فدک - دین و رسانه - خلاصه كتاب نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی
آخرین تغییرات : 2014-07-22تعداد بازدید : 458

خلاصه كتاب نظریه‌های رسانه،‌ اندیشه‌های رایج و دیدگاه‌های انتقادی


  1. چیستی نظریه : تعریف، نقش و اهمیت
    1. نظریه ارتباطات وتحول تاریخی: رسانه و مدرنیته
  2. نظریه هنجاری رسانه
    1. نظریه اقتدارگرا
    2. نظریه مطبوعات آزاد
    3. نظریه مسئولیت اجتماعی
    4. نظریه رسانه‌های شوروی
    5. نظریه رسانه‎های توسعه بخش
    6. نظریه رسانه‌‌های دموكراتیك – مشاركت كننده
  3. نظریه ساختارگرایی و نشانه شناسی
  4. نظریه تعاملگرایی و ساخت یابی
  5. نظریه فمینیستی رسانه: رسانه و جنسیت
  6. نظریه اقتصاد سیاسی،صنعت فرهنگ ومطالعات پسااستعماری
  7. نظریه مخاطب: مطالعات فرهنگی و مخاطبان فعال
  8. نظریه پُستمدرنیسم  وارتباطات
  9. نظریه رسانه‌های جدید

 نوشته دكتر سید محمد مهدی زاده
مقدمه مولف
حضور و گستردگی رسانه در سپهر عمومی و انباشت و فوران نشانه‎ها و تصاویر رسانه‎ای در همه شئون زندگی چون اقتصاد،‌ سیاست، فرهنگ و... و تولید و توزیع معانی، به رسانه‎ای شدن فرهنگ،‌سیاست و اجتماع منتهی شده است. به این معنا كه امروزه، رسانه‎ها صرفاً به عنوان یكی از نهادهای فرهنگی و اجتماعی و موثر بر دیگر قلمروها تلقی نمی‎شوند،‌ بلكه فضا و چارچوبی فراهم می‌آورند كه فرهنگ، سیاست و اجتماع در آن جَرَیان می‌یابد.
به گونه‎ای كه تقسیم بندی‎ها و گونه سازی‎های تاریخی و اجتماعی عمدتاً حول محور ارتباطات و رسانه شكل می‌گیرد و نامگذاری برهه‎های زمانی چون دهكده جهانی، جامعه اطلاعاتی، جامعه شبكه‎ای و... بر بنیان خصلت‎ها و ویژگی‎های ارتباطی و رسانه‎ای صورت می‌گیرد.
پس از اشاره به تعاریف نظریه و نقش و اهمیت آن در فهم پدیده‎ها در فصل اول در فصل دوم نظریه‎هایی با نگاه پدیدار شناسانه به رسانه‎ها وفهم تاریخی نقش و تأثیر آن‎ها در شكل گیری جهان مدرن و نیز نقد ادبی و هنری پیامدهای این جهان نو ظهور و محصولات و فرآورده‌های رسانه‌ای،‌ در قالب نظریه رسانه‌ای مدرنیته و نقد مدرنیتی رسانه آورده شده است.
فصل سوم به نظریه‎هایی اختصاص دارد كه بر بنیان رویكردهای اجتماعی و رفتاری و روش‎های تجربی و كمی به آثار و كاركردهای محتوای ارتباطی بر جامعه در سطوح فردی و اجتماعی تأكید می‌ورزند.
نگارنده این كتاب بدون ادعای كامل و جامع بودن اثر، سعی كرده است مجموعه نظریه‌های رسانه را به گونه‌ای دسته بندی و ساماندهی كند كه به دور از پراكندگی و آشفتگی،‌ متنی منظم و مسنجم فراهم آورد تا خواننده بتواند دركی منطقی و منظم از رویكردهای نظری در این قلمرو داشته باشد.
اولویت این اثر پرداختن به نظریه‌های ارتباطات جمعی و رسانه بوده است و نظریه‌های ارتباطات و توسعه،‌ ارتباطات بین المللی و میان فرهنگی،‌ ارتباطات انسانی و ... را باید در آثار دیگر جست‌وجو كرد.
این اثر، فراتر از نظریه‎های اجتماعی و رفتاری كه چارچوب مرسوم كتاب‎های نظریه‎های ارتباطات است، به نظریه‎های ساختگرایی، تعامل گرایی، فرهنگی، پسامدرن و ... نیز پرداخته است تا خوانندگان را با رویكردهای نظری جدید آشنا كند.

چیستی نظریه : تعریف، نقش و اهمیت

نظریه‎ها اركان اساسی علوم را تشكیل می‌دهند،‌زیرا تمام تفسیرها و تحلیل‎های ما از پدیده‎های طبیعی و اجتماعی در قالب نظریه‎ها صورت می‌گیرد. بدون ذهن مسلح به نظریه، قادر به درك علمی از جهان پیرامون خود نیستیم. نظریه به داده‎ها و مشاهدات هر فرد نظم، ترتیب و میدان دید می‌دهد. وی می‌نویسد: «نظریه پردازی یعنی گردهم آوردن تكه‎ها و قطعات زیادی از تجارب و رویدادها به گونه‎ای كه الگوی آن‎ها را مشاهده كنیم؛ و احتمالاً درك زنجیره علل یا به زبان دیگر، درك این كه مردم برای آن چه انجام داده اندچه دلایلی دارند» (اینگلیس،1377:4)
نظریه وار صحبت كردن یعنی صحبت كردن با هدف درك چیزی. نظریه، خالق درك جدیدی است و بدین خاطر خالق نوع جدیدی از دانش است كه به نوبه خود، اقدام جدید را امكان پذیر می‌سازد»
كوین ویلیامز در تعریف نظریه می‌نویسد: « نظریه بخشی از كوشش محققان برای قابل فهم كردن رویدادهایی است كه پیرامون آن‎ها جریان دارد.
هدفنظریه، تشریح و كمك به درك و تفسیر پدیده‎ها و ارائه رهنمودهایی است تا نشان دهد كه چرا چنین پدیده‎هایی به شیوه‎هایی خاص اتفاق می‌افتد. (ویلیامز، 1386:14).
وی توسعه نظریه‎ها، مفاهیم و چشم اندازها را برای درك و فهم رسانه‎ها ضروری می‌داند.
در تعریفی دیگر، استیفن لیتل جان (1384) نظریه را تلاش در جهت توصیف، تبییت و تفسیر یك تجربه، پدیده و رویداد تعریف می‌كند.
لیتل جان دو كلیت را درباره نظریه‎ها مطرح می‌كند.1- انتزاعی 2- ساختاری
«پردازش مفهوم اساساً در وجود انسان‎هاست. تمام دنیای نمادین با تمام شناخته‎ها و ناشناخته‎های آن، از شكل گیری مفاهیم نشأت می‌گیرند. بنابراین یكی از اهداف نظریه، ارائه مفاهیم مفید و مناسب است» (لیتل جان، 1384:4-73)
جولیا وود (2000)، اهداف نظریه پردازی در حوزه علوم انسانی را « توصیف» ، «تبیین» ، «پیش بینی یا درك» و « اصلاح یا تغییر»‌پدیده‎های اجتماعی و انسانی بیان می‌كند. وی گام اول در شناخت و معرفی یك پدیده را توصیف آن پدیده می‌داند كه الزاماً انعكاس بی طرفانه واقعیت عینی نیست، بلكه دارای بُعد ذهنی است.
تبیین، كوششی برای فهم چرایی و چگونگی رفتار و عملكرد پدیده‎ها و شناسایی روابط {علی} بین آن‎هاست. سومین هدف نظریه پردازی، پیش بینی و كنترل است كه پس از شناخت روابط قانونمند و علی بین پدیده‎ها صورت می‌گیرد.
نقشهاوكاربردهاینظریه
اندیشمندان و پژوهشگران عرصه علم و معرفت بر نقش و اهمیت نظریه در علم اتفاق نظر دارند و هریك نقش‎هایی را برای آن برمی شمارند. لیتل جان نقش‎های هشتگانه زیر را برای نظریه برمی شمرد:
1-   اولین نقش نظریه، تنظیم و خلاضصه كردن دانش است.
مزایای این نقش: محقق می‌تواند برای هر تحقیقی از  دانش منظمی كه دانش پژوهان پیشین به دست آورده‎اند استفاده كند.
2-   دومین نقش نظریه، تمركز است. بر بعضی از متغیرها و روابط آن‌ها تأكید و بقیه موارد را خارج می‌كنند.
3-  سومین نقش نظریه، روشن كردن یا توضیح مشاهدات است: نظریه علائمی برای نفسیر، توضیح و درك پیچیدگی روابط انسان ارائه می‌دهد.
4-   چهارمین نقش نظریه پیش بینی است. اكثر نظریه‌ها به نظریه‌پرداز امكان پیش‌بینی حوادث ورویدادها را می‌دهند.
5-  پنجمین نقش نظریه، نقش كاوشگرانه آن است. این نقش نظریه در كمك به كشف مطالب به منظور كسب شناخت بیشتر و گسترش هریك از نقش‌های دیگر آن بسیار مهم و حساس است.
6-  نظریه‌ها نقش ارتباطی ضروری و لازمی دارند. نظریه چارچوبی برای ارتباطات و محل آزادی برای بحث، تبادل نظر و انتقاد فراهم می‌آورد.
7-  هفتمین نقش نظریه،‌ كنترل است. این نقش از پرسش‌های ارزشی حاصل می‌شود كه در آن‌ها نظریه‌پرداز می‌كوشد تأثیر و خصوصیات رفتاری خاص را مورد قضاوت و بررسی قرار دهد.
8-  نقش نهایی نظریه،‌ حالت زایشی آن است. این نقش به معنای استفاده از نظریه در جهت برخورد بازندگی فرهنگی حاكم و ایجاد راه‌های جدید زندگی و به معنی استفاده از نظریه برای رسیدن به تحول است.
لیتیل جان علاوه بر برشمردن نقش‌های هشتگانه برای نظریه،‌ چهار كاربرد نظریه را چنین بیان می‌كند:
1-   نظریه‌ها به ما كمك می‌كنند تا ببینیم.
2-   نظریه‌ها به ما كمك می‌كنند جستجو كنیم.
3-   نظریه‌ها به ما كمك می‌كنند انتقاد كنیم.
4-   نظریه‌ها به ما كمك می‌كنند عمل كنیم.
آزمون نهایی هر نظریه این است كه درك ما را از جهانی كه د رآن زندگی می‌كنیم تا چه حد گسترش می‌دهد. آزمون هر نظریه در عرصه ارتباطات و رسانه هم این است كه درك ما را از نقش و تأثیر رسانه‌ها و ارتباطات در زندگی روزمره تا چه حد بسط می‌دهد. نظریه خوب كمك می‌كند تا دانش ما از رسانه‌های جمعی گسترش یابد (ویلیامز،‌1386: 22).
با شناخت انواع نظریه‌های رسانه و درك آن‌ها، امكادن تفسیر رخدادها به شیوه‌هایی قابل انعطاف‌تر،‌ سودمند‌تر و مشخص‌تر فراهم می‌آید.

