فدک - دین و رسانه - دین و دترمینیسم تکنولوژیک
آخرین تغییرات : 2015-08-26تعداد بازدید : 503

دین و دترمینیسم تکنولوژیک



دکتر حسین کاجی

دترمینیسم تکنولوژیک1 و رسانهای2 یکی از معروف‌ترین و تأثیرگذارترین نظریهها در مطالعات مربوط به تکنولوژی و رسانه است. این رویکرد که کم و بیش و با شکلهای مختلف رخ مینمایاند مدعی است که تکنولوژی و رسانه هستند که فرهنگساز و تاریخساز هستند. به تعبیر دیگر تعین جامعه و فرهنگ در جهان ما بر دوش تکنولوژی و رسانه است. این نظریه در کلانترین تقسیمبندی به دترمینیسم سخت3 و دترمینیسم نرم4 تقسیم میشود که نوع سخت آن تقریباً تأثیر هر عاملی جز تکنولوژی و رسانه را در شکلدهی به فرهنگ و تاریخ و اجتماع نفی میکند و نوع نرم آن برای عوامل دیگر هم وزنی قائل است اما در نهایت قائل به تعین جامعه و تاریخ برحسب شاخصهای تکنولوژی و رسانه است.
پرسش محوری این مقاله آن است که مدعای اصلی دترمینیسم تکنولوژیک و رسانهای چیست و دین در فرهنگی که قائل به دترمینیسم تکنولوژی و رسانه است چه جایگاهی میتواند داشته باشد؟ این جستار معناهای متفاوت دترمینیسم تکنولوژیک را میکاود تا بهتر بتواند از نسبت دین و دترمینیسم تکنولوژیک سخن بگوید. این مقاله با تأکید بر اینکه دین چه در منظومه فرهنگی مبتنی بر نظریه دترمینیسم تکنولوژی سخت و چه در نظام فرهنگی مبتنی بر دترمینیسم تکنولوژی نرم فرصتی برای ظهور ندارد (در اینجا فرهنگ دینی بیشتر تأثیرپذیر است تا تأثیرگذار) رویکردی به نام ساختارگرایی اجتماعی5 را معرفی میکند. به نظر مؤلف این رویکرد بسیار بهتر از رویکردهای دترمینیستی تکنولوژی و رسانه میتواند نسبت دین و رسانه را نشان دهد بدون آنکه به افراطپوییهای دترمینیسم رسانهای و تکنولوژیک دچار شود.
رویکرد دترمینیسم رسانهای نگاهی آرمانشهرانه و یا ویرانشهرانه نسبت به رسانه و تکنولوژی دارد و خواهان مشخص کردن سرراست و سریع نسبت رسانه و فرهنگ است. دیدگاه آرمانشهرانه جامعه تکنولوژیک را غایت آروزها و آمال بشر میداند که در آن همه روابط انسانی به بهترین وجه سامان مییابند. دین نیز در این نظام معرفتی با توجه به تأثیری که از رسانه و تکنولوژی میگیرد سامان مییابد. این سامان یافتن نیز مانند بقیه سامان یافتنها البته مطلوب ارزیابی میشود. علم و تکنولوژی که رسانه محصول آنها قلمداد میشود به دنبال ترقی و پیشرفت انسان هستند و این ترقی با آموزه دترمینیسم تکنولوژیک و رسانهای فراچنگ میآید. دیدگاه ویرانشهرانه هم هرچند تفاوتهایی با دیدگاه آرمانشهرانه دارد اما هر دو در قائل شدن به دترمینیسم تکنولوژیک و رسانهای با یکدیگر مشترک هستند. بر طبق دیدگاه ویرانشهرانه ما با تکنولوژی و رسانه به سر حد انحطاط بشری ره میسپاریم و در این میان دین هم به عنوان معلول این شرایط وضعیتی درخور نخواهد داشت. دین بر طبق این دیدگاه حوزهای تأثیرپذیر است که از نتایج تکنولوژی و رسانه تأثیر میپذیرد. این تأثیرپذیری هم به جهت ماهیت شرّ تکنولوژی و رسانه، منفی است. یعنی تکنولوژی با خود همه وجوه بشریت را به قهقرای نیستی میکشد و دین را هم با خود ساقط میکند. میبینیم که دو دیدگاه آرمانشهرانه و ویرانشهرانه به تکنولوژی چون هر دو به دترمینیسم تکنولوژیک قائل هستند وضعیت مشابهی را برای دین قائلند و آن وضعیت این است که دین بیش و پیش از آنکه تأثیرگذار باشد تأثیرپذیر است و بیش از آنکه هویت بدهد هویت میپذیرد.
