فدک - زبان فارسی - املاء و دیکته شب
آخرین تغییرات : 2020-12-01تعداد بازدید : 5488

املاء و دیکته شب


  1. کلمات املائی
    1. اول ابتدایی
    2. لغات فارسی سوم ابتدایی
      1. درس اول محله‌ی ما
  2. فارسی چهارم دبستان
  3. کلمات با ارزش املایی فارسی پنجم دبستان | درس 1 تا 22
  4. کلمات سخت درس ۱ تا ۱۷ فارسی هشتم
  5. کلمات سخت
  6. املای صحیح کلمات سخت

کلمات املائی

اول ابتدایی

نگارش اول
آب - آبی - بابا - باد - دریا - آهو - آتش - بادبادک - ابر - تاب - کتاب - انار - باران - بادام - اسب - میز - بستنی - امین - ببر - کفش - برف - در - انگور - کیف - برگ - داد - درخت - آزاده -
توپ - مسجد - آدم - برفی - سوت - دست - بام - دام - امام - پرچم - بادام - آمد - مدیر - مدرسه - آدم - اسب - سبد - یاس - گیلاس - کلاس - سام - بو - بود - سود - ابرو - مو - دود - مو - او - دوست - است - توت - درخت - کبریت - دست - بست - تاب - مادر - ابرو - سرد - درس - زنبور - دارکوب - پرستو - سرما - ماست - آرام - مادر - آرام - آمد - -
سارا برادر دارد
رود آب دارد سارا توت دارد
باد آمد . ابر آمد. مادر با سارا آمد. مار مداد انگور پرچم آباد. نان. نم نم باران آسمان دندان آبان. من انار دارم
ابر در آسمان است
آدم دندان دارد من انار در دست دارم باران نم نم می‌بارد
من درس دارم
مادر در دست نان دارد
آن مرد نان دارد
در سبد نان است
ابر در آسمان است
سیب. بیدار
ایستاد ایران سینی سرمه‎ای بیداری امیر بر می‌دارد سرباز زود سبز آزاد زرد زبان زمین زیبا سوزن زنبور
ایرانی آزاد است. امیر میز می‌سازد. زری انار را از زمین بر می‌دارد .
مادر با سوزن دامن می‌دوزد
سبزی _ دیروز _ بازی _ زد _ امام _ ساده دانه _ مداد _ استخر _نرده _ مدرسه _ درخت _ مورچه _انسان _تازهدبستان _ مدرسه آزاده _ایران ما _مداد امین _سبد توت _امام _پرچم _میوه _لیوان _شب _آششیر تراش _شانهآتش
شب بود.امین ستاره‎ای را در آسمان دید .
او ستاره را به مادرش نشان داد
آش رشته آب شور _سیب شیرین _ماشین تمیز _نامه‎ای _شانه‎ای _دانه ایستاره‎ای _ تراش آرش _نان تازه
یاس _می آید _دریا _سایه _روی دریا _بوی یاس _میمون
دریا ماسه دارد
بوی یاس می‌آید
مادر یاس در دست دارد
دریا زیبا است من دریای آبی را دوست دارم
مادر سبزی را می‌شوید
آزاده از مدرسه زود می‌آید
امید-تند-مدیر -درست -شتر
این سیب درشت است
بز دم دارد
باران تند آمد
امید در باران آمد
او با مدیر از دبستان آمد
کبوتر اردک _ کندو _ کودک _ تاریک _باریک _موشک _نمک _ کدو _ کباب کریم _ کره
زنبور در کندو است
کبوتر روی بام است
اردک درآب شنا می‌کند
کریم کدو می‌کارد
مادر کباب درست می‌کند
این نمکدان نمک ندارد
ورزش _دونده _ سوارکار _ می‌آورد
بابا از نانوایی نان آورد
مادر کنار سماور است انار میوه‎ی شیرینی است
امیر دونده است
کریم سوار کار است اکبر وزنه بردار است این سه دوست با شادی ورزش می‌کنند.
پرواز _ پرستو _ پروانه _توپ _ می‌پزد
ما با توپ بازی می‌کنیم .
پرستو پرواز می‌کند .
نرگس مادربزرگ دارد.
او در گرگان زندگی ‌می کند .
نرگس با مادربزرگ به گردش می‌رود .
آسمان بزرگ است .
گربه دشمن موش است .
برف _کیف _آفتابی _دفتر _فانوس
آزاده کفش زمستانی می‌پوشد .
او آدم برفی درست می‌کند ‌.
برف می‌بارد .
آسمان آفتابی نیست
آدم برفی کیف و کفش ندارد .
فرزانه و فرشته آدم برفی درست می‌کنند.
خدا _ خوب _ درخت _ رودخانه _ خروس _ میخ _شاخ _ خرگوش
پرنده‎ای زیبا روی شاخه‎ی درخت است
خانه‎ی خرگوش کنار رودخانه است.
شاخه‎ای از درخت،کنار خانه‎ی خر گوش افتاده است .
خدا مردم خوب را دوست دارد.
خروس از زمین دانه بر می‌دارد.
مادر دامن دخترش را می‌دوزد.
قرآن _اتاق قاشق _بشقاب _قوری _قندان
مادربزرگ قرآن در دست دارد .
پدر قایق سواری می‌کند.
لانه _ بلبل _ گل _لبخند _فیل _سلام
گل آمد .
بلبل آمد .
گل لبخند زد .
بلبل سلام کرد.
بلبل کنار گل لانه ساخت .
برنج _ جوجه _ نارنج گنجشک _ مسجد _میخ _ کاج خانه _ جوجه _جارو _خنده _ پنج _ یخ
کشاورز در شالیزار کار می‌کند.
بلبل پرواز می‌کند.
جوراب -نارنج -خورشید -نوروز - خوش مزهخود می‌خورد -دونوک خوش -خورشید -ورزش-تور-موش-گاونور-سماور-نوک-مهتاب -هوابه به -مهربان -آهو - ماه
آهو تند می‌دود .
من کوه نوردی را دوست دارم .
شب‎ها نور مهتاب،زمین را روشن می‌کند .
به به هوا خوب است !
مهتاب زیبا است.
ای خدای مهربان،آسمان و ماه و ستاره‎هایت را دوست دارم .
چوپان قوچ _چشمه‌چراگاه-می‌چرخد - قارچ
پرچم ایران سه رنگ دارد .
رنگ‎های پرچم کشور ما سبز،سفید و سرخ است .
چرخ – چاقو - چهار - چوب – خاک – کوچه - چادر - چوپان – هواپیما – ژاله - منیژه - بیژن-مژده-ماژیک-ژاکت-پژمرده
اگر به گل آب نرسد،پژمرده می‌شود .
ماشین پلیس آژیر می‌کشد .
ژاله و منیژه به گل‎ها آب می‌دهند .
خواهر _ خواب _ خوابید _ خوابید _ خواندن _ می‌خواند
از خواهرم خواهش کردم برایم کتاب داستان بخواند .
پیش از خواب به پدر و مادرم « شب به خیر » می‌گویم .
ژاله و منیژه با یکدیگر خواهر هستند .
من از پدربزرگ خواهش کردم که برایم داستان بخواند .
آموزگار از مجید خواست که کتاب بخواند.
من داستان‎های شاهنامه را می‌خوانم.
می خوانم _می خوانی _ می‌خواند /می خوانیم _می خوانید _ می‌خوانند
خواهرم _ خواهرت _ خواهرش_ خواهرمان _ خواهرتان _ خواهرشان


نگارش اول . آب - آبی - بابا - باد - دریا - آهو - آتش - بادبادک - ابر - تاب - کتاب - انار - باران - بادام - اسب - میز - بستنی - امین - ببر - کفش - برف - در - انگور - کیف - برگ - داد - درخت - آزاده - . توپ - مسجد - آدم - برفی - سوت - دست - بام - دام - امام - پرچم - بادام - آمد - مدیر - مدرسه - آدم - اسب - سبد - یاس - گیلاس - کلاس - سام - بو - بود - سود - ابرو - مو - دود - مو - او - دوست - است - توت - درخت - کبریت - دست - بست - تاب - مادر - ابرو - سرد - درس - زنبور - دارکوب - پرستو - سرما - ماست - آرام - مادر - آرام - آمد. سارا برادر دارد . رود آب دارد سارا توت دارد . باد آمد . ابر آمد. مادر با سارا آمد. مار مداد انگور پرچم آباد. نان. نم نم باران آسمان دندان آبان. من انار دارم . ابر در آسمان است . آدم دندان دارد من انار در دست دارم باران نم نم می‌بارد . من درس دارم . مادر در دست نان دارد . آن مرد نان دارد . در سبد نان است . ابر در آسمان است. سیب. بیدار . ایستاد ایران سینی سرمه‎ای بیداری امیر بر می‌دارد سرباز زود سبز آزاد زرد زبان زمین زیبا سوزن زنبور. ایرانی آزاد است. امیر میز می‌سازد. زری انار را از زمین بر می‌دارد. مادر با سوزن دامن می‌دوزد . سبزی - دیروز - بازی - زد - امام - ساده دانه - مداد - استخر -نرده - مدرسه - درخت - مورچه -انسان -تازهدبستان - مدرسه آزاده -ایران ما -مداد امین -سبد توت -امام -پرچم -میوه -لیوان -شب -آششیر تراش -شانهآتش . شب بود.امین ستاره‎ای را در آسمان دید .. او ستاره را به مادرش نشان داد. آش رشته آب شور -سیب شیرین -ماشین تمیز -نامه‎ای -شانه‎ای -دانه ایستاره‎ای - تراش آرش -نان تازه. یاس -می آید -دریا -سایه -روی دریا -بوی یاس -میمون . دریا ماسه دارد. بوی یاس می‌آید . مادر یاس در دست دارد. دریا زیبا است من دریای آبی را دوست دارم. مادر سبزی را می‌شوید . آزاده از مدرسه زود می‌آید . امید-تند-مدیر -درست -شتر . این سیب درشت است. بز دم دارد . باران تند آمد . امید در باران آمد . او با مدیر از دبستان آمد . کبوتر اردک - کندو - کودک - تاریک -باریک -موشک -نمک - کدو - کباب کریم - کره . زنبور در کندو است . کبوتر روی بام است . اردک درآب شنا می‌کند . کریم کدو می‌کارد . مادر کباب درست می‌کند . این نمکدان نمک ندارد . ورزش -دونده - سوارکار - می‌آورد . بابا از نانوایی نان آورد . مادر کنار سماور است انار میوه‎ی شیرینی است . امیر دونده است . کریم سوار کار است اکبر وزنه بردار است این سه دوست با شادی ورزش می‌کنند.. پرواز - پرستو - پروانه -توپ - می‌پزد . ما با توپ بازی می‌کنیم .. پرستو پرواز می‌کند .. نرگس مادربزرگ دارد.. او در گرگان زندگی ‌می کند .. نرگس با مادربزرگ به گردش می‌رود .. آسمان بزرگ است .. گربه دشمن موش است .. برف -کیف -آفتابی -دفتر -فانوس . آزاده کفش زمستانی می‌پوشد .. او آدم برفی درست می‌کند ‌.. برف می‌بارد .. آسمان آفتابی نیست . آدم برفی کیف و کفش ندارد .. فرزانه و فرشته آدم برفی درست می‌کنند.. خدا - خوب - درخت - رودخانه - خروس - میخ -شاخ - خرگوش . پرنده‎ای زیبا روی شاخه‎ی درخت است . خانه‎ی خرگوش کنار رودخانه است.. شاخه‎ای از درخت،کنار خانه‎ی خر گوش افتاده است .. خدا مردم خوب را دوست دارد.. خروس از زمین دانه بر می‌دارد.. مادر دامن دخترش را می‌دوزد.. قرآن -اتاق قاشق -بشقاب -قوری -قندان . مادربزرگ قرآن در دست دارد .. پدر قایق سواری می‌کند.. لانه - بلبل - گل -لبخند -فیل -سلام. گل آمد .. بلبل آمد .. گل لبخند زد .. بلبل سلام کرد.. بلبل کنار گل لانه ساخت .. برنج - جوجه - نارنج گنجشک - مسجد -میخ - کاج خانه - جوجه -جارو -خنده - پنج - یخ . کشاورز در شالیزار کار می‌کند.. بلبل پرواز می‌کند.. جوراب -نارنج -خورشید -نوروز - خوش مزهخود می‌خورد -دونوک خوش -خورشید -ورزش-تور-موش-گاونور-سماور-نوک-مهتاب -هوابه به -مهربان -آهو - ماه . آهو تند می‌دود .. من کوه نوردی را دوست دارم .. شب‎ها نور مهتاب،زمین را روشن می‌کند .. به به هوا خوب است !. مهتاب زیبا است..‎ای خدای مهربان،آسمان و ماه و ستاره‎هایت را دوست دارم .. چوپان قوچ -چشمه‌چراگاه-می‌چرخد - قارچ . پرچم ایران سه رنگ دارد .. رنگ‎های پرچم کشور ما سبز،سفید و سرخ است .. چرخ – چاقو - چهار - چوب – خاک – کوچه - چادر - چوپان – هواپیما – ژاله - منیژه - بیژن-مژده-ماژیک-ژاکت-پژمرده. اگر به گل آب نرسد،پژمرده می‌شود .. ماشین پلیس آژیر می‌کشد .. ژاله و منیژه به گل‎ها آب می‌دهند .. خواهر - خواب - خوابید - خوابید - خواندن - می‌خواند . از خواهرم خواهش کردم برایم کتاب داستان بخواند .. پیش از خواب به پدر و مادرم « شب به خیر » می‌گویم . ژاله و منیژه با یکدیگر خواهر هستند .. من از پدربزرگ خواهش کردم که برایم داستان بخواند .. آموزگار از مجید خواست که کتاب بخواند.. من داستان‎های شاهنامه را می‌خوانم.. می‌خوانم -می خوانی - می‌خواند /می خوانیم -می خوانید - می‌خوانند . خواهرم - خواهرت - خواهرش- خواهرمان - خواهرتان - خواهرشان.