نظریه ارتباطات وتحول تاریخی: رسانه و مدرنیته

یكی از تقسیم‌بندی‌های رایج در ادبیات علوم اجتماعی،‌ تفكیك و تمایز بین جوامع سنتی و مدرن یا به عبارتی،‌ سنت و مدرنیته است. مدرنیته بر پیشرفت‌های اجتماعی،‌ اقتصادی، سیاسی و فناورانه‌ای دلالت دارد كه به عنوان مشخصه‌های انتقال از جوامع سنتی به تمدن مدرن شناخته می‌شود. در تعریف و ترسیم ویژگی‌های دوران مدرن و پیشامدرن،‌ نظریه‌پردازان حوزه‌های مختلف سیاسی،‌ اجتماعی و... هریك شاخص‌هایی را ذكر كرده‌اند.
مؤلفه‌های تأثیرگذار در فهم جهان مدرن،‌ مفاهیم زمان و مكان و جدایی این دو از یكدیگر است.
اما در جهان مدرن به ویژه از اواخر قرن بیستم، رابطه زمان و مكان دگرگون و زمان از مكان جدا شده است. زمان و مكان شدیداً فشرده شده‌اند. به گونه‌ای كه زمان كوتاه‌تر و مكان كوچك‌تر شده است. رابرتسون (1992) این وضعیت را فشردگی جهان،‌‎هاروی (1989) آن را فشردگی زمان – مكان و گیدنز (1-1990) این فرایند را جدایی زمان از مكان می‌نامد (مونژ، 1387: 764).
«زمان مشابه» به «مكان مشابه» نیاز داشت. با جدا شدن زمان و مكان كه با رسانه‌های فنی میسر شد، تجربه هم زمانی از شرط هم مكانی جدا شد.
هم زمانی در مكان گسترش یافت و از نظر دیدگاه‌ و بُرد،‌ جهانی شد» (تامپسون، 1379:8-47).
گیدنز (1377) معتقد است درباره جدایی فضا – زمان از مكان باز اندیشانه مدرنیته را مطرح نمود.
بازاندیشی در نظر گیدنز، به معنی تغییر كنش انسانی در پرتو شناخت جدید و یك نیروی بنیادی در دوران مدرن است. او نقش رسانه‌های جدید را در این بازاندیشی بسیار اساسی می‌داند و معتقد است كه بسط جهانی نهادهای مدرنیته،‌ بدون جمع آمدن دانشی كه رسانه‌ها ارائه می‌دهند،‌ امكان پذیر نبود.
یكی از موضوعات مورد مجادله، تاریخ شروع مدرنیته است. بعضی تاریخ مدرنیته را ظهور اندیشه روشنگری {به عنوان عصر عقل} در قرن هجدهم و برخی نیز شروع سرمایه‌داری در قرن شانزدهم می‌دانند. اما در خصوص مباحث مربوط به نظریه رسانه، ظهور مدرنیته حول و حوش نیمه دوم قرن پانزدهم میلادی یعنی اختراع و گسترش نخستین فناوری رسانه یا همان ماشین چاپ و مطبوعات چاپی است.
مارشال برمن در كتاب تجربه مدرنیته (1384)،‌ به سه مرحله مدرنیته اشاره می‌كند: نخست،‌ آغاز قرن شانزدهم تا پایان قرن هجدهم كه در آن مردم زندگی مدرن را تجربه می‌كنند. آنان هنوز به درستی نمی‌دانند كه چه برسرشان آمده است و با بیم و امید،‌ واژگان مناسب وضعیت جدید خویش را در تاریكی جستجو می‌كنند و درك آنان از اجتماع مدرن نیز ناچیز است. مرحله دوم، عصر شروع انقلاب در دهه 1790 با انقلاب فرانسه و گذر به قرن نوزدهم است. عصری كه عامه مردم به طور ناگهانی و دراماتیك به درون زندگی مدرن آمدند. همه آحاد مردم در این احساس شریكند كه در عصری انقلابی زندگی می‌كنند،‌ عصری كه تمامی ابعاد شخصی، اجتماعی و سیاسی حیات بشری را دستخوش تغییر می‌كند. در مرحله سوم در قرن بیستم،‌ جهانی شدن زندگی مدرن به ظهور مدرنیسم به عنوان شكل هنر رادیكال وصل شد.
گسترش وسیع مدرنیزاسیون تحت عنوان سرمایه‌داری صنعتی، منادی فرهنگ مدرنیسم بود. مدرنیسم همان مدرنیته نیست. مدرنیسم به ویژه اشاره‌ای است به هنر و نگارش جدید از 1890 تا 1940 میلادی. هنر،‌ ادبیات و نقد مدرنیستی مبتنی بر این ایده است كه ابتكار و خلاقیت فردی،‌ مورد تهدید محیط خصمانه سیاست‌های ظالمانه،‌اقتصادهای پیشرفته،‌ فناوری و دیگر نیروهای اجتماعی از جمله رسانه‌‌های جمعی است.
رویكردهای مشمول نقد مدرنیستی رسانه، رسانه‌ها و ارتباطات جمعی را عامل فروپاشی نظم اجتماعی و زوال فرهنگی می‌دانند. این فصل تركیب ایده‌های نظریه پردازان رسانه‌ای مدرنیته و نقد مدرنیستی رسانه است.
هارولداینس: سوگیری ارتباطات
هارولد اینیس با طرح مفهوم «سوگیری ارتباطات» برای فناوری‌های ارتباطی و رسانه‌ای،‌ سوگیری نسبت به «زمان» و «مكان» قائل است. او رسانه‌های دارای سوگیری نسبت به زمان مانند پوست،‌ سفال و سنگ را سنگین،‌ ماندگار و با دوام و در مقابل، رسانه‌های دارای سوگیری نسبت به مكان مانند كاغذ و پاپیروس را سبك و كم دوام می‌داند. از دید او، رسانه‌های وابسته به زمان سنگین و دیرپا، یا مانند سنت گفتار، با دوام بودند و به سختی از بین می‌رفتند. اما رسانه‌های وابسته به مكان،‌ سبك و قابل حمل بودند و امكان توسعه در مكان را داشتند.
مارشال مك لوهان: رسانه، پیام است
مارشال مك لوهان عامل اساسی تحولات تاریخی و اجتماعی را نظام‌های ارتباطی و نوع رسانه در انتقال پیام می‌داند. به نظر او، عامل اول یعنی نظام ارتباطی، تعیین كننده عامل دوم یعنی محتوای پیام است. او مبانی اساسی نظریه خود را در یك جمله بیان می‌كند: رسانه،‌ پیام است.
والتر بنیامین: هنر و باز تولید مكانیكی
بنیامین اذغان می‌كند كه با از میان رفتن عنصر اصیل هنر یعنی «هاله»، اثر هنری به جای تكیه بر مهمترین كاركردی كه تاكنون داشت یعنی كاركرد آیینی؛ به پراكسیس (عمل اجتماعی) دیگری چون سیاست وابسته می‌شود. سیاسی شدن زیبایی شناسی، منش گریز ناپذیر دوران باز تولید و تكثیر مكانیكی است.
هاله اثر هنری دارای سه ساحت است:1) اثری كه خاص است؛ 2) با ما فاصله دارد؛
 3) و جاودانی به نظر می‌رسد.
نظر بنیامین درباره «هاله» مبتنی بر این ادعاست كه وجود اثر هنری با ارجاع به‎هاله آن، از كاركرد آیینی آن جدا نیست.
برای مثال، نقاشی لبخند ژوكوند اثر لئوناردو داوینچی،‌ روزی والا بود،‌ یعنی تجلی و ارزش آیینی داشت؛‌ با ما فاصله داشت،‌ در موزه لوور بود و باید به زیارتش می‌رفتیم،‌ یكی بیشتر نبود،‌ همان كه به دیواری از لوور آویزان بود و در آن حالت مقدس و رمزآلود، جاودانه می‌نمود؛ اما امروز چنین نیست،‌ بلكه پوستری چاپی با كیفیتی عالی است كه هركس با بهایی اندك آن را می‌خرد و به دیوارخانه آویزان می‌كند (احمدی، 1376:6-65).
جان  تا مپسون: رسانه  و مدرنیته
او در باره نقش رسانه‌ها در صورت بندی‌های فرهنگی و اجتماعی جهان مدرن،‌ به نقش این رسانه‌ها در كالایی‌سازی اشكال و صور نمادین و تضعیف اقتدار دینی اشاره می‌كند و می‌نویسد: «ظهور صنایع رسانه‌ای به عنوان پایه‌های جدید قدرت نمادین،‌ فرایندی است كه می‌توان سابقه آن را در نیمه دوم قرن پانزدهم جستجو كرد. در طول این زمان بود كه تكنیك‌های چاپ در سراسر مراكز شهری اروپا گسترش یافت.
تامپسون با اشاره به نقش صنعت چاپ د رتضعیف اقتدار دینی كلیسا و ظهور و گسترش اصلاحات مذهبی در غرب می‌افزاید:«كلیسا در سال‌های اولیه صنعت چاپ به شدت از تولید شیوه‌های جدید تكثیر متون حمایت می‌كرد.
وی در این كتاب،‌ رسانه‌ها را از جمله عوامل ظهور و تكامل مدرنیته،‌ بسط و گسترش اقتصاد و تجارت سرمایه‌داری، شكل‌گیری نظام‌های سیاسی دولت – ملت، تقویت جهانی‌سازی،‌ توسعه فرایند معناسازی و شكل‌گیری هویت شخصی مدرن و صورت‌بندی اشكال جدید تعامل اجتماعی معرفی می‌كند.
یورگن‎هابرماس: رسانه و حوزه عمومی
یورگن‎هابرماس در كتاب دگرگونی ساختاری حوزه عمومی به تبیین پیدایش تاریخی اجتماعی افكار عمومی طبقه متوسط و بورژوا و استقلال نسبی آن از سلطنت مطقه در اروپای قرون هجدهم و نوزدهم می‌پردازد.
وی حوزه عمومی یا به بیان صحیح‌تر، آن‌چه «حوزه عمومی بورژوایی در وهله اول قلمرویی بود كه در آن افراد خصوصی گردهم می‌آمدند و «عموم» را شكل می‌دادند. آن‌ها به تدریج توانستند حوزه عمومی تحت كنترل دولت را زیر سیطره خود در آورند و اقتدار آن را به چالش بكشند (هابرماس، 1384:53).
نوع رسانه خبری
محتوای مورد تأكید
دروازه بانان اصلی / نفوذ
1. جزوه‎های حاوی اطلاعات (خبرنامه)
اخبار واقعی
نامشخص
2. نشریات و گاه‌نامه‌های انتقادی (هفته نامه‌های اخلاقی)
تفسیر / گفت‌و‌گوی ادبی و سیاسی
سردبیر / نویسندگان (حوزه عمومی بورژوایی)
3. {نشریات با} عنوان مصرف كننده (مانند روزنامه‌های عامه پسند)
آگهی / روابط عمومی
ناشران / مالكان
فردیناند تونیس: كمین شافت و گِزل شافت
فردیناند تونیس ریشه جامعه جدید را در انواع تازه ارتباط می‌داند. به عبارتی،‌ وی معیار تفكیك و تمایز میان جهان قدیم و جهان جدید را نه در سازمان یا ساخت نهادین و عوامل بیرونی، بلكه در روابط میان افراد جستجو می‌كند. تونیس با تمایز میان گمین شافت (اجتماع) و گزل شاف (جامعه) بر تحول روابط اجتماعی تأكید دارد.
گمین شافت به نوعی سازمان اجتماعی گفته می‌شود كه مشخصه آن روابط نزدیك میان فردی و احاسات دو سویه پیوند دهنده‌ای است كه انسان‌ها را به عنوان اعضای یك كلیت اجتماعی گردهم می‌آورد. گمین شافت، كنترل اجتماعی قوی ولی غیررسمی است و از طریق سنت از جمله سنت دینی، خانواده و دوستان عمل می‌كند.  در مقابل، مشخصه گزل  شافت شكل بروكراتیك‌تر و غیر شخصی‌تر سازماندهی و كنترل اجتماعی ناشی از قرارداد {اجتماعی} به پشتیبانی دولت است.
دیوید رایزمن: از قطب‌نما تا گردش‌نما
دیوید رایزمن در كتاب توده تنها با اشاره به پیامدهای سوء فناوری‌های رسانه‌ای و مظاهر پیشرفت مدرنیته،‌ سویه تاریك آن را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد.
وی با اتخاذ دیدگاهی فرهنگی و توجه به نوع شخصیت در تقسیم‌بندی مراحل زندگی بشر،‌ سه نوع شخصیت را از هم تفكیك می‌كند: شخصیت سنت راهبر،‌ شخصیت درون راهبر و شخصیت دگر راهبر.
مشخصه شخصیت سنت راهبر،‌ فقدان تحرك اجتماعی و پیوندهای نسبتاً ثابت طایفه‌ای و قبیله‌ای است.
مشخصه شخصیت درون راهبر،‌ تحرك شخصی در حال رشد، افزایش ثروت و فرصت‌های شغلی و جهت‌گیری به سوی درون است.
ویژگی شخصیت دگرراهبر،‌ جهت‌گیری تحت تأثیر نیروهای بیرونی وتوجه به «دیگران» است.
اف.آر.لیویس: تمدن توده‌وار
مدرنیسم، سنتی ادبی و زیبایی شناختی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود كه بیانگر نوعی بدبینی نسبت به مدنیته و فناوری است. به عنوان مثال، نمایشنامه‌های برشت،‌ نمایشنامه‌هایی مدرنیستی در حمله به فاشیسم و حرص و آزسرمایه‌داری است.
لیویس نسبت به پیامدهای تمدن مدرن بدبین بود و مدرنیته را عامل فروپاشی «نظم جاری» می‌دانست. او در كتاب تمدن توده‌وار و فرهنگ اقلیت (1930) علیه فرهنگ توده‌وار موضع گرفت و آن را ثمره منفعت طلبی و جذب نازلترین وجوه مشترك میان توده مردم نامید. لیویس به ویژه نگران ورود كالاهای فرهنگی امریكایی نظیر فیلم‌های‎هالیوودی و رمان ارزان و عامه‌پسند بود.
ریچارد هوگارت،‌ نظریه‌پرداز فرهنگ معاصر انگلیسی
به زعم وی، ویژگی اصلی فرهنگ قدیم طبقات پایین، احساس همبستگی و پیوندی بود كه آن فرهنگ میان مردم ایجاد می‌كرد. از آن‌جا كه آن فرهنگ برخاسته از علایق و تلخی‌ها و شیرینی‌های زندگی آن‌ها بود،‌ آیینه تمام نمای كلیت زندگی‌شان نیز به شمار می‌رفت. فرهنگ قدیم،‌ فرهنگ جماعتی است؛ در حالی كه فرهنگ سرگرمی مدرن،‌ فرهنگ توده‌‌ای است؛ یعنی برخاسته از علایق جماعت نیست (بشریه، 1379:58).
هوگارت، كاركرد رسانه‌های جمعی را دخل و تصرف در فرهنگ اصیل ورواج فرهنگی مصنوعی، بی‌رنگ و رو و پیش‌پا افتاده می‌داند. فرهنگ برآمده از رسانه‌های جممعی، فرهنگ توده‌وار است كه سیراب كننده روح نیست،‌ بلكه تجارت زده و انتزاعی است.
ریموند ویلیامز: فناوری و شكل فرهنگ
مطبوعات چاپی در قرن پانزدهم میلادی ظهور كرد،‌ اما تعداد افرادی كه توانایی خواندن و نوشتن داشتند تا مدت‌ها ثابت بود و سیصد سال پس از اختراع گوتنبرگ،‌ سوادآموزی به طور گسترده در میان طبقه متوسط بریتانیا گسترش یافت»
ویلیام تأكید دارد كه با ذكر نمونه‌های تاریخی از ابداعات و اختراعات در ارتباطات جمعی نشان می‌‌دهد كه هر تكنولوژی قبل از آن كه ابداع شود،‌ با توجه به اهداف برنامه‌ریزی شده قبلی، پیش‌بینی شده بود.
از نظر ویلیامز،‌ تاریخ تلویزیون با تاریخ «برق» مرتبط و درهم تنیده است،‌ و تاریخ برق خود با تاریخ سرمایه‌داری صنعتی مرتبط است.
به نظر او، تكنولوژی از هر نوع و نه فقط تكنولوژی رسانه‌ای،‌ گسترش دهنده اهداف نظامی، تجاری و سیاسی است.