ساختارگرایان اما تأکید میکنند که تکنولوژی جز با تحلیل تک تک مراحل ساخت ابزارهای تکنولوژی و تعاملی که با گروهها و طبقات اجتماعی دارد قابل فهم نیست. به نظر ساختارگرایان همانگونه که در علم باید از گونهای جامعهشناسی و روان شناسی علم سخن گفت در اینجا هم باید توقعات و انتظارات جامعه را در سامان نوعی خاص از تکنولوژی مد نظر قرار داد. این توقعات و چشماندازهای ابداعکنندگان و کاربران تکنولوژی است که در کم و کیف تکنولوژی نقش ایفا میکند. ساختارگرایان همچنان که در مطالعات علم از گونهای نسبیگرایی معرفتی حمایت میکردند در این گستره نیز جانبداری آنها از نوعی نسبیگرایی بود. آنها در علم معیار درستی و نادرستی گزارههای علمی را نه مطابقت با خارج و دیگر معیارهای صدق که میزان مقبولیت اجتماعی آن نظریهها میدانستند. در عرصه تکنولوژی هم آنها از همین سیاق پیروی میکردند. به نظر آنها معیاری برای سنجش کارآمدی یا ناکارآمدی جز مقبولیت و توجه گروه‎های اجتماعی موجود نیست. معمولاً این دو نقد را بر ساختارگرایان متقدم روا داشتهاند و همین نکته سبب شده پارهای از طرفداران این نوع ساختارگرایی که پس از اسلاف خود به کار فکری ـ فلسفی مشغول بودند سعی در کمرنگ کردن این دو نقیصه کنند. در این راستا آنها معمولاً در راستای رفع نقص اول سخن راندهاند و نقص دوم به جهت آنکه با ماهیت کار ساختارگرایی پیوند دارد همچنان بر سر جای خود باقی است.
با وجود این انتقادها این رویکرد را میتوان منسجمتر و بنیادین از مکتبی که قائل به دترمینیسم تکنولوژیک و رسانهای است در نظر گرفت. مهمترین نقطه قوت این رویکرد البته آن است که فراتر از یک رابطه تکسویه علّی و معلولی میرود و از تأثیر شاخصهای فرهنگی از جمله دین بر رسانه و تکنولوژی سخن به میان میآورد.
دین با توجه به این مکتب بدیل برای دترمینیسم تکنولوژیک و رسانه البته مجال و فرصت ظهور بسیاری خواهد داشت. در این منظومه نه تنها دین مقهور کنشها و قواعد رسانهای و تکنولوژیک نیست که از طریق فرهنگ دینی پذیرش و جذب مبانی و دستاوردهای رسانهای و تکنولوژیک را نیز بسیار از خود متأثر میکند. در اینجا هر پدیدهای از جمله تکنولوژی و رسانه که بخواهد در جامعهای جذب شود در ابتدا باید از سوی فرهنگ اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. بگذریم از اینکه در سطح ساختن مؤلفههای تکنولوژیک هم این فرهنگ نقشی مهم و بیبدیل برعهده دارد. بررسی دقیق و همهجانبه رویکرد ساختارگرایی اجتماعی خود به مقال مبسوط مستقلی نیازمند است اما تا همینجا میتوان دید که برخلاف آنچه برخی از طرفداران تز دترمینیسم تکنولوژیک و رسانهای میپندارند رقیبی جدی و فربه برای این تز وجود دارد.
1. technological determinism
2. media determinism
3. hard determinism
4. soft determinism
5. Social constructivism   


                        

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b1 ||| This page was produced in : 0.002 Seconds