآمور: آن که به فرمان کسی برای انجام کاری انتخاب شود.
ماهرانه: با مهارت
مربی: کسی که چیزی را یاد می‌دهد.
مهارت: توانایی انجام کاری به نحو شایسته
لغات درس سوم: آسمان آبی، طبیعت پاک
آلودگی: کثیفی
جوی: گذرگاه باریکی که آب از آن می‌گذرد.
چشمه: جایی که آب از زیر زمین بیرون می‌آید.
دامنه‌ی کوه: بخش شیب دار پایین کوه
دلپذیر: پسندیده و دل خواه
دل نشین: خوشایند و پسندیده
روان: جاری
طبیعت: بخشی از هستی
طراوت: تازگی
غرق شدن: فرو رفتن و خفگی در آب
گردش علمی: گردش دسته جمعی دانش آموزان برای یادگیری پیزهای جدید
گزارش: شرح و بیان کارهای انجام گرفته
گویا: رسا، آشکار
لذت: حالت خوشایند و خوب
محیط: مکان اطراف شخص یا چیز
نشاط: شادی
نظافت: تمیزی
نگریست: نگاه کرد
آشغال: زباله
قله: نوک کوه یا تپه
ایزد: خداوند
هم فکری: باهم در مورد موضوعی فکرکردن
لغات درس چهارم  آواز گنجشک فارسی سوم ابتدایی
آزرده: رنجیده
آلودگی صوتی: هر صدای بدی که انسان را آزار دهد.
احوال پرسی: حال و احوال کسی را پرسیدن
اطراف: دور و بر
بی صبرانه: بدون تحمل
ترقه: نوعی بمب دست ساز کوچک
تشکچه: تشک کوچک
روزنامه دیواری: نوشته‌ای از مطالب گوناگون که دانش آموزان در مدرسه تهیه و بر روی دیوار آویزان می‌کنند.
سکوت: خاموشی
فرصت: وقت مناسب برای انجام دادن کاری
فشفشه: نوعی اسباب بازی که در آن باروت می‌ریزند و هنگام سوختن به هوا می‌رود و نور افشانی می‌کند.
مشورت: نظر دیگران را خواستن
منتظر: چشم به راه
منظم: مرتب و با نظم
نماینده: کسی که از طرف کسی یا گروهی کاری انجام دهد.
گوش خراش: صدای بسیار شدید و آزاردهنده
غصه: غم و اندوه
ناراضی: نا خشنود
لغات درس پنجم  بلدرچین و برزگر
آشیانه: لانه‌ی حیوانات
انتظار: صبر
برزگر: کشاورز
خویشان: جمع خویش، نزدیکان – بستگان
درو: برداشت، کشت و چیدن گیاهان مثل گندم و برنج
دهقان: کشاورز
کشتزار: مزرعه، زمین زراعت شده
صحرا: بیابان
لغات درس ششم  فداکاران
آغوش: بغل، میان دو دست
اشغال: جایی را به زور گرفتن
افتخار: سر بلندی
افتخار آفرین: کاری که باعث سربلندی می‌شود.
بی ادعا: کسی که ادعایی ندارد.
پای کوبی: شادی کردن
پیشروی: به جلو رفتن
آزار می‌داد: اذیت می‌کرد.
تانک: خودروی بزرگ و سنگین جنگی که مسلسل و توپ داردو به کمک زنجیرهای زیر آن قادر به حرکت در مکان‌های مختلف است
غبار آلود: هوای پرگرد و خاک
جاودانه: چیزی که تا ابد بماند.
جلوگیری: پیشگیری
دلیرانه: شجاعانه
چوب دستی: عصا
رزمنده: مبارز
واقعه: اتفاق
ریزش: فرو ریختن
لبریز: پر
طراوت: تازگی
جنگ تحمیلی: جنگی که از طرف کشور عراق به ایران تحمیل شد و هشت سال طول کشید.
فانوس: نوعی چراغ نفت سوز
سرمشق: الگو
فداکار: از خود گذشته
اشتیاق: شوق و علاقه
کینه: دشمنی کسی را در دل داشتن
شریف: بزرگوار
مسدود: بسته شده
حتمی: قطعی
نارنجک: نوعی بمب دستی
دفاع: تلاش برای حفظ خود در مقابل دشمن
دلاورانه: شجاعانه
ناودان: لوله‌ای که آب پشت بام از آم پایین می‌آید.
هم نوعان: هم جنس، افرادیس که از یک نوع هستند.
لغات درس هفت کارنیک
جوز: گردو
ارزن: دانه‌ی ریز خوراکی که غذای پرندگان است.
به بار آمدن: نتیجه دادن، میوه دادن
سرحال: با نشاط
فرمانروا: حاکم
قرض گرفتن: پول یا چیزی را از کسی گرفتن و بعد از مدتی پس دادن
کاموا: نوعی نخ کلفت که با آن لباس‌های زمستانی می‌بافند.
عاقبت: سرانجام
بهانه: دلیلی که درست نیست.
غصه: غم و اندوه
عادت: آنچه بر اثر تکرار رفتار همیشگی انسان می‌شود.
آسیب: صدمه
اندر آن: در آن
لغات درس هشتم  پیراهن بهشتی
جبرئیل: فرشته‌ی وحی
زمزمه: صدای حرف زدن آهسته، پچ پچ
ضعیف: بی حال و ناتوان
عطر: بوی خوش
فوری: سریع
قامت: قد
لطیف: نرم و خوشایند
همهمه: سر و صدا، شلوغی
سعادتمند: خوشبخت
قیام: بلند شدن، ایستادن
غرق شدن: فرو رفتن و خفگی در آب
سکوت: خاموشی
کلام: سخن
لغات درس نهم  بوی نرگس
بی انتها: بی پایان
جویبار: جوی بزرگی که از جوی‌های کوچک تشکیل شده است.
چشم نواز: زیبا و قشنگ
حوض: جایی برای نگه داری آب
دل نشین: خوشایند و پسندیده
زعفران: گیاهی خوش بو که ارزش غذایی و دارویی دارد.
فروغ: نور، روشنایی
نغمه: صدای خوش، سرود
عطر: بوی خوش
بلعید: خورد
قورت: فرو بردن
غایب: پنهان از چشم
لغات درس دهم  یار مهربان
آزرده: رنجیده، ناراحت
صمیمی: همدل و مهربان
غروب: پایان روز، هنگام قرار گرفتن خورشید در افق مغرب
لذت: حالت خوشایند و خوب
مراقب: مواظب و نگهبان
معمولاٌ: بیشتر وقت‌ها
موضوع: آن چه درباره‌ی آن گفت و گو می‌شود.
لغات درس یازدهم نویسنده‌ی بزرگ
حاتم طایی: کسی که به بخشندگی شهرت دارد.
بزرگ همت تر: بخشنده تر
به حاجتی: برای کاری
خارکن: کسی که کارش کندن خار است.
پشته: تپه
سماط: سفره
گرد آمده‌اند: جمع شده‌اند.
حاصل: نتیجه، سود
آرامگاه: قبر
جوان مردی: بخشندگی
احادیث: جمع حدیث، سخنان پیامبران و امامان
حکایت: سخنی کوتاه که پند و اندرزی را بیان می‌کند.
امرای عرب را: برای فرمانروایان عرب
آرامش: آرام بودن، آسودگی
حاجت: نیاز، احتیاج
حفظ: نگه داری، نگهبانی
خلیفه: جانشین، نماینده، حاکم
خواب گزار: کسی که خواب دیگران را توضیح می‌دهد.
شگفتی: تعجب
مجازات: تنبیه
مژده: خبر خوب
لغات درس دوازدهم  ایران عزیز
زرخیز: دارای خاک حاصلخیز و معدن‌های با ارزش
خلیج: پیش رفتگی نسبتاٌ وسیع آب در خشکی
دل انگیز: خوب و زیبا
برازنده: مناسب، شایسته
پهناور: گسترده، وسیع
پرورد: پرورش داد
گسترد: پهن کرد
رونق: رواج
زاد: به دنیا آورد
زادگاه: محل تولد
طمع: زیاده خواهی، حرص
حریص: طمع کار
نهراسیم: نترسیم
فریبا: بسیار زیبا
لغات درس چهاردهم  ایران آباد
اتحاد: همبستگی
اهمیت: با ارزش و مهم بودن
باعث: دلیل
دفاع: تلاش برای حفظ خود در مقابل دشمن
دلاورانه: شجاعانه
رزمنده: مبارز
صمیمی: همدل و مهربان
مرزنشینان: کسانی که در مناطق مرزی کشور زندگی می‌کنند.
میهن: وطن، کشور
هم فکری: با هم درباره‌ی موضوعی فکر کردن
گنجینه: گنج
ملی: مربوط به همه‌ی مردم کشور
مشورت: نظر دیگران را خواستن
حلوا: نوعی خوراکی که با آرد، روغن و شکر تهیه می‌شود.
قل خوردن: غلتیدن
شبیه: مانند، مثل
گریست: گریه کرد
کیهان: دنیا، جهان، عالم
لغات درس پانزدهم  دریا
افق: کنار آسمان
پهناور: وسیع
تن: بدن
کبود: رنگ آبی تیره
ساحل: کنار دریا یا رود
غوطه: فرو رفتن در آب
زلال: روشن و صاف
دل گشا: خوش منظره و با صفا
می خیزد: بلند می‌شود
رام: آرام بودن
لغات درس شانزدهم  اگر جنگل نباشد فارسی سوم ابتدایی
غرش: صدای بلند و ترسناک
زوزه: صدای بعضی از حیوانات مانند گرگ
کمین: پنهان شدن در جایی برای حمله‌ی ناگهانی
کرگدن: جانوری بزرگ با پوست کلفت با یک شاخ روی پوزه
حاشیه: کنار، گوشه
مواد سمی: موادی که به بدن آسیب می‌رسانند.
ویران: خراب
اکسیژن: گازی در هوا که برای زنده ماندن موجودات زنده لازم است.
روان: رونده، جاری
غمناک: غمگین
فراهم نهاده: آماده کرده
لغات درس هفدهم  چشم‌های آسمان فارسی سوم ابتدایی
آثار: جمع اثر، نشانه‌ها
آراسته‌اند: آرایش کرده اند
آسیب: صدمه
آفرینش: خلقت، آفریدن
احسان: نیکی کردن
اشتیاق: شوق و علاقه
باشتاب: با عجله
بخشایش: لطف و بخشش
بدرقه کردن: کسی را همراهی کردن برای خداحافظی
برازنده: مناسب
براق: درخشنده
بی خیال: خونسرد
پاکزاد: از نژاد و نسل پاک
تاقچه: بر آمدگی یا فرورفتگی در دیوار برای گداشتن چیزی
جهیدن: پریدن
حاضر: آماده
حیرت: تعجب
خاص: ویژه
خلق: آفرینش، مردم
خوش و بش کردن: احوال پرسی کردن
خیره شدن: با دقت به چیزی نگاه کردن
درست پیمان: وفادار
دهانه: لبه
رحمت: دل سوزی و مهربانی
رونق: رواج
زیارت: دیدار از آرامگاه امامان و بزرگان دین
ساخت و ساز: ساختن
سیل: جریان شدید آب که بر اثر بارش زیاد اتفاق می‌افتد.
عاقبت: سرانجام
عظیم: بزرگ
عنکبوت: نوعی حشره که تار می‌تند.
وارونه: به عکس
کنجکاوی: علاقمندی به دانستن چیزی
واضح: آشکار
لغزنده: لیز
واقعه: اتفاق
لیز خورد: سرخورد
مخفی: پنهان
مور: مورچه
نور افشانی: پراکنده کردن نور به محیط
موفق باشید
دانش آموزان گلم
نوروزی

۴/ فارسی چهارم دبستان

معنی لغات جدید درس اول و ستایش
دمی: لحظه ای
 جوی: پیدا کن
بود: باشد،هست
صبحگاه: هنگام صبح
نهان: پنهان،مخفی
نشان:نشانه،علامت
 جهان افروز: روشن کننده‌ی جهان
غوک: غورباغه داوری:قضاوت کردن
نیلی:آبی تیره کبود رنگ
برکه:آبگیر،گودالی که در آن آب جمع شده باشد
 انبوه: زیاد، فراوان
 زینت داد: تزیین کرد
گلگون: سرخ رنگ
تاب نیاوردند: تحمل نکردند صنوبر: نام درخت
 جلا دادن: شفاف و پاکیزه، صاف و براق
 قشر: لایه
دل انگیز: زیبا، جالب
چیره دست: ماهر،استاد،زبردست
معرفت: شناخت
شگفت انگیز: عجیب و غریب،تعجب آور پذیرفت: قبول کرد
آویخت: آویزان کرد
 ارغوانی:قرمز مایل به بنفش
بگشود ص: بازکرد رمه: گله
 پهنه‌ی دشت: سطح دشت
نشانید: گذاشت، قرار داد
سراغ: پی چیزی رفتن،دنبال واژگان هم خانواده
(صبح - صبحگاه - صبحانه)
جوی - جوینده)
(روشن - روشنایی)
(بقیه - باقی)
(هنرمند - هنرنما - هنر)
(طبیعت - طبع - طبیعی )
(سطح - مسطّحّ - سطوح)
(اثر - تأثیر - موثر)
(معرفت - عرفان - تعریف - معروف)
(تصویر - مصوّّر - تصاویر - صورت)
(مزارع - مزرعه - زراعت - زرع)
(مهاجر - مهاجرت - هجرت)
(نقش - نقاش - نقشه)
(هوش - هوشیار - باهوش - هوشمند)
(قشر - اقشار)
(زینت - تزیین)
(نخست - نخستین)
(پهن - پهنه - پهناور)
منظره - نظر - ناظر - نظارت)
(انتظار - منتظر( واژگان متضاد)
هست = نیست
متصّّل = جدا
سوال = جواب
دیدم = ندیدم آهسته = سریع
 نهان = آشکار
 نیکی = بدی
روشنایی = تاریکی
معنی لغات جدید درس دوم
عهده: مسئولیت
دلنشین: جذاب،زیبا و قشنگ
 لطیف: ملایم،نرم
پیشین:قبلی،گذشته
پی در پی: پشت سرهم،پیوسته
شگفتی: تعجب، حیرت
کوچ: مهاجرت،از جایی به جایی رفتن
 نهاده است: قرار داده است
معتدل:آب و هوایی که نه سرد باشد نه گرم
جامه: لباس
پیمودن: طی کردن، پشت سر گذاشتن
 لطف: محبّّت،مهربانی
جست: جهید، پرید جنب و جوش: تلاش و فعالیت بسیار
واژگان هم خانواده
)جمع - جامع - مجموع - جامعه - جمعه - جماعت(
 )مشغول - شغل - شاغل(
 )طولانی - طویل - طول(
)اعتدال - معتدل - متعادل(
)معلوم - علوم - علم - عالم - معلم - تعلیم(
)سفر-
مسافر - مسافرت(
واژگان متضاد
اوایل = اواخر
 معلوم = مجهول
طولانی = کوتاه
کمیاب = زیاد
سوم
آسیاب: دستگاهی برای خرد کردن و آرد کردن گندم و جو و دانه‌های دیگر
حیات: زندگی
 می لنگید: لنگان لنگان راه می‌رفت،در راه رفتن ناتوان بود
اساس: پایه بنیان حدس زدم: گمان کردم،پنداشتم، فکرکردم
اثاث: وسایل، ابزار
خوار: حقیر
خار: تیغ
معذرت خواهی: عذرخواهی
 قضا: سرنوشت
زاغکی: زاغ کوچکی زاغ: پرنده‌ای از خانواده‌ی کلاغ در اندازه و رنگ‌های مختلف
قالب: قطعه، تکه، پاره
حیلت ساز: حیله گر، مکار
 خوش آواز: خوش صدا، خوش نوا
خوش خوان: خوش آواز آواز: صدا، بانگ،نغمه،سرود
 روبهک:
روباه کوچک
 طعمه: خوردنی، خوراک بربود:ربود،برد،دزدید
واژگان هم خانواده
)حاکم - حکم -
محکوم(
)گود - گودی - گودال(
)معذرت - عذر - عذرخواهی(
چهارم
حکیم: دانشمند،فیلسوف،طبیب )پزشک(
 قصد: اراده کردن،نیت،میل
افزوده می‌شد: اضافه می‌شد بر افراشته: بالا برده،بالا گرفته شده
چاره: راه حل،تدبیر
نیک نامی: خوش نامی،معروف به خوبی تعلیم: یاددادن
واژگان هم خانواده
)قدیم - قدما - قدمت(
)قصد - مقصود - مقصد(
 )فکر - افکار-
تفکر - متفکر(
)حال - احوال - حالت(
 )حاضر - حضور - حضرت(
 )حرکت - متحرک - تحرک(
)نجات - منجی
- ناجی(
)علاقه - علاقمند
- تعلق(
پنجم
غلام: خدمتکار، نوکر
کارمت: که برایت بیاورم
ارمغان: هدیه،سوغات
گریستن: گریه کردن
خواجه: بزرگ،سرور،تاجر
قضا: سرنوشت،تقدیر حبس: زندان، بازداشت
شکّّرسخن:شیرین سخن، شیرین گفتار
 خطّّه: سرزمین
بازرگان: تاجر
 گران بها: قیمتی، باارزش
 کان: که آن
مشتاق:دارای شوق،آرزومند صحنه: منظره‌ای واقعی یا خیالی که رویدادی را نشان می‌دهد.
 زین: از این
خام: بیهوده،ناپخته،نسنجیده تجارت: بازرگانی،داد و ستد، معامله
تپید: جنبید،حرکت کرد، بی قرار شد
راس: واحد شمارش چهارپایان شادکام: خوشحال
 کنیزک: خدمتکار،زنی که برده باشد
بازگو: بیان کردن،دوباره گفتن همتا: مانند، مثل
 زهره‌‌اش بدرید: ترسید
 دلداری دهد: همدردی کند،غم خواری کند بند: طناب، ریسمان
کول: شانه و دوش
 قافله: کاروان، گروه همسفر
 مرغان: پرندگان
واژگان هم خانواده
)شگفت زده - شگفت انگیز(
)مشتاق - اشتیاق - شوق(
 )پیام - پیام رسان - پیامبر(
)موضوع - وضع - اوضاع(
 )شرمنده
- شرمسار - شرمگین(
)شکایت - شاکی(
)سکوت - ساکت(
 )تجارت - تاجر - تجّاّر(
ششم
افراسیاب: فرمانده‌ی سپاه توران
سرپنجه: نیرومند، توانا
سرانجام: عاقبت و پایان کاری
خاور:مشرق)متضاد باختر، مغرب(
بی تابی: بی قراری،نا آرامی
 کمان: ابزار تیراندازی
چاره: راه حل سامان دادن: به ترتیب چیدن،منظّّم کردن
تیزبال: سریع، تیزبال
رشید: راست قامت،دلاور
نقص:عیب، کمی، کاستی
استوار: پابرجا، پایدار، محکم
پولادین: ساخته شده از فولاد،محکم،نیرومند تناور: تنومند، درشت پیکر، دارای ساقه‌ی بزرگ و قوی
زمزمه: آوازی که به آهستگی و زیرلب خوانده شود.
توران: نژادی ایرانی
بردباری: صبر،شکیبایی
اندوه:ناراحتی، غم،غصّ
اندوهگین: غمگین، غصّّه دار، سوگوار
 تحقیر: خوار کردن، کوچک شمردن
 سرپنجه: نیرومند،توانا
بی تاب: بی قرار، ناآرام
 ماهر: استاد
نیم روز: میان روز، وسط روز
 تیغه:
لبه‌ی شمشیر
 گهر:گوهر،مروارید
 برّّان: تیز، برنده
برق: صاعقه گوهرفشانی:پراکندن مروارید
دیرین: قدیمی
 چابک: تند و سریع، چالاک
چست: چالاک، چابک
غرّّان: غرش کنان،درحال غریدن
تیره: تاریک،سیاه تندر: بانگ رعد، صدایی که هنگام رعدو برق به گوش می‌رسد
پهن: گسترده
وارونه: برعکس
بس: بسیار، خیلی،فراوان
اندر: در
واژگان هم خانواده
)تحقیر - حقیر - حقارت(
)ماهر - مهارت(
)مشکل - اشکال(
)توانایی - توانا - توان - توانمند(
)رشید - رشادت(
)نقص - ناقص(
 واژگان متضاد
پیروزی = شکست
ناامید = امیدوار
سختی = آسانی
آشتی = قهر خاور = باختر
 تنگ= گشاد
بی جان = جاندار
محکم=شل
معنی لغات جدید درس هفتم
حضور: حاضربودن،وجود داشتن
رخسار: چهره، روی،سیما
نشاط: شادی، شوق
خروشان: پرسرو صدا
هیجان: شور و شوق
انبوه: بسیار، فراوان، زیاد پرتوان: باقدرت،پرنیرو،توانا
غوغا: سرو صدا
 اسقبال: به پیشواز کسی رفتن تپش: تپیدن، جنبش، حرکت
 انتظار: چشم به راه بودن، امید داشتن
 رخ: صورت،چهره، گونه هین: بدان، آگاه باش
لحظه شماری: انتظار کشیدن، پیوسته منتظر کسی بودن لحظه: زمان خیلی کوتاه
بالاخره: سرانجام، عاقبت
 همهمه: سر و صدا
 خیره شدن: توجه عمیق،نگاه کردن به چیزی بدون چشم برداشتن از آن
بی صبرانه:زود،بی طاقتی، نا آرام مشام: بینی
برنا: جوان
واژگان هم خانواده
)مشتاق - اشتیاق - شوق(
 )صبر - صبور - صابر(
)اشعار - شعر - شاعر(
)متوجه - توجه(
 )درس - مدرس - تدریس(
 )فعالیت - فعال - فاعل - فعل( 
معنی لغات جدید درس دهم
رونق داشتن: خوب بودن وضع کسب و کار
حرفه: شغل، پیشه، کار
طبع: ذوق،استعداد جویا: کنجکاو، جستجوگر
اقامت گزیدم: درجایی ساکن شدم، ماندم
 کنج: گوشه
فروزان: تابان، درخشان، روشن
ذوق: شور و شوق، علاقه. توانایی
قریحه: ذوق و استعداد
عاجز: ناتوان،درمانده
استعداد: آمادگی، توانایی
مقصود: خواسته، آرزو، نیت لبریز: پر،لبالب
 دایرشدن: تشکیل شدن،ایجاد شدن
 سرمشق: الگو، نمونه
فعّّال: پرکار، کوشا
 فّعّالیت: کوشش، تلاش
مکتب: محل درس خواندن، نام مدرسه در قدیم پرشور: پر حرارت، با هیجان
اجتماع: گروه، جمعی از دسته‌های انسانی
از پس: از پشت اطفال: کودکان
 ویژه: خاص، مخصوص
 ابداع: نوآوری، چیزی را از نو پدید آوردن،ایجادکردن بام: بالای ساختمان، پشت بام
پشتکار: تلاش برای انجام کاری،با علاقه کاری را پیگیری کردن پند: نصیحت، اندرز
سرگذشت: شرح حال
 اراده: خواست، میل،تصمیم
صبر: شکیبایی، بردباری
 خشنود: راضی، خوشحال، شادمان
 آیت: نشانه
هما: پرنده‌ای افسانه‌ای که سایه‌‌اش باعث سعادتمندی می‌شود
ابوالعجائب:پدر شگفتی‌ها ماسوا: موجودات، مخلوقات، غیر از خدا
رخ: سیما، صورت
مسکین: فقیر، تهی دست قسم: سوگند
 کرم:لطف، جوانمردی، بزرگواری
نگین: سنگ قیمتی که رویانگشتر می‌گذارند مدارا: با نرمی و ملایمت رفتار کردن
 علم کند: معرفی کند، برپا کند، مشهور بسازد
واژگان هم خانواده
)کتاب - مکتوب
-کاتب - مکتب(
)مقصود - قصد - قاصد(
 )راضی - رضایت - مرضیه(
)قبول - قابل- مقبول(
)صبر - صبور - صابر( 
یازدهم
اعتقاد: باور، ایمان، عقیده
محتاج: نیازمند
سقوط: افتادن
دژ:حصار، حلقه متجاوز: ستمگر،کسی که به دیگران طلم می‌کند.
گذرگاه: محل عبور،جای گذر وصف ناپذیر: غیرقابل توصیف، وصف نشدنی
سّقّا: کسی که به تشنگان آب می‌دهد.
نظاره می‌کرد: نگاه می‌کرد، تماشا می‌کرد
مانع: جلوگیری کننده، سد ترجیح دادن: برگزیدن،کسی یا چیزی را بردیگری برتری دادن
تسخیرناپذیر: مکان یا چیزی که به آسانی نتوان آن را به دست آورد، مکان یا چیزی که دسترسی به آن دشوار است.
مسئولیت: سرپرستی یک کار مهم
عملیّّات: فعالیت‌ها، کارها
دم: لحظه، زمان کوتاه
مقابله:رویارویی، مواجهه
 بی وقفه: بی درنگ، بدون توقف، پشت سرهم حمله: هجوم، یورش، تاختن
واژگان هم خانواده
)منع - مانع - ممانعت(
 )محتاج - احتیاج(
 )وصف - توصیف(
)نظام - ناظم - نظم - منظم(
 )مظلوم - ظلم - ظالم (
 )تسلیم - اسلام - مسلم - مسلمان(
 )شکر- تشکر - شاکر(
 )اعتقاد - معتقد(
دوازدهم
سطر: یک خط از یک نوشته
 صمیمی: یکدل، همدل
حومه: اطراف
 مختصر: کوتاه، کم، گزیده
 حسرت خوردن: آه و افسوس کردن، حسرت کشیدن لاشه: جسد
اسرار: جمع سر، رازها
واژگان هم خانواده
) مثل
- مثال - امثال(
)شوق - اشتیاق - مشوق - تشویق(
سیزدهم
ربّ جلیل: خدای بلند مرتبه، خدای بزرگ
 عدل: انصاف، عدالت،رعایت برابری
بنده پروری: رفتار دوستانه داشتن،مهربانی و لطف کردن
طغیان: از حد خود گذشتن،بالا آمدن آب
حسرت: اندوه، آه و افسوس
خرد: کودک،
کم سن و سال
دایه: پرورش دهنده، پرستارکودک وحی: آن چه از طرف خدا به پیامبران نازل شود.
درفکند: انداخت، رها کرد، افکند شیوه: راه و روش
گاهوار: گهواره
بسپار: واگذار کن، بده
شنیدستم: شنیده ام
شهباز: باز، نوعی پرنده شکاری سفید با پنجه و منقار قوی
کهنسال: پیر
تاخت: حمله کرد
تازان: با سرعت، پرشتاب پران: درحال پریدن، درحال پرواز
اجل:پایان زندگی، زمان مرگ
نگون اقبال: بدبخت، تیره بخت
زه: چّلّه‌ی کمان
صیاد: شکارچی صلاح: شایسته، مصلحت
حیّ داور: خداوند، پروردگار
واژگان هم خانواده
)جلیل - جلال(
 )باطل - ابطال(
)عدل - عدالت - عادل(
 )لطف - لطیف - الطاف - لطافت(
چهاردهم
مشک: ماده‌ای روغنی که بسیار معطر و خوش بو است.
طبله: صندوقچه
عطّاّر: عطرفروش اندوخت: جمع کرد، گردآوری کرد
آموخت: یاد داد، یاد گرفت
غازی: جنگجو
قاضی: داور
 پرهیز کردن: دوری کردن، خودداری کردن از انجام کاری طبل غازی: طبلی که در پیشاپیش لشکر به صدا در می‌آید، طبل جنگی
واژگان هم خانواده
)رنج -
رنجور-
رنجیده(
)عطّّار - عطر - معطّّر(
)ادب - مودب - ادیب - آداب(
)طلب - طالب - مطلوب(
)عالم - علم - علوم - معلوم(
 )عمل
- عملیّاّت(
واژگان متضاد
نادان = دانا
عالم = جاهل
بی ادب = با ادب
بلند آواز = خاموش
پانزدهم
بیشه: جنگل، جنگل کوچک
خفته: خوابیده به خواب رفته
متغیّّر: خشمگین، عصبانی حول و حوش: اطراف، دورو بر، گرداگرد
صید: شکار
هراس: ترس، احساس نگرانی یک غازی: بی ارزش، ناچیز
بازیگوش: کسی که بیشتر به فکر بازی و تفریح است.
مغفرت: بخشش گناهان،آمرزش
وحوش: جانوران وحشی، جانوران اهلی نشده )جمع وحشی( موشک: موش کوچک
خطاکار: کسی که کار نادرستی انجام داد، گناهکار
حاصل کرد: به دست آورد، کسب کرد
 چار: چهار
رحم: مهربانی، بخشیدن
سحر آمیز: جادویی، بسیار شگفت انگیز
 جست: جهید

 
واژگان هم خانواده
)متغیر - تغییر(
 )مغفرت - استغفار(
)رحم - رحمان - رحیم(
 )صید - صیّاّد(
)عوض - تعویض(
)حاصل - محصول -
حصول(
شانزدهم
معلّّق: آویزان
 واپسین: آخرین، پایانی
فیلسوفان: جمع فیلسوف، دانشمندان علم فلسفه گریزان: گریزنده، شتابان
فلان: اشاره به شخص نامعلوم
در گذرم:از دنیا بروم، بمیرم گویی: مثل اینکه، مانند اینکه
منتظر:چشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد
دانش اندوزی: علم آموزی، یادگیری، فراگیری دانش
 سپری شد: به پایان رسید، به اتمام رسید اتّّفاق: رویداد، پیشامد، حادثه
جاهل: نادان، بی خبر
واپسین: آخرین، پایانی
برنا: جوان
فزای: بیفزای، اضافه کن رامش:آرامش، آسودگی
واژگان هم خانواده
)شبیه - شباهت - تشبیه(
)کشف - کاشف - مکشوف(
)جهل - جاهل - مجهول(
معنی لغات جدید درس هفدهم و نیایش
دلنشین: جذاب،زیبا و قشنگ
 نمایان: آشکار
 معرفت:شناخت
مجازی: غیرواقعی فنّّاوری: استفاده از علم در کارهای مختلف مانند پزشکی، کشاورزی، بازرگانی و..
فضل:بخشش
 رحمت: مهربانی،دلسوزی، بخشایش
 صواب: راست، درست کامران:پیروز، موفق
توفیق: موفقیت، کامیابی
ذات: وجود،هستی
لفظ: زبان حامی: نگهبان، پشتیبان
ناظر: نظاره گر،بیننده
 ثنا: ستایش، ستودن
احسنت: آفرین
 علّّاف: بیکار
 صاحب: دارنده، مالک
اثر: نشان، علامت عیب: نقص، کمبود
 باز: دوباره، از نو
رطب: خرمای تازه
 منع کردن: بازداشتن، دور کردن
مستجاب: پذیرفته شده، برآورده
واژگان هم خانواده
)نفس - تنفس (
 )عمیق - عمق - اعماق(
)واقعی - واقعیت - واقعا(
 )منتقل - انتقال(
واژگان متضاد
مجازی = واقعی
حاضر = غایب
اولین = آخرین

۵/ کلمات با ارزش املایی فارسی پنجم دبستان | درس 1 تا 22

درس اوّّل
الهی- بی همتایی- عنایت- فضل- فرسود- پذیرنده- خطا- عطا- نومیدم
درس دوم
آمازون- حتّّی- هواپیما- عُُمری طولانی- تعریف- شََرط- حیوانات درّّنده- آسیب- قطره – جمعیّتّ- لبخندهای رضایت- قطب جنوب- آفریقایی- البتّّه -امّّا- کهکشان- تکاپوی جمع- همین طور- دسترسی- حتماً- حََدس- احساس -فقط- غُُلغله ای- تقلّّای- غُُرفه- ازدحام- قَعَر-محبّّت-اردیبهشت
درس سوم
بچّّه‌ها-تعجّّب- پژوهش- آموزگار- تحقیق- مشورت- قََرار- نخست- صبر-لغت نامه دهخدا- مربوط- اطّّلاعات- تعطیل- قطور- مرجع- تنظیم- شرح دایرة المعارف- مصاحب- نوجوانان- حروف الفبا- فرهنگ فارسی معین- فرهنگ عََمید- منابع مهم تحقیق- قفسه- سراینده- سؤالات- مراجعه- معروف- جغرافیایی- سرگذشت- فردوسی- شروع
درس چهارم
شاعران- حال- معمولاٌ- نویسندگان- شعر- دقّّت- رفتگرم- یعنی- میروبد- بالأخره- چشمه ساران- آلودگی‌ها- تمیز- دهان- زباله- ثروتمند- مثلاً- صورت- ظرف‌ها- پزشکی- غدّّه ای- جََهل- ذِِهن- بچّّه‌ها- فرق- امّّا- علاوه- محلّّه- فقط- دیگران- دفن- پاییز- صبح- خورشید- برمی خیزم- تیره ی- بعضی‌ها- گرگ ومیش- علامت- حرکت- مخصوص- مشغول- جمع- خودشان- نََظر- باغ سبز- تبدیل- مرّّیخی- سفینه‌ی حمل زباله
درس پنجم
شجاعت- حوادث- رنج‌هاوناملایمات- ایستادگی- نهراسد- مشکلات- خطرها- جست وجو- ترس- سرباز- تلخی‌ها- سرعت- ناامن- خطرناک- دلیر- عاقبت- مِِتانت- رفع ودفع- چاره جویی- صحنه‌ی نبرد- وظیفه- شریفی- شعله- هم نوع- تََدبیر- مََهارت- عقب نشینی- اختیار- محفوظ- تصمیم گیری- تفکّّر- تصادف- غرق شدن- حََریق- ویروس- شخص- اغلب- غذاها- میکروب- پیشرفت- موفّقیّتّ- پذیرش- آغاز- متمدّنّ- احتیاج- عقیده ای- برحق- واهمه- اُُستوار- حرف- اعتقاد- دفاع- بیهوده- اصلی- اَشَباح- اتّّفاق- چراغ- جرّّاحی- تضمین- لحظه ای- دروغین
درس هفتم
جوینده- تصمیم- سرانجام- خواسته‌ها- احترام- آرزوها- مطالعه- نقّاّش- شهرت- افتخار- تحمّّل- ارزشمند- جمع آوری- قرن‌ها- هنوز- میسّرّ- مزد- خستگی ناپذیر- اعتماد- تحمّلّ- اراده ی- استوار- افلاطون- مصر- مَشَغول- روغن- ابو نصر فارابی- تحصیل- شََمع- مینیاتور ساز- حال- فُرصت- نقّّاش- اثر- آیت الله مرعشی- نسخه- خطّّی- غارت- معین- حاصل- محمّّد- تهیّّه- دکتر حسابی- شخصیّّتی جهانی- سیّّاره‌ی زهره- آذر اندامی- شیوع- واکسن- آرامش
درس هشتم
صبورند- شبانگاه- محبوب اند- محبّّت- حادثه ای- منتظر- قلب‌ها- صدای آژیر- بی تابانه- دورترین نقاط- مََرز- آمبولانس- سرعت- دقّّت- شجاعت- صحنه ای- آسیبی- عاشقانه- صادقانه- شالیزارها- خرّّم- باطراوت- محصول- زمزمه ی- جادّّه‌ها- اعماق- معادن- شریف- خدمت گزار- عظمت- مََرهون- فروگذار- آب انبار- وقف- سعادت- تلاش- خیّّرین- ایثار
درس نهم
بغداد- غُُلام- فتح- نجیب- مَلّّاحان- دجله- لحظه ای- عزیزتر- جََست- خدای تبارک وتعالی- هزار دینار- طََعام- تصمیم- فایده- غرّّید- موج- مدّّتی- می‌خروشید- غوطه- وعده- وزیر- تقسیم- فقرا- حُُفره- تخت- محمّّدبن الحسین الاسکاف- اتّفاقاً- قایق- مقصود- معلوم- ثروت-قطعه
درس دهم
مجهّّز- بازار- گرمابه‌ی شهر- چاره- نظر- طبیب- تکّّه گوشت- آویزان- تعجّّب- بعضی- هوس- عجله- نقطه ی- فاسد- فرق- فقط- پاکیزه- ترتیب- سؤال- محمّّدبن زکریّّای رازی-آوازه‌ی شهر- گذشته- جهان- اهمّیّّت- حفظ محیط زیست
درس یازدهم
مجلّّه- ورق- تلوزیون- رایانه- اختراعات- اکتشافات- تجربه- اعماق- شگفت انگیز- اقیانوس – کنجکاوی- دلپذیر- کامپیوتر- سََفر- مرغ‌ها- خروس‌ها- چُُرتکه- آسان- سریع تر- نخستین- ماشین حساب- فضایی- اندازه- اتاق- اِِشغال- تنها- مسئله‌های حل شده- طرّّاحی- لازم- مشاغل- استفاده- فروشگاه- شهر بازی- اینترنت- درباره ی- صفحه- دل خواه
درس دوازدهم
حمله‌ی خانمان سوز مغول- پدیده ای- تجربه- آینده- وحشت- زیرکانه- خان مغول- خاطره‌ی تلخ- قتل عام- چنگیز- ذهن- طوفان- هلاکوخان- مخالفان- قلب- خواجه نصیرتوسی- ریاضی دان- ستاره شناس- اََندیشه- جامعه- قلم- دینار- کارسازتر- قدرت- نقشه- حکومت- تغییر- نیازمند- دانایی- مشاور- خویش- آغاز- علمی- تهیّّه- عجیب- تشتی بزرگ- قلعه- پایین- زمان- قبلاً- اطّّلاع- صدای مََهیب- وحشت زده- برخاستند- بلایی- می‌گریختند- حوادث- پیش بینی- کلیّّه ی- امکانات- جذب- رصدخانه‌ی مراغه- نواحی مختلف اسلامی- دعوت- تأسیس- جلد- همّتّ- پیوسته- هدف- اساسی- اخلاق- علم- دنبال- عقب- شهرری- مشغول- خدمت- دوره ی- چیرگی- آثارعلمی- توجّّه- آتش- نسخه- ولایت- خواجه نظام الملک- مدارس نظامیّّه- معروف- سعدی- تحصیل- تقویم جلالی- سال قمری- ساخت- ستارگان- همچون- اوج عظمت وسربلندی- بیابی- یافتن
درس سیزدهم
رهگذر- دکّّان- انتظار- صاحب- عکس- پیغامی- قهوه ای- لذّّت- مخصوصاً- قاب فروشی- عکس‌های قشنگ- آهی کشید- چرخاند- خوش نویس- بعضی- صندلی- قیمت- عینک- خداحافظی- نوروصفا- سیر- خطّّزیبا- اصلاً- فقط- دقیقه- تکیه- عصرپاییزی- مغازه- دستگیره- خیره- منتظر- البتّّه- آثارم- کاغذ- صاحب الزّّمان- اثر- غرق
درس چهاردهم
هخامنشیان- طول صورت- دوره ی- عربی- طوفان نوح- تاریخ بلعمی- نََقل- قصص الانبیا- تألیف- افزون- عمرش- فارسی باستان- ساسانی- فارسی دری- محمّّدبلعمی- پیغمبری- صبر- دعا- قوم خویش- دعوت- اجابت- هَلَاک- جبرئیل- همی خواند- درخت ساج- بیفکن- غارنشین- آهنگ- اهل- کشتی را به قار بیندود- طبقه‌ی زبرین- مرغان- نماز- آگاه- هژده- مشرق- مغرب- مؤمن- کنعان- جفت جفت- چهار- سودش نداشت- عذاب- ساعت- غرقه- پراکنده- وطن درس پانزدهم
اهتزاز- افق- فروغ- قهرمان- پرچم سه رنگ ایران- همراه- سرودملّّی- ورزشگاه- طلا- حاضر- استقلال- خلاصه- عظمت ملّّت- احساسات- تبریک- مراسم رژه- احترام- افتخار- موزون- اعتقادات- اعلام- مسابقات- شورانگیز- غرور- تصوّّر- تفکّّر- خصوصی- هیجان انگیز- پیشرفت- تضمین- دعا- نیایش- اختصار- شاعر- تهیّّه- معمولاً- شعر- روحیّّه‌ی دفاعاصلی- عشق- علاقه- ایثار- پایندگی وجاودانگی- کهن- توسعه- افتخارات-
درس شانزدهم
کورش- هخامنشی- نیرومند- عظمت- فرمان روایی- تندبادی سهمگین- تخت جمشید- سهرت طلب- لشکری بی کران- هرگز- آخرین قطره‌ی خون- پایداری- باختر- مقدونیّّه- هجوم- نومیدی- لگدکوب- سُُم اسبان- گذرگاهی- می‌بایست- می‌غلتیدند- سپاه مقدونی- اسکندر- بی باکانه- آریوبرزن- می‌افکند- آشفتگی- نا گوار- غلتاندند- قوّّت- میهن- حیرت آور- مانع- اسیران- پیغام- اوضاع- فروغ زرّّین- احاطه- مذلّّت- خفّّت- گلگون- سِِلاح- معدودی- حلقه ی- بشکافد- همگی- حوصله- مجبور-
درس هفدهم
حسرت- کُُرسی- جنگلبانی- هیزم- کلبه‌ی چوبی- نوازش- دقّّت- آب انبار- قورمه سبزی- گنجشک- مََشام- سقف- تاب بازی- آهسته-
درس هیجدهم
گسترده‌ی نیلگون خلیج فارس- طلوع- البرزی- دریغ- دل گیر- نُُقاط- نصف جهان- رمزوراز- مُُشتاق- هرگز- سرسبزترین- خاطره انگیز- سعدیّّه- حافظیّّه- می‌تپد- تابناک- آن سوتر- تََفتان- آتش فشان- حوصله ی- عطریاس- باغ‌های خرّّم- نارنجستان- کوههای هزارمسجد- خروش- امواج- گواه- مغان- آرارات- سبلان- حِِیف- ذوق- بارگاه زرّّین امام رضا(ع)- همچون نگینی- نگین فیروزه‌ای‌هامون- ابیانه- پلّّکانی- ماسوله- نمکین- جذّّاب- خروش- مغرور- رستم شاهنامه- مظهر قلب زنده‌ی مردم- درازای تاریخ طبیعت- زاگرس- لطیفی- چاهی- شوش دانیال- اََترک- دریغ- طبیعت- سپید- اردبیل- محلّّات- آبشار- خیال انگیز-
درس نوزدهم
خواجه شمس الدّّین محمّّد- حافظ شیرازی- شاعربلندآوازه- غزل سرای ایرانی- دل بسته- همین- گشت وگذار- نسیم- مصلّّی- رکن آباد- غریب- وطن خویش- اجازت- خمیرگیری- شوق خواندن- مکتب خانه- مطالعه- عشق وعلاقه- بهتر- حضورمی یافت- دقّّت- یادداشت- همان- حفظ- شهرت- قرآن- سینه- دروغ فریب وناراستی- صداقت- یک رنگی- راحتی- دل نشین- ذِِهن- روزگار- گذشت- اکنون- ستایش- عََرش- خروش عقل- قدسیان- زیارتگاه – مََزار- همگان- ساعت- تنگ دستی- آغاز-
درس بیستم
هیچ چیز- جست وجو- محمود- ستارگان- شبانگاه- گفت وگو- غروب- خیال انگیز- زاینده رود- کبوتران- سُُتون- گل دسته- نقش زیبای فیروزه‌ای و لاجوردی مساجد اصفهان- نقّّاشی- هم کلاسی‌هایش- می‌خواستند- کاغذ- صفحه- خمیده- قامت- عََصا- فروشندگان- دوره گردان- چرخ دستی- استاد- استعدادی فوق العاده- اُُستاد امامی- پرکار- ساییدن- قلم موها- مشغول- کارگاه- مولانا- زمزمه- سرودها - سیاهی- نگارها- طرّّاحی- شفّافیّّت- خشت- تشویق- مُُراقب- آفت- سرمشق- آهوهایی- اطراف- طرح- مطمئنّّم- فرشچیان- آثارش- شهرت جهانی- تابلوی عصر عاشورا- گریسته اند- ایمانچراغ - اسب سوگوار امام حسین (ع)- آینده- سرزمین- نامی ماندگار- تأثیرگذار- حرکت- ستوده اند- نام آشنا- حالی پریشان- گلّّه‌ی آهوان
درس بیست و دوم
لقمان- آموختی- ایشان- نظر- ناپسند- احتراز- صاحب هوش- حِکمت

۸/ کلمات سخت درس ۱ تا ۱۷ فارسی هشتم

کلمات سخت از نظر املایی
ستایش:
خطابخش ـ پوزش پذیرـ متفق ـ الهیتش ـ کُنه ـ ماهیتش ـ ماورای جلالش ـ بَصَرـ مُنتهای جمالش ـ تأمل ـ صفایی ـ به تدریج ـ حاصل ـ‌ مُحال ـ مصطفی
درس اول:پیش ازاین‌ها
قصر ـ قصه‌هاـ الماس ـ بُرجَش ـ عاج وبلور ـ رعد و برق ـ طنین ـ سیل وطوفان ـ نعرۀ توفنده‌‌اش ـ حضور ـ پرس وجو ـ تصویر ـ قصد ـ خلوت ـ وضویی ـ بی کینه ـ بوریا
درس دوم: خوب جهان را ببین
دلایل ـ خالق بی همتا ـ اسرار پیچیدۀ حکیمانه ـ خفّاشان ـ چونان چراغی ـ پرتو ـ اصلی ـ حدقه ـ متناسب ـ پای داس مانند ـ قدرت ـ دفع ـ جثه ـ طاووس ـ خزان دیده ـ زَرناب ـجلوۀ خاصی
شعر:صورتگر ماهر
حیران ـ خاک تاریک نژند ـ نغز کتمکار ـ کاین ـ تصاویر ـ قاه قاه ـ هجر ـ زار زار ـ صورتگر ماهر ـ بی تقلید غیر ـ صحفۀ هستی
درس سوم: ارمغان ایران
کهن ـ درازنا ـ سپند فرو فروغ وفرزاتنگی وفرهیختگی ـ تیره رأی ـ خیره روی ـ ارمغان ـ خامه ـ پیراسته ازهرآلایش ـ پلشتی ـ ددی وبدی ـ والایی ـ میهن شکوهمند ـ خاستگاه ـ گرد ـ یلان پردل ـ همگنان ـ تبار ـ نژاده وازاده ـ نستوه ـ بسنده ـ بدان سان ـ ستبر وستوار ـ هرآینه ـ دریغ نورزد ـ‌هان وهان ـ خوار ـ مدار ـ سپاس بگزار ـ بی گزند.
درس چهارم:سفرشکفتن
حکیمی ـ وضع بهتری ـ الآن ـ آه بلند ـ فرصت‌ها ـ ثانیه شمار ـ گذر ـ مسخره ـ بهتره ـ حتّی ـ تصوّری ـ تصویر رویایی ـ موفّق ـ درآمدی عالی ـ نصیب ـ اعتبار ـ کسب کرده اید ـ بی عاطفه ـ آرمانی ـ منطقی ـ انسانیّت ـ اصول ـ عدّه ـ پرفراز ونشیب ـ دائمی ـ مهارت‌ها ـ ابزار ـ مراسم مذهبی ـ جماعت ـ آداب خاص ـ حسّ وحال ـ آراسته ـ مشقّت ـ استعدادها وضعف‌ها ـ ارتباط مؤثر ـ تصمیم گیری ـ تدبیر ـ مناسب ـ چیرگی ـ احساسات وهیجانات ـ مهر ـ جست وجو ـ طراوت.
درس پنجم: راه نیک بختی
زین ـ سعادت ـ سحرخیز ـ سحرگهان ـ خرسند ـ تمیز ـ چابکی ـ زنهار ـ ضرر ـ جامه ـ تأمّل.
درس ششم: آداب نیکان
جُنید بغدادی ـ عارفان قرن سوم هجری ـ مُریدان ـ احوال ـ بُهلول ـ طلب ـ صحرایی ـ ارشاد ـ عرض کرد ـ طعام خوردن ـ بسمالله ـ لقمه ـ برخاست ـ مُرشد خلق ـ هنوز ـ به قدر ـ بی موقع ـ فهم مستمعان ـ آداب ـ خواست برخیزد ـ از بهر خدا ـ دعوی ـ معترف ـ فرع ـ اصل ـ حلال ـحرام ـ صد ارزاین گونه ـ رضا ـ بُغض وکینه وحسد ـ ذکرحق.
درس: اخلاق رایانه ای
دست آورد‌های جدید علمی ـ چگونگی زیست انسان ـ استعداد خدادادی ـ بیفزاید ـ چُرتکه ـ چاپار ـ اُسطُرلاب ـ جامعه ومحیط زندگی اجتماعی ـ عصر چیرگی ـ رایانه ـ به طور کُل ـ تسلّط ـ فنّاوری ـ تار وپود ـ آداب وهنجارهای فرهنگی ـ سنّت‌های اعتقادی ـ خاصّی ـ داد وستد‌ها ـ حریم ـ اهل ـ معیرها ـ تربیت ـ حرمت ـ امنیّت ـ فضا ـ آسیب‌های جدّی ـ امکانات ـ هویّت اصلی ـ ره آورد تمدّن ـ علم زدۀ غرب ـ اینترنت ـ مظاهر ـ ضعیف ـ سمت وسو ـ منظره ـ روح انگیز ـ جلوۀ جمال ـ وارونه ـ طوفان خیز ـ گِل ولای ـ مسیرکمال ـ خلاق متعالی ـ سبب غفلت واسارت ـ پوچی ـ فضایل ـ پای بند ـ رعایت حقوق.
درس هفتم: آزادگی
دلق ـ خار ـ همی بُرد ـ لنگ لنگان ـ کای فرازنده ـ نوازنده ـ نَژَند ـ جیب ـ عزّت ـ حدِّ من ـ ثنا ـ عطا ـ سُفتن ـ شکر گزاری ـ خِرف گشته ـ خواری ـ خارکشی ـ زین به ـ فلان ـ خسی ـ عزّ آزادی وآزادگی ام.
درس هشتم:نوجوان باهوش
میرزاابوالقاسم فراهانی ـ حفظ اشعار ومطالب ـ به طور کامل ـ نوه‌‌اش ـ مجالس شُعرا ـ معرّفی کرد ـ قصیده ـ غزل ـ لحظه‌ای مکث کرد ـ حلاوت ـ زهر ـ شاهد ـ ساقی ـ ارادت لحجۀ خاصّی ـ فوق العاده ـ فلسفه ـ استعداد بی نظیری ـ قائم مقام ـ سیاست ـ هیاهو ـ قلک ذهنش ـ طراوت ـ تعارف کرد ـ کاشف الکل ـ خیره ـ تأسف بار ـ اسحاق ـ بگذار لیاقت را ثابت کنم ـ زکریای رازی ـ رمیده ـ انیس ومونس ـ هلهله ـ مقام صدرالعظمی ـ لقب ـ منشأ خدمات.
درس نهم: قلم سحر آمیز
چالدران ـ مقاومت دلیرانه ـ کمال الدّین بهراد ـ تصوّر مرغی ـ سقف غار ـ هدهد صبا ـ سبا ـ حیف ـ طایر ـ قلم سحر آمیز ـ طبیب ـ استانبول ـ استعمار وبیدادگری ـ مرجع تقلید ـ شیعیان ـ تنباکو ـ تحریم کند ـ فتوا ـ در حکم محاربه ـ توطئه.
درس دهم:پرچم داران
پیکره ـ ستم‌ها وگزندها ـ عزّت واراده ـ دفاع مقدّس ـ گستاخی‌ها ـ جنگ تحمیلی ـ خیل عظیم ـ سدّی ـ نفوذ ناپذیر ـ هجوم وحشیانه ـ حامیان ـ جنب وجوش ـ آزاده و زنده دل ـ تازش ـ حماسه‌های شگفت انگیز ـ تخصّص وتعهّد ـ سرزنده وپاک آیین ـ مایۀ عزّت ـ افتخار نسل ـ سینما ـ زیور وشکوه خلاقیّت ـ عرصه‌ها ـ آزاد منش ـ مأوا ـ مسکن ـ اهریمن ـ ناموس ـ حبّ وطن.
درس یازدهم: شیر حق
اخلاص عمل ـ مُنزّه ـ دَغَل ـ خَدو ـ مأمور ـ شیرهوا ـ شهوت ـ بادِ آز ـ سزا.
درس دوازدهم: ادبیات انقلاب
معاصر ـ جلوه‌ای ویژه ـ فروپاشی نظام شاهنشاهی ـ شورانگیز ـ برجسته ـ برپایۀ اصل ولایت فقیه ـ اعتقاد ـ مذهبی ـ اصلی‌ترین عامل ـ سبب استواری ـ حقیقت ـ ازمیان برخاست ـ بنیان گذار ـ تعالیم الهی ـ اعلام کردند ـ سرچشمۀ زایا ـ ابزارها و عوامل گوناگون ـ انسجام ـ مقصود ـ همۀ اثار نظم ونثر ـ جامعه ـ مثنوی مولوی ـ منش اجتماعی اشخاص ـ اصولا ـ واقعۀ عظیم ـ معیارهای ارزشی ـ جلوه گر ـ شرافت ـ تعهّد ـ ستم ستیزی ـ فضلیت ـ صفا ـ ایثار ـ محتوای آثار ـ آرمان‌ها.
درس سیزدهم:یاد حسین
تف ـ سخنور ـ دوات ـ خامه ـ آه وافسوس ـ غُرقۀ بحر بلا ـ میتپیدی ـ عطشان ـ نسل حیدر ـ اصغر ـ شط ـ کوثر ـفرات ـ صف مَحشر ـ کِلک ـ رقم ـ مکرّر.
درس شانزدهم: پرندۀ آزادی
چونان پرنده اژی بیمناک ـ دوزخ ـ توفان ـ تفنگ صیّادی سنگدل ـ فلسطین ـ بی غلط تلفّظ کند ـ بعثت ـ صعود کن ـ سدرة المنتهی ـ خیره کردند ـ چونان مشعل ـ بشارت ـ آه ـ خیانت‌ها ومزدوری‌ها ـ هرقدر ـ غزّه ـ حماسه ـ بتازید ـ استوار ـ گستره ـ زیتون ـ مهیّا ـ افقی ـ چهرۀ قدس ـ رخسارۀ پرفروغ.
درس هفدهم:راه خوشبختی
شکسپیر ـ ساحل مقصود ـ جزرومد ـ فرصت ـ غنیمت بشمارید ـبسا اشخاص ـ نتیجۀ غفلت ـ گذرعمر ـ اعماق ـ تاب وتحمّل ـ شروع ـ اصلا ـ از فرط غرور ـ تلف ـ صرفه جویی ـ مسرور ـ صبرـ توکّل ـ اعمال وافعال ـ اوقات ـ عجول ـ تفکر وتأمل ـ اقدام تصمیم ـ بلافاصله ـ تعلّل ـ مرتّب ـ معیّنی ـ نشاط وشتاب واضطراب ـ منحرف ـ متنت ـ شعار ـ راه پر خوف ـ سلسلۀ کائنات ـ مخصوص ـ صرف کنیم ـ نظام آفرینش ـ مرتکب ـ ندامت ـ حسرت ـ ثمر ـ محال.

کلمات سخت

غلتیدند- مبدّل – مغولان - مصطفی- جبّار- تسلّط- جدّاد- مایلید – خاصّی – افکند- معطّل- مدّتی – تحسین- جاده – اعتنا- مغول - متجاوز- قاجان-غّرش – بعید - قهقهه ای- گستاخ – ترجیح – عّده – مخصوص – غرور-مجروح – صادر – مشعل – شجاعش – قلبشان – بلافاصله – لبریز- شیطان -هرات – متصل – ضمایر- جزئیّات – توصیف – خصوصیات – موفقّیت -بحث – عشایر- باصفا- مأمن – مأوای- چلچراغی- باغی – تأمل -آشناست – عادت-کوچ- قرآن – جان نثاری- چادرنشین – ایل-تخیّل- گیرایی – گلّه- انصاف- بّراق- روضه – تسویه – تسبیح- تحلیل -نزدیکان – ناپاکان- هرمز- الان – فرصت – شعور- متخّصصان -متواضع- صمیمی – معلّمی- مسند- سرشار- رجایی – مقدّس – عاطفی- پرجاذبه – عوض – مرخص – نارس – جبهه -رسمیّت- متعلّق- خواستی – خواه ناخواه – مظهر- خاصّی – تکلّم- اصولاً- شفقت.-بادیه نشین – عبدالمطلّب- رأفت – مظلوم – خصوصیّات- آیت الله للعظمی بروجردی.-نهضت- امیرالمؤمنین- طاعت – انصاری- بخل – مهدپرورش- ذوق -تکلیف- تألیف – ظهور- فروخته- تفکّر- پیشروی – مطّهر- طبیبان -منجّم- پیش رو – معجزه ی- اشتغال - فلسفه – اتفّاق – صاحب -ثابت – اعّم - معماری – مثنوی مولانا – لطیف – فصاحت – قوت غالبش-معاصر- بخشنده – علم وادب – استعداد – چراغ علم و فرهنگ – خوزستان –لشکرکشی – مخصوصی – مختلف – محسوب – ملّتی – آثار – گران بها – نظامی-صنعت – شاهکارهای – مفاهیم – صاحب نظران – شکوهمند- حصارمذهبی -سیاسی – تکمیل – عمل – مقتدایی – توسعه – عظیم – طوسی -خدمات – اکثریت – خالصانه‌ی – ایرانیان – ادبا – حقایق -احساسات- اقلّیّت- اخلاص – قلمرو- محدود – سخنوران -عرفا – حقیقت – ارج هنر- زمینه‌های دینی – فنّی – جوشش – جهش -گنجینه‌های اسلامی – فضای – احساسات – معتقد – برانگیخت – علاقه‌‌اش -غروب – قطعه‌ی حصیری - بانک – نعمت‌های – بهره مند – عطوفت- محزون -مرجعیّت- فروتنی – دانشگاه‌ها – مصطفی – شخصیّت – میراث – پراکنده -ناپایدار کمیل – گنجوران – بخشش – درویش – آخرتش – یکسانی – تدریس- مرکز علمی -جوشان- استعداد- اهل – تحلیل- نسل – رغم- واقعیّت- مطبوعات- مؤمن- کاملاً- وجه- انحراف-اشتباه- اصلاح – غیرت – همّت - خرمّشهر- بحمدالله – ریاست جمهوری – هیئت جهانی – استحکاماتی-پشتیبانانش – مقتدر- والا- حساسیّت- لجباز- اوایل – خودمختاری – تزیین – الان – طلبی – بهانه جویی –حادثه جویی – اذّیت – رضایت – فوراً- اخلاقم – نصف – مدّتی – ولو- به شرطی – شکوهمندی – مربوط – انتقال –تقریباً- ستیزه جویی - مضارع – ماضی – جرئت – مراعات النظیر- اقسامی – ابوسعید ابی الخیر - حدیث - نثر – مساز-وحشت- شناسه - محکم - نگارش – رباعی – اهمّیّت- مثنوی – نظم – مصراع – داستانک – شکفتنت – عرب –محبّت – گفتند - اُلفتی - تبسّم – رؤیاست – عواطف – اطرافیان – اضطراب – مخقّف- روناک – کژال – بغل – عمه کابوک – قلقلک – سرحال ترش- هه ژار- ژوله‌ی – قنداقه‌ی – ریگ – معطّل- گالش – رایبد- قروه –خفته – حلال – جیغ زنان – مویرکنان – سویش – هق هق – نمودش – گیتی – تأکید – تعلیم و تعلّم – فیلسوف – ریاضی دان – مباحثه و مناظره – فراگیری –مراغه – مکاتبه – رصدخانه – دادو ستد – پرخوف- لایق – وزیرانی – بغداد – نظامیّه- نصرالدّین –سبب – مشهور – اِحیای – تأسیس – دارالفنون – حوزه‌های – جدیّت – علمیه – مقامی-معاصر- هم نوا – معارف – لفظ – مؤمنان – عارفان – فرصت – لمس – وسعت- بلکه – خدشه – غمگین – فروغ – حق – غوغا – موضوع – برخاست – غلتید – چهره‌ی – غنچه –پرستو- پیغمبر- زائر – می‌نگریستم – زلال- گوارای – غرق – مزرعه – پژمرده‌ی – عظمت –ذرّت‌ها – غرور – هوشیار – خشنودی- تلخیص – وداع – معصوم – اندک – طبیبان – اندرز-غفلت – طفولیّت – دوگانه‌ای – حیدرم- دهلوی – مژده – رحمت الله علیه – متعبّد-مصحف – نخفته‌اند – نبّی – تیرگی – طلبه – خالفت – عین – مرداب – دل شوره – رفسنجان-عمارت عالی قاپو - قهوه چی – منارجنبان – کلّه – اتاقک – ظهر - غلطی – تکون – شیخ لطف الله –دروازه‌ی – شاگردش- مفت – حمل ستون – چهارباغ – مریضه – سطل – حوصله ام- فرصت -دستمون – چاره‌ای – عیب- سی و سه پل – جغرافیمان – مسئولان – اسمم- مانع – جهان-معرفت – فهمیدی – روحم – فهم و دانایی – لمس – غرقه‌ی – امیدوار – مذاب – شتابان – جوشش –پیغمبرت – گفتار- طبیعت – صحرا- احساسات – زمزمه – ساقه‌های – بوته – سیراب- خرّم –الماس- تلفظی – توصیف – سعدی – حکیم – ابوالقاسم فردوسی – انبیاء – گویی – خاکدان – مثنوی – نخستین – بوته‌ها – نسیم – طبیعت – حق شناس – نشاط – هوشیار- جلال-مجموعه‌ای – شتاب – طلاست – صرف – تلف – بیهوده – آزرده – تأیید – حقیقی – انفای – صفا- حدّاکثر- اعظم – غفلت –افسوس- خیّام – واقعی – غم – منها – مقصودم – دائماً – اضطراب غصه واندوه – نهج البلاغه –امام محمّد تقی – علیه السّلام – نصیحت آمیز – ترک – قرائت – محتاج – غنیمت – ترّقی – علاّمه -دراز- می‌آمیخت – تیروکمان – صید – بیزاری – تنّضر- شیفته‌ی – خشونت – محّل مسائل – ضریح –همّت – عطا – کسالت – شفا – معصومه عطش – مشتاقانه – داراالشّفای – اندیشه‌‌اش – گلیم –نظام وفا – فرانسوی – تأثیر – عمق – جذب – برق – دستپاچگی – غرور- مشتاق – حرارت – اسفندیاری –استاد- سرت- تفکّر- مرواریدی- عربی – ترکی – قافیه – اعتصامی – اوّلین – مرغک- تحسین-شهریار - فقر- صبر- پروفسور- فراغت – باغبانی – بیل – حوض – حافظ قرآن – واجبات – بنّایی – نجّاری –معتقد – غلط – مشتاقان – ابوذر- شخصّیت هم سنّ – تقریباً – تلاوت- مشاعده – ذهن – جبهه‌ها-روحیّه – پژوهشگوی- نوآوری-کاظمی – مقام معظّم – وصف- صالح – متواضع – جدّی – قطع-غیبت – دروغ- موظّت – تکالیف- ریس – مطّهر- خصوت – عدق – منظمی – مطالعه – معیّن –نصلت – خلوت – مصطفی – سکّه – جفت – سرعتش – هجوم – یقه – صورتش – عیبی – تحمّل-موقعی – نظر – قومی – ضعیف – شباهت – درخت کهن – تکیه – کنجکاوی – سرخ عابدان –بی توّجه – سعی – صدای بیرمرد – اصلاً – جیب – مکث – بخری – مجبور – مشت – غلتیدند -تردید – دقایق – قرن – جست و جوی – زیستن – تجاوز – مدّت – حیات – صاحبان – قبور- حک-گوارا- حیوانات – عمر- سپری – فرصت – شاعد- بنیاد – منظور تقسیم – حرام –آفریدندش – اندوه – عزیز – نصیحت – استقلال – بزرگوار -

املای صحیح کلمات سخت

مصدع اوقات: مزاحم وقت کسی شدن (این‌ها غلط هستند: مسدع اوقات، مسطح اوقات)
غرض از مزاحمت: هدف از مزاحمت (املای نادرست: قرض از مزاحمت)
ضیق: تنگ، محدود (ضیق وقت)
ضیق وقت: محدود بودن وقت، کمبود وقت (این‌ها غلط هستند: ذیق وقت، ذیغ وقت)
ماسک: روبند، نقاب (کاربرد و املای نادرست: ماکس)
عُرضه داشتن: لیاقت داشتن، سزاوار بودن (املای نادرست: ارزه داشتن)
انضباط: سامان گرفتن، نظم داشتن (املای نادرست: انظباط)
عجالتاً: اکنون، فعلا، فورا
علاف: از کار و زندگی افتادن – بیکار (الاف غلط است)
عرض ادب (املای نادرست: ارز ادب)
انحطاط: فرو افتادن، پست شدن
مقهور: شکست خورده
قریحه: ذوق
مستاصل: درمانده
التفات: توجه کردن
اوان: زمان، هنگام
عنفُوان: اول هر چیز
زَفت: درشت – زُفت: تند و بی ارزش
آن مدیر به آن مقام منصوب (به شغل و مقامی گماشته شده) شد.
این جمله منسوب (نسبت داده شده) به سعدی است.
ستبر: بزرگ، فربه
مَرهون: مدیون، بدهکار
مُصّر بودن: اصرار کننده، سمج
مُبرهن: آشکار
مُحرز: مسلم، قطعی
فسق و فجور: بدکاری، عیاشی
سور و سات: تدارکات، ملزومات
متاع: کالا، مال
مُطاع: فرمانروا
مذاق: طعم، مزه
مُتقَن: محکم، استوار
خاسته: دستاورد
هزاردستان: بلبل
تَشَتّت: پراکنده ساختن
حِضانت: پرستاری، نگهداری
زجر: سختی، آزار
ضجر: دلتنگی، بی قراری
کنج عزلت: گوشه نشینی، خانه نشینی
حاذق: ماهر
فراغبال: آسوده خاطر
فراغ: آسودگی
فراق: جدایی – دوری
فی البداهه: در آن واحد
مزمن: دیرینه و کهنه
هول شدن: تهدید کردن – ترسانیدن – خوف – بیم – هراس – رعب – وحشت
هل دادن: با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن – به سویی راندن – تنه زدن.
تساهل و تسامح: ساده گرفتن و مدارا کردن، به آسانی و نرمی با کسی برخورد کردن. تساهل: بخشش و بزرگواری. تسامح: نوعی کنارآمدن همراه با بزرگواری
محجور: بازداشته شده – منع کرده شده
مذموم: نکوهیده، سرزنش شده
طی کردن: پیمودن
تی زدن: منظور همان وسایل تنظیف است.
لفافه: پوشش – محفظه
در لفافه صحبت کردن یعنی صحبت با ملاحظات یعنی رُک صحبت نکردن
بغل: آغوش – بغل دست نشستن (بقل به این شکل اشتباه است)
بزن بغل پیاده میشم
تبحر داشتن: تسلط داشتن، احاطه داشتن
طمأنینه: آزام گرفتن، آرامش
تلق: جنس شفاف قابل تورق
برهه: روزگار، مرحله (مثال: برهه حساس کنونی)
علی الخصوص: خصوصا، به ویژه
مصر بودن: پا فشاری کردن
مسری: سرایت کننده، واگیر دار
علی رغم: برخلاف میل و خواهش، به ناخواست
مقال: گفتگو، گفتار، سخن
تخطئه: خطاگیری، نادرست دانستن، خطا شمردن، نادرست شمردن
املای یکسری کلمات:
ماسک یا ماکس؟ ماسک ریشه فرانسوی دارد و به معنای نقاب و روبند است که روی دهان و بینی می‌گذاریم. ماکس به اشتباه به جای ماسک استفاده می‌شود.
فرقون یا فرغون هر دو درست هستند (آن واژه‌ای را که Bold می‌کنم یعنی بیشتر از آن استفاده می‌شود – خیلی جالب است که یک شرکت آمریکایی در آن سر دنیا به ما از هر کسی بهتر می‌تواند بگوید، که ما ایرانیان از کدام نوع املای کلمات بیشتر استفاده می‌کنیم)
بدانید که فرغان غلط است، مثل ماکارونی که بعضی فکر می‌کنند کتابیش می‌شود ماکارانی!
قر و غمزه یا غر و غمزه هر دو درست هستند
منضبط – انضباط – نظم (ریشه انضباط، ضبط به معنای قانون است نه نظم)
زغال (مورد تایید لغتنامه معین) – ذغال (مورد تایید لغتنامه دهخدا) – اما افرادی که می‌نویسند زغال، حدود ۴ برابر افرادی هستند که ذغال می‌نویسند.
شیوه‌های رایج برای گفتن مصدع اوقات شدن: مصدع اوقات شریف شدن – عذر میخوام مصدع اوقات شدم – ببخشید مصدع اوقات شدم
جواب مصدع اوقات شدم: اگر کسی می‌داند خوشحال می‌شوم در بخش نظرات با دیگران و من هم در میان بگذارد.
مصدع اوقات شدن به انگلیسی: head off
علی الحساب
چشم قرنه
لاشه متعفن
وضعیت مشمئز کننده
عاطل و باطل
حوله (معین) – هوله (دهخدا) – نوشتن حوله در فارسی حدودا ۱۶ برابر نوشتن هوله است.
سیاس
ارجحیت
مغلطه کردن
ترک مراوده
صحت و سقم
حاد
خزعبلات
ناهار – نهار (هر دو درست است) – میزان استفاده ناهار حدودا ۴ برابر نهار است
ضایعه اسف بار
ضد و نقیض
اتراق – اطراق
تراز – طراز (می‌شود گفت دیگه از کسی از املای طراز استفاده نمی‌کند)
ابهت
حی و حاضر
جربزه
تا کردن (کاغذ را از وسط تا کردم)
غر زدن – غرولند
فارسی سلیس
اذهان عمومی
جمله قصار
حد و حصر
بالفطره
طفره
اقصی نقاط جهان
غرور جریحه دار
مصدع اوقات
رتق و فتق امور
بیماری مسری
قسر در رفتن
ذله شدن
مظنه
غلتیدن
غرض از مزاحمت
علی الخصوص
فلاسک
هال خانه
معذب
وهله
اولویت
راجع به (راجب به غلط است)
توجیه
ترجیح
مشکل – پشکل – خوشگل
جرات (جرئت غلط است)

سخت‌ترین لغات فارسی با معنی

سخت. [ س َ ] (ص ) هندی باستان ریشه ٔ «سک، سکنوتی » (توانستن، قدرت داشتن )، سانسکریت «سکتا» (توانا)، پهلوی «سخت »، بلوچی «سک » (سخت، محکم، استوار)، یودغا «سوکت » گیلکی نیز «سخت ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || (ق ) فراوان و بسیار و غایت و نهایت. (برهان ). بسیار. (جهانگیری ): پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت تو مرا بکرد جوان.
پلمب درست است (تلفظ کلمه انگلیسی Plombe) و پلمپ هیچ معنی ندارد.
مصدع اوقات: مزاحم وقت کسی شدن (این‌ها غلط هستند: مسدع اوقات، مسطح اوقات)
غرض از مزاحمت: هدف از مزاحمت (املای نادرست: قرض از مزاحمت)
ضیق: تنگ، محدود (ضیق وقت)
ضیق وقت: محدود بودن وقت، کمبود وقت (این‌ها غلط هستند: ذیق وقت، ذیغ وقت)
ماسک: روبند، نقاب (کاربرد و املای نادرست: ماکس)
عُرضه داشتن: لیاقت داشتن، سزاوار بودن (املای نادرست: ارزه داشتن)
انضباط: سامان گرفتن، نظم داشتن (املای نادرست: انظباط)
عجالتاً: اکنون، فعلا، فورا
علاف: از کار و زندگی افتادن – بیکار (الاف غلط است)
عرض ادب (املای نادرست: ارز ادب)
انحطاط: فرو افتادن، پست شدن
مقهور: شکست خورده
قریحه: ذوق
مستاصل: درمانده
التفات: توجه کردن
اوان: زمان، هنگام
عنفُوان: اول هر چیز
زَفت: درشت – زُفت: تند و بی ارزش
آن مدیر به آن مقام منصوب (به شغل و مقامی گماشته شده) شد.
این جمله منسوب (نسبت داده شده) به سعدی است.
ستبر: بزرگ، فربه
مَرهون: مدیون، بدهکار
مُصّر بودن: اصرار کننده، سمج
مُبرهن: آشکار
مُحرز: مسلم، قطعی
فسق و فجور: بدکاری، عیاشی
سور و سات: تدارکات، ملزومات
متاع: کالا، مال
سخت‌ترین لغات فارسی با معنی
مُطاع: فرمانروا
مذاق: طعم، مزه
مُتقَن: محکم، استوار
خاسته: دستاورد
هزاردستان: بلبل
تَشَتّت: پراکنده ساختن
حِضانت: پرستاری، نگهداری
زجر: سختی، آزار
ضجر: دلتنگی، بی قراری
کنج عزلت: گوشه نشینی، خانه نشینی
حاذق: ماهر
فراغبال: آسوده خاطر
فراغ: آسودگی
فراق: جدایی – دوری
فی البداهه: در آن واحد
مزمن: دیرینه و کهنه
هول شدن: تهدید کردن – ترسانیدن – خوف – بیم – هراس – رعب – وحشت
هل دادن: با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن – به سویی راندن – تنه زدن.
تساهل و تسامح: ساده گرفتن و مدارا کردن، به آسانی و نرمی با کسی برخورد کردن. تساهل: بخشش و بزرگواری. تسامح: نوعی کنارآمدن همراه با بزرگواری
محجور: بازداشته شده – منع کرده شده
مذموم: نکوهیده، سرزنش شده
طی کردن: پیمودن
تی زدن: منظور همان وسایل تنظیف است.
لفافه: پوشش – محفظه
در لفافه صحبت کردن یعنی صحبت با ملاحظات یعنی رُک صحبت نکردن
بغل: آغوش – بغل دست نشستن (بقل به این شکل اشتباه است)
بزن بغل پیاده میشم
تبحر داشتن: تسلط داشتن، احاطه داشتن
طمأنینه: آزام گرفتن، آرامش
تلق: جنس شفاف قابل تورق
برهه: روزگار، مرحله (مثال: برهه حساس کنونی)
علی الخصوص: خصوصا، به ویژه
مصر بودن: پا فشاری کردن
مسری: سرایت کننده، واگیر دار
علی رغم: برخلاف میل و خواهش، به ناخواست
مقال: گفتگو، گفتار، سخن
تخطئه: خطاگیری، نادرست دانستن، خطا شمردن، نادرست شمردن
ماسک یا ماکس؟ ماسک ریشه فرانسوی دارد و به معنای نقاب و روبند است که روی دهان و بینی می‌گذاریم. ماکس به اشتباه به جای ماسک استفاده می‌شود.
فرقون یا فرغون هر دو درست هستند (آن واژه‌ای را که Bold می‌کنم یعنی بیشتر از آن استفاده می‌شود – خیلی جالب است که یک شرکت آمریکایی در آن سر دنیا به ما از هر کسی بهتر می‌تواند بگوید، که ما ایرانیان از کدام نوع املای کلمات بیشتر استفاده می‌کنیم)
بدانید که فرغان غلط است، مثل ماکارونی که بعضی فکر می‌کنند کتابیش می‌شود ماکارانی!
قر و غمزه یا غر و غمزه هر دو درست هستند
منضبط – انضباط – نظم (ریشه انضباط، ضبط به معنای قانون است نه نظم)
زغال (مورد تایید لغتنامه معین) – ذغال (مورد تایید لغتنامه دهخدا) – اما افرادی که می‌نویسند زغال، حدود ۴ برابر افرادی هستند که ذغال می‌نویسند.
شیوه‌های رایج برای گفتن مصدع اوقات شدن: مصدع اوقات شریف شدن – عذر میخوام مصدع اوقات شدم – ببخشید مصدع اوقات شدم
جواب مصدع اوقات شدم: اگر کسی می‌داند خوشحال می‌شوم در بخش نظرات با دیگران و من هم در میان بگذارد.
مصدع اوقات شدن به انگلیسی: head off
علی الحساب
چشم قرنه
لاشه متعفن
وضعیت مشمئز کننده
عاطل و باطل
حوله (معین) – هوله (دهخدا) – نوشتن حوله در فارسی حدودا ۱۶ برابر نوشتن هوله است.
سیاس
ارجحیت
مغلطه کردن
ترک مراوده
صحت و سقم
حاد
خزعبلات
ناهار – نهار (هر دو درست است) – میزان استفاده ناهار حدودا ۴ برابر نهار است
ضایعه اسف بار
ضد و نقیض
اتراق – اطراق
تراز – طراز (می‌شود گفت دیگه از کسی از املای طراز استفاده نمی‌کند)
ابهت
حی و حاضر
جربزه
تا کردن (کاغذ را از وسط تا کردم)
غر زدن – غرولند
فارسی سلیس
اذهان عمومی
جمله قصار
حد و حصر
بالفطره
طفره
اقصی نقاط جهان
غرور جریحه دار
مصدع اوقات
رتق و فتق امور
بیماری مسری
قسر در رفتن
ذله شدن
مظنه
غلتیدن
غرض از مزاحمت
علی الخصوص
فلاسک
هال خانه
معذب
وهله
اولویت
راجع به (راجب به غلط است)
توجیه
ترجیح
مشکل – پشکل – خوشگل
جرات (جرئت غلط است)
(وسایل – وسایط، اعلام – اعلان، تصادم – تصادف)
فسق و فجور

فهرست واژگان دشوار متن

آزگار: زمانی دراز، به طور مداوم، تمام و کامل
آذَار: ماه اوّل بهار، از ماه‌های رومی است.
ابدال: جمع بِدْل یا بدََل و بدیل به معنی
اولیاءالله: مردان خدا، نیک مردان
اَبرش: اسبی که بر اعضای او نقطه‌ها باشد؛ در اینجا مطلق اسب منظور است.
اِدبار: پشت کردن، بدبختیادعیه: دعاهااَذکار: ذکرها، وردها
ارتجالاً: بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن، بی درنگ
استرحام: رحم خواستن، طلب رحم کردناستشاره: رای زدن، مشورت کردن
استیصال: ناچاری، درماندگی
اسلیمی: مُمالِ اسلامی؛ از طرح‌های هنری، مرکبّ از پیچ وخم‌های متعدّد
اشباح: جمع شبح، کالبدها، سایه‌ها، سیاهی‌هایی که از دور دیده شود.
اشتلم: لاف زدن
اصبحت امیراً و امسیت اسیراً: بامداد امیر بودم و شبانگاه اسیراعاظم: بزرگان، بزرگ ترانافگار: آزرده، زخمی، خسته، مجروحاقبال: روی آوردن، خوشبختیالماس پیکان: تیری که نوک آن سخت برنده و درخشان و جلا داده باشد.
امواج مافوق صوت: امواج فوق صوت؛ امواجی که فرکانس آنها بالاتر از 20،000 هرتس است و شنیده نمی‌شود.
امیرالاُُمرا: امیر امیران، فرمانده کلّ سپاهاوراد: وردها، دعاها
ایار: از ماه‌های رومی که برابر ماه سوم بهار است.
بادی: آغاز، دراصل اسم فاعل از «بدََءَ» به معنی شروع کننده
بارگی: اسب، «باره» نیز به همین معنی است.
باشدکه: به آن امید کهبحبوحه: میان، وسط
بدسگال: بداندیش، بدخواه، صفت فاعلی مرکب مرخَّم، جانشین اسمبرهمن: پیشوای روحانی آیین برهماییبسمل کردن: سر جانور را بریدن؛ از آنجا که مسلمانان در وقت ذبح جانور «بسم الله الرّحمن الرّحیم» می‌گویند، به همین دلیل، به عمل ذبح «بسمل کردن» گفته می‌شود.
بقولات: جمع بقول و آن جمع بَقَل است به معنی سبزی و تره باربلا معارض: بی رقیب
بَلَّعْتُ: آن را فرو بردم. «صیغهٔ بلعتُ» چیزی را خوراندن، آن را به حلق فروبردن، آن را خلاف حق تصرف کردن و بالاکشیدن.
بنَان: انگشت
بهره: حقّ مالک، قسمت صاحب زمین
پار: سال گذشتهپتیاره: مهیب، زشت
پرت و پلا: بیهوده، بی معنی. به این نوع ترکیب‌هاکه در آنها لفظ دوم اغلب بی معنی است و برای تأکید لفظ اوّل می‌آید، «مرکبّ اتباعی» یا اَتباع می‌گویند.
پیکان:در درس«رستم و اشکبوس» این کلمه به معنای فلز یا آهن نوک تیز و نیزه آمده است.
تاس: کاسهٔ مسی که با خود به حمام می‌بردند.
تپق: گرفتگی زبانترفیع: بالا بردنترگ: کلاه خود
تصنیف: نوعی شعر که با آهنگ موسیقی خوانده شود.
تعلّل: بهانه کردن، بهانه آوردن، بهانه جویی.
تغیّرات: جمع تغیّر: دگرگون شدن، برآشفتن، خشمگین شدن.
تفتیش: بازرسی، بازجست، واپژوهیدنتفقّد: دل جوییتقریر: بیان، بیان کردنتلطّف: مهربانی کردن، نرمی کردنتموز: ماه اولّ تابستان، از ماه‌های رومی است.
تنبوشه: لولهٔ سفالین یا سیمانی کوتاه که در زیر خاک یا میان دیوار گذارند تا آب از آن عبور کند.
تنبّه: بیداری، آگاهی، هوشیاری
توتیا: اکسید طبیعی و ناخالص روی که محلول آن گندزدایی قوی است. در قدیم این اکسید را در جوش‌های بهاره و جوش‌های تراخمی به صورت گرَد روی پلک‌ها می‌پاشیدند این مادّهٔ شفابخش در تعبیر شاعرانه وسیله‌ای است برای روشنایی چشم. توتیا را با سرمه که گردِ نرم شدهٔ سولفور آهن یا نقره است و در قدیم برای سیاه کردن پلک‌ها و مژه‌ها به کار می‌رفته است، نباید اشتباه کرد.
تورّم علمی: افزایش مداوم و بی رویـّهٔ سطح عمومی قیمت‌ها. تورّم غیرعلمی آن است که تورّم مثلاً براساس شایعات یا امور مصنوعی به وجود آید.
جافی: جفا کننده، جفاکار
جانی: از سوی جان؛ این کلمه قید است و «یای» آن یای قیدساز یا یای جانشین تنوین است. این کلمه به جای کلمهٔ غلطِ «جاناً» به کار رفته است.
جبهه: پیشانیجرز: دیوار اتاق و ایوانجزمیّت: قطعیّت و یقین
جُوال: ظرفی از پشم بافته که چیزها در آن کنند.
چُلمَن: کسی که زود فریب بخورد؛ نالایق و بی دست و پا
چوبه: تیری که از جنس چوب خدنگ باشد.
حازم: دور اندیش، هوشیارحجب: شرم و حیا
حرب: آلت حرب و نزاع مانند شمشیر، خنجر، نیزه و…
حِرز: دعایی که بر کاغذ نویسند و باخود دارند. بازوبند، تعویذ
خاییدن: جویدن، به دندان نرم کردنخدنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین اسب سازند.
خسته: مجروح، آزرده
خفایا: جمع خفیّه، به معنی نهان‌ها، در خفایای خاطر: در جاهای پنهان ذهنخلنگ: نام گیاهی است؛ علف جاروخیره خیر: بیهوده
دراویش: درویشان. امروزه جمع بستن کلمات فارسی در قالب‌های عربی جایز نیست.
درزی: خیّاطدستوری: رخصت، اجازه دادن.
دمدمه: در اینجا به معنی نزدیک، حدود، حوالی. دراصل به معنی با خشم سخن گفتن و آواز دادن است.
دُوری: بشقاب بزرگ و مقعَّردی: روز گذشته، دیروزدیلاق: آدم قد درازذَرع: معادل 04/1 متر، گزرفع کردن: شکایت کردن، دادخواهی کردن.
رقعه: قطعهٔ کاغذی که روی آن می‌نویسند.
رمانتیک: داستانی، افسانه ای؛ اثری به سبک رمانتیسم
زاغه: سوراخی است در کوه یا تپّه یا بیابان که محلّ استراحت چارپایان است، آغل
زجر: آزار، اذیتّ، شکنجه
زلّت: لغزش، خطاستوه: درمانده و ملول
سحاب: ابر
سعایت: سخن
چینیسفاهت: بی خردی، کم عقلیسماط: سفره
سندروس: صمغی است زرد رنگ که روغن کمان از آن می‌گرفته اند. در درس فقط زردی آن منظور است.
سنگ سماق: سنگی سخت و متمایل به صورتی یا سبز است و چون مقاومت و سختی زیادی دارد، در ستون‌های سنگی ساختمان‌ها و برای ساختن سنگ آسیاب از آن استفاده می‌شود.
سوفار: دهانهٔ تیر، جایی از تیر که چلهّٔ کمان را در آن بند کنند.
سهم: ترسشخیص: بزرگ و ارجمندشکوم: شُگون: میمنت، خجستگی، چیزی را به فال نیک گرفتن.
شولا: خرقه، خرقهٔ درویشانصبا: باد خنک و لطیفی که از جانب شمال شرق می‌وزد؛ صبا نماد پیام رسانی است.
صبوح: در اینجا یعنی آنچه باعث سرخوشی و نیروی معنوی فرد شود.
صلا زدن: آواز دادن، صدا کردن.
صَلوات: جمع صلات، به معنی رحمت و بخشایش حق تعالی، درودها
صورت شد: روشن شد.
صولت: هیبتضمیر: باطن
ضِیاع: جمع ضیعت: زمین زراعتی،داراییطارمی: نردهٔ چوبی یا آهنی که اطراف محوّطه یا باغی نصب کنند.
طالع: برآینده، طلوع کننده، فال، بخت، اقبالطلسم: اصلاً یونانی است به معنی نقش‌ها و دعاهایی که به وسیلهٔ آن کاری خارق عادت انجام دهند. طلسم کسی را شکستن: مشکل کسی را که دیگران از حلّ آن عاجزند برطرف کردن.
طومار: نامه، کتاب، دفتر، نوشتهٔ دراز، لولهٔ کاغذعاریه: آنچه از کسی برای رفع حاجتی بگیرند و پس از رفع نیاز آن را پس دهند.
عامل: حاکم، والیعروج: به بلندی رفتن، بالا آمدن.
عقار: آب و زمینعنود: ستیزه کارغرّه: مغرور، گول خورده.
غضنفر: شیرغَلیَان: جوشش، جوش و خروشفتوح: گشایش حاصل شدن چیزی بیش از حدّ انتظارفیّاض: بسیار فیض دهنده، جوانمرد، بسیار بخشنده.قاب: آسمانه و قوس بنا از طرف داخل که آن را ازچوب می‌سازند.
قاپوچی: دربان، لغتی ترکی است.
قدح: کاسه
قلیه: نوعی خوراک از گوشت که آن را در تاوه یا دیگ بریان می‌کنند.
قهر: عذاب کردن، چیره شدن، خشم، غضبکبریا: عظمت، بزرگیکََت: شانه، کتف
کُُتّاب: جمع کاتب، نویسندگان؛ در اینجا یعنی مکتبکتل: تل بلند، پشتهٔ مرتفع
کشیک خانه: پاسدارخانه
کِلّه: خیمه‌ای از پارچهٔ تنُکُ و لطیف که آن را همچون خانه می‌دوزند؛ پشه بند، حجلهٔ عروسیکُُمَیْت: اسب سرخ مایل به سیاهکوکب: ستاره
کومه: خانه‌ای از نی و علف که کشاورزان و باغبانان در آن می‌نشینند؛ آلونک، کپَرَ، کلبهگَبر: نوعی جامهٔ جنگی، خفتان
گَوَن: گیاهی است از تیرهٔ سبزی آساها درختچه‌ای حداکثر به ارتفاع یک متر و دارای خارهای بسیار است و غالباً به حالت خودرو و در نواحی کوهستانی و زمین‌های بایر می‌روید.
لابه: تضرّع، التماس، اظهار نیازلطیفه: گفتار نغز، مطلب نیکو، نکتهٔ باریکمألوف: الفت گرفته، اُنس گرفته.
ماسوا: مخفّف ماسوی الله؛ آنچه غیر از خداست، همهٔ مخلوقات.
مافیها: آنچه در او )آن( است.
مایحتوی: آنچه درون چیزی است.
متراکم: برهم نشیننده، روی هم جمع شده، گرد آینده.
متفرّعات: توابع، وابسته‌ها
مجرّد: غیرمادّی، امری که روحانی محض باشد، آنچه منزّه از ماده باشد مانند عقل و روحمخذول: خوار، زبون گردیده.
محظوظ: بهره ورمذلّت: خواری و بدبختی
مذموم: نکوهیده، زشت، مذمّت شده.
مُسکر: چیزی که نوشیدن آن مستی می‌آورد؛ مثل شراب
مسیل: جایی که سیلاب از آن بگذرد؛ محلّ عبور سیل، جای سیل گیر
مشعوف: شادمان
مصادره: تاوان گرفتن، جریمه کردن، خون کسی را به مال او فروختن.
مصاف: جمع مصف به معنی محل‌های صف بستن، میدان‌های جنگ، به مصاف رفتن: رفتن به رزمگاه و جنگ
مضرّت: زیان، زیان رسیدن، گزند رسیدن.
مضغ: آسیا کردن غذا در زیر دندان، جویدن.
مظالم: مخفّفِ مجلس
مظالم: مجلسی که در آن به شکایت‌های مردم دربارهٔ ظلم‌هایی که بدانان شده بود، رسیدگی می‌شد.
معاصی: گناهان، جمع معصیت
معهود:عهد شده، شناخته شده، معمول
مفتول: رشتهٔ دراز و باریک فلزّی، سیم
مکاید: جمع مکیدت، مکرها، خدعه‌ها
ملتزمین: کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می‌کنند؛ همراهان
مناعت: بلندنظر بودن، طبع عالی داشتن.
منحوس: شوم، نامیمون، بد اخترمُنکََْر: زشت، ناپسند
موحش: وحشت آور، ترسناکمهیّج: هیجان آور، برانگیزندهمیعاد: جای وعده، وعده گاه، زمان وعدهمینا: آبگینه، شیشهمینو: بهشت
نیسان: از ماه‌های رومی است که بخشی از آن در فروردین و بخشی در اردیبهشت واقع می‌شود.
وَجَنات: جمع وجنه، رخسار
وَدود: بسیار مهربان، بسیار دوست دارنده، صفتی از صفات خدای تعالی است.
وُعّاظ: جمع واعظ، پند دهنده، اندرزگوی.
ولیمه: طعامی که در مهمانی و عروسی می‌دهند. 
هُرّا: صدا و غوغا، آواز مهیبهله: صوت تنبیه به معنی «آگاه باش.»هلیم: غذایی لذیذ که از گندم پوست کنده و گوشتمی پزند. اصل این کلمه، هلام بوده و ممال شده است و نوشتن آن به صورت «حلیم» نیز متداول است.
هُما: پرنده‌ای از راستهٔ شکاریان، دارای جثهّ‌ای نسبتاً درشت. در زبان پهلوی به معنی فرخنده است و به همین دلیل، نماد سعادت واقع شده است.
هیاکل: اندام‌ها، صورت‌هایی که به اسم ستاره‌ای از ستارگان می‌ساختند.)جمع هیکل(هیمه: هیزم
یوزبان: کسی که مأمور نگهداری و حفظ و تربیت یوزهای شکاری است.
آدم: نخستین پدر آدمیان که با همسرش «حوا» در بهشت زندگی می‌کردند و چون از میوه‌ای که خداوند خوردن آن را ممنوع کرده بود خوردند، از بهشت رانده شدند و به زمین آمدند.
آشور )آسور:( سرزمینی قدیمی است که در بخش میانی رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن قرار داشته است.
آفریقا =اِفریقا: یکی از قاره‌ها که از شمال به دریای مدیترانه و از مشرق به دریای هند محدود است.
آقا محمّدخان قاجار: مؤسّس سلسلهٔ قاجاریّه که با انقراض دولت زندیّه به قدرت رسید.
آلب ارسلان: دومین پادشاه سلسلهٔ سلجوقی ایران که در قرن پنجم می‌زیست. وی قلمرو خود را تا حدود چین و روم گسترش داد و امپراتور روم را مغلوب و اسیر کرد.
آل احمد ) جلال ( ) 1348 ــ 1302 (: نویسندهٔ
مشهور ایرانی که از خانواده‌ای روحانی بود. آثار او شامل چهار دستهٔ سفرنامه‌ها )مثل خسی در میقات(، داستان‌ها )مانند مدیر مدرسه(، مقالات )مانند غرب زدگی( و ترجمه‌ها )مثل قمارباز( است.
فهرست نام‌های کسان، جای‌ها و کتاب‌ها
آمریکای لاتین: قسمت جنوبی قارّهٔ آمریکا شامل کشورهای کلمبیا، اکوادر، پرو، شیلی، آرژانتین، اروگوئه، پاراگوئه، برزیل، بولیوی، ونزوئلا و گویان.ادیب پیشاوری ) 1349ــ 1260هـ. ق (: سیداحمدبن شهاب الدّین پیشاوری ادیب و شاعر مشهور عصر خود بود. وی دوران زندگی‌‌اش را در تحصیل علم و تزکیهٔ نفس سپری کرد. دیوان اشعار وی به چاپ رسیده است.
اُدیسه: کتاب حماسی هومر، شاعر بزرگ قبل از میلاد یونان است. از این کتاب می‌توان مجموعهٔ آداب و اخلاق یونانیان قدیم را دریافت.
اسرارالتّوحید فی مقامات الشّیخ ابوسعید: کتابی
است در احوال شیخ ابوسعید ابی الخیر که محمّدبن منوّر )یکی از نوادگان وی( آن را نگاشته است.
اسکندر نامه: از مثنوی‌های نظامی گنجوی که شامل دو بخش شرف نامه واقبال نامه است.
اسماعیل سامانی: اسماعیل بن نوح سامانی یکی از پادشاهان سامانی که در سال 295هـ.ق کشته شد.
اشتاین بک )جان:( نویسندهٔ آمریکایی قرن بیستم که در نوشته‌های خود، دقایق حالات زندگی محرومان و رنج دیدگان را شرح داده است؛ بی آنکه گفتارش ملال آور باشد. از آثار او می‌توان مراتع بهشتی، خوشه‌های خشم، موش‌ها و آدم‌ها را نام برد.
اَشکبوس: پهلوانی کشانی که به یاری افراسیاب آمد و سرانجام به دست رستم کشته شد.
افغانستان: ازکشورهای آسیای مرکزی که با ایران، ازبکستان، ترکمنستان و پاکستان همسایه است. مرکزحکومت افغانستان «کابل» است.
اقبال لاهوری )محمّد:( شاعر و متفکّر پاکستانی، آخرین شاعر بزرگ فارسی گوی شبه قارّهٔ هندوستان است. او از متفکّران پیشرو و اصلاح طلب و از مؤسّسان کشور پاکستان بود.
الکساندر دوما) پدر:( رمان نویس و نمایشنامه نویس مشهور فرانسوی قرن نوزدهم. حجم آثار او بالغ بر سیصد کتاب است که از جملهٔ آنها می‌توان سه تفنگدار و کنت مونت کریستو را نام برد.
امیر ارسلان: قهرمان یکی از مشهورترین داستان‌های عامیانهٔ فارسی که بسیار مورد توجّه مردم بوده است. این داستان اثر نقیب الممالک، نقّال ناصر الدّین شاه است.
امین سلطان )امین السّلطان:( میرزا علی اصغرخان
اتابک اعظم از رجال دورهٔ ناصرالدّین شاه بود که در چهار سال آخر حکومت وی سمت صدارت داشت.
ایلیاد: یکی از آثار حماسی هومر شاعر بزرگ قبل از میلاد یونان است. این کتاب از شاهکارهای ادبیّات جهان به شمار می‌رود.
بتهوون )لودویک فان:( آهنگساز معروف آلمانی قرن هجدهم و نوزدهم )1827ــ 1770 م( است. آثار او و از جمله سمفونی‌هایش پر از احساسات عمیق و حاکی از قدرت تعبیر اوست. بتهوون در آخرعمر قدرت شنوایی خود را از دست داد.
بحرین: مجمع الجزایری بین شبه جزیرهٔ قطر و خاک عربستان. بندر بزرگ آن «منامه» است.
بخارا: شهری مشهور در ماوراءالنّهر، پایتخت سامانیان نیز بوده و امروز جزء جمهوری ازبکستان است.
بلخ: شهری بزرگ در خراسان قدیم و اکنون نام شهر کوچکی در شمال افغانستان است.
بیبرس )تولد 526(: بیبرس بن عبداللهّّٰ در هجومتاتار اسیر و به غلامی فروخته شد. امیر علاءالدّین اورا خرید و او در سایهٔ همّت و زیرکی به مرتبهٔ حکومت رسید و سپس در قاهره به تخت نشست.
بیرونی، ابوریحان: محمّدبن احمد خوارزمی از علما و بزرگان ایران و جهان است. او همراه سلطان محمود به هند رفت و شرح تحقیقات این سفر را در کتاب «تحقیق ماللهند» تألیف کرد. آثار دیگر بیرونی «آثارالباقیه عن القرون الخالیه،» «التّفهیم لاوائل صناعة التّنجیم» و «قانون مسعودی» است.
بین النّهرین: ناحیه‌ای در آسیای غربی در امتداد دو رود دجله و فرات. دولت‌های آشور و بابل در این منطقه به وجود آمده اند.
بیدل دهلوی: ابوالمعالی عبدالقادر بیدل شاعر پارسی گوی هندی است. او در نظم و نثر سبکی خاص داشت. شعر او از بهترین نمونه‌های سبک هندی به شمار می‌رود. درآثار بیدل افکار عرفانی با مضامین پیچیده و استعارات و کنایات در هم آمیخته است.
پاکستان: از کشورهای همسایه ایران.
پرسپولیس: کلمه‌ای است یونانی به معنی شهر پارس، در اینجا منظور یکی ازکاخ‌های پادشاهان هخامنشی در مرودشت فارس است. ساختمان این کاخ در زمان داریوش آغاز شد.
تاجیکستان: از جمهوری‌های تازه استقلال یافتهٔ شوروی سابق.
تاریخ فردریک کبیر: اثری از توماس کارلایل 1881)ــ5971(.
تاریخ و صّاف: کتابی است تاریخی تألیف «و صّاف الحضره» که به بخشی از تاریخ مغولپرداخته است. نثر این کتاب نمونهٔ سبک مصنوع ومتکلفّ است.
تحفة الاِخوان: کتابی است از کمال الدّین عبدالرّزّاقکاشانی نویسندهٔ قرن دهم.
توران: سرزمین تور، یکی از سه پسر فریدون. سرزمینی در آن سوی جیحون تا دریاچهٔ آرال. جنگ‌های ایران و توران بخش مهمّ داستان‌های ملیّ ما را تشکیل می‌دهد.
توس: پهلوان ایرانی، فرزند نوذر.
تولم: یکی از دهستان‌های فومن.
تهران مخوف: رمانی از مرتضی مشفق کاظمی 1356)ــ1287(، این کتاب نخستین رمان اجتماعی است که در آن وضع حقارت آمیز زنان ایرانی به تصویر کشیده می‌شود.
چاچ: منطقه‌ای بزرگ و آبادان از ماوراءالنّهر درکنار رود سیحون که اکنون تاشکند نامیده می‌شود و مرکز جمهوری ازبکستان است.
چین: کشوری وسیع و پرجمعیّت در قارهٔ آسیا. این نام از سلسلهٔ پادشاهان تسین گرفته شده است.
حلب: شهری در شام )سوریه.(حوّا: نخستین زن، همسر آدم)ع.(خاش: 1ــ از شهرهای استان سیستان و بلوچستان که در جنوب زاهدان واقع شده است.2ــ شهری در افغانستان.
خاقانی: افضل الدّین بدیل خاقانی ملقّب به حسّان العجم شاعر مشهور قرن ششم. در قصیده سرایی صاحب سبک است. قوّت اندیشه و مهارت او در ترکیب الفاظ و ابتکار مضامین کم نظیر است.
خامنه‌ای،جعفر: درسال 1266 شمسی در تبریز به دنیاآمد. وی از طریق زبان‌های فرانسه و ترکی با اشکال جدید شعرآشنایییافت. اشعار اوکه متأثرّاز نوپردازان ترکیّه بود، در جراید به چاپ می‌رسید.
خاوران نامه: منظومه‌ای است از ابن حسام خوسفیشاعر قرن هشتم و نهم که موضوع آن سفرها و حملات علی )ع( به سرزمین خاوران به همراهی مالک اشتر و جنگ با دیو و اژدها و امثال این وقایع خیالی است.
خشایارشا: پادشاه هخامنشی، پسر و جانشین داریوش بزرگ. مادر وی آتوسا دختر کورش بوده است.
خطّ سریانی: خطیّ که برای نوشتن زبان سریانی به کار می‌رفته و آن همان خطّ آرامی با اندکی تغییر بوده است.
خطّ کوفی: نوعی از خطوط اسلامی.
خلیلی، )عبّاس:( در نجف متولدّ شد. رمان‌های «روزگار سیاه،» «انتقام» و «انسان و اسرار شب» را با نثری احساساتی و آکنده از لغات عربی دربارهٔ تیره روزی زنان نوشت.
خُنجُ پال: خُنجُ پال شهری در جنوب فارس میان شهر لار و بندر سیراف.
خوارزم: ناحیه‌ای از ایران قدیم که دردورهٔ قاجار جزء روسیّهٔ تزاری شد. اکنون از شهرهای کشور ترکمنستان است.
خوشه‌های خشم: از رمان‌های مشهور قرن بیستم و برندهٔ جایزهٔ پولیتزر است. نویسندهٔ این کتاب جان اشتاین بک است.
خیّام: حکیم ابوالفتح عمر خیّام، فیلسوف، ریاضی دان، منجّم و شاعر ایرانی قرن پنجم و ششم است و اشعاری به فارسی و عربی و کتاب‌هایی در ریاضی دارد.
داریوش: پسر ویشتاسب، پادشاه هخامنشی متوفیّٰبه سال 486 قبل از میلاد.
دانشور، سیمین )تولد 0031(: نویسندهٔ مشهورمعاصر. از آثار او می‌توان به رمان‌های «سووشون» و«جزیرهٔ سرگردانی» اشاره کرد.
درویش خان) 1305 ــ 1251 ش:( غلامحسین
فرزند حاج بشیر طالقانی، موسیقی دان معروف ایران.
دمـوستنس) 322 ــ 384 ق.م:( یکی از خطبـای بزرگ آتن.
دریای هند: اقیانوس هند، سومین اقیانوس بزرگ
دولت آبادی، محمود )تولّد 9131(: داستان نویس
معاصر؛ از آثار او می‌توان به کتاب‌های «کلیدر،» «جای خالی سلوچ» و «لایه‌های بیابانی» اشاره کرد.
دولت آبادی، یحیی )فوت 8131(: حاج میرزا یحییٰ دولت آبادی یکی از پیش قدمان و مروّجان تعلیم و تربیت جدید است. وی چند دوره نمایندهٔ شورای ملیّ بود.
دهخدا، علی اکبر) 1334ــ7521(: دانشمند،
لغوی و نویسندهٔ معروف قرن چهاردهم هجری قمری است. برخی آثار او عبارت است از: ترجمهٔ عظمت و انحطاط رومیان، ترجمهٔ روح القوانین، تصحیح دیوان منوچهری، تصحیح دیوان حافظ، امثال و حکم و لغت نامه.
دِهک: قریه‌ای در نزدیکی زرنگ و بسُت در سیستاندهلوی، امیر خسرو: بزرگ‌ترین شاعر پارسی گوی هند است و در قرن هفتم می‌زیست. وی به تقلید نظامی پنج مثنوی سروده است. دهلوی همچنین از سنایی، خاقانی و سعدی پیروی می‌کرد.
رفعت، تقی: از پیشگامان تحوّل در شعر فارسی است. در تبریز به دنیا آمد و در استانبول به تحصیل پرداخت و به زبان‌های ترکی، فرانسه و فارسی تسلطّ داشت.
رُم: مرکز امپراتوری روم قدیم و ایتالیای کنونیرامایانا: حماسهٔ معروف هندوان، سرودهٔ والمیکیشاعر باستانی هند. این کتاب منظومه‌ای است طولانیبه زبان سنسکریت دربارهٔ وقایع و جنگ‌های رام وهمسر او سیته.
رخش: اسب مشهور رستم.
رستم )تهمتن:( در لغت به معنی بزرگ تن و قوی اندام. جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق العاده بود.
روزگار سیاه: رمانی از عباّس خلیلی با نثری احساساتی و آکنده از لغات عربی دربارهٔ تیره روزی زنان. این کتاب الهام گرفته از «مادام کاملیا» اثر الکساندر دوما است.
رُهام: از پهلوانان ایرانی روزگار کاووس و فرزند گودرز، وی از دانایان روزگار خویش بود.
عبیدزاکانی،نظام الدّین عبداللّه: شاعر و نویسندهٔ
طنزپرداز قرن هشتم هجری. وی اصلاً از مردم قزوین بود. آثار معروف او عبارت‌اند از: رسالهٔ دلگشا، اخلاق الاشراف و موش و گربه.
زاینده رود: رودخانه‌ای است که از دامنهٔ شرقی زردکوه بختیاری سرچشمه می‌گیرد و پس از گذشتن از اصفهان به باتلاق گاوخونی می‌ریزد.
زمخشری)فوت 835(: جاراللهّ ابوالقاسم محمود زمخشری استاد تفسیر و حدیث و لغت و علوم بلاغی. اثر معروف وی «الکشّاف فی تفسیر القرآن» است.
ژیل بلاس: رمان فرانسوی از آلن رنه لوساژ 1747 )ــ 1668( است و نخستین رمان فرانسوی به شمار می‌رود.
سرخه حصار: از بخش‌های اطراف تهران است.
سنایی: ابوالمجد،مجدود بن آدم، شاعر و عارفمعروف ایرانی قرن ششم است. از آثار اوست: طریق التّحقیق، سیرالعباد الی المعاد و کارنامهٔ بلخ.
سو: قلعه‌ای در متصرّفات غزنویان و آن قلعه ایمستحکم بود که مسعود سعد مدّتی در آن محبوس بود.سوئد: کشوری در شمال اروپا در شبه جزیرهٔ
اسکاندیناوی میان نروژ و دریای بالتیک. پایتخت آن استکهلم است.
سه تفنگدار: رمانی از الکساندر دوما )پدر( که دربارهٔ شرح قهرمانی‌ها و جوانمردی‌های سه تن از تفنگداران لویی سیزدهم است.
شهریار)1367ــ 5821(: سیّد محمّد حسین بهجت متخلصّ به شهریار غزل سرای بزرگ معاصر.
شهناز: یکی از آهنگ‌های موسیقی ایرانی، گوشه‌ای از دستگاه شور.
شهید بلخی: شهیدبن حسین جهودانکی بلخی شاعر و متکلمّ و حکیم قرن چهارم هجری.
شیلی: کشوری است در آمریکای جنوبی.
صابری، کیومرث: نویسنده و طنز پرداز معاصر که اوّلین هفته نامهٔ طنز پس از پیروزی انقلاب اسلامی را با نام «گل آقا» منتشر کرد.
صاحبقرانیّه: کاخ تابستانی ناصر الدّین شاه.
صفّارزاده، طاهره )تولد 5131(: شاعر نوپرداز
معاصر، وی در سیرجان چشم به جهان گشود. از آثار او می‌توان به رهگذر مهتاب، طنین در دلتا، دیدار صبح و بیعت با بیداری اشاره کرد.
صنعتی زاده) 1352 ــ 3721(: میرزا عبدالحسین
صنعتی زاده از نخستین نویسندگان رمان‌های تاریخی در ایران بود.
طـالبوف، عـبدالرّحیم)1328ــ0521(: حاج ملّا
عبدالرّحیم بن ابوطالب نجّار تبریزی سرخابی، نویسندهٔ ایرانی، از آثار او: کتاب احمد، مسالک المحسنین و….
طرابلس: ناحیهای است در شمال غربی لیبی درساحل بحرالرّوم )مدیترانه.(
عرفی شیرازی: شاعر معروف ایرانی در قرن دهم.
عطّار نیشابوری: شاعر و عارف معروف ایرانی در قرن ششم و آغاز قرن هفتم. از آثار او می‌توان به تذکرةالاولیا، منطق الطیّر، الهی نامه، مختارنامه و مصیبت نامه اشاره کرد.
علوی، بزرگ) 1376 ــ 1283 ش:( داستان نویس
معاصر، از آثار او می‌توان به چشمهایش، چمدان، سالاری‌ها و ورق پاره‌های زندان اشاره کرد.
عمروبن عبدود: از سران قریش و از پهلوانان و دلاوران مخالف اسلام، حضرت علی )ع( در غزوهٔ خندق با او به رزم پرداخت و او را کشت. عمرولیث: دومین پادشاه صفّاری مقتول به سال 289 هـ.ق.
عنتره: عنتره بن شدّاد ازمشهورترین سوارکاران عرب در دورهٔ جاهلیّت و در بین عرب، مشهور به مناعت طبع و پاک سرشتی بود. دیوان شعری نیز دارد که حضرت رسول اکرم )ص( به اشعار او استشهاد می‌کرد و می‌فرمود: دلم می‌خواست زنده بود تا او را می‌دیدم.
فانون )فرانتْس:( نویسندهٔ معاصر الجزایر از آثار او می‌توان به دوزخیان روی زمین، واپسین دم استعمار و انقلاب آفریقا اشاره کرد.
فتحعلی شاه: دومین پادشاه سلسلهٔ قاجار.
فراهی، ابونصر: صاحب کتاب نصاب الصّبیان، وی در لغت عرب و حدیث مهارت تام داشت.
فرّخی یزدی، محمّد ابراهیم )فوت 1318 هـ.ش:(
از شعرا و آزادی خواهان مشهور دورهٔ مشروطه، وی مردی منتقد و بی باک بود.
فـروغــی،محمّد علی) 1321 ــ 1257 ش:(محمّد علی فروغی ملقّب به ذکاءالملک یکی ازچهره‌های بزرگ علم و ادب و حکمت معاصر است.
از آثار او می‌توان به سیر حکمت در اروپا، آیین سخنوری، تصحیح کلیّّات سعدی، تصحیح دیوان حافظ و … اشاره کرد.
فومن: شهری در 27 کیلومتری جنوب غربی رشت.
فیضی دکنی، ابوالفیض) 1004ــ 459(: ادیب
و شاعر بزرگ هند، وی از بزرگان شعر سبک هندی است.
قاآنی: حبیب شیرازی معروف به قاآنی شاعر ایرانی قرن سیزدهم هجری.
قائم مقام: ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام فراهانی، وزیر عباّس میرزا و محمّد شاه قاجار. وی در نظم و نثر فارسی استاد بود و ثنایی تخلصّ می‌کرد.
قارون: از افراد بنی اسرائیل، معاصر حضرت موسی)ع( و به قولی پسر عموی وی بود. او جاه طلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود. موسی او را نفرین کرد و بر اثر این نفرین، زمین شکاف برداشت و قارون و خانه و گنجش را به کام خود فرو برد.
قَجَر: قاجار، طایفه‌ای ترکمان منسوب به قاجار نویان از سرداران مغول.
قَطیف: شهری در بحرین.
کاخک: از بخشهای گناباد.
کاظمی، محمّدکاظم )تولّد 6431(: شاعر معاصر افغانی، مجموعهٔ شعر او به نام «پیاده آمده بودم» منتشر شده است.
کاهک: از توابع داورزن سبزوار.
کسمایی، شمس) 1340ــ 1621(: وی در یزد زاده شد و از پیشگامان تجدّد در شعر فارسی به شمار می‌رود.کشانی= اشکبوس: منسوب به کوشان، سرزمینی درمشرق ایران قدیم، شامل شرق ایران، مغرب هندوستان،افغانستان و ترکستان امروزی بوده است.
کمبریج: یکی از شهرهای انگلستان که دانشگاه معروف و قدیمی کمبریج در آن است.
کنفانی)غسّان:( نویسندهٔ معاصر عرب. کتاب دیگر او «ادب المقاومة فی فلسطین المحتلةّ» است.
کورش: مؤسّس سلسلهٔ هخامنشی، مقتول به سال 529 ق.م. او پسر کمبوجیه از خاندان هخامنشی بود.
کوفه: شهری در جنوب عراق، درنزدیکی نجف.
کیش: از معروف‌ترین جزایر خلیج فارس که بهترین مرواریدها در اطراف آن صید می‌شود.
گاو خونی: باتلاقی است در پست‌ترین ناحیهٔ دشت اصفهان که رودخانهٔ زاینده رود در آن می‌ریزد.
گودرز: پهلوان ایرانی که بنا به روایت فردوسی در عهد کیان پس از خاندان سام نیرم خاندان او اهمّیّت داشته است.
لاهـوتی، ابـوالـقاسم) 1336ــ 1264 ش:( در کرمانشاه به دنیا آمد و در مسکو درگذشت، دیوان وی مجموعه‌ای از قطعه و غزل و مقداری تصنیف و ترانه است که مجموعاً با زبانی ساده و روان سروده شده است.
مأمون الرّشید: هفتمین خلیفه از خلفای عباسی. وی ابتدا امام رضا )ع( را ولیعهد خویش کرد امّا به سبب محبوبیّت و نفوذ روزافزون آن حضرت در حکومت، آن امام را به شهادت رساند.
مانین، اثل: بانوی انگلیسی نویسندهٔ اثر معروف «راه بئر سبع» دربارهٔ فاجعهٔ فلسطین.
ماوراءالنّهر: سرزمینی بوده است در شمال رود جیحون بین دو رود سیحون و جیحون شامل بخارا، سمرقند، خجند، اشروسنه و ترمذ. مجمع دیوانگان: اثری از میرزا عبدالحسین صنعتیــ زادهٔ کرمانی )1352 ــ 1273( این اثر نخستین اتوپیا
)= آرمانشهر(‌ی ادبیّات معاصر است.
مـراغه ای،زیـن العابدین) 1290 ــ 7121(: نویسندهٔ کتاب سیاحت نامهٔ ابراهیم بیک، از پیشگامان ساده نویسی نثر معاصر.
مراکش: کشوری است در برجستگی شمال غربی آفریقا.
مرنج: نام یکی از زندان‌هایی که مسعود سعد شاعر قرن پنجم در آن محبوس بوده است.
مسالک المحسنین: اثری است از طالبوف نویسنده و دانشمند ایرانی )1329 ــ 1250هـ.ق.(مسجد شیخ لطف اللّه: این بنا در شرق میدان نقش جهان اصفهان و روبه روی بنای عالی قاپو واقع شده است و در سال 1011 هـ.ق به امر شاه عباّس اوّل بنا شده است.
مـشـفـق کـاظـمـی: مـرتـضـی مـشـفـق کـاظـمـی 1356 ) ــ 1287( نویسندهٔ نخستین رمان اجتماعی دربارهٔ وضع حقارت آمیز زنان ایرانی به نام «تهران مخوف» که جلد دوم آن با نام «یادگار شب» منتشر شده است.
مصر: کشوری شامل زمین‌های حوضهٔ سفلای نیل در شمال شرقی آفریقا و نیز شبه جزیرهٔ سینا در شمال دریای احمر.
مَعرّی )ابوالعلاء:( احمدبن عبداللهّ )فوت 449( شاعر و لغوی معروف عرب که به سبب آبله نابینا شد. از آثار او شرح اشعار متنبیّ و شرح دیوان بحتری را می‌توان نام برد.
مقدونیّه: ناحیه‌ای قدیمی در شمال کشور یونان که تحت ادارهٔ فیلیپ دوم و اسکندر سوم قرار داشت.
ملیجک: غلامعلی خان معروف به ملیجک و ملقّب به عزیز السّلطان و سردار محترم. برادر زادهٔ امینه اقدس گروسی یکی از زنان ناصر الدّین شاه.
مِمفیس: شهری بوده است در مصر باستان.
موسوی گرمارودی، سیّدعلی )تولّد 0231(:
سیدعلی موسوی گرمارودی متولدّ گرمارود الموت است. وی از شعرای نوپرداز به شمار می‌رود. کتاب‌های «سرود رگبار،» «عبور» و «در سایه سار نخل ولایت» از آثار اوست.
موش‌ها و آدم‌ها: اثری است از جان اشتاین بک نویسندهٔ آمریکایی )1968ــ 1902م.(مهابهارات، مهابهاراتا: حماسهٔ بزرگ هندوان به زبان سانسکریت که شامل 19 کتاب است و تألیف آن را به ویاسا فرزانهٔ هند نسبت می‌دهند. امّا این حماسه در یک زمان و توسط یک شاعر سروده نشده، بلکه قریب صد شاعر آن را طی چند قرن سروده اند.
نـاپـلئون سـوم: شـارلی لـویی نـاپـلئون بناپارت 1873)ــ 1808م(. امپراتور فرانسه پسر لویی بناپارت.
ناصرالدّین شاه: پسر محمّد شاه قاجار و چهارمین پادشاه سلسلهٔ قاجاریهّ، وی نزدیک به نیم قرن سلطنت کرد و سرانجام به دست میرزا رضا کرمانی ترور شد.
ناصر خسرو: حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی )481 ــ 394 هـ.ق( ملقّب به حجّت از حکما و متکلمّین اسلام و شاعر نامدار ایرانی است.
ناصره: شهری در شمال فلسطین اشغالی، محلّ ولادت حضرت عیسی )ع(، این شهر از زیارتگاه‌های مسیحیان است.
نای: نام یکی از قلعه‌هایی که مسعود سعد شاعر قرن پنجم در آن محبوس بوده است.
نرون: امپراتور ستمگر روم که قدرت را از دست مادرخود درآورد و سپس مادر و همسر خود را کشت. ویشهر رم را به آتش کشید و به آزار مسیحیان پرداخت.
نسیم شمال: روزنامه‌ای که سیّد اشرف الدین گیلانی در دورهٔ مشروطه منتشر می‌کرد.
نیکسون: یکی از رؤسای جمهوری آمریکا، در دورهٔ او جنگ ویتنام پس از سال‌های طولانی پایان یافت.
هاروارد: یکی از بزرگ‌ترین دانشگاه‌های دنیا در آمریکا که به اسم بنیان گذار آن جان‌هاروارد )1638ــ1607( روحانی انگلیسی نام گذاری شده است.
هدایت، صادق )فوت 0331(: داستان نویس معاصر، آثار معروف او عبارت‌اند از: بوف کور، سگ ولگرد، سه قطره خون، اصفهان نصف جهان، پروین دختر ساسان و ….
هومر: کهن‌ترین و نامدارترین حماسه سرای یونانی، وی در قرن هفتم قبل از میلاد می‌زیست. از آثار او می‌توان به ایلیاد و ادیسه اشاره کرد.

 

لغات کنکور

شولا: خرقه
متراکم: برهم نشیننده
ادبار: بدبختی، پشتکردن
عامل: والی
صلازدن: آواز دادن
کتُاّب: نویسندگان
ارتجالاً: بیدرنگ کت: شانه
شگون: میمنت مجرد: غیرمادی
افگار: آزرده حرب: نیزه
مضغ: جویدن وعاظ: اندرزگویان ابرش: اسب مخذول: خوار
لابه: تضرع بهره: حق مالک ابدال: نیکمردان خفایا: نهان‌ها
عقار: آب و زمین حرب: آلت نزاع وجنه: رخسار افگار: آزرده، زخمی،..
لطیفه: گفتار نغز بنان: انگشت اشتلم: لافزدن ابدال: نیک مردان
سوفار: دهانه‌ی تیر دمدمه: حدود ذکر: ورد بدل: نیک مرد
زاغه: آغل سهم: ترس بنان: انگشت تنبه: هوشیاری
خفیه: نهان تعلل: بهانه آوردن دستوری: اجازه دادن، رخصت مینا: آبگینه
تلطف: مهربانی کردن ابدال: اولیاء اﷲ زلّت: لغزش، خطا مکیدت: خدعه
موحش: ترسناک آزگار: تمام و کامل سفاهت: کمعقلی ملتزم: همراه
مصف: میدان جنگ تاس: کاسه‌ی مسی که. طومار: لولهی کاغذ مناعت: بلندنظری
ودود: بسیار مهربان تغیر: برآشفتن مشعوف: شادمان ستوه: ملول
وجنه: رخسار شکوم: میمنت مصف: میدان جنگ رمانتیک: افسانه‌ای
آذار: ماه اول بهار واپژوهیدن: تفتیش سوفار: دهانهی تیر ملهم: الهام یافته
تفقد: دل جویی کومه: کپر کمیت: اسب سرخ مو مفتول: سیم
حرز: تعویذ کت: شانه مخذول: زبون لطیفه: نکته‌ی باریک
حازم: دوراندیش ولیمه: طعامی که در مهمانی و عروسی دهند. منکَر: زشت متفرعات: وابسته‌ها
تموز: ماه اول تابستان ملتزم: همراه متفرع: تابع
بهره: حق مالک عامل: والی صولت: هیبت
تقریر: بیان فیاض: جوانمرد فسوس: مسخره کردن
حرز: تعویذ رفعکردن: دادخواهی کردن مزیح: غیر جدی بودن
خلنگ: علف جارو شبح: کالبد هلام: حلیم
ذرع: گز خیرهخیر: بیهوده دژم: افسرده
زاغه: آغل دیلاق: آدم قد دراز ذرع: گز
سماط: سفره طالع: برآینده قاب: آسمانه و قوس بنا از طرف داخلکه آن را با چوب می‌سازند
حجب: شرم و حیا منحوس: نامیمون طومار: نامه
بحبوحه: میان، وسط متراکم: گردآینده مألوف: الفت گرفتهشده، انس گرفته
عنان گیر: زمامدار زاغه: آغل مصف: میدان جنگ، محل صف بستن
کپر: کومه معهود: عهدشده، شناختهشده حرز: بازوبند
قاپوچی: دربان مینا: آبگینه صولت: هیبت
لطیفه: نکته‌ی باریک هله: آگاه باش
افگار: مجروح
بادی: شروع کننده
زلّت: خطا
زاویه: شاه نشین ستوده: ستایش شده - ماشی: رونده
سعایت: سخن چینی دغل: تباهی
خدو: آب دهان قعر: ته چیزی
مهیب: زشت قفا: پشت سر
یم: دریا
هزیمت: شکست، شکست خوردن
فاخر: نازنده
معیت: همراهی
سعایت: سخن چینی
پتیاره: مهیب
رشادت: دلاوری، گستاخی
شست: انگشتر مانندی از جنس استخوان که در انگشت شست میکردند و در وقت کمانداری زه کمان را با آن میگرفتند.
واترقیدن: تنزل کردن، به عقب برگشتن
خورد رفتن: ساییده شدن، از بین رفتن
لاور: رهبر
جرکردن: درافتادن، جنگیدن
مطلق: رهاشده فرض: تعیین کردن خطوه: گام واصف: وصف کننده
مغ: زردشتی مجمر: آتش دان گفتوگو: محاوره علیل: ناتوان
هماورد: حریف متمادی: دراز رفتوآمد: مراوده عقد: گردن یند
نهفت: پناهگاه معارضه: ستیزه کردن اهمال: فروگذاشتن علق: خون غلیظ
عتاب: خشم گرفتن،غضب فایق: برتر مکاس: چانهزدن فایق: برگزیده
متمادی: دراز طوع: فرمان بردن صره: کیسه قدوم: آمدن، قدم نهادن
خلََق: کهنه قبضه: یک مشت از هر چیز فرض: تعیین کردن کش: خرم
تلبیس: پنهان کردن حقیقت خازن: نگهبان خزانه عتاب: ملامت گرازان: جلوه کنان راه رفتن
متقارب: همگرا مطاوعه: فرمان برداری کش: آغوش گشن: انبوه
لت: سیلی وقیعت: سرزنش قیه: جیغ متقارب:همگرا
سطوت: غلبه عتاب: خشم گرفتن مشحون: مملو مخنقه:گردن بند، قلاده
ضیعت: زمین زراعتی مخنقه: قلاده یال: گردن مواجب:وظایف و اعمالی که انجامآن بر شخص واجب است.
سلک: نخ گشن: انبوه جال: تله وقیعت: بدگویی
تک: دو صره: کیسه حبر: مرکب مضیق: کار سخت
تفرس: دریافت به فراست دها: زیرکی رغم: کراهت فرهی: شکوه
شراع:سایه بان، خیمه توقیع: امضاکردن نامه و فرمان رواق: سایبان کش: بغل
خازن: فرشته ایدر: اکنون مطاوعه: اطاعت چنبر: قید
تک: عمق عقد: گردن بند نهفت: پناهگاه مسالمت: خوش رفتاری
ممد: مدد کننده، یاری رساننده قیه: جیغ ممد: مددکننده، یاریرساننده سجیه: خوی نیک
راغ: بیابان فُشار: سخن بیهوده کش: خوش غازه: سرخاب
دگنک: چماق، گرز بزرگ گرهگوری: کور و کچل زعارت: بدخویی باسق: بلند
حبر: مرکب مطاع: اطاعت شده شراع: خیمه تضریب: سخن چینی
محاق: احاطه شده لمحه: مدتی اندک سفت: کتف ایدر: اکنون
نمط: طریقه لابه: تضرع ضیعت: زمین زراعتی جنحه: گناه، بزه
ایما: رمز مخنقه: قلاده باسق: بلند ازار: لنُگ
خایب: بی بهره چارق:کفش چرمی چنبر: محیط دایره فر: شکوه
رز: سم مهلک مظاهرت: حمایت
سلک: رشته حبر: مرکب
صفوت: برگزیده اعراض: روی گرداندن
سطوت: غلبه سطوت: غلبه
چنبر: گرفتاری
اعور: یک چشم
حلیه: زیور، زینت
مضیف: مهمانی
غازه: گلگونه، سرخاب
تاک: درخت انگور
تعبیه: ساختن چرب زبانی: مجامله تکفل: پذیرفتن
ستیزه کردن: مجادله التفات: توجه
اعانت: یاری دادن مناصحت: اندرزگویی
وبال: سختی عقده: گره
طاعن: نیزهزننده -
گرانجان: بسیار مقاومتکننده
غریو: فریاد
غایی: نهایی
عدلیه: دادگستری
طفیل: مهمان ناخوانده
زی: سوی
حضر: منزل
فروگرفتن: بازداشتن
حطام: خرده و ریزه
صلت: عطادادن
وزر: بزه
حصر: دیوار
تعبیه: ساختن
تعبیه: آراستن
ورطه: هلاکت
تیمار: تعهد
خلیده: فرورفته
طین: گل خشک
زه: چشمه
صلصال: گل خشک
طره: دسته موی پیشانی طین: گل زهآب: آب چشمه
آژنگ: چین و شکن تهجد: شب بیداری مجاور بودن: اعتکاف بارقه: پرتو
صفدر: دلیر جلی: روشن زمره: گروه اورند: تخت
جلی: آشکار بورشدن: شرمنده شدن داشتن: پاییدن رجم: سنگ زدن
زندیق: دهری بلاغت: زبان آوری محضر: استشهادنامه داشتن: نواختن
بیگاه: دیر جرگه: زمره قتیل: مقتول تهجد: شب بیداری
پای مردی: شفاعت آوند: معلق زخم درای: ضربهی پتک پس افکند: میراث
توسنی: سرکشی دراعه: جبه شرزه: خشمگین چوک: شباویز، مرغ حق
دهشت: اضطراب ارغند: دلیر آرمان: آرزو عیوق: ستاره‌ای سرخ رنگ و روشن
مصابیح: چراغ‌ها رجم: سنگ زدن سورت: شدت اثر دراعه: جبه
مصباح: چراغ درای: زنگ کاروان سفله: فرومایه قلاکردن: کلک زدن
دهشت: سرگشتگی جرگه: زمره نشئت: حالت سرخوشی و مستی
توسنی: عصیان دراعه: جبه مقهور: مغلوب
سو: دید سو: دید بورشدن: شرمنده شدن
سورت: تیزی جلی: آشکار ارغند: خشمگین و قهرآلود
درزه: بسته - شبح: سایه
بلاغت: زبان آوری
اهل صورت: متشرعان
هم نشینی: صحبت
اعتکاف: مجاوربودن
غرس: درخت نشانیدن
پویه: دویدن
خیل: گروه اسبان
حمیت: مردانگی
شقاوت: بدبختی
لجه: میانه‌ی آب دریا
پای مردی: شفاعت
بیگاه: دیر
زغن: موش گیر
آژنگ: چین و شکن پیشانی
حضیض: نشیب
شمارگرفتن: حساب پس دادن
فره: خره
نزهتگه: تفرجگاه
اورند: اورنگ
بهل: رها کن
اجابت: برآوردن
آب: رونق و آبرو
حد: مجازات شرعی
هتاکی: پرده دری ضجه: ناله رعب: ترس محن:آ زمایشها
تارک: قله آماج: هدف، نشانه موافقت: همراهی دنائت: پستی
قصور: عیب
رایت: بیرق
ملهی: آلت لهو
شایبه: شک
قصور: عیب استسقا: آب خواستن
طرد: راندن
حور: مردان و زنان سیاه چشم
غریبه: نو

غلط‌های املایی مشهور

آزمایشـات: واژه آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با « آت » عربی جمع می‌بندند که نادرسـت اسـت و باید با «‌ها»‌ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش‌ها درسـت اسـت.
در جمع بستن واژه‌ها‌ی فارسی با « جات » نیز غالبا همین گونه اشتباهات رخ می‌دهد، چرا که به نظر می‌رسد که این نوع جمع فرقی با جمع با « آت » ندارد. اما برای نوشتن فارسی فصیح به تر است که این واژه‌ها نیز با «‌ها »جمع بسته شود، برای احتراز از عربی مآبی. یعنی به جای روز نامه جات، کارخانجات، نوشته جات، شیرینی جات، ترشیجات، دسته جات، میوه جات، نقره جات و.. به تر است چون این بنویسیم:روزنامه‌ها، کار خانه‌ها، نوشته‌ها، شیرینی‌ها، ترشی‌ها، دسته‌ها، میوه‌ها، نقره‌ها.
از غلط‌های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام‌های جمع است. مانند تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با:‌ها آن را جمع می‌بندند، جمع الجمع می‌شود، از آن جمله‌اند: آثارها، اخبارها، ارکان‌ها، اعمال‌ها، جواهرها یا جواهرات، حواس‌ها، عجایب‌ها ِ، منازل‌ها، نوادرات، امورات، عملیات‌ها و دیگر، که شکل درست نوشتن وگفتن آن چون این است: آثار، اخبار، ارکان، اعمال، جواهر، حواس، عجایب، منازل، نوادر، امور، عملیات و.
آزوقه / آذوقه: اصل این واژه که آن را آزوغه هم می‌نویسـند ترکی اسـت. پس باید به« ز» نوشـته شـود.
آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می‌توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.
آن را / آنرا: « را» واژه‌ی مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمه‌ی پیشـین می‌نویسـند. مانند: این را، وی را، ایشـان را، تو را، آن را.
اتاق / اطاق: از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج« ط» وجود ندارد پس باید آن را با حرف « ت» نوشـت.
اتو / اطو:چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس به تر اسـت به « ت» نوشـته شـود.
ارابه/ عـرابه: ارابه واژه‌ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت.
ازدحام / ازدهام: این واژه را تنها می‌توان با حرف «ح» نوشـت زیرا ازدهام واژه‌ای بی معنی اسـت.
اسـب / اسـپ: به هردوصورت می‌توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با « ب» می‌نویسـند. اما در گذشـته‌های بسـیار دور با « پ » می‌نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام‌های کهن خراسـانیان بوده است. مانند: ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ، لهراسـپ و..
اسـتادان / اسـاتید: چون اسـتاد واژه‌ای فارسی اسـت جمع آن می‌شـود اسـتادان. این کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می‌شـود
اسـلحه/ سـلاح: بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی‌دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می‌برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه‌ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می‌توان واژهء سـلاح‌ها را به کار برد.
اقلاً / اکثراً: این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی‌گیرد و کاربرد آن‌ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می‌آید. بهتر اسـت به جای اقلاً « حد اقل » و یا به تر از آن « دسـت کم» و یا « کم از کم » نوشـت و به جای اکثراً « غالبا» و یا به تر از آن « بیش تر » را به کار برد..همچنین نمی‌توان واژه‌هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً نوشـت. یا واژه فارسی « زبان » را زباناً.
اِن شاء الله / انشاء ألله: جمله‌ی « ان شاء الله » از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: اِن ( اگر )، شـاء (بخواهد )، الله (خداوند)، یعنی: اگر خداوند بخواهد. اما جمله‌ی « انشاء الله » از دو کلمه سـاخته شـده اسـت: اِنشـاء ( آفریدن )، الله ( خدا ) به معنی: خداوند بیافریند. آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله‌ی نخست است ولی آن را به صورت جمله‌ی دوم می‌نویسد.
انتر / عـنتر: واژه انتر را که فارسی و معـنای آن بوزینه می‌باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازا به معنای شـجاع است.

کلمات و اصطلاحات سطح بالا

صاحب نظران -بدعت-لذا-نگرش-کم رنگ-کنوانسیون----بگو مگو-ساییده شدن-بحدی-افزوده-در نتیجه-تداخل-غلیظ-کنترل رفلکس--راس ساعت--تعبییر دیگر-تابع--انالیز=بررسی و اندازه گیری کردن-متناوب-القا کردن-جا می‌اندازه-عدم-نمایش گذاشته میشه--تابع-اگاهی دادن-نو نهال-پیش بیاد-به جای اینکه-به تصویر میکشند-الگو-بیان میکنند-گفتمان دو طرفه-دور از شان-حفظ ارامش-اکثریت مردم-پایه و اساس بینش-مفهوم عام-موجب-اغلب-احیانا"-فرمولاسیون-واضح و شفاف-به طور جدی-جماعت-تعارض-بیگانه-خودکامه-اذهان عمومی-بلوف-ایدئولوژی-تلفات جانبی-در حین-مد نظر-حائز اهمیت-قانع-قابل--به عنوان--به نمایندگی-حول محور-حمل بر-فرود و فراز-ساحت-ناشایست-از بُعد..-بی دست و پا-مَنظر-تکلیف-کنجکاوی-مراعات-در جهت-نجیبانه-مصلحتی-میزبان-بست داد-چشم غره-مُدهای فکری-سفسطه یابی-تناقض-مبحث-با در نظر گرفتن-قلیایی-استنشاق-آمیختگی-مناسبات-گویی-خِرَد کُلی-مصلحت-موجه جلوه دادن-توجیح-خود آگاه و نا خود آگاه-‌ماهوی -متبادر -مفهوم واحدی-درسنامه-بروکراتیک -هرمنوتیک-محسوسات-محقق-شرط لازم-استنباط-نظریه پردازی-نصیب-واقف-بعضا متناقض-یغما-صنفی-اهرم فشار-همه جانبه-دست مریزاد-نسبیتی -قایل-مضمون-مدعی العموم-متشنج-به چالش کشیدن-ناهنجاریهای-راهکارهای-ریشه دوانده-بخش اعظمی-خطرات ناشی-منجلاب-انحطاط-تفصیلی تر-سرشت خویش-بنگاه-مملو-که از حیث-رد گم کنی-الفاظ رکیک-حضور ذهن-به خاطر-مبنای-جنبه-فرسوده-افترا-نیرو-بستایند-گرد هم-ملامت-تمایلات-تحریم-نکوهش-ارتکاب-کلان-زمامداران-علناً-شیوع-شایع-ترحم-هراس -دریغ -افترا-قبضه-دلخواه-غالب-احتکار-شایستگى-میراث-وساطت-مستحق-خطاب -مخاطب-سرپیچى -ضایع -احاطه-تزهائی-مُندرج-گشوده-گشودن-معنویات-استعلام-حقیر -عیناً-طمع کار-طبعا"-کورکورانه-سرمشق-طبق روال-ظاهر-مقصر-تاراج-رغبت -قوّادی-معرف-به نقل-مبادا-موجبات-قرین-بزک بزوک-اب و تاب-تاسف-نیروی اجرایی-اعلان یا اعلام-خصومت-بحُکم-به خود-دهن کجی-جریان-پای حفظ-حریص-عمق مسئله-معصیت-منفعت عمومی-الگوبرداری-پایمال-درمانده یا درمونده-دست و پاگیر-ابزاری-عترت-بعید-قدمت-وجود-بها-به ان حد-فسق و فجور-انحطاط-موعظه-بخش اعظمی-سازگار-عدم-معیار -ملاک-به محض اینکه-دچار اسیب-ملاحت-مورد ارزیابی-هیبت-خصلت-گرایش-اطاعت-افت-اختصاص-معطوف-در معرض-به وضوح-تلو تلو-به وفور-متزلزل-لنگان لنگان-تشریح-سیر این وقایع-اتی-مملو-متعدد-بازخوانی-مصادیق-چیره-نفوذ-علنی-زوال-ندرتا-بهت زده-چنان چه-گویا-تصویرگر-خصومت-مایه مباهات-وارونه-موارد مشابه-معاشرت-معین-منسوخ-منوال-دریغ-بذل-نادیده-مجال-تاءمُل-تمسک-مضمون-فریفته-تمایل-دیگر سو یا سوی دیگر-مستعد-سمعی و بصری-الزامی-ضوابط و قواعد-حوزه-تدریج-نهادینه-متعارف-القائ-عاقد-مبحث-شرایط-کلیات-طبق-اصلاح-پیش داوری-دستپخت-متناسب-تبعیض-ناباورانه-طایفه-عذر و بهانه-تحقیق و تفحص-پیرامون-نقطه نظر-مدارک و شواهد-تَعامُل-تفکیک-سلب-چنان چه-همین خاطر-چرخه-موکول-سبب-سیر نزولی-فروکش-لزوم-پیشه-پرتنش-نوسان-رکود-متروکه-جوابگوی-مشروط به یک بازه زمانی-به تبع-بسزا-متاثر-پر تلاطم-نگاه همه جانبه-محضر-لقمه اماده-اراده-ساکن-غافل-زیر سلطه-درهم میکوبند-در مقام-ارایه-مفصل-بیانگر-متعلق-دودمان-استناد-اطلاق-نسبت دادن-مانع-مبنی-واضحتر-تاویل-بدین-ثانیا"-قضیه-مجددا"-مکلف-دیدگاه-مهار-محصور-دلالت-بنا-بساطی-وقف-تحت الشعاع-پیشبرد-راکِد-به هیچ عنوان-به هیچ وجه-زاد و ولد-ضمنا"-محسوب-مورد تهاجم-طبق شواهد-فرض-تحت الشعاع-لا جرم-(محدث-تطبیق-مایحتاج-متعددی-بیات اوصافی-اعضائ و جوارح-اقرار-بدویت-مَحصور-اقلا"-عل الخصوص-مدعی-سطحی نگر-سهل انگارانه-پر پیداست-بدیهی-به صراحت-رخنه-امتداد-خصیصه-سر خم کردن-تحمیل-اعم-به صراحت-قلع و قمع-ظَن-رویداد-ترسیم-عَجق وجق-استقرار-مراد از-قرائت-به محض اینکه-تعامل-زیر بنا-القا-جوانب-با بهرهگیری-خاتمه-زبانزد-بلافاصله-رونق-خلاء-عام و خاص-کامیاب-پیش امدهایی-بر حذر-انطباق-دقت و تأمل-احاطه-چاره جویی-تطبیق-مشابه-اکنده-بیانگر-ستم و بیداد-سیطره-دریغ نماید-تخلف-مأیوس-محو-یأس و درماندگی-به ضعف گراید-شالوده-طِبق-وساطت-واسطه-میانجی گری-دوام-عهد شکنی-در خلال-تاثیر بسزایی-در این برهه-شامل-حد فاصل بین-سرافکنده-مقتضای-مقیدند-مستلزم-رسا و گویا-پیرامون-طغیان-منسوب-کنایه از-چیره-تعارض-دلالت-واضح و اشکار-مصداق-گواهی میدهد-اهتراز-منعقد-تدارک-مصادف-مزیت-بازگو کردن-توافق-شوک فرهنگی-در شرف-عرض کردن-بازگو کردن-ذله کردن-به وفور-وصف-با استناد بر-مقرر-تبعیت-بهتان-روا داشته اند-مقطعی-بنا به -پارادوکس-تمامیت-عینه-نشائت-محول-روند-گاها"-مشابه-سوژه-سنخیت-منجر-مطابق-تفاهم-به چشم میخورد-موقر-جا افتادن-رایج-اشتیاق-قبح-پیرامون-تداوم-قریب به-ملحق-تابع-متعدد-فهرستوار-هرج و مرج فکری-تبعیت-چشم انداز-عام و خاص-استمرار-مستمر-بیانگر-تعارض-تعابیر-بارزترین-جلوه دادن-متزلزل-بعید-مبالغه-تعلق-جهانشمول-دست آورد-توصیف و توجیح-پیشگفتار-موروث-خصلت-مدیون-متقاعد-هاله‌ای از ابهام-غالبا"-وهله ی-ملاک-عجولانه-اسرع وقت-ساقط-نوید-سرک کشیدن-ادراک-استهزاء-دیدگاه چند بعدی-انگیزه-مستحضر-مسببین-تشابه-حائز اهمیت-استحضار-نهادینه کردن یا شدن-علاقه‌ی وافر-عارض-تولید توزیع پخش-مجزا ,جزیی-مغایرت-اسیب شناسی-ریشه یابی-شایستگی-رواج-مرتکب ارتکاب-بی رغبت-تعبیر-عینیت-استانه-احاطه-فقدان-چه بسا-طمأنینه-مراعات-پدیدار-لازمه-مطیع-مقدم بر-به واسطه-مطابق-اثرات زیانبار-سر لوحه-کار امد-تحمیلی-بر وفق مراد-بابت-هم طراز-روا داشته اند-ضمنا-عمدتا"-منجلاب-انحصار-علیرغم-وفور-منت-بنیان-درصدد-مرحمت-رخنه-نظر دیگران-اختلاف سلیقه در بیان-کلنجار-صورت گرفتن-به مذاق-مستمر-عوامانه-منعکس-اعم از-تفاهم-برگرفته-پیامد-عیب و ایراد-درک-دلالت-کارگزار-بهانه-ناخوشایند-چهار چوب-واقفند-جنبه‌ای از-تقدم-تحت عنوان-شفاف سازی-متکی-سپری کردن-انکار-بهبود-استحکام-پایدار-تناسب بین جرم و مجازات-ملزم به تبعیت--تحول-متحول--وظیفه شناسی-نشانه شناسی-تطبیق-پتانسیل=استعداد-اکتسابی-صلاحدید-تفکیک-مشرف-خودسرپرست-دانش بنیان=مبتنی بر دانش-احراز-طغیان-شارلاتانیسم-رویکرد-متبحر-مقرون به صرفه-تحمیل-خودپسندانه -معادل-مقدور-اتکا-اعطا-مسرت بخش-مسرور-تهنیت-واسطه-گواه بر این-ننگ-خدشه ناپذیر-اشرف العلل-بذله-کله ملق-ظاهرا-مستحکمی-مراتب-تخمین = حدس و گمان-ساختار-اقرار و اعتراف-مناسبت-منهدم-الگو-راهکار کلان- نجابت-رجوع-مراتب-ذائقه -گفته-باور-محتاج-مأیوس-پیش فرض-وقفه-حفره-منع-تردید-متولی-لاابالی-سوءضن-نوپا-تطبیق-تجلی-اطوار-تواضع-تملق-صراحتا-تقلا-منتفی-گلایه-جزم کردن- عزم-که برغم-منسوخ-تنزل-گمارده-متعاقبا-از باب تعظیم شعائر-اتفاق نظر-به رغم-تفکیک-به وضوح-بهانه جویی-مُنوط به-در قبال احاد مردم-اجحاف-متصدی-مباشرت-معاشرت-استدعا-مصادیق-هم اندیشی-وارسی-مقوله-تعامل-رهیافت-مرهم-حائز اهمیت-اغراق-نادیده-ارزش قائل شدن-اشتیاق-رو به افول-متقاعد-اتخاذ نماییم-استهزا-پایبندی-متانت-منشاء-اشراف داریم-غیر عینی-تعمیم-فضایل و رذایل اخلاقی -دغدغه-ساقط-پیشروی-توفیق-واهمه-روئیت-مفقود الاثر-در ثانی-اجحاف-اکتساب-متأثر-اصالت-واژه-غرض از-اکتساب-عامدانه -مقتضیات-تجزیه و تحلیل-اشکال تراشی-چند وجهی-انگ-تأسف اور-تفکیک ناپذیر-عمل شنیع-امتناع-عنان گسیختگی-برشمرده-وجه تمایز -اختصاص دادن-تابع محیط بودن-دلبستگی-می توان در زمره‌ی..بر شمرد یا به شمار اورد.-در حیطه‌ی -بلا مانع-ارباب و رعیت-تاراج-آنچه که در این باب مذموم است-معنوی و مادی-فاحش=اشکار-ایفا کردن-به نحو-لجام گسیخته-اوج-بیباک-اسفناک-رَویه-فلاکت-اکتسابی-مکانیزم-موازین-ضمن اینکه-مردود-مصونیت-میسر بودن یا نبودن-اشاعه-اقتضائات-منطبق-مقدر شدن-دریغ از-خطور کردن-مدارج ترقی-مأنوس-در معرض-رونق-عذر و بهانه-تقصیر-مناقشه-فرض کردن-دغدغه-تصریح-عنایات-اعتنا-بدل شدن-از فرط-ذائقه-تلویحا-متقاعد-مختل-وجه مشترک-بهبود بخشیدن-لطمه-مقطعه زمانی-منطق مطلق-بارز=شایع-کپسول اطفاء حریق-موظف-عوامل پدید اورنده-غیر معقول- افراط ( زیاده روی ) و تفریط( کند روی)-درِِ گِرُو-سنجش-سنجیدن-مسبب-ناقض=نقض کننده-فی‌النفسه-موجه-به اقتضای-متعاقب-منحط -مطابقت-نگاشتن-تجدید نظر-موجودیت-تمایز-ایدئال-اِطلاق-مطلق-تعلق-مُراد از این-اِعتنا کردن-بی اِعتنا بودن-مظهر-سهوی یا عمدا-موضِع-رهنمود-مقتضیات-توبیخ-محیرالعقول-فی الواقع-بیانگر -مراعات -موضع گیری-توأم-این ذهنیت ایجاد میشود-بیتوته -منع -بیاموزانیم-کادر-محاسن-وجه-توام-فاحش-قبح-شرعا و عقلا-گلوبالیزم-پیش زمینه ذهنی-اطمینان حاصل کردن-مطرح-بیان-به وضوح-واگذار کردن-ساختار-فقدان-فاقد-مذکور-تبادل اندیشه-افکار عمومی-بالا خونه-پس زمینه-دنیوی-و همچنین-ملاکهای ترجیحی-عزوبت -اقدام قابل توجه-پشت پا-ولی دم-متبحر--مغلطه -پرستیژ --جملات قصاری-مشروعیت کاذب-مواضنه-موجه-کما این که-نص صریح-اجتناب-دستمایه-رنجش خاطر-به طور اَخَص-نادانسته -استدلال -نمایان ساخته-ناخواسته به خطا-با بیان اینکه-تذکر-لیکن-نامتعارف -دون شأن-درآستانه-مضمون-مثمر ثمر-معاش -معشیت-مشایعت-موارد متعددی--مراد-لیکن-واقع-به نسبت-با توجه-تلنگر-قراین-استنباط-نتیجه گیری کرد-عجائب و غرائب-غیر متعارف-نامأنوس-سرپیچی-کسب-از آنجائی که-مبدّل -تکمیل-احراز هویت-نابخردانه-اگر بنا بود-علی رغم میل باطنی-فعلاً-تمکین-ثالثاً-قراین-استناد -تمتّعات-تمتّع-حکم واحد-افاضات-استضعاف-مغایرت-پیرامون-القایی-قلمداد-عنایت-بی مروت-اینجانب-مزید بر علت-مزیقه-بالیدن-ذکاوت-بُغرنج-معدود-مضامین-مضمون-متمادی-مُتداول-تظاهر-مُقتضی-مُقتضا-اُرگانهای حیاتی-مُسبب-مُسببان-مُسببین-اِضمِحلال-لیچار-حُب-مُترادف-خُزعبلات-مُتفرق-اِجحاف-در شُرُف-به تَجَلی-تصویب-دریغ کردن-اِدغام-صحت و سُقم-مُناظره-مَغفِرَت-مرسوم-اِستحقاق-به انضمام-مشغول الذنبه-عین الیقین-پَلَشتی-بضاعت-بی بضاعت-به التَبع-مُساعد-مُیَسَر-مُقَدَر-مَصون-مصونیت-شواهد و قرائن-به فیض-مابه التفاوت-برازنده-اظهار نظر-براوُرد-ترغیب-قوه استدلال-پسماند-مُدارا-عاری از-مراجع زیربط-مُستَدل-مَهلَکِه-مقدمه-معذور-مُتَبَلور-فی الواقع-محیرالعقول-توبیخ-مُقتضیات-بی اعتنا-ایدِئال-تطاول-منصه ظهور-حصر-عقبی-درایت-نوستالوژی-الِمان-فراگشت-تمثیل

۱۰/ لغات و املای سال دهم 

ستایش: به نام کردگار
املا لغت
کردگار- فضل – رحمت- نَظَرَ- رزّّاق- زهی- رخسار- فروغ- عجایب
افلاک: ججِ فلک، آسمان، چرخ
رزّّاق: روزی دهنده
زهی: آفرین
فروغ: روشنایی، پرتو
فضل: بخشش، کرََمَ، نیکویی، دانش
کام: سقف دهان، مجازاً دهان، زبان
درس اول: چشمه
املا لغت
غلغلهزن- تیزپا- صدف- هدف- معرکه- آغوش- گهرتابناک- برازندگی- نمط- غرور- مبدأ- بحر- سهمگین- نعره- زََهرهدر- یََله- هنگامه- ورطه- حادثه- هوای نفس- خصلت- سیراب
– شایستگی – لیاقت – پیرایه – زیور – تعلل – حیران – غوغاقفا – مهلکه – هلاکت - رها گلبُُن: بوتة گل، گل سرخ، بیخ بوتة گل معرکه: میدان جنگ، جای نبرد
مفتاح: کلید
نادره: بیمانند، بینظیر
نمط: روش، نوع
نیلوفری: صفت نسبی، منسوب به نیلوفر،به رنگ نیلوفر، لاجوردی؛ در متن درس،مقصود از «پردة نیلوفری»، آسمان لاجوردی است.
ورطه: مهلکه، زمین پست، هلاکت هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی،جمعیّّت مردم
یله: رها، آزاد؛ یله دادن: تکیه دادن برازندگی: شایستگی، لیاقت پیرایه: زیور
تعلّّل: بهانه آوردن، درنگ کردن تیزپا: شتابنده، سریع
خیره: سرگشته، حیران، فرومانده، لجوج،بیهوده
شکن: پیچ و خم زلف غُُلغله زن: شور و غوغاکنان
فرج: گشایش، گشایش در کار و مشکل قفا: پََس گردن، پشت گردن، پشت
درس دوم: از آموختن ننگ مدار
املا لغت
میاسا- مستغنی-تیمار- اندوهگین- مُُمال- نهاد خویش- ضایع- سزا- خاصّّه- قرابت- قبیله- حرمت- مولََع – رَسَته- حذر
قرابت: خویشی، خویشاوندی
مََحال: بی اصل، ناممکن، اندیشه باطل مستغنی: بی نیاز
مولع: شیفته، بسیار مشتاق، آزمند
نموده: نشان داده، ارائه کرده، آشکار کرده تیمار: غم، حمایت و نگاهداشت، توجه
تیمار داشتن: غمخواری و محافظت از کسی که بیمار باشد یا به بلا و رنجی گرفتار شده باشد ؛ پرستاری و خدمت کردن
ضایع: تباه، تلف
عَمََله: ج عامل، کارگران ؛ در فارسی امروز کلمه‌ی عمله، به صورت مفرد به معن یک تن کارگر زیر دست بنا به کار می‌رود
درس سوم: سفر به بصره
املا لغت
– بصره – برهنگی – عاجزدیوانگان – مانََنده – کُهُنه – پلاس
– حمّّام – خورجینکی – گرمابه بان – دمََکی – بگذارد – مکاری – مغربی – ابوالفتح –
– وسعت –مرّّمت –رقعه – عذرقصّّور – قیاس – اهلیت –
روز سیوم – فاضل – نیکومنظر-
– متدین – اعراب – قرض – دهادحقّ الحق و اهله – انعام – گسیل –فراغ و آسایش –عزّ و جل –– قیّّم – تازی – عذر –جل جلّاله و عم نّّواله – تعالی - رحیم – بیشه – شوریده – غوک – بهایم – مروّّت – تسبیح – غفلت – خفته- طاقت – هوش –مدهوش – آلودگی – اصلاح – مردانگی رقعه: نامه رمه: گله
شوخ: چرک، آلودگی
شوریده: کسی که ظاهری آشفته دارد،عاشق و عارف غوک: قورباغه
فراغ: آسایش و آرامش، آسودگی فَرََج: گشایش، رهایی
قَیّّم: سرپرست، در متن، به معنی کیسه کش حمّّام آمده است.
کرای: کرایه
گُُسیل کردن: روانه کردن، فرستادن کسی به جایی
مَرمََت: اصلاح و رسیدگی مروت: جوانمردی، مردانگی
مغربی: متعلّّق به کشور مغرب )مراکش( مُُکاری: کسی که اسب و شتر و الاغ کرایه می-دهد یا کرایه میکند. ادیب: با فرهنگ، دانشمند، بسیاردان اََهلیت: شایستگی، لیاقت
بهایم: ج بهیمه، چارپایان، ستوران بیشه: جنگل کوچک، نیزار
تسبیح: خدا را به پاکی یادکردن، سبحان الله گفتن
پلاس: جامهای پشمینه و ستبر که درویشان پوشند،نوعی گلیم کمبها
تازی: عرب؛ زبان تازی: زبان عربی
جََل جَلالُُه وَ عََم نَوالُُه: بزرگ است شُُکوه او و فراگیر است لطف او
خورجینک: خورجین کوچک، کیسهای که معمولاً از پشم درست میکنند و شامل دو جیب است؛ جامهدان.
درحال: فوراً، بیدرنگ
دََلاک: کیسهکش حمام، مشت و مال دهنده دین: وام
نیکومنظر: زیبارو، خوشچهره
درس پنجم: کلاس نقاشی
املا لغت
– دلخواه – صورتک – اسلیمی
– رعنا – گوته – بغل – طرّّاحیخٌلفِ صدق نیاکان – هنرور – زندگان – راز – آخُُره – یال و
– غارب – گُُرده – کتف – فرازکُلّهّتمامت – سُُم – درماندگی - گریزی رندانه – علف – مخمصهرَسَته – حقیرت – وقَََب – کنگره – نویسندگان – عَلََم و برپا – خطابه – عالیه خانم – سراغ - وقف – معاشرت – همسایگانهبیغوله – غنیمت – سراغ - همسایگانه – بیغوله – غنیمت سراغ – اهل و عیال – بحران بلوغ  – مرّفّه – شندرغاز – صرف و خرج – حقوق – پناهگاه –معشیت – تََره بار – بُُنشن – فراهم – قندهار- ییلاق- تسلّّا – غم غربت – تلاطم – اََدا- سادگی – طمأنینه – فراعنه – نالیده – شستم خبردارشد – کُُلفت – قاطر – جُُغد – بیتابی – سماور – والصافات صفّّا – متعدد – قوس – آشفتگی – وعظ – زغال اسلیمی: تغییر شکل یافتة کلمة اسلامی، عیال: زن و فرزندان، زن طرحهایی مرکّّب از پیچ و خمهای متعّدّد که غارِِب: میان دو کتف
شبیه عناصر طبیعت هستند. فراعنه: ج فرعون، پادشاهان قدیم مصر اخُُره: چنبرة گردن، قوس زیر گردن کُُله: برآمدگی پشت پای اسب بُُحران: آشفتگی، وضع غیرعادی کنگره: مجمعی از دانشمندان و یا بُُرخوردن: در میان قرار گرفتن سیاستمداران که دربارة مسائل علمی یا بََنشن: خوار و بار از قبیل نخود و لوبیا و سیاسی بحث کنند )کلمهای فرانسوی(
عدس گرتهبرداری: طرّّاحی چیزی به کمک گرده یا بیرنگ: نقشه و طرحی که نقّّاش به صورت خاکة زنگ یا زغال؛ نسخهبرداری از روی یک کمرنگ یا نقطهچین بر کاغذ میآورد و سپس تصویر یا طرح آن را کامل رنگ آمیزی میکند، طرح اولیه گُُرده: پشت، بالای کمر
بیغوله: کنج، گوشهای دور از مردم مَخمََصه: بدبختی و غم بزرگ، تنگنا، این واژه تسلا: آرامش یافتن به معنی «گرفتاری» متداول شده است.
حقارت: خواری، پستی مرفّّه: راحت و آسوده
خطابه: سخنرانی، خطبه خواندن، وعظ کردن مَشََوش: آشفته و پریشان
خَلََف ِصِدق: جانشین راستین معاشرت: گفت و شنید، الفت داشتن، رفت و خیل: گروه، دسته آمد
رعنا: خوش قد و قامت، زیبا میراب: نگهبان آب، کسی که آب را به خانهها و رندانه: زیرکانه باغها تقسیم میکند.
شِندِِرغاز: پولی اندک و ناچیز وََالصافات صفا: سوگند به فرشتگان صف در
طمانینه: آرامش و قرار صف )آیة 1، سورة37(
وَقََب: هر فرورفتگی اندام چون گودی چشم وقفی: منسوب به وقف، وقف: زمین یا دارایی و ملکی که برای مقصود معیّّنی در راه خدا اختصاص دهند.
درس ششم: مهر و وفا
املا لغت
مهرورزان – شبرو – زلف – هم
اوت –لعل – عزم صلح – عشرت – غُُصه – حقُّهّ باز –اَسَرار حق –
زینهار – سودای – جُسُت – تصور هوس – راهزن – خوش گذرانی – جواهر سازی – شهد سودا: اندیشه، هوس، عشق
معاش: زندگی، زیست، زندگانی کردن صبا: بادی که از طرف شمال شرقی وزد ؛ باد بهاری حُقّّه: جعبه، صندوق خُنُُک: خوشا، نیکا
حدیث: ماجرا، روایت، سخن
درس هفتم: جمال و کمال
املا لغت
– مَثََل – حیات تن‌ها –معاملت– فُُرقت و وصلت - محنت – آفتبدایت – طرب – زلیخا – حسن – صورت و سیرت – از بهر آن کهمقابله - لئیمی – عنایت – هلاک – زیادت – غیب دان – مفتاح –سودایی – بّّستان –نعره – نقض پیمان – حرََمَ – سهل – مسلط – ریحان – عداوت – غنا - فرومایگی د تعالی فُرقََت: جدایی، دوری
کایدان: ج کاید، حیله گران
کوته نظری: اندک بینی، عاقبت اندیش نبودن
کید: حیله و فریب لئیمی: پستی، فرومایگی محنت: اندوه، ناراحتی
ملَِِک تعالی: خداوند والامرتبه
گاه موسیقی نقض: شکستن، شکستن عهد و پیمان
وٌٌصلت: پیوند، پیوستگی جََبار: مسلّطّ، یکی از صفات خداوناست.
جفا: بیوفایی، ستم
ریحان: هرگیاه سبز و خوشبو سودایی: عاشق، شیفته، شیدا صدیق: بسیار راستگو طَرََب: شادی عداوت: دشمنی
غِِنا: سرود، نغمه، آوازخوانی، دست
درس هشتم: پاسداری از حقیقت
املا لغت
شفق – فلق – محراب – نماز گزار رفیع – حضیض – سُُخره – غبطه تراز – عزم – ضامن – رهگذار – عرش – عمارت کردن خواجه نظام الملک توسی تالاب: آبگیر، برکه عامل: حاکم، والی
تناور: تنومند، فربه، قوی جثه عزم: قصد، اراده حضیض: جای پست در زمین یا پایین کوه، عمارت کردن: بنا کردن، آباد کردن،
فرود آبادانی
رفیع: بلند مرتفع غبطه: رشک بردن، حال و روز کسی را آرزو سخره: مسخره کردن، ریشخند داشتن، بی آن که خواهان زوال آن باشیم شرف: آبرو، بزرگواری فلق: سپیده صبح، فجر
ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده نجابت: اصالت، پاک منشی، بزرگواری
گیرنده غرامت
درس نهم: بیداد ظالمان
املا لغت
آب اََجل – خاص و عام – حلق – بقا – غرّّش شیران – عوعوسگان –چراغدان – مفتخر – مسعود – طالع – تأثیر – اختران – تیرجور – رمه – سپرده – طبع – متحیر آیت: نشانه مفتخر: سربلند، صاحب افتخار
خذلان: درماندگی، بی بهرگی از یاری هما: پرنده‌ای از راسته‌ی شکاریان، دارای دولت: دارایی، زمان فرمانروایی جثه‌ای نسبتا درشت. در زبان پهلوی به رحمت: مهربانی، بخشش معنی فرخنده است و به همین دلیل، نماد طالع: سرنوشت، بخت سعادت به شمار می‌آید.
عَلََم کردن: مشهور کردن، سرشناس کردن ماسوا: مخفف ماسوی الله ؛ آنچه غیر از خداست، همه‌ی مخلوقات محنت: غم، اندوه
درس دهم: دریادلان صف شکن
املا لغت
غروب – حاشیه – مشیّّت – قلب
دشمن – تازیدن – مسلّّح – جلیقه نجات – نخلستان –انتظار –زائر – گذشته‌ی خویش – وسواس - محاسبه – وصیت نامه –لرزیدن– سکّّان دار – قایق –وارسی –طرزماسک –به محض شکستن – بی تکلف - متواضع – حمل – راز – خربزه – طلبه – لبنیات –سوله –گُُردان – آغوش – رُعُب – وحشت – قوّّه الهی – تجّّلی – چنین – غوّّاص – دعای توّّسل – مرضیّّه – طویل – فتوحات – همیشگی –تحولات – نسیان و غفلت – جزر و رُُعب: ترس، دلهره، هراس سردمدار: سردسته،رئیس
سکان: ابزاری در دنبالة کشتی برای حرکت دادن کشتی از سمتی به سمت دیگر سوله: ساختمان سقفدار فلزی غَنا: توانگری، بینیازی
مََشیت: اراده، خواست خدای تعالی
مُعَمُعَ ِرفِرف: کسی که در مجمع بزرگان افرادی را که به مجلس وارد میشوند، معرّفّی میکند،شناساننده
معرکه: میدان جنگ
مقریان: ج مُُقری، کسی که آیات قرآن را به آواز خواند، قرآن خوان نسیان: فراموشی اجابت کردن: پذیرفتن، قبول کردن، پاسخ دادن
استدعا: درخواست کردن، خواهش کردن اُُسوه: پیشوا، سرمشق، نمونة پیروی باری تعالی: خداوند بزرگ تجّلّی: آشکارشدن، جلوه کردن
تکلّّف: رنج برخود نهادن، خودنمایی و تجمّّل،بیتکلّّف: بیریا، صمیمی
جُُنود: ج جند، لشکریان، سپاهیان
حنین: نام نبردی است در منطقة حنین )بین مکّّه و طائف( که میان مسلمانان و کافران پس از فتح مکّّه روی داد.
خانقاه: محلّّی که درویشان و مرشدان در آن گرد میآیند.
– مد – خور – نفوس – تلافیمعرکه – مجاهدان –هراس –
– رحمت – هدیه – جبهه – اسوه
تمثیل – آستین – مردانگی – تنها گذاشتن – بولدورزچی – جهاد – تفهیم – اُُنس – مظهر – فقر – غََنا – مراتب قُُرب – عَلََم داران – تحوّّل – شهر طوس – استدعا – خانقاه – مُقُریان – معرف – مهیا- قرآن خوان – دلهره –هراس - نُفُوس: ج نََفس، مجازاً انسانها، موجودات زنده
وسواس: دو دلی خور: زمین پست، شاخهای از دریا
راست و ریس کردن: آماده و مهیّّاکردن
درس یازدهم: خاک آزادگان
املا لغت
– خصم – میهن – تجلی – تسلیمسازش – شعله – افسرده – افروزد – توسن – آزادگان – جام توحید– تیغ – تقریظ – ذخیره عظیم – مجرومان – فوریت – اورژانس – قیچی – شست و شو –غلغله - ازدحام – زوزه – حمله هواییگورستان – اجساد – ترجیح –رها – سینه خیز – مهیب – متوقف – قنداق – کمینگاه – مقنعه – آستر – زیرکانه – مهره‌های مهم نظامی – بُُنات الخمینی – هلال احمر –غرورت –جسارت – جرئت – مبهم – بعثی – هجوم – قامت – محاسن – فضله – بع بع – جبهه – همهمه – سراسیمه – مطلّعّ – مصلحت – تنومه – معیار – حَرََس الخمینی – تحمّلّ – کتک خوری – ضخیم – آستین – ضربات – جذّّاب – قاب – جسم تیز – سوزناک – لطیف – حَکَ – جسارت: دلیری، بیباکی و گستاخی خصم: دشمن
زَبََر: بالا، فوق، مقابل پایین
طاقت فرسا: خسته کننده فراق: دوری، جدایی
کََرکس: پرندهای از ردة لاشخورها
کِِفاف: به اندازه کافی، آن اندازه روزی که انسان را بس باشد.
گلشن: گلستان، گلزار مَدفََن: جای دفن، گور
مصلحت: آنچه که سبب خیر و صلاح اسنان باشد.
مَعَلول: کسی که عضو یا اندامهایی از بدنش آسیب دیده است.
معیار: مقیاس، اندازه مگسل: جدا مشو، رها مکن
ممِلاکِلاک: اصل هرچیز، معیار، ابزار سنجش مََهیب: ترسناک، ترس آور، هولناک وقاحت: بیشرمی، بیحیایی اُُسرا: ج اسیر، گرفتاران، دستگیرشدگان اُُسطوره: سخنان یا اشخاص و آثاری که مربوط به موجودات یا رویدادهای فوق طبیعی روزگار باستان است و ریشه در باورها و اعتقادات مردم روزگار کهن دارد.
آرمان: آرزو، عقیده
بعث: حزبی سیاسی که صدّّام حسین، رئیس جمهور پیشین عراق، رهبری آن را برعهده داشت.
بناتُ الخمینی: دختران امام خمینی)ره( تاوان: زیان یا آسیبی که شخص به خاطر خطاکاری، بیتوجّّهی یا آسیب رساندن به دیگران ببیند.
تجّلّی: جلوهگری، پدیدارشدن چیزی درخشان مانند نور، روشنی
تقریظ: ستودن، نوشتن یادداشتی ستایش آمیز دربارة یک کتاب
تکریم: بزرگداشت، گرامیداشت توسن: اسب سرکش، متضاد ارم
تابوت – هئیت صلیب سرخ – اُسُرا
– احوال پرسی – توضیح – مطمئن – اسطوره – سراغ - می‌سپارمت – لعنتی –معلولسالخورده – فحش – ناسزا - ساختگی – اذیت و آزار – شلاّّقوقاحت – حین – قسم –صلیب
– سرخ – توش و توان – ضربانخطوط و سطور – متلاطم – سهم – طاقت فرسا – گزیده – کرکس ایثار – حزب – هولناک توش: توشه و اندوخته، توانایی تحمّّل سنگینی هیئت: گروه، دسته، انجمن یا فشار
درس دوازدهم: رستم و اشکبوس
املا لغت
– تورانیان – کیخسرو – می‌تازداشکبوس – طنزگویی – بهرام – تیغ – ساعد – لعل – نعل – ایچ – کاموس – گرز – کوس – رهّّام –
بوق – سپهر – آبنوس – برآهیخت
– ستوه – کشانی – فرمانده طوس
– باده – کارزار – باده –به زه رزم آزمای – هماورد – عنان – تهمتن – پُُتک – ترگ – بی بارگی
– یکبارگی – سلیح – مزیح –فسوس - برآسایی – لرزان – سندروس – خیره خیر – گزین – الماس – نهاده –عقاب – مَشَت – جاه – چاه – مردم آزار – لشکری – ساعد مسکین – ناخن درنّدّه – بازو- زحل – دهل – طبل – چله سپَردن: طی کردن
سُُتوه: درمانده و مََلول، خسته و آزار سسِلیحِلیح: افزار جنگ، ممال سلاح سََندروس: صمغی زردرنگ عِِنان: افسار، دهانه
کام: مجازاً مراد، آرزو، قصد، نّیّت
کاموس: یکی از فرماندهان زبردست افراسیاب کوس: طبل بزرگ، دهل کیوان: سیّاّرة زُُحل
گبر: نوعی جامة جنگی، خِخفتان گُُرد: دلیر، پهلوان
مزیح: ممال مزاح، شوخی هماورد: حریف، رقیب مضرت: زیان، گزند رسیدن آبنوس: درختی است که چوب آن سیاه،سخت، سنگین و گرانبهاست.
بارگی: اسب،«باره» نیز به همین معنی است.
بهرام: سیارة مریخ
پُُتک: چکش بزرگ فولادین، آهن کوب ترگ: کلاه خود تیز: تند و سریع جاه: مقام، درجه
خدنگ: چوبی سخت و محکم که از آن تیر و نیزه میسازند.
خُُود: کلاه فلزی که سربازان به هنگام جنگ یا تشریفات نظامی، برسر میگذارند.
دََد: جانور درنّّده، مانند شیر و پلنگ و گرگ زِِه: چلّّه کمان، وتر
مصادره: تاوان گرفتن، جریمه کردن
کمان – وتر – حریف – رقیب –
خفتان – افسار – دهانه - صمغ
درس سیزدهم: گردآفرید
املا لغت
پهلوان – حماسه – مرز – گژدهم – سرسختانه – هُُجیر – رزمگه – برسان – قیر – درع – ویله – سران – کارآزموده – اوژن – گزید - دُخُت – عنان – سنان – تاببدخواه – چاره گر – زره – تیغ – تیز – به آورد –سپهبد – اژدها – افسر – آوردگاه – فتراک – نظاره – گرز - سهند – افسون – دوده – زین- شاه ترکان چین – رنجه – هنگامه – خطّهّ نغز پدرام پاک – تابناک – هنر- هژیر – فراز – عزم – نگهبان – لحن – دیهیم – حیله – کارزار – قلعه – حصار – زلف – حلقه – زره – نعره – منصب – رفیع – آستین – غرنده – طایفه – فراز دِِژ: قلعه، حصار
دََمان: خروشنده، غرّّنده، مهیب، هولناک دوده: دودمان، خاندان، طایفه
زِِره: جامهای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکّّب از حلقههای ریز فولادی که آن را به
هنگام جنگ بر روی لباسهای دیگر میپوشیدند.
سالار: سردار، سپهسالار، آن که دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم
سَمََند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد،زرده )در متن درس، مطلق اسب موردنظر است(
سنان: سرنیزه، تیزی هر چیز شیراوژن: شیرافکن، دلاور عنان: افسار، دهانه
فتراک: ترک بند، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می‌آویزند و با آن چیزی را به ترک می‌بندند.
هژیر: چابک، هوشیار، نیکو فرازآمدن: رسیدن، نزدیک آمدن فوج: گروه، دسته
کمند افکن: کمندانداز
نظاره: نظرکردن، نگریستن، تماشا کردن ویله کردن: فریادزدن، نعره زدن، ناله کردن،وََیله: صدا، آواز، ناله
افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی
افسون: حیله کردن، سحرکردن، جادوکردن آورد: جنگ، نبرد، کارزار بادپا: تیزرو، شتابنده باره: دیوار قلعه، حصار بردمیدن: خروشیدن، برخاستن برگاشتن: برگردانیدن
بسنده: سزاوار، شایسته، کافی، کامل پدرام: اراسته، نیکو، شاد
تاب: چرخ و پیچ که در طناب و کمند و زُُلف میباشد، پیچ و شکن، در این بیت به معنی شور و هیجان است.
چارهگر: کسی که با حیله و تدبیر، کارها را به سامان کند؛ مدبّّر
خََدنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیر سازند.
خِِطه: سرزمین خیره: متحیّّر، سرگشته
دِِرع: جامة جنگی که از حلقههای آهنی سازند، زره
درس چهاردهم: طوطی و بقال
املا لغت
– بقالی – خطاب – ناطق – حاذقصدر دکان – خواجه – فارغ – ضرب – دریغ – میغ – حیران و زار – جولقی – برهنه – طاس و – طشت – قیاس – دلق – محل - سرگین – آبخور – اشباه و مانندان – ابلیس – استنباط – ابله – سبیل – تلطف – عربده – سفاهت زبون – نا کس – قهر – کوزه – تراویدن – صفت – غضب – جاهل خلق و خو – اظهار – ماهر - چیره دست – فضله – هیاهونعره - تاسف برانگیختن اََبدال: مردان کامل سََفاهت: بیخردی، کمعقلی، نادانی اََشباه: ج شبه، مانندها، همانندان سوداگر: خریدار و فروشنده تلطف: مهربانی، اظهارلطف و مهربانی کردن، طاس: کاسة مسی
نرمی کردن عَربَدَه: فریاد پرخاش جویانه برای جولقی: ژنده پوش و گدا و درویش دعوا وهیاهو، نعره و فریاد حاذق: ماهر، چیرهدست قََهر: خشم، غضب خواجهوش: کدخدامنش کل: مخفف کچل
زبون: خوار، ناتوان مُُسلم داشتن: باور کردن سرگین: فضلة برخی چهارپایان، مانند اسب ندامت: پشیمانی، تأسف و..
درس شانزدهم: خسرو
املا لغت
ارتجالاً- گرم و رسا- مبلغ- احسنت- نصابُ الصبیان- احتیاج- میرزا مسیح خان- عبرت- معین- معمول- مطابق- اشارت- بیضی- مفتولی- زنگاری- ملتفت- برزن- متداول – محاوری- عادی – روزمره- استعداد- درعین حال- خوشمزگی- ضربت- حریف-
صدمت- لاجرم- غالب و پیروز- مغلوب و شکست خورده- مخذول- استرحام- رحم- رهانیدن-
حََلال و حََرام- بسمل - همگان- هََلیم- طعمه- بدسگال- آهنین- تکریم: گرامیداشت تکیده: لاغر و باریک اندام تصدیقنامه: گواهی نامه جافیِ: جفاکار، ستمکار
جَلاجِل: جمع جلجل، زنگ، زنگوله حُُجب: شرم و حیا
حَلََبی: ورقة نازک فلزی، از جنس حَلََب خسروانی خورش: خورش و غذای شاهانه
خودرو: خودرأی، خودسر، لجوج دانگ: بخش، یک ششم چیزی
دستار: پارچه‌ای که به دور سر بپیچند، سربند و عمامه ارتجالاً: بیدرنگ، بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن
ااِسترحامِسترحام: رحم خواستن، طلب رحم کردن
استماع: شنیدن، گوش دادن اقبال: نیکبختی، خوشبختی اِِدِبار: تیره بختی، بدبختی
اِلزام: ضرورت، لازم گردانیدن، واجب گردانیدن
اوان: وقت، هنگام
باری: القصّّه، به هر حال، خلاصه بَدسََگال: بداندیش، بدخواه
فرسوده- ورانداز- وقار- طمأنینه-
جوهر- ابداً – الزام- اساساً- مسائل
– کمیت- تصدیق نامه- توجه- نوه- پناه- نمازخوان- صَدََقه-
خشت- شهناز- ایوان- عِِتاب-
اََشتر- طَرََب- ذوق- طبع- مألوف- حلبی- بُتّهّ- حیرت- ضمایم و تعلیقات- مهارت- قوّّت- محتوا- مربّاّجات- رهاورد- محب- فیّاّض – اََوان- توصیه- مسخرگی- تَشََک- بازوبند- حسودان- عنودان- معشوق- لهو و لعب- معاصی- تریاک- شیرهِای- مکیده –– وحشتناک – ته چاه –زهرخنداستماع – قریحه – تراویدن – آه – قضا – پلاس – مندرس تیره بختی – القصه – عادت – طبع و سرشت – غمخوار – حیا حریص – آزمند – ناگزیر – خوش گذرانی – مسخرگیدلقکی – خوار و زبون دوات: مرکّّب دان، جوهر
زنگاری: منسوب به زنگار، سبزرنگ
شهناز: یکی از آهنگهای موسیقی ایرانی، گوشهای از دستگاه شور صاحبدل: عارف، آگاه
ضمایم: ج ضمیمه، همراه و پیوست؛ در متن درس، مقصود نشانهای دولتی است.
مُسکِِر: چیزی که نوشیدن آن مستی میآورد؛ مثل شراب
مُُحال: دروغ، بیاصل، ناممکن مستغنی: بینیاز
مُُطربی: عمل و شغل مطرب؛ مطرب:
کسی که نواختن ساز و خواندن آواز را پیشة خود سازد.
مََعاصی: ج معصیت، گناهان مغلوب: شکست خورده
مََفتول: سیم، رشتة فلزی دراز و باریک ملتفت شدن: آگاه شدن، متوجّّه شدن منجلاب: محل جمع شدن آبهای کثیف و بدبو
مُُندرس: کهنه، فرسوده مُُنکر: زشت، ناپسند منت: سپاس، شکر
منت داشتن: احساس کسی را پذیرفتن و سپاس گزار او بودن
بِِسمل کردن: سرجانور را بریدن، از آنجا که مسلمانان در وقت ذبح جانور «بِِسم الله الرحمن الرحیم» میگویند، به همین دلیل به عمل ذبح کردن «بسمل کردن» گفته میشود.
پاس: نگاهبانی، نگاهداری
پاس داشتن: پاسبانی کردن، نگهبانی کردن پلاس: جامهای کم ارزش، گلیم درشت و کلفت
تعلیقات: ج تعلیق، پیوستها و یادداشت مطالب و جزئیات در رساله یا کتاب: در متن درس، مقصود نشانهای ارتشی است.
تقریر: بیان، بیان کردن
طبیعت: خو، عادت، طبع و سرشت طُُرفه: شگفت آور، عجیب طمأنینه: آرامش، سکون و قرار عِِتاب کردن: خشم گرفتن برکسی،سرزنش کردن
عنود: ستیزه کار، دشمن و بدخواه فیاض: سرشار و فراوان، بسیار فیض دهنده
قرابت: خویشی و خویشاوندی کُُمیت: اسب سرخ مایل به سیاه لاجَرََم: ناگزیر، ناچار
لَعَب: بازی، لهو و لعب: خوشگذرانی لمن تَقَول: برای چه کسی میگویی؟ لهو: بازی و سرگرمی، آنچه مردم را مشغول کند.
مألوف: خو گرفته متداول: معمول، مرسوم مَخَذول: خوار، زبون گردیده مسخرگی: لطیفه گویی، دلقکی
درس هفدهم: سپیده دم
املا لغت
برمی خیزند – صیّّاد – ستاره
– غروب – زاده شدن – انتظارپاکیزه – گل و خار –فروزان –
– بوِسه – غنچه – صدر – سقوط
ِعنب – نگاهی زرّّین – قبر – شهر قدس – جذبه – اسرارآمیز – قره قورم – تاتار – معبد – زائر نامدار – فاتح – غرق
حماسه: دلیری، نوعی از شعر که در آن از جنگها و دلاوریها سخن میرود.
ردا: جامهای که روی جامههای دیگر پوشند،بالاپوش
شرافت: ارجمندی، باشرف بودن لگام: اسفار، دهنة اسب بََرین: بالایین، برتر
تاکستان: باغ انگور، باغی که در آن تاک کاشته باشند.
درس هجدهم: عظمت نگاه
املا لغت
– ناتانائیل – معطوف – آفریدگار– تصّّور – فسفر – اندرز – نیلگوننسیم – ترک – چمنزار – غرق – رنگ هَوََس – آمادگی – تملک – تصاحبت – قائل – شامگاه – برهنه – نثار – تعیین کردن وقت گذرانی – تضمین – تهیه عقیده – فرزانگی – راهب محافظ – کََرت – ضبط حرمت – عاجز – الطاف ما را به ما مگذار اِِکتفا: بسنده کردن، کفایت کردن غایی: نهایی
تزار: پادشاهان روسیه در گذشته فسفر: عنصر شیمیایی با رنگ زرد روشن که تمایز: فرق گذاشتن، جداکردن در مجاورت هوا مشتعل میگردد.
تملک: مالک شدن، داراشدن مائده: سفرهای که برآن طعام باشد.
چاووش درداد: بانگ زد، جار زد، ندا درداد مبتنی: ساخته، بناشده چنبر: دایره یا محیط دایره، دایره از چوب یا مُُنحصر: ویژه، محدود
از جنس دیگر نثار: پیشکش کردن، افشاندن
ذی حیات: جاندار
رایزن: مشاور، کسی که در کاری با وی مشورت کنند.
راهب: عابد مسیحی، ترسای پارسا و گوشه نشین
عود: درختی که چوب آن قهوهای رنگ و خوشبو است و آن را در آتش میاندازند که بوی خوش دهد.
نیایش: الهی
حرمت: آبرو، ارجمندی، احترام عاجز: ناتوان، درمانده
مرحمت: احسان، لطف، مهربانی
لغت و املای سال یازدهم
ستایش: لطف حق
املا لغت
حلاوت – نژند – گشاده – نهاده – وضع – قرین – اقبال – توفیق – تیره رایی - اندوهگین تیره رایی: بد اندیشی، ناراستی چاشنی: مزه، طعم حلاوت: شیرینی
نژند: خوارو زبون، اندوهگین ادبار: بدبختی، سیه روزی؛ متضادّ اقبال اقبال: خوشبختی، سعادت
توفیق:آن است که خداوند، اسباب را موافق خواهش بنده،مهیّّا کند تا خواهش او به نتیجه برسد؛ سازگار گردانیدن
درس اول: نیکی
املا لغت
– روبهی – صنع – زندگانی– شوریده رنگ – شغال – قوت– یقین – زنفدان – غیب – تیمارضعیف – محراب – سعی - آسایش – مغز – دون همّّتهمّّت – حمیّتّ – قوّتّ – غیرت دغل – طبع – گوشتخوار – متحیر
شغال: جانور پستانداری است از تیرة سگان که جزو رستة گوشتخواران است.
شََل: دست و پای از کار افتاده شوریده رنگ: آشفته حال
غیب: پنهان، نهان از چشم، عالمی که خداوند، فرشتگان و.. در آن قرار دارند فرو ماندن: متحیّّر شدن
قُُوت: رزق روزانه، خوراک، غذا جیب: گریبان، یقه
چنگ: نوعی ساز که سرِ آن خمیده است و تارها دارد.
حمیّّت: غیرت، جوانمردی، مردانگی دَغََل: ناراست، حیله گر
دون هّمّت: کوتاه همّّت، دارای طبع پست و کوتاه اندیشه
زََنخدان: چانه
درس دوم: قاضی بست
املا لغت
– قاضی بُسُت – هیرمند – بازانیوزان – حَشَمَ – مطربان – چاشتگاه – صید – شراع - از قضا –غََرقه – هزاهز – غریو– بگست – رحمت – سور – کرانهتَر و تباه – اضطراب - اََعیان – صدقه – غزنین – صعب – مقرون – مستحقان – توقیع – موکد– تب – سوزان – سرسام – محجوب – اطّّبا – متحیّّر – عارضه – بونصر – کراهیت – آِغاجی – خیرخیر – علی تکین – بستََد- کتان – تَر – تاِس‌های بزرگ – زبَُرَ – توزی – عِقد – مخنقه – بوالعَلَا – درُُسُت – علّّت – زایل – همایون – گُُسیل – پیغام – نشاط – قََلم – مهمّاّت – فارغ – خیلتاش – رُُقعت – بستان – مثقال – ز ررِ پاره – غزو – بُُتان – زرّّین – حلال – صدقه –بی شبهت – ضیعت – فراخ تر - تندرستی – لختی گزارده باشیمپیغام – صلَصِلَتَت – دربایست – قانع – وزر و وبال – طریق – سنت مصطفی – عهده – خواجه عمید – احوال – عادات – توقف – حُکُام – زیارت – رُُفعت – زََر –زاغ – فراغ – رخت – راغ –عرصه – عرضه ده – مخزن – شاهد – روضه – فیروزه نام – خطوات – متقارب - رقم – القصّهّ – مرغزار – قاعده
– فرامُُش – غرامت زرِ پاره: قراضه و خُُردة زرِ، سّکّه شده سبحان اللّّه: پاک و منزّّه است خدا ) یرای بیان شگفتی به کار می‌رود؛ معادمعاد ِلِل << شگفتا >>
سسِتدنِتدن: ستاندن، دریافت کردن
سرسام: تورم سر و مغز و پرده‌های آن که یکی از نشانه‌های آن، هذیان بوده است.
سور: جشن
شبگیر: سحرگاه، پیش از صبح شراع: سایه بان، خیمه صََعب: دشوار، سخت
صلََِت: انعام، جایزه، پاداش ضَیعًًت: زمین زراعتی؛ ضَیعََتک: زمین زراعتی کوچک عارضه: حادثه، بیماری علت: بیماری
عزّوجََل: عزیز است و بزرگ و ارجمند عِِقد: گردن بند
غرامت زده: تاوان زده، کسی که غرامت کشد، پشیمان
غََزو: جنگ کردن با کافران فارغ شدن: آسوده شدن از کار فراخ تر: آسایش، آسودگی
فرودِ سرای: اندرونی، اتاقی در خانه که پشت اتاقی دیگر واقع شده باشد، مخصوص زن و فرزند و خدمتگزاران
فیروزه فام: به رنگ فیروزه، فیروزه رنگ مقرون: پیوسته، همراه مهّّمات: کارهای مهم و خطیر مؤکََد: تأکید شده، استوار
ناو: کشتی، به ویژه کشتی دارای تجهیزات جنگی اطّّبا: جمع طبیب، پزشکان افگار: مجروح، خسته ایزد: خدا،آفریدگار برنشستن: سوارشدن بی شبهت: بی تردید، بی شک
توقیع: مُُهر یا امضای پادشاهان و بزرگان در ذیل یا بر پشت فرمان یا نامه ؛
توقیع کردن: مََهر زدن یا امضا کردن چاشتگاه: هنگام چاشت، نزدیک ظهر حَشََم: خدمتکاران
خُُطوات: جمع خُُطوه، گام‌ها، قدم‌ها خیرخیر: سریع، سرسری
خیلتاش: هر یک از سپاهیانی که از یک دسته باشند.
دربایست: نیاز، ضرورت دُرُُست: تندرست،سالم
دوال: چرم و پوست؛ یک دوال: یک لایه،یک پاره
راغ: دامنة سبز کوه،صحرا
رُقعت: رقعه، نامه‌ی کوتاه، یادداشت روضه: باغ، گلزار
زایل شدن: نابود شدن، برطرف شدن قضا: تقدیر، سرنوشت
کافی: با کفایت، لایق، کارآمد کران: ساحل، کنار کراهیّّت: ناپسندی
کوشک: ساختمانی بلند، وسیع و زیبا که اغلب در میان باغ قرار گرفته است ؛ قصر، کاخ
گداختن: ذوب کردن
گسیل کردن: فرستادن، روانه کردن لََختی: اندکی
مجروح – ضرورت – روضه و باغ مستور – قایق – اندرونی
خدمتگزار – تاوان – خطیر یوزپلنگ
ندیم: همنشین، همدم نُُکت: نکته‌ها
نماز پیشین: نماز ظهر وََبال: سختی و عذاب،گناه وزر: بار سنگین، دراینجا گناه همایون: خجسته، مبارک، فرخنده یوز: یوزپلنگ، جانوری شکاری، کوچک تر ازپلنگ که با آن به شکار آهو و مانند آن می‌روند لله درکما: خدا شما را خیر بسیار دهاد مبشََر: نوید دهنده، مژده رسان متقارب: نزدیک به هم، در کنار هم محجوب: پنهان، مستور، پوشیده مخنقه: گردن بند
مرغزار: سبزه زار، زمینی که دارای سبزه و گل‌های خود رو است مطرب: آوازخوان، نوازنده
درس سوم: در امواج سند
املا لغت
سینه مالان – قرص – کوهساران – نیزه – خرگه – خوارزمشاهی – سپیده دم – تُرُک و تازیک - جیحون – رود سند – شفق– عافیت – انبوه – رقص – اخترمی غلتید – اهریمن – وطن – لشکری خّرّد – ثمره معین – آزادگان – غلت می‌خورد خرگه: خرگاه، خیمه به ویژه خیمه بزرگ
سیماب گون: به رنگ جیوه، جیوه ای؛ سیماب: جیوه گران: سنگین، عظیم
دمار از کسی کشیدن: دمار از کسی برآوردن، کنایه از نابود کردن کسی افسر: تاج و کلاه پادشاهان باره: اسب
برومند: بارآور، میوه دار
دریا: در متن درس رود بزرگ مانند رود نیل
درس پنجم: آغازگری تنها
املا لغت
و کشور – چیرگی – رقیب – تیغ – غبار – نعره – زنبورک – قاطر – شیپور – طبل – مشتاقانه – مصمم – تنوره – معبد – فراز- تپّهّ – ناظران – نهیب – صفیر – توده – بستر – خشم و آز – پیش مرگی – نفوذ – حصار- میّسر – محاصره گران – صحنه – دهقان – متجاوز – حصار – حماسه – اجساد – خزان – عرصه – محشر – رمق – واماندگان – قلّّه – قفقاز – حریم – هستی – صحنه – توفندگی – سرسپردگی – خود فروختگی – خانگی – موعد – رود راس – افسارگسیخته – سدوار – نایب السلطنه – غَرََض - گردهمایی – اهمیت – مسائل– همگان – جنگاوران – شجاعانهمخلصانه – خفّّت – خوف – علی رغم محرومیت – تحسین – اعجاب – عهد نامه – واقعیت – منسجم – تازگی – غالباً – مهیب – قَرَن – معمول – تعلیم – موصل – منظم – آمار – اسارت – مقّّوا – رخت شویی – محدودیت - برگزار – ذهنیت – آسایشگاهدریغ – خطّاّط – لوح – وقفه – دارالسّّطنه: پایتخت، در دوره‌ی صفوی
و قاجار، عنوان بعضی از شهرها که
شاهزاده یا ولیعهد در آن اقامت داشت
درایت: آگاهی، دانش، بینش
زبونی: فرومایگی، درماندگی
زنبورک: نوعی توپ جنگی کوچک
دارای دو چرخ که در زمان صفویه و
قاجاریه روی شتر می‌بستند.
شایق: آرزومند، مشتاق
صفیر: صدای بلند و تیز
طاقت فرسا: توان فرسا، سخت و تحمل
ناپذیر
غیرت: حمیّّت، تعصِّّب
کورسو: نور اندک، روشنایی کم
معبد: پرستشگاه، محّّل عبادت
مقّّرر: معلوم، تعیین شده اجنبی: بیگانه، خارجی
اذن: اجازه، زخصت
اعطا: واگذاری، بخشش، عطا کردن
افراط: از حد درگذشتن، زیاده روی،
مقابل تفریط
التهاب: شعله ور شدن و برافروختن،
مجازا ناآرامی، بی قراری، اضطراب
بََختک: موجود خیالی یا سیاهی‌ای که بر
روی شخص خوابیده می‌افتد، کابوس
تحت الحمایگی: تحت الحمایه بودن،
تحت المایه ویژگی کشور، سرزمین یا
فردی است که معمولا به موجب پیمانی با
یک کشور نیرومند، تحت حمایت او در
می آید و در عوض، امتیازات و اختیاراتی
به او می‌دهد. تحت الحمایگی در مورد
یک کشور یا سرزمین، یکی از اشکال
محدودیت – ذوق – مقّرّر – قربان صدقه – رغبت – افزون – قانع – مفصّلّ – سهم – هدیه –صلیب سرخ – تأمین – فرصت – بعثی‌ها
– اعیاد مذهبی – تدارک – تأکید – اغلب – عمق – طبع – ظرافت‌های خاص – موزون – روحیه – اسارت – سماور – منزوی – افراط و تفریط – سلیقه – توجیح – راحت – عقربه – تنبل – طاقت فرسا – زمان بگذرد – روزهای غربت – بهای اندک موعد: هنگام، زمان
موزون: هماهنگ، خوش نوا
زور نهیب: فریادبلند، به ویژه برای ترساندن
یا اخطار کردن
وجد: سروز، شادمانی و خوشی
ولایات: جمع ولایت؛ مجموعه
شهرهایی که تحت والی اداره
می شود؛ معادل شهرستان امروزی
استعمار و مرحله‌ای قبل از تبدیل کامل
به مستعمره است
تسخیر: تصّّرف کردن جایی معمولا با
تفریط: کوتاهی کردن درکاری
توازن: تعادل، برابری
جنون: شیفتگی، شیدایی، شوریدگی
چنبره زدن: چنبرزدن، حلقه زدن، به
صورت خمیده و حلقه وار جمع شدن
خصال: جمع خصلت، خوی‌ها، خواه
نیک باشد یا بد
درس ششم: پرورده عشق
املا لغت
– رایت –جهانگیر – خنیده نامشیفتگی – چاره ساز – بیچارگی – چاره گری –حاجت گه – محراب زمین و آسمان – موسم – مَحَمل – جَهَد – مهد – حلقه – گزاف کاری – توفیق – مبتلا - زلف – سرشت – غایت – بستانسََری سّّقطی – غایب پرورده: پرورش یافته جمله: همه، سراسر جهانگیر: گیرندة عالم، فتح کنندة دنیا جهد: کوشش، تلاش، سعی چاره گری: تدبیر، مصلحت اندیشی خنیده: مشهور، معروف، نامدار
نهایت – کجاوه – طبع – فطرت خنیده نام ترگشتن: مشهورتر شدن، پرآوازه تر گردیدن خویشان: جمع خویش، اقوام رایت: بیرق، پرچم، دِرَفَش سرشت: فطرت، آفرینش، طبع غایت: نهایت، فرجام، پایان
گزاف کاری: بیهوده کاری، زیاده روی محمل: کجاوه که برشتر یندد، مهد موسم: زمان، هنگام
درس هفتم: باران محبّتّ
املا لغت
اصناف – وسایط – طین – مشتبه – واسطه – گنج معرفت – تعبیه – جبرئیل – حضرت – عزّتّ – ذوالجلال – طاقت قّّرب – تاب – نهایت بّّعد – قّّربتِ – اسرافیل – طوع – رغبت – اِکراه – اجبار –
– قهر – قبضه – طائف – جملگیتعّّجب – تحیر – خاک ذلیل – اعزاز – کمال مذلت و خواریحضرترتِ غنا – الطاف الوهیت – حکمت ربوبیت – سر – ازل تا ابد – معذور – بوقلمون – فتنه – سرنشتر – روح – حضرت جلّتّ – تصّرف – ذرّهّ – تعبیه – عنایت – ملائکه – نظر – معکوس – گوهر – نفایس – خزئن غیب – آب حیات ابدی – خزانه غیب – خازنان – لایق – امانت – معرفت
– عرضه – استحقاق – خزانگیِ – مقرّّب – ابلیس پرتلبیس – گِرد طوع: فرمان برداری، اطاعت، فرمانبری عنایت: توجّّه، لطف، احسان غََنا: بی نیازی، توانگری
قبضه: یک مشت از هر چیزی قرب: نزدیک شدن، هم جواری
کبریایی: منسوب به کبریا، خداوند تعالی کوشک: قصرو هربنای رفیع متلألی ء: درخشان، تابان
مذلّّت: فرومایگی، خواری،مقابل عزّّت مُشتبِِه: اشتباه کننده، دچار اشتباه؛ مشتبِِه شدن: به اشتباه افتادن مشعشع: درخشان، تابان مقرّّب: آن که نزدیک یه کسی شده و در نزد او منزلت پیدا کرده است.
ملکوت: عالم غیب، جهان بالا
نفایس: جمع نفیسه، چیزهای نفیس و گران بها
وسائط: جمع وسیطه یا واسطه، آنچه که به مَدََد یا از طریق آن به مقصود می‌رسند.
استحقاق: سزاواری، شایستگی
اصناف: جمع صنف، انواع، گونه‌ها، گروه‌ها اعزاز: بزرگداشت، گرامیداشت الوهیّّت: خدایی، خداوندی بُعُد: دوری، فاصله
تعبیه کردن: قراردادن، جاسازی کردن تلبیس: حقیقت را پنهان کردن، حیله و مکر به کار بردن، نیرنگ سازی جلّّت: بزرگ است
حضرت: آستانه، پیشگاه، درگاه
خزاین: جمع خزینه و خزانه، گنجینه‌ها خلیفت: خلیفه، جانشین رأفت: مهربانی، شفقت
ربوبیّّت: الوهیّّت و خدایی، پروردگاری رغبت: میل و اراده، خواست سست عناصر: بی اراده، بی غیرت هیئت: شکل، ظاهر، دسته‌ای از مردم
– قالب آدم – آفت – موضع
– متوّّسل شدن – ناز – ناگریز
– مََحرم – هراسناک – مشعشعهمرهان – شهر – صنعت
درس هشتم: در کوی عاشقان
املا لغت
ملقّّب – مشهور – اقامت – قونیهخطیبی – هراس – بی رحمی – مغول – مهاجرت – رهسپار – ملاقات – اسرارنامه – بهاء الدین ولد – سوختگان – مناسک – نواحی – تقوا – فضل – تإثیر – سلجوقی – کیقباد – علاء الدین – خواهش –رهسپار - تاخت و تاز- هجرت –گِزید – گوهر خاتون – سمرقندی – اِصرار و پافشاری – وعظشهرحَلََب – عازم – طالبان – علوم شریعت – محضر – به شغل تدریس – میگذرانید – زهد – متفّّق – شمسسیروسفر – معارف – سرزنش – فزون – ملامت – هیاهو – پرسوز و گداز – خشم و غضب – تکاپو – پیغام – پژمردگی – عذر – غزل – حریفان – صنم گریزپا – ترانه‌های شیرین – بهانه‌های زرّین – مه خوب خوش لقا – احوال – انقلابتعطیل – عزم – غوغا – همدل – همدم – ِافغانِافغان – زاری – کوی و برزن – صلّّاح الدین زرکوب – حسام الدین چلبی – منطق الطیر – جّذّاب – ستوده – سرآمد – صلح طلبی – صلح و سازش – یگانگی – تحمّّل عظیم – طعن و ناسزا – شیفته – بی تابانه – اشارت – تابوت – دربغ – نَرُُست – خواجه عبد الکریم قَدََّّس اّلّله روحه العََزیز: خداوند، روح عزیز اورا پاک گرداند.
کبریا: بارگاه خداوندی
متّّفق: همسو، هم عقیده، موافق محضر: محّّل حضور، مجازا مجلس درس یا مجلسی که در آن، سخنان قابل استفاده گفته می‌شود
مرشد: آن که مراحل سیر و سلوک را پشت سر گذاشته و سالکان را راهنمایی و هدایت می‌کند، مراد، پیر، مقابل مرید و سالک
ملَََک: فرشته
تشییع: همراهی و مشایعت کردن جنازه تا گورستان
خوش لقا: زیبارو، خوش سیما رضوان: بهشت، نام فرشته‌ای که نگهبان بهشت است.
زهد: پارسایی،پرهیزگاری شبگرد: شبرو
شریعت: شرع، آیین، راه دین، مقابلِ طریقت
صنم: بُُت، معشوق زیبارو ) مجازا ( عازم: رهسپار، راهی
مناسک: جمعِ مَنسِِک یا مَنَسَک، اعمال عبادی، آیین‌های دینی وعظ: اندرز، پند دادن
درس نهم: ذوق لطیف
املا لغت
– همگی – شیرخوارگی – متمکنذوق لطیف – از جهات دیگر – کبوده – مقاومت – استحکام بحران – عصبی – تحفه – منبع بی شائبه – مشیئّّت الهی – زندگی گذرا – آن قدر – فاجعه – قناعت
– کهن سال – نکبت بار – عاری – قصّهّ –مسائل – مذهبیات – عوارض – ظرافت – نُقُل و داستان – جذاُب – سواد – فهم – غم گسار – کرسی – فصول – قالیچه – لطیف – اندرز – تمثیل – انعطاف – به حدّ فهم ناچیز –هیبت –آموزگار – حُُفره – اضداد- تشرع – شوریدگی –حجره – سراچه ذهن – آماس – فََوران تخیل – قوز – فرط هیجان – خُلُ – خوش وقت – همراهی – حوصله – برخورداری – گشت و گذار – سبک مسجّّع – سوق – لحاظ – شیر آغوز – عضله – ذوق ادبی – توقّعّ – سکّوّ – کارآزموده
– کورمال – جرئت – ره نوردی – تنهاوش –حرص – استسقا – متعصّّب – شرافتمند – موفقیت – حافظه – اوقات – صرف – اطمینان – راضی – مسرور – سیل صََباحت: زیبایی، جمال
عندلیب: بلبل، هزاردستان فرخنده: مبارک، خجسته فرط: بسیاری
گیوه: نوعی کفش با رویه‌ای دست باف لطایف: جمعِ لطیفه،نکته‌های دقیق و ظریف، دقایق: سخنان نرم و دل پذیر لفاف: پارچه و کاغذی که برچیزی پیچند.
متعصّبّ: غیرتمند مساعدت: همیاری، یاوری مسرّّت: شادی، خوشی مسرور: شادمان، خشنود مشیّّت: اراده، خواست میثاق: عهد و پیمان
نکبت بار: شوم و ایجاد کننده‌ی بدبختی و خواری
نَمََد: پارچه کلفت که از کوبیدن و مالیدن پشم یا کرک به دست می‌آید و از آن به عنوان فرش استفاده می‌کنند آغوز:اوّّلین شیری که یک ماده به نوزادش می‌دهد و سرشار از مواد مقوی است
آماس: وَرََم، تَوََرم؛ اََماس کردن: گنجایش پیدا کردن، متوّرّم شدن
استسقا: نام مرضی که بیمار، آب بسیار خواهد.
انعطاف: نرمش، آمادگی برای سازگاری با دیگران محیط و شرایط آن
بالبداهه: ارتجالاً، بدون اندیشه قبلی بذله گو: شوخ، لطیفه پرداز
به نقد: در حال حاضر، در وضعیت مورد نظر پالیز: باغ، جالیز تحفه: ارمغان،هدیه
تشرّّع: شریعت، مقابل طریقت و عرفان تمکّّن: توانگری، ثروت
تهنیت: شادباش گفتن، تبریک گفتن، تبریک
چابک: تند و فرز
دستخوش: آنچه یا آن که در معرض چیزی قرار گرفته یا تحت غلبه و سیطره‌ی آن است، بازیچه
– شست وشو – صحرا – بوستان – چابک دستی – طلایی – طراوت – سحرگاهان – تبسّمّ – طراوت – سرمست – دستان حنابسته – تشریفات – فراهم – آوازخوان – تبریک و تهنیت – بذله گو –
– عندلیب – اُنُس – فروغ – اداگیوه – لفاف کاغذی – قبای سبز – دهقان – پوزش و تقاضا – مژه – تنومد – سبکئ سر – صراحت – ذوق و قریحه – شهرت – ملک الشعرا – بالبداهه – امیرمعّّزی –
قوّّت طبع – صََباحت – سالخورده‌ترین – فروگذاری – میثاق – رفیق – اوراق – ضبط – قاصدطهارت –دوشیزه – حمایت – تندباد – محبّّت –سلب یا کلاه و بالاپوش نمدی می‌سازند، بالاپوش نمدی.
شعرتمثیلی: شعرنمادین و آمیخته به مَثََل و داستان
شوریدگی: عشق و شیدایی
سبک سری: سهل انگاری و بی مسئولیتی شاب: بُُرنا، جوان
شائبه: به شک و اندازنده درباره‌ی وجود چیزی، و به مجاز، عیب و بدی یا نقص در چیزی، بی شائبه: بدون آلودگی و با خلوص و صداقت، پاک، خالص
درس دهم: بانگ جرس
املا غت ل
جَرَسَ - سد – خار – خاره – باره
– رحیل – برخاست ) بلند شد ( – راهوار – همت – چاره ساز – فرعونیان – قبطیان – اهریمن – آهنگ – سامری –‌هامون – بتازید عَلََم: پرچم
فرض: واجب گردانیدن، آنچه انجام آن بر عهده‌ی کسی نهاده شده باشد، لازم، ضروری
کران: طرف، جهت، کنار
کلان: نخ و ریسمان و جز آن که گرد کرده باشند، ریسمان پیچیده گرد دوک محوطه: پهنه، میدانگاه، صحن بار: اجازه، رخصت.
بار عام: پذیرایی عمومی، شرفیابی همگانی، مقابل بار خاص ) پذیرایی خصوصی ( باره: اسب
برگ: توشه و هر چیز مورد نیاز، مایحتاج و آذوقه
تابناک: درخشان، نورانی جََرس: زنگ
– فرض – تیغ – خفته – بنهفته
– یاسین – طور سینین – چاووش
– عَلَمَ – راهوار – قدس – همپا – مقصد – داغ – ماتم – فرات – رشحه – غروب – هیءت –
شکوهمند – محوطه – ابدی – بار عام – تقدیر – نهضت – حُُلول –
سهیم – سترگ – هِِلال – تابناک
– ضیاء – شفیع – توشه – آذوقه
– تاخت و تاز – مایحتاج – گذاردن ) قرار دادن ( – ضروری – پهنه – صحن – اََنبان یا مشک: انبان، خیک، کیسه‌ای از پوست گوسفند
نیلی: دربه رنگ نیل، کبود وادی: سرزمین
ولی: دارنده‌ی بالترین مقام در دین پس از پیغمبر )ص(، دوست همپا: همراه، همقدم، هر یک از دوچند نفری که با هم کاری انجام می‌دهند.
همپایی: همگامی، همراهی
جولان: تاخت و تاز
چاووش: آن که پیشاپیش زائران حرکت می‌کند و با صدای بلند و به آواز اشعار مذهبی می‌خواند
خاره: سنگ خارا، سنگ
راهوار: آنچه با شتای اما نرم و روان حرکت می‌کند، خوش حرکت و تندرو
رحیل: از جایی به جای دیگر رفتن، کوچ کردن، سفر کردن رشحه: قطره، چکه
رُُفت: رُفُتن، زدودن
رکاب: حلقه‌ای فلزی که در دو طرف زین اسب آویخته می‌شود و سوار پا در آن می‌گذارد
درس یازدهم: یاران عاشق
املا لغت
سحرزاد – رقص – نغمه – هِلِا –
زخم – مََرهم عاشق – فرط –هان بیعت – آلاله – حماسه –حتّیّ –
جغد – خویشاوند – هوای عاشقان کبوتر چاهی - تیرگی – آینه روحانی: منسوب به روح، معنوی،ملکوتی
سیمینه: منسوب به سیم، سیمین، اشیای ساخته شده از سیم یا نقره مدار: مسیری معمولا دایره‌ای شکل که در آن چیزی به دور چیز دیگر می‌چرخد، مسیر مرهم: هر دارویی که روی زخم گذارند، التیام بخش منکِر: انکارکننده، ناباور
اََدینه: روز جمعه، آخرین روز هفته انکار: باورنکردن، نپذیرفتن، نفی کردن بیعت: پیمان، عهد، پیمان بستن برای فرمان برداری و اطاعت از کسی
چتبر: حلقه و هر چیز مانند حلقه، چنبر نفس: چنبر زدِنِ مارِ نفس رََستن: رها شدن، نجات یافتن
درس دوازدهم: کاوه دادخواه
املا لغت
– حماسی – اساطیر – کاوه‌ی آهنگربی نظیر – ضّحّاک – معّّرب – اژی دهاک – اژدها – مظهر – اوستا – یوزه – دیوزاد – فتنه – فساد – مرداس –خوالگیر – خورش – بوسه – کتف – علاج – تسکین – کهتران – مهترزادگان – تّجّسم – اهریمن – خبیث – چیرگی – زیست – ناگریز-شهریار – نهان – فرزانگان – پراگنده – دیوانگان – هنر خوار شد – گزند – فراز – باگهر – سترگ – سپهبد – کاوه‌ی دادخواه – زیان – بهرما – محضر – گیهان خدیو – سپردیوبرجست – ارزان – بازارگاه – برخاست گرد – غُُو – گرزه – ترگفتراک – برگستوان – کثیف – سوگند – سپر – سوفار – پذیرش – زورآزمایی – ُشُهره – هِِلال – زال – الحاح – تضّّرع – حیران – لایق – فایق – حسرت – روضه خُُلد – مجد خوافی – توجیه – فضیلت - تبرئه زخمِ درای: ضربة پتک ؛ درای، درتصل زنگ کاروان است.
سپََردن: پای مال کردن و زیر پا گذاشتن
سپهبََد: فرمانده و سردار سپاه سَبُُک: در اینجا به معنای فوراً و سریع کاربرد دارد.
غو: فریاد، بانگ و خروش، غریو فایق: دارای برتری، مسلط، چیره فریاد خواندن: فریاد خواستن، طلب یاری کردن، دادخواهی کردن
گرز گاوسر: گُُرزی که سر آن شبیه سرِ گاو بوده است
لاف: سخنان بی پایه و اساس، دعوی باطل، ادعا
لاف زدن: خودستایی کردن، ادعای باطل کردن
مجرّدّ: صِِرف، تنها
محضر: استشهادنامه، متنی که ضحّّاک برای تبرئه خویش به امضای بزرگان رسانده بود.
موبد: روحانی زردشتی، مجازا دانشمند، دانا
نفیر: صدای بلند، فریاد نَونََد:اسب تندرو
هنر: فضیلت، استعداد، شایستگی، لیاقت اژدهاپیکر: درشکل و هیئت اژدها، دارای نقش اژدها
اساطیر: جمع اسطوره؛ افسانه‌ها و داستان‌های خدایان و پهلوانان ملل قدیم الحاح: اصرار،پافشاری کردن بازارگاه: جای خرید و فروش؛ درمتن درس، مقصود اهل بازار است.
پایمردانِ دیو: دستیاران حکومت، توجیه کنندگاِن حکومت بیداد
پایمردی: خواهشگری، میانجی گری،شفاعتِ
پشت پای: روی پا، سینة پا تََرگ: کلاه خود
تفرّّج: گشت و گداز، تماشا، سیرو گردش خجسته: فرخنده، مبارک خوالگیر: آشپز درفش: پرچم، بیرق
درفش کاویان: درفش ملّّی ایران در عهد ساسانی، ) کاویان یا کاویانی:
منسوب به کاوه ( یکایک: ناگهان
آوری: بی گمان، بی تردید، به طور قطع دژم: خشمگین
درس چهاردهم: حمله حیدری
املا لغت
– عمرو – برانگیخت – رزمگهباستاد – همرزم – حبیب – هوس
– طالب – بهر رخصت – دستور – اعلام – آمادگی – امتناع – بهانه
– هژبر ژیان – صِلح – سهم – برافراخت – شیر اِله – عَلََم کرد –
– بخایید – شاهد – آوردگاه – زرهلخت لخت – قبا – ماهر – آداب ضرب – حرب – غضنفر – وصی – نهنگ – زهرچشم – خصم –
کوفت – دریغ – تپیدند – بت
خانه – غضنفر – غلتید – ژنده
– فیل – جبرئیل – باذل مشهدیاخلاص – منزّّه – دغَََل – غزا –
– کاهل – حیران – عفو – وطنگوهرر- فرزانگی – میهن – عزّّت
– ذر ههّ – آغشته ژیان: خشمگین، خشمناک سهم: ترس
سهمگین: هراس انگیز، ترس آور ضرب: زدن، کوفتن غزا: پیکار، جنگ غضنفر: شیر
قبا: نوعی جامة جلوباز که دو طرف آن با دکمه بسته می‌شود.
کیش: آیین، دین، مذهب
کیمیا: ماده‌ای فرضی که به گمان پیشینیان، فلزاتی مانند مس و قلع را به طلا و نقره تبدیل می‌کند.
منزّّه: پاک و بی عیب هژبر: شیر
ژنده: بزرگ، عظیم اَبرَشَ: اسبی که دارای پوست خال دار یا رنگ به رنگ ) به ویژه سرخ و سفید ( است.در اینجا مطلق اسب منظور است.
امتناع: سرباز زدن از انجام کاری یا قبول کردن سخنی، خودداری کردن.
آوردگاه: میدان جنگ، نبردگاه برافراختن: برافراشتن، بلند کردن پور: پسر، فرزند مذکر
تپیدن: بی قراری و اضطراب نمودن،لرزیدن از ترس
حبیب: دوستدار، یار، القاب رسول اکرم )ص( حرب: اََلت حرب و نزاع؛ مانند شمشیر،خنجر، نیزه و..
خدو: آب دهان، تفو
دستوری: رخصت، اجازه دادن رزمگه: مخفّّف رزمگاه، میدان جنگ
درس پانزدهم: کبوتر طوق دار
املا لغت
کبوترطوق دار – ناحیت – متصید – مرغزار – تره – عکس – ریاحین
– زاغ – طاووس – داغ – چراغ – شقایق – زمرّّد – اختلاف – صیادان – متواتر – حوالی – عصا – قصد – حبّّه- بینداخت – قوم – مطوقه – طاعت – مطاوعت – غافل وار – گرازان – تگ – ضبط – اضطراب – همگنان – استخلاص – تخلص – صواب –طریق – تعامل – رهایش – بیفتد – حوادث – سلاح – قفا – ستیزه روی – منقطع – نومید – صواب: صلاح و درست طاعنان: سرزنشگران، عیب جویان عقده: گره، پیچیدگی قفا: پشت، پشت گردن
گُُرازان: چلوه کنان و با ناز راه رونده گََشتن: انبوه، پُُر شاخ و برگ مُتَصَیّّد: شکارگاه متواتر: پی درپی مجادله: جدال و ستیزه مطاوعت: فرمان بری مطلق: رهاشده، آزاد مُطَوََّّقه: طوق دار اختلاف: رفت و آمد
استخلاص: رهایی جُُستن، رهایی دادن اعتذار:عذرخواهی، پوزش خواهی التفات: توجّّه
ااِمامِمام: راهنما، پیشوا
اولی تر: شایسته تر، سزاوارتر اهمال: کوتاهی، سهل انگاری کردن براثر: به دنبال ؛ اثر: رّدّپا
تخّلّص: رهایی
تعاون: یکدیگر را یاری کردن، یاری رساندنتکفّّل: عهده دار شدن
– خِایب – اشارت –امام – بتاختندزِبرا – دََها – احوال – مشاهدت – گریزگاه – حادثه – سوراخ – تیمار – فراخور – حَسََب مصلحت – تعجیل – زه آب – دیدگان – رخسار – موافق – قضای آسمانی – ورطه – التفات – ملامت – ریاست – تکفّّل – حقوق – طاعت – مناصحت – بگزاردند – معونت – مِظاهرت – سیادت – اََدا – عُقُده – اِهمال – جایز – ضمیر – رخصت – فراغ – اولی تر – طاعنان – واقعیت – موالات – ثقت – رغبت – مطلق
– زمرّّدِ – سبیل – اعتذار – چشم تر – قتاعت – خرسند – قانع – عوفی – سرزنش - گستاخ
مظاهرت: یاری کردن، پشتیبانی معونت: یاری، کمک
ملالت: آزردگی، ماندگی، به ستوه آمدن ملامت: سرزنش
ملول: سست و ناتوان، آزرده مناصحت: اندرز دادن منقطع: بریده، قطع شده
مواجب: جمع موجب، وظایف و اعمالی که انجام آن برشخص واجب است.
مواضع: جمع موضع، جای‌ها موافق: همراه، هم فکر
موالات: با کسی دوستی و پیوستگی داشتن، دوستداری
مودّّت: دوستی، محبّّت، دوستی گرفتن ناحیت: ناحیه، سرزمین
نَزّّه: با صفا، خوش آب و هوا، خرم همگنان: همگان، همه ورطه: مهلکه، خطرو دشواری وقیعت: سرزنش، بدگویی، عیب جویی تگ: دویدن
تیمار: مواظبت، مراقبت ثثِ َقتَقَت: اطمینان، خاطر جمعی جال: دام و تور حَبّّه: دانه
خایب: ناامید، بی بهره دََها: زیرکی، هوشمندی
راه تافتن: راه را کج کردن، تغییر مسیر دادن رخصت: اجازه، اذن دادن
ریاحین: جمعجمعِ ریحان، گیاهان خوشبو زُمرََد: سنگ قیمتی به رنگ سبز
زه آب: زهاب، آبی که از سنگی یا زمینی می‌جوشد. مجازا اشک ستیزه روی: گستاخ و پُُررو سََر: رئیس
سیادت: سروری، بزرگی
شکاری: منسوب به شکار؛ صید، نخجیر صافی: پاک، بی غش، خالص
درس شانزدهم: قصه عینکم
املا لغت
– قدر – حادثه – فروغ – هنوزتعلیعی – کراوات – فرنگی مآبی – متمّّدن – تّجّدد – افراط – واکس – تحصیل – قّدّ – متلک – ضعیف – کم سو – غالباً – ناهار – بشقاب – کوزه آب – ظرف – بد و بیراه – شماتت - افسار – گسیخته –شلخته – هپل و هپو – سرزنش – ابداً و اصلاً
– بقیّه – غیرت- استعداد –مُُهملی – فرنگی ماََبی: به شیوة فرنگی‌ها و اروپایی‌ها قدّّاره: جنگ افرازی شبیه شمشیر پهن و کوتاه؛ قدّّاره کش: کسی که باتوسّّل بهذ زور،به مقاصد خود می‌رسد.
قُُلا کردن: کلکزدن، کمین کردن برای شیطنت ابلاغ: رساندن نامه یا پیام به کسی ارک: قلعه، دژ
بََرو برَ: با دقّّت، خیره خیره بور: سرخ؛
بورشدن: شرمنده شدن، خجلت زده شدن تأثر: اثرپذیری، اندوه
– دهاتی – لاتی – شاهان – پذیراییمهمان – کازرون – نوحه سرایی –
روضه – اتفاق ًاً – نقّّال – رودربایستی – رک و راست – عیناً – زادالمعاد – تعزیه – مرثیه – بفچه – کهنه – فرام – کذا – تکه سیم – قلا – شرارت – موصوف – مضحک – طالع
– انبوه – مخلوط – ذوق زده – احساس – مطمئن – نی قلیان – قوطی حلبی – مسلّّح – مختصر – سابقه – شرارت – سوء ظن – تحریک – تجزیه – مغتنم – قیافه – یغور – قوزبالاقوز – مصیبت – تَرََک دیوار – سطر – حیرت زده – غرق – لذت – مسحور – ابداً – توجه – ظن
– تفریت – مسخره – اصرار – عامیانه – لهجه – قِوّّال – صورتک – زلزله – مهیب – هِر و ههِرِر – قهقهه – عصبانی – توّّهم – فوریت – مات و مبهوت – خیره خیره – غرق – کمیسیون – نیمه کور – صادقانه – تقصیر – خفّّت – صحن – التفات – شیفته – قبا – طلّّاب – مخبرالدوله – شاه آباد – طی – حیاط – محّقّر – محافظ – چفت – کلون – تپانچه – قلب – ترجیح –روحانیون – چرتکه – خلوص – طهارت – تبلیغ – محضر
– موّقّر – رعیّت – قدّّاره کش – درز
– سپهسالار – محضر – تلمّّذ – جلّّه کمان – متلاشی – بقا – موهبت –سید ضیا – سلطنت – ضربه – آستین – قاجار – مطلوب – امت – ملت – خیانت – غول – زورپرست – استبداد –اطاعت – اعتراض – تنومندی – ضمن – تصّّور –جاهل – عذر – قصد – مسامحه – متّهّم –شوخ طبع – مسائل جدّّی – قابل قوّّال: در اینجا مقصود بازیگر نمایش‌های دوره گردی است.
کذا: آن چنانی، چنان کلون:قفل چوبی که پشت در نصب می‌کنند و در را با آن می‌بندند.
کمیسیون: واژه‌ای فرانسوی؛ هیئتی که وظیفه‌ی بررسی و مطالعه درباره‌ی موضوعی را بر عهده دارد، جلسه )مجازاَ(؛
کمیسیون کردن: تشکیل جلسه دادن متجدّّدانه: نوگرایانه، روشنفکرانه محّقّر: کوچک، حقیر
مخاطره: خطر،خود را درخطر افکندن مسامحه: آسان گرفتن، ساده انگاری مسحور: مفتون، شیفته، مجذوب
مشروعّیّت: منطبق بودن رویه‌های قانون گذاری و اجرایی حکومت با نظر مردم آن کشور
مُُضحک: خنده آور، مسخره آمیز مغتنم: باارزش، غنیمت شمرده مُُهملی: بی کارگی و تنبلی موقّر: با وقار، متین
مهیب: سهمگین، ترس آور یُغُور: درشت و بدقواره تعلیمی: عصای سبکی که به دست گیرند.
تلمّّذ: شاگردی کردن، آموختن
چُُرتکه: واژه‌ی روسی، وسیله‌ای برای محاسبه‌ی جمع و تفریق شامل چند رشته سیم که در چهار چوبی قرار دارد. در دو رشته چهار مهره و در بقیه ده مهره‌ی متحرک که نماینده‌ی یک تا ده است، جای دارد.
چلّّه: زه کمان که انتهای تیر در آن قرار دارد و با کشیدن و رها کردن آن، تیر پرتاب می‌شود
رفعت: اوج، بلندی، والایی سو: دید، توانِ بینایی
شماتت: سرکوفت، سرزنش، ملامت شوربا: آش ساده که با برنج و سبزی می‌پزند.
صورتک: چهره‌ای مصنوعی که چهرة اصلی را می‌پوشاند و در آن سوراخ‌هایی برای چشم و دهان تعبیه شده است؛ نقاب )فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در حوزه‌ی هنرهای تجسمی، صورتک را در برابر " ماسک " به تصویب رسانده است (
عیار: خالص، سنجه، مقابل غش و ناپاکی؛ تمام عیار: کامل و بی نقصان، پاک، خالص فرام: فریم ) frame (، قاب عینک
– تأمل – چنته – بهانه – لِِه – سلطهتأثر – موثر – روحانیت – مبارزه تن به تن – امانت – عطر – عیار – هدف – ضربه – مشروطیّت – مشروعیّت – مقدّّم – بساط قلدری – ابراز – حداقّّل – پختگی – طعام – نظریّات – حدّّت – جرئت – تشزیف – طلّاّب
– می‌بایست – اََرک نخ قند: نوعی نخ که از الیاف کَنََف ساخته می‌شود
هفت صندوقی: دسته‌ی هفت صندوقی، گروه‌های نمایشی دوره گردی بوده‌اند که با
اجرای نمایش‌های رو حوضی، اسباب‌ها
سرگرمی و خنده‌ی مردم را فراهم می‌کردند.
این گروه‌ها وسایل و ابزار خود را در صندوق‌هایی می‌نهاده اند. پر جاذبه‌ترین و کامل‌ترین گروه آن‌هایی بودند که هفت صندوق داشته اند. به هر یک از بازیگران گروه " قوال " یا " قوالک " می‌گفته‌اند
فرنگی ماََب: کسی که به آداب اروپاییان رفتار می‌کند، متجدّّد قُُلا: کمین.
قلا کردن: کمین کردن، در پی فرصت بودنفرنگی ماََبی: به شیوة فرنگی‌ها و اروپایی ) مآب به معنای بازگشت یا جای بازگشت است، اما در اینجا معنای شباهت را می‌رساند (
قدّّاره: جنگ افرازی شبیه شمشیر پهن و کوتاه؛
قدّّاره کش: کسی که با توسّّل بهذ زور، به مقاصد خود می‌رسد
درس هفدهم: خاموشی دریا
املا لغت
شعله – سپاس گزاری – چراغدان – صبورانه – ماهی – هیاهو – فروتنی – رویا – تاج – برزیگر – بیهوده – تهی – بی رغبت – تنور
برزیگر: دهقان، کشاورز، برزگر
چراغدان: جایی یا ظرفی که در آن چراغ بگذارند.
درس هجدهم: خوان عدل
املا لغت
آسوده – خوان عدل – همگان – اََسمای صدگانه – حواس – بهره – غبار – ممد حیات – مفرّّح ذات – تنیده رََستن – زین – معتبر – مبدََل: دگرگون، تغییرداده شده مطلق: بیشرط و قید برّ: خشکی، خیابان خوان: سفره یا طبقی که در آن غذا می‌گذاشتند.
– سرخوش – سزمست – دوردست
فراز – اختران – برّ و بحر – اندوزیم – حصار – عدم – زلال – آذرباد – قایق – ماهیگیری – هلهله – آواز – مرغان – فضا –طنین – تحّّرک – راجع – مطرح – محبوبیّت – نهایت – عمق – منظور – صرف – فرسنگ
– سرازیر – زود گذر – محض – حماقت – شعف – لرزش – غلبه – محکم – لحظه – غلتیدن – اجتماع
– موقعیت – صخره – مهلت – محدودیّت – میسّّر – بقیّه – طرز – اهمیّت – حیات – قدرت طلبی – جذب – ترسیم – محدود – مقیدّ – حشره - جوهر – باطن – هوانوردی – زنجیر – می‌گسلد – رزمیار – نهفته – عصیان – شایسته – عزم – مکافات – غمناک – حشر – هول – هراس – فرز
معتبر: محترم، ارزشمند مُُفرح: شادیبخش، نشاطآور مقیّّد: گرفتار، بسته، درقیدشده مُُمد: مددکننده، یاری دهنده هلهله: سر و صدای همراه با شادی و شور و شوق، خروش
عصیان: نافرمانی، گناه و معصیت هول: ترس، هراس رََستن: نجات یافتن، رهاشدنریشخند: تمسخر
شعَََف: خوشی، شادمانی
نیایش: الهی چالاک: چابک، تند و فرز
حشر: رستاخیز، قیامت
لغت و املای سال دوازدهم
ستایش: ملکا ذکر تو گویم
املا لغت
ذکر – فضل – توحید – سزا – فضل – سنا – وصف – فهم – وهم – شبه
– عز – سرور – جزا – بکاهی فزایی – سنایی – رهایی – هدیه ارمغان – سخاوت – بیهوده – لایقسزاوار – ذل و عز- هویدا – تصور واضح - ثابت
رحیم: بسیار مهربان از نامها و صفات خداوند روی: مجازاً امکان، چاره سرور: شادی، خوشحالی
سزا: سزاوار، شایسته، لایق شِِبه: مانند، مِِثل، همسان
عزّ: ارجمندی، گرامیشدن، مقابل ذُّلّ فضل: بخشش، کَرََم
کریم: بسیار بخشنده، بخشاینده، از نامها و صفات خداوند
مَلِِک: پادشاه، خداوند
نماینده: آن که آشکار و هویدا میکند، نشان دهنده
وهم: پندار، تصوّّر، خیال
یقین: بیشبهه و شک بودن، امری که واضح و ثابت شده باشد. پوییدن: حرکت به سوی مقصدی برای به دستآوردن و جستوجوی چیزی، تلاش،رفتن
تحفه: هدیه، ارمغان ثنا: ستایش، سپاس جزا: پاداش کار نیک
جلال: بزرگواری، شکوه، از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد.
جود: بخشش، سخاوت، کَرََم
حکیم: دانا به همه چیز، دانای راست کردار،از نامهای خداوند تعالی؛ بدین معنا که همة کارهای خداوند از روی دلیل و برهان است و کار بیهوده انجام نمیدهد.
درس اول: شکر نعمت
املا لغت
– منت – عزوجل – طاعت – قربتمزید – نعمت – ممد حیات – مفرّحّ ذات – عهده – عباد – تقصیر – عذر – رحمت – خوان نعمت – بی دریغ
– ناموس – بندگان – فاحش – رحمت – حساب – باد صبا – زمردین – دایه – بنات – نبات – اعراض: روی گرداندن از کسی یا چیزی، فایق: برگزیده، برتر
روی گردانی فرّّاش: فرش گستر، گسترندة فرش
اِنابتاِنابت: بازگشت به سوی خدا، توبه، پشیمانی قبا: جامه، جامهای که از سوی پیش باز است انبساط: حالتی که درآن، احساس بیگانگی و و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه به ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن هم پیوندند.
باسق: بلند، بالیده قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن بنات: جِ بنت، دختران قسیم: صاحب جمال
بََنان: سرانگشت، انگشت کاینات: جِ کاینه، همة موجودات جهان
مهد – خلعت – قبا –اطفال – قدوم موسم – عصاره تاکی – شهد – فایق – باسق – غفلت – از بهر تو – انصاف – سرور – کائنات – صفوت – تتمه – شفیع – مطاع – نسیم – جسیم – نسیم – وسیم – دجی – خصال – موج بحر – انابت – جل و علا – اعراض – تضّّرع و زاری – زاری بنده – شرمسار – عاکفان
– کعبه – تقصیر – واصفان – حلیه
– تحیر – منسوب – کشتگان – صاحب دل – مراقبت – بحر مکاشفت – مستغرق – معاملت – طریق انبساط – تحفه هدیه – مرغ سحر – مدعیان – طلب – حیرت – بََنان – نقّّاش – بط – قصد – حاصل – فروگذاشت – شهرت – معاش ورق – ستاینده – فرح – ناز – احوال – واضح – فایق – مقرر – معین – زیور – زینت – سرکشتگیرز – رودربایستی
کرامت کردن: عطاکردن، بخشیدن
مراقبت: در اصطلاح عرفانی، کمال توجّّه بنده به حق و یقین براینکه خداوند در همة احوال، عاعاِلمِلم برِ ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیر حق
مزید: افزونی، زیادی
مُُطاع: فرمانروا، اطاعت شده، کسی که دیگری فرمان او را میبَرََد.
معاملت: اعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس، مقصود همان کار مراقبت و مکاشفت است.
معترف: اقرارکننده، اعتراف کننده
مُُفخر: هر چه بدان فخر کنند و بنازند؛ مایة افتخار
مفرِِّّح: شادیبخش، فرحانگیز
مکاشفت: کشف کردن و آشکارساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است.
منسوب: نسبت داده شده
منّّت: سپاس، ُشُکر، نیکویی موسم: فصل، هنگام، زمان ناموس: آبرو، شرافت نبات: گیاه، رُُستنی
نبی: پیغمبر، پیامآور، رسول نسیم: خوشبو
واصفان: ججِ واصف، وصف کنندگان،ستایندگان ورق: برگ
وسیم: دارای نشان پیامبری وظیفه: مقرّّری، وجه معاش
تاک: درخت انگور، َرَز
تتمّّه: باقیماندة ؛ تتمّّة دور زمان: مایة تمامی و کمال گردش روزگار، مایة تمامی و کمال دور زمان رسالت
تحیّّر: سرگشتگی، سرگردانی تضرّّع: زاری کردن، التماس کردن تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن جسیم: خوشاندام حِلیه: زیور، زینت
خوان: سفره، سفرة فراخ و گشاده دایه: زنی که به جای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند.
ربیع: بهار
روزی: رزق، مقدار خوراک یا وجه معاش که هرکس روزانه به دست میآورد یا به او می-رسد؛ وظیفة روزی: رزق مقرّّر و معیّّن شفیع: شفاعت کننده، پایمرد شهد: عسل؛ شهد فایق: عسل خالص صفوت: برگزیده، برگزیده از افراد بشر عاکفان: جِ عاکف، کسانی که در مدّّتی معیّّن در مسجد بمانند و به عبادت پردازند.
عزِّ وَ جَلّ: گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند به کار میرود.
عُُصاره: آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر به دست آورند؛ افشره، شیره فاحش: آشکار، واضح
درس دوم: مست و هشیار
املا لغت
– محتسب – مست – پیراهن
– افتان و خیزان – قاضی – خمّّارداروغه – خوابگاه – وارهان – از بهر غرامت – عار – کلاه – بیهوده – هشیار – صواب – واعظ
– تزویر – برهنه – صاحب – راهرو
– راهبر – حقایق – مس –زَرَ – خواب و خور – مرتبه – غریق بحر خدا – منظر – نظر – صاحب نظر
– زیر و زبر – هوای وصال – تسمه
– مسکوک – ذات – مامور – وثیقه - تعهد – تاوان – مصلحت
– صنعت - حرفه – زاهد – پارسا
– تعلقات - خسارت - ذوالجلال ذوالجلال: خداوند، پروردگار، خداوند صاحب جلال و عظمت
زاهد: پارسای گوشه‌نشین که میل به دنیا و تعلّّقات آن ندارد.
صنعت: پیشه، کار، حرفه
صواب: درست، پسندیده، مصلحت
غرامت: تاوان، جبران خسارت مالی و غیرآن گرو: دارایی یا چیزی که برای مطمئن ساختن کسی در به انجام رساندن تعهّّدی به او داده میشود؛
گرو بردن: مال کسی را به عنوان وثیقه گرفتن و نزد خود نگه داشتن؛ موفّّق شدن در مسابقه و به دست آوردن گرو
محتسب: مأمور حکومتی شهر که کار او نظارت بر اجرای احکام دین و رسیدگی به اجرای احکام شرعی بود.
مدام: همیشه، پیوسته، مِِی مُلُک: سرزمین، کشور، مملکت؛ دارِ ملک: دارالملک، پایتخت واعظ: پند دهنده، سخنورِ اندرزگو والی: حاکم، فرمانروا وجه: ذات، وجود
ادیب: آدابدان، ادبشناس، سخندان، در متن درس به معنای معّلّم و مربّّی است.
افسار: تسمه و ریسمانی که به سر و گردن اسب و الاغ و.. میبندند.
اکراه: ناخوشایندبودن، ناخوشایند داشتن امریتزویر: نیرنگ، دورویی، ریاکاری
حد: کیفر و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم
خمّّار: ممِیِیفروش
داروغه: پاسبان و نگهبان، شبگرد
درهم: درَدِرَمَم، مسکوک نقره، که در گذشته، به عنوان پول رواج داشته و ارزش آن کسری از دینار بوده است؛ در متن درس، مطلق پول مورد نظر است.
دینار: واحد پول، سکّّة طلا که در گذشته رواج داشته است، در متن درس، مطلق پول است؛ وزن و ارزش دینار در دورهها و مناطق مختلف، متفاوت بوده است.
درس سوم: نیکی
املا لغت
مرغ اسیر – بهر وطن – مسلک – همت – سحر – رفیق – طَرَف – اجانب – بیت الحََزن – غرقه – سلیمان – اهرمن – زمانه – صاحب – اهل خرد – محترم – تحفه – فراغت – انصاف و عدل – موافق – ثابت قدم – سلسله جنبان – طایر قدس – زنخدان – عصر مشزوطه – عارف – محفل – نثار – خاکریز – ارتفاع –موسوم – کلّهّ قندی – استقرار – قلّهّ – ساجدی – مسائل – روحیهّ – احداث – محدود – مهندسی – تسلّطّ – قاطعیتّ – جهاد – تقریب ا – رزمنده – دو جداره – تدبیر – حسَاب شدهفراق و جدایی بیت الحَزََن: خانة غم، ماتمکده
ثابت قدم: ثابت رأی و ثابت عزم، دارای ارادة قوی
سلسله جنبان: محرّّک، آن که دیگران را به کاری بر میانگیزد.
طرف: کناره، کنار مسلک: روش، طریق
موافق: همرای و همراه
اجانب: جِ اجنبی، بیگانگان
احداث شدن: ساخته شدن
استقرار: برپایی، برقرار و ثابت کردن کسی یا چیزی در جایی، مستقرشدن
بیتالاحزان: خانة غمها، جای بسیار غم انگیز، طبق روایات نام کلبهای است که حضرت یعقوب علیهالسلام در آن در غم فراقِ یوسف علیه السلام گریه میکرده است.
درس پنجم: دماندویه
املا لغت
سپید – گیتی – کُلََه خود – چه ررِ دل بند – بنهفته – وارهی – ستوران – نحس – سپهر – اخترسعد – آوند – روزگار – ضربت – روزگار – ضربت – خرسند – فسرده – کافور – فساد – خامش منشین – سوزد – معجر – ارغند – تزوِیر – بگسل – بنای ظلم – سفله – بِستان – سریر – عطا – شغال – محتاج – فرومایه – هرج و مرج – متّّاکی – مطبوعات – سستی – وطن خواه – تأثیر – راز – جاسوس ضماد: مرهم، دارو که به جراحت نهند؛ ضمادکردن: بستن چیزی بر زخم، مرهم نهادن
عامل تخریب: شخصی نظامی که کارش نابودکردن هدفهای نظامی به وسیلة انفجار و کارگذاشتن تلههای انفجاری است.
عطا: بخشش، دهش فسرده: یخزده، منجمد
فغان: ناله و زاری، فریاد
کلوخ: پاره گل خشک شده به صورت سنگ،پاره گل خشک شده به درشتی مُُشت یا بزرگتر آوند: آونگ، آویزان، آویخته ارغند: خشمگین و قهرآلود
بگسل: پارهکن، جداکن؛ در متن درس:
نابودکن
پس افکند: پس افکنده، میراث زُُل زدن: با چشمی ثابت و بیحرکت به چیزی نگاه کردن
ستوران: جِ ستور، حیوانات چارپا خاصّّه اسب، استر و خر
سریر: تخت پادشاهی، اورنگ سعد: خوشبختی، متضاد نحس، اختر سعد: سیّّارة مشتری است که به «سعداکبر» مشهور است.
– الاغ – مین گذاری – عن قریب
– قدیمی – تخریب – جرئت – بالاغیرتاً – معطّّل – زل – مواضع – حیله گری – صدّّام – افسار – سلّّانه سلّّانه – علف و خار – پوزه – اوضاع – خطرناک – محّّل – دهان – زور
– آدمیزاد – عرعر- جفتک – نعل
– هوس – حریف – عَرََق – حدس
– متوّّجه – اضافی – اطلّّاعات – فرِوماندن – تلفات – اسیر بعثی – ته دل – نحس – زل زدن - گرزه کُلََهخود: کلاهخود، کلاه فلزی که در جنگ بر سر میگذارند.
گرزه: ویژگی نوعی مار سّمّی و خطرناک معجر: سرپوش، روسری
معطل: بیکار، بلاتکلیف؛
معطّّل کردن: تأخیرکردن، درنگ کردن نحس: شوم، بدُیُمن، بداختر سفله: فرومایه، بدسرشت
سلّّانه سلّّانه: آرام آرام، به آهستگی شرزه: خشمگین، غضبناک
درس ششم: نینامه
املا لغت
– نیستان – نفیر – شرحه شرحهاشتیاق – وصل – جمعیت – جهت – ظن – نجست – اََسرار – دستور
– حریف – زهر – تریاق – دمساز
– حدیث – قصّّه – هوش – مشتری
– بی گاه – سوز – پخته – مور – رهنمون – معکوس – مستمع –
– غنچه – زلف – آشفتگی – مَحَرمحسب – کاه – تجّّلی – قرب – حضرت – گزید – مستغرق – حاجت – طلبد – عرضه – سلوک نغمه – حجاب – فروغ – ماتم محنت – فریاد و زاری
محبوب؛ در خوشحالان: رهروان راه حق که از سیر به خداجو در راه سوی حق شادماناند.
هستی دستور: اجازه، وزیر
چنین دمساز: مونس، همراز، دردآشنا سلوک آنها به سور: جشن
شرحه شرحه: پارهپاره؛
غروب یا شب شرحه: پارة گوشتی که از درازا بریده باشند.
ی آهنگ و شیون: ناله و ماتم، زاری و فریاد که در مصیبت و محنت برآرند.
ظن: گمان، پندار
مستغرق: مجذوب، شیفته؛
مستغرق گشتن؛ حیران و شیفته شدن مستمع: شنونده، گوشدارنده مستور: پوشیده، پنهان
نفیر: فریاد و زاری به صدای بلند
اشتیاق: میل قلب است به دیدارمتن درس، کشش روحِ انسان شناخت پروردگار و ادراک حقیقتایدونک: ایدون که؛ ایدون: اینبدحالان: کسانی که سیر و سوی حق، کُُند است.
بیگاه شدن: فرارسیدن هنگامپرده: در اصطلاح موسیقی یعننغمههای مرتّّب، حجاب تاب: فروغ، پرتو تریاق: پادزهر، ضّدّزهر حریف: دوست، همدم، همراه حسب: برابر، اندازه، بر طبق
درس هفتم: در حقیقت عشق
املا لغت
حُُسن – روحانی – مطلوب – وصول – واسط عشق – مأوا – محبت – غایت – خاص – معرفت – نردبان – قدََمَ – تَرَک – رََخت – سامان – فرض – حیات – ممات – سودا – زیرکی – ارزد – دیوانگی – افزون – بی رای – قوت – فرق – حقیقت
– ناگریز – لایق – زلف – پیچ و تاب – برانگیخت – کوهساران – مگریز – فرصت – یادگاران – نغمه محبت – زمانه – ترانه - میسر سامان: درخور، میسّّر، امکان سودا: خیال، دیوانگی شیدایی: دیوانگی
فرض: لازم، ضروری،آنچه خداوند بر بندگانش واجب کرده است.
کمال: کامل بودن، کاملترین و بهترین صورت و حالت هرچیز، سرآمد بودن در داشتن صفتهای خوب
محب: دوستدار، یار، عشاق مََمات: مرگ، مُُردن نغمه: نوا، ترانه، سرود بزم: محفل، ضیافت
بیخودی: بیهوشی، حالت از خودرستگی وبه معشوق پیوستن
جسمانی: منسوب به جسم، مقابل روحانی جمال: زیبایی، زیبایی ازلی خداوند حُُسن: نیکویی، زیبایی
روحانی: منسوب به روح، معنوی، ملکوتی،آنچه از مقولة روح و جان باشد.
درس هشتم: از پاریز تا پاریس
املا لغت
پاریز – فرسخ – سیرجان – ریگزار – چریغ آفتاب – قنات – اتراق – فراهم – دانشسرا – مراجعه – اعتبار – تداعی – تهّّیه – محصّّل – خطرناک – حواله – دهاتی – کازیه – اعضا – تحریر – استبعاد – غایت القصوا – غرق – توّقّف – نواحی - وصله – طیلسان – آتن – مهد – دموکراسی – رأی – عقرب – جرّّاره – مارغاشیه – قطور – فراز
– کرانه – فرات – رود یتیر – امپراطوری روم – موسولینی – صباحی – حبشه – مستعجل – سوءهاضمه – طاق ضربی –
اعتصاب – کاووس – ضعیفان – تیغ – تهی –آیین – طریق – پیرمغان
– خضر – فرخنده – بروکسل – سپاه نازی – تپّهّ – واترلو – ناپلئون طاق: سقف خمیده و محدّّب، سقف قوسی شکل که با آجر بر روی اطاق یا جایی دیگر سازند؛ طاق ضربی: طاق احداث شده بین دهانة دوتیرآهن که آن را با آجر و ملاط گچ میسازند.
طَبَقَ: سینی گرد بزرگ و معمولاً چوبی،مخصوص نگهداری یا حمل اشیا که بیشتر آن را بر سر میگذارند.
طیلسان: نوعی ردا
عجین آمدن: عجین شدن، آمیخته شدن یا ترکیب شدن دو یا چند چیز
غایت القصوی: حّدّ نهایی چیزی، کماِلِ مطلوب
فرخندهپی: خوشقدم، نیکپی، خوشیمن فرسخ: فرسنگ، واحد اندازهگیری مسافت تقریباً معادل شش کیلومتر
کازیه: جاکاغذی، جعبة چوبی یا فلزی روباز که برای قرار دادن کاغذ، پرونده یا نامهها روی میز قرار میدهند. اتراق: توقّّف چند روزه در سفر به جایی،موقّتاً در جایی اقامت گزیدن
استبعاد: دوردانستن، بعیدشمردن چیزی؛ استبعاد داشتن: بعید و دوربودن از تحقّّق و وقع امری
بازبسته: وابسته، پیوسته و مرتبط
پانوراما: پردة نقّّاشی که در ساختمانی که سقف مدوّّر دارد، به دیوار سقف بچسبانند؛ چنان که هرکس در آنجا بایستد، گمان کند که افق را در اطراف خود میبیند.
تداعی: یادآوری، به خاطر آوردن
جرّّاره: ویژگی نوعی عقرب زرد بسیار سّمّی که دُُمش روی زمین کشیده میشود.
چریغ آفتاب: طلوع آفتاب، صبح زود چشمگیر: شایان توجّّه، با ارزش و مهم حواله: نوشتهای که به موجب آن دریافت کننده ملزم به پرداخت پول یا مال به شخص دیگری است.
– طَبَقَ – محوّّطه – پانوراما – توپخانه – وحشت – بارندگی – تعریف – ویکتوریا – فاتحه – دهات – دوگل – طاق – نَمََط – رواق – ممیز – طاقه – دلپذیر – ابراهیم ادهم – طاعت – اخلاص – زود گذربساط – هضم غذا – مغان – ملاط محدب – ملزم – هرم – شطرنج منسوب - صباح کِیِ: پادشاه، هریک از پادشاهان سلسلة کیان
، کیانی: منسوب به کیان؛
کیان: کیها، هریک از پادشاهان داستانی ایران از کیقباد تا دارا
مارغاشیه: ماری بسیار خطرناک در دوزخ؛ غاشیه: سورهای از قرآن، یکی از نامهای قیامت
مستعجل: زودگذر، شتابنده
مغان: موبدانِموبدان زرتشتی؛ در ادبیات عرفانی،عارف کامل و مرشد را گویند.
مََرکب: اسب، آنچه برآن سوار شوند.
نَمََط: بساط شطرنج رواق: بنایی با سقف گنبدی یا به شکل هرمسرپرزدن: توقّّف کوتاه؛ هرگاه مرغی از اوجیک لحظه بر زمین نشیند و دوباره برخیزد،این توقّّف کوتاه را «سرپََرزدن» میگویند.
سوء‌هاضمه: بدگواری، دیرهضمی، هرگونهاشکال یا اختلال در هضم غذا که معمولاً با سوزش سرِِدل یا نفخ همراه است.
صباح: بامداد، سپیده دم، پگاه
درس نهم: کویر
املا لغت
– تموز – سوزان – سرازیر – ارگمزینان – باغستان – دراز – مشایعت – مُُهر – بیهق – فقه – تقوا – فقیر و غنی – غرفه – حاضر و غایب – ملّاّ‌هادی اسرار- حیات – منقلب – بی صبرانه – غربت زندان – گستر – ماوراء الطبیعه – مذهب – سنگریزه – وحی – عطر – الهام – اسرارآمیز – استشمام – نخلستان – مهتاب – غیب – گریه آلود – راستین – شیعه – سایه روشن غروب –
– دهقان – هیاهو – گلّّه – تفرجّگّاهگردشگاه – نظاره – معّّلق – تلألوء – قندیل – ابدیتّ – لوکس – آسفالت – کهکشان – تلّقّی – لذّّت طفیلی: منسوب به طفیل، وابسته، آن که وجودش یا حضورش در جایی، وابسته به وجود کس یا چیز دیگری است؛ میهمان ناخوانده
عدلیّّه: دادگستری
غرفه: بالاخانه، هریک از اتاقهای کوچکی که در بالای اطراف سالن یا یک محوّّطه میسازند که مشرف بر محوّّطه است.
فقه: علم احکام شرعیه، علمی است که از فروغ عملی احکام شرع بحث میکند. مبنای این علم بر استنباط احکام است از کتاب و سنّّت و به سبب همین استنباط، محلّ اجتهاد است.
قاش: قاچ، قسمت برآمدة جلوی زین؛ کوهة زین آستانه: آستان، آغاز
ابدیت: جاودانگی، پایندگی، بیکرانگی ارادت: میل و خواست، اخلاص، علاقه و محبّّت همراه با احترام استشمام: بوییدن
اسرا: در شب سِِیرکردن، هفدهمین سورة قرآن کریم
اندوهگسار: غمگسار، غمخوار انگاره: طرح، نقشه
اهورایی: ایزدی، خدایی، منسوب به اهورا ایل: گروهی از مردم همنژاد که فرهنگ و اقتصاد مشترک دارند و معموًلاً به صورت چادرنشینی زندگی میکنند؛
ایل و تبار: خانواده و نژاد و اجداد
– نشئه – ابدیت – قدس – محروم
– حلقه – چغندر – راز – سموم – اهورایی – مصلحت اندیش – گشت و گذار –گردشگاه – نشئه – اسرا – کاسه – اذان – تکبیره الاحرام – قامت – تفنگ – شیهه – قاش – زین – دوره گردان – بساط حلوا – ایل – مزه – تبعید – یغما – مصیبت – بلوط – زغال – منقل
– آفت – تنفس – اتاقک – محصور
– جان فرسا – حیاط – زرق و برق
– همدم – مأمور – غصّّه – سرگردانی – ح د و حصر – قشقایی –دل بستگی – تصّدیق-قاب – مزایا
– محلّهّ – مباهات – شوکت – عزیمت – زلال – انتظار – مرتفع – آغوش – کَهََر – کرََُند – تاخت و تاز – دلاویز – معطّّر – سخاوت – مواهب – طبیعت – گران قدر – بطالت – تنگ – محبوس – ترقّیّ – رفاقت – دادگستری – ساوه – دزفول – پرس و جو – ترقّّی – عدلیه – عاقبت – محاسبه – شاهین – تیز – طفیلی – بساط تهویه – اختراع – ایل و تبار – ییلاق – حرمت – آسایش – آرام و قرار – غمخوار – اندوهگسار – لبریز – عطرآگین – مدهوش – قلّهّ‌های کمانه – غارت – تاراج – موضع فراسو – زین – طفیل
قدس: پاکی، صفا، قداست
قندیل: چراغ یا چهل چراغی که میآویزند.
کمانه: نام کوهی در منطقه ونک از توابع شهرستان سمیرم استان اصفهان
کَهََر: اسب یا استری که به رنگ سرخ تیره است.
کُرََند: اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد.
گرمسیر: منطقهای که تابستانهای بسیار گرم و رمستانهای معتدل دارد؛ مقابل سردسیر
ماورا: فراسو، آنسو، ماسوا، برتر
ماوراء الطبیعه: آنچه فراتر از عالم طبیعت و مده باشد؛ مانند خداوند، روح و مانند آنها مباهات: افتخار، سرافرازی
مدرس: محّلّی که در آن تدریس کنند؛ موضع درس گفتن
مشایعت: همراهی کردن، بدرقه کردن معّلّق: آویزان، آویخته شده
نشئه: حالت سرخوشی، کیفوری، سرمستی نظاره: تماشاکردن، نگاه نگریستن یغما: غارت، تاراج؛ به یغما رفتن: غارت شدن
بطالت: بیکاری، بیهودگی، کاهلی بََن: درختی خودرو و وحشی که در برخی نقاط کوهستانی ایران میروید، پستة وحشی پرنیان: پارچة ابریشمی دارای نقش و نگار،نوعی حریر
تعبیر: بیان کردن، شرح دادن، بازگویی تفرّّجگاه: گردشگاه، جای تفرّّج، تماشاگاه تلقی: دریافت، نگرش، تعبیر
تموز: ماه دهم از سال رویمان، تقریباً مطابق با تیرماه سال شمسی؛ ماهِ گرما
حکمت: فلسفه، به ویژه فلسفة اسلامی دلاویز: پسندیده، خوب، زیبا
سََموم: باد بسیار گرم و زیان رساننده شبدر: گیاهی علفی و یکساله؛ شبدر دوچین: شبدری که قابلیت آن را دارد، دو بار پس از روییدن چیده شده باشد.
شیهه: صدا و آواز اسب
درس دهم: فصل شکوفایی
املا لغت
– برزخ – آیینه دار – غرق – غبارانتظار – برخیز – نسیم – بی تاب و قرار – تبه – غمین – تیرانا – داعیه – سراسر – سراپا – گشاده دستی
– سپاس گزاری – پالیز – دلپذیر – خستگان – میزبان – فرسودگان – نوازشگر – زخمه – کرامت – میراث – ایثار – زرافشانی – گوهر – آزادگی – سعادت – رهنمون – بتتوقع – منتظر - مزد چشمداشت: انتظار و توقّّع امری از چیزی یا کسی؛
چشمداشتن: منتظر دریافت پاداش یا مزد بودن
داعیه: ادّّعا
زخمه: ضربه، ضربه زدن
گشادهدستی: بخشندگی، سخاوت
برزخ: حدّ فاصل میان دو چیز، زمان بین مرگ تا رفتن به بهشت یا دوزخ، فاصلة بین دنیا و آخرت
درس یازدهم: آن شب عزیز
املا لغت
عصبانی – بق یهّ – مصمُصِرِر – ثلث – حقوق – احتمال – تلّ خاکی – چفیه – کُُلت – خصایل – فرق – موحّّدی – مسلطّ – مطمئن – جذب – پیغام – طنز – صلوات – آغوش – عرض – حمله – شامّهّ قوی – غریب – طفره – اصرار – التماس – عاقبت – متقاعد – مقدّّمات – پراکنده – همراهی – تعقیب – دریغ – تعلیم – شَبَحَ – مراقب – فاصله – سنگر – تپّّه – دیده بانی – زمزمه – لطیف – سبک – تأیید – دیدرسی – توپ – فراهم – تیره – عمق – جثّّه – روضه: آنچه در مراسم سوگواری اهل بیت پیغمبر صل الله علیه و آل و سلم. و به ویژه در مراسم سوگواری امام حسین علیه السلام خوانده میشود؛ ذکر مصیبت و نوحهسرایی شامّّه: حسّ بویایی
شَبََح: آنچه به صورت سیاهی به نظر میآید،سایة موهوم از کسی یا چیزی
شرف: بزرگواری، حرمت و اعتباری که از رعایت کردن ارزشهای اخلاقی به وجود می-آید.
طفره رفتن: خودداری کردن از انجام کاری از روی قصد و با بهانه آوردن، به ویژه خودداری کردن از پاسخ صریح دادن به سؤالی یا کشاندن موضوع به موضوعات دیگر بیحفاظ: بدون حصار و نرده؛ آنچه اطراف آن را حصار نگرفته باشد.
تشر: سخنی که همراه با خشم، خشونت و اعتراض است و معمولاً به قصد ترساندن و تهدیدکردن کسی گفته میشود.
پگاه: صبح زود، هنگام سحر
تعلّّل: عذر و دلیل آوردن، به تعویق انداختن چیزی یا انجام کاری، درنگ، اهمال کردن جناق: جناغ، استخوان پهن و دراز در جلو قفسه سینه حزین: غمانگیز
حمایل: نگه دارنده، محافظ؛
حمایل کردن: محافظ قراردادن چیزی برای چیز دیگر
سجده – همسطح – حزین – لحن – برافروختن – انتها-
اطراف – برانداز – سنگر – تحویل – موضع – یقین ا – فرصت – چرت
– سیرخواب – مزًمزه – برخیزید – تمایل – تفنگ – معرکه – مهیب – هضم – معبمَعبَرَر – محوّطّه – خاک ریز
– تیربار – دوشکا – حفاظ – خوابیده – رمق – ذّّله – عجیب – ذوق – انهدام – غریبانه – جگرخراشتر – جناق – رمق – تعلل – موظّّف – تَشَر – شهادتین – بیهوش – قاب – موثر – طریق – سرافراز –حیثیت –وصف – زلف – دیباچه – زیور – خاطر – شامگاه – بی ملاحظه – حُُسن – شرمندگی – شاهد – محضر – اسارت – اشارت – اشتیاق – مسلم – لبریز – روضه – قتلگاه حیثیت: آبرو؛ ارزش و اعتبار اجتماعی که کلافه: بیتاب و ناراحت به علّّت قرارگرفتن در باعث سربلندی و خوشنامی شخص میشود. وضع آزاردهنده
خشاب: جعبة فلزی مخزن گلوله که به گُُردان: واحد نظامی که معموًلاً شامل سه اسلحه وصل میشود و گلولهها پیدرپی از آن گروهان است.
وارد لولة سلاح میشود. متقاعد: مُُجاب شده، مجاب، قانع شده؛
دنج: ویژگی جای خلوت و آرام و بدون رفت متقاعدکردن؛ مجاب کردن، وادار به قبول
وآمد امری کردن
دیباچه: آغاز و مقدّّمة هر نوشته مجسّّم: به صورت جسم درآمده، تجسم یافته محضر: دفترخانه، دادگاه مُسلِِم: پیرو دین اسلام مُصِِر: اصرارکننده، پافشاری کننده معَبََر: محل عبور، گذرگاه
درس دوازدهم: گذر سیاوش از آتش
املا لغت
– سیاوش – کاووس – خیره سرزابل – فرهیختگی – رزم – بزم – سودابه – آزرم – حیا – عفاف – نمی‌سپارد – متهّمّ – سپهبد – سبو – گزند –‌هاماوران – جهاندار – رسوا – بسپرم – دل گُسُل – ساروان – هیون – هیزم – تطاول– آتش فروز – زبانه – سراسر – زریّن – هشیوار – تازی – نعل – پراگنده
– بها – رها – دهش – تپش – غو
– قبا – سمن –‌هامون – پوزش – شبیخون: حملة ناگهانی دشمن در شب طرح افکندن: کنایه از بنا نهادن؛
طرح ظلم افکندن: سبب پیدایش و گسترش ظلم شدن، بنیان ظلم نهادن
عجم: سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب، به ویژه ایرانی باشند؛ ایران؛ ملوک عجم: پادشاهان ایران
عفاف: رعایت اصول اخلاقی، پرهیزکاری،پارسایی
غربت: غریبی، دوری از خانمان فرهیختگی: فرهیخته بودن، فرهیخته،برخوردار از سطح والایی از دانش، معرفت یا فرهنگ آزرم: شرم، حیا
ارتفاع: محصول زمینهای زراعتی؛
ارتفاع ولایت: عایدات و درآمدهای مملکت اندیشه: بدگمانی، اندوه، ترس، اضطراب، فکر ایمن: در امن، دلآسوده
بریان: در لغت کباب شده و پخته شده برآتش، مجازاً ناراحت و مضطرب؛ بریان شدن:
غمگین و ناراحت شدن، در سوز و گدازبودن پُُرمایه: گرانمایه، پرشکوه؛ مایه: قدرت، توانایی
تازی: اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک
تنگ – شبیخون – صاحبدلان – خسرو – مراغه – رصدخانه – خرق عادت – گذر – ضربت – آزادگان – تیغ – مجروح – گریز – نهنگ = عَجََم – تطاول – رعیّت – اذیتّ – مکاید – کُربََت – غربت – ارتفاع – ولایت – نقصان – خزانه – تهی – مصیبت – زوال –ضحّّاک – عهد – حَشََم – مقرّرّ– تعصّبّ – تقویت – طرح – پیشه – سلطان
فریادرس: یاور، دستگیر کُُربت: غم، اندوه؛
کُُربت جور: اندوه حاصل از ظلم و ستم مقررشدن: قرارگرفتن، ثبات و دوام یافتن مکاید: ِجِ مکیده یا مکیدت: کیدها، مکرها،حیلهها
مَلِِک: پادشاه، سلطان
موبد: روحانی زرتشتی، مجازًاً مشاور نقصان: کمشدن، کاهش یافتن نماز بردن: تعظیم کردن، عمل سر فرودآوردن در مقابل کسی برای تعظیم نواختن: کسی را با گفتن سخنان محبّّت آمیز یا بخشیدن چیزی مورد محبت قراردادن نیکپی: خوشقدم نیکیدهش: نیکی کننده ولایت: کشور، سرزمین
هشیوار: هوشیار، هوشیارانه، آگاهانه
هیون: شتر، به ویژه شتر قوی هیکل و درشت اندام تپش: اضطراب ناشی از گرمی و حرارت،گرمی و حرارت
تطاول: ستم و تعدّّی، به زور به چیزی دست پیدا کردن
تعصّّب: طرفداری یا دشمنی بیش از حد نسبت به شخص، گروه یا امری؛ به تعصّّب: به حمایت و جانبداری
حَشََم: خدمتکاران، خویشان و زیردستازیردستا ِنِن فرمانروا
حلقه به گوش: کنایه از فرمانبردار و مطیع خََستن: زخمی کردن، مجروح کردن خُُود: کلاه خود
خیرهسر: گستاخ و بیشرم، لجوج دستور: وزیر، مشاور زوال: نابودی، از بین رفتن
سبو: کوزه، ظرف معمولاً دستهدار از سفال یا جنس دیگر برای حمل یا نگه داشتن مایعات سپردن: طی کردن، پیمودن سمن: نوعی درخت گل، یاسمن
درس سیزدهم: خوان هشتم
املا لغت
خوان هشتم –‌هان – سورت – سوز – وحشتناک – تیره – قهوه خانه – همگنان – نقّّال – آتشین – پیغام – نای – سکوت – چوب دستی – منتشا – حدیث – مست – صحنه – صدف – ماخ سالار – هریوه – مات – عیار – مِهِر – شعر – محض – تیره بختی – خیس – سهراب – عیار: ابزار و مبنای سنجش، معیار مرادف: مترادف، همردیف مرتعش: دارای ارتعاش، لرزنده
مََنتشا: نوعی عصا که از چوب گرهدار ساخته میشود و معمولاً درویشان و قلندران به دست تنیده: درهم یافته
رَجََز: شعری که در میدان جنگ برای مفاخره میخوانند.
زخمکاری: ضربة مؤثّّر یا زخمی که موجب مرگ میشود.
سورت: تندی و تیزی، حدّّت و شدّّت
– تابوت – هماوا – مرتعش – لحنرَجََز – عماد – تکیه – عرصه – زال – خواه – صلح – بهر – تهمتن – گرد سجستانی – پهناور –غیرتمند – زهر – سِِنان – پهلوان هفت خوان
– طعمه – تزویر – حس – هوش
– اعتنا – طاق – همتا – طفلک – سایه – شغاد – چاهسار – ضجّّه – میزبان – کمند شصت خ ممّ خویش – شوق – رقابت – تنیده – لبریز – حالت – هشیار – سجود – تأمل – مثلث – محتوا میگیرند؛ برگرفته از نام «منتشا» )شهری در آسیای صغیر( ناورد: نبرد
هریوه: هروی، منسوب به هرات)شهری در افغانستان(
هول: وحشت انگیز، ترسناک ضجّّه: ناله و فریاد با صدای بلند، شیون طاق: فرد، یکتا، بیهمتا
عماد: تکیهگاه، نگاهدارنده؛ آنچه بتوان برآن )او( تکیه کرد.
درس چهاردهم: سیمرغ و سیمرغ
املا لغت
مجمع – مرغان – شهریار – اقلیم – هدهد – افسر – گشته ام – اطراف – اکناف – گیتی – آگاه – پرندگان – کوه قاف – آشیان – همتا – ذرّّه – شکوه – مهروزی – جملگی – خطرات – هراس – تحمّّل – پوزش – هموار – محبوب – صاحب – زوال – طاووس – عذر – آرزو – گلزار – صفا – معذور – شاهان – دل باخته – بهانه – طلب – راهبر – رهنمون – قرعه – قضا – دراز – هراسناک – جرئت – فرسنگ – تَعُُب – غرق – سوزنده –سرکش –بتابد – معرفت – عالی صفت – قدر – حقیقت – صدر – استغنا – دعوی – معنا – افسرده – توحید – تفرید – تجرید – حیرت – دائم – حسرت – دعوی: ادّّعا، ادّّعای خواستن یا داشتن چیزی؛ معنی و دعوی دو مفهوم متقابل و متضادند.
معنی، حقیقتی است که نیاز به اثبات ندارد و دعوی لافی است تهی از معنی.
زاد: توشه، خوردنی و آشامیدنی که در سفر همراه میبَرََند.
سروش: پیام آور، فرشتة پیام آور شگرف: قوی، نیرومند شیدا: عاشق، دلداده
صدر: طرف بالای مجلس، جایی از اتاق و مانند آن که برای نشستن بزرگان مجلس اختصاص مییابد؛ مجازاً ارزش و اعتبار کلان: دارای سنّ بیشتر
گرم رو: مشتاق، به شتاب رونده و چالاک،کوشا
گرده: قرص نان، نوعی نان مخاصمت: دشمنی، خصومت
مصاحبت: همنشینی، همصحبت داشتن استغنا: بینیازی، در اصطلاح، بینیازِیِ سالک از هر چیز جز خدا اعانت: یاری دادن، یاری افسرده: منجمد، سرمازده اکناف: جِ کَنََف، اطراف، کنارهها اولی: شایسته؛
اولیتر: شایستهتر )با آنکه «اولی» خود صفت تفصیلی است؛ در گذشته به آن «تر» افزوده-اند(.
تجرید: در لغت به معنای تنهایی گزیدن،ترک گناهان و اعراض از امور دنیوی و تقرّّب به خداوند؛ در اصطلاح تصوّّف، خالی شدن قلب سالک از آنچه جز خداست.
تَعََب: رنج و سختی
تفرید: دل خود را متوجّّه حق کردن، دل از علایق بریدن و خواست خود را فدای خواست ازلی کردن، فردشمردن و یگانه دانستن خدا؛ تفرید را عطار در معنی گم شدن عارف در
حیران – تحیّر – فقر – سایه – وحشت – نخستین –منزل – زاری – همّّت – روزگار – خستگی – همگی – سروش غیبی –شادمانی – محو – قبا – طرب – تجدید – طبق – معیار – باغ قدس
– جلوه گاه – وصلت – مجاز – فراز – گل و خار – نسخه – نجم رازی – مصاحبت – اشتر – وجه – زاد و توشه – مخاصمت – آخرالامر – قرار – موضع – حاضر – اعانت مقالات: جِ مقالت، گفتارها، سخنان وادی: سرزمین، در متن درس مجازاً در معنای «بیابان» کاربرد دارد. معروف به کار میبرد؛ یعنی وقتی که در توحید غرق شد، آگاهی از این گمشدگی را گم کند و به فراموشی سپارد.
درس شانزدهم: کباب غاز
املا لغت
کباب غاز – موقع – ترفیع –رقبه – هم قطار – قرار و مدار –ولیمه – صحیح – عزّّت –فوراً – عیال – تازگی – عروسی – ظرف و کارد –
مالیّّه – بودجه – ابداً – خرت و پرت – مابقی – نقداً – سماق – آزگار – صابون –عاریه – اوقات تلخ – محال – شکوم – چاره – موافقت –پذیرایی – غاز – معهود – اعلا – کباب بره ممتاز – مخلفّّات – تخت خواب – بی نظیر – دیلاق – لات و لوت – بدریخت و بد قواره – زیارت – مسرور – مشعوف – غول – صله ارحام – لهذا – واترقیّدّه – تک و پوز – گریه – شسته – تصور – رأس – هندوانه – ورانداز – عجاب – هراسان – عقلت – آبرو – سربه آزگار: زمانی دراز؛ ویژگی آنچه بلند و طولانی تصنّعّی: ساختگی
به نظر میآید. تک و پوز: دک و پوز: به طنز، ظاهر شخص آسمان جُُل: کنایه از فقیر، بیچیز، بی- به ویژه سر و صورت
خانمان؛ تنبوشه: لولة سفالین یا سیمانی کوتاه که در
جُُل: پوشش به معنای مطلق زیر خاک یا میان دیوار میگذارند تا آب از آن استشاره: رایزنی، مشورت، نظرخواهی عبر کند.
استیصال: ناچاری، درماندگی تیربار: سلاح خودکار آتشین، سنگینتر و
اطوار: رفتار و یا سخنی ناخوشایند و ناهنجار بزرگتر از مسلسِلِ دستی که به وسیلة نوار اعلا: برتر، ممتاز، نفیس، برگزیده از هر چیز فشنگ تغذیه میشود؛ مسلسِلِ سنگین امتناع: خودداری، سرباز زدن از انجام کاری جبهه: پیشانی
یا قبول کردن سخنی جیر: نوعی چرم دبّّاغی شده با سطح نرم و
انضمام: ضمیمه کردن؛ به انضمام: به پرزدار که در تهیّّة لباس، کفش، کیف و مانند ضمیمة، به همراه آنها به کار میرود.
بادی: آغاز )در اصل به معنِیِ آغازکننده چلمن: آن که زودفریب میخورد،‌هالو؛ بی-است( عُُرضه، دست و پاچلفتی
– مُُهر – حقّّا – منطقی – استشارهمنحصر – کودن – ملتفت – حلاج – معهود – مبلغ – سرخ و سیاه – حلقوم – قید – منصرف – دکان – استیصال – طبیب – قدغن – قنداق – تشریف – پرت و پلا – اسکناس – قول – زوایا – مخیّّله – نشخوار – دقیق- سرسری – ضعیف – شبستان – دماغ – گِِره – مهارت
– احد – وَجََنات – تعارف – پهلو – مخمل – احوال – شغل – گز – باقلوا – سوغات – قد دراز – کج و معوج – جویده – غّیر مترقبّهّ – سپاسگزاری – مهلت – پهلو – استدعا – عاجزانه – صرف – کاه – اصرار – دلی از عزا – بستری – متعارف – اِِبا و امتناع – پوزقند – آراستن – تخلُفُ – حلقه – صیغه – بلعت – اهتمام- تام – کراوات – پوتین – بزاق – طاووس – مست وار – تعجب – قالب بدن – جامه – درزی ازل – قامت – متانت – تعارفات معمولی – برگزار – وقار – فاضل – لایق – معّّرفی – مقررّّه – قلباً مسرور – معهود – آسوده – محتاج – تفکر – تصور – جایز – حرافی – بذله – لطیفه – متکلم وحده –بلامعارض – امامزاده – حضرت – عبدالعظیم – منچستر – لعنت – حنجره – تنبوشه – بلعیدن – قلنبه – قصیده – فغان – مرحبا
– ادعّّا – فضل – مکرّّر- حضّّار- کبّّاده – محظوظ – جبهه- حقیقتاحقیقتاً
– تخلص – تحقیر – زواید – حضّّار: آنان که در جایی یا مجلسی حضور دارند؛ حاضران حلقوم: حلق و گلو
خرت و پرت: مجموعهای از اشیا، وسایل و خرده ریزهای کم ارزش خرخره: گلو، حلقوم
خوردرفتن: ساییده شدن و از بین رفتن خمره: ظرفی به شکل ُخُم و کوچکتر از آن خفایا: جِ خفیه، مخفیگاه؛ در خفایای ذهن؛ در جاهای پنهان ذهن
خوش مشربی: خوش مشرب بودن؛ خوش معاشرتی وخوش صحبتی درزی: خیّّاط
دوری: بشقاب گردِ بزرگ معمولاً با لبة کوتاه دیلاق: دراز و لاغر
سرسرا: محوّّطهای سقفدار در داخل خانهها که در ورودی ساختمان به آن باز میشود و از آنجا به اتاقها یا قسمتهای دیگر میروند.
)امروزه سرسرا را فرهنگستان به جای واژة بیگانة «هال» و همچنین واژه بیگانة «لابی» به تصویب رسانده است(
سکندری: حالت انسان که بر اثر برخورد با مانع، کنترل خود را از دست بدهد و ممکن است به زمین بیفتد؛ سکندری خوردن: حالت سکندری برای کسی پیشآمدن
کُُنده: تنة بریده شدة درخت که شاخ و برگ آن قطع شده است؛ هیزم
لطیفه: گفتار نغز، مطلب نیکو، نکتهای باریک ماسیدن: کنایه از به انجام رسیدن، به ثمر رسیدن بحبوحه: میان، وسط
بدقواره: آن که یا آنچه ظاهری زشت و نامتناسب دارد؛ بدترکیب بذله: شوخی، لطیفه
برجک: سازة چرخانی که روی تانک قرار دارد و به کمک آن میتوان جهت شلیک توپ را تغییر داد.
بقُُولات: انواع دانههای خوراکی بعضی گیاهان مانند نخود و عدس، حبوبات بلامعارض: بیرقیب
بََلعت: فروبُُردم، بلعیدم؛ صرف کردنِ صیغة بلعت: خوردن
پاپی شدن: در امری اصرار ورزیدن پتیاره: زشت و ترسناک
پرت وپلا: بیهوده، بیمعنی؛ به این نوع ترکیبها که در آنها لفظ دوم، اغلب بیمعنی است و برای تأکید لفظ اوّّل میآید،«مرکّّب اِِتباعی» یا «اتباع» میگویند.
ترفیع: ارتقایافتن، رتبه گرفتن
تصدیق: تأیید کردن درستی حرف یا عملی،گواهی دادن به صحّّت امری
شبان: چوپان
شخیص: بزرگ و ارجمند
شرفیاب شدن: آمدن به نزد شخص محترم و عالیقدر، به حضور شخص محترمی رسیدن شش دانگ: به طور کامل، تمام
– متروک – اصرار- مرحومپیشاوری – مألوف – استعمال –حضّّار- تصدیق – سزاوار – اثنا – سرسرا – عمارت – هم قطار- احتمال – احیاناً –کاینات – اعتنا – تپیدن – غازفربه – برشته – به محض – خرخره – مائده – محظور – تظاهرات – شخیص – توطئه – می‌ماسد - بغل – محض – حفظ ظاهر – ساطور – قصّّاب – ضمناً – یک ریز- تعارف – لااقل – بی حیا – آلوی برغان – منحصرا – میزبان
– محض – مختصر – قحطًی زدگان
– حلقوم – کتل – گردنه – مراحل
– مضغ – بلع – هضم – تحلیل – گوشت خوار – تحولات – حبوبات – لیسیده – گلگون – لَخَت لَخَت –
– قطعه بعد اخری – جماعتکرکس – گورستان – منظره – هولناک – تحویل –خنده زورکی – خوشامدگویی – ساختگی –بحبوحه – زوال- بی ثباتی – شقاوت – پتیاره – وقاحت – بدقواره – جََستم – طنین انداز – معّیّت – مایتعلق به – حلقوم – بلعیده – صندوقچه – ورزید – ناز شستت – نثار – ادا و اطوار – هویدا – هق هق کنان – تقصیر – بهانه تراشی – خمره روغن – احوال – تسکین – غلیان – حیاط – قشر – تصنعی – مزاحم – تأسف – فضل ما یتعلق به: آنچه بدان وابسته است.
مایحتوی: آنچه درون چیزی است.
متفرّّعات: شاخهها، شعبهها )در متن به معنی متعلّّقات به کار رقته است(
متکلم وحده: آن که در جمعی تنها کسی باشد که سخن میگوید.
مجلس آرا: آن که با حضور خود سبب رونق مجلس و شادی یا سرگرمی حاضران آن می-شود؛ بزم آرا
محظور: مانع و مجازاً گرفتاری و مشکل؛ در محظورگیر کردن: گرفتاری پیداکردن، در مقابل امر ناخوشایند قرارگرفتن )املای این واژه به صورت محذور نیز آمده است( محظوظ: بهرهور
مخلفات: چیزهایی که به یک مادّّة خوردنی اضافه میشود یا به عنوان چاشنی و مزه در کنار آن قرار میگیرد.
مضغ: جویدن
معهود: عهدشده، شناخته شده، معمول معوج: کج
نامعقول: آنچه از روی عقل نیست؛ برخلاف عقل
واترقیدن: تنزّّل کردن، پس روی کردن وجنات: صورت، چهره
ولیمه: طعامی که در مهمانی و عروسی می-دهند. شکوم: شََگون؛ میمنت، خجستگی، چیزی را به فال نیک گرفتن
شیء عُُجاب: اشاره به آیة «اِنَّ هذا لََشَیء عُجابٌ. )سورة ص/ آیة5( ؛ معمولاً برای اشاره به امری شگفت به کار میرود.
صلة ارحام: به دیدار خویشاوندان رفتن و از آنان احوالپرسی کردن
عاریه: آنچه به امانت بگیرند و پس از رفع نیاز آن را پس دهند.
علامه: آن که دربارة رشتهای از معارف بشری دانش و آگاهی بسیار دارد.
غلیان: جوشش عواطف و احساسات، شدت هیجان عاطفی
قطعة بعدآخری: تکّّهای بعداز تکّّة دیگر کاهدان: انبارِ کاه
کان لم یکی شیئاً مذکوراً: بخشی از آیة اول سورة دهر است به معنی «چیزی قابل ذکر نبود» ؛ در این داستان یعنی تمام خوراکیها سر به نیست شد.
کباده: وسیلهای کمانی شکل در زورخانه از جنس آهن که در یک طرف آن رشتهای از
زنجیر یا حلقههای آهنی متعدّّد قرار دارد؛ کبّاّدة چیزی را کشیدن: ادّّعای چیزی داشتن،خواستار چیزی بودن کتل: پشته، تپّّه
کلاشینکف: سلاحی در انواع خودکار و نیمه خودکار، دارای دستگاه نشانه روی مکانیکی و
– نودوز – کلّّیه – متفرعات – انضمام – مایحتوی – چلاق – تیر – ترفیع رتبه – گلّهّ – گِِله – ارمیا
– تانک – توّّجه – موقع – دفعه – علّّامه – منظور – مطمئن – کلاشینکف – مسلسل – هیکل – قیافه – کُُنده – بیهوده – موتور دیزلی – احتمالاً – حواس – مهندس – آرپی جی – وهم – قوم – واقعیت – تفنگ – مقابله – سکندر –مسلِحِ – تعقیب – محکم – آغوش – تیره و تار – مبهم – مرتعش – زانو – کوته دیدگی – خیزد –
همقطار: هریک از دو یا چند نفری که از نظر درجه، رتبه و یا موقعیت اجتماعی در یک ردیف هستند.
هویدا: روشن، آشکار دو نوع قنداق ثابت و تاشو؛ برگرفته از نام اسلحه ساز روسی.
کلک: آتشدانی از فلز یا سفال؛ کَلََک چیزی را کندن: خوردن یا نابودکردن چیزی
درس هفدهم: خندة تو
املا لغت
سوسن – دگرگونی – رهایی – آخته کف آلوده – برفرازد – بهاران – انتظار –جزیزه – دستاورد – سزاوار – سو – پیچ و تاب – غم – تبسّّم – ستارگان – درخشندگی – غایی – اکتفا – رهگذر – بایست – خلفت – ذی حیات – اوه – بی حّدّ و کران – عقاب آسا – تندرو ذی حیات: دارای حیات، زنده، جاندار سرحد: مرز، کرانه
غایی: منسوب به غایت، نهایی آخته: بیرون کشیده، برکشیده
دستاورد: نتیجه، پیامد، حاصل آنچه با تلاش به دست آید.
درس هجدهم: عشق جاودانی
املا لغت
مخیله – ترسیم – سجایا – ارزشمند – ذکر – تلاوت – معشوق – غبار – حراج – اهمیت – ناگریز – سالخوردگی – موضوع – صحیفه – ظاهر – صحیفه – مضمون – عجب – عتاب – قواعد – وسوسه – مقاومت – جلی: ویژگی خطی که درشت و واضح باشد و از دور دیده شود.
سجایا: جِ سجیه، خوها، خُُلقها و خصلتها صحیفه: کتاب
عتاب: سرزنش، ملامت، تندی ابهت: بزرگی و شکوه که سبب احترام یا ترس دیگران میشود.
اعلان: آشکارکردن چیزی و با خبر ساختن مردم از آن
– جماعت – اعلان – منتشر – متوقفشتاب –غلغله – کوی وِ برزن – همواره – همهمه – تأخیر – مِهر – نظر – حضور – نیمکت – تسکین – معمول – توزیع جوایز – بازرس – ابهّّت – دهکده – مأمور – کهنه – بستر – خطوط – احوال – غرق حیرت – کرسی – نواحی – دقت – قناعت – تأسف – تلف – بازیچه – کُُهن – متأثر – تنبیهات – ضربات – صفحه – ضمیر
– محو – انتها – تاسف – لحظه –خدمت گزار – قدر – مستغرق – راضی – رسا – جرئت – سرزنش – کفایت – متنبه – افسوس – ملامت – مستقل – اهتمام – مستقل –هوس – رخصت
– حفظ – مغلوب و مهتور – وداع – معرفت – تحریر – کتابت – اهتزاز – ترنّّم – ثابت – اوضاع – فرسوده – عََرش – جان کاه – قّّوت – خونسردی – معمّّر – عینک – بستر- هیجان – حالتی غریب – دریغا – شیپور – طنین – مهابت - بغض غََرس: نشاندن و کاشتن درخت و گیاه کتابت: نوشتن، تحریر، خوشنویسی کفایت: کافی، بسنده
متنبّّه شدن: به زشتی عمل خود پی بردن و پندگرفتن
مخیّّله: خیال، قوّّة تخیّّل، ذهن معمّّر: سالخورده
اهتمام: کوشش، سعی، همّّت گماشتن،اهتمام ورزیدن در کاری: همّّت گماشتن به انجام دادن آن
بیشه: زمینی که در آن به طور طبیعی گیاهان خودرو و درخت روییده باشد.
تسکین: آرامش، آرام کردن تناور: دارای پیکر بزرگ و قوی
نیایش: لطف تو
افسرده: بیبهره از معنویت، بیذوق و حال جبین: پیشانی روایی: ارزش، اعتبار
مشابههای املایی ) کلمات هم آوا و شبیه ( ء – ع- ا
عاجل: شتاب کننده، اکنون
آجل: آینده
عِِذار: رخسار، صورت
اِِزار: لنگ، شلوار
عَلََم: پرچم، نشانه
اَلََم: رنج و سخنی
علیم: دانا
الیم: دردناک
عِِمارت: ساختمان
امِارت: فرمانروایی
عََبا: بخشی از لباس مردان در قدیم 6. ابِا: پرهیز
اَجََل: زمان مرگ، مهلت عجَََل: شتافتن
اَزََل: آغاز زمان َعَزَل: برکناری، خلع
ارض: زمین عرض: یکی از ابعاد
انِاء: ظرف عََنا: درد ورنج
ایار: ماه سوم بهار در تقویم رومی عیار: معیار سنجش، اندازه گرفتن
اَمََل: آرزو عَمَل: کار و فعل
براعت: برتری
برائت: تبرئه شدن
تعدّی: تجاوز
تأدّّی: ادا کردن
تعلُّ م: یادگیری
تألُّ م: دردمندی
خلع: برکناری، برکندن
خلأ: خالی
سََماع: مجلس شنیدن موسیقی و رقص عرفانی
سََماء: آسمان
ضیاع: جِ ضیعت: زمین کشاورزی
ضیاء: روشنی
مُبدِع: ابداع کننده، مبتکر و مختر
مَبدَأ: آغاز
مُُعاصر: همعصر
مََآثر: آثار
معمور: آباد
مأمور: امر شده
مََعونت: یاری
مََؤونت: هزینه زندگی
مََرعی: رعایت شده
مََرئی: نمایان
رفعت: بلندی
رأفت: مهربانی
ت - ط
اََطباع: ج. طبع، سرشتها 25. اتباع: پیروان
طََبع: ذات و سرشت / چاپ کردن 26. تَبََع: پیروی
طراز: نوع و طبقه / حاشیة لباس 27. تراز: ابزار در بنّّایی / اختلاف دخلوخرج
طور: نام کوهی 28. تور: نوعی دام، نوعی پارچه
طین: گل 29. تین: انجیر
سطور: سطرها 30. ستور: چهارپا
طاق: سقف قوسی شکل / تک و منفرد 31. تاق: نوعی درخت
فِِطرت: ذات و سرشت 32. فََترت: سستی و ضعف
مُُطاع: اطاعت شده 33. مََتاع: کالا
مطبوع: خوشایند 34. متبوع: تبعیت شده
طوفان: باد و باران فراوان و شدید 35. توفان: خروشنده و غرّان
هـ - ح
اشَباه: جِ شِِبه: مثل و مانند 36. اََشباح: جِ شَبََح: سایه
بحر: دریا 37. بهر: بهره
تحدید: تعیین مرز 38. تهدید: ترساندن، بیم دادن
حور: سیهچشمان بهشتی 39. هور: خورشید
حُُدی: آوازی که شتربان برای شتر میخوان 40. هُُدی: هدایت
صحو: هوشیاری 41. سهو: خطا، فراموشی
شبََحَ: سایه 42. شِِبه: مانند
مَحمِِل: سازهای که بر شتر میبندد و در آن مینشینند. 43. مُهمََل: سخن بیهوده و بی معنی
نواحی: ناحیه‌ها 44. نواهی: نهیها
حایل: مانع 45.‌هایل: ترسناک
حَجََر: سنگ 46. هِِجر: جدایی و هجران
حول: نیرو و قدرت / پیرامون و حوالی 47. هول: ترس / دستپاچگی
مُُباحات: جِ مباح: آنچه مجاز و رواست. 48. مباهات: نازیدن، افتخار کردن
حَرَس: نگهبانی، نگهبان ِحِرِص: آزمند 49. هَرَس: بریدن شاخههای زاید
ق - غ
اِلغاء: لغو کردن 50. اِِلقاء: منتقل کردن، آموختن، تلقین
بغل: کنار 51. بَقََل: سبزی و تره بار
رَغم: بر خلاف میل، به خاک مالیدن بینی کسی 52. رَقََم: عدد، نوشته
غَلََیان: جوشش 53. قِِلیان: ابزار استعمال دخانیات
َفَرَاغ: آسودگی و رهایی 54. ِفِرِاق: جدایی و هجران
غازی: جنگجو 55. قاضی: داور، حکم کننده
غالب: چیره 56. قالب: شکل
غََدر: خیانت و نیزنگ 57. قَدَر: قضاوقدر / اندازه / ارزش
غدیر: آبگیر 58. قدیر: توانا
َغَرَابت: دور بودن از ذهن، پیچیدگی 59. ِقِرِابت: نزدیکی، خویشاوندی
غرَض: نیت بد 60. قرض: وام
غوی: گمرا 61. قوی: نیرومند
مستغلات: زمین کشت غلات 62. مستقلات: امور مستقل
مغلوب: شکست خورده 63. مقلوب: دگرگون شده
غریب: بیگانه 64. قریب: نزدیک
پرتغال: نام کشور 65. پرتقال: نام میوهای
س – ث - ص
اثاث: اسباب خانه 66. اساس: پایه
اصِرار: پافشاری 67. اَسرار: رازها
انتصاب: گماشته شدن 68. انتساب: نسبت داشتن
ثقََِت: اطمینان 69. سَقَطَ: مرده، کمارزش، بیهوده
ثَمََن: قیمت 70. سَمََن: نوعی گُُل
ثمین: قیمتی 71. سمین: چاق
ثََنا: ستایش 72. سََنا: روشنی
صواب: درست 73. ثواب: اجر کار نیک
رَثا: سوگ 74. رَسا: شیوا
صفر: ماه نخست سال قمری 75. سفر: رفتن از شهری به شهری
صفیر: صدای شبیه سوت 76. سفیر: فرستاده
صََلاح: مصلحت 77. سِِلاح: جنگافزار
صوت: صدا 78. سوت: صفیر
صور: شیپور 79. سور: جشن
صورت: ظاهر و چهره 80. سورت: تندی و شدت
صیف: تابستان 81. سیف: شمشیر
شصت: عدد60 82. شست: انگشت دست
صبا: باد صبا 83. سبا: سرزمین سبا
صََخره: سنگ سخت وبزرگ 84. سُخُره: مسخرهکردن
صُرهّ: کیسه زر 85. سَرهِ: پاک و خالص
مصلوب: به صلیب کشیده شده 86. مسلوب: سلب شده، گرفته شده
مسطور: نوشته شده 87. مستور: پوشیده
منصوب: گماشته شده به کاری 88. منسوب: نسبت داده شده
نصب: قراردادن، گماشتن 89. نسََب: تبار
منثور: نوشتهای که به شعر و نظم نباشد 90. منصور: نصرت یافته، یاری شده
نثر: در ادبیات متضاد نظم 91. نصر: پیروزی
ز – ذ – ظ – ض
آزار: رنج
آذار: ماه اول سال رومی
آزََر: نام پدر ابراهیم پیامبر
آذر: ماه نهم
تعویض: عوض کردن
تعویذ: حرز، دعای دفع بلا
جََذر: ریشه عدد
جَزَر: پایین رفتن آب دریا
حَذَر: پرهیز
حَضََر: متضاد سفر
زَغََن: نوعی پرنده
ذَقََن: چانه
حوضه: منطقهای که آبهایی به آن می‌ریزد.
حوزه: گستره و ناحیه
ذرع: حدود یک متر زرع: کشاورزی
زکی: پاک ذکی: باهوش و باذکاوت
ذِلّّت: خواری
زَلّّت: لغزش و گناه
ضمین: ضامن، کفیل
زمین: سرزمین،کرة خاکی
ضخامت: کلفتی
زمخت: خشن
ظََهر: پشت
زهر: سََم
نذیر: ترساننده و بیمدهند
نظیر: همانند
ذمایم: جِ ذمیمه: ناپسند
ضمایم: جِ ضمیمه: پیوست
َغَمَز: سخنچینی، آشکارکردن رازها
غََمض: چشم پوشی
مضموم: دارای ضمه
مذموم: ناپسند
مرزی: مربوط به مرز
مرضی: مورد پسند و رضایت
ذی: صاحب و دارنده
زی: لباس / سوی
نقض: شکستن، زیر پا نهادن
نغز: خوش
گزاردن: انجام دادن، ادا کردن، بیان کردن
گذاردن:گذاشتن، نهادن، قراردادن
ظِِلال: جِ ظِِل: سایه زلُال: پاک
ضََلال: گمراهی
غذا: خوراک غزا: جنگ
قضا: حکم کردن، فرمان خدا
حزم: احتیاط هضم: گوار
هزیمت: عقب نشینی و شکست
« و » ناخوانا
خوان: سفره
خان: آقا
خوار: پست
خار: تیغ گیاهان
خواسته: طلب شده، خواهش
خاسته: بلند شده، پدید آمده
خویش: خود / خویشاوند
خیش: گاوآهن
خورد: بن ماضی خوردن / غذا
خُرُد: کوچک و ریز
تمرین
کلمه‌ی مناسب را انتخاب نمایید.
ساختمان، بنا کردن، آباد کردن- فرمانروایی عمارت- امارت
و مرادش آن بود تا اهل شام مر او را نشناسند و بدو تولا نکنند و به )عمارت- امارت( وی رغبت ننمایند.
ضیا- ضیاع نور- ج. ضیعت، زمین زراعتی، دارایی
او را گفتند: فلان مقدم فرمان یافت و از او )ضیا- ضیاع( بسیار مانده است و فرزندان او به درجه استقلال نرسیده اند. علم- الم نشانه، پرچم- درد و رنج
تن را )علم- الم( طاعت بچشاند چنان که حلاوت معصیت چشانید.
براعت - برائت برتری و کمال- بیزاری، پاکی از عیب و تهمت
اما چون ضرورت انصاف نقاب حسد از جمال خویش بگشاید، و در آیات )براعت- برائت( و معجزات صناعت که این کتاب بر ذکر و اظهار بعضی ازان مشتمل است تأملی بسزا رود.
عاجل- آجل شتابان، اکنون، زمان حال- آینده
)عاجلی- آجلی( به تشویش محنت ِ )عاجل- آجل( خلاف رای خردمندان است.
مرعی - مرئی رعایت شده- نمایان
و اگر مواضع حقوق را به امساک )نامرعی- نامرئی(گذارد، به منزلت درویشی باشد از لذات نعمت محروم.
عمل- امل رفتار و کردار- امید، آرزو
و پرسیدند از تصوّف؛ گفت: «کوتاهی )عمل- امل( است و مداومت بر )عمل- امل(.»
مؤونت- معونت هزینه- یاری
مرا هیچ تدبیر موافق تر از صلح گربه نیست که در عین بلا مانده است و بی )مؤونت- معونت( من از آن خلاص نتواند یافت.
مآثر- معاصر آثار نیکو، کارهای پسندیده- همعصر
سوابق خدمتکاران، نیکو پیش چشم دارد و مساعی و )مآثر- معاصر( ایشان بر صحیفه دل بنگارد و آن را ضایع و بی ثمرت نگرداند.
مأمور- معمور امرشده به کاری- آباد شده
و از مشهوران این طریقت یکی وی بوده است، ستوده به همه زبانها اندر میان ملل و احوالش )مأمور- معمور( به صدق و اخلاص.
اجل- عجل زمان مرگ، مهلت- شتافتن
صیاد بی روزی در دجله ماهی نگیرد و ماهی بی )اجل- عجل( در خشکی نمیرد.
عبا- ابا جامهای گشاد و بلند- خودداری
فنزه )عبا - ابا( نمود و گفت: مطاوعت ملک بر من فرض است، و بادیة فراق او بی شک دراز و بی پایان خواهد گذشت.
عزل- ازل برکنار کردن- زمان بی ابتدا
آن محتشم علم و عمل، آن محترم حکمِ )عزل- ازل(، آن صدّّیق توکل و اخلاص..
ستر- سطر پوشش- یک خط از نوشته
تا در قبضه او محفوظ بود و در )ستر- سطر( او از خلق محجوب گردد.
سطور- ستور سطرها- چهارپا
به صواب آن نزدیکتر که مزدوری چند حاضر آرم و )سطور- ستور( بسیار کرا گیرم و جمله به خانه برم.
طاق- تاق سقف قوسی، طاقچه، تک و منفرد- نوعی درخت
تو داری) طاق- تاق( ابرویی که جفتش نیست در عالم تویی آن کس که در عالم، به جفت ابروان )طاقی- تاقی(
مطبوع- متبوع پیروی - بیمعنی! خوشآیند، چاپ شده - پیروی شده راستی مردود و مهجور و حق منهزم و باطل مظفر، و )متابعت- مطابعت( هوا سنت )مطبوع- متبوع( و ضایع گردانیدن احکام خرد طریق مشروع.
اتباع - اطباع پیروی، پیروان- طبعها، سرشتها
تا تفحص تمام نفرمایم خود را در کشتن او معذور نشناسم، که )اتباع- اطباع( نفس و طاعت هوا رای راست و تدبیر درست را بپوشاند.
متاع- مطاع کالا، سود و منفعت- اطاعت شده پیروی ذات و سرشت فقیر نه آن بود که دستش از )متاع- مطاع( و زاد خالی بود، فقیر آن بود که )تبعش- طبعش( از مراد خالی بود.
حیات- حیاط زندگانی- صحن خانه
از آن که می‌داند که حق تعالی آنچه قسمت کرد در ازل- از خلق و رزق و اجل و )حیات- حیاط( و سعادت و شقاوت- جز آن نباشد.
هور- حور خورشید- زن زیبای بهشتی
چو )هورم- حورم( نهان و چو )هور- حور( آشکارا ولیک از حقیقت نه حورم نه هورم
شبح- شبه تن، کالبد، سایه- نوعی سنگ قیمتی، مانند
او خداوندی است که او را )شبح- شبه( نیست و او را در نتوان یافت به هیچ وجهی.
نواحی- نواهی ناحیهها، مناطق- امور نهی شده
بنده اندر کَنََف اوامر و )نواحی- نواهی( بود و اندر سراپردة خود همیشه مشکور.
بحر - بهر دریا- برای، بهره
بدان که ملوک از بهر پاس رعیت‌اند نه رعیت از )بحر- بهر( طاعت ملوک.
هول- حول )هایل- حایل( هراس، ترسناک- پیرامون، مانع و جداکننده
و انواع )هول- حول( و خطر و مؤونت حضر و مشقت سفر بهر انتفاع بر حریص آسانتر که دست دراز کردن برای قبض مال برسخی!
محمل- مهمل کجاوه که بر شتر بندند- کلام بیمعنی و بیهوده، رها شده
و گفت: مغبون آن کسی است که )محمل- مهمل( گذارد روزگار خویش به بطالت، و مسلّطّ گرداند جوارح خود را بر هلاکت.
تحدید -تهدید حد ومرز چیزی را تعیین کردن- ترسانیدن، بیم دادن
قدرتش اندر وی صلابت نی. سمع و بصرش اندر وی متجدد نی. کلامش اندر وی تبعیض و )تحدید- تهدید( نی. احرام - اهرام حرمها، لباس حج گزاری- هرمها
همه عمر کعبه اقبال من در گاه او بوده است، اگر جان شیرین را عوضی شناسمی لبیک زنان )احرام- اهرام( خدمت گیرمی.
حلال- هلال روا، جایز- ماه نو
صانعی که به دست صنعت، بلال حبشی زنگی دل شب را داغِ )حلال- هلال( بر جبین نهاد.
غدیر- قدیر آبگیر، تالاب- توانا
حیّ و علیم است. رؤوف و رحیم است. مرید و )غدیر- قدیر( است. سمیع و بصیر است.
فراغ- فراق آسودگی، رها شدن از کاری- جدایی ودوری
اگر مصلحت بینی به شهر اندر برای تو مقامی بسازم که )فراغ- فراق( عبادت از این به دست دهد و دیگران هم به برکت انفاس شما مستفیذ گردند.
قدر-غدر اندازه، ارزش، قوی- مکر وحیله، خیانت
و هرکه ملک را بر )قدر- غدر( تحریض نماید و نقض عهد را در دل او سبک گرداند یاران و دوستان را در منجنیق بلا نهاده.
غربت- قربت دور شدن، دوری از وطن- نزدیکی
و لطافت طبع و اعتدال مزاج و صحت سریرت به اسرار ایشان دیدار دهد تا )غربت- قربت( محققان و رفعت کبرای ایشان ببینند و..
قرض- غرض بدهی- قصد، هدف
این است مَثََل خردمند روشن رای که فرصت مصالحت دشمن به وقت حاجت فایت نگرداند و پس از حصول )قرض- غرض( از مراعات جانب حزم و احتیاط غافل نباشد.
غالب-قالب چیره ومسلط، قسمت بیشتر چیزی- شکل، پیکر
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد. طاقت حفظ آن نداشت ماهی بر او )غالب- قالب( آمد و دام از دستش در ربود و برفت.
لغو کردن، باطل کردن- مطلبی را به ذهن کسی افکندن الغا- القا
عقل را کو زهرهای تا حجتی )الغا- القا( کند هر چه خواهد میکند در کشور دل شاه عشق
راست و درست- پاداش صواب-ثواب
مصلحت آن است که از سر بصیرت اندیشة کامل کنی و وجه )صواب- ثواب( بشناسی.
ثمین- سمین گرانبها- چاق
ابلهی را دیدم )ثمین- سمین(. خلعتی )ثمین- سمین( در بر و مرکبی تازی در زیر و کلاهی مصری بر سر.
انتساب- انتصاب نسبت داشتن- نصب کردن، گماشتن
اعرابیای از گروهی چیزی خواست. گفتند: تو کیستی؟ گفت: سوء اکتساب مرا از )انتساب- انتصاب( بازنگهداشته است.
صورت - سورت شکل، ظاهر- شدتّ اثر، تندی وتیزی
از حدت و )صورت- سورت( پادشاهان بر حذر باید بود که غالب همت ایشان به معظمات امور مملکت متعلّّق باشد. اسرار- اصرار رازها، نهفتن- پافشاری کردن
و هرگاه حوادث به عاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و برخطا)اسرار- اصرار( ننماید و آن را ثبات عزم نام نکند.
صخره - سخره سنگ بزرگ وسخت- تمسخر، بیگاری
وگفته‌اند که همه تدبیرها )صخرة - سخرة( تقدیر است و هرچند خردمند پرهیز بیش کند به دام بلا نزدیک تر باشد.
صلاح- سلاح درستی، نیک شدن- ابزار جنگ
و انتفاع از بندگان آنگاه میسر گردد که ذات ایشان بخرد و عفاف و هنر و )صلاح- سلاح( آراسته باشد.
سهو- صحو خطا، فراموشی- هوشیاری
و پوشیده نیست که آدمی از )سهو- صحو( و غفلت و جرم و زلّّت، کم معصوم تواند بود.
سنا- ثنا روشنایی- ستایش
و بیشتر سخن او)سنا- ثنا( بود و مدحت حق، و بیشتر عمل او طاعت، و بیشتر نظر او در لطایف صنع بود، و قدرت.
سفیر- صفیر فرستاده- بانگ وفریاد، سوت
قلم را دانایان مشاطة ملک خوانده‌اند و )سفیر- صفیر( دل، و سخن تا بی قلم بود چون جان بی کالبد بود.
صیف- سیف صیف- سیف
زراعتی که خواهند میکنند و همه زرع ایشان (صیفی- سیفی) بر آن کیش باشد و هیچ آب دیگر نخواهد..
عدد60 - انگشت بزرگ، دام شصت- شست
خدنگ ناز شکاری ز قیدِ )شصت- شست( برون آ مباش محو کمانخانة فریب چو بیدل
ج. صورت، نقش‌ها- جشن صور- سور
و به صحبت دوستان و برادران هم مناز، و بر وصال ایشان حریص مباش، که )صور- سور( آن از شیون قاصر است و اندوه بر شادی راجح.
رسا- رثا بلند، رسنده- سوگواری
در سر آن زلف بی بخت )رسا- رثا( نتوان رسید چاره شبگیر بلندست این ره خوابیده را
صبا- سبا باد خنک و رویانندة گلها، نماد پیام رسانی- نام سرزمین بلقیس مگر کودکی که به بازیچه تیر از هر طرفی میانداخت، باد )صبا- سبا( تیر او را به حلقه انگشتری در بگذرانید.
حضر- حذر جای حضور، منزل- پرهیز
پیوستن یاران در )حضر- حذر(، دیدار یکدیگر است و در سفر مکاتبه.
روضه- روزه باغ، گلزار- از اعمال دینی
آن کس را که گامی در) روضة- روزة( او نهد، گام بر بال فرشتگان نیز به چشمش کوچک آید.
ناحیه، محدوده- ناحیه آبریز حوزه- حوضه
جز گاه طرب چنگ به آهنگ بم و زیر در )حوزة-حوضة( ملکش تنی از زخمه ننالد
گذاشتن، نهادن، برقرار کردن- ادا کردن، انجام دادن گذاردن -گزاردن
و حالی به مروت آن لایق تر که مکافات آن لازم شمری و زودتر بندهای من ببری و سوالف وحشت را )فروگزاری-فروگذاری(، که این موافقت که میان ما تازه گشت سوابق مناقشت را برداشت و فضیلت وفاداری و شرف )حق گزاری- حق گذاری( بر خرد و رای تو پوشیده نماند.
زلّّت- ذ لّّت لغزش، خطا- خواری
یکی از ناموران گفته است: عزلت بدون عین علم )زلت- ذلت( است و بدون زای زهد، علت.
تعویذ- تعویض دعای رفع بلا - عوض کردن
خون می‌چکد ز حلقه چشم رکاب تو )تعویذ - تعویض( چین حمایل ابرو چه می‌کنی؟
ذرع -زرع واحد طول - کشاورزی
بدین شهر جده نه درخت است و نه )ذرع- زرع(، هرچه به کار آید از رستا آرند و از آنجا تا مکه هفتاد هزار)ذرع- زرع( است.
آذار- آزار ماه اول بهار- رنج و عذاب
ابر )آذاری- آزاری( برآمد باد نوروزی وزید وجه مِِی میخواهم و مطرب که میگوید رسید جذر- جزر ریشه، اصل- پایین رفتن آب دریا
دریای عمان را عادت است که مقدار ده گز آب ارتفاع گیرد و به تدریج )جذر- جزر( کند و فرو نشستن گیرد تا ده دوازده گز.
مرزی- مرضی مربوط به مرز- مورد پسند و رضایت
همیشه حق منصور بوده است و باطل مقهور، و ایزد تعالی خاتمت محمود و عاقبت )مرزی- مرضی( و اصحاب صلاح و دیانت و ارباب امانت را ارزانی داشته است.
گمراهی- ج. ظل: سایهها، سایهبان- صاف و گوارا ضلال-ظلال-زلال
باشد که بعد از این برهیم از )ضلال- ظلال- زلال( خویش ما را به خویش خوان و بر خویش بار ده
می خند زیر لب تو به زیر )ضلال- ظلال- زلال( گل خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار
لنگ، شلوار- رخسار، صورت ازار- عذار
و گویند: کژدم در )ازار- عذار( او آشیان کرده بود!!!
نقض-نغز شکستن- نیک
اما اکنون محقق گشت بدین دروغ‌ها که میگوید، و عذرهای )نقض- نغز( و دفع‌های شیرین که مینهد.
حرص- حرس- هرس آزمندی، طمع- نگاهبانی، نگهبان- بریدن شاخههای زاید
چندانکه اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم به رغبت صادق و )حرص- حرس- هرس( غالب در تعلّّم آن می‌کوشیدم.
هضم- حزم- هزم)هزیمت( گوارش- دوراندیشی- شکست و عقبنشینی
هرکه در مقدار طعام و شراب خود جانب حزم نگه ندارد و چندان خورد که معده از )هضم- حزم- هزم( آن عاجز آید، او را دشمن خود باید شمرد.
قضا- غزا- غذا تقدیر وحکم الهی، فرمان دادن، قضاوت کردن- جنگ - خوردنی
پس سلطان برفت و به )قضا- غزا- غذا( در آن وقت، به سومنات شد. بیم آن افتاد که شکسته خواهد شد. از )قضا- غزا- غذا( از اسب فرود آمد و به گوشهای شد و روی به خاک نهاد و آن پیراهن شیخ بر دست گرفت.
خواسته- خاسته طلب شده، خواهش- بلند شده، پدید آمده بعد از آن دیدمش زن )خواسته- خاسته( و بیخ نشاطش بریده و گل هوسش پژمریده.
خوار- خار پست، زبون- تیغ
و عاجز تر ملوک آنست که از عواقب کارها غافل باشد و مهمات ملک را )خوار- خار( دارد، و هرگاه که حادثه بزرگ افتد وکار دشوار پیش آید موضع حزم و احتیاط را مهمل گذارد، و چون فرصت فایت شود و خصم استیلا یافت نزدیکان خود را متهم گرداند و بهر یک حوالت کردن گیرد.
به پیش عارض من گل بود )خار- خوار( چنان چون )خار- خوار( باشد پیش گل)خار-خوار(

منابع اصلی و کمکی

آزادی و تربیت، دکتر محمود صناعی، انتشارات سخن، 9331.
آن روزها،دکتر طه حسین، ترجمهٔ حسین خدیوجم، چاپ سوم، انتشارات سروش، 3631.
آینه در آینه: برگزیدهٔ شعر هـ.ا. سایه )هوشنگ ابتهاج(، به انتخاب دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی، نشر چشمه، چاپ سوم، 9631.
ادب مقاومت، غالی شکری، گردانیدهٔ محمّدحسین روحانی، نشر نو، چاپ اوّل 9631.
ادبیّات داستانی، جمال میرصادقی، مؤسسهٔ فرهنگی ماهور، چاپ دوم 5631.
از کوچۀ رندان، دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم 6531.
از مصاحبت آفتاب، کامیار عابدی، انتشارات روایت، چاپ اوّل 5731.
اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، محمّد بن منوّر میهنی، به تصحیح دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ سوم 1731.
انواع ادبی، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، چاپ دوم 3731.
انواع شعر فارسی، دکتر منصور رستگار فسایی، انتشارات نوید شیراز، چاپ اوّل 2731.
برگ‌های زیتون، محمود درویش، ترجمهٔ یوسف عزیزی، انتشارات رُز، چاپ اوّل 6531.
بینوایان، ویکتور هوگو، ترجمهٔ حسینقلی مستعان، انتشارات امیرکبیر، چاپ یازدهم 7531.
پارسی گویان هند و سند، دکتر هرومل سدارنگانی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اوّل 5331.
پیاده آمده بودم،.. محمّد کاظم کاظمی، انتشارات حوزهٔ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل 0731.
تاریخ ادبیّات جهان، باکنرب تراویک، ترجمهٔ عربعلی رضایی، نشر فروزان، چاپ اوّل 3731.
تاریخ ادبیّات در ایران، ذبیح الله صفا، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم 3631.
تاریخ تحلیلی شعرنو، شمس لنگرودی، نشر مرکز، چاپ اوّل 0731.
تازیانه‌های سلوک، دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ اوّل 2731.
تحفة الاخوان، عبدالرّزاق کاشی، به تصحیح دکتر محمد دامادی، انتشارات علمی فرهنگی.
تذکرةالاولیاء، فرید الدّین محمّد عطاّر، به تصحیح دکتر محمّد استعلامی، انتشارات زوّار، چاپ هفتم 2731.
جنبه‌های رمان، فورستر ادوارد مورگان، ترجمهٔ ابراهیم یونسی، ویرایش دوم، 7531.
جوامع الحکایات، سدیدالدّین محمد عوفی، به تصحیح دکتر مظاهر مصفّا، مؤسسهٔ مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل 0731.
جهان داستان، جمال میرصادقی، نشر نارون، چاپ اوّل 2731.
چون سبوی تشنه، دکتر محمّد جعفر یاحقّی، انتشارات جامی، چاپ اوّل 0731.
حافظ پژوهان و حافظ پژوهی، ابوالقاسم رادفر، نشر گستره، چاپ اوّل 8631.
حافظِ شیرین سخن، دکتر محمّد معین، انتشارات صدای معاصر، چاپ سوم 5731.
حافظ نامه، بهاءالدّین خرّمشاهی، انتشارات علمی و فرهنگی، انتشارات سروش، چاپ پنجم 2731.
حماسه سرایی در ایران، دکتر ذبیح الله صفا، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم 9631.
حماسۀ ملّی ایران، تئودور نلُدکه، ترجمهٔ بزرگ علوی، نشر جامی، چاپ چهارم 9631.
داستان و ادبیّات، جمال میرصادقی، انتشارات نگاه، چاپ اوّل 5731.
داستان و نقد داستان، احمد گلشیری، انتشارات نگاه، چاپ دوم 1731.
دربارۀ رمان و داستان کوتاه، سامرست موام،ترجمهٔ کاوه دهگان،انتشارات سپهر،چاپ چهارم 4631.
در کوچه باغ‌های نیشابور، دکتر شفیعی کدکنی، انتشارات توس، چاپ اوّل 0531.
دیوان اشعار مسعود سعد سلمان، به تصحیح رشید یاسمی، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم 2631.
دیوان حافظ، خواجه شمس الدّین محمّد حافظ، به اهتمام محمّد قزوینی، قاسم غنی، انتشارات زوّار، چاپ اوّل 9631.
دیوان سنایی،ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی، به اهتمام مدرّس رضوی، انتشارات کتابخانهٔ سنایی، بی تا.
دیوان شهریار، محمّد حسین شهریار، انتشارات زرّین، 6631.
دیوان عبدالقادر بیدل دهلوی، به تصحیح حسین آهی، انتشارات فروغی، تهران 6631.
دیوان مسعود سعد سلمان، به کوشش حسین لسان، انتشارات علمی و فرهنگی، 4631.
رمان به روایت رمان نویسان، ویلیام آلوت، دکتر علی محمّد حق شناس، نشر مرکز، چاپ اوّل 8631.
سبک شناسی شعر، سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، چاپ اوّل 4731.
سخن و سخنوران، بدیع الزّمان فروزانفر، انتشارات خوارزمی، چاپ چهارم 9631.
سفرنامۀ ابن بطوطه، ترجمهٔ محمدعلی موحّد، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 8431.
سووشون، سیمین دانشور، انتشارات خوارزمی، چاپ پنجم 2531.
شاعر آینه‌ها، دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ اوّل 6631.
شاهنامه، ابوالقاسم فردوسی، ی.ا. برتلس، چاپ دوم، مسکو 6691.
شرح مثنوی، بدیع الزّمان فروزانفر، انتشارات کتابفروشی زوّار، چاپ اوّل 1631.
شرح مثنوی، کریم زمانی، انتشارات اطلّاعات، چاپ اوّل 4731.
شرح مثنوی معنوی مولوی، رینولد الین نیکلسون، ترجمه و تعلیق حسن لاهوتی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 4731.
شعر معاصر ایران از بهار تا شهریار، حسنعلی محمّدی، ناشر مؤلف، چاپ اوّل 2731.
صفیر سیمرغ، دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن، انتشارات یزدان، چاپ چهارم 5731.
صُوَرِ خیال در شعر فارسی، دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ سوم 6631.
طرحی از یک زندگی، دکتر پوران شریعت رضوی، انتشارات چاپخش 4731.
عناصر داستان، جمال میرصادقی، انتشارات سخن، چاپ سوم 6731.
فرهنگ فارسی معین، دکتر محمّد معین، انتشارات امیرکبیر.
فرهنگ کنایات، منصور ثروت، انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل 4631.
فرهنگ معاصر، رضا انزابی نژاد، منصور ثروت، انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل 6631.
فرهنگ نام‌های شاهنامه،دکترمنصور رستگارفسایی،مؤسّسهٔ مطالعات و تحقیقات فرهنگی،چاپ اوّل 9631.
فیهِ مافیه، جلال الدّین محمّد مولوی، به تصحیح فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم 9631.
قابوسنامه، عنصرالمعالی کیکاووس، به کوشش دکتر غلامحسین یوسفی، انتشارات امیرکبیر 2631.
کشف الاسرار،ابوالفضل رشیدالدّین میبدی،به اهتمام علی اصغرحکمت،انتشارات امیرکبیر،چاپ چهارم 1631.
کلبۀ عموتُم، هریت بیچراستو، ترجمهٔ منیر جزنی )مهران(، انتشارات امیرکبیر، چاپ سیزدهم 7531.
کلّیّات سعدی، شیخ مصلح الدّین سعدی، تصحیح محمّد علی فروغی، انتشارات جاویدان، بی تا.
کلّیّات شمس، جلال الدّین محمّد مولوی، انتشارات امیرکبیر.
گزیده‌ای از شعر عربی معاصر، مصطفی بدوی، ترجمهٔ غلامحسین یوسفی ــ یوسف بکّار، انتشارات اسپرک، چاپ اوّل 9631.
لغت نامۀ دهخدا، علی اکبر دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ جدید 1373، 14 جلدی.
مائده‌های زمینی، آنـدره ژیـد،تـرجمهٔ پـرویز داریـوش ــ جلال آل احمد،انتشارات رَز،چاپ سوم 3531.
مکتب حافظ، دکتر منوچهر مرتضوی، انتشارات توس، چاپ دوم 5631.
موسیقی شعر، دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگاه، چاپ دوم 8631.
نقد آثار بزرگ علوی، عبدالعلی دستغیب، انتشارات فرزانه، چاپ اوّل 8531.
واژه نامک، عبدالحسین نوشین، انتشارات دنیا، چاپ سوم 9631.
واژه نامۀ هنر شاعری، میمنت میرصادقی، انتشارات کتاب مهناز، چاپ اوّل 3731.

ویژگی‌های اصلی زبانشناس

یادگیری زبان انگلیسی با بهترین منابع و داستان‌های آموزشی افزایش سریع دایره‌ی لغات انگلیسی با روشی ابتکاری یادگیری مکالمه زبان انگلیسی و گرامر با استراتژی‌های کارآمد (تکنیک سایه و پنج استراتژی دیگر) مناسب برای تمام سطوح، به همراه ترجمه‌ی فارسی مطالب برای مبتدی‌هابرای مشاهده‌ی آنلاین مطالب آموزش، به قسمت داستان‌ کوتاه انگلیسی وبسایت زبانشناس مراجعه بفرمایید.برای مشاهده‌‌ی کامل ویژگی‌های نرم افزار زبانشناس به بخش نرم افزار آموزش زبان انگلیسی اندروید زبانشناس مراجعه کنید.
برای ورود به صفحه‌ی اصلی وبسایت زبانشناس، روی دکمه‌ی زیر کلیک کنید:
سرای عالی ترجمه می‌خواهد به ۶ مورد از سخت‌ترین لغات انگلیسی بپردازد که ممکن است برای شما هم همان سختی را داشته باشد با ما همراه باشید.
۱- Literally
سخت‌ترین لغات فارسی با معنی
اگر شخصی را می‌شناسید که در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد، مراقب باشید. استفاده‌ی نادرست از این لغت نشان داده داده است که فشار خون افراد را بالا می‌برد. Literally’ یعنی به “معنای لغوی”، یا “آنچه می‌گویم خیالی نیست، و واقعاً به همین ترتیب که می‌گویم اتفاق افتاده است.” بنابراین استفاده‌های پرطرفدار مثل “I literally died laughing,”یا “He was so embarrassed his cheeks literally burned up,” صحیح نیستند. (جالب اینست که به خاطر استفاده‌ی نادرست آن، دیکشنری آکسفورد یک استفاده‌ی غیر رسمی را برای ‘literally’ شامل کرده که به آن اجازه می‌دهد مانند مثال‌های بالا باعث تأکید شود. البته این را به پلیس دستورزبانی نگویید!)
۲- Ironic
این یک کلمه‌ای است که تقریباً همه‌ی گویشوران انگلیسی را سردرگم کرده است- خواه بومی یا غیربومی. (نه جداً- ما می‌توانیم یک سرفصل کامل راجع به استفاده‌ی درست irony بنویسیم.) با اینکه irony غالباً برای نشان دادن تقاطع زمانی یا تغییر عجیبی در اتفاقات به کار می‌رود، اما این، همه‌ی معانی‌اش را شامل نمی‌شود. (در حقیقت، همانطور که آهنگ معروف آلانیس موریست به نام Ironic با ۱۰ها مثال ضعیف از irony به ما نشان داد، تقاطع‌های زمانی و اتفاقات ناگوار کافی نیستند.) با اینکه مفهوم irony چندین لایه است اما در ساده‌‌ترین حالت، راهی است برای استفاده از لغات به منظور نشان دادن مفهوم مخالفِ معنای تحت‌اللفظی آن‌ها. با اینحال برخلاف sarcasm، هدفی برای آسیب‌رساندن ندارد. اما صبر کنید! انواع دیگری هم وجود دارد؛ dramatic irony، situational irony، historical irony و غیره.‌ای بابا! پس در برابر چنین سردرگمی‌هایی باید چه کنید؟ یک گزینه اینست که بیخیال آن شوید. راستش را بخواهید irony از بخش‌های ضروری مکالمات روزانه نیست و اگر اصلاً آن را به کار نبرید، هیچکس فکر بدی راجع به شما نمی‌کند!
۳- Irregardless
ممکن است شنیده باشید که مردم وقتی منظورشان ‘regardless’ است از ‘irregardless’ استفاده می‌کنند. regardless’ یعنی بدون ربط به چیزی یا برخلاف چیزی؛ (مثال: (“He maxed out his credit card regardless of the consequences,” که کاملاً هم قابل قبول است. اما برخلاف آنچه ممکن است فکر کنید، ‘irregardless’ مترادف آن نیست! به خاطر دوبله منفی‌ بودنش (پیشوند –ir یعنی not و پسوند –less یعنی without) اینطور معنی می‌دهد: “not without regard” که در واقع خلاف آنچیزی است که کاربرنده در نظر دارد. عجب سردردی! پس به خاطر داشته باشید: با اینکه irregardless’ در دیکشنری‌ها ذکر شده است اما لغتی غیر استاندارد می‌باشد.
۴- Whom
چه کسی فکرش را می‌کرد که چنین لغت کوچکی تا این حد باعث سردرگمی باشد! ما در انگلیسی از who برای اشاره به فاعل جمله و از whom برای اشاره به مفعول آن استفاده می‌کنیم. اما چطور می‌توانید بفهمید به کدامیک نیاز دارید؟ تلاش به جواب دادن به سؤالات خود با him یا he کنید. اگر him بتواند جواب باشد پس کلمه‌ی درست whom است. (حقه‌ی کاربردی: هر دو کلمه به m ختم می‌شوند.) برای مثال در جواب به are you going to Brazil with? Who / whom با چی جواب می‌دهید؟ با him یا با he؟ شما him را انتخاب خواهید کرد- پس whom درست است.
۵- Colonel
این برای بسیاری از دانش‌آموزان، تلفظی سخت است! وقتی به این لغت نگاه می‌کنید ممکن است فکر کنید co-lo-nel تلفظ می‌‌شود. و چه کسی هم می‌تواند سرزنش‌تان کند؟ خیلی آسان نیست و بهرحال kernel تلفظ می‌شود مثل like a corn kernel!. اما چطور Colonel دست آخر اینطور تلفظ شد؟ خب یک داستان قدیمی مربوط به قرض‌گیری لغت در طول تاریخ است. Colonel در اصل از فرانسوی می‌آید که آن‌هم در اصل از ایتالیایی قرض گرفته است و پس از آن یک حرف را عوض کرد (coronel). سپس انگلیسی این لغت را برای خود قاپید و این قبل از آن بود که هم فرانسوی و هم انگلیسی به سراغ املای اصلی آن بروند.
۶- Nonplussed
بعد از این سفر مختصرمان از میان تاریخ زبانشناسی احساس سردرگمی می‌کنید؟ قطعاً احتمالش هست. ما به ششمین لغت سخت خود رسیدیم، یکی دیگر که در آن پیشوندی آب زیر کاه مقصّر است. چون پیشوند –non یعنی not، برخی افراد آن را به اشتباه جای unfazed یا uninterested استفاده می‌کنند.


     

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b2 ||| This page was produced in : 0.018 Seconds