لغات فارسی سوم ابتدایی

درس اول محله‌ی ما

انتها : آخر، پایان
بازارچه : بازار کوچک
بوستان : باغ باصفا، جایی که گل‌های خوشبو در آن بسیار باشد .
ثبت نام : نوشتن اسم، نام نویسی
نگران : دلواپس
عطمت : بزرگی، شکوه
فیروزه‌ای : به رنگ آبی
قنادی : شیرینی فروشی
محله : قسمتی از یک شهر یا روستا
لغات درس دوم  زنگ ورزش
نرم نرمک : آهسته
بحث : گفتگو
حرفه‌ای : کسی که در کاری مهارت دارد .
پیوسته : پی درپی، پشت سرهم
آب تنی : شست و شوی بدن در آب، شناکردن
باستانی : بسیار قدیمی
بلور : نوعی شیشه‌ی شفاف که برای ساخت طرف به کار می‌رود .
بیشه : جنگل
پونه‌ی وحشی : نوعی گیاه، سبزی خوشبو مانند نعناع
جلب نظرکردن : جلب توجه کردن
تنگ : پارچ سفالی یا شیشه‌ای که در آن آب یا نوشیدنی دیگر می‌ریزند .
جنب و جوش : تلاش
حکیم : انسان دانا و خردمند
حیرت : تعجب
سفالی : ظرف یا اشیای گلی
شبیه : مانند
صنوبر : نام درختی زیبا، نامی برای دختران
مآمور : آن که به فرمان کسی برای انجام کاری انتخاب شود .
ماهرانه : با مهارت
مربی : کسی که چیزی را یاد می‌دهد .
مهارت : توانایی انجام کاری به نحو شایسته
لغات درس سوم : آسمان آبی، طبیعت پاک
آلودگی : کثیفی
جوی : گذرگاه باریکی که آب از آن می‌گذرد .
چشمه : جایی که آب از زیر زمین بیرون می‌آید .
دامنه‌ی کوه : بخش شیب دار پایین کوه
دلپذیر : پسندیده و دل خواه
دل نشین : خوشایند و پسندیده
روان : جاری
طبیعت : بخشی از هستی
طراوت : تازگی
غرق شدن : فرو رفتن و خفگی در آب
گردش علمی : گردش دسته جمعی دانش آموزان برای یادگیری پیزهای جدید
گزارش : شرح و بیان کارهای انجام گرفته
گویا : رسا، آشکار
لذت : حالت خوشایند و خوب
محیط : مکان اطراف شخص یا چیز
نشاط : شادی
نظافت : تمیزی
نگریست : نگاه کرد
آشغال : زباله
قله : نوک کوه یا تپه
ایزد : خداوند
هم فکری : باهم در مورد موضوعی فکرکردن
لغات درس چهارم  آواز گنجشک فارسی سوم ابتدایی
آزرده : رنجیده
آلودگی صوتی : هر صدای بدی که انسان را آزار دهد .
احوال پرسی : حال و احوال کسی را پرسیدن
اطراف : دور و بر
بی صبرانه : بدون تحمل
ترقه : نوعی بمب دست ساز کوچک
تشکچه : تشک کوچک
روزنامه دیواری : نوشته‌ای از مطالب گوناگون که دانش آموزان در مدرسه تهیه و بر روی دیوار آویزان می‌کنند .
سکوت : خاموشی
فرصت : وقت مناسب برای انجام دادن کاری
فشفشه : نوعی اسباب بازی که در آن باروت می‌ریزند و هنگام سوختن به هوا می‌رود و نور افشانی می‌کند .
مشورت : نظر دیگران را خواستن
منتظر : چشم به راه
منظم : مرتب و با نظم
نماینده : کسی که از طرف کسی یا گروهی کاری انجام دهد .
گوش خراش : صدای بسیار شدید و آزاردهنده
غصه : غم و اندوه
ناراضی : نا خشنود
لغات درس پنجم  بلدرچین و برزگر
آشیانه : لانه‌ی حیوانات
انتظار : صبر
برزگر : کشاورز
خویشان : جمع خویش، نزدیکان – بستگان
درو : برداشت، کشت و چیدن گیاهان مثل گندم و برنج
دهقان : کشاورز
کشتزار : مزرعه، زمین زراعت شده
صحرا : بیابان
لغات درس ششم  فداکاران
آغوش : بغل، میان دو دست
اشغال : جایی را به زور گرفتن
افتخار : سر بلندی
افتخار آفرین : کاری که باعث سربلندی می‌شود .
بی ادعا : کسی که ادعایی ندارد .
پای کوبی : شادی کردن
پیشروی : به جلو رفتن
آزار می‌داد : اذیت می‌کرد .
تانک : خودروی بزرگ و سنگین جنگی که مسلسل و توپ داردو به کمک زنجیرهای زیر آن قادر به حرکت در مکان‌های مختلف است
غبار آلود : هوای پرگرد و خاک
جاودانه : چیزی که تا ابد بماند .
جلوگیری : پیشگیری
دلیرانه : شجاعانه
چوب دستی : عصا
رزمنده : مبارز
واقعه : اتفاق
ریزش : فرو ریختن
لبریز : پر
طراوت : تازگی
جنگ تحمیلی : جنگی که از طرف کشور عراق به ایران تحمیل شد و هشت سال طول کشید .
فانوس : نوعی چراغ نفت سوز
سرمشق : الگو
فداکار : از خود گذشته
اشتیاق : شوق و علاقه
کینه : دشمنی کسی را در دل داشتن
شریف : بزرگوار
مسدود : بسته شده
حتمی : قطعی
نارنجک : نوعی بمب دستی
دفاع : تلاش برای حفظ خود در مقابل دشمن
دلاورانه : شجاعانه
ناودان : لوله‌ای که آب پشت بام از آم پایین می‌آید .
هم نوعان : هم جنس، افرادیس که از یک نوع هستند .
لغات درس هفت کارنیک
جوز : گردو
ارزن : دانه‌ی ریز خوراکی که غذای پرندگان است .
به بار آمدن : نتیجه دادن، میوه دادن
سرحال : با نشاط
فرمانروا : حاکم
قرض گرفتن : پول یا چیزی را از کسی گرفتن و بعد از مدتی پس دادن
کاموا : نوعی نخ کلفت که با آن لباس‌های زمستانی می‌بافند .
عاقبت : سرانجام
بهانه : دلیلی که درست نیست .
غصه : غم و اندوه
عادت : آنچه بر اثر تکرار رفتار همیشگی انسان می‌شود .
آسیب : صدمه
اندر آن : در آن
لغات درس هشتم  پیراهن بهشتی
جبرئیل : فرشته‌ی وحی
زمزمه : صدای حرف زدن آهسته، پچ پچ
ضعیف : بی حال و ناتوان
عطر : بوی خوش
فوری : سریع
قامت : قد
لطیف : نرم و خوشایند
همهمه : سر و صدا، شلوغی
سعادتمند : خوشبخت
قیام : بلند شدن، ایستادن
غرق شدن : فرو رفتن و خفگی در آب
سکوت : خاموشی
کلام : سخن
لغات درس نهم  بوی نرگس
بی انتها : بی پایان
جویبار : جوی بزرگی که از جوی‌های کوچک تشکیل شده است .
چشم نواز : زیبا و قشنگ
حوض : جایی برای نگه داری آب
دل نشین : خوشایند و پسندیده
زعفران : گیاهی خوش بو که ارزش غذایی و دارویی دارد .
فروغ : نور، روشنایی
نغمه : صدای خوش، سرود
عطر : بوی خوش
بلعید : خورد
قورت : فرو بردن
غایب : پنهان از چشم
لغات درس دهم  یار مهربان
آزرده : رنجیده، ناراحت
صمیمی : همدل و مهربان
غروب : پایان روز، هنگام قرار گرفتن خورشید در افق مغرب
لذت : حالت خوشایند و خوب
مراقب : مواظب و نگهبان
معمولاٌ : بیشتر وقت‌ها
موضوع : آن چه درباره‌ی آن گفت و گو می‌شود .
لغات درس یازدهم نویسنده‌ی بزرگ
حاتم طایی : کسی که به بخشندگی شهرت دارد .
بزرگ همت تر : بخشنده تر
به حاجتی : برای کاری
خارکن : کسی که کارش کندن خار است .
پشته : تپه
سماط : سفره
گرد آمده‌اند : جمع شده‌اند .
حاصل : نتیجه، سود
آرامگاه : قبر
جوان مردی : بخشندگی
احادیث : جمع حدیث، سخنان پیامبران و امامان
حکایت : سخنی کوتاه که پند و اندرزی را بیان می‌کند .
امرای عرب را : برای فرمانروایان عرب
آرامش : آرام بودن، آسودگی
حاجت : نیاز، احتیاج
حفظ : نگه داری، نگهبانی
خلیفه : جانشین، نماینده، حاکم
خواب گزار : کسی که خواب دیگران را توضیح می‌دهد .
شگفتی : تعجب
مجازات : تنبیه
مژده : خبر خوب
لغات درس دوازدهم  ایران عزیز
زرخیز : دارای خاک حاصلخیز و معدن‌های با ارزش
خلیج : پیش رفتگی نسبتاٌ وسیع آب در خشکی
دل انگیز : خوب و زیبا
برازنده : مناسب، شایسته
پهناور : گسترده، وسیع
پرورد : پرورش داد
گسترد : پهن کرد
رونق : رواج
زاد : به دنیا آورد
زادگاه : محل تولد
طمع : زیاده خواهی، حرص
حریص : طمع کار
نهراسیم : نترسیم
فریبا : بسیار زیبا
لغات درس چهاردهم  ایران آباد
اتحاد : همبستگی
اهمیت : با ارزش و مهم بودن
باعث : دلیل
دفاع : تلاش برای حفظ خود در مقابل دشمن
دلاورانه : شجاعانه
رزمنده : مبارز
صمیمی : همدل و مهربان
مرزنشینان : کسانی که در مناطق مرزی کشور زندگی می‌کنند .
میهن : وطن، کشور
هم فکری : با هم درباره‌ی موضوعی فکر کردن
گنجینه : گنج
ملی : مربوط به همه‌ی مردم کشور
مشورت : نظر دیگران را خواستن
حلوا : نوعی خوراکی که با آرد، روغن و شکر تهیه می‌شود .
قل خوردن : غلتیدن
شبیه : مانند، مثل
گریست : گریه کرد
کیهان : دنیا، جهان، عالم
لغات درس پانزدهم  دریا
افق : کنار آسمان
پهناور : وسیع
تن : بدن
کبود : رنگ آبی تیره
ساحل : کنار دریا یا رود
غوطه : فرو رفتن در آب
زلال : روشن و صاف
دل گشا : خوش منظره و با صفا
می خیزد : بلند می‌شود
رام : آرام بودن
لغات درس شانزدهم  اگر جنگل نباشد فارسی سوم ابتدایی
غرش : صدای بلند و ترسناک
زوزه : صدای بعضی از حیوانات مانند گرگ
کمین : پنهان شدن در جایی برای حمله‌ی ناگهانی
کرگدن : جانوری بزرگ با پوست کلفت با یک شاخ روی پوزه
حاشیه : کنار، گوشه
مواد سمی : موادی که به بدن آسیب می‌رسانند .
ویران : خراب
اکسیژن : گازی در هوا که برای زنده ماندن موجودات زنده لازم است .
روان : رونده، جاری
غمناک : غمگین
فراهم نهاده : آماده کرده
لغات درس هفدهم  چشم‌های آسمان فارسی سوم ابتدایی