نظری‎هاجتماعی–رفتاری: كاركردها و آثارپیام‌های ارتباطی

نظریه كاركرد پیام‌های ارتباطی
امیل دوركیم با نگاهی كراكردی به جامعه و تشبیه آن به ارگانیسم موجود زنده،‌ ضمن تأكید بر نظم و انسجام اجتماعی، بر اهمیت ارتباط در فرایند حفظ و تحول جامعه و نقشی كه این ارتباط در تولید و باز تولید اجماع و توافق در مورد مسائل و حفظ تعادل در جامعه ایفا می‌كند،‌ اشاره دارد.
كوین ویلیامز، مشخصه‌های كراكردگرایی و كاركرد رسانه‌ها را چنین برمی‌شمارد:
1.   كاركردگرایی به جامعه به عنوان نظامی از عناصر و بخش‌های به هم پیوسته با فعالیت‌های مرتبط به هم،‌ مداوم و از پیش تعریف شده می‌نگرد.
2.   چنین جامعه‌ای به سمت تعادل پویا تمایل دارد و اگر ناهماهنگی در آن رخ دهد‌، نیروهای درون جامعه برای استقرار دوباره نظم دخالت می‌كنند.
3.      تمامی فعالیت‌های مرتبط به هم،‌ مداوم و از پیش تعریف شده جامعه، در حفظ تعادل سهیم هستند.
4.      بعضی از فعالیت‌های از پیش تعریف شده و مداوم جامعه،‌ برای بقای آن ضرورت دارند.
5.   رسانه‌های ارتباط جمعی یكی از فعالیت‌های از پیش تعیین شده و مداوم هستند و در حفظ ثبات و تعادل جامعه نقش دارند.
6.   ارتباط جمعی یكی از عناصر لازم و ضروری ساختار جامعه است و جامعه بدون آن نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد.
7.   وسایل ارتباط جمعی در صورت خلق بی‌نظمی و ناهماهنگی،‌ دارای كژ كاركرد می‌شوند (ویلیامز، 1386:62).
یكی از محققانی كه به طور جدی به نقش و كاركرد پیام‌های ارتباطی در جامعه توجه كرده است،‌‎هارولدلاسول محقق ارتباطات و وی سه كاركرد «نظارت بر محیط»،‌ «همبستگی اجتماعی» و «انتقال میراث فرهنگی» را برای مطبوعات و رسانه‌ها بر می‌شمارد (لاسول، 1383:59).
كاركردهای اجتماعی رسانه‎ها عبارتست از : 1) اطلاعات 2) همبستگی«ارتباط»  3) تداوم «استمرار»  4) سرگرمی 5)  بسیج
نظریه‎های پیام ارتباطی عبارت است از:
 1) نظریه تزریقی
نظریه تزریقی،‌ مصداق الگوی تأثیر مطلق محتوای رسانه‌ای برنگرش و رفتار مخاطبان است. این نظریه گویای آن است كه پیام‌های رسانه‌ای به طور یكسان و یكنواخت به همه مخاطبان می‌رسد و تأثیری مستقیم و فوری برجای می‌گذارد.
به عبارتی،‌ نظریه تزریقی وسایل ارتباط جمعی را دارای مطلق، مستقیم و فوری بر مخاطب می‌داند.
نظریه تزریقی نشأت گرفته از نظریه رفتارگرایی یا الگوی محرك – پاسخ در روان‌شناسی است كه در اوایل سده بیستم،‌ انگاره مسلط بود.
ویژگی‌های اصلی این نظریه بدین قرار است:
1.      مخاطبان به طور مستقیم و بدون میانجی ساختار اجتماعی یا گروهی با رسانه‌ها در ارتباط هستند.
2.   مخاطبان به صورت مجموعه همسان و یكپارچه و از نظر وزن و ارزش،‌ «برابر» فرض می‌شوند {ویژگی‌های متمایز فردی و اجتماعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود}.
3.      رسانه‌ها قدرت تأثیرگذاری بالایی دارند (همان: 3-72).
2) نظریه استحكام یا تأثیر محدود
نظریه استحكام، تأثیر پیام‌های ارتباطی برنگرش و رفتار مخاطب را محدود و عمدتاً در جهت تقویت و استحكام عقاید و باورهای قبلی می‌داند.
این نظریه برخلاف نظریه ترزیقی،‌ جریان ارتباط را دو مرحله‌ای می‌داند كه طی آن پیام‌های ارتباطی از رسانه‌ها به واسطه‌هایی به نام «رهبران افكار» می‌رسد و از آن‌جا به میان مردم (پیروان) منتقل می‌شود.
3) نظریه یادگیری اجتماعی و جامعه پذیری
تأثیر رسانه‌های جمعی در زندگی روزانه شهروندان، محدود به تقویت یا تغییر نگرش‌ها و رفتارها نیست،‌ بلكه می‌تواند منجر به كسب ارزش‌ها و نگرش‌ها و الگوهای رفتاری شود كه از آن به آثار اجتماعی رسانه‌ها تعبیر می‌كنند. یكی از نظریه‌های مربوط به آثار اجتماعی رسانه‌ها، نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا (1986) است كه به طور ویژه با ارتباط جمعی در ارتباط است.
براساس این نظریه،‌ انسان‌ها بیشتر آن‌چه‌را كه برای راهنمایی و عمل در زندگی نیاز دارند‌، صرفاً از تجربه و مشاهده مستقیم یاد نمی‌گیرند، بلكه عمده آن‌‌ها به طور غیر مستقیم و به ویژه از طریق رسانه‌های جمعی آموخته می‌شود(مك كوایل، 2006:493). ادعای اصلی باندورا این است كه بیشتر رفتارهای آدمی به صورت مشاهده رفتاردیگران و از طریق الگو‌برداری یادگرفته می‌شود.
نظریه یادگیری اجتماعی به طور گسترده‌ای برای مطالعه تأثیر رسانه‌ها بر خشونت مورد استفاده قرار می‌گیرد.
چهار فرایند اصلی یادگیری اجتماعی در الگوی باندورا عبارتند از : توجه،‌ حفظ و یادآوری، تولید {عملی} و انگیزش. نقطه شروع یادگیری یك رویداد،‌ مشاهده مستقیم یا غیر مستقیم است.
خلاصه این كه،‌ رسانه‌های جمعی به خصوص رسانه‌های تصویری،‌ منبع اصلی یادگیری اجتماعی هستند.
4) نظریه برجسته سازی
به این معنا كه رسانه‌ها با برجسته ساختن بعضی از موضوع‌ها و رویدادها،‌ برآگاهی و اطلاعات مردم تأثیر می‌گذارند.
گرچه نمی‌توانند تعیین كنند كه مردم «چگونه» بیندیشند،‌ اما می‌توانند تعیین كنند كه «درباره چه» بیندیشند.
منظور از برجسته سازی رسانه‌ها این است كه رسانه‌ها، به ویژه در اخبار و گزارش‌های خبری و برنامه‌های مستند،‌ این قدرت را دارند كه توجه عموم را به مجموعه‌ای از مسائل و موضوعات معین و محدود معطوف سازند و از مسائل و موضوعات دیگر چشم‌پوشی كنند. فرایند برجسته‌سازی از سه اولویت رسانه، اولویت عموم و اولویت سیاسی و رابطه بین این سه شكل می‌گیرد.
5) نظریه مارپیچ سكوت
عامل دیگری كه وارد عمل می‌شود، «مارپیچ سكوت» است. به این معنا كه در خصوص یك موضوع مناقشه‌انگیز، افراد درباره توزیع افكار عمومی حدس‌هایی می‌زنند. آن‌ها سعی می‌كنند دریابند كه آیا در اكثریت قرار دارند یا در اقلیت؛ و سپس می‌كوشند تعیین كنند كه آیا تغییر افكار عمومی در جهت موافقت با آن‌هاست یا خیر. به باورنئومان،‌ اگر آن‌ها احساس كنند در اقلیت قرار دارند یا تغییر افكار عمومی در جهت فاصله گرفتن از آن‌هاست،‌ ترجیح می‌دهند سكوت اختیار كنند. هر چقدر اقلیت بیشتر سكوت كنند،‌ مردم احساس می‌كنند كه دیدگاه خاص و متفاوت ارائه نشده است و لذا مارپیچ سكوت تشدید می‌شود (سورین و تانكارد،‌ 1381:7-96).
ویندال، سیگنایزر و اولسون معتقدند كه نظریه مارپیچ سكوت بر فرضیات زیر استوار است:
1.   اگر مردم احساس كنند دارای عقاید مشترك با دیگران هستند، درباره آن‌ها با یكدیگر صحبت می‌كنند؛ اما اگر احساس كنند فقط خودشان صاحب عقیده خاصی هستند،‌ آن عقیده را آشكارا ابراز نمی‌كنند.
2.   افراد ممكن است از رسانه‌های جمعی به عنوان منبع توزیع عقاید استفاده كنند. اگر عقیده خاص آن‌‌ها در رسانه مطرح نشده باشد، آن‌ها نتیجه می‌گیرند كه آن عقیده مورد پذیرش عمومی نیست.
3.   همه رسانه‌ها به شیوه‌ای تقریباً انحصاری، عقاید مشابهی را بیان می‌كنند (هم صدایی) و موجب می‌شوند كه مردم،‌ اغلب از جّو فكری جامعه تصویر نادرستی داشته باشند.
4.   بسیاری از افراد كه عقیده خاصی دارند،‌ از ترس انزوا از آن دفاع نمی‌كنند. لذا هر چه بیشتر،‌ افراد ساكت بمانند،‌ دیگران احساس می‌كنند كه عقیده مخالف وجود ندارد و بنابراین مارپیچ سكوت در جامعه شكل می‌گیرد (ویندال، سیگنایزر،‌ اولسون، 1376:6-1365).
6) نظریه كاشت
نظریه كاشت برآثار تدریجی و دراز مدت رسانه‌ها به ویژه تلویزون بر شكل‌گیری تصویر ذهنی مخاطبان از دنیای اطراف و مفهوم سازی آنان از واقعیت اجتمغاعی تأكید می‌كند. جرج گربنر واضع نظریه كاشت، در دهه 1960 تحقیقاتی را با عنوان «شاخص‌های فرهنگی» شروع كرد تا تأثیر تماشای تلویزیون بر باورها و دیدگاه‌های بینندگان درباره جهان واقعی را بررسی كند.
7) نظریه شكاف آگاهی
 به موازات افزایش انتشار اطلاعات در جامعه توسط رسانه‌های جمعی،‌ آن بخش‌هایی از جامعه كه دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی بالاتر هستند،‌ در مقایسه با بخش‌های دارای پایگاه اقتصادی اجتماعی پایین‌تر،‌ تمایل بیشتر‎ی به دریافت اطلاعات در كوتاه‌ترین زمان دارند. لذا،‌ شكاف آگاهی بین این دو بخش،‌ به جای كاهش،‌ افزایش می‌یابد»
مفهوم پایگاه اقتصادی اجتماعی كه كاربرد گسترده‌ای در جامعه شناسی دارد،‌ اشاره‌ای است به طبقه اجتماعی افراد. سه شاخص مرتبط باهم در تعریف عملی «طبقه اجتماعی» وجود دارد: آموزش (سطح تحصیلات)، درآمد وشغل).
تیكنور،‌ دونوهو و اولین (1975) در مطالعات و پژوهش‎های بعدی، برخی از شرایطی را كه تحت تأثیر آن‌ها شكاف آگاهی ممكن است كاهش یابد یا از میان برود، بررسی كردند.
1.      هنگامی كه در موضوعی محلی تعارض وجود داشته باشد،‌ احتمال دارد شكاف آگاهی كاهش یابد.
2.   احتمال گسترش شكاف آگاهی در اجتماعات متكثر كه در آن‌ها منابع اطلاعات متعدد است،‌ بیشتر است تا در اجتماعات همگون كه در آن‌ها مجاری ارتباطی غیر رسمی ولی رایج وجود دارد.
3.      هنگامی‌كه موضوعی اثر محلی فوری و قوی دارد، احتمال دارد شكاف آگاهی كاهش یابد.
8) نظریه استفاده و رضامندی
نظریه استفاده و رضامندی ضمن فعال انگاشتن مخاطب،‌ بر نیازها و انگیزه‌های وی در استفاده از رسانه‎ها تأكید می‌كند و بر آن است كه ارزش‌ها،‌ علایق و نقش اجتماعی مخاطبان مهم است و مردم براساس این عوامل آن‌چه را می‌خواهند ببینند و بشنوند،‌ انتخاب می‌كنند.
پرسش اساسی نظریه استفاده و رضامندی این است كه چرا مردم از رسانه‌ها استفاده می‌كنند و آ‌ن‌ها را برای چه منظوری به كار می‌گیرند؟ پاسخی كه به اجمال داده می‌شود این است كه مردم برای كسب راهنمایی، آرامش،‌ سازگاری، اطلاعات و شكل گیری هویت شخصی،‌ از رسانه‌ها استفاده می‌كنند (مك كوایل،‌ 1385:104).
نظریه استفاده و رضامندی با اتخاذ رویكردی كاركرد گرایانه به ارتباطات و رسانه،‌ مهم‌ترین نقش رسانه‌ها را برآورده ساختن نیازها و انگیزه‌های مخاطب می‌داند. بنابراین،‌ به هر میزان كه رسانه‌ها این نیازها و انگیزه‌ها را برآورده سازند،‌ به همان میزان موجبات رضایتمندی مخاطب را فراهم می‌كنند.
فرض اصلی نظریه استفاده و رضامندی این است كه افراد مخاطب،‌ كم و بیش به صورت فعال،‌ به دنبال محتوایی هستند كه بیشترین رضایت را {برای آنان} فراهم سازد. میزان این رضایت بستگی به نیازها و علایق قرد دراد (ویندال، سیگنایزر و اولسون،‌ 1376 : 274).
مجموع نیازها و انگیزه‌های مخاطب در استفاده از رسانه‌ها را می‌توان در چهار مقوله اصلی جای داد:
1.   آگاهی و نظارت: مردم به منظور كسب اخبار و اطلاعات از دنیای پیرامون و نظارت بر محیط  اجتماعی خویش،‌ از رسانه‌ها استفاده می‌كنند.
2.   روابط شخصی: مردم در فرایند ارتباط،‌ رسانه‌ها را همراه و همنشین خود تلقی می‌كنند و از محتوای رسانه‌ای برای ارتباط و گفت‌و‌گو با دیگران استفاده می‌كنند.
3.   هویت شخصی: مردم از رسانه‌ها برای كسب خود آگاهی،‌ یافتن الگو‌های رفتاری و تقویت ارزش‌های شخصی استفاده می‌كنند.
4.   سرگرمی و گریز از واقعیت: مردم از رسانه‌ها برای سرگرم شدن و گریز از مشكلات زندگی روزمره و تخلیه عاطفی استفاده می‌كنند.
یكی از مفاهیم و مفروضات اصلی نظریه استفاده و رضامندی،‌ «فعال بودن مخاطب» است.
به این معنا كه مخاطب در استفاده از رسانه‌ها به دنبال رفع نیازها و كسب رضامندی است و باور دارد كه انتخاب رسانه،‌ رضامندی مورد نظرش را تأمین می‌كند.
9) نظریه وابستگی مخاطبان
نظریه وابستگی مخاطبان،‌ روابط بین رسانه‌‌ها،‌ جامعه و مخاطبان را مورد توجه قرار می‌دهد و با اشاره به نیازهای مخاطب از جمله داشتن اطلاعات از رویدادهای پیرامون از یك سو و نیز ندانستن و گریز از واقعیات از سوی دیگر،‌ او را عنصری منفعل و وابسته به رسانه‌ها فرض می‌كند.
«نظریه وابستگی به عنوان یك نظریه بوم شناختی، بر روابط بین نظام‌های بزرگ، متوسط و كوچك و اجزای آن‌ها تمركز می‌كند. یك نظریه بوم شناختی، جامعه را به عنوان یك ساختار ارگانیك تلقی می‌كند و در صدد فهم ارتابط بین بخش‌های خرد و كلان نظام‌های اجتماعی و تبیین رفتار هر یك از بخش‌ها برحسب این روابط است.
این نظریه حاكی از آن است كه افراد وابستگی‌های متفاوتی به رسانه‎ها دارند و این وابستگی‌ها از شخصی به شخص دیگر، از گروهی به گروه دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است.
10) نظریه ساخت اجتماعی واقعیت (بر ساخت گرایی اجتماعی)
نظریه ساخت اجتماعی واقعیت،‌ تصور و درك مخاطب از دنیای پیرامون را حاصلِ تركیبِ ساخت اجتماعی معنا و معنای حاصل از تجربه شخصی یا به عبارتی، مذاكره و توافق علت و عاملیت تحت عنوان بر ساخت گرایی اجتماعی می‌داند.
11) نظریه چارچوب سازی
چارچوب‌ها،‌ ساختار‌های شناختی اساسی و بنیادی هستند كه نحوه ارائه و ادراك واقعیت را تعیین و به فرد كمك می‌كنند تا بتواند دنیای اطراف خود را تفسیر كند.
به بیان دیگر،‌ رسانه‌ها به مخاطبان می‌گویند درباره «چه» فكر كنند و سپس چگونه فكر كردن را نیز در چارچوبی كه از پیش ساخته و پرداخته‌‌اند،‌ برآنان تحمیل می‌كنند.
رسانه‌ها برای چارچوب‌سازی رویدادها و تولید معنا برای مخاطبان‌، از رویه‌ها و شگردهایی چون انتخاب واژگان،  استعاره‌ها،‌ كنایه‌ها، تمثیل‌ها و... استفاده می‌كنند تا داستان و روایتی معنادار از آن‌چه می‌خواهند بسازند،‌ و نظام معانی خاصی برای مخاطبان خلق كنند.

نظریه هنجاری رسانه

نظریه‌های هنجاری به تشریح بایدها و نبایدهای حاكم بر وسایل ارتباط جمعی یا به عبارتی،‌ نظام‌های كنترل و مدیریت رسانه‌ها می‌پردازد.
نحوه كنترل و مالكیت رسانه‌ها،‌ برمحتوای آن‌ها اثر می‌گذارد،‌ و این امر،‌ به نوبه خود اثرات رسانه‎ها را معین و مشخص می‌سازد.

نظریه اقتدارگرا

در این نظریه،‌ رسانه‌ها نقش آمرانه‌‌ای برای اعمال قدرت در جامعه دارند. فقدان استقلال رسانه‌ها و وابستگی آن‌ها به دولت، از جمله ویژگی‌های نظام اقتدار گرای رسانه‌ای است. برپایه این نظریه،‌ حقیقت و قدرت دو روی یك سكه‌اند.

نظریه مطبوعات آزاد

در نظریه مطبوعات آزاد،‌ اصل بر آزادی اظهار نظر و نقد است. تأكید بر آزادی برای مبارزه با سانسور، كاهش اختلاف در جامعه،‌ اصلاح اشتباهات است.

نظریه مسئولیت اجتماعی

در این نظریه،‌ اصل بر ایجاد پیوند میان «استقلال و آزادی رسانه‌ها» و «وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی» آن‌هاست كه‌تأكید می‌كند رسانه‌ها باید در عین پاسخگویی به نیازهای مخاطبان،‌ در برابر فعالیت‌های خود مسئولیت نیز داشته باشند و وظایف اجتماعی خود را محدود به گیرندگان پیام یا مالكان رسانه‌ها ندانند.

نظریه رسانه‌های شوروی

اساس نظریه رسانه‌های شوروی (نظریه مسلكی و ایدئولوژیك) بر این است كه تمام رسانه‌ها باید تحت كنترل طبقه كارگر و در نهایت حزب كمونیست باشند. از این رو،‌ رسانه‌ها عمدتاً‌باید یكدست باشند و تعارض‌های سیاسی در جامعه را منعكس نكنند.

نظریه رسانه‎های توسعه بخش

این نظریه كه بیشتر در كشورهای در حال توسعه شكل گرفته است،‌ واكنشی نسبت به نابرابری ارتباطات و عدم تعادل اطلاعات است.

نظریه رسانه‌‌های دموكراتیك – مشاركت كننده

نظریه رسانه‌های دموكراتیك – مشاركت كننده با ایجاد جامعه توده‌وار مخالف است و درمقابل،‌ از حق كاربرد رسانه‌ها در مقیاس‌های كوچك اجتماعی دفاع می‌كند.

نظریه ساختارگرایی و نشانه شناسی

عمق، سطح را توضیح می‌دهد. باور كانونی ساختارگرایان آن است كه زندگی اجتماعی صرفاً به لحاظ ظاهری آشفته، غیرقابل پیش بینی و متفرق است. زیر سطح رخدادهای گیج كننده و منحصربه فرد، سازوكارهایی مولد نهفته است؛ لذا برای درك آن چه در سطح ظاهر می‌شود باید به عمق بنگریم.
دو فردینان سوسور و رولان بارت: زبان و اسطوره سوسور زبان شناس ساختارگرای سوئیسی،‌ زبان را نظامی از نشانه‌ها می‌داند كه با فرایند پیچیده دلالت سروكار دارد.
اساس زبان شناسی سوسور بر تفكیك «دال»‌و «مدلول» یا لفظ و معنا قرار داد. كلمه یا تصویر «درخت»‌دال، و مفهوم یا صورت ذهنی درخت، مدلول آن است. هر نشانه زبانی تركیبی از دال و مدلول است. بین دال و مولول، رابطه ذاتی و طبیعی وجود ندارد، بلكه رابطه میان آن‎ها دلبخواهانه است. به عبارتی، هیچ رابطه ذاتی بین لفظ درخت و مفهوم درخت وجود ندارد. چنان كه بین دال و مدلول آن نیز رابطه ذاتی وجود ندارد. پرسش این است كه اگر هیچ رابطه و پیوند ذاتی و طبیعی بین دال و مدلول یا همان لفظ و مفهوم وجود ندارد،پس نشانه‎ها معنای شان را از كجا می‌آورند؟ سوسور در پاسخ، معنای نشانه‎ها را ناشی از روابط متمایز آن‎ها می‌داند. به این معنی كه «واژه‎ها و مفاهیم، معنای شان را براساس تفاوتی كه با سایر واژه‎ها و مفاهیم در یك نظام زبانی مشخص دارند، كسب می‌كنند.

نظریه تعاملگرایی و ساخت یابی

هربرت بلومر، معنا را نشأت گرفته از كنش متقابل اجتماعی می‌داند. به عبارتی، كنش متقابل اجتماعی مولد معنا و سازنده دنیای ماست. «ما با معنا دادن به دنیای خود، آن را خلق می‌كنیم» (كرایب، 1378:110).
در تعامل گرایی، برخلاف كاركردگرایی، جامعه موجودیتی عینی و مستقل از عاملان اجتماعی ندارد، بلكه به دست همین عاملان و از طریق تعامل ساخته و حفظ می‌شود.
طبق دیدگاه بلومر، تعامل گرایی مبتنی بر سه فرض اساسی است:
1.   كنش انسان‌ها نسبت به پدیده‎های پیرامون شان، مبتنی بر معانی‎ای است كه آن پدیده‎ها برای آن‎ها دارد. بنابراین،كنش‎ها  و معانی در و ضعیت‎های روزمره، به دست خود عاملان اجتماعی خلق می‌شود.
2.   معنی پدیده‎ها ناشی از تعامل اجتماعی افراد با همتایان خود اسـت؛ به این معنی كه كنش‎ها و معانی در خلال روابط اجتماعی شكل می‌گیرد.
3.      تغییر و جابجایی یعنی،‌ در یك فرایند تفسیری به هنگام ارتباط و مواجهه افراد با دیگران صورت می‌گیرد. لازمه این فرایند تفسیری آن است كه افراد بتوانند معانی را تولید، انتخاب، بازبینی، تعلیق و سازماندهی مجدد بكنند و آن را مطابق وضعیت‎ها و كنش‎های خود، انتقال دهند (بلومر، 1962 به نقل از لافی، 2007:78).
ارونیگ گافمن: معرفی خود
ارونیگ گافمن، یكی از معروف ترین نظریه پردازان تعامل گرایی است.
وی در كتاب معرفی خود در زندگی روزمره (1990)، معرفی خود را شیوه‎هایی می‌داند كه افراد و گروه‎ها برای عمل كردن و بیان و معرفی خودشان به دیگران به كار می‌گیرند. انسان‎ها ذاتاً خواهان دوست داشتن و دوست داشته شدن هستند. به علاوه، وقتی یك فرد یا بازیگر، نقشی را برای مخاطب در مواقع متفاوت بازی می‌كند، احتمالاً نوعی روابط اجتماعی را شكل می‌دهد.
جاشوا میروویتز: بدون حس مكان
رسانه‎های جدید با دگرگون كردن تعریف مفاهیمی مانند خردسالی، بزرگسالی، مردانگی، زنانگی و ... بر تعریف و شكل گیری موقعیت اجتماعی و لذا رفتارها و تعاملات اجتماعی تاثیر می‌گذارند. آن‎ها باعث شكل گیری اجتماعات مجازی یا به عبارتی، موقعیت اجتماعس جدیدی می‌شوند كه بر رفتارها تأثیری می‌گذارد.
دونالد هورتون و ریچاردوهل: شخصیت‎های رسانه‎ای و تعامل فرا اجتماعی
دو مفهوم نظری مهم به وسیله هورتون و وهل وضع گردید كه به ساخت نظریه تولید و دریافت رسانه‎ای منجر شد. نخستین مفهوم، مفهوم تعامل فرااجتماعی، به معنی ارتباط نزدیك و خودمانی بین شخصیت‎های رسانه‎ای و مخاطبان است. این ارتباط نزدیك و خودمانی با استفاده مداوم از رادیو و تلویزیون به ویژه میزگردهای رادیویی و تلویزیونی و دیگر اشكال اجرای برنامه مانند حضور مخاطب در استودیو شكل می‌گیرد.
تامپسون در كتاب رسانه‌ها و نوگرایی برای بررسی تأثیر توسعه رسانه‌های ارتباطی بر الگوهای سنتی تعامل اجتماعی، سه نوع تعامل را از هم تفكیك می‌كند.
تعامل رو در رو
تعامل رسانه‌ای شده
و شبه تعامل رسانه‌ای شده

نظریه فمینیستی رسانه: رسانه و جنسیت

نظریه فمینیستی، شاخه‎ای از پژوهش میان رشته‎ای است كه جنسیت را به عنوان مقوله اصلی سامان بخش تجربه در نظر می‌گیرد.
فمینیسم تقسیمات جنسیتی در درون جامعه را امری سیاسی و نه طبیعی و بازتاب «رابطه قدرت»‌بین مردان و زنان می‌داند.
به لحاظ تاریخی، موج اول فمینیسم از حق رأی زنان و بهره مندی آن‎ها از حقوق قانونی و سیاسی برابر با مردان دفاع می‌كرد،‌اما موج دوم فمینیسم، از سطح خواست‎های سیاسی فراتر رفت و به جنبه‎های شخصی،‌ روانی و جنسی ظلم به زنان پرداخت.
به این معنا كه ظلم در تمام شئون زندگی اجتماعی اعمال می‌شود و از بسیاری جهات، از خود خانواده شروع می‌شود.لذا هواداران جدید فمینیسم علاقه مند به تحلیل آن چیزی هستند كه «سیاست زندگی روزمره» نامیده می‌شود. این تحلیل شامل فرایند تربیت است: تربیت كودكان برای ایفای نقش‎های «مردانه» و «زنانه»، تقسیم كارهای خانه داری بین پسران و دختران و نیز اعمال سیاست رفتار شخصی و جنسیتی (هی وود، 1379:417).
مفهوم كلیدی دیگر در مطالعات فمینیسم، مفهوم «جنس و جنسیت»‌است. جنس اشاره به عوامل زیست شناختی است كه مردان را از زنان متمایز می‌كند ولذا تغییر ناپذیر است. جنسیت، واژه و باوری فرهنگی و اشاره‎ای است به نقش‎های متفاوتی كه یك جامعه به مردان و زنان عرضه می‌كند. به عبارتی، جنس امری طبیعی و مبتنی بر تفاوت‎های طبیعی زنان و مردان است؛ اما جنسیت مبتنی بر ارزش‎های اجتماعی و فرهنگی {تبعیض آمیز}‌و نوعی نظام بازنمایی در چارچوب گفتمان پدرسالاری است.
نظریه پردازان فمینیسم نشان میدهند كه جنسیت به طور عمیقی در روابط اجتماعی نهفته است و زنان و مردان و روابط ساختاری بین آنان را تعریف می‌كند. برای مثال، جامعه روی هم رفته انتظار دارد مردان گستاخ و زنان مودب باشند، مردان مستقل باشند و زنان روابط خود را بر این اساس منطبق كنند؛ مردان قوی و زنان ضعیف باشند؛ مردان آگاه و فعال و زنان پاكدامن و نكته بین باشند؛ مردان بر احساسات خود كنترل داشته باشند و زنان عاطفی و پراحساس باشند. این انتظارهای كلی جامعه، نمونه ماهیت فرهنگیِ جنسیت است.
فمینیسم لیبرال، سوسیالیستی و رادیكال
در رویكرد فمینیسم لیبرال، رسانه‎ها میراث جامعه را كه جنسیتی شده است،‌منتقل می‌كنند تا انسجام، یكپارچگی و نظم را حفظ كنند. فمینیسم سوسیالیستی معتقد است كه رسانه‎ها شاكله‎های سرمایه داری را به عنوان جذاب ترین نظام موجود ترسیم می‌كنند . فمینیسم رادیكال،‌ رسانه‎های پدرسالار را در خدمت نیازهای جامعه پدرسالار و مردسالار می‌داند، زیرا تجارت زنان را سركوب و تحریف می‌كند.
پست فمینیسم و موج سوم
پست فمینیسم مدعی است كه صرفاً‌ یك رویكرد درباره فمینیسم كه بتواند همه زنان را در میان نژادها و طبقات متفاوت نمایندگی كند، وجود ندارد. در مغایرت آشكار با اهداف برابری جنسیتی موج دوم فمینیسم، پست فمینیسمت‎ها می‌گویند كه برابری جنسیتی كم و بیش تحقق یافته است و زنان مدت‎هاست كه قربانی نظم پدرسالاری نیستند. ناتاشا والتر می‌نویسد : همه جا زنانی را می‌بینم كه آزادتر و قدرتمندتر از گذشته هستند.(والتر،1999:1)

نظریه اقتصاد سیاسی،صنعت فرهنگ ومطالعات پسااستعماری

نظریه اقتصاد سیاسی رسانه
نظریه اقتصاد سیاسی رسانه با تأكید بر وابستگی جهان بینی به زیر ساخت اقتصادی، چارچوب تحلیل رسانه‎ها را از تجربه و تحلیل «مصرف»‌به تجزیه و تحلیل «تولید» معطوف می‌سازد.«اقتصاد سیاسی بیانگر این واقعیت است كه تولید و توزیع فرهنگ، متناسب با ویژگی‎های نظام سیاسی و اقتصادی و مبتنی بر روابط و مناسبات بین دولت، اقتصاد،‌رویه‎ها و نهادهای اجتماعی،‌فرهنگ و رسانه‎هاست.(كلنر و دورهام،2001:18).
براساس این نظریه، جوامع سرمایه داری متناسب با شیوه تولید مسلط سازماندهی می‌شوند و نهادها و رویه‎ها نیز مطبق با كالایی سازی و انباشت سرمایه شكل می‌گیرند. اقصاد سیاسی با نظریه ماركسیم كلاسیك و این عبارت ماركس كه آگاهی اجتماعی نه به وسیله مجموعه افراد، بلكه به وسیله طبقات مسلط و مالك ابزارهای تولید سرمایه داری شكل می‌گیرد، متناسب است.
هربرت شیلر: اطلاعات و سرمایه داری
به باور شیلر، پیشرفت‎های اطلاعاتی در توسعه مصرف گرایی نقشی بنیادی دارند؛‌چرا كه آن‎ها فراهم آورنده ابزارهای مورد نیاز سرمایه داری شركتی،‌در ترغیب مردم به دلخواه و اجتناب ناپذیر دانستن این سبك از زندگی هستند. شیلر استدلال می‌كند كه در هنگامه استمرار آتش بار اطلاعات، همه قلمروهای حیات و وجود انسان در تیررس تهاجم ارزش‎های تجاری قرار دارد... كه مهم ترین آن‎ها به طور واضحی، «مصرف» است (وبستر، 1380: 201).
مطالعات پسااستعماری
مطالعات پسااستعماری، در مطالعات و نظریه پردازی‎های خود از نظریه‎های انتقادی چون مطالعات فرهنگی،‌ماركسیم، فمینیسم و پسامدرنیسم الهام گرفته است، اما بیش از همه این نظریه‎ها، با ساختارهای مدرنیته استعماری به مواجهه و مقابله برخاسته است. «برای متمایز ساختن مطالعات پسااستعماری از سایر اَشكال پژوهش انتقادی، می‌توان گفت كه پژوهش پسااستعماری، به درك قدرت فرهنگی عمق تاریخی و بین المللی می‌بخشد»(شوم و هج، 1383:99)
ارتباطات و امپریالیسم فرهنگی: سلطه غرب بر شرق
امپریالیسم فرهنگی،‌ اشاره به شیوه‎هایی است كه طی آن انتقابل برخی از محصولات،‌مد و سبك زندگی از كشورهای فرداست به كشورهای فرودست و بازارهای وابسته صورت می‌گیرد و به ایجاد الگوهای خاص تقاضا و مصرف می‌انجامد. این الگوها بر ارزش‎ها، آرمان‎ها و رویه‎های غربی مهر تأیید می‌زند و باعث سیطره فرهنگ غربی و سرمایه داری بر فرهنگ‎های محلی می‌شود. ارتباطات و رسانه یكی از تأثیر گذارترین ابزارهای نهادی هستند كه این فرایند را تسریع و سازماندهی می‌كنند.

نظریه مخاطب: مطالعات فرهنگی و مخاطبان فعال

در مطالعات فرهنگی، رسانه‎ها و مخاطبان در چارچوب ساختارهای گفتمانی و ایدئولوژیك قدرت جای می‌گیرند.
مفهوم فرهنگ برای نظریه پردازان مطالعات فرهنگی، اشاره‎ای به ابعاد زیبایی شناختی یا روشنفكری آن نیست. فرهنگ در این رهیافت، به عنوان امر سیاسی و به عنوانِ متون و رویه‎های زندگی تعریف می‌شود. به این معنا كه اندیشمندان مطالعات فرهنگی صرفاً به حوزه نخبگان علاقه ندارند، بلكه به ویژه  به فرهنگ عامه توجه دارند. « مطالعات فرهنگی بر پایه تغییر گرایش از تحلیل فعالیت‎های فرهنگی حاكم یا نخبگان به تحلیل فعالیت‎های فرهنگی عامه شكل گرفت » ( گارنهام 1383 : 185 )
استوارت‎هال: رمزگذاری / رمزگشایی و نظریه دریافت
استوارت‎هال در مقاله رمزگذاری / رمزگشاییِ گفتمان تلویزیونی (1973) ، بر این نكته تأكید می‌كند كه فرایند ارتباط – از لحظه تولید پیام تا لحظه دریافت پیام از سوی مخاطب باید به عنوان یك كلیت در نظر گرفته شود.‎هال استدلال می‌كند كه امكان استنباط بیش از یك برداشت یا قرائت از متون رسانه‎ای وجود دارد؛ یعنی میان پیامی كه به وسیله فرستنده رمزگذاری می‌شود و آنچه از سوی مخاطب رمزگشایی می‌شود، لزوماً انطباق یا همانندی وجود ندارد.
هال، ضمن حمله به نظریه رفتارگرایی در ارتباطات از جمله الگوی لاسول، می‌نویسد: «معنا» یك تولید و رویه اجتماعی است. جهان سازنده معنا و زبان، مولد معناست
الگوی رمزگذاری  / رمزگشاییِ‎هال، برخلاف رویكرد رفتارگرایی در ارتباطات، تقارن مستقیم و سر راست بین معنای مورد نظر فرستنده و چگونگی تفسیر آن معنا به وسیله دریافت كننده را رد می‌كند. به عبارتی ، رمزهای رمزگذار و رمزگشا الزاماً همسان نیست.
رسانه‎ها و زندگی روزمره
زندگی روزمره دارای ماهیت نسبتاً فراگیر، ناپایدار و سیّال است و به آسانی از زیر بارِ هرگونه تعریف شانه خالی می‌كند. رفتارهای روزمره معمولاً و نوعاً آگاهانه، از روی تأمل و مبتنی بر محاسبات عقلانی نیست، بلكه ناشی از عادت‎ها و رسوبات ذهنی است.

نظریه پُستمدرنیسم  وارتباطات

رسانه، تصویر و وانمایی
مفهوم پست مدرنیسم علی رغم رواج گسترده، مفهومی پیچیده و غامض است كه طیف گسترده‎ای از رویكردهای مربوط به رسانه‎ها را در بر می‌گیرد.
پست مدرنیسم می‌كوشد تقریباً در همه انواع فعالیت‎های فكری نشان دهد كه آنچه دیگران آن را یك «واحد»، یك وجود، یا مفهوم منفرد و تام پنداشته اند، یك كثرت است. هر چیز به وسیله رابطه با چیزهای دیگر ساخته شده است، از این رو، هیچ چیز ساده، بی واسطه یا تماماً حاضر نیست و هیچ تحلیلی از هیچ چیز نمی‎تواند كامل و نهایی باشد.
انكارِ تعالیِ هنجارها برای پست مدرنیسم جنبه‎ای قاطع و تعیین كننده دارد. هنجارهایی همچون  حقیقت، نیكی، زیبایی و عقلانیت دیگر مستقل از فرایندهایی كه این هنجارها بر آنها حكومت یا درباره آن‎ها داوری می‌كنند، نیست؛ بلكه محصولاتی از این فرایندها و ذاتی در آن‎ها هستند.
ویژگی‎های فرهنگی پست مدرنیسم اشاره‎ای است به روح مسلط زمان و گرایش‎های خاص هنری و فرهنگی. زایل شدنِ ایمان به علم و عقل در پست مدرنیسم، به این معناست كه هیچ اشتراك نظر و باور یا اعتقاد پایدار و ثابتی در عصر حاضر وجود ندارد، و لذت جویی، فردگرایی و زیستن در لحظه حاضر، میل غالب و روح زمانه ماست. زیگمونت باومن ( 1384) ، روابط پست مدرن را نوعی پاره پاره شدن، سطحی شدن، نشأت گرفته از مصرف گرایی و فقدان مسئولیت اخلاقی در قبال دیگران ارزیابی می‌كند.
لیون(1999) ، به دو جنبه پست مدرنیته اشاره می‌كند. نخست، ظهور و گسترش رسانه‎های جدید و فناوری‎های اطلاعات و ارتباطات كه عامل تغییر اجتماعی و نشانه جهانی شدن است، و دوم ظهور فرهنگ مصرف و اضمحلال همزمانِ اَشكالِ معین تولید.
جُرج ریتزر: مك دونالدی شدن
جرج ریتزر بیشتر به تداوم بین مدرنیته و پست مدرنیته باور دارد تا به تمایز بین آنها . طبق دیدگاه وی، ما در جامعه مك دونالدی شده كه معرّفِ مدرنیته پیشرفته است زندگی می‌كنیم.  او اصطلاح مك دونالدی شدن را برای اشاره به فرایندی ابداع كرده است كه در آن، اصول رستوران‎های غذای فوری به تدریج بر بخش‎هایی از جامعه آمریكا و نیز بر بقیه جهان مسلط می‌شود.
بنا به اذعان ریتزر، ایده مك دونالدی شدن، از نظریه مشهور ماكس وبر در مورد عقلانی شدن غرب و در نهایت عقلانی شدن بقیه جهان گرفته شده است . وبر عقیده داشت كه غرب به طور فزاینده‎ای تحت سلطه‌آنچه كه او « عقلانیت صوری» می‌نا مید، یا تحت سلطه یك سلسله از قوانین، مقررات و ساختارهایی در می‌آید كه بیش از پیش مانع می‌شوند تا مردم بهترین وسیله ممكن را برای دست یافتن به هر هدفی كه طالب آن هستند، جست و جو كنند.
نظریه مك دونالدی شدن  می‌گوید اگر چه امروز دیوان سالاری‎ها هنوز مهم اند، ولی سرمشق بهتری از فرایند عقلانی شدن، رستوران‎های غذای فوری است. این سرمشق نه تنها مظهر عقلانیت صوری است، بلكه موفقیت آن منجر به این شده است كه به الگویی مبدل شود كه نه تنها انواع كسب و كارها بلكه بسیاری از سازمان‎ها و نهادهای  فراگیر دیگر نیز از آن تقلید كنند.
ریتزر، ویژگی‎ها و جنبه‎های اساسی مك دونالدی شدن را بر شمرده كه عبارتست از 4 مورد : 1) كارآیی  2) محاسبه پذیری  3) پیش‌بینی پذیری  4) كنترل

نظریه رسانه‌های جدید

«رسانه‌های جدید» مجموعه متمایزی از فناوری‌های ارتباطات و دارای ویژگی‌های مشترك «دیجیتالی بودن» و دسترسی گسترده شهروندان به آن برای «استفاده شخصی» است.
اینترنت، نمونه بارز رسانه جدید و تبلور و ویژگی هی فوق است. اینترنت، علاوه بر تولید و توزیع پیام، به پردازش، مبادله و ذخیره اطلاعات می‌پردازد كه مؤید یك نهاد خصوصی اما به مثابه ارتباطات عمومی است و صر فاً دارای فعالیت حرفه‎ای و به لحاظ بروكراتیك، سازماندهی شده نیست.
مك كوایل: چهار مقوله اصلیِ رسانه‎های  جدید را شناسایی و معرفی می‌كند.
2.      رسانه ارتباطات میان فردی: این مورد شامل تلفن، موبایل و ایمیل است.
3.      رسانه { ایفای } نقش تعاملی: شامل باز‎ی‎های ویدئویی و كامپیوتری
4.   رسانه جست و جوی اطلاعات: اینترنت یا تارنمای جهان گستر، مهمترین مورد از این نوع رسانه است. كه منبع گسترده‎ای برای دسترسی تلقی می‌شود. اینترنت همچنین مجرایی برای بازیابی و اصلاح اطلاعات است.
5.   رسانه مشاركت جمعی: این مقوله به ویژه شامل استفاده از اینترنت برای مشاركت و مبادله اطلاعات، عقاید و تجربه و توسعه روابط شخصی فعال است.
در یك جمع بندی كلی، ابعاد و ویژگی‎های رسانه‎های جدید را می‌توان چنین برشمرد:
1)     تعاملی بودن: امكان پاسخگویی و یا نوآوری و خلاقیت به وسیله كاربر برای عرضه دیدگاه‌هایش به منبع یا فرستنده.
2)     حضور اجتماعی: احساس ارتباط شخصی با دیگران كه با استفاده از رسانه‌ها ایجاد می‌شود.
3)   غنای رسانه ای: پیوند بین چارچوب‌های متفاوت ارجاع،‌ تقلیل ابهام و فارهم كردن علائم و نشانه‌ها و... به وسیله رسانه‌ها
4)     استقلال (خودمختاری): كنترل كاربر بر محتوا و استفاده و نیز استقلال او از منبع
5)     بازیگوشی: استفاده برای سرگرمی و لذت، علیه فواید و ابزاری بودن
6)     خصوصی ( خلوت ) بودن: استفاده از رسانه یا محتوای خاص
7)     شخصی بودن: شخصی و منحصر به فرد بودن محتوا و استفاده
عصر دوم رسانه‎ها
مفهوم عصر دوم رسانه‎ها، در خلال  دهه 1980 ، جایگاهی به دست آورده بود كه با «جامعه رسانه‎ای ساده »، متفاوت بود . برای تدوین تمایز عصر اول و دوم رسانه‎ها، می‌توان به قدرت گسترده اینترنت در ابتدای دهه 1990 میلادی استناد كرد.
جان ون دایك، ظرفیت‎های ارتباطی رسانه‎های جدید (عصردوم رسانه ) در مقایسه با سایر اشكال ارتباطی را چنین بر می‌شمارد:
1.   سرعت  2. دامنه دسترسی 3. ظرفیت ذخیره 4. دقت 5. گزینش گری 6. تعامل 7. غنای تحریك 8. پیچیدگی 9. حفاظت از حریم خصوصی.
سخن پایانی
در كتاب نظریه‌های رسانه صراحتاً‌ در مورد رسانه صحبت به میان آمده و نشان می‌دهد ما در عصر رسانه‌ایم و تقریباً همه عناصر فرهنگی‌مان در بستر رسانه‌ها جاری است؛ به ویژه رشد روزنامه‌ها و شبكه‌های تلویزیونی در ایران در كمتر از یك دهه گذشته و تقریباً‌همزمان با آن،‌ فراگیری و همه‌گیری شبكه جهانی اینترنت، ضرورت فهم عمیق‌تر از این مفهوم را بیش از گذشته یادآوری می‌كند. به بیان بهتر، حالا بیشتر ازگذشته زندگی ما با رسانه‌ها عجین شده و بیش از آنكه خودمان به آن  بیاندیشیم ،‌ تحت تأثیرشان قرار گرفته ایم. اما این تنهاصورت ظاهری قضیه است .
در كتاب نظریه رسانه‌ها نوشته سید محمد مهدی زا ه كه درحوزه رسانه‌ها می‌باشد به گروه‌های زیر پرداخته است كه این 10 گروه عبارتند از: نظریه‌های پدیدارشناسانه و با رویكرد تحول تاریخی، نظریه‌های اجتماعی – رفتاری،‌ نظریه‌های هنجاری،‌ نظریه‌های ساختارگرایی و نشانه‌شناسی،‌ نظریه‌های تعامل‌گرایی و ساخت‌یابی، نظریه‌های فمینیستی،‌ نظریه‌های اقتصاد سیاسی،‌ صنعت فرهنگ و مطالعات پسا استعماری،‌ نظریه‌های مخاطب،‌ نظریه‌های پست مدرنیسم و ارتباطات و نظریه‌های رسانه‌های جدید می‌باشد .
اما از جمله ویژگی‌های مهم این كتاب،‌ زبان ساده و دانشگاهی آن است. این زبان به ویژه وقتی اهمیت بیشتری می‌یابد كه بدانیم بسیاری از این اندیشمندان،‌ به ویژه ساختارگراها و نیز پست مدرنیست‌ها،‌ زبانی دشوار و گاه غیرقابل فهم دارند و در بسیاری موارد،‌ برگردان آنها به زبان معیار فارسی، بسیار سخت است. ولی مهدی زاده به ترجمه نوشته‌های خارجی اكتفا نكرده،‌ بلكه نظریات و نوشته‌های دیگران را به زبان خود و به فارسی نگاشته است. نتیجه كار این شده كه كتاب به‌ زبانی روان و ساده وقابل فهم به رشته تحریر در آمده است .گذشته از این،‌ نویسنده به روال كارهای دانشگاهی،‌ منابع خود را در متن و پایان كتاب آورده است كه خود كتاب‌شناسی خوبی برای مطالعه بیشتر در این حوزه می‌باشد.
سخن پایانی
در كتاب نظریه‌های رسانه صراحتاً‌ در مورد رسانه صحبت به میان آمده و نشان می‌دهد ما در عصر رسانه‌ایم و تقریباً همه عناصر فرهنگی‌مان در بستر رسانه‌ها جاری است؛ به ویژه رشد روزنامه‌ها و شبكه‌های تلویزیونی در ایران در كمتر از یك دهه گذشته و تقریباً‌همزمان با آن،‌ فراگیری و همه‌گیری شبكه جهانی اینترنت، ضرورت فهم عمیق‌تر از این مفهوم را بیش از گذشته یادآوری می‌كند. به بیان بهتر، حالا بیشتر ازگذشته زندگی ما با رسانه‌ها عجین شده و بیش از آنكه خودمان به آن بیاندیشیم ،‌ تحت تأثیرشان قرار گرفته ایم. اما این تنهاصورت ظاهری قضیه است .
در كتاب نظریه رسانه‌ها نوشته سید محمد مهدی زا ه كه درحوزه رسانه‌ها می‌باشد به گروه‌های زیر پرداخته است كه این 10 گروه عبارتند از: نظریه‌های پدیدارشناسانه و با رویكرد تحول تاریخی، نظریه‌های اجتماعی – رفتاری،‌ نظریه‌های هنجاری،‌ نظریه‌های ساختارگرایی و نشانه‌شناسی،‌ نظریه‌های تعامل‌گرایی و ساخت‌یابی، نظریه‌های فمینیستی،‌ نظریه‌های اقتصاد سیاسی،‌ صنعت فرهنگ و مطالعات پسا استعماری،‌ نظریه‌های مخاطب،‌ نظریه‌های پست مدرنیسم و ارتباطات و نظریه‌های رسانه‌های جدید می‌باشد .
اما از جمله ویژگی‌های مهم این كتاب،‌ زبان ساده و دانشگاهی آن است. این زبان به ویژه وقتی اهمیت بیشتری می‌یابد كه بدانیم بسیاری از این اندیشمندان،‌ به ویژه ساختارگراها و نیز پست مدرنیست‌ها،‌ زبانی دشوار و گاه غیرقابل فهم دارند و در بسیاری موارد،‌ برگردان آنها به زبان معیار فارسی، بسیار سخت است. ولی مولف كتاب به ترجمه نوشته‌های خارجی اكتفا نكرده،‌ بلكه نظریات و نوشته‌های دیگران را به زبان خود و به فارسی نگاشته است. نتیجه كار این شده كه كتاب به‌ زبانی روان و ساده وقابل فهم به رشته تحریر در آمده است .گذشته از این،‌ نویسنده به روال كارهای دانشگاهی،‌ منابع خود را در متن و پایان كتاب آورده است كه خود كتاب‌شناسی خوبی برای مطالعه بیشتر در این حوزه می‌باشد.


                        

2000-2016 CMS Fadak. ||| Version : 4.2-b1 ||| This page was produced in : 0.015 Seconds