آثار : جمع اثر، نشانه‌ها
آراسته‌اند : آرایش کرده اند
آسیب : صدمه
آفرینش : خلقت، آفریدن
احسان : نیکی کردن
اشتیاق : شوق و علاقه
باشتاب : با عجله
بخشایش : لطف و بخشش
بدرقه کردن : کسی را همراهی کردن برای خداحافظی
برازنده : مناسب
براق : درخشنده
بی خیال : خونسرد
پاکزاد : از نژاد و نسل پاک
تاقچه : بر آمدگی یا فرورفتگی در دیوار برای گداشتن چیزی
جهیدن : پریدن
حاضر : آماده
حیرت : تعجب
خاص : ویژه
خلق : آفرینش، مردم
خوش و بش کردن : احوال پرسی کردن
خیره شدن : با دقت به چیزی نگاه کردن
درست پیمان : وفادار
دهانه : لبه
رحمت : دل سوزی و مهربانی
رونق : رواج
زیارت : دیدار از آرامگاه امامان و بزرگان دین
ساخت و ساز : ساختن
سیل : جریان شدید آب که بر اثر بارش زیاد اتفاق می‌افتد .
عاقبت : سرانجام
عظیم : بزرگ
عنکبوت : نوعی حشره که تار می‌تند .
وارونه : به عکس
کنجکاوی : علاقمندی به دانستن چیزی
واضح : آشکار
لغزنده : لیز
واقعه : اتفاق
لیز خورد : سرخورد
مخفی : پنهان
مور : مورچه
نور افشانی : پراکنده کردن نور به محیط
موفق باشید
دانش آموزان گلم
نوروزی

فارسی چهارم دبستان

معنی لغات جدید درس اول و ستایش
دمی: لحظه ای
 جوی : پیدا کن
بود : باشد،هست
صبحگاه: هنگام صبح
نهان : پنهان،مخفی
نشان :نشانه،علامت
 جهان افروز: روشن کننده‌ی جهان
غوک : غورباغه داوری :قضاوت کردن
نیلی :آبی تیره کبود رنگ
برکه :آبگیر،گودالی که در آن آب جمع شده باشد
 انبوه : زیاد، فراوان
 زینت داد : تزیین کرد
گلگون : سرخ رنگ
تاب نیاوردند : تحمل نکردند صنوبر : نام درخت
 جلا دادن : شفاف و پاکیزه، صاف و براق
 قشر : لایه
دل انگیز: زیبا، جالب
چیره دست : ماهر،استاد،زبردست
 معرفت : شناخت
شگفت انگیز: عجیب و غریب،تعجب آور پذیرفت: قبول کرد
آویخت: آویزان کرد
 ارغوانی :قرمز مایل به بنفش
بگشود ص: بازکرد رمه: گله
 پهنه‌ی دشت : سطح دشت
نشانید : گذاشت، قرار داد
سراغ: پی چیزی رفتن،دنبال واژگان هم خانواده
)صبح - صبحگاه - صبحانه (
)جوی - جوینده(
 )روشن - روشنایی(
)بقیه - باقی(
)هنرمند - هنرنما - هنر(
 )طبیعت - طبع - طبیعی (
 )سطح - مسطّحّ - سطوح(
)اثر - تأثیر - موثر(
)معرفت - عرفان - تعریف - معروف(
)تصویر - مصوّّر - تصاویر - صورت(
)مزارع - مزرعه - زراعت - زرع (
)مهاجر - مهاجرت - هجرت(
 )نقش - نقاش - نقشه(
)هوش - هوشیار - باهوش - هوشمند(
)قشر - اقشار(
)زینت - تزیین(
 )نخست - نخستین(
)پهن - پهنه - پهناور(
)منظره - نظر - ناظر - نظارت(
 )انتظار - منتظر( واژگان متضاد
هست = نیست
متصّّل = جدا
سوال = جواب
دیدم = ندیدم آهسته = سریع
 نهان = آشکار
 نیکی = بدی
روشنایی = تاریکی
معنی لغات جدید درس دوم
عهده : مسئولیت
دلنشین : جذاب،زیبا و قشنگ
 لطیف : ملایم،نرم
پیشین :قبلی،گذشته
پی در پی: پشت سرهم،پیوسته
شگفتی : تعجب، حیرت
کوچ : مهاجرت،از جایی به جایی رفتن
 نهاده است: قرار داده است
معتدل:آب و هوایی که نه سرد باشد نه گرم
جامه : لباس
پیمودن: طی کردن، پشت سر گذاشتن
 لطف : محبّّت،مهربانی
جست : جهید، پرید جنب و جوش : تلاش و فعالیت بسیار
واژگان هم خانواده
)جمع - جامع - مجموع - جامعه - جمعه - جماعت(
 )مشغول - شغل - شاغل(
 )طولانی - طویل - طول(
)اعتدال - معتدل - متعادل(
)معلوم - علوم - علم - عالم - معلم - تعلیم(
)سفر-
مسافر - مسافرت(
 
واژگان متضاد
اوایل = اواخر
 معلوم = مجهول
طولانی = کوتاه
کمیاب = زیاد
سوم
آسیاب : دستگاهی برای خرد کردن و آرد کردن گندم و جو و دانه‌های دیگر
حیات : زندگی
 می لنگید : لنگان لنگان راه می‌رفت،در راه رفتن ناتوان بود
اساس : پایه بنیان حدس زدم : گمان کردم،پنداشتم، فکرکردم
اثاث : وسایل، ابزار
خوار : حقیر
خار : تیغ
معذرت خواهی: عذرخواهی
 قضا : سرنوشت
زاغکی : زاغ کوچکی زاغ : پرنده‌ای از خانواده‌ی کلاغ در اندازه و رنگ‌های مختلف
قالب : قطعه، تکه، پاره
حیلت ساز: حیله گر، مکار
 خوش آواز: خوش صدا، خوش نوا
خوش خوان : خوش آواز آواز : صدا، بانگ،نغمه،سرود
 روبهک :
روباه کوچک
 طعمه: خوردنی، خوراک بربود:ربود،برد،دزدید
واژگان هم خانواده
)حاکم - حکم -
محکوم(
)گود - گودی - گودال(
)معذرت - عذر - عذرخواهی(
چهارم
حکیم : دانشمند،فیلسوف،طبیب )پزشک(
 قصد : اراده کردن،نیت،میل
افزوده می‌شد: اضافه می‌شد بر افراشته : بالا برده،بالا گرفته شده
چاره : راه حل،تدبیر
نیک نامی : خوش نامی،معروف به خوبی تعلیم: یاددادن
واژگان هم خانواده
)قدیم - قدما - قدمت(
)قصد - مقصود - مقصد(
 )فکر - افکار-
تفکر - متفکر(
)حال - احوال - حالت(
 )حاضر - حضور - حضرت(
 )حرکت - متحرک - تحرک(
)نجات - منجی
- ناجی(
)علاقه - علاقمند
- تعلق(
پنجم
غلام : خدمتکار، نوکر
کارمت : که برایت بیاورم
ارمغان : هدیه،سوغات
گریستن : گریه کردن
خواجه : بزرگ،سرور،تاجر
قضا : سرنوشت،تقدیر حبس : زندان، بازداشت
شکّّرسخن :شیرین سخن، شیرین گفتار
 خطّّه: سرزمین
بازرگان: تاجر
 گران بها: قیمتی، باارزش
 کان: که آن
مشتاق:دارای شوق،آرزومند صحنه: منظره‌ای واقعی یا خیالی که رویدادی را نشان می‌دهد.
 زین: از این
خام : بیهوده،ناپخته،نسنجیده تجارت : بازرگانی،داد و ستد، معامله
تپید : جنبید،حرکت کرد، بی قرار شد
راس : واحد شمارش چهارپایان شادکام: خوشحال
 کنیزک: خدمتکار،زنی که برده باشد
بازگو: بیان کردن،دوباره گفتن همتا : مانند، مثل
 زهره‌‌اش بدرید : ترسید
 دلداری دهد: همدردی کند،غم خواری کند بند : طناب، ریسمان
کول : شانه و دوش
 قافله : کاروان، گروه همسفر
 مرغان : پرندگان
واژگان هم خانواده
)شگفت زده - شگفت انگیز(
)مشتاق - اشتیاق - شوق(
 )پیام - پیام رسان - پیامبر(
)موضوع - وضع - اوضاع(
 )شرمنده
- شرمسار - شرمگین(
)شکایت - شاکی(
)سکوت - ساکت(
 )تجارت - تاجر - تجّاّر(
ششم
افراسیاب : فرمانده‌ی سپاه توران
سرپنجه : نیرومند، توانا
سرانجام : عاقبت و پایان کاری
خاور:مشرق)متضاد باختر، مغرب(
بی تابی : بی قراری،نا آرامی
 کمان : ابزار تیراندازی
چاره: راه حل سامان دادن : به ترتیب چیدن،منظّّم کردن
تیزبال : سریع، تیزبال
رشید: راست قامت،دلاور
نقص :عیب، کمی، کاستی
استوار : پابرجا، پایدار، محکم
 پولادین: ساخته شده از فولاد،محکم،نیرومند تناور: تنومند، درشت پیکر، دارای ساقه‌ی بزرگ و قوی
زمزمه: آوازی که به آهستگی و زیرلب خوانده شود.
توران : نژادی ایرانی
بردباری: صبر،شکیبایی
اندوه :ناراحتی، غم،غصّ
اندوهگین : غمگین، غصّّه دار، سوگوار
 تحقیر : خوار کردن، کوچک شمردن
 سرپنجه : نیرومند،توانا
بی تاب: بی قرار، ناآرام
 ماهر: استاد
نیم روز : میان روز، وسط روز
 تیغه:
لبه‌ی شمشیر
 گهر :گوهر،مروارید
 برّّان: تیز، برنده
برق : صاعقه گوهرفشانی :پراکندن مروارید
دیرین: قدیمی
 چابک: تند و سریع، چالاک
چست: چالاک، چابک
غرّّان: غرش کنان،درحال غریدن
تیره: تاریک،سیاه تندر: بانگ رعد، صدایی که هنگام رعدو برق به گوش می‌رسد
پهن: گسترده
وارونه : برعکس
بس: بسیار، خیلی،فراوان
اندر : در
واژگان هم خانواده
)تحقیر - حقیر - حقارت(
)ماهر - مهارت(
)مشکل - اشکال(
)توانایی - توانا - توان - توانمند(
)رشید - رشادت(
)نقص - ناقص(
 واژگان متضاد
پیروزی = شکست
ناامید = امیدوار
سختی = آسانی
آشتی = قهر خاور = باختر
 تنگ= گشاد
بی جان = جاندار
محکم=شل
معنی لغات جدید درس هفتم
حضور: حاضربودن،وجود داشتن
رخسار: چهره، روی،سیما
نشاط : شادی، شوق
خروشان : پرسرو صدا
هیجان : شور و شوق
انبوه : بسیار، فراوان، زیاد پرتوان : باقدرت،پرنیرو،توانا
غوغا : سرو صدا
 اسقبال: به پیشواز کسی رفتن تپش : تپیدن، جنبش، حرکت
 انتظار: چشم به راه بودن، امید داشتن
 رخ: صورت،چهره، گونه هین: بدان، آگاه باش
لحظه شماری: انتظار کشیدن، پیوسته منتظر کسی بودن لحظه : زمان خیلی کوتاه
بالاخره : سرانجام، عاقبت
 همهمه : سر و صدا
 خیره شدن : توجه عمیق،نگاه کردن به چیزی بدون چشم برداشتن از آن
بی صبرانه:زود،بی طاقتی، نا آرام مشام : بینی
برنا : جوان
واژگان هم خانواده
)مشتاق - اشتیاق - شوق(
 )صبر - صبور - صابر(
)اشعار - شعر - شاعر(
)متوجه - توجه(
 )درس - مدرس - تدریس(
 )فعالیت - فعال - فاعل - فعل( 
معنی لغات جدید درس دهم
رونق داشتن : خوب بودن وضع کسب و کار
حرفه : شغل، پیشه، کار
طبع : ذوق،استعداد جویا : کنجکاو، جستجوگر
اقامت گزیدم : درجایی ساکن شدم، ماندم
 کنج : گوشه
فروزان : تابان، درخشان، روشن
ذوق : شور و شوق، علاقه . توانایی
قریحه : ذوق و استعداد
عاجز: ناتوان،درمانده
استعداد : آمادگی، توانایی
مقصود : خواسته، آرزو، نیت لبریز : پر،لبالب
 دایرشدن : تشکیل شدن،ایجاد شدن
 سرمشق : الگو، نمونه
فعّّال: پرکار، کوشا
 فّعّالیت: کوشش، تلاش
مکتب : محل درس خواندن، نام مدرسه در قدیم پرشور : پر حرارت، با هیجان
اجتماع : گروه، جمعی از دسته‌های انسانی
از پس : از پشت اطفال : کودکان
 ویژه : خاص، مخصوص
 ابداع : نوآوری، چیزی را از نو پدید آوردن،ایجادکردن بام : بالای ساختمان، پشت بام
پشتکار : تلاش برای انجام کاری،با علاقه کاری را پیگیری کردن پند : نصیحت، اندرز
سرگذشت : شرح حال
 اراده : خواست، میل،تصمیم
صبر : شکیبایی، بردباری
 خشنود : راضی، خوشحال، شادمان
 آیت : نشانه
هما : پرنده‌ای افسانه‌ای که سایه‌‌اش باعث سعادتمندی می‌شود
ابوالعجائب :پدر شگفتی‌ها ماسوا: موجودات، مخلوقات، غیر از خدا
رخ : سیما، صورت
مسکین : فقیر، تهی دست قسم : سوگند
 کرم :لطف، جوانمردی، بزرگواری
نگین : سنگ قیمتی که رویانگشتر می‌گذارند مدارا : با نرمی و ملایمت رفتار کردن
 علم کند : معرفی کند، برپا کند، مشهور بسازد
واژگان هم خانواده
)کتاب - مکتوب
-کاتب - مکتب(
)مقصود - قصد - قاصد(
 )راضی - رضایت - مرضیه(
)قبول - قابل- مقبول(
)صبر - صبور - صابر( 
یازدهم
اعتقاد : باور، ایمان، عقیده
محتاج : نیازمند
سقوط : افتادن
دژ:حصار، حلقه متجاوز: ستمگر،کسی که به دیگران طلم می‌کند.
گذرگاه : محل عبور،جای گذر وصف ناپذیر: غیرقابل توصیف، وصف نشدنی
سّقّا : کسی که به تشنگان آب می‌دهد.
نظاره می‌کرد : نگاه می‌کرد، تماشا می‌کرد
مانع : جلوگیری کننده، سد ترجیح دادن : برگزیدن،کسی یا چیزی را بردیگری برتری دادن
تسخیرناپذیر : مکان یا چیزی که به آسانی نتوان آن را به دست آورد، مکان یا چیزی که دسترسی به آن دشوار است.
مسئولیت : سرپرستی یک کار مهم
عملیّّات : فعالیت‌ها، کارها
دم : لحظه، زمان کوتاه
مقابله :رویارویی، مواجهه
 بی وقفه : بی درنگ، بدون توقف، پشت سرهم حمله : هجوم، یورش، تاختن
واژگان هم خانواده
)منع - مانع - ممانعت(
 )محتاج - احتیاج(
 )وصف - توصیف(
)نظام - ناظم - نظم - منظم(
 )مظلوم - ظلم - ظالم (
 )تسلیم - اسلام - مسلم - مسلمان(

 )شکر- تشکر - شاکر(
 )اعتقاد - معتقد(
دوازدهم
سطر : یک خط از یک نوشته
 صمیمی : یکدل، همدل
حومه : اطراف
 مختصر : کوتاه، کم، گزیده
 حسرت خوردن : آه و افسوس کردن، حسرت کشیدن لاشه : جسد
اسرار : جمع سر، رازها
واژگان هم خانواده
) مثل
- مثال - امثال(
)شوق - اشتیاق - مشوق - تشویق(
سیزدهم
ربّ جلیل : خدای بلند مرتبه، خدای بزرگ
 عدل : انصاف، عدالت،رعایت برابری
بنده پروری : رفتار دوستانه داشتن،مهربانی و لطف کردن
طغیان : از حد خود گذشتن،بالا آمدن آب
حسرت : اندوه، آه و افسوس
خرد : کودک،
کم سن و سال
دایه : پرورش دهنده، پرستارکودک وحی : آن چه از طرف خدا به پیامبران نازل شود.
درفکند : انداخت، رها کرد، افکند شیوه : راه و روش
گاهوار : گهواره
بسپار: واگذار کن، بده
شنیدستم : شنیده ام
شهباز: باز، نوعی پرنده شکاری سفید با پنجه و منقار قوی
کهنسال : پیر
تاخت : حمله کرد
تازان : با سرعت، پرشتاب پران : درحال پریدن، درحال پرواز
اجل :پایان زندگی، زمان مرگ
نگون اقبال : بدبخت، تیره بخت
زه : چّلّه‌ی کمان
صیاد : شکارچی صلاح : شایسته، مصلحت
حیّ داور: خداوند، پروردگار
واژگان هم خانواده
)جلیل - جلال(
 )باطل - ابطال(
)عدل - عدالت - عادل(
 )لطف - لطیف - الطاف - لطافت(
چهاردهم
مشک : ماده‌ای روغنی که بسیار معطر و خوش بو است.
طبله : صندوقچه
عطّاّر : عطرفروش اندوخت : جمع کرد، گردآوری کرد
آموخت : یاد داد، یاد گرفت
غازی : جنگجو
قاضی : داور
 پرهیز کردن : دوری کردن، خودداری کردن از انجام کاری طبل غازی : طبلی که در پیشاپیش لشکر به صدا در می‌آید، طبل جنگی
واژگان هم خانواده
)رنج -
رنجور-
رنجیده(
)عطّّار - عطر - معطّّر(
)ادب - مودب - ادیب - آداب(
)طلب - طالب - مطلوب(
)عالم - علم - علوم - معلوم(
 )عمل
- عملیّاّت(
واژگان متضاد
نادان = دانا
عالم = جاهل
بی ادب = با ادب
بلند آواز = خاموش
پانزدهم
بیشه : جنگل، جنگل کوچک
خفته : خوابیده به خواب رفته
متغیّّر : خشمگین، عصبانی حول و حوش : اطراف، دورو بر، گرداگرد
صید : شکار
هراس : ترس، احساس نگرانی یک غازی : بی ارزش، ناچیز
بازیگوش : کسی که بیشتر به فکر بازی و تفریح است.
مغفرت : بخشش گناهان،آمرزش
وحوش : جانوران وحشی، جانوران اهلی نشده )جمع وحشی( موشک : موش کوچک
خطاکار : کسی که کار نادرستی انجام داد، گناهکار
حاصل کرد : به دست آورد، کسب کرد
 چار : چهار
رحم : مهربانی، بخشیدن
سحر آمیز : جادویی، بسیار شگفت انگیز
 جست : جهید

 
واژگان هم خانواده
)متغیر - تغییر(
 )مغفرت - استغفار(
)رحم - رحمان - رحیم(
 )صید - صیّاّد(
)عوض - تعویض(
)حاصل - محصول -
حصول(
شانزدهم
معلّّق : آویزان
 واپسین : آخرین، پایانی
فیلسوفان : جمع فیلسوف، دانشمندان علم فلسفه گریزان : گریزنده، شتابان
فلان : اشاره به شخص نامعلوم
در گذرم :از دنیا بروم، بمیرم گویی : مثل اینکه، مانند اینکه
منتظر:چشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد
دانش اندوزی : علم آموزی، یادگیری، فراگیری دانش
 سپری شد : به پایان رسید، به اتمام رسید اتّّفاق : رویداد، پیشامد، حادثه
جاهل : نادان، بی خبر
واپسین : آخرین، پایانی
برنا : جوان
فزای : بیفزای، اضافه کن رامش :آرامش، آسودگی
واژگان هم خانواده
)شبیه - شباهت - تشبیه(
)کشف - کاشف - مکشوف(
)جهل - جاهل - مجهول(
معنی لغات جدید درس هفدهم و نیایش
دلنشین : جذاب،زیبا و قشنگ
 نمایان : آشکار
 معرفت :شناخت
مجازی : غیرواقعی فنّّاوری: استفاده از علم در کارهای مختلف مانند پزشکی، کشاورزی، بازرگانی و...
فضل:بخشش
 رحمت: مهربانی،دلسوزی، بخشایش
 صواب: راست، درست کامران:پیروز، موفق
توفیق : موفقیت، کامیابی
ذات: وجود،هستی
لفظ : زبان حامی: نگهبان، پشتیبان
ناظر : نظاره گر،بیننده
 ثنا: ستایش، ستودن
احسنت : آفرین
 علّّاف : بیکار
 صاحب : دارنده، مالک
اثر : نشان، علامت عیب : نقص، کمبود
 باز : دوباره، از نو
رطب : خرمای تازه
 منع کردن: بازداشتن، دور کردن
مستجاب : پذیرفته شده، برآورده
واژگان هم خانواده
)نفس - تنفس (
 )عمیق - عمق - اعماق(
)واقعی - واقعیت - واقعا(
 )منتقل - انتقال(
واژگان متضاد
مجازی = واقعی
حاضر = غایب
اولین = آخرین

کلمات با ارزش املایی فارسی پنجم دبستان | درس 1 تا 22

درس اوّّل
الهی- بی همتایی- عنایت- فضل- فرسود- پذیرنده- خطا- عطا- نومیدم
درس دوم
آمازون- حتّّی- هواپیما- عُُمری طولانی- تعریف- شََرط- حیوانات درّّنده- آسیب- قطره – جمعیّتّ- لبخندهای رضایت- قطب جنوب- آفریقایی- البتّّه -امّّا- کهکشان- تکاپوی جمع- همین طور- دسترسی- حتماً- حََدس- احساس -فقط- غُُلغله ای- تقلّّای- غُُرفه- ازدحام- قَعَر-محبّّت-اردیبهشت
درس سوم
بچّّه‌ها-تعجّّب- پژوهش- آموزگار- تحقیق- مشورت- قََرار- نخست- صبر-لغت نامه دهخدا- مربوط- اطّّلاعات- تعطیل- قطور- مرجع- تنظیم- شرح دایرة المعارف- مصاحب- نوجوانان- حروف الفبا- فرهنگ فارسی معین- فرهنگ عََمید- منابع مهم تحقیق- قفسه- سراینده- سؤالات- مراجعه- معروف- جغرافیایی- سرگذشت- فردوسی- شروع
درس چهارم
شاعران- حال- معمولاٌ- نویسندگان- شعر- دقّّت- رفتگرم- یعنی- میروبد- بالأخره- چشمه ساران- آلودگی‌ها- تمیز- دهان- زباله- ثروتمند- مثلاً- صورت- ظرف‌ها- پزشکی- غدّّه ای- جََهل- ذِِهن- بچّّه‌ها- فرق- امّّا- علاوه- محلّّه- فقط- دیگران- دفن- پاییز- صبح- خورشید- برمی خیزم- تیره ی- بعضی‌ها- گرگ ومیش- علامت- حرکت- مخصوص- مشغول- جمع- خودشان- نََظر- باغ سبز- تبدیل- مرّّیخی- سفینه‌ی حمل زباله
درس پنجم
شجاعت- حوادث- رنج‌هاوناملایمات- ایستادگی- نهراسد- مشکلات- خطرها- جست وجو- ترس- سرباز- تلخی‌ها- سرعت- ناامن- خطرناک- دلیر- عاقبت- مِِتانت- رفع ودفع- چاره جویی- صحنه‌ی نبرد- وظیفه- شریفی- شعله- هم نوع- تََدبیر- مََهارت- عقب نشینی- اختیار- محفوظ- تصمیم گیری- تفکّّر- تصادف- غرق شدن- حََریق- ویروس- شخص- اغلب- غذاها- میکروب- پیشرفت- موفّقیّتّ- پذیرش- آغاز- متمدّنّ- احتیاج- عقیده ای- برحق- واهمه- اُُستوار- حرف- اعتقاد- دفاع- بیهوده- اصلی- اَشَباح- اتّّفاق- چراغ- جرّّاحی- تضمین- لحظه ای- دروغین
درس هفتم
جوینده- تصمیم- سرانجام- خواسته‌ها- احترام- آرزوها- مطالعه- نقّاّش- شهرت- افتخار- تحمّّل- ارزشمند- جمع آوری- قرن‌ها- هنوز- میسّرّ- مزد- خستگی ناپذیر- اعتماد- تحمّلّ- اراده ی- استوار- افلاطون- مصر- مَشَغول- روغن- ابو نصر فارابی- تحصیل- شََمع- مینیاتور ساز- حال- فُرصت- نقّّاش- اثر- آیت الله مرعشی- نسخه- خطّّی- غارت- معین- حاصل- محمّّد- تهیّّه- دکتر حسابی- شخصیّّتی جهانی- سیّّاره‌ی زهره- آذر اندامی- شیوع- واکسن- آرامش
درس هشتم
صبورند- شبانگاه- محبوب اند- محبّّت- حادثه ای- منتظر- قلب‌ها- صدای آژیر- بی تابانه- دورترین نقاط- مََرز- آمبولانس- سرعت- دقّّت- شجاعت- صحنه ای- آسیبی- عاشقانه- صادقانه- شالیزارها- خرّّم- باطراوت- محصول- زمزمه ی- جادّّه‌ها- اعماق- معادن- شریف- خدمت گزار- عظمت- مََرهون- فروگذار- آب انبار- وقف- سعادت- تلاش- خیّّرین- ایثار
درس نهم
بغداد- غُُلام- فتح- نجیب- مَلّّاحان- دجله- لحظه ای- عزیزتر- جََست- خدای تبارک وتعالی- هزار دینار- طََعام- تصمیم- فایده- غرّّید- موج- مدّّتی- می‌خروشید- غوطه- وعده- وزیر- تقسیم- فقرا- حُُفره- تخت- محمّّدبن الحسین الاسکاف- اتّفاقاً- قایق- مقصود- معلوم- ثروت-قطعه
درس دهم
مجهّّز- بازار- گرمابه‌ی شهر- چاره- نظر- طبیب- تکّّه گوشت- آویزان- تعجّّب- بعضی- هوس- عجله- نقطه ی- فاسد- فرق- فقط- پاکیزه- ترتیب- سؤال- محمّّدبن زکریّّای رازی-آوازه‌ی شهر- گذشته- جهان- اهمّیّّت- حفظ محیط زیست
درس یازدهم
مجلّّه- ورق- تلوزیون- رایانه- اختراعات- اکتشافات- تجربه- اعماق- شگفت انگیز- اقیانوس – کنجکاوی- دلپذیر- کامپیوتر- سََفر- مرغ‌ها- خروس‌ها- چُُرتکه- آسان- سریع تر- نخستین- ماشین حساب- فضایی- اندازه- اتاق- اِِشغال- تنها- مسئله‌های حل شده- طرّّاحی- لازم- مشاغل- استفاده- فروشگاه- شهر بازی- اینترنت- درباره ی- صفحه- دل خواه
درس دوازدهم
حمله‌ی خانمان سوز مغول- پدیده ای- تجربه- آینده- وحشت- زیرکانه- خان مغول- خاطره‌ی تلخ- قتل عام- چنگیز- ذهن- طوفان- هلاکوخان- مخالفان- قلب- خواجه نصیرتوسی- ریاضی دان- ستاره شناس- اََندیشه- جامعه- قلم- دینار- کارسازتر- قدرت- نقشه- حکومت- تغییر- نیازمند- دانایی- مشاور- خویش- آغاز- علمی- تهیّّه- عجیب- تشتی بزرگ- قلعه- پایین- زمان- قبلاً- اطّّلاع- صدای مََهیب- وحشت زده- برخاستند- بلایی- می‌گریختند- حوادث- پیش بینی- کلیّّه ی- امکانات- جذب- رصدخانه‌ی مراغه- نواحی مختلف اسلامی- دعوت- تأسیس- جلد- همّتّ- پیوسته- هدف- اساسی- اخلاق- علم- دنبال- عقب- شهرری- مشغول- خدمت- دوره ی- چیرگی- آثارعلمی- توجّّه- آتش- نسخه- ولایت- خواجه نظام الملک- مدارس نظامیّّه- معروف- سعدی- تحصیل- تقویم جلالی- سال قمری- ساخت- ستارگان- همچون- اوج عظمت وسربلندی- بیابی- یافتن
درس سیزدهم
رهگذر- دکّّان- انتظار- صاحب- عکس- پیغامی- قهوه ای- لذّّت- مخصوصاً- قاب فروشی- عکس‌های قشنگ- آهی کشید- چرخاند- خوش نویس- بعضی- صندلی- قیمت- عینک- خداحافظی- نوروصفا- سیر- خطّّزیبا- اصلاً- فقط- دقیقه- تکیه- عصرپاییزی- مغازه- دستگیره- خیره- منتظر- البتّّه- آثارم- کاغذ- صاحب الزّّمان- اثر- غرق
درس چهاردهم
هخامنشیان- طول صورت- دوره ی- عربی- طوفان نوح- تاریخ بلعمی- نََقل- قصص الانبیا- تألیف- افزون- عمرش- فارسی باستان- ساسانی- فارسی دری- محمّّدبلعمی- پیغمبری- صبر- دعا- قوم خویش- دعوت- اجابت- هَلَاک- جبرئیل- همی خواند- درخت ساج- بیفکن- غارنشین- آهنگ- اهل- کشتی را به قار بیندود- طبقه‌ی زبرین- مرغان- نماز- آگاه- هژده- مشرق- مغرب- مؤمن- کنعان- جفت جفت- چهار- سودش نداشت- عذاب- ساعت- غرقه- پراکنده- وطن درس پانزدهم
اهتزاز- افق- فروغ- قهرمان- پرچم سه رنگ ایران- همراه- سرودملّّی- ورزشگاه- طلا- حاضر- استقلال- خلاصه- عظمت ملّّت- احساسات- تبریک- مراسم رژه- احترام- افتخار- موزون- اعتقادات- اعلام- مسابقات- شورانگیز- غرور- تصوّّر- تفکّّر- خصوصی- هیجان انگیز- پیشرفت- تضمین- دعا- نیایش- اختصار- شاعر- تهیّّه- معمولاً- شعر- روحیّّه‌ی دفاعاصلی- عشق- علاقه- ایثار- پایندگی وجاودانگی- کهن- توسعه- افتخارات-
درس شانزدهم
کورش- هخامنشی- نیرومند- عظمت- فرمان روایی- تندبادی سهمگین- تخت جمشید- سهرت طلب- لشکری بی کران- هرگز- آخرین قطره‌ی خون- پایداری- باختر- مقدونیّّه- هجوم- نومیدی- لگدکوب- سُُم اسبان- گذرگاهی- می‌بایست- می‌غلتیدند- سپاه مقدونی- اسکندر- بی باکانه- آریوبرزن- می‌افکند- آشفتگی- نا گوار- غلتاندند- قوّّت- میهن- حیرت آور- مانع- اسیران- پیغام- اوضاع- فروغ زرّّین- احاطه- مذلّّت- خفّّت- گلگون- سِِلاح- معدودی- حلقه ی- بشکافد- همگی- حوصله- مجبور-
درس هفدهم
حسرت- کُُرسی- جنگلبانی- هیزم- کلبه‌ی چوبی- نوازش- دقّّت- آب انبار- قورمه سبزی- گنجشک- مََشام- سقف- تاب بازی- آهسته-
درس هیجدهم
گسترده‌ی نیلگون خلیج فارس- طلوع- البرزی- دریغ- دل گیر- نُُقاط- نصف جهان- رمزوراز- مُُشتاق- هرگز- سرسبزترین- خاطره انگیز- سعدیّّه- حافظیّّه- می‌تپد- تابناک- آن سوتر- تََفتان- آتش فشان- حوصله ی- عطریاس- باغ‌های خرّّم- نارنجستان- کوههای هزارمسجد- خروش- امواج- گواه- مغان- آرارات- سبلان- حِِیف- ذوق- بارگاه زرّّین امام رضا(ع)- همچون نگینی- نگین فیروزه‌ای‌هامون- ابیانه- پلّّکانی- ماسوله- نمکین- جذّّاب- خروش- مغرور- رستم شاهنامه- مظهر قلب زنده‌ی مردم- درازای تاریخ طبیعت- زاگرس- لطیفی- چاهی- شوش دانیال- اََترک- دریغ- طبیعت- سپید- اردبیل- محلّّات- آبشار- خیال انگیز-
درس نوزدهم
خواجه شمس الدّّین محمّّد- حافظ شیرازی- شاعربلندآوازه- غزل سرای ایرانی- دل بسته- همین- گشت وگذار- نسیم- مصلّّی- رکن آباد- غریب- وطن خویش- اجازت- خمیرگیری- شوق خواندن- مکتب خانه- مطالعه- عشق وعلاقه- بهتر- حضورمی یافت- دقّّت- یادداشت- همان- حفظ- شهرت- قرآن- سینه- دروغ فریب وناراستی- صداقت- یک رنگی- راحتی- دل نشین- ذِِهن- روزگار- گذشت- اکنون- ستایش- عََرش- خروش عقل- قدسیان- زیارتگاه – مََزار- همگان- ساعت- تنگ دستی- آغاز-
درس بیستم
هیچ چیز- جست وجو- محمود- ستارگان- شبانگاه- گفت وگو- غروب- خیال انگیز- زاینده رود- کبوتران- سُُتون- گل دسته- نقش زیبای فیروزه‌ای و لاجوردی مساجد اصفهان- نقّّاشی- هم کلاسی‌هایش- می‌خواستند- کاغذ- صفحه- خمیده- قامت- عََصا- فروشندگان- دوره گردان- چرخ دستی- استاد- استعدادی فوق العاده- اُُستاد امامی- پرکار- ساییدن- قلم موها- مشغول- کارگاه- مولانا- زمزمه- سرودها - سیاهی- نگارها- طرّّاحی- شفّافیّّت- خشت- تشویق- مُُراقب- آفت- سرمشق- آهوهایی- اطراف- طرح- مطمئنّّم- فرشچیان- آثارش- شهرت جهانی- تابلوی عصر عاشورا- گریسته اند- ایمانچراغ - اسب سوگوار امام حسین (ع)- آینده- سرزمین- نامی ماندگار- تأثیرگذار- حرکت- ستوده اند- نام آشنا- حالی پریشان- گلّّه‌ی آهوان
درس بیست و دوم
لقمان- آموختی- ایشان- نظر- ناپسند- احتراز- صاحب هوش- حِکمت

کلمات سخت درس ۱ تا ۱۷ فارسی هشتم

کلمات سخت از نظر املایی
ستایش:
خطابخش ـ پوزش پذیرـ متفق ـ الهیتش ـ کُنه ـ ماهیتش ـ ماورای جلالش ـ بَصَرـ مُنتهای جمالش ـ تأمل ـ صفایی ـ به تدریج ـ حاصل ـ‌ مُحال ـ مصطفی
درس اول:پیش ازاین‌ها
قصر ـ قصه‌هاـ الماس ـ بُرجَش ـ عاج وبلور ـ رعد و برق ـ طنین ـ سیل وطوفان ـ نعرۀ توفنده‌‌اش ـ حضور ـ پرس وجو ـ تصویر ـ قصد ـ خلوت ـ وضویی ـ بی کینه ـ بوریا
درس دوم: خوب جهان را ببین
دلایل ـ خالق بی همتا ـ اسرار پیچیدۀ حکیمانه ـ خفّاشان ـ چونان چراغی ـ پرتو ـ اصلی ـ حدقه ـ متناسب ـ پای داس مانند ـ قدرت ـ دفع ـ جثه ـ طاووس ـ خزان دیده ـ زَرناب ـجلوۀ خاصی
شعر:صورتگر ماهر
حیران ـ خاک تاریک نژند ـ نغز کتمکار ـ کاین ـ تصاویر ـ قاه قاه ـ هجر ـ زار زار ـ صورتگر ماهر ـ بی تقلید غیر ـ صحفۀ هستی
درس سوم: ارمغان ایران
کهن ـ درازنا ـ سپند فرو فروغ وفرزاتنگی وفرهیختگی ـ تیره رأی ـ خیره روی ـ ارمغان ـ خامه ـ پیراسته ازهرآلایش ـ پلشتی ـ ددی وبدی ـ والایی ـ میهن شکوهمند ـ خاستگاه ـ گرد ـ یلان پردل ـ همگنان ـ تبار ـ نژاده وازاده ـ نستوه ـ بسنده ـ بدان سان ـ ستبر وستوار ـ هرآینه ـ دریغ نورزد ـ‌هان وهان ـ خوار ـ مدار ـ سپاس بگزار ـ بی گزند.
درس چهارم:سفرشکفتن
حکیمی ـ وضع بهتری ـ الآن ـ آه بلند ـ فرصت‌ها ـ ثانیه شمار ـ گذر ـ مسخره ـ بهتره ـ حتّی ـ تصوّری ـ تصویر رویایی ـ موفّق ـ درآمدی عالی ـ نصیب ـ اعتبار ـ کسب کرده اید ـ بی عاطفه ـ آرمانی ـ منطقی ـ انسانیّت ـ اصول ـ عدّه ـ پرفراز ونشیب ـ دائمی ـ مهارت‌ها ـ ابزار ـ مراسم مذهبی ـ جماعت ـ آداب خاص ـ حسّ وحال ـ آراسته ـ مشقّت ـ استعدادها وضعف‌ها ـ ارتباط مؤثر ـ تصمیم گیری ـ تدبیر ـ مناسب ـ چیرگی ـ احساسات وهیجانات ـ مهر ـ جست وجو ـ طراوت .
درس پنجم : راه نیک بختی
زین ـ سعادت ـ سحرخیز ـ سحرگهان ـ خرسند ـ تمیز ـ چابکی ـ زنهار ـ ضرر ـ جامه ـ تأمّل.
درس ششم : آداب نیکان
جُنید بغدادی ـ عارفان قرن سوم هجری ـ مُریدان ـ احوال ـ بُهلول ـ طلب ـ صحرایی ـ ارشاد ـ عرض کرد ـ طعام خوردن ـ بسمالله ـ لقمه ـ برخاست ـ مُرشد خلق ـ هنوز ـ به قدر ـ بی موقع ـ فهم مستمعان ـ آداب ـ خواست برخیزد ـ از بهر خدا ـ دعوی ـ معترف ـ فرع ـ اصل ـ حلال ـحرام ـ صد ارزاین گونه ـ رضا ـ بُغض وکینه وحسد ـ ذکرحق.
درس : اخلاق رایانه ای
دست آورد‌های جدید علمی ـ چگونگی زیست انسان ـ استعداد خدادادی ـ بیفزاید ـ چُرتکه ـ چاپار ـ اُسطُرلاب ـ جامعه ومحیط زندگی اجتماعی ـ عصر چیرگی ـ رایانه ـ به طور کُل ـ تسلّط ـ فنّاوری ـ تار وپود ـ آداب وهنجارهای فرهنگی ـ سنّت‌های اعتقادی ـ خاصّی ـ داد وستد‌ها ـ حریم ـ اهل ـ معیرها ـ تربیت ـ حرمت ـ امنیّت ـ فضا ـ آسیب‌های جدّی ـ امکانات ـ هویّت اصلی ـ ره آورد تمدّن ـ علم زدۀ غرب ـ اینترنت ـ مظاهر ـ ضعیف ـ سمت وسو ـ منظره ـ روح انگیز ـ جلوۀ جمال ـ وارونه ـ طوفان خیز ـ گِل ولای ـ مسیرکمال ـ خلاق متعالی ـ سبب غفلت واسارت ـ پوچی ـ فضایل ـ پای بند ـ رعایت حقوق.
درس هفتم : آزادگی
دلق ـ خار ـ همی بُرد ـ لنگ لنگان ـ کای فرازنده ـ نوازنده ـ نَژَند ـ جیب ـ عزّت ـ حدِّ من ـ ثنا ـ عطا ـ سُفتن ـ شکر گزاری ـ خِرف گشته ـ خواری ـ خارکشی ـ زین به ـ فلان ـ خسی ـ عزّ آزادی وآزادگی ام .
درس هشتم :نوجوان باهوش
میرزاابوالقاسم فراهانی ـ حفظ اشعار ومطالب ـ به طور کامل ـ نوه‌‌اش ـ مجالس شُعرا ـ معرّفی کرد ـ قصیده ـ غزل ـ لحظه‌ای مکث کرد ـ حلاوت ـ زهر ـ شاهد ـ ساقی ـ ارادت لحجۀ خاصّی ـ فوق العاده ـ فلسفه ـ استعداد بی نظیری ـ قائم مقام ـ سیاست ـ هیاهو ـ قلک ذهنش ـ طراوت ـ تعارف کرد ـ کاشف الکل ـ خیره ـ تأسف بار ـ اسحاق ـ بگذار لیاقت را ثابت کنم ـ زکریای رازی ـ رمیده ـ انیس ومونس ـ هلهله ـ مقام صدرالعظمی ـ لقب ـ منشأ خدمات.
درس نهم : قلم سحر آمیز
چالدران ـ مقاومت دلیرانه ـ کمال الدّین بهراد ـ تصوّر مرغی ـ سقف غار ـ هدهد صبا ـ سبا ـ حیف ـ طایر ـ قلم سحر آمیز ـ طبیب ـ استانبول ـ استعمار وبیدادگری ـ مرجع تقلید ـ شیعیان ـ تنباکو ـ تحریم کند ـ فتوا ـ در حکم محاربه ـ توطئه.
درس دهم :پرچم داران
پیکره ـ ستم‌ها وگزندها ـ عزّت واراده ـ دفاع مقدّس ـ گستاخی‌ها ـ جنگ تحمیلی ـ خیل عظیم ـ سدّی ـ نفوذ ناپذیر ـ هجوم وحشیانه ـ حامیان ـ جنب وجوش ـ آزاده و زنده دل ـ تازش ـ حماسه‌های شگفت انگیز ـ تخصّص وتعهّد ـ سرزنده وپاک آیین ـ مایۀ عزّت ـ افتخار نسل ـ سینما ـ زیور وشکوه خلاقیّت ـ عرصه‌ها ـ آزاد منش ـ مأوا ـ مسکن ـ اهریمن ـ ناموس ـ حبّ وطن.
درس یازدهم : شیر حق
اخلاص عمل ـ مُنزّه ـ دَغَل ـ خَدو ـ مأمور ـ شیرهوا ـ شهوت ـ بادِ آز ـ سزا.
درس دوازدهم : ادبیات انقلاب
معاصر ـ جلوه‌ای ویژه ـ فروپاشی نظام شاهنشاهی ـ شورانگیز ـ برجسته ـ برپایۀ اصل ولایت فقیه ـ اعتقاد ـ مذهبی ـ اصلی‌ترین عامل ـ سبب استواری ـ حقیقت ـ ازمیان برخاست ـ بنیان گذار ـ تعالیم الهی ـ اعلام کردند ـ سرچشمۀ زایا ـ ابزارها و عوامل گوناگون ـ انسجام ـ مقصود ـ همۀ اثار نظم ونثر ـ جامعه ـ مثنوی مولوی ـ منش اجتماعی اشخاص ـ اصولا ـ واقعۀ عظیم ـ معیارهای ارزشی ـ جلوه گر ـ شرافت ـ تعهّد ـ ستم ستیزی ـ فضلیت ـ صفا ـ ایثار ـ محتوای آثار ـ آرمان‌ها .
درس سیزدهم :یاد حسین
تف ـ سخنور ـ دوات ـ خامه ـ آه وافسوس ـ غُرقۀ بحر بلا ـ میتپیدی ـ عطشان ـ نسل حیدر ـ اصغر ـ شط ـ کوثر ـفرات ـ صف مَحشر ـ کِلک ـ رقم ـ مکرّر.
درس شانزدهم : پرندۀ آزادی
چونان پرنده اژی بیمناک ـ دوزخ ـ توفان ـ تفنگ صیّادی سنگدل ـ فلسطین ـ بی غلط تلفّظ کند ـ بعثت ـ صعود کن ـ سدرة المنتهی ـ خیره کردند ـ چونان مشعل ـ بشارت ـ آه ـ خیانت‌ها ومزدوری‌ها ـ هرقدر ـ غزّه ـ حماسه ـ بتازید ـ استوار ـ گستره ـ زیتون ـ مهیّا ـ افقی ـ چهرۀ قدس ـ رخسارۀ پرفروغ .
درس هفدهم:راه خوشبختی
شکسپیر ـ ساحل مقصود ـ جزرومد ـ فرصت ـ غنیمت بشمارید ـبسا اشخاص ـ نتیجۀ غفلت ـ گذرعمر ـ اعماق ـ تاب وتحمّل ـ شروع ـ اصلا ـ از فرط غرور ـ تلف ـ صرفه جویی ـ مسرور ـ صبرـ توکّل ـ اعمال وافعال ـ اوقات ـ عجول ـ تفکر وتأمل ـ اقدام تصمیم ـ بلافاصله ـ تعلّل ـ مرتّب ـ معیّنی ـ نشاط وشتاب واضطراب ـ منحرف ـ متنت ـ شعار ـ راه پر خوف ـ سلسلۀ کائنات ـ مخصوص ـ صرف کنیم ـ نظام آفرینش ـ مرتکب ـ ندامت ـ حسرت ـ ثمر ـ محال .

کلمات سخت

غلتیدند- مبدّل – مغولان - مصطفی- جبّار- تسلّط- جدّاد- مایلید – خاصّی – افکند- معطّل- مدّتی – تحسین- جاده – اعتنا- مغول - متجاوز- قاجان-غّرش – بعید - قهقهه ای- گستاخ – ترجیح – عّده – مخصوص – غرور-مجروح – صادر – مشعل – شجاعش – قلبشان – بلافاصله – لبریز- شیطان -هرات – متصل – ضمایر- جزئیّات – توصیف – خصوصیات – موفقّیت -بحث – عشایر- باصفا- مأمن – مأوای- چلچراغی- باغی – تأمل -آشناست – عادت-کوچ- قرآن – جان نثاری- چادرنشین – ایل-تخیّل- گیرایی – گلّه- انصاف- بّراق- روضه – تسویه – تسبیح- تحلیل -نزدیکان – ناپاکان- هرمز- الان – فرصت – شعور- متخّصصان -متواضع- صمیمی – معلّمی- مسند- سرشار- رجایی – مقدّس – عاطفی- پرجاذبه – عوض – مرخص – نارس – جبهه -رسمیّت- متعلّق- خواستی – خواه ناخواه – مظهر- خاصّی – تکلّم- اصولاً- شفقت.-بادیه نشین – عبدالمطلّب- رأفت – مظلوم – خصوصیّات- آیت الله للعظمی بروجردی.-نهضت- امیرالمؤمنین- طاعت – انصاری- بخل – مهدپرورش- ذوق -تکلیف- تألیف – ظهور- فروخته- تفکّر- پیشروی – مطّهر- طبیبان -منجّم- پیش رو – معجزه ی- اشتغال - فلسفه – اتفّاق – صاحب -ثابت – اعّم - معماری – مثنوی مولانا – لطیف – فصاحت – قوت غالبش-معاصر- بخشنده – علم وادب – استعداد – چراغ علم و فرهنگ – خوزستان –لشکرکشی – مخصوصی – مختلف – محسوب – ملّتی – آثار – گران بها – نظامی-صنعت – شاهکارهای – مفاهیم – صاحب نظران – شکوهمند- حصارمذهبی -سیاسی – تکمیل – عمل – مقتدایی – توسعه – عظیم – طوسی -خدمات – اکثریت – خالصانه‌ی – ایرانیان – ادبا – حقایق -احساسات- اقلّیّت- اخلاص – قلمرو- محدود – سخنوران -عرفا – حقیقت – ارج هنر- زمینه‌های دینی – فنّی – جوشش – جهش -گنجینه‌های اسلامی – فضای – احساسات – معتقد – برانگیخت – علاقه‌‌اش -غروب – قطعه‌ی حصیری - بانک – نعمت‌های – بهره مند – عطوفت- محزون -مرجعیّت- فروتنی – دانشگاه‌ها – مصطفی – شخصیّت – میراث – پراکنده -ناپایدار کمیل – گنجوران – بخشش – درویش – آخرتش – یکسانی – تدریس- مرکز علمی -جوشان- استعداد- اهل – تحلیل- نسل – رغم- واقعیّت- مطبوعات- مؤمن- کاملاً- وجه- انحراف-اشتباه- اصلاح – غیرت – همّت - خرمّشهر- بحمدالله – ریاست جمهوری – هیئت جهانی – استحکاماتی-پشتیبانانش – مقتدر- والا- حساسیّت- لجباز- اوایل – خودمختاری – تزیین – الان – طلبی – بهانه جویی –حادثه جویی – اذّیت – رضایت – فوراً- اخلاقم – نصف – مدّتی – ولو- به شرطی – شکوهمندی – مربوط – انتقال –تقریباً- ستیزه جویی - مضارع – ماضی – جرئت – مراعات النظیر- اقسامی – ابوسعید ابی الخیر - حدیث - نثر – مساز-وحشت- شناسه - محکم - نگارش – رباعی – اهمّیّت- مثنوی – نظم – مصراع – داستانک – شکفتنت – عرب –محبّت – گفتند - اُلفتی - تبسّم – رؤیاست – عواطف – اطرافیان – اضطراب – مخقّف- روناک – کژال – بغل – عمه کابوک – قلقلک – سرحال ترش- هه ژار- ژوله‌ی – قنداقه‌ی – ریگ – معطّل- گالش – رایبد- قروه –خفته – حلال – جیغ زنان – مویرکنان – سویش – هق هق – نمودش – گیتی – تأکید – تعلیم و تعلّم – فیلسوف – ریاضی دان – مباحثه و مناظره – فراگیری –مراغه – مکاتبه – رصدخانه – دادو ستد – پرخوف- لایق – وزیرانی – بغداد – نظامیّه- نصرالدّین –سبب – مشهور – اِحیای – تأسیس – دارالفنون – حوزه‌های – جدیّت – علمیه – مقامی-معاصر- هم نوا – معارف – لفظ – مؤمنان – عارفان – فرصت – لمس – وسعت- بلکه – خدشه – غمگین – فروغ – حق – غوغا – موضوع – برخاست – غلتید – چهره‌ی – غنچه –پرستو- پیغمبر- زائر – می‌نگریستم – زلال- گوارای – غرق – مزرعه – پژمرده‌ی – عظمت –ذرّت‌ها – غرور – هوشیار – خشنودی- تلخیص – وداع – معصوم – اندک – طبیبان – اندرز-غفلت – طفولیّت – دوگانه‌ای – حیدرم- دهلوی – مژده – رحمت الله علیه – متعبّد-مصحف – نخفته‌اند – نبّی – تیرگی – طلبه – خالفت – عین – مرداب – دل شوره – رفسنجان-عمارت عالی قاپو - قهوه چی – منارجنبان – کلّه – اتاقک – ظهر - غلطی – تکون – شیخ لطف الله –دروازه‌ی – شاگردش- مفت – حمل ستون – چهارباغ – مریضه – سطل – حوصله ام- فرصت -دستمون – چاره‌ای – عیب- سی و سه پل – جغرافیمان – مسئولان – اسمم- مانع – جهان-معرفت – فهمیدی – روحم – فهم و دانایی – لمس – غرقه‌ی – امیدوار – مذاب – شتابان – جوشش –پیغمبرت – گفتار- طبیعت – صحرا- احساسات – زمزمه – ساقه‌های – بوته – سیراب- خرّم –الماس- تلفظی – توصیف – سعدی – حکیم – ابوالقاسم فردوسی – انبیاء – گویی – خاکدان – مثنوی – نخستین – بوته‌ها – نسیم – طبیعت – حق شناس – نشاط – هوشیار- جلال-مجموعه‌ای – شتاب – طلاست – صرف – تلف – بیهوده – آزرده – تأیید – حقیقی – انفای – صفا- حدّاکثر- اعظم – غفلت –افسوس- خیّام – واقعی – غم – منها – مقصودم – دائماً – اضطراب غصه واندوه – نهج البلاغه –امام محمّد تقی – علیه السّلام – نصیحت آمیز – ترک – قرائت – محتاج – غنیمت – ترّقی – علاّمه -دراز- می‌آمیخت – تیروکمان – صید – بیزاری – تنّضر- شیفته‌ی – خشونت – محّل مسائل – ضریح –همّت – عطا – کسالت – شفا – معصومه عطش – مشتاقانه – داراالشّفای – اندیشه‌‌اش – گلیم –نظام وفا – فرانسوی – تأثیر – عمق – جذب – برق – دستپاچگی – غرور- مشتاق – حرارت – اسفندیاری –استاد- سرت- تفکّر- مرواریدی- عربی – ترکی – قافیه – اعتصامی – اوّلین – مرغک- تحسین-شهریار - فقر- صبر- پروفسور- فراغت – باغبانی – بیل – حوض – حافظ قرآن – واجبات – بنّایی – نجّاری –معتقد – غلط – مشتاقان – ابوذر- شخصّیت هم سنّ – تقریباً – تلاوت- مشاعده – ذهن – جبهه‌ها-روحیّه – پژوهشگوی- نوآوری-کاظمی – مقام معظّم – وصف- صالح – متواضع – جدّی – قطع-غیبت – دروغ- موظّت – تکالیف- ریس – مطّهر- خصوت – عدق – منظمی – مطالعه – معیّن –نصلت – خلوت – مصطفی – سکّه – جفت – سرعتش – هجوم – یقه – صورتش – عیبی – تحمّل-موقعی – نظر – قومی – ضعیف – شباهت – درخت کهن – تکیه – کنجکاوی – سرخ عابدان –بی توّجه – سعی – صدای بیرمرد – اصلاً – جیب – مکث – بخری – مجبور – مشت – غلتیدند -تردید – دقایق – قرن – جست و جوی – زیستن – تجاوز – مدّت – حیات – صاحبان – قبور- حک-گوارا- حیوانات – عمر- سپری – فرصت – شاعد- بنیاد – منظور تقسیم – حرام –آفریدندش – اندوه – عزیز – نصیحت – استقلال – بزرگوار -

املای صحیح کلمات سخت

مصدع اوقات: مزاحم وقت کسی شدن (این‌ها غلط هستند: مسدع اوقات، مسطح اوقات)
غرض از مزاحمت: هدف از مزاحمت (املای نادرست: قرض از مزاحمت)
ضیق: تنگ، محدود (ضیق وقت)
ضیق وقت: محدود بودن وقت، کمبود وقت (این‌ها غلط هستند: ذیق وقت، ذیغ وقت)
ماسک: روبند، نقاب (کاربرد و املای نادرست: ماکس)
عُرضه داشتن: لیاقت داشتن، سزاوار بودن (املای نادرست: ارزه داشتن)
انضباط: سامان گرفتن، نظم داشتن (املای نادرست: انظباط)
عجالتاً: اکنون، فعلا، فورا
علاف: از کار و زندگی افتادن – بیکار (الاف غلط است)
عرض ادب (املای نادرست: ارز ادب)
انحطاط: فرو افتادن، پست شدن
مقهور: شکست خورده
قریحه : ذوق
مستاصل: درمانده
التفات: توجه کردن
اوان: زمان، هنگام
عنفُوان: اول هر چیز
زَفت: درشت – زُفت : تند و بی ارزش
آن مدیر به آن مقام منصوب (به شغل و مقامی گماشته شده) شد.
این جمله منسوب (نسبت داده شده) به سعدی است.
ستبر: بزرگ، فربه
مَرهون: مدیون، بدهکار
مُصّر بودن: اصرار کننده، سمج
مُبرهن: آشکار
مُحرز: مسلم، قطعی
فسق و فجور: بدکاری، عیاشی
سور و سات: تدارکات، ملزومات
متاع: کالا، مال
مُطاع: فرمانروا
مذاق: طعم، مزه
مُتقَن: محکم، استوار
خاسته: دستاورد
هزاردستان: بلبل
تَشَتّت: پراکنده ساختن
حِضانت: پرستاری، نگهداری
زجر: سختی، آزار
ضجر: دلتنگی، بی قراری
کنج عزلت: گوشه نشینی، خانه نشینی
حاذق: ماهر
فراغبال: آسوده خاطر
فراغ: آسودگی
فراق: جدایی – دوری
فی البداهه: در آن واحد
مزمن: دیرینه و کهنه
هول شدن: تهدید کردن – ترسانیدن – خوف – بیم – هراس – رعب – وحشت
هل دادن: با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن – به سویی راندن – تنه زدن .
تساهل و تسامح: ساده گرفتن و مدارا کردن، به آسانی و نرمی با کسی برخورد کردن. تساهل: بخشش و بزرگواری. تسامح: نوعی کنارآمدن همراه با بزرگواری
محجور: بازداشته شده – منع کرده شده
مذموم: نکوهیده، سرزنش شده
طی کردن: پیمودن
تی زدن: منظور همان وسایل تنظیف است.
لفافه: پوشش – محفظه
در لفافه صحبت کردن یعنی صحبت با ملاحظات یعنی رُک صحبت نکردن
بغل: آغوش – بغل دست نشستن (بقل به این شکل اشتباه است)
بزن بغل پیاده میشم
تبحر داشتن: تسلط داشتن، احاطه داشتن
طمأنینه: آزام گرفتن، آرامش
تلق: جنس شفاف قابل تورق
برهه: روزگار، مرحله (مثال: برهه حساس کنونی)
علی الخصوص: خصوصا، به ویژه
مصر بودن: پا فشاری کردن
مسری: سرایت کننده، واگیر دار
علی رغم: برخلاف میل و خواهش، به ناخواست
مقال: گفتگو، گفتار، سخن
تخطئه: خطاگیری، نادرست دانستن، خطا شمردن، نادرست شمردن
املای یکسری کلمات:
ماسک یا ماکس؟ ماسک ریشه فرانسوی دارد و به معنای نقاب و روبند است که روی دهان و بینی می‌گذاریم. ماکس به اشتباه به جای ماسک استفاده می‌شود.
فرقون یا فرغون هر دو درست هستند (آن واژه‌ای را که Bold می‌کنم یعنی بیشتر از آن استفاده می‌شود – خیلی جالب است که یک شرکت آمریکایی در آن سر دنیا به ما از هر کسی بهتر می‌تواند بگوید، که ما ایرانیان از کدام نوع املای کلمات بیشتر استفاده می‌کنیم)
بدانید که فرغان غلط است، مثل ماکارونی که بعضی فکر می‌کنند کتابیش می‌شود ماکارانی!
قر و غمزه یا غر و غمزه هر دو درست هستند
منضبط – انضباط – نظم (ریشه انضباط، ضبط به معنای قانون است نه نظم)
زغال (مورد تایید لغتنامه معین) – ذغال (مورد تایید لغتنامه دهخدا) – اما افرادی که می‌نویسند زغال، حدود ۴ برابر افرادی هستند که ذغال می‌نویسند.
شیوه‌های رایج برای گفتن مصدع اوقات شدن: مصدع اوقات شریف شدن – عذر میخوام مصدع اوقات شدم – ببخشید مصدع اوقات شدم
جواب مصدع اوقات شدم: اگر کسی می‌داند خوشحال می‌شوم در بخش نظرات با دیگران و من هم در میان بگذارد.
مصدع اوقات شدن به انگلیسی: head off
علی الحساب
چشم قرنه
لاشه متعفن
وضعیت مشمئز کننده
عاطل و باطل
حوله (معین) – هوله (دهخدا) – نوشتن حوله در فارسی حدودا ۱۶ برابر نوشتن هوله است.
سیاس
ارجحیت
مغلطه کردن
ترک مراوده
صحت و سقم
حاد
خزعبلات
ناهار – نهار (هر دو درست است) – میزان استفاده ناهار حدودا ۴ برابر نهار است
ضایعه اسف بار
ضد و نقیض
اتراق – اطراق
تراز – طراز (می‌شود گفت دیگه از کسی از املای طراز استفاده نمی‌کند)
ابهت
حی و حاضر
جربزه
تا کردن (کاغذ را از وسط تا کردم)
غر زدن – غرولند
فارسی سلیس
اذهان عمومی
جمله قصار
حد و حصر
بالفطره
طفره
اقصی نقاط جهان
غرور جریحه دار
مصدع اوقات
رتق و فتق امور
بیماری مسری
قسر در رفتن
ذله شدن
مظنه
غلتیدن
غرض از مزاحمت
علی الخصوص
فلاسک
هال خانه
معذب
وهله
اولویت
راجع به (راجب به غلط است)
توجیه
ترجیح
مشکل – پشکل – خوشگل
جرات (جرئت غلط است)


     

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b1 ||| This page was produced in : 0.042 Seconds